صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
s_mr66آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 513
اعتبار کسب شده: 2018
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 05 مرداد 1386، ساعت 1:19
 11 ماه و 28 روز پيش
#1
 
بنا بر گزارشات رسيده به خبرنامه اميرکبير تيم ۷ نفره بازجويي در پي سياست هاي نخ نماي خود روز دوشنبه با اعمال فشار بر مجيد توکلي قصد اعتراف گيري از وي را داشته است .

مجيد توکلي عضو شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان و يکي از دانشجويان بازداشتي دانشگاه پلي تکنيک مي باشد که بيش از دو ماه است در بند ۲۰۹ زندان اوين در بازداشت به سر مي برد وي طي روز دوشنبه ۱/۵/۸۶ در يازدهمين روز اعتصاب غذاي خود، به قصد فيلم برداري و سناريو سازي ها به اتاق مصطفي کريمي رئيس بازداشتگاه ۲۰۹ که در حال حاضر در اختيار مظفر تهراني مي باشد منتقل نمودند (محل فيلم برداري از هاله اسفندياري و کيان تاجبخش نيز همين اتاق بوده است) سپس تعدادي مکتوبات در اختيار نامبرده گذارده و از وي خواسته بودند اين مکتوبات تهيه شده توسط خودشان (وزارت اطلاعات) را که مرتبط با موضوع انقلاب هاي مخملي و نقش جنبش دانشجويي در آن بوده است را همچون سايرين در مقابل دوربين قرائت نمايد. اين موضوع و فشار در طي بازجويي و مقاومت زنداني ۴ ساعت به طول انجاميد و طبق گزارشات اين زنداني علي رغم وعده هاي آنها همچون آزادي، که به وي داده شده بود به اين عمل مبادرت ننموده و اکنون نيز تحت فشار روحي و رواني در اتاق ۱۰ بازداشتگاه ۲۰۹ بسر مي برد.

گفتني است پيش از اين، تيم بازجويي قصد داشت از احمد قصابان ديگر عضو شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان و يکي ديگر از دانشجويان بازداشتي دانشگاه پلي تکنيک نيز در همين مکان اعترافات اين چنيني بگيرد که با خودداري وي، بازجويان پس از ناسزاهاي فراوان به وي و خانواده اش، وي را به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده بودند.

در پي شرايط سخت مجيد توکلي، احمد قصابان و احسان منصوري، خانواده اين سه دانشجو در رنج نامه اي به هاشمي شاهرودي – رئيس قوه قضائيه – ضمن بر شمردن موارد شکنجه هاي قرون وسطايي که به فرزندانشان شده است، خواستار آزادي بي قيد و شرط و هر چه سريعتر فرزندانشان شده اند
منبع:http://autnews.com/
 
4
4
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s_mr66آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 513
اعتبار کسب شده: 2018
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 06 مرداد 1386، ساعت 1:26
 11 ماه و 27 روز پيش
#2
 
سلام من عنوان اين تاپيک رو به دوستانمان در بند تغيير دادم تا در مورد اخبارو... زندانيان سياسي اگه چيزي دستم اومد اين جا بزارم
بيشتر مطالب اين تاپيک رو از سايت http://www.autnews.info ور ميدارم که ممنوعه ورود شده! اگه مطالب ديگري بدستم اومد با ذکر منبع ميزارم
يک منبع آگاه جزئيات بيشتري از شرح شکنجه دانشجويان بازداشت شده دانشگاه اميرکبير جهت اعتراف گيري از ايشان فاش کرد. گفته مي شود برخي از اين موارد ابتدا در رنجنامه والدين احمد قصابان، مجيد توکلي و احسان منصوري ذکر شده بود که بنا به ملاحظاتي در نهايت از اين نامه حذف شد.

شنيده ها حاکي از آن است که دانشجويان بازداشت شده مورد انواع و اقسام آزارهاي جنسي قرار گرفته اند. بازجوهاي وزارت اطلاعات در طول مدت بازجويي، دانشجويان را به شيوه هاي مختلف مورد اذيت و آزارهاي جنسي قرار مي دادند. به عنوان نمونه دانشجويان را به پشت روي زمين مي خواباندند و لباس هايشان را از تنشان خارج کرده و به شيوه هاي مختلف مانند بطري نوشابه، تخم مرغ داغ و… آن ها را مورد تهديد قرار مي دادند. شدت ضرب و شتم و شکنجه هاي روحي رواني دانشجويان به حدي بوده که صداي گريه و ناله هاي ايشان از اتاق هاي بازجويي و سلول هاي انفرادي به گوش دوستانشان که در اتاق هاي بازجويي يا سلول هاي مجاور قرار داشتند مي رسيده است. در اثر آزار و اذيت دانشجويان توسط تيم بازجويي و برخي از نگهبان هاي بند ۲۰۹ زندان اوين چند نفر دانشجويان در طول مدت بازداشت دست به خودکشي زده اند که آثار اين عمل هنوز روي بدن آن ها قرار دارد.

گفتني است دانشجويان بازداشت شده به صورت مداوم از برخي از اعضاي بسيج دانشگاه اميرکبير و کارکنان اداره کل فرهنگي به عنوان عامل اجرايي جعل نشريات دانشجويي و عليرضا رهايي، رئيس دانشگاه اميرکبير، به عنوان مسئول اين قضيه نام مي بردند که به محض نام بردن از دکتر رهايي و اعضاي بسيج به شدت از سوي بازجويان مورد اذيت و آزار قرار مي گرفتند.

گزارش ها حکايت از آن دارد که دانشجويان بازداشت شده در عين حال که توسط يک تيم ۷ نفره در نيمه هاي شب بازجويي مي شدند و طول زمان بازجويي گاها به بيش از ۱۲ ساعت مي رسيده، در تمام طول اين مدت اجازه صرف غذا يا نوشيدن آب نداشتند. مگر در مواردي که دانشجويان زير شکنجه هاي طاقت فرسا بيهوش مي شدند که بازجوها به کمک بهياران بند ۲۰۹ اوين در حدي که دانشجويان دوباره به هوش بيايند به ايشان آب مي دادند. همچنين در طول مدت بازجويي به دانشجويان اجازه رفتن به دستشويي نيز داده نمي شده به حدي که اين دانشجويان در چند مورد کنترل خود را از دست داده و به همين خاطر به شدت از سوي بازجويان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. شدت ضرب و شتم دانشجويان به حدي بوده که گاه لباس هاي دانشجويان در حين بازجويي پاره مي شده است.

همچنين اين منبع آگاه به خبرنگار خبرنامه اميرکبير گفت بازجوها در عين اين که دانشجويان را مجبور به انجام طاقت فرسا مانند خم شدن و گرفتن مچ پاها مي کردند، چند نفري روي کمر دانشجو سوار مي شدند. همچنين در مواردي که دانشجويان در اثر ايستادن هاي طولاني مدت کنترل خود را از دست داده و به روي زمين سقوط مي کردند، بازجوها با گرفتن موها و بلند کردن ايشان، آن ها را مجبور مي کردند دوباره سر پا بايستند. از جمله آزارهاي روحي رواني دانشجويان اين بوده که در مواردي ايشان را به بند اعضاي گروه تروريستي القاعده منتقل نموده اند.

تيم بازجويي تلاش زيادي جهت گرفتن اعتراف دروغ مبني بر انتشار نشريات جعلي توسط دانشجويان بازداشت شده و همچنين ارتباط دادن اين غائله با احزاب اصلاح طلبي مانند حزب کارگزاران و سازمان مجاهدين انقلاب داشته اند. علاوه بر اين بازجويان تلاش وافري جهت ارتباط دادن غائله نشريات جعلي با انقلاب هاي مخلمين داشته اند.
 
4
4
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 1199
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 06 مرداد 1386، ساعت 14:44
 11 ماه و 27 روز پيش
#3
 
نقل قول:
شنيده ها حاکي از آن است

نقل قول:
گزارش ها حکايت از آن دارد

نقل قول:
همچنين اين منبع آگاه به خبرنگار خبرنامه اميرکبير گفت

خيلي جالبه !!!
شنيده ها !!! گزارشات !!! منبع آگاه !!!
نوشتن چند شايعه و حدسيات و گمان ها هيچ کاري ندارد و نياز به رفتن به هيچ جايي نيز نيست کافي است کمي به مغزمان فشار بياوريم و تخيل خود را به کار بگيريم تا بتونيم داستان قشنگ اشک آور بنويسيم . البته حالا که اين کار داره مي شه چرا ما اين کار را نکنيم منم مي خوام از همين روش براي نوشتن گزارش استفاده کنم !!!
نقض حقوق بشر در آمريکا :
در حالي که سال ها از تصويب قوانين حمايت از سياهپوستان مي گذرد و قوانين حفظ حقوق بشر سال هاست لازم الاجرا شده اند هنوز که هنوزه شاهد برخوردهاي غير انسان دوستانه و مخالف حقوق بشر در آمريکا هستيم .در همين راستا گزارشاتي مبتني بر ضرب و شتم سياه پوستان توسط پليس در خيابان هاي شهر نيويورک از يک منبع آگاه به دستمان رسيد . اين منبع آگاه که خود ناظر اين قضيه بوده است جريان را اين چنين نقل مي کند :
پليس به اون مرد سياه که با پسرش در حال قدم زدن بود توهين کرد . مرد سياه از اين که در جلوي پسرش مورد توهين قرار گرفته بود ناراحت شد و به او گفت که حق نداره که اون را مورد اهانت قرار بده اما پليس اون را مورد ضرب و شتم قرار داد اين در حالي بود که در تمام اين مدت کودک همراه آن مرد ناظر اين صحنه ها بود و گريه مي کرد و کمک مي خواست .

منتظر گزارش هاي بعدي ما باشيد !!!

_________________
عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .

اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
 
2
-1
3
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
manisaآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 تير 1385
مجموع ارسالها: 333
اعتبار کسب شده: 914
محل سکونت: tehran
سن: 30
جنسيت: زن
ارسال شنبه 06 مرداد 1386، ساعت 15:31
 11 ماه و 27 روز پيش
#4
 
harvard نوشته بود:
نقل قول:
شنيده ها حاکي از آن است

نقل قول:
گزارش ها حکايت از آن دارد

نقل قول:
همچنين اين منبع آگاه به خبرنگار خبرنامه اميرکبير گفت

خيلي جالبه !!!
شنيده ها !!! گزارشات !!! منبع آگاه !!!
نوشتن چند شايعه و حدسيات و گمان ها هيچ کاري ندارد و نياز به رفتن به هيچ جايي نيز نيست کافي است کمي به مغزمان فشار بياوريم و تخيل خود را به کار بگيريم تا بتونيم داستان قشنگ اشک آور بنويسيم . البته حالا که اين کار داره مي شه چرا ما اين کار را نکنيم منم مي خوام از همين روش براي نوشتن گزارش استفاده کنم !!!
نقض حقوق بشر در آمريکا :
در حالي که سال ها از تصويب قوانين حمايت از سياهپوستان مي گذرد و قوانين حفظ حقوق بشر سال هاست لازم الاجرا شده اند هنوز که هنوزه شاهد برخوردهاي غير انسان دوستانه و مخالف حقوق بشر در آمريکا هستيم .در همين راستا گزارشاتي مبتني بر ضرب و شتم سياه پوستان توسط پليس در خيابان هاي شهر نيويورک از يک منبع آگاه به دستمان رسيد . اين منبع آگاه که خود ناظر اين قضيه بوده است جريان را اين چنين نقل مي کند :
پليس به اون مرد سياه که با پسرش در حال قدم زدن بود توهين کرد . مرد سياه از اين که در جلوي پسرش مورد توهين قرار گرفته بود ناراحت شد و به او گفت که حق نداره که اون را مورد اهانت قرار بده اما پليس اون را مورد ضرب و شتم قرار داد اين در حالي بود که در تمام اين مدت کودک همراه آن مرد ناظر اين صحنه ها بود و گريه مي کرد و کمک مي خواست .

منتظر گزارش هاي بعدي ما باشيد !!!




نمي خواد در مورد آمکريکا بنويسي ،بهتره چشماتو باز کني و اطرافتوخوب ببيني کهچي مي گذره ،تا به حال به هيچ کس تو تالار توهين نکرده بودم ، اما اعصابمو به هم ريختي ~cEnSoReD~

______________
متأسفم که به اين سادگي از کوره در مي ريم و بي هيچ منطقي به هم توهين مي کنيم.

با احترام
غريب آشنا
 
2
1
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s_mr66آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 513
اعتبار کسب شده: 2018
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 07 مرداد 1386، ساعت 1:08
 11 ماه و 26 روز پيش
#5
 
manisa نوشته بود:
harvard نوشته بود:
نقل قول:
شنيده ها حاکي از آن است

نقل قول:
گزارش ها حکايت از آن دارد

نقل قول:
همچنين اين منبع آگاه به خبرنگار خبرنامه اميرکبير گفت

خيلي جالبه !!!
شنيده ها !!! گزارشات !!! منبع آگاه !!!
نوشتن چند شايعه و حدسيات و گمان ها هيچ کاري ندارد و نياز به رفتن به هيچ جايي نيز نيست کافي است کمي به مغزمان فشار بياوريم و تخيل خود را به کار بگيريم تا بتونيم داستان قشنگ اشک آور بنويسيم . البته حالا که اين کار داره مي شه چرا ما اين کار را نکنيم منم مي خوام از همين روش براي نوشتن گزارش استفاده کنم !!!
نقض حقوق بشر در آمريکا :
در حالي که سال ها از تصويب قوانين حمايت از سياهپوستان مي گذرد و قوانين حفظ حقوق بشر سال هاست لازم الاجرا شده اند هنوز که هنوزه شاهد برخوردهاي غير انسان دوستانه و مخالف حقوق بشر در آمريکا هستيم .در همين راستا گزارشاتي مبتني بر ضرب و شتم سياه پوستان توسط پليس در خيابان هاي شهر نيويورک از يک منبع آگاه به دستمان رسيد . اين منبع آگاه که خود ناظر اين قضيه بوده است جريان را اين چنين نقل مي کند :
پليس به اون مرد سياه که با پسرش در حال قدم زدن بود توهين کرد . مرد سياه از اين که در جلوي پسرش مورد توهين قرار گرفته بود ناراحت شد و به او گفت که حق نداره که اون را مورد اهانت قرار بده اما پليس اون را مورد ضرب و شتم قرار داد اين در حالي بود که در تمام اين مدت کودک همراه آن مرد ناظر اين صحنه ها بود و گريه مي کرد و کمک مي خواست .

منتظر گزارش هاي بعدي ما باشيد !!!




نمي خواد در مورد آمکريکا بنويسي ،بهتره چشماتو باز کني و اطرافتوخوب ببيني کهچي مي گذره ،تا به حال به هيچ کس تو تالار توهين نکرده بودم ، اما اعصابمو به هم ريختي ~cEnSoREd~

______________
متأسفم که به اين سادگي از کوره در مي ريم و بي هيچ منطقي به هم توهين مي کنيم.

با احترام
غريب آشنا

سلام
اين قدر خون دل نخور شايد اعتقاداتش روي اين حروف بنيان شده است


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط s_mr66 در تاريخ يکشنبه 07 مرداد 1386، ساعت 1:16 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s_mr66آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 513
اعتبار کسب شده: 2018
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 07 مرداد 1386، ساعت 1:16
 11 ماه و 26 روز پيش
#6
 
harvard نوشته بود:
نقل قول:
شنيده ها حاکي از آن است

نقل قول:
گزارش ها حکايت از آن دارد

نقل قول:
همچنين اين منبع آگاه به خبرنگار خبرنامه اميرکبير گفت

خيلي جالبه !!!
شنيده ها !!! گزارشات !!! منبع آگاه !!!
نوشتن چند شايعه و حدسيات و گمان ها هيچ کاري ندارد و نياز به رفتن به هيچ جايي نيز نيست کافي است کمي به مغزمان فشار بياوريم و تخيل خود را به کار بگيريم تا بتونيم داستان قشنگ اشک آور بنويسيم . البته حالا که اين کار داره مي شه چرا ما اين کار را نکنيم منم مي خوام از همين روش براي نوشتن گزارش استفاده کنم !!!
نقض حقوق بشر در آمريکا :
در حالي که سال ها از تصويب قوانين حمايت از سياهپوستان مي گذرد و قوانين حفظ حقوق بشر سال هاست لازم الاجرا شده اند هنوز که هنوزه شاهد برخوردهاي غير انسان دوستانه و مخالف حقوق بشر در آمريکا هستيم .در همين راستا گزارشاتي مبتني بر ضرب و شتم سياه پوستان توسط پليس در خيابان هاي شهر نيويورک از يک منبع آگاه به دستمان رسيد . اين منبع آگاه که خود ناظر اين قضيه بوده است جريان را اين چنين نقل مي کند :
پليس به اون مرد سياه که با پسرش در حال قدم زدن بود توهين کرد . مرد سياه از اين که در جلوي پسرش مورد توهين قرار گرفته بود ناراحت شد و به او گفت که حق نداره که اون را مورد اهانت قرار بده اما پليس اون را مورد ضرب و شتم قرار داد اين در حالي بود که در تمام اين مدت کودک همراه آن مرد ناظر اين صحنه ها بود و گريه مي کرد و کمک مي خواست .

منتظر گزارش هاي بعدي ما باشيد !!!

سلام
دوست عزيز فکر ميکني منبع اگاه کيه ؟ مثلا فردا رهبر انقلاب مياد ميگه که ببخشيد مردم ما ستون دوم انقلاب ازادي رو فراموش کرديم و دانشجو ها رو شکنجه ميديم ويا فردا قاضي حداد بياد بگه اين کارا واسه اعتراف گيري لازمه!!
اون وقت دل شما راضي ميشه که اره بدبخت دانشجو شکنجه شده وشايد اين همه حرف راست بود
و اين رو قبول دارم که تو هيچ جاي دنيا ازادي وحقوق بشر رعايت نميشه اما همه جا به ما ربطي نداره ما ملتي متمن هستي وبا امريکايي(نوعي) که زير 1000 سال تمدن دارن بايد فرقي داشته باشيم
پس از امريکا دليل نيار که چون اون جا اينجوريه اين جا هم پس مشکلي نيست !!
من(مردم)ميخايم تو دوراني زندگي کنيم که فردا روزي نيان بگن حکومت N تا ايراد داشت و همه اينها از مردم زمانشون نشئت ميگيره که ناگاه بودن
اگاهي شرط اول پيشرفته
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s_mr66آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 513
اعتبار کسب شده: 2018
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 07 مرداد 1386، ساعت 1:20
 11 ماه و 26 روز پيش
#7
 
اين مقاله بر اساس يک فرض نوشته شده است؛ فرضي که احتمالش کم نيست: اعتراف تلويزيوني عبدالله مومني. نه فقط او، که همه دانشجويان و ديگراني که اين روزها در سلول ۲۰۹ اوين به سر مي برند. هاله اسفندياري، کيان تاجبخش…. و بسياري ديگر.

با هم به سلول ها برويم؛ سلول هايي سرد و سيماني. سلول هايي بايک در. درهايي که تنها از سوي برادران بازجو و به سوي اتاق هاي بازجويي باز و بسته مي شود. سلول هايي لبالب بود ازخواب هاي آشفته و دردهاي متراکم. دردهاي هزاران ساله.

راه از خانه تا سلول نيز گويي ساليان سال است که دست نخورده: توهين و تحقير. ضرب و شتم. کلام هاي رکيک، نسبت هاي ناروا، بستن چشم بند، فرو کردن سر زير صندلي تا نبيني به کجا مي برندت [و بيشتر براي آنکه مردمان نبينند که چه مي برند و چگونه] و….

مي رسي به زندان. جايي که نمي داني کجاست. صداهاي هراسناک، فرمان هاي بي معنا، قژقژ خشک درها،….. و آنگاه در آوردن لباس؛ عريانت مي خواهند که در اين عرياني، از راه جسم روحت رازخمي کنند. سپس پرتاب به جايي بين زمين و هوا. بدون هوا. سلول.

همه راهي يکسان مي روند. نه يک کلمه بيش و نه يک کلمه کم. و داستان آغاز مي شود.
آقاي بازجو! نه؛ برادر بازجو! حاج آقا [که گذشتگان دکترش مي خواندند] شروع مي کند. بردن و آوردن هاي بي شمار. سئوال هاي تکراري. تکرار. تکرار

حرام داشتن خواب از اسير. دزديدن شب با چراغ هايي که خاموشي نمي گيرند. سکوت سلول ها که نمي شکنند جز با پخش نوار ضجه زندانيان ديگر. با صداي زني که التماس مي کند. با صداي مردي که مي شکند. با صداي کودکي که کمک مي طلبد.

و سپس انتظار. انتظارهاي طولاني. بي خبري. و باز ناگهان بازجويي. باز بيدار نگاهداشتن. باز صداي ضجه. باز سکوت. باز نور….

عاقبت زنداني مي گويد و او مي نويسد: جاسوسي، مشارکت در انقلاب مخملي، وابستگي به بيگانه، فساد جنسي…. [به همه اعترافات نگاه کنيد. کسي جز اينها گفته؟]

و: پي بردن به اشتباه بعد از فکر کردن در سلولي اين چنين. نه؛ تمام نشد. ادامه دارد: سپاس از برادران که فرصت پي بردن به اشتباه را فراهم آوردند.

باز گرديم به فرض اول که هيچ فرض عجيبي هم نيست. فرض کنيم آقايان چنين قصد کرده باشند که سلول عبدالله مومني هم به دوربين هاي تلويزيوني، راه داشته باشد. اين در هم باز شود. او هم بنشيند و چونان همه آنان که پيش از او اين راه برفتند، باز بگويد: جاسوس. انقلاب مخملي. ارتباط با بيگانه….. و لابد سپاس از برادران…

او اولي نخواهد بود، همان گونه که آخري. اما سئوال اين است که اين فيلم ها را مي خواهيد چکار کنيد وقتي هيچ کس به آنان باور ندارد؟

همه هم باور کنند. خودآنان که فيلم هاي اعتراف را مي سازند چه؟ خود آنان که مي دانند نشريه چهار جوان دانشجو، جعلي است چه؟ همانان که مي دانند عبدالله مومني، کلامي نگفته جز در راه آزادي و استقلال ميهن، آنها چه؟

از زدن رقيب خوشحاليد؟ با هراس هاي شبانه تان چه مي کنيد آنگاه که مي دانيد آنچه قربانيان تان مي گويند، همان است که “ملت” مي گويد؟وقتي مي دانيد دست از روي ماشه که برداريد، تنها خدايتان، شايد، فرياد رس باشد.
به صداي مردمان گوش نمي سپاريد، به سکوت هاي خودتان که سرشار از ناگفته هاست، دل بسپاريد.

و کلامي با عبدالله مومني و همه آنان که شايد در اين لحظه، شکستن سکوتي را انتظار مي کشند يا لحظه اي خواب را که روزهاست از آنان دريغ شده؛ بنديان ۲۰۹.

عبدالله! هم ميهنم!

ما با شما و شمايان درد مي کشيم. با يکايک شما بي خوابي را تجربه مي کنيم. به پاي ميزهاي بازجويي مي رويم. اتهاماتي يکسان را مي شنويم. در سکوت و انتظار، تنها ماندن را مزمزه مي کنيم. باورمان مي شود که فراموش شده ايم. کس ديگري مي شويم؛ کسي که او را به خويش شباهتي نيست.

اما، برادرم، هم ميهنم، همدردم! سازندگان سلول هاي اين چنيني در تاريخ کم نبوده اند. آنچه اينان مي کنند، ديگراني هم کرده اند وباز نيز خواهند کرد. با نام دين يا با هر نام ديگر. ليک، اگر اين سلول ها هنوز هست، معناي ديگر آن اين است که جهان هرگز امن جاي سازندگان اين سلول ها نبوده و نخواهد بود. آنان ساخته اند و بسياراني چون تو، شاهدي بوده اند بر سست بنيادي اين بناها. آنان همگي مانده اند بي نام: “آقاي دکتر” يا “حاج آقا”؛ شمايان اما به هزار نام مانده ايد و خواهيد ماند.

منبع:روزآنلاين
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 1199
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 07 مرداد 1386، ساعت 17:06
 11 ماه و 26 روز پيش
#8
 
از طرفداران گفتمان و آزادي انتظار داشتيم راحت تر صداي مخالف را تحمل کنند که اين طور نبود !!!‌
همون طور که گفتم داستان نويسي مبتني بر شايعات و شنيده ها و نشر اونها در افکار عامه کاريه که از هر کسي بر مياد . منم مي خوام با زبان خودتان صحبت کنم نه به عنوان يک موافق و نه به عنوان يک مخالف به عنوان کسي که حرفي واسه گفتن داره اگه دوست داريد label بزنيد جلوتون را نمي گيرم .
پس از اين به بعد منتظر نوشته هاي من باشيد .
اون کسي که بايد دهنش را ببنده و فقط گوش کنه کسيه که حرف رسانه هاي بيگانه را بدون هيچ فکري تکرار مي کند نه من !!!

_________________
عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .

اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
 
1
0
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
علي باباآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 14 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 1059
اعتبار کسب شده: 1572
محل سکونت: کهکشان راه شيري درب اول سمت راست !!!
سن: 29
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 07 مرداد 1386، ساعت 17:15
 11 ماه و 26 روز پيش
#9
 
هاروارد عزيز
احساس ميکنم کمي درجه حرارت اعصابتون بالا رفته
يه قسمت از سريال يانگوم براي اعصاب شما بسيار مفيده
امتحان بفرماييد
مشتري ميشويد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 1199
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 07 مرداد 1386، ساعت 17:20
 11 ماه و 26 روز پيش
#10
 
علي بابا نوشته بود:
هاروارد عزيز
احساس ميکنم کمي درجه حرارت اعصابتون بالا رفته
يه قسمت از سريال يانگوم براي اعصاب شما بسيار مفيده
امتحان بفرماييد
مشتري ميشويد

عزيز دل برادر من کاملا relax هستم يانگوم هم مي بينم هري پاتر انگليسي هم مي خونم الان فصل 11 هستم . ديگه جونم واست بگه آب حوضم هم مي کشيم پيرزن هم خفه مي کنيم Mr. Green خيلي calm مي خوام با يه سري از دوست هام با زبان خودشون حرف بزنم . مشکلي هست ؟ Wink

_________________
عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .

اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1320
اعتبار کسب شده: 2352
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 08 مرداد 1386، ساعت 4:27
 11 ماه و 25 روز پيش
#11
 
harvard نوشته بود:
علي بابا نوشته بود:
هاروارد عزيز
احساس ميکنم کمي درجه حرارت اعصابتون بالا رفته
يه قسمت از سريال يانگوم براي اعصاب شما بسيار مفيده
امتحان بفرماييد
مشتري ميشويد

عزيز دل برادر من کاملا relax هستم يانگوم هم مي بينم هري پاتر انگليسي هم مي خونم الان فصل 11 هستم . ديگه جونم واست بگه آب حوضم هم مي کشيم پيرزن هم خفه مي کنيم Mr. Green خيلي calm مي خوام با يه سري از دوست هام با زبان خودشون حرف بزنم . مشکلي هست ؟ Wink


من نمي دونم چرا مسائلي که اين قده واضح هست رو نمي بينين. البته شايد حق دارين . از شانس کج شما من تو همون دانشگاهي هستم که اين اتفاقات ميوفته . يه سري فيلم ها هم با گوشيم گرفتم اگه دوست داري آپلود مي کنم . جو اينجا ملطحب هست . همه رو مي گيرن . حراست اينجا عين سگ مي مونه . ما که کارت تردد در شب داريم و هم بهمون گير مي دن. در دانشگاه از ساعت 12:30 الي 13:00 بطور کامل براي دانشجو هاي عادي بسته مي شه. هيچ کس رو راه نمي دن. جو کاملا بصورت آماده باش هست هنوز . دم اتاق رهايي (رييس دانشگاه) هميشه چند تا نگهبان چماق يه دست هست. به پوشش دختر ها و حتي ما پسر ها هم گير مي دن. همه بچه ها کاملا تحت نظر هستن. حتي الان که تابستونه.

_________________
شوهر نمي خوام چون به اعتقاد من زندگيم ميشه تکرار مکررات.مثل يه فيلم تکراري که خيلي مسخرست از نظر من.الان دلم مي خواد با نقاشي بتونم خودمو نشون بدم.بعدش اصلا من غير از متخصصين هيچ پزشک عمومي رو قبول ندارم حتي بابامو.پزشک عمومي مثل يه بچهء کلاس اوليه از ديد من.
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3595
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 08 مرداد 1386، ساعت 8:53
 11 ماه و 25 روز پيش
#12
 
پسر شجاع نوشته بود:
... جو اينجا ملطحب هست....

التهاب جو کاملاً از نوشته هات معلومه. Neutral

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1320
اعتبار کسب شده: 2352
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 08 مرداد 1386، ساعت 9:08
 11 ماه و 25 روز پيش
#13
 
غريب آشنا نوشته بود:
پسر شجاع نوشته بود:
... جو اينجا ملطحب هست....

التهاب جو کاملاً از نوشته هات معلومه. Neutral


قانون تالار بر اين هست که قلت املايي نگيريم. من سعي مي کنم که در هر موضوعي يه قلط بذارم حداقل که يکي بخونه و بخنده به بي سودايم. مي توني از اکتيو بپرصي

_________________
شوهر نمي خوام چون به اعتقاد من زندگيم ميشه تکرار مکررات.مثل يه فيلم تکراري که خيلي مسخرست از نظر من.الان دلم مي خواد با نقاشي بتونم خودمو نشون بدم.بعدش اصلا من غير از متخصصين هيچ پزشک عمومي رو قبول ندارم حتي بابامو.پزشک عمومي مثل يه بچهء کلاس اوليه از ديد من.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3595
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 08 مرداد 1386، ساعت 9:11
 11 ماه و 25 روز پيش
#14
 
پسر شجاع نوشته بود:
غريب آشنا نوشته بود:
پسر شجاع نوشته بود:
... جو اينجا ملطحب هست....

التهاب جو کاملاً از نوشته هات معلومه. Neutral


قانون تالار بر اين هست که قلت املايي نگيريم....

اين قانون رو کي تصويب کرده؟!

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1320
اعتبار کسب شده: 2352
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 08 مرداد 1386، ساعت 9:15
 11 ماه و 25 روز پيش
#15
 
غريب آشنا نوشته بود:
پسر شجاع نوشته بود:
غريب آشنا نوشته بود:
پسر شجاع نوشته بود:
... جو اينجا ملطحب هست....

التهاب جو کاملاً از نوشته هات معلومه. Neutral


قانون تالار بر اين هست که قلت املايي نگيريم....

اين قانون رو کي تصويب کرده؟!


عمه بچه ها ....
خب مي توني همه جاي تالار برو ببين.
منبع :تالار Mr. Green

راستي به قسمت پست هاي استسنايي از نظر خودم نگاه انداختي ؟؟؟ جالبه ها Mr. Green

_________________
شوهر نمي خوام چون به اعتقاد من زندگيم ميشه تکرار مکررات.مثل يه فيلم تکراري که خيلي مسخرست از نظر من.الان دلم مي خواد با نقاشي بتونم خودمو نشون بدم.بعدش اصلا من غير از متخصصين هيچ پزشک عمومي رو قبول ندارم حتي بابامو.پزشک عمومي مثل يه بچهء کلاس اوليه از ديد من.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه