صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
2
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 04 آذر 1386، ساعت 9:59
 2 سال و 3 ماه پيش
#121
 
شازده کوچولو نوشته بود:
سلام هاروارد جان
نکنه شما ميخواي بگي که بسيجي هاي الان بد هستن، سيستم کاري بسيج اشتباهه، نتايج عملکرد بسيج وارونه و مخربه، بسيج محبوبيت مردمي نداره و صد تا مشکل ديگه داره. اما بسيج خوبه.

و عليک سلام آنتوان عزيز
من چيز ديگه اي گفتم : دقيقا برعکس تمام نتيجه گيري هات فقط در مورد محبوبيت مردمي باهات موافقم که نتيجه تبليغات بيگانه است و اين که :
هر جايي خوب و بد داره بسيجي ها هم از اين قاعده مستثني نيستند . اصرار بر برجسته کردن بدها هم که معلومه از کجا آب مي خوره .
در زمان امام علي معاويه براي دشمن کردن مردم با امام علي لشکرياني را مي فرستاد که به نام لشکر امام علي از مردم ماليات بگيرند و مردم را اذيت کنند .

_________________
عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .

اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s_mr66آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 546
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 06 آذر 1386، ساعت 13:30
 2 سال و 3 ماه پيش
#122
 
خبرنامه اميرکبير: در پي بازداشت و بي خبري از علي عزيزي و همچنين ضرب و شتم دانشجويان دربند، احمد قصابان، مجيد توکلي و علي عزيزي، امروز، دوشنبه ۵ آذرماه، دانشجويان دانشکده معدن و متالورژي دانشگاه اميرکبير تحصن اعتراضي برگزار کردند.



دانشجويان با تعطيل کردن کلاس هاي درس با تجمع در مقابل ساختمان اين دانشکده، خواستار آزادي فوري و بدون قيد و شرط دانشجويان پلي تکنيک شدند.



به گزارش خبرنامه اميرکبير، دانشجويان اين دانشکده با گرفتن پلاکارد و خواندن سرودهاي “يار دبستاني” و “اي ايران”، اعتراض خود را نسبت به دستگيري و بازداشت علي عزيزي دانشجوي اين دانشکده و همچنين صدور احکام حبس، براي احمد قصابان ديگر دانشجوي اين دانشکده و مجيد توکلي و احسان منصوري اعلام کردند و خواستار آزادي هر چه سريع تر هم کلاسي هاي خود شدند.



همچنين دانشجويان با اشاره به ضرب و شتم دانشجويان در هفته گذشته در اوين، به مسئولين نسبت به عواقب اعمالشان هشدار داده و آنان را دعوت کردند تا حداقل به قانون اساسي مصوب خودشان پايبند باشند.



لازم به ذکر است، طي دو روز گذشته نيز دانشجويان اين دانشکده با نصب عکسهاي دانشجويان در کلاسها و راهروها و بردهاي دانشکده و نوشتن اشعاري در حمايت از دانشجويان در کلاسها، از دانشجويان دربند حمايت کردند.



محورهاي اعتراض دانشجويان دانشکده معدن و متالورژي دانشگاه اميرکبير گذشت بيش از ۲۲ روز از بازداشت غيرقانوني علي عزيزي، گذشت بيش از ۲۰۷ روز از بازداشت احمد قصابان، صدور و اعمال بيشترين و سنگين ترين احکام کميته انضباطي در قبال دانشجويان اين دانشکده و شکايت رييس دانشگاه از دانشجويان به محاکم قضايي بود.



جالب توجه آن که اکبر اعلمي، نماينده مجلس، که قرار بود امروز در همايشي تحت عنوان اتحاد ملي در دانشگاه اميرکبير شرکت نمايد، پس از اطلاع از تداوم بازداشت دانشجويان دانشگاه اميرکبير و اعتراض دانشجويان به اين مسئله از حضور در اين همايش صرف نظر کرد و همبستگي خود را با دانشجويان پلي تکنيک از اين طريق اعلام کرد.



دانشجويان دانشگاه اميرکبير همچنين با حضور در همايش «مولفه هاي اعتماد ملي» که با تلاش اداره کل فرهنگي دانشگاه و با حضور محمدعلي رامين، مشاور احمدي نژاد، و شکوهي، معاون فرهنگي موسسه جام جم، برگزار شده بود، اعتراض خود را نسبت به تداوم بازداشت دانشجويان و سياست هاي خصمانه دولت نهم نسبت به قوميت هاي ايراني ابراز داشتند.



به گزارش خبرنامه اميرکبير اين جلسه که با اصرار دانشجويان به جلسه پرسش و پاسخ تبديل شد با سوالات دانشجويان از طيف¬هاي مختلف به چالش کشيده شد. از مسائل مهم اين جلسه بحث دانشجويان در بند پلي تکنيک بود.



عدم اجراي اصول ۱۵ و ۱۹ قانون اساسي مبني بر آزاد بودن آموزش زبان اقوام ايراني از جمله ترکي و کردي و … نيز اولين سوال جلسه بود. اين جلسه که با حضور کم¬ نظير دانشجويان غير فارس همراه بود با طرح مسائلي نظير اشغال قره¬باغ توسط ارمنستان و حمايت جمهوري اسلامي از ارامنه در مقابل مسلمانان شيعه قره¬باغ، سياست هاي دولت نهم در قبال مذاهب و قوميت¬هاي ايراني و فعالين دانشجوئي آذربايجان و ايران به جنجال کشيده شد.



وقتي رامين مولفه¬هاي اتحاد يک مليت را دين، زبان، فرهنگ و دولت مشترک اعلام کرد، بحث در اين مورد بسيار بالا گرفت که آيا قوميت¬هاي ايراني ملت هستند يا نه. دانشجويان مولفه¬هاي ملت را زبان، فرهنگ و سرزمين مشترک مطرح مي¬کردند. اين سخنراني به علت ترک سالن از سوي دانشجويان در اعتراض به سياست¬هاي دولت احمدي نژاد ناتمام ماند.

_________________
از نيل تا پنجاب
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s_mr66آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 546
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 29 آذر 1386، ساعت 17:13
 2 سال و 2 ماه پيش
#123
 
تبريک: دادگاه دانشجويان اميرکبير را تبرئه کرد، نشريات جعلي بودند Applause Applause Pray Pray Pray
طبق حکم صادره توسط دادگاه عمومي براي ۳ دانشجوي دانشگاه اميرکبير، احسان منصوري، احمد قصابان و مجيد توکلي از اتهام انتشار نشريات موهن به طور کامل تبرئه شدند و دادگاه جعلي بودن نشريات را پذيرفت.


به گزارش خبرنامه اميرکبير، طبق حکمي که امروز به محمدعلي دادخواه، وکيل مدافع اين دانشجويان، ابلاغ شد دادگاه با جعلي دانستن نشريات موهن، دانشجويان در بند را از اتهام انتشار اين نشريات تبرئه کرد. دادگاه عمومي تنها به خاطر نشر اکاذيب حکم ۴ ماه حبس تعزيري براي اين سه دانشجو صادر کرده است.


يش از اين دادگاه انقلاب براي اين سه دانشجو احکام حبس طويل المدت صادر کرده بود. دانشجويان پيش از اين بارها انتساب اتهام توهين به مقدسات را به خود تکذيب کرده و اعلام کرده بودند نشريات جعلي است. مراجع تقليد نيز طي فتواهايي تکذيب دانشجويان را مسموع دانسته و اصرار انتساب اتهام به ايشان را گناه قلمداد کرده بودند.


دادگاه عمومي با صدور ۸ ميليون تومان وثيقه براي هر يک از اين دانشجويان مقدمه آزادي آن ها را فراهم نموده است. خانواده اين سه دانشجو در حال تهيه وثيقه براي آزاد کردن فرزندان خود پس از گذشت ۹ ماه حبس هستند.


دکتر دادخواه وکيل مدافع اين دانشجويان گفت: اين سه دانشجو از اتهامات توهين به مقدسات ديني و مذهبي، توهين به حرم اهل بيت مطهر ، توهين به مردم شهرستان قم و شهر قم، توهين به مراجع عظام، توهين به عموم جوانان متشرع و زنان محجبه و توهين به مسوولان برائت حاصل کردند.


وي يادآور شد: بر اساس رأي صادره آنان در رابطه با اتهام نشر اکاذيب عليه نيروهاي بسيجي و امنيتي در دانشگاه تهران به ۴ ماه حبس تعزيري با احتساب و کسر ايام بازداشت‌هاي قبلي محکوم شدند که با توجه به اين‌که بيش از ۸ ماه است در زندان به سر مي‌برند، اکنون آزاد تلقي مي‌شوند.

_________________
از نيل تا پنجاب
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s_mr66آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 546
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 29 آذر 1386، ساعت 17:14
 2 سال و 2 ماه پيش
#124
 
بازم تبريک: نمايندگان مجلس: سه نفر از دانشجويان در بازداشت مي مانند، بقيه طي روزهاي آينده آزاد مي شوند
خانواده هاي دانشجويان در بند سه شنبه، ۲۷ آذر ۸۶، در مجلس با محمود محمدي، معاون کميسيون امنيت ملي، ملاقات کردند.


به گزارش خبرنامه اميرکبير محمدي، با اعتراض خانواده ها نسبت به اخبار غيررسمي منتشره مبني بر بدرفتاري و شکنجه دانشجويان در بند ۲۰۹ زندان اوين روبرو شد. خانواده دانشجويان همچنين نسبت به نگهداري فرزندانشان در سلول هاي انفرادي، عدم برخورداري از حق داشتن وکيل، عدم آگاهي از اخبار خارج از زندان، عدم اجازه تماس تلفني با منزل و عدم صدور مجوز ملاقات با خانواده اعتراض کردند.


محمدي با پذيرفتن اين نکته که «اکثريت قريب به اتفاق بازداشت شدگان دانشجو بوده و جرم خاصي را مرتکب نشده اند» گفت: «از اين افراد خطاهاي جزئي سر زده که با آن ها برخورد جزئي و متناسبي خواهد شد. که عرض چند روز آينده با وثيقه هاي جزئي، قرار کفالت و يا تعهد از زندان آزاد خواهند شد».


رييس کميته روابط خارجي کميسيون امنيت ملي مجلس همچنين تاکيد کرد: «دو يا سه نفر از بازداشت شدگاني که دانشجو نبوده و مرتکب اخلال و آشوبگري گشته اند براي توضيحات بيشتر بايد در بازداشت باقي بمانند».


فعالين چپ بر اين نظرند که وزارت اطلاعات قصد دارد با جدا کردن تعدادي از دانشجويان اخراجي و نسبت دادن تهمت هايي از قبيل «اخلال و آشوبگري»، «ارتباط با گروه هاي برانداز خارج از کشور» و… جو سنگيني را براي برخورد با ايشان بوجود آورد.


اين در حالي است که محمدنبي رودکي، نايب رئيس کميسيون امنيت ملي مجلس، نيز ضمن اعلام جلسه اين کميسيون با برخي از مسوولان وزارت اطلاعات، خواستار رسيدگي هرچه سريع تر به پرونده دانشجويان بازداشتي شد.


به گزارش خبرنامه اميرکبير رودکي در همين ارتباط گفت: «از ۱۳ آذرماه گذشته تاکنون ۳۰ دانشجو دستگير شده اند. در اين مدت ما به جز جلسه يکشنبه هفته گذشته با مسوولان وزارت اطلاعات، جلسه ديگري نيز درباره دانشجويان خواهيم داشت».


وي همچنين خاطرنشان کرد: «درخواست ما اين است که هرچه سريع تر به پرونده دانشجويان رسيدگي شود». رودکي با بيان اينکه تاکنون خانواده ۵ تن از دانشجويان براي پيگيري درخواست ملاقات با فرزندانشان به کميسيون امنيت ملي مراجعه کرده اند، گفت: «توصيه ام به دستگاه امنيتي اين است که به همه خانواده ها، امکان ملاقات با فرزندانشان داده شود.»


اين نماينده مجلس نيز با تکرار ادعاي وزارت اطلاعات در خصوص جداسازي دانشجويان از يکديگر گفت: «دستگيرشدگان چند دسته هستند. بخشي با حمايت اپوزيسيون هاي خارج از کشور فعاليت مي کردند. اما برخي نيز اغفال شده اند. مثلاً بنده در جريان دستگيري يک جوان ۱۷ ساله دبيرستاني به نام حسن مهرزاد هستم. مادر ايشان به ملاقات ما آمد که خانمي محجبه و فرزند شهيد بود».


در همين رابطه کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر با صدور بيانيه اي نگراني عميق خود را نسبت به وضعيت دانشجويان بازداشت‌شده هفته‌هاي اخير ابراز داشته است. متن اين بيانيه به شرح زير است:


طي هفته‌هاي اخير بيش از سي دانشجو در تهران و شهرستان‌ها از سوي نهادهاي امنيتي بازداشت شده‌اند. دانشجويان بازداشت شده در تهران در زندان اوين و در شهرستان‌ها در بازداشتگاه‌هاي وزارت اطلاعات در سلول‌هاي انفرادي نگهداري مي‌شوند. اتهام بازداشت‌شدگان اتهام عليه امنيت ملي اعلام شده است.


بازداشت‌ها که از روز يازدهم آذرماه جاري آغاز شد تاکنون تداوم داشته است. وزارت اطلاعات ايران طي اطلاعيه‌اي از دستگيري عده‌‌اي که آنان را اخلال‌گر خوانده خبر داده است. در اين اطلاعيه که پس از گذشت شش روز پس از شروع بازداشت‌ها منتشر شد ادعا شده عده‌اي از عوامل اخلالگر که با استفاده از کارت جعلي دانشجويي و به قصد برگزاري تجمع غيرقانوني وارد دانشگاه شده بودند دستگير شدند.


تجمعي که از آن نام برده شده بنابر اعلام دانشجويان برابري‌خواه دانشگاه‌هاي تهران به مناسبت روز دانشجو در سيزدهم آذر در دانشگاه تهران برگذار شد. تعداد زيادي از دانشجويان حين تجمع و پس از آن دستگير شدند. نکته حائز اهميت آنکه برخلاف ادعاي دستگاه امنيتي ايران اکثريت قريب به اتفاق دستگيرشدگان دانشجو بوده و تعداد زيادي از آنان خارج از روند برگزاري تجمع و در خارج از دانشگاه بازداشت شده‌اند.


در حالي که فضاي ابراز عقايد و دامنه آزادي بيان در دانشگاه‌ها روز بروز محدودتر مي‌شود، دور جديدي از فشار و برخورد با فعالين دانشجويي آغاز گشته است. دانشجويان بازداشت شده در رابطه با گرايشات ايدئولوژيک خود بازداشت شده‌اند و از اين رو زنداني عقيدتي محسوب مي‌شوند. طبق ماده ۱۹ منشور جهاني حقوق بشر هرکس حق آزادي عقيده و بيان دارد؛ اين حق دربرگيرندهٔ آزادي ِ داشتن عقيده بدون مداخله، و آزادي درجست و جو، دريافت و انتقال اطلاعات و عقايد از طريق هر نوع رسانه‌اي بدون در نظر گرفتن مرزها مي‌شود. بنابر اين اعمال محدوديت براي دانشجويان به دليل آرا و نظرات آن‌ها کاملاً برخلاف يک رويکرد دموکراتيک و موجب تخريب هر چه بيشتر فضاي آزادي گفتار است.


بنابر گزارش‌هاي رسيده از زندان اوين چهار تن از بازداشت‌شدگان به نام‌هاي سعيد حبيبي، از اعضاي کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر، مهدي گرايلو، دانشجوي کارشناسي ارشد ژئوفيزيک دانشگاه تهران، بهروز کريمي‌زاده، دانشجوي اسبق دانشگاه تهران، و پيمان پيران از بند ۲۰۹ اين زندان به بند ۳۲۵ منتقل شده‌اند. بند ۳۲۵ تحت نظر حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران قرار داشته و بطور مستقل از سازمان زندان‌ها و حتي وزارت اطلاعات عمل مي‌کند. با توجه به اشاره چندين باره به عنوان غيردانشجويان دستگاه امنيتي سعي در جداسازي بازداشت‌شدگان به دو دسته دانشجو و غير آن را داشته و ازين رو وضعيت پيمان پيران، سعيد حبيبي و بهروز کريمي‌زاده نگران‌کننده ارزيابي مي‌شود. بنابر اخبار موثق اين چهار تن در اين بند تحت شکنجه‌هاي جسمي و آزار روحي قرار دارند. اصل ۳۸ قانون اساسي ايران مقرر داشته هرگونه شکنجه براي گرفتن اقرار و يا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند، مجاز نيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است. ماده ۵ اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز به صراحت شکنجه را منع نموده. از طرف ديگر کليه بازداشت‌شدگان در سلول‌هاي انفرادي نگهداري مي‌شوند. سلول انفرادي خود از مصاديق بارز شکنجه و نقض صريح حقوق شهروندي متهم است.


کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر فزاينده خود را نسبت به وضعيت بازداشت‌شدگان اعلام داشته و نسبت به سکوت گروه‌ها، نهادهاي سياسي، حاميان و داعيان حقوق بشر در مورد آنان هشدار مي‌دهد. اين کميته در اين زمينه سازمان‌‌ها و نهاد‌هاي داخلي و خارجي را به اقدام قاطع و مؤثر فرا مي‌خواند

_________________
از نيل تا پنجاب
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s_mr66آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 546
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 12 فروردين 1387، ساعت 1:27
 1 سال و 11 ماه پيش
#125
 
خبرنامه اميرکبير: سال ۱۳۸۶ سالي پر تلاطم، با فراز و نشيب فراوان و مملو از حوادث کوچک و بزرگ براي جنبش دانشجويي ايران بود. نگاهي اجمالي به سير حوادث و فعاليت هاي دانشجويان در سال گذشته نمايانگر اين نکته است که در سال ۸۶ روزهاي معدود و انگشت شماري وجود داشته که در دانشگاه ها اتفاقي نيفتاده يا فعاليتي صورت نگرفته باشد. بيش از ۲۱۰ تجمع و تحصن اعتراضي در سال گذشته برگي افتخارآميز در دفتر جنبش دانشجويي در سال گذشته بود.



علاوه بر اين، سال گذشته سالي آکنده از فشار، محروميت، محدوديت، بازداشت، شکنجه و صدور احکام سنگين براي دانشجويان بود. برخي معتقدند در طول عمر و حيات دانشگاه در ايران، هيچ مقطع زماني، چه پيش و چه پس از انقلاب، نبوده که دانشجويان و دانشگاهيان از سوي حاکميت تا به اين حد تحت فشار باشند.



آغاز سال ۸۶ با برپايي غائله جعل نشريات دانشجويي در دانشگاه اميرکبير همراه بود. بررسي حوادث و اتفاقات صورت گرفته در سال گذشته نشان مي دهد بخش بزرگي از فعاليت هاي دانشجويان، بيانيه هاي صادره، احکام انضباطي، بازداشت ها و… به نوعي مرتبط با همين مسئله بوده و به صورت مستقيم يا غيرمستقيم به بازداشت سه دانشجوي بيگناه مربوط مي شده است.



در سال گذشته ۹۵ دانشجو براي مدت حداقل يک هفته در بازداشت بودند، که در اين ميان سعيد درخشندي، ابوالفضل جهاندار، احسان منصوري، مجيد توکلي، احمد قصابان و يعقوب مهرنهاد تقريبا در تمامي روزهاي سال گذشته در زندان بوده و همچنان در بازداشت مي باشند. ياسر گلي، صباح نصري، هدايت غزالي، بهروز کريمي زاده، پيمان پيران، علي کانتوري و اسدالله شه بخش ديگر دانشجوياني مي باشند که از چند ماه گذشته تاکنون، همچنان در بازداشت هستند.



همچنين در سال گذشته، ۳۰۹ دانشجو با مشکلاتي نظير محروميت از تحصيل، ممنوع الورود شدن، احضار به کميته انضباطي، احضار به دادگاه، بازداشت (کمتر از يک هفته) مواجه شدند. اخراج بيش از ۴۰ تن از اساتيد دانشگاهها و توقيف بيش از ۹۰ نشريه دانشجويي از ديگر فشارهاي وارده بر دانشگاه ها بود. تجاوز به يک دانشجوي دختر دانشگاه رازي کرمانشاه توسط معاون حراست دانشگاه و تجاوز به يک دانشجوي دختر دانشگاه آزاد اسلامي آشتيان توسط بازجويش از ديگر اتفاقات سال گذشته بود. اما در اين ميان کشته شدن ابراهيم لطف اللهي در بازداشتگاه وزارت اطلاعات در سنندج و زهرا بني يعقوب در بازداشتگاه نيروي انتظامي در همدان، قتل سميه کاکاوند دانشجوي رشته حقوق دانشگاه ميبد يزد توسط يک مامور نيروي انتظامي و صدور حکم اعدام براي يعقوب مهرنهاد در زاهدان از تلخ ترين و غم انگيزترين روزهاي سال ۸۶ بود. همچينن طي اين يک سال ۳۶ دانشجو دانشگاه هاي دامغان، مشهد و ساري در سوانح رانندگي وسايل نقيله دانشگاه، جان خود را از دست دادند.



خبرنامه اميرکبير در آغاز سال جديد اقدام به تهيه و تنظيم «سالنامه جنبش دانشجويي در سال ۸۶» نموده است که در آن اسامي دانشجويان زنداني و بازداشت شده طي سال گذشته و اسامي دانشجوياني که با احکام انضباطي مواجه شده اند، به تفکيک نام دانشگاه ها ارائه شده و اخبار مختلف در زمينه دانشگاه به ترتيب تاريخ، از ابتدا تا انتهاي سال ۱۳۸۶، آمده است. کارنامه جنبش دانشجويي که در اين سالنامه پيش روي مخاطبين قرار مي گيرد، گر چه بسيار مفصل است، اما بدون شک تنها بخشي از آن چه به وقوع پيوسته را ارائه مي نمايد. حوادث مذکور در اين سالنامه تنها مواردي است که اخبار آن توسط رسانه ها منتشر و پخش شده است. حال آن که بسياري از برنامه ها و فعاليت هاي دانشجويان و همچنين محدوديت ها و فشارهاي وارد بر ايشان اغلب به خاطر برخي مسائل از ديد رسانه ها دور مي ماند.



کليه اخبار زير از آرشيو خبرنامه اميرکبير در يک سال گذشته استخراج شده است و تلاش گردانندگان اين سايت دانشجويي همواره اين بوده است که کليه اخبار دانشگاه ها تحت پوشش مناسب قرار گيرد. چنانچه در سالنامه زير خبري از قلم افتاده باشد، خبرنامه اميرکبير با دريافت ايميل ها و نظرات دانشجويان محترم، اقدام به اصلاح و به روزرساني گزارش زير خواهد کرد. توضيح اين نکته ضروري است که ترتيب زماني موارد ذکر شده در سالنامه شايد زمان دقيق وقوع آن وقايع نباشد، بلکه تاريخ مذکور، زماني است که اخبار اين وقايع در رسانه ها منتشر شده است.



از تمامي همراهان عزيزي که در سال ۸۶ در زمينه اطلاع رساني وقايع جنبش دانشجويي ما را ياري رساندند، تشکر نموده و از تمامي دانشجويان و دوستان عزيز تقاضا داريم که در سال ۸۷ هرچه بيشتر ما را ياري نمايند.





دانشجويان زنداني (بيش از يک هفته)



سعيد درخشندي، ابوالفضل جهاندار، احمد قصابان، مجيد توکلي، احسان منصوري، عباس حکيم زاده، علي صابري، مجيد شيخ‌‏پور، مقداد خليل پور، پويان محموديان، علي عزيزي، کيوان انصاري، بابک زمانيان، ياسر گلي، صباح نصري، هدايت غزالي، يعقوب مهرنهاد، زينب پيغمبرزاده، امير يعقوبعلي، علي نيکونسبتي، مهدي عربشاهي، محمد هاشمي، علي وفقي، حنيف يزداني، بهاره هدايت، حبيب الله لطيفي، محبوبه مقدم، معصومه منصوري، پدرام رفعتي، محسن غمين، علي سالم، بابک پاشا جاويد، آرمان صداقتي، بهنام سپهرمند، مازيار سميعي، سعيد فيض‌‏الله‌‏زاده، روزبه موسوي، جواد عليخاني، راعي نيکزاد، مهدي معصومي، جواد توللي، فاطمه فرهادي، يونس ميرحسيني، انوشه آزادبر، ايلناز جمشيدي، سعيد حبيبي، مهدي گرايلو، نادراحسني، احسان آزادبر، آرش پاکزاد، نادر احسني، بهروز کريمي زاده، کيوان اميري الياسي، نسيم سلطان بيگي، روزبه صف شکن، روزبهان اميري، ياسر پير حياتي، سعيد آقام علي، علي کلايي، هادي سالار، محسن ثقفي، فرشيد فرهادي آهنگران، علي کانتوري، امير آقايي، اميرحسين مهرزاد، ميلاد عمراني، سروش هاشم پور، مهدي اللهياري، ساناز اللهياري، بهرام شجاعي، فرشاد دوستي پور، محمدصالح ايومن، سهراب کريمي، جواد عليزاده، بهزاد باقري، جواد علي زاده، سعيد آقاخاني، مجيد اشرف نژاد، ميلاد معيني، سارا خادمي، حسن معارفي، حامد محمدي، بهرنگ زندي، بيتا صميمي زاد، آناهيتا حسيني، سروش ثابت، محمد پور عبدالله، هادي حميدي شفيق، ميلاد عزيزي، شوان مريخي، رضا عرب، آرمان رسول پور، نيما نحوي، حسين بابايي، اسدالله شه بخش





محروميت از تحصيل، ممنوع الورود، احضار به کميته انضباطي، احضار به دادگاه، بازداشت (کمتر از يک هفته)



دانشگاه اراک: مهدي طاهري



دانشگاه اروميه: اکبر پاشايي، ابراهيم دهقان، هادي حميدي شفيق، کوثر عطلايي، ديمن رحمت اللهي، بهروز محمودي، فرزاد عطايي، کاوه ناصري، علي رمضان، بهنام نور محمدي، مهناز محمدزاده



دانشگاه آزاد*: ياسر گلي، حبيب الله لطيفي، پيمان نعمتي، عزت قلندري، مانا تابان، فاضله خليل نژاد، رضا بلبلي، محسن کريمي، احسان مهاجر، يونس زارعيون، کمال برزي، ارسلان آزمنديان، علي خضريان، ختاي حسيني، عليرضا حيدري، پارسا کرمانجيان، شيرزاد حاجيلو، يعقوب حسين زاده، داريوش حسين زاده، جمالدين ارجمند، امير حسين نوربخش، عادل تاعلي، محمد ميزبان، آسو صالح، هيمن احدي آذر، عبيد زارعي، مهدي فدايي، شيدا زرين، فاطمه افرند، ريحانه نعمتي کش، مهرو ستاد، کلثوم غريب نواز، معصومه اکبر نژاد، فاطمه احمدي، سارا اينانلو دوقوز، نسيبه فاضلي حشمت، ميثم يوسفي، محسن جورابلو، حيدر ناهيد قره شيرازي، حسن اکبري، صادق خدادادي، روح الله فيروز اردکاني، حميد رضا هژيري، عليرضا سعيدي، امير حاجي احمدي، جواد آذرخش، مهدي مرادي، ميثم فريدوني، پور اقدم پورناکي، مهدي خاني زاده، محمد عزيزي، سيد رضا احمدي، محمد صادق دارابي، محسن روحي مياب، جواد سبحاني، مجتبي زارع خرميزي، بهزاد بهروزپور عسگر آباد، اردشي فلاح مهر، حسين عباسيان، محمد علي کرمي، مرتضي زماني، مجيد محمد ابراهيم، رضا عابدي، مهدي خطيبي، سيد رمضان حسيني، امير کريمي، عليرضا مهرباني، نوذريان، طالبي، عادل تاعني، امير حسين نوربخش، سعيد ناهيدي، محمد رضا دهقان نظري

* اسامي از واحدهاي مختلف دانشگاه آزاد در تهران، سنندج، گرگان، تبريز، شهر ري، خوي، زاهدان، کرمانشاه و … مي باشد.



دانشگاه اصفهان: مازيار معصومي، ارسلان صادقي، علي رهنما، عليرضا داوود، گلستاني



دانشگاه اميرکبير: سجاد ويس مرادي، احمد قصابان، ناصر پويافر، علي عزيزي، عباس حکيم زاده، علي صابري، احسان منصوري، هادي باقري، پويان محموديان، مجيد توکلي، ابراهيم رحماني، بابک زمانيان، آرمان صداقتي، مقداد خليل پور، مجيد شيخ‌‏پور، شهير کرمي، علي سيفي، اسماعيل سلمانپور، سياوش اسداللهي، مهدي ابوالحسني، نريمان مصطفوي، ناصر پويافر، حسين ترکاشوند، نيما گرشاسبي، مسعود دهقان، پدارم رفعتي، محمد يوسف رشيدي، بي‍ژن پوريوسفي، علي اصغر سپهري، مهيار عبدالصمدي، مجتبي کلانتري، کوروش دانشيار، مهدي مشايخي، محمدرضا سرلک، هادي پلاور، معصومه منصوري، محسن غمين، علي سالم، بيتا صميمي زاد، هادي کلاور، وحيد قادري، مازيار کريمي، مهدي سعيدي پور، احسان معزي، موفق کاتب، رضا بلباسي، صديقه بيگدلي، بابک پاشا جاويد، محسن ثقفي



دانشگاه الزهرا: جلوه جواهري



دانشگاه بيرجند: يوسف محمدي، مسلم ابراهيمي



دانشگاه پيام نور: بهرام فياضي



دانشگاه تبريز: جمشيد بهرامي، رضا ريخته گر قياسي



دانشگاه تفرش: ايزد جابري، محسن پري زاد مقدم



دانشگاه تهران: زينب پيغمبرزاده، سارا لقايي، بهنام سپهرمند، پيمان عارف، مسعود حبيبي، سعيد قاسمي نژاد، مجتبي بيات، اميرحسين اعتمادي، امين بزرگيان، مهدي تاجيک، ياسر زهره اي، محمد حسين کمالي، روزبهان اميري، ميلاد عزيزي، انوشه آزادبر، مهدي گرايلو، روزبه صف شکن، نيلوفر گلکار، ميثم رشيدي، آزاده فرقاني، حافظ رستمي، سلمان يزدان پناه، رضا نگهداري، علي هاشمي، کيوان وردي، سارا کرمانيان، پگاه حمزه اي، هيوا مجيدزاده، مرتضي مساکني، حسام سلامت، محمدصالح ايومن، سهراب ‌کريمي، احسان دولت شاه، آرش پهلوان، محمد ورزنده، فريد هاشمي، آناهيتا حسيني، سحر رضازاده، مارال پيله ور، بهزاد باقري، مهرداد بزرگ، فرخ مرادي، محمد پور عبدالله، حميد ملک زاده



دانشگاه چمران اهواز: سيدمحمد شفيعي، روزبه موسوي، فاطمه فرهادي، زهرا ابراهيمي، جواد عليخاني، سجاد سلمان زاده، محمد امين عندليبي، محمد رضا جعفري، راعي نيکزاد، سروش هاشم پور، جواد توللي



دانشگاه خواجه نصير: ادريس صالحي، مهدي عباس زاده، مجيد خمسه، کامياب گيوکي



دانشگاه رازي کرمانشاه: مهرداد حسيني



دانشگاه رجايي: مجيد اشرف نژاد، هادي سالار، فرشيد فرهادي آهنگران، امير آقايي، ميلاد عمراني، مسعود منصوري، شمال رستمي



دانشگاه زنجان: داوود خداکرمي، سعيد حسين نيا، اشکان قيسوندي



دانشگاه سبزوار: مصطفي صداقت‌‏جو



دانشگاه شاهد: ياسر پير حياتي



دانشگاه شاهرود: علي قلي‌‏زاده، اشکان مدني، فرخنده بختيارزاده، سامان فيروزي، سيده فهيمه ميرلوحي، جواد صفدري، مسعود قرباني نژاد، سيد مهدي چاووشيان، مسعود نظري



دانشگاه شريف: علي وفقي، علي عبدي، مهدي اللهياري، کيوان اميري الياسي، سروش ثابت، حسين بابايي، محمد کريم آسايش



دانشگاه شيراز: محمد مهدي احمدي، مسعود خيراتي، سعادت دلفاني، مجتبي وکيلي، علي حسني، محسن فخري، ناهيد افراسيابي، کاظم رضايي، آرش روستايي، يونس مير حسيني، حمد الله نامجو، عباس رحمتي، محسن گوهري نيا، اسماعيل جليل وند، هادي عسگري، لقمان قديري، عبدالله داوديان، سعيد کوشکي، محسن روزي طلب، مجتبي بخشنده، حميد رضا حجتي، هاشم حسين پور، سينا بني زماني، فرزانه حافظي، سحر يزداني، نادر ديناري، مهدي اميريان



دانشگاه عباسپور: علي سماواتيان



دانشگاه علامه: عليرضا موسوي، مرتضي اصلاحچي، رشيد اسماعيلي، سعيد فيض‌‏الله‌‏زاده، مازيار سميعي، سعيد ايزدبخش، مريم سادات، سميه کريمي، عسل اخوان، صادق شجاعي، حميده حسيني، فهيمه شجاع، امير يعقوبعلي، علي محمدي، فرهنگ اسلامي، عليرضا ارشادي‌فر، ماندانا چترچي، اميرحسين ايرجي، مجيد دري، کوروش جنتي، عليرضا موحدي، آيدين اخوان، مهديه گلرو، مريم سيدکريمي، عليرضا اردلان، عيوب احمد حامدان، مرضيه محمودي، محبوبه مقدم، سليمان محمدي، فرهنگ سلامي، مهربان کشاورز، هنگامه مظلومي، عارف روشنايي، نسيم سلطان بيگي، شيما فرزاد منش، مينا بهکار، ايرج طباطبايي، امير رئيسيان، جواد عليزاده، نگين فرازمند



دانشگاه علم و صنعت: کارو صديقياني، امين مهدي شاه زمانيان، سجاد محمدي، علي اسدالهي، مجيد سقايتي



دانشگاه علوم پزشکي اصفهان: محمد حسن طالبي



علوم پزشکي تبريز: حامد توفيق، بهنام زالي، وحيد دهقان، منصور خسروي، فراز ذهتاب، آيدين خواجه اي، مسعود عهدي، صمد پاشايي



دانشگاه فردوسي مشهد: تينا حسيني، فرزاد حسن زاده، محمد زراعتي، مازيار شاهچراغي، تينا حسيني، ايمان اصفهاني



دانشگاه کاشان: عليرضا وليان



دانشگاه کرمان: محسن خسروي، حسن حسيني، محمود هادي پور، حسام سعيدي، وحيد زارع



دانشگاه لرستان: آرش خاندل



دانشگاه مازندران: ضياءالدين نبوي، بيژن صباغ، سعيد يعقوبي‌نژاد، آرش پاکزاد، حديث ظاهر، نيما باطبي، ميلاد معيني، حامد محمدي، صادق حکيم‌زاده، سارا خادمي، سيد مهدي شريف‌النبي، علي تقي‌پور، عميد شريف زاده، صادق رحمتي، ‌مجيد موسوي، بهرنگ زندي، نادر احسني، بهروز کريمي زاده، عليرضا کلاراستاقي نژاد، جواد مير شفيعي، هومن شريفي، رامين آجرلو، سياوش سليمي، علي کيايي، نجات الله افشا، حسن معارفي، شوان مريخي، رضا عرب، آرمان رسول پور، نيما نحوي



دانشگاه محقق اردبيلي: محمدرضا تاج‌فيروز



دانشگاه ملاير: نجمه نوربخش، محسن ابراهيمي، وهاب نديمي، زهرا صفري



دانشگاه همدان: فرشاد دوستي پور، امين نظري، رضا جعفريان، سياوش حاتم، محمد صيادي، فاطمه معصومي، نجمه موسوي، مهدي جمالوند، ساسان منبري، سيروس محمدي، وهاب کريمي نژاد، پوريا شريفيان، کاوه رضائي، بابک فتح اللهي، مهدي مسافر



دانشگاه ياسوج: نيما رضايي، محمد باقرنيا، حکيم تقي زاده، مجتبي تقوي نژاد، مجتبي نظري، محسن موسوي، امين خسروي، الهام علوي، الهام السادات موسوي



دانشگاه يزد: سيد حسين رحيمي، سعيد آقام علي



دانش آموز دبيرستان: امير مهرزاد، ابراهيم مهرنهاد، محمدرضا عوض پور

_________________
از نيل تا پنجاب
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1667
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 12 فروردين 1387، ساعت 3:16
 1 سال و 11 ماه پيش
#126
 
آرش روستايي از دانشگاه شيراز يکي از دوستاي من بود. بي چاره هنوز هم متواري هستش. چند بار گرفتنش. بهش نمره نمي دادن استادا. ارشد مکانيک شيراز مي خونه. يکي دو ترم هم مشروطش کردن. دلم واقعا براش مي سوزه .

_________________
پسر شجاع در جمع دانشجويي:" به خدا سوگند که پست رياست جمهوري برايم از پيشاب بز هم کم ارزش تر است."
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
وکيل بعد از اينآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 01 فروردين 1387
مجموع ارسالها: 77
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: گفتن بگم شيراز
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 17 فروردين 1387، ساعت 2:58
 1 سال و 11 ماه پيش
#127
 
تمام ان چيزهايي را که مي شنوي باور نکن و نيمي از انچه را که ميبيني را نيز باور مکن . مگه ما مجبوريم براي اين که بگوييم جمهوري اسلامي فاسد شده است دروغهاي بگوييم که به قدري بزرگ است که فقط احساسات جاهلان خبري را ان هم فقط در حد پاييني قلقلک مي دهد؟ Applause Applause Applause Applause
 
2
1
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s_mr66آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 546
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 17 تير 1387، ساعت 16:28
 1 سال و 8 ماه پيش
#128
 
سلام
دوباره 18 تير نزديک شد و مثل دوم خرداد اول ادم ياد حماسه بعد ياد شکست ها و درد هاش بعد هم احمدي نژاد و دوستانش ميافته و هزارو يک غم و غصه مزيد علت ميشه که زندگي سخت تر بگذره
فقط يک يادي ميخواستم از اون روز بزرگ کرده باشم و اين شعر رو از از بلاگ يکي از دوستام بزارم
براي هجدهم تير
بوي خون، دود و بي عاري
ردّ بودن، خط تنهايي
سينه سرخان گيج و سرگشته
گچ قرمز، تخته ي خالي
سلام
خاتمي
توقيف
شعار
انصار
چماق
قانون مطبوعات
خاتمي
ديکتاتور
حاج سعيد
حاج حسين
خون
حمله
سرکوب
در شکسته
پيشاني شکافته
ريش تراش
خون
خاتمي
فرياد
سلام
آزادي
سرباز وظيفه
پيراهن خوني
اکونوميست
اقدام عليه امنيت ملي
دانشجو
رفيق
شانسي
کوي
اغتشاش
الله اکبر
امنيتي
ارتجاع
سردار
فرياد
کارگر شمالي
مسجد
بازداشت
خاتمي
پوزش
حکم تير
18 تير
قصه
افسانه
آزادي
دانشگاه
گورستان
آزادي
آزادي
آزادي
...
...

_________________
از نيل تا پنجاب
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s_mr66آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 546
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 18 تير 1387، ساعت 20:17
 1 سال و 8 ماه پيش
#129
 
سلام ميخواستم ديگه در مورد 18 تير چيزي نيارم واقعا ادم مايوس ميشه
اما اين رو تو خبر ناميه ديدم واقعا چيز کامله من خودم بعضي از مواردشو نميدونسم



خبرنامه اميرکبير: واحد فرهنگي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميرکبير به مناسبت سالگرد ۱۸ تير ۷۸، گزارشي همراه با جزئيات اعتراضات دانشجويان در تيرماه سال ۷۸ و تحليل وقايع آماده کرده است، که در ذيل مي آيد:



ويژه نامه ۱۸ تير ۱۳۷۸


بنام آزادي


براي آزادي کليه ي زندانيان سياسي

براي رهائي از هرگونه خودکامگي و واپسگرايي



ما را به خاطر بياور!

ما را که تازه جواناني بيست و دو ساله بوديم

شور عشق درسينه داشتيم و

پيش از آن که عاشق شويم سينه بر خاک سوده مُرديم.

ما را به خاطر بياور!

ما را که سينه سرخاني خنياگر بوديم و ده به ده

نه در آسمان و نه در کوهسار و نه برشاخسار

که در بازار پيش از آن که آوازه خوان شويم

بر شاخه اي تکيده از تکيه گاه خويش

جان واسپرديم

به خاطر دارم پيامشان را، سرنوشتشان را،

آري …

و هميشه درگذرگاه خاطرم درگذر است

آوازهاي صامت سينه سرخان سينه برسيخ و

تجسد آرزوهاي بيست و دو سالگان سينه بر سنگ

و از تکرار يادشان شايد پيش از آن که شاعر شوم

بيست و دو ساله بميرم. آمين.



(سروده شهيد عزت ابراهيم نژاد لاله سرخ کوي دانشگاه)



پيش از اين‌که به‌ رويدادهاي ۱۸ تير ۷۸ بپردازيم، خوب است نگاهي کوتاه به‌ جايگاه ۱۸ تير در تاريخ ايران بيفکنيم. تاريخ اين مرز و بوم پر از روزهايي است که گاه شاهان به بهانه هايي خون مردمان ريخته اند و روزگار بر ايشان تيره نموده اند و گاه پيران و شيخان به نام دين، آزار مردم کرده اند و انديشه و زندگي بر مردمان تنگ نموده اند.



آرمان خواهي مردم ايران به شيوه مدرن در حالي صده اش را سپري کرده است که در هر برهه از اين سال ها، جانفشاني هايي براي آبياري نهال نوپاي آزادي شده است. زماني مظفر الدين شاه قاجار پس از امضاي مشروطه جان داد و فرزندش ناگهان ضدمشروطه شد. مشروطه در آن روز مثل اصلاحات ايران امروز، شد نماد آزادي و از اين رو بود که استبداد ذاتي شاه قاجار تاب نياورد و توپ آتش به خانه نوپاي ملت گرفت و سينه ها را شکافت و نخستين شهداي راه آزادي خواهي نوين ملت ايران را درپي داشت. قيام مشروطه هر چند در اندک زماني بعد، محمد علي شاه را کنار گذاشت اما بهار مشروطه خواهان با کودتاي رضاخاني سالهاي زيادي باز زمستان شد تا تاج گذاري پهلوي اول، و او شد قبله ي عالم. تا شهريور ۱۳۲۰ که آزادي خواهان ايراني حق تنفس را پذيرا شدند. و همچنان …



در پاييز سال ۱۳۲۸، همزمان با نهضت ملي شدن صنعت نفت و اوج گيري مبارزات دکتر مصدق پيشواي نهضت ملي ايران، دانشجويان به ‌ياري جنبش ملي و ضد خودکامگي مردم ايران شتافتند. سپس در قيام ۳۰ تير ۱۳۳۱، و گرماگرم خيزش ملت ايران در پشتيباني از دولت ملي مصدق، خيابانهاي تهران، دانشجويان پيشتاز و قهرماني را مي ديد که در پيشاپيش ديگر مردم بودند. در ماه هاي پس از کودتاي ننگين ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، اعتراض ملت ايران در برابر شاه در خروش نسل آگاه و بويژه در اعتراضات دانشجويان نمايان شد. در شانزدهم آذر همان سال نخستين آذرخش خشم دانشجويان آگاه، تاريکي شب را درآغاز حاکميت سياه حکومت کودتا شکافت. در آن روز شاه نيروهاي گارد و تکاوران چتر باز خود را براي سرکوب دانشجويان به‌ دانشگاه تهران فرستاد. سه آذر اهورايي بدست دژخيمان تا بن دندان مسلح رژيم در دانشکده فني دانشگاه تهران به خاک و خون غلتيدند. از آن روز به ‌بعد خون سه دانشجوي قهرمان شانزدهم آذر، همواره در دانشگاه جوشيد و همه ساله آن را گرامي ‌داشتند، چندان که شانزده آذر در ميهن ما روز دانشجو ناميده شد اما ريختن خون آنها براي رژيم شاه بسيار گران تمام شد. زيرا از همان روز سنت ايستادگي و آزاديخواهي در دانشگاه‌هاي ايران بنيان نهاده شد، دانشگاه سنگر آزادي نام گرفت و ۱۶ آذر، روز دانشجو گرديد. ۱۶ آذر روزي است که دانشجويان که پيشتاز ديگر مردم هستند درخت آزادي خواهي را در دانشگاه کاشتند و با خون شهداي دانشجو آبياري نمودند. و ديديم که چگونه درسال ۷۸، شانزده آذر در ۱۸ تير خروشيد و از خاکستر خود سر بر آورد. آري همان واژه آزادي خواهي است که ۱۶ آذر ۳۲ را به ۱۸ تير ۷۸ پيوند مي زند.



و اينگونه بود که به مانند پهلوي پدر، محمد رضاي جوان، خودکامگي را تا ۲۵ سال به خورد ملت داد. فراز ديگر زماني فراهم شد که ديگر همه فهميدند شاه نمي خواهند و بايد مشروطه را از ياد برد. در روند پيروزي انقلاب نيز دانشگاهيان نقش بسياري داشتند و اينگونه نيست، که امروزه همه چيز را بنام روحانيت مصادره کرده اند. بعد از انقلاب که روحانيون زمام امور را قبضه کردند، با توجه به پيشينه برخورد با مدارس مدرن (ساخت نخستين مدرسه توسط آقاي رُشديه و مخالفت روحانيت را مي توان يادآوري کرد) و پويايي جنبش دانشجويي در سالهاي ۵۷ تا ۶۰ که به خوبي نمايان بود که ميتوانست نسلي دگرانديش را به ارمغان آورد، به سراغ دانشگاه رفتند تا آن را تحت سلطه قرار دهند. با انقلاب فرهنگي دست به تصفيه و سرکوب دانشجويان زدند و موج وسيع بازداشت ها و اعدام ها آغاز گرديد. بعد از بستن دانشگاه ها هم حدود ۱۲- ۱۰ سال امکان سلطه تا حدودي فراهم شد اما از سال هاي ۷۱-۷۰ و با جايگزين شدن دانشجويان، زمزمه خواسته هاي نو و مدرن پديد آمد و در سال ۱۳۷۸ زمزمه ها، فريادي گشت و فرياد کوبنده دانشجويان تيري بر قلب سياه اهريمنان شد.



آري از نخستين سالها، دانشگاه همواره روح پرسشگري داشته است و از کودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تا به امروز بارها استقلال دانشگاه توسط صاحبان قدرت درهم شکسته شده است. ولي در اين ميان، در دو روز خشونت و سياه دلي بيداد کرده است. شانزدهم آذر ۱۳۳۲، و هجدهم تير ماه ۱۳۷۸.



و اکنون ببينيم رويداد چه بود



نيمه تيرماه بود. مجلس پنجم شوراي اسلامي که بيشينه نمايندگان آن از انحصارطلبان و واپس گرايان بود، در واپسين ماه هاي زندگي خود طرحي را به عنوان قانون مطبوعات در دستور کار خود قرار داد که در آن نحوه دست و پا بستن و به مهميز کشيدن مطبوعات نيمه آزادي را که پس از خرداد ۷۶ پا به منصه ظهور گذاشته بودند، بخوبي پيش بيني کرده بود. روزنامه سلام در سه شنبه ۱۵ تير ماه با ارائه يک مدرک تيتر مي زند که طرح قانون مطبوعات از سوي سعيد امامي (اسلامي)، مجري قتل هاي زنجيره اي، طراحي شده است. به دنبال انتشار اين خبر، روزنامه سلام روز چهارشنبه ۱۶ تيرماه شماره ي پاياني خود را بدست چاپ سپرد و در عصر همان روز درپي اخطار وزارت اطلاعات توقيف شد.



روز پنج شنبه ۱۷ تيرماه درحالي که دانشگاه ها آماده آغاز تعطيلات تابستاني مي شدند، جنبش دانشجويي در حال تدارک يک راهپيمايي آرام بود. ساعت ۵/۱۰ شب بود. دانشجويان، اين پيش آهنگان آزاديخواهي و استقلال طلبي ملت ايران، به عنوان اعتراض به طرح چنين قانوني براي مطبوعات در مجلس، و همچنين اعتراض به توقيف روزنامه سلام، راه پيمايي آرامي را در کوي دانشگاه آغاز کردند. شمارشان کم کم افزوده مي شد و زماني که جلوي درب کوي مي رسند حدود ۲۰۰ نفرند. عليه توقيف سلام شعار ميدهند و در شعارها اين کار را نيز بخشي از طرح سعيد امامي مي دانند. جمعيت به مقابل درب کوي پسران مي رسد و از درب اصلي خارج مي شود. اين واقعه چندان غيرمعمول نيست. خيابان کارگر شمالي (اميرآباد) از تقاطع جلال آل احمد به بالا، بارها در رخدادهاي گوناگون سياسي، اجتماعي و صنفي شاهد چنين منظره اي بوده است و هر بار بدون مشکل خاصي غائله ختم شده است. دانشجويان در حال شعار دادن از خيابان پايين مي آيند و با رسيدن به بزرگراه به سوي کوي بر مي گردند. حالا ديگر جمعه ۱۸ تيرماه است. مقابل درب کوي مي رسند نيروي ضدشورش از دور پيدا مي شود. قبلا چنين اتفاقي نيفتاده بود.



دانشجويان ساعت ۵/۱ صبح قطعنامه راهپيمائي را مي خوانند و خواستار رفع توقيف سلام و عدم تصويب طرح اصلاح مطبوعات مي شوند و بعد اکثرشان مي روند که بخوابند ولي حضور نيروي ضدشورش که چند ده متر دورتر ايستاده اند و حالا عده اي با لباس شخصي به آنها پيوسته اند باعث مي شود ۶۰-۵۰ نفر از دانشجويان در محل بمانند. هيچکدام از جايشان تکان نمي خورند. بچه ها شروع مي کنند به شعار دادن عليه توقيف سلام و براي آزادي مطبوعات. نيروي ضدشورش به سمت دانشجويان حرکت مي کند دانشجويان به خيال دفاع به سوي آنها سنگ مي اندازند و افرادي که با لباس شخصي همراه نيروي انتظامي اند، به سنگ اندازي جواب مي دهند. چند خودرو پر از افراد نيروي انتظامي به طرف شمال خيابان حرکت مي کنند. از وسط دانشجويان رد مي شوند و دور از ديد آنها متوقف مي گردند، اما کمتر کسي متوجه مي شود که هنگام برگشت خودروها خالي هستند. درحالي که بچه ها نگران پايين خيابان هستند همين سربازان پياده شده از بالاي خيابان دانشجويان را غافلگير مي کنند. سنگ پراني ها و درگيري هاي پراکنده تا ۴ صبح ادامه پيدا مي کند. در اين فاصله يک نفر از سربازان نيروي انتظامي توسط دانشجويان به گروگان گرفته مي شود اما با پا در مياني دکتر کوهي سرپرست کوي دانشگاه که از آغاز به عنوان ميانجي در رفت و آمد است، پس از چند دقيقه آزاد مي شود.



يک خودروي نيروي انتظامي در اين هنگام به دانشجويان هشدار مي دهد که به داخل کوي بروند و گرنه بايد منتظر واکنش باشند. چندين خودروي نيروي انتظامي به طرف دانشجويان حرکت مي کنند. دانشجويان عقب نشيني کرده وارد کوي مي شوند و به خيال اينکه همه چيز تمام شده به طرف خوابگاه هاي خود حرکت مي کنند تا بخوابند. اما نيروي انتطامي همراه همان افراد خاص که ظاهري شبيه به هم دارند، پيراهنهاي سفيد روي شلوار، ريش و باتوم به دست (انصارحزب الله به سرکردگي ده نمکي) به حرکت به سوي خوابگاه ادامه داده وارد آن مي شوند. مذاکرات دکتر کوهي با فرمانده نيروي انتظامي حاضر در محل به جايي نمي رسد و خود او و دکتر سليماني معاون دانشجويي دانشگاه تهران به نحو زننده اي دستگيرمي شوند. دانشجويان بهت زده مي گريزند.



نيروي انتظامي و انصارحزب الله در آغاز به مسجد کوي که دم دست است مغول گونه حمله مي کنند. عده اي شيشه هاي مسجد را با ضربات باتوم مي شکنند و وارد مي شوند. دانشجويان نمازگزار را درحضور امام جماعت کوي به شدت زير ضربات باتوم و مشت و لگد مي گيرند. دانشجويان بهت زده کتک مي خورند. شماري را پس از کتک زدن از کوي خارج و سوار خودرو هاي نيروي انتظامي مي کنند. درحاليکه ساختمانهاي ۱۴-۱۵-۱۸-۱۹- ۲۰-۲۱ و ۲۲ يکي پس از ديگري مورد هجوم قرار مي گيرند، موج ديگري از لباس شخصي ها از درب جنوبي حمله مي کنند. رعب و وحشت صداي خرد کردن شيشه ها و صداي چکمه ها در گوش ها پيچيده است. کتابها، رايانه ها، تختخوابها، ميز و صندلي و وسايل شخصي دانشجويان تخريب و عکسهاي پاره شده شخصيتهايي چون دکتر مصدق، دکتر شريعتي به آتش کشيده شد. شمار زيادي از دانشجويان مضروب و مصدوم شدند. بر ديوارهاي سالن خوابگاه، شعارهاي متعددي نوشته شده بود : {جرمش آن بود که اسرار هويدا مي کرد} ، {دانشجو مي رزمد ، استبداد مي لرزد} ، {جمعه ها خون جاي بارون مي چکه} و …









درب راهروها و درب اتاقها را با باتوم و لگد مي شکستند و در حالي که دشنام هاي بسيار رکيک سر مي دهند وارد اتاقها مي شوند. دانشجويان از همه جا بي خبر را مي زنند و وسايل اتاق را کاملا نابود مي کنند. آنچه بردني است مثل پول، ساعت و ماشين حساب مي برند. دانشجويان را که زير ضربات مشت و لگد و باتوم و پنجه بوکس زخمي شده اند به داخل ماشين ها مي برند. بيچاره طبقه بالاييها! در راه پله باتوم بدست ايستاده اند و در تمام طول مسير بي رحمانه دانشجويان را مي زنند. دانشجويان سرشان را ميان دو دست مي گيرند تا از اين دالان مرگ گذر کنند. استخوانهاي ساعد خيلي ها براثرضربات مي شکند. چندين اتاق به آتش کشيده مي شود. دانشجويان ساختمان ۲۲ تصميم به ايستادگي مي گيرند و ميزها را در جلوي درب مي گذارند اما مهاجمان هيچ مقاومتي را برنمي تابند. يکي ازمهاجمان که مي بيند ورود مشکل است فرياد مي زند “به امام حسين اگر درو باز نکنيد ميآم تو همه تون رو مثل سگ مي کشم” تهديدش جدي است، درب باز مي شود، باز شدن درب همان و زير ضربات باتوم و مشت و لگد له شدن همان، درحال کتک زدن دشنام مي دهند و مي گويند کجاست خاتمي!!!!!!!! تا به دادتان برسد؟ در ساختمان ۲۲ يکي از بچه ها را از طبقه سوم به پايين پرت مي کنند و فرياد مي زنند “يا حسين قبول کن”! در بعضي از ساختمان ها به خود زحمت ورود هم نمي دهند؛ از سوراخي که با باتوم روي درب اتاق درست کرده اند، گاز اشک آور مي اندازند و بچه ها را که با احساس خفگي خارج مي شوند، مي زنند و مي برند. يکي ازبچه ها که خوابيده با يک ضربه باتوم که به سرش مي خورد بيدار مي شود و مي بيند کسي بالاي سرش ايستاده داد مي زند “آزادي انديشه مي خواهي ها ؟!” و او را مي زند، کف اتاقها و راهروها پر از خورده شيشه و خون است.









کم کم سپيده دم ۱۸ تير مي تابد. مهاجمان به خوابگاه خارجيها، ساختمان ۲۳ هم حمله مي کنند و اگر قيافه ساکنان خيلي خارجي باشد(!) مثل سياهپوستها تنها پاسپورتها را مي بينند و پولها را که اکثرا دلار است مي برند. اما در بعضي اتاقها مثل اتاق پاکستاني ها و هندي ها رفتارشان چندان تفاوتي با هموطنانشان ندارد. “شيعه اي يا سني ؟” سوالي است که بعضي دانشجويان در برابرش مبهوت مي مانند.



ساعت ۵/۵ است مهاجمان کم کم مي روند و فضاي درگيري آرامتر مي شود تمام کوي را گازاشک آور گرفته است. دور تا دور ميدان مرکزي کوي زخمي ها ناله مي کنند. بچه ها سعي مي کنند زخمي ها را دست کم به بيمارستا ن بفرستند، اما هنوز بيرون کوي پراز نيروي ضدشورش و شبه نظاميهاست. برخي از دانشجويان در راه فرار از کوچه هاي اطراف باز با مهاجمان (لباس شخصيها درگير مي شوند) بعد از مدتي درهاي خانه ها به روي اين بچه ها باز مي شوند و مردم محله اميرآباد تا صبح به آنها پناه مي دهند.



حمله ي ديگر



اما گويا هنوز کافي نيست. نيروهاي ضدشورش با سپر و باتوم دوباره حمله مي کنند و اين بار در روشنايي روز و چه بهانه اي بهتر از نجات گروگانها ؟! (سه نفر از نيرهاي انتظامي و يکي ازشبه نظامي ها (لباس شخصي ها) که مشغول غارت و دزدي بودند ديرتر از گروه خود از ساختمان خارج شده بودند. اندک دانشجوياني که لاي بوته‌ها پنهان شده بودند. اين چهار نفر را گرفتند و به انباري ساختمان منتقل کردند. آنها نه تنها به دانشجويان صدمه زدند بلکه وسايل آنها را هم دزديده بودند.) بار ديگر دانشجويان پس از اندکي ايستادگي مي گريزند. باز غارت و ضرب و شتم و فحاشي … بچه ها خودشان آن چهار نفر را آزاد مي کنند. ديگر هر کس را سر راهشان قرار مي گيرد مي برند، حتي بعضي از کساني را که براي تماشا ايستاده اند. گروه گروه دانشجويان با پاهاي برهنه از روي شيشه‌هاي خرد شده عبور داده مي شدند. بيمارستانها تحت کنترل بود. هرکس از دانشجويان زخمي که به بيمارستان مي‌آمد توسط لباس شخصي ها بازداشت و به جاي نامعلومي برده مي شد. آمبولانس خوابگاه که چند زخمي را به بيمارستان شريعتي حمل ميکرد در ميانه را متوقف شد. زخمي‌ها به حالت وحشتناکي بيرون آمبولانس پرت شدند. راننده آمبولانس کتک خورد. حتي يک پليس که به حمايت از زخميها در برابر لباس ‌شخصيها آمده بود کتک خورد. يکي از زخمي‌ها گفت که از دهانش خون ميآمد. چون توسط گروهي نامعلوم سنگ خورده بود. آنها تا او را ديدند مشتي ديگر به دهانش کوفتند و در گوشه اي از خيابان انداختند. در حاليکه از او خون ميرفت، اجازه نمي‌دادند کسي او را به بيمارستان ببرد. بعد از چندين ساعت يک افسر فهميده آنها را از دست آدمکشها نجات ميدهد…( بين نيروهاي ضدشورش و افسران معمولي نيروي انتظامي فرق زياد بود.)



حدود ساعت ۸ صبح مهاجمان کوي را تر ک مي کنند يک ساعت بعد در خيابان کارگر شمالي که از اين پس دانشجويان آن را خيابان ۱۸ تير مي نامند، رفت و آمد عادي جريان دارد! اما آن سوي نرده ها سکوت مرگ، بهت و گريه و بغض و کينه بر کوي حاکم است. زخميان را به بيمارستان شريعتي مي رسانند. خيلي ها را (مي گويند ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر) را برده اند، معلوم نيست به کجا. همه گيج و بهت زده اند. نمي دانند چه بايد بکنند. ساعت ۱۰ صبح است. خبر به صورت پراکنده در شهر پخش شده است. بازماندگان حادثه بغض آلود و خشمگين در کنار حوض مرکزي کوي جمع مي شوند. بچه هاي دانشگاه اولين گردهمايي را تشکيل مي دهند. يکي از بچه هاي دانشکده فني بالاي نيمکت مي رود. سخنش گريه آلود و خشمگين است، پيشنهاد مي کند بچه ها دور هم جمع شوند و پس از يک راهپيمايي داخل کوي و جمع کردن بقيه دانشجويان در جلوي مسجد تحصن کنند، بچه ها با فرياد مي پذيرند. از بين جمعيت ۱۰ نفر به عنوان انتظامات انتخاب مي شوند. با پيشنهاد يکي ديگر از دانشجويان بچه ها به سوي کوي پزشکي راه مي افتند تا دانشجويان پزشکي را نيز با خود همراه کنند. جلوي درب خوابگاه پزشکي يک نفر از بچه ها ي بسيج سعي ميکند جلو ي ورود دانشجويان را بگيرد. دانشجويان با شعارهاي “عزا، عزاست امروز، روز عزاست امروز” ، “دانشجو، دانشجو، اتحاد، اتحاد” و “پزشکي، پزشکي، اتحاد، اتحاد” وارد کوي پزشکي مي شوند. آرام آرام، دانشجويان پزشکي يکي يکي خواب آلود سرشان را از پنجره بيرون مي آورند تا ببينند چه شده …



يکي از بچه ها سخنراني مي کند و به طور خلاصه ماوقع را شرح مي دهد و از همه درخواست مي کند با هم اعتراض کنند و گرنه فردا نوبت خودشان خواهد بود. جمعيت کم کم افزوده مي گردد. افراد جديد ابتدا باور نمي کنند. اما وقتي صحبتهاي بچه ها را مي شنوند با حيرت به سوي محل فاجعه مي روند تا خود ببيند. آنجا همه چيز گوياست. بر ديوارها با خون نوشته شده: ” اين سند جنايت فاشيسم است ” ، ” به بوسني خوش آمديد!” ، ” چنگيز آسوده بخواب … ” و… جمعيت بغض آلود به سوي درب کوي مي رود. حالا ديگر جمعيت خيلي زياد شده است عده اي از بچه ها با فرياد همه را به تحصن درداخل کوي فرا مي خوانند. اما بچه ها خمشگين و داغند. آنچه ديده اند، جاي هيچگونه تاملي باقي نگذاشته است.



ماندن يا رفتن



از همين جا دو دسته مي شوند. عده اي همه را به داخل مي خوانند و عده اي نيز خواستار بيرون رفتن هستند تا صداي دادخواهي خود را به گوش مردم برسانند. خبر مي رسد که کوچه روبرو پر از نيروهاي ضدشورش است. اين خبر هم هيچ تاثيري در فوران آتشفشان ستم سوزي ندارد. دانشجويان فرياد مي زنند از مردن ترسي نداريم. کشمکش بر سر ماندن و رفتن تا ساعت ۱۲ به نفع ماندن ادامه دارد. اما شور بر شوريدن بر ظلم لحظه به لحظه اوج مي گيرد. اهميت اطلاع رساني رخ مي نمايد. بازار شايعات داغ است. واقعا چند نفر کشته شده اند؟؟ رسانه هاي داخلي چه اصلاح طلب چه محافظه کار در اين مورد متفق چشمها را بسته اند.



در اين هنگام دستگير شدگاني که از خانواده شهدا هستند سر مي رسند. از کتک هايي که خورده اند و توهين هايي که شنيده اند، سخنها مي گويند. جدال بر سر ماندن و رفتن شدت مي يابد. کم کم رفت و آمد عادي در خيابان براثر ازدحام دانشجويان در داخل و جلوي درب اصلي به هم مي خورد. دانشجويان از داخل کوي به شدت عليه نيروي انتظامي شعار مي دهند. مردم تازه مي فهمند که خبرهايي هست. سرانجام بر اثر فشار جمعيت، مدافعان ماندن در کوي تسليم مي شوند. درب مي شکند و جمعيت با شعارهاي تند بيرون مي ريزند اما از جلوي درب دور نمي شوند چرا که بلافاصله نيروهاي ضدشورش از کوچه هاي روبرو بيرون مي آيند و درچند ده متري صف مي بندند. بچه ها در رثاي دانشجويان مفقود بر ضد نيروهاي مستقر و صدا و سيماي لاريجاني شعار مي دهند همچنين فرياد “يا مرگ يا آزادي ” طنين انداز است. وقت نماز ظهر عده اي با پهن کردن فرش در داخل کوي سعي مي کنند دانشجويان را به داخل بکشانند، اما دانشجويان بيرون کوي با فرياد خواستار نماز خواندن در بيرون کوي مي شوند و فرشها را يکي يکي به بيرون کوي منتقل مي کنند. از اين زمان به بعد خبرنگاران هم بين جمعيت هستند. بچه ها دور آنها جمع شده اند و دردآلود ماجرا را تعريف مي کنند.



معدودي ازدخترها، حدود ۱۰ تا ۱۵ نفر که نيم ساعتي است به جمع پيوسته اند در نماز شرکت مي کنند. آنها مي گويند که درب خوابگاه فاطميه بسته شده و اجازه نمي دهند دختران دانشجو به بقيه بپيوندند. عده اي از بچه ها براي آنکه توسط نيروهاي اطلاعاتي و انتظامي شناخته نشوند، صورتهايشان را با پارچه پوشانده و شبيه چريکها شده اند.



جنگ و گريز با مهاجمان



خبر مي آورند که پس از پايان نماز جمعه چندين وانت پر از لباس شخصي ها - که از ساعت ۸ صبح ديگر پيدايشان نيست - به اين سمت حرکت کرده اند. بچه ها براي دفاع تدارک مي بينند. برخي از دانشجويان مشغول آماده کردن سنگ، چوب و… هستند. دو نفر از دانشجويان يک جعبه نوشابه از يکي از ساختمانهاي شمالي بيرون مي آورند: “مي خواهيم کوکتل مولوتوف درست کنيم تا ازخودمان دفاع کنيم!” پيراهن سفيدها حدود ساعت ۲ سر مي رسند. چندين وانت و تعدادي موتور سيکلت پر از نيروهاي معروف به انصار به نيروي انتظامي ملحق مي شوند. آنها درحالي که چوب بالاي سر مي گردانند فرياد ” مرگ برمنافق ” و ” حزب اله ماشااله ” سر مي دهند. بلافاصله به دانشجويان حمله مي کنند. بچه ها که هنوز جز سنگ چيزي ندارند با صورتهاي پوشيده، اين تنها اسلحه را پرتاب مي کنند و به داخل کوي عقب مي نشينند.



دانشجويان به سرعت مي گريزند و شبه نظاميان آنها را تا ميدان مرکزي کوي تعقيب مي کنند. در همين ماجرا چشم يکي از دانشجويان رتبه يک رقمي پزشکي کور شد.



اما نيروي انتظامي داخل نمي شوند و جلوي درب کوي صف مي بندند. ناگهان صداي شليک يک تير به سر و صداي مهاجمان و مدافعان اضافه مي شود. يک پسر ۱۴- ۱۵ ساله از مهاجمان که کلت در دست دارد و آن را به طرف يکي از دانشجويان نشانه رفته و شليک کرده! خوشبختانه گلوله به او اصابت نکرده است. چندين نفر از دو سوي در پي پرتاب سنگ زخمي شده اند. دانشجويان پس از هماهنگي نسبي با يک هجوم ناگهاني به سوي مهاجمان حمله مي کنند و آنها را وادار به عقب نشيني مي کنند. مهاجمان به سرعت از درب کوي خارج مي شوند و پشت سر نيروهاي ضدشورش که با سپر و کلاهخود مقابل درب کوي صف کشيده اند سنگرمي گيرند. دانشجويان خشمگين به پرتاب سنگ ادامه مي دهند اين بارسنگها تنها به سپرنيروهاي ضدشورش برخورد مي کند…



مسوولان از راه مي رسند!



ورود دو نفر زير باران سنگ بچه ها فضا را اندکي آرام مي کند. کم کم به بچه ها معرفي مي شوند؛ حق شناس معاون سياسي - اجتماعي وزارت کشور و گويا فرماندارتهران. بچه ها آنها را دوره مي کنند، هرکس مي خواهد واقعه را تعريف کند و توضيح بشنود. آنها بين بچه ها تحت فشار هستند. حق شناس را به سمت ساختمانها که خود گوياي همه چيزند هدايت مي کنند. او به دانشجويان که پشت سر هم از او پرسش مي کنند پاسخي نمي گويد، چهره اش بيانگر همه چيز است.



نيروهاي ضدشورش عقب رفته و در صد متري درب کوي، بالا و پايين خيابان را بسته اند. شبه نظاميان هم همراهشان هستند و حتي گاهي آنها هستند که به نيروي انتظامي دستورمي دهند. مسئولين يکي يکي از راه مي رسند. کوي دانشگاه تا به حال اين همه مقامات مملکتي به خود نديده بود ! فاطمه کروبي، صديقه وسمقي و فائزه هاشمي هم به ميان دانشجويان مي آيند. دو نفر اول خيال سخنراني ندارند، تنها ساختمان را مي بينند و گرد حيرت و تاسف بر چهره شان مي نشيند. فائزه هاشمي سعي مي کند براي دانشجويان سخنراني کند، اما دانشجويان او را نمي پذيرند.



خبرنگاران و فيلمبرداران صدا و سيما از راه مي رسند. دانشجويان به شدت با ورود آنها مخالفت مي کنند. يکي از خبرنگاران که با دانشجويان وارد مذاکره شده مي گويد اجازه پخش به او مربوط نيست و قول مي دهد تصاوير و اخبار را روي تلکس خبرگزاري بفرستد و اگر موفق به اين کارهم نشود، لااقل اين فيلم در آرشيو تلويزيون باقي مي ماند. بچه ها با هم مشورت مي کنند و مي پذيرند، آنها مشغول فيلمبرداري و مصاحبه مي شوند. بچه ها ناراحت و عصباني وقايع را شرح مي دهند. گاه به کارکنان صدا و سيما پرخاش مي کنند. بعد از حدود دو ساعت تهيه گزارش وقتي خبرنگار مي پرسد: “ممکن است مهاجمان دانشجو باشند؟” دانشجويان بر مي آشوبند و جو عليه خبرنگار داغ مي شود. هيات دانشجويي همراه از گروه گزارشگر مي خواهد کوي را ترک کنند. ساعت حدود ۵ عصر است. درگيري ها ي پراکنده کماکان ادامه دارد و کم کم بالا مي گيرد. نيروي انتظامي گاز اشک آور پرتاب مي کند و بچه ها با اولين کوکتل مولوتوف ها بدان پاسخ مي گويند. دانشجويان يکي ازيخچالهايي را که ديشب کاملا شکسته و داغان شده بود را به وسط خيابان کارگر (۱۸ تير) مي آورند و آتش مي زنند.



با ورود هرمسئولي آتش بس مي شود و پس از مدتي دوباره درگيري ادامه مي يابد. وزير کشور، وزير آموزش عالي، وزير بهداشت، رييس دبيرخانه شوراي امنيت ملي و قائم مقام وزارت اطلاعات از راه مي رسند.



مسوولان دانشگاه تهران از جمله معاون آموزشي و پژوهشي از حدود سه ساعت پيش در ميان دانشجويان هستند و با آنان همدردي مي کنند. طبيعي است که امتحانات هفته آينده توسط مسوولان دانشگاه لغو مي شود. عده اي حدود صد نفر از دخترها و همين تعداد از پسرها که با شعار “برادر دانشجو حمايتت مي کنيم”، از خوابگاه شمالي (خوابگاه دختران و علوم پزشکي) در مقابل درب کوي علوم پزشکي تجمع کرده اند، براي ملحق شدن به دانشجويان پايين با ممانعت نيروي انتظامي مواجه مي شوند. در نتيجه وارد خوابگاه هاي علوم پزشکي مي شوند تا از آن طريق خود را به پايين برسانند. جمعيت بالا نيز سرانجام به درب پايين مي رسند.



موسوي لاري تازه از راه رسيده و در برابر خوابگاه ۱۴ مشغول سخنراني است. دراين سخنراني نيز مانند بقيه سخنراني ها بچه ها تنها تا جايي که سخنران به محکوم کردن واقعه و بيان عمق فاجعه مي پردازد به او اجازه سخنراني مي دهند و به محض آن که به نظر برسد سخنران قصد توجيه کردن يا آرام کردن جمع را دارد دانشجويان او را از تريبون پايين مي آورند. موقع سخنراني موسوي لاري ناگهان فرياد ” لاري، لاري، استعفا، استعفا” عده اي را با خود همراه مي کند. چون داخل کوي بلند گو وجود ندارد، وزير بيرون مي رود و با استفاده از بلندگوي يک ماشين نيروي انتظامي در حالي که دانشجويان آن را محاصره کرده اند، به سخنراني ادامه مي دهد. شيشه ماشين قبلا در اثر برخورد سنگ شکسته است. بچه ها از وزير مي خواهند که براي آرام شدن اوضاع لباس شخصي ها و نيروهاي ضدشورش را از آنجا ببرد. وزير دربرابر چشمان بچه ها با تلفن همراه با فرمانده نيروي انتظامي تماس مي گيرد ولي پس از چند لحظه مستاصل مي گويد: “متاسفانه به حرف من گوش نمي دهند.” همه بلند مي خندند. باز مقامات ديگر از راه مي رسند. مجيد انصاري نماينده مجلس و تاج زاده معاون وزارت کشور. همه پس از ديدن ساختمانها (البته تحت فشار دانشجوياني که مي خواهند با آنها صحبت کنند) به مسجد کوي مي روند و در آنجا با حضور عده زيادي از دانشجويان سخنراني، پرسش و پاسخ و تريبون آزاد برگزار مي شود. دانشجويان پشت تريبون مستقيما مقامات بالاي کشور را مورد خطاب قرار مي دهند. گروههاي فشار را زير سوال مي برند و مي پرسند چه کسي از آنها حمايت مي کند؟



سرانجام دکتر کوهي مسوول کوي که مدتي در بازداشت بوده، از مسئولان حاضر (غير از آنها که بايد شب در جلسه شوراي امنيت ملي شرکت کنند) درخواست مي کند براي جلوگيري از حمله دوباره، شب در مسجد کوي همراه دانشجويان باشند. اين پيشنهاد با فرياد الله اکبر تاييد مي گردد. در همين حال بيرون کوي، بقيه دانشجويان فارغ از صحبتهاي درون مسجد شيوه ديگري براي مبارزه دنبال مي کنند. شعارهايشان اميرآباد را به لرزه آورده و جمعيتي را گرد آورده اند.



اخبار ساعت ۹ شب تلويزيون براي اولين بار از حادثه خبر مي دهد. با اين جمله که درگيري دانشجويان و نيروهاي انتظامي متاسفانه به داخل کوي هم کشيده شد. در تصاوير هم تابلوي شکسته بسيج دانشجويي کوي را نشان مي دهد و درنهايت صداي “وزير کشور استعفا، استعفا ” را پخش مي کند! خشم بچه ها از تلويزيون حد ندارد. گزارشگر صدا و سيما شانس آورده که ديگر ميان بچه ها نيست. جالب آنکه اخبار ساعت ۱۰ و ۳۰/۱۰ ديگر همان خبر را هم پخش نمي کند.



شب، آتش هاي بزرگ



بحث در مسجد کوي داغ داغ است. بيرون کوي بچه ها از صد متري پايين درب کوي تا صد متري بالاي آن را تحت تصرف دارند. جلوتر از آن، محدوده طرف مقابل است. بچه ها با چوب و هر چيز ديگر که دستشان برسد درخيابان آتش هاي بزرگ به راه مي اندازند، پرتاب کوکتل مولوتف و گاز اشک آور بين دو طرف ردو بدل مي شود. با خواندن سرودهاي اي ايران، يار دبستاني و لاله در خون خفته چندين بار خيابان را از بالا تا پايين به همراه صف به هم پيوسته طي مي کنند. يکي از دانشچويان پيشنهاد مي کند که با خواندن سرود کجاييد اي شهيدان خدايي، اين سرود هم از دست طرف مقابل بيرون آورده شود. پس از چند لحطه فرياد کجاييد اي سبک روحان عاشق در خيابان طنين اندازمي شود.



در جبهه مقابل نيروهاي ضدشورش صف بسته به هيچ کس اجازه ورود و خروج نمي دهند. در کنار آنها شبه نطامي ها ايستاده اند و گاهي با دانشجويان درگير مي شوند.



پس از پرتاب هرکوکتل مولوتف دانشجويان ازبالاي ساختمانها براي مردم دست تکان مي دهند و مردم متقابلا آنها را تشويق مي کنند و به شدت ابراز احساسات مي نمايند. مردم به دانشجويان غذا و شيريني و… هم مي رسانند. شعله هاي آتش از وسط خيابان سر به فلک مي کشند و افرادي که گاز اشک آور خورده اند جلوي آتش برده مي شوند تا دود تنفس کنند. خانم خبرنگار صبح امروز بچه ها را ترک نمي کند، حتي روي ديوار!



سکوت خبري حاکميت و اخبار تحريف شده راديو تلويزيون به شايعات دامن مي زند و موج نگراني ها تا اعماق شهرها و روستاهاي کشور رسوخ کرده است. هر از چند گاهي عده اي از بچه ها خود را به مرکز تلفن (خارج از کوي) مي رسانند تا با خانواده هايشان تماس بگيرند. يکي از سلامتي خود خبر مي دهد و فرد آن سوي خط را (که گاهي از تشويش و دلهره مي گريد) آرام مي کند. ديگري با هيجان از فضاي اينجا تعريف مي کند و گوشي را به سمت شعارها و سرودها مي گيرد تا صدا به آن طرف برسد. خيلي ها نگران هم اتاقي هايشان هستند که از صبح پيدايشان نيست. گاهي هم خبرنگاري مشغول رساندن خبر به روزنامه است. هرچند وقت يکبار يک گاز اشک آور جلوي مرکز تلفن انداخته مي شود. ناگهان همه از آنجا مي گريزند و پس ازچند دقيقه دوباره برمي گردند. نيمه شب است مبارزات در خيابان و مذاکرات در مسجد ادامه دارد. حدود ساعت يک بعد از نيمه شب شمس الواعظين (سردبير نشاط) سخنراني مي کند با بچه ها همدردي مي کند، اما درادامه خط اصلاحات نحوه واکنش قانونمند را تشريح مي کند: ” بچه ها ! درميدان خشونت، زور تعيين کننده است نه حق” دانشجويان اما اين سخن درست را درچارچوب فضاي اصلاحات هدايت شده مي بينند و بر اين باورند که کوتاه آمدن در برابر ستم باعث جري ترشدن آن مي شود و اصولا کساني که به خيابان آمدن را طرح مي کنند، نه درپي آشوب بلکه درفکر پيوند زدن جنبش دانشجويي و مردمي اند.



حدود ساعت ۵/۲ ناگهان نيروي انتظامي چندين گلوله گازاشک آور مستقيم به سوي دانشجويان شليک مي کنند. دانشجويان نيز همزمان چندين کوکتل مولوتف به جمع آنها و نيز شبه نظاميان پرتاب مي کنند. صداي تير شنيده مي شود و ناگهان چند نفر به زمين مي افتند و روي دست دانشجويان به داخل کوچه ها برده مي شوند. يکي فرياد مي زند: دانشجوي پزشکي ! يکي از انترن ها به داخل کوچه مي دود. سر و روي جواني خوني است. گويا نبض ندارد. او را سوار ماشين مي کنند تا به بيمارستان برسانند. درخانه ديگري انترني سرگرم آتل بندي زانوي ترکش خورده مجروحي است که گلوله گاز اشک آور به پايش اصابت کرده است. مدتي مي گذرد و اوضاع کمي آرام مي شود. دراين ميان يکي از افسران نيروي انتظامي که خود را هاشمي معرفي مي کند و جواني که يک سر رسيد در دست دارد نقش ميانجي را ميان دانشجويان و پليس ضدشورش و گروه مهاجمان برعهده مي گيرند و مدام بين دو طرف نزاع مي روند. آنها به دانشجويان مي گويند: “انصار پنجاه متر عقب رفته اند تو را به خدا ده متر عقب برويد و حسن نيت نشان دهيد.” دانشجويي اعتراض مي کند: “مگر دعواي بالا ده و پايين ده است. آنها چه کاره اند ؟” هاشمي ديگران را قسم مي دهد که عقب بروند و… سر انجام تلا ش آنها از آن طرف و شمس و تاج زاده از اين طرف موثر مي افتد.



حدود ۴ صبح بالاخره نيروهاي ضدشورش و شبه نظاميان عقب نشيني کرده محل را ترک مي کنند. بچه ها آرام و خسته با احساس پيروزي به داخل کوي برمي گردند. بعضي مسوولان در کنار آنها درمسجد کوي خوابيده اند، آرامش نسبي برکوي حاکم است. خبر مي رسد که فردا ۱۰ صبح قرار است جلوي درب اصلي دانشگاه تحصن کنند. بعضي کابوس ديشب و بعضي خواب فردا را مي بينند. عده اي نيز تاصبح جلوي درب کشيک مي دهند تا حمله تکرار نشود.



صبح شنبه ۱۹ تير



صبح شنبه در دانشگاه بچه ها بهت زده در دسته هاي سه-چهار نفره مشغول خواندن روزنامه ها و صحبت کردن در مورد واقعه هستند. حتي دانشجوياني که دخالتي در اين امور نمي کردند، اين بار حداقل با لغو امتحانات متوجه اهميت ماجرا شده اند. هر آن خبر جديدي از روزنامه ها يا بازار داغ شايعات مي رسد، اندک اميد به اين که کسي کشته نشده باشد از بين مي رود. بچه هاي اورژانس بيمارستان شريعتي و امام مي گويند که وضع مجروحان وخيم است. با اين وجود بعضي از آنها حتي با سر شکافته از ترس نيروهاي امنيتي که مجروحان را از اين بيمارستان ها به بيمارستانهاي نيروي انتظامي منتقل مي کردند، از بيمارستان گريخته اند. شرکت در تجمع و اعتراض به پايمال شدن حقوق مسلم دانشجويان (حق برگزاري تجمع آرام - اصل مصرح قانون اساسي حاکم- آزادي بيان و حتي حق بقا) حداقل کاري است که به حکم دانشجو بودن مي شود انجام داد.



ساعت ۱۰ صبح حدود چهل - پنجاه نفر جلوي دانشکده فني جمع مي شوند در حال شعار دادن به سمت پايين حرکت مي کنند، جمع بتدريج بزرگتر مي شود. دانشجويان برافروخته و عزادار با شعارهاي ” عزا، عزاست امروز، روز عزاست امروز- دانشجوي آزاده ، صاحب عزاست امروز” ، ” خاتمي، خاتمي، اقتدار، اقتدار” ، لطفيان ( …) بايد گردد.” حرکت مي کنند. مقابل هر دانشکده چند لحظه توقف مي کنند و خطاب به دانشجويان جمع شده در مقابل دانشکده شعار مي دهند ” دانشجو بپا خيز، از حرمتت دفاع کن “



عده اي به جمع مي پيوندند و عده اي تماشا مي کنند. دانشگاه را دو بار دور مي زنند. حدود ساعت ۱۱ به سر در مي رسند و با جمعيت چند هزار نفري داخل و خارج دانشگاه روبرو مي شوند. بچه هايي که در کوي دانشگاه بوده اند (بعضي با صورت پوشيده) وقايع را براي جمعيت تعريف مي کنند. سخراني ها و شعارها و نوحه سرايي ها بالامي گيرند. شعارهايي چون “نيروي انتظامي تسليت، تسليت” “دانشجو مي رزمد، انحصار مي لرزد” ، “چوب، چماق و چاقو ديگر اثر ندارد (… ) بجز خودکشي راه ديگرندارد” ، ” توپ، تانک، بسيجي ديگر اثر ندارد، به مادرم بگوييد ديگر پسر ندارد” ، ” مي کشم، مي کشم، آنکه برادرم کشت” و….



دکتر خليلي عراقي (رييس دانشگاه تهران ) طي سخنراني خود بيانيه هيات رييسه دانشگاه تهران را مي خواند. هيات رييسه ادامه کار خود را منوط به اعاده حيثيت دانشجو و دانشگاه، آزادي کليه دانشجويان دستگير شده، معرفي و برکناري فوري فرمانده نيروي انتظامي که درحمله به کوي دانشگاه دست داشته است و… اعلام مي کند. دکتر نجفقلي حبيبي (رييس دانشگاه علامه طباطبايي) استعفاي دسته جمعي روساي دانشگاه هاي تهران را اعلام مي کند. دانشجويان ازاين حرکت با شعار ” استاد انقلابي تشکر، تشکر” استقبال مي کنند. متن استعفاي دکتر معين خوانده مي شود. وي اين حادثه را حرکتي مشکوک براي به آشوب کشاندن جامعه در جهت مقابله با روند توسعه سياسي توصيف مي کند. ابوترابي (نماينده ولي فقيه در دانشگاه تهران) شروع به صحبت مي کند ولي به محض اشاره به دست داشتن استکبار جهاني، با اعتراض بچه ها روبرو مي شود و موفق نمي شود سخنرانيش را به پايان برساند. تاحدود ساعت ۱ به همين منوال مي گذرد. هنگام پراکنده شدن بچه ها عده اي از لباس شخصي هاي معروف به بچه ها حمله مي کنند، اما تعدادشان کم است و با مقابله دانشجويان پا به فرار مي گذارند و آنقدرعجله مي کنند که موتورشان را جا مي گذارند و دانشجويان خشمگين آنرا به آتش مي کشند.



در همين حين دربعضي دانشکده ها، گروه ها و تشکل هاي دانشجويي سعي در ارزيابي اوضاع و شناسايي مصدومان يا کشته شدگان احتمالي دارند. بيشتر مصدومان و مفقودان در ساختمان هاي ۱۴ تا ۱۷ و ۲۲ از دانشجويان دانشکده حقوق و علوم سياسي هستند و به دليل کثرت تعداد اين افراد و عدم اطلاع رساني صحيح مراکز درماني و نيز شايعات بي شمار درباره کشته شدگان، کسب اطلاعات به خوبي صورت نمي گيرد. بچه ها تصميم مي گيرند مراسم را به صورت تحصن تا زماني که شوراي امنيت (که در همين زمان جلسه دارد) به خواسته هايشان پاسخ دهد، ادامه دهند. در پايان بخشي از جمعيت با اتوبوس و بخشي ديگر به صورت راهپيمايي به سمت کوي حرکت مي کنند.



ساعت ۳۰/۱۴ جمعيتي که از صبح در تجمع مقابل درب اصلي دانشگاه تهران شرکت کرده پس از طي مسير خيابان کارگر شمالي (خيابان ۱۸ تير) اکنون به مقابل کوي دانشگاه رسيده که محل ادامه تحصن اعلام شده است. مقابل کوي (درب اصلي تا پايين) مملو از دانشجويان و مردمي است که از جمعه به آنها پيوسته اند.



تظاهرات در خيابان



شماري با فرياد به جمعيت پيشنهاد مي کنند که براي آنکه صداي خود را به گوش مردم برسانند در خيابانها راهپيمايي کنند. کسانيکه کنترل تريبون تجمع را دارند اعلام مي کنند، راهپيمايي مجوزقانوني ندارد و دانشجويان بايد از اين کار خودداري کنند. اکثر افراد در پاسخ مي گويند مگر حمله به کوي مجوز قانوني داشت؟؟ ضمن آنکه برخي تشکل هاي دانشجويي اساسا براي راهپيمايي مسالمت آميز و تجمعات سياسي به لزوم وجود مجوز اعتقادي ندارند و اين را برخلاف قانون مي دانند. در چنين شرايط ملتهبي يک نفر درمسجد کوي در حال سخنراني درمورد شوراي شهر است! واضح است که جمعيت تاب ماندن ندارند. عده اي ازمردم و دانشجويان داخل کوي به طورخودجوش به طرف پايين خيابان اميرآباد به راه مي افتند. بعضي ها تلاش مي کنند که جلوي اين حرکت اين گروه را بگيرند و در جلوي آنها زنجير انساني مي سازند تا مانع از حرکت آنها شوند، اما موج جمعيت فشار مي آورد و اين زنجير انساني را پاره مي کند. اين کار چندين بار تا تقاطع جلال آل احمد تکرار مي شود اما جمعيت حرکت کرده است، گويي سيلي است که متوقف کردن آن ممکن نيست.



شماري از دانشجويان عضو تشکل هاي موافق راهپيمايي هدايت جمع را به عهده مي گيرند. جمعيت با شعارهايي چون “نيروي انتظامي ننگ به نيرنگ تو” ، “برادر دانشجو شهادتت مبارک” ، “چراغ لاريجاني خاموش بايد گردد” ، “مرگ براستبداد” ، “اي مردم آزاده حمايت، حمايت” و گاهي هم با خواندن سرودهايي به تقاطع بزرگراه مي رسند. رفت و آمد خودروها در دو سوي خيابان طبيعتا متوقف مي شود. در آنجا برخي ها بار ديگر کوشش مي کنند که جمعيت معترض را به کوي برگردانند، اما ممکن نيست. جمعيت از لابلاي ماشين ها به طرف پايين خيابان حرکت مي کنند. گروه هدايت کننده راهپيمايي تلاش مي کنند زنجيري از دانشجويان که صورتشان را پوشانيده اند در پيشاپيش جمعيت ايجاد کنند تا حرکت شکل منظمي داشته باشد.









شعارها تندتر از تجمعات معمول دانشجويان است. تعدادي موتور سوار رهگذر با خواهش بچه ها همراه جمعيت مي شوند و براي خبر گرفتن از مسير اعزام مي شوند. دهان به دهان در جمعيت پخش مي شود که مقصد دانشگاه است، چرا که عده اي از مردم آنجا تجمع کرده اند و منتظر دانشجويانند. موتور سواران به آنجا اعزام مي شوند تا خبري بياورند. جمعيت پايين مي آيند و به مقابل درب مسجد امير روبروي پمپ بنزين اميرآباد مي رسند. در آنجا ده بيست نفر با قيافه هاي خاص در مقابل مسجد ايستاده اند. وقتي که بخشي از جمعيت با شعارها از جلوي آنها عبور مي کنند، ناگهان يک نفرشان فرياد مي زنند مرگ بر ضد ولايت فقيه، مرگ بر منافق و سعي مي کند وارد جمعيت شود، گويي منتظر است که به او حمله شود. فرد مزبور ۴۰ ساله به نظر مي رسد. همچنان با فرياد شعارهاي تحريک کننده سر مي دهد: “دانشجوي منافق…” و سرانجام چند نفر از ميان جمعيت سعي مي کنند به او و همراهانش حمله کنند. او گويي منتظر همين است… اما زنجير بچه ها ي انتظامات محکم و غيرقابل نفوذ است آنها سرانجام موفق مي شوند جمعيت را بدون آنکه درگيري صورت گيرد ازجلوي مسجد عبور دهند و قصد اصلي نيز فقط عبور بوده است. راهپيمايي ادامه مي يابد و جمعيت با مردمي که به آن مي پيوندند مرتبا زيادتر مي شود. نزديکي تقاطع فاطمي موتور سوارها خبر مي آورند که جلوي دانشگاه پر از نيروي انصار است و آنها در آنجا با مردم حاضر مشغول بحث و جدلند. رفتن به آن سمت خطرناک است چرا که آنها به راحتي مي توانند به بهانه غيرقانوني بودن راهپيمايي حمله کنند و مسلما ازاين سو هم جواب خواهند گرفت درنتيجه همه چيزبه آشوب کشيده خواهد شد. بنابراين با عنوان کردن حرکت به سوي وزارت کشور جمعيت به داخل خيابان فاطمي هدايت مي شود. تعداد افراد لحظه به لحظه بيشتر و بيشتر مي شود. هيچگونه وسيله براي هماهنگ کردن شعارها در اختيار نيست. بعضي روي دوش ديگران مي روند تا شعارهايي سر دهند که جمعيت بتواند وحدت نسبي در شعارها داشته باشد. پيشاپيش جمعيت تنها يک پرچم وجود دارد که دانشجويان را به متحد شدن فرا مي خواند. افراد صف مقدم اکثرا صورتشان را پوشانده اند تا شناخته نشوند درتمام طول مسير و بعد از آن جمعيت از مردم مي خواهد که به آنها ملحق شوند. بعضي از مردم بين جمعيت آب و شربت پخش مي کنند و بسياري از رهگذران حداقل لحظاتي با شعارها همراه مي شوند. بعضي هم با ديدن صف دانشجويان اشک مي ريزند.



نگراني دانشجويان بخصوص هدايت کنندگان راهپيمايي آن است که آشوب و تخريبي به پا نشود تا بهانه بدست حکومتي ها بدهد. بخش اصلي جمعيت در ميدان فاطمي جمع مي شوند. در اين هنگام پلاکاردي در ميان جمعيت برپا مي گردد. “مقصد ما رياست جمهوري ” اين عبارتي است که برپلاکارد نوشته شده و همه را به حرکت درمي آورد. جمعيت به طرف خيابان ولي عصر مي ريزد و به سمت پايين به حرکت درمي آيد. بچه هاي انتظامات سعي مي کنند جمعيت را به سمت راست خيابان (که خط ويژه اتوبوسراني است) بکشند تا تمام خيابان اشغال نشود. کوچکترين حمله به اموال عمومي يا شخصي صورت نمي گيرد. راهپيمايي به صورت آرام است. جمعيت همچنان لحطه به لحظه افزونتر مي شود. خبرنگار بي بي سي که به همراه جمعيت است مستقيما براي بخش فارسي زبان اين راديو گزارش تهيه مي کند تعداد افراد را ۲۰۰۰۰ نفر ذکر مي کند، اما بر اساس بعضي تخمين ها جمعيت تا ۳۵۰۰۰ نفر هم برآورد مي شود. در خيابان ولي عصر در يکي از کوچه ها يک ميني بوس نيروي انتظامي توقف کرده است. دانشجويان انتظامات با ديدن آن، پيشاپيش زنجيري در مقابل آن کوچه قرار داده تا همه را به سمت پايين هدايت کنند اما سرانجام فشار راهپيمايان زنجير را مي گسلد و جمعيت بسوي ميني بوس هجوم مي آورند، خوشبختانه راننده به سرعت ميني بوس را حرکت مي دهد و آن را از تيررس جمعيت دور مي کند. اين بار به خيرگذشت. موتورسوران خبر مي آورند که پايين تر از ميدان ولي عصر جمعيتي موتور سوار که به نظر مي رسد از گروه فشار باشند منتظر جمعيتند. راهپيمايي درحال نزديک شدن به ميدان ولي عصر است. يک بلند گوي دستي (که معلوم نيست از کجا ) به دست بچه ها مي رسد يکي با بلندگو فرياد مي زند که “دانشجويان درکوي تنهايند و ممکن است مورد هجوم قرار گيرند ما مي رويم تا از مسير بلوار کشاورز و خيابان کارگر (۱۸ تير) در کوي دانشگاه به دانشجويان داغدار ملحق شويم” جمعيت تبعيت مي کند و به داخل بلوار مي رود…



موج محکوميت حمله به کوي



از اينجا به بعد زنجير دانشجويي در برابر هر کوچه و خيابان سر راه کشيده مي شود تا جمعيت از مسير مستقيم منحرف نگردد جالب است جمعيت آن قدر مبادي آداب است که حتي وارد محوطه گلکاري شده ميدان ولي عصر نمي شود! مسير بلوار نيز به سلامت طي مي شود، تنها در مقابل ساختمان بنياد مستضعفان جمعيت توقف مي کند و شعارهايي علبه بنياد و رييس آن رفيق دوست سر مي دهد. خوشبختانه به هيچ عنوان نيروي انتظامي سر راه، خود را نشان نمي دهد. راهپيمايان به تقاطع بلوار و خيابان کارگر مي رسند و پس از آن که چند خبر ضد و نقيض ديگر درمورد وجود نيروي انتظامي و ضدشورش درطول مسير به بچه هاي پيشاپيش جمعيت مي رسد، سرانجام خبر موثق مي آيد که نيروي ضدشورش دور شده و مسير کاملا خالي است. خوشبختانه هيچگونه آشوب و تخريبي در تمام طول راه اتقاق نيفتاده است.



در ساعت ۱۰ شب جمعيت به مقابل کوي مي رسد و به جمعيتي که درآنجا حضور دارد و شعارمي دهد ملحق مي شود. مانند ديشب در مسجد کوي عده اي آمده اند که مشغول سخنراني و پرسش و پاسخ هستند. اين بار کروبي پشت تريبون قرار دارد. اما بيشتر جمعيت در مقابل سر در کوي تجمع کرده اند و تريبون آزاد برقرار است. باز بحث اصلي همان ماندن يا رفتن است.



ساعت ۱۲ اولين عنوان خبر، بيانيه شماره يک شوراي عالي امنيت ملي است که درسکوت جمعيت در فضاي خيابان ۱۸ تير (کارگرشمالي) مي پيچد. شوراي امنيت ضمن محکوم کردن شديدالحن حمله به کوي و قول مساعد درمورد پيگيري کامل جريان، خبر از برکناري و توبيخ افسران فرمانده حمله نيروي انتظامي و برخورد قاطع با پديده گروه هاي فشار مي دهد. اين نخستين باري است که عبارت ” گروه هاي فشار” در ادبيات سياسي ايران در چنين سطحي به کاربرده مي شود و دربيانيه عالي ترين مرجع امنيتي کشور مورد محکوميت قرار مي گيرد. با اين حال به نظر جمعيت مقابل کوي بيانيه شورا کافي نيست. لذا با خوانده شدن آخرين بند بيانيه فرياد اعتراض جمع برمي خيزد. ازجمله چهره هايي که امشب در ميان دانشجويان ديده مي شوند مي توان به اعظم طالقاني، ابراهيم نبوي، عباس عبدي، هاشم آقاجري و… اشاره کرد. با گذشتن از نيمه شب جمعيت مقابل کوي به تدريج پراکنده مي شود. عده اي ديگربه صف مدافعاني مي پيوندند که درشمال وجنوب خيابان کارگر با چهره هاي پوشيده مستقرند. درگيري هاي پراکنده بين مهاجمان و دانشجويان تا پاسي از شب ادامه مي يابد و در اين ميان ۷ نفر از مهاجمان دستگير و تحويل وزارت کشور مي شوند. ازنيروي انتظامي هيچ خبري نيست. تحصن و اعتراض فردا هم ادامه خواهد يافت.



يکشنبه ۲۰ تير



دانشگاه تبريز هم شاهد حوادث خونين ديگري شد. درگيري دانشجويان با ماموران و انصار، آنچنان شديد بود که بسياري از دانشجويان بشدت مضروب شده و تعدادي هم روانه بازداشتگاههاي مخوف شدند.



در تهران نيز تحصن دانشجويان در کوي دانشگاه همچنان ادامه داشت. بر روي برخي پلاکاردها چنين نوشتند: “دانشجو مي رزمد ، استبداد مي لرزد” ، “خون فروهر مي جوشد ، دانشجو مي خروشد” ، “تهاجم وحشيانه به کوي را محکوم مي کنيم” و … مقابل کوي دانشگاه عده زيادي ازدانشجويان، خانواده آنها و مردم جمع شده اند. گروه هاي مختلف از ساير دانشگاههاي تهران و شهرستان ها با شعارهاي “عزا ، عزاست امروز، روزعزاست امروز - دانشجوي آزاده صاحب عزاست امروز” سر مي رسند. عکس هاي دکتر مصدق، داريوش فروهر و دکتر شريعتي در ميان جمعيت ديده مي شد.









روزنامه ها و بيانيه هاي تشکل ها دست به دست مي گردند. از نظر دانشجويان بيانيه شماره يک شوراي امنيت ملي مبهم و ناکافي است. درمقابل، بيانيه نيروي انتظامي، به روشني دانشجويان را مسبب شروع درگيري و حمله به نيروي انتظامي معرفي کرده است! از مراجع، آقايان اردبيلي و صانعي جنايت بي سابقه حمله به کوي را محکوم کرده اند. موج بي سابقه اي از محکوميت اين حمله از سوي تمامي تشکل هاي دانشجويي ايجاد شده است و احزاب و گروههاي سياسي مختلف نيز با شديدترين لحن اين حادثه هولناک را محکوم کرده اند. شوراي شهر تهران ضمن محکوم کردن حادثه، هياتي را مامور پيگيري قضايا کرده است.



بلندگوها جمعيت را به داخل کوي دعوت مي کنند. زمزمه حرکت به سوي دانشگاه در جمعيت مي پيچد. سرانجام با تلاش طرفداران ماندن در کوي، جمعيت زيادي داخل محوطه مي آيند. گروهي درمقابل درب کوي حلقه درست مي کنند تا جمعيت خارج نشود. جميعت از درب خوابگاه تا مسافتي داخل محوطه دوشادوش حرکت مي کنند، شعار مي دهند و سرود مي خوانند. هنوز جو ملتهب حکمفرماست. کنترل کنندگان تريبون براي حفظ دانشجويان در داخل کوي برنامه ها را اينگونه اعلام مي کنند: “با شوراي امنيت ملي مذاکره شده اگر تا امروز ساعت ۵ بعداز ظهر به خواسته هاي ما جواب ندهند ازکوي خارج مي شويم تا آن موقع (ساعت ۵) تريبون آزاد و چند سخنراني (ازجمله سخنراني عبداله نوري) برگزارخواهد شد.



طرفداران راهپيمايي و طرفداران ماندن در کوي هر کدام نمايندگاني پشت تريبون مي فرستند. طرفداران راهپيمايي مي گويند: داخل کوي صداي ما به هيچ کس نمي رسد و مردم دليل واقعي تجمع و خواسته هاي ما را نمي دانند. نيروي انتظامي دانشجويان را به شروع درگيري متهم کرده، صدا و سيما سکوت کرده و برنامه همزيستي موش و گربه در تايلند را به اخبار مهم کوي ترجيح داده است. اگر همين گونه بگذرد مردم از واقعيت ها بي خبر مي مانند، ما هم به خواسته هايمان نمي رسيم.



طرفداران ماندن درکوي مي گويند: عاملان اين فاجعه توطئه کرده اند. قصد آنها به آشوب کشيدن تحصن است. يک بهانه کوچک، شکستن شيشه هاي يک بانک يا به آتش کشيدن يک پمپ بنزين توسط نفوذي ها کافي است تا حرکت دانشجويي به آشوب بدل شود و بهانه سرکوب و حتي کودتا به دست آنان بدهد.



تدوام حمايت ها از دانشجويان و سکوت مسئولين



اولين سخنران روز يکشنبه عبداله نوري، رييس شوراي شهر تهران است. او تلاش مي کند در سخنان خود طرح کلي تري از برنامه هاي انحصارطلبان را ترسيم کند و فاجعه اخير را دنباله ساير کارشکني ها براي دولت خاتمي قرار دهد. ولي اين سخنان ارتباطي مستقيمي به اوضاع فعلي و شرايط دانشجويان ندارد و راه حل و رهنمودي ارائه نمي دهد. پس از سخنان نوري، تريبون آزاد ادامه پيدا مي کند و بحث دوگروه طرفداران راهپيمايي درخبابان ها و طرفداران تحصن داخل کوي بالا مي گيرد.



ساعت ۳۰/۱۳ گروهي که به وضوح سازمان يافته اند با شعارهايي تند و دعوت دانشجويان به تظاهرات خياباني به نزديک کوي مي رسند و جمعي از دانشجويان به آنها مي پيوندند ولي عده اي هم تلاش مي کنند دانشجويان را به داخل کوي برگردانند. از گروه اوليه تنها ۲۰۰-۱۰۰ نفر مي مانند که در حوالي چهار راه اميرآباد جمع مي شوند. در همين حال يک خودروي نيروي انتظامي که در ترافيک سنگين بزرگراه جلال آل احمد گرفتار شده است، بي خبر از همه جا به جمعيت خشمگين نزديک مي شود. دانشجويان خشم آلود به سمت ماشين حمله مي کنند و دريک چشم به هم زدن خودرو به محاصره جمع درمي آيد ولي با پيچيدن صداي شليک يک گلوله هوايي جمعيت متفرق مي شود.



داخل کوي نيز بحث چگونگي ادامه تجمع در حلقه هاي چند نفري دنبال مي شود، کم کم اين زمزمه به گوش مي رسد که مهلت دانشجويان از ساعت ۵ بعد ازظهر به ساعت ۳ بعد از ظهر تغيير يافته است. از طرفي ديگر ساعت ۳۰/۲ بعد از ظهر عزت اله سحابي براي جمعيت سخنراني مي کند و برنکته اي پافشاري مي کند. “دانشجويان بايد با دقت شرايط جامعه را در نظر داشته باشند و به مطالبه خواسته هاي خود در عين حفظ آرامش بپردازند.” ولي اين دعوت به حفظ آرامش از سوي سخنران در ميان همهمه خروج از کوي و راهپيمايي دانشجويان که حالا خيلي بالا گرفته گم مي شود و حتي سخنان سحابي چندين بار قطع مي گردد. اين بار از تريبون خبر مي رسد که نيروي انتظامي در حال آماده باش مي باشد و دستور تير دارند و در تمام مسيرهاي راهپيمايي مستقرشده اند. بالاخره اين تمهيدات موثر افتاده منجر به پذيرش پيشنهاد ماندن در کوي مي شود…



ساعت ۴ بعد از ظهر نوبت به اکبرگنجي مي رسد. وي در تشريح شرايط مدرن مي گويد در اين شرايط انسان بر ايده ارجح دانسته مي شود و از دست رفتن جان انسان براي تحقق يک ايده توجيه پذير نيست. با اين استدلال وي نيز دانشجويان را به حفظ آرامش دعوت مي کند و مي گويد: مطالبه خواسته هاي راديکال اشکال ندارد، چيزي که اشکال دارد به کاربردن روش هاي راديکال براي آن مطالبات است. خبر مي رسد که علي اکبر محتشمي و هادي خامنه اي براي بازديد از کوي آمده اند. تريبون آزاد ادامه پيدا مي کند و در ساعت ۳۰/۲۰ دکتر معين وزير فرهنگ و آموزش عالي براي دانشجويان صحبت مي کند و از آنها مي خواهد که او را مانند يکي از خودشان قلمداد کنند و باورداشته باشند که خواست قلبي او رسيدگي و ريشه يابي مشکلات و مسايل آنها از جمله فاجعه کوي دانشگاه است. هر چند لوازم آنرا ندارد. دکتر معين به رد استعفاي خود از طرف رييس جمهور اشاره و به دانشجويان پيشنهاد مي کند که نمايندگاني تعيين کنند تا خواسته هاي آنان را به مقامات مسئول منعکس کنند. در حدود ساعت ۲۱ دانشجويان به اقامه نماز در مسجد دعوت مي شوند.



ساعت ۲۳ عده اي از دانشجويان دانشگاه هاي شيراز، اهواز، اصفهان، مشهد و چند شهر ديگر به جمع متحصنان ملحق مي شوند. اکنون جمعيت انبوهي از دانشجويان و مردم در خارج کوي اجتماع کرده اند. در داخل کوي نيز پرسش و پاسخ از دکتر معين ادامه دارد.



پس از سخنراني امين زاده معاون وزارت خارجه ساعت حدود ۳۰/۱ بعد از نيمه شب جلسه ختم مي شود ولي بحث هاي پراکنده دانشجويان و صحبتهاي افرادي نظير هاشم آغاجري و… ادامه دارد. يکشنبه شب تمام دانشجويان چه آنها که خوابگاه را ترک مي کنند و چه آنهايي که شب را در آنجا مي مانند احساس دوگانه دارند. حمايت لفظي جمعي از مردان سياست از آنها تا حدودي مايه اميدواري است اما از سويي سکوت سنگين بر بعضي ديگر که مسووليت مستقيم تري درقبال اين مساله دارند حکمفرماست. فردا در تحصن استادان در مسجد دانشگاه چه خواهد شد؟ آيا اظهارات رهبري را خواهند شنيد؟ آيا رييس جمهور سکوت خود را خواهد شکست؟ و پرسشهاي ديگر…



دوشنبه ۲۱ تير



موج محکوميت حمله به کوي ديروز و ديشب همچنان ادامه داشته است. دفتر تحکيم وحدت خواسته هاي خود را در ۴ ماده برکناري تيمسار لطفيان، محاکمه مهاجمان به کوي، عذرخواهي از دانشجويان و تفويض اختيار نيروي انتظامي به وزارت کشور خلاصه نمود.



دانشجويان متحصن در کوي دانشگاه تقريبا تمامي ديشب را به بحث و تبادل نظر پيرامون حوادث اين چند روز گذرانده اند و بسياري براين باورند که ادامه تحصن در کوي به دليل مداخله افراد غير دانشجو و نيز محدوديت هاي اطلاع رساني به صلاح نيست پس بهتر است تحصن دانشجويي با تاکيد بر رخدادهاي کوي دانشگاه به گونه ي نمادين در محل داشگاه انجام گيرد. به هرحال زمينه اجراي اين ديدگاه با اعلام تحصن اعضاي هيات علمي دانشگاه تهران در مسجد دانشگاه در روز دوشنبه فراهم مي شود. از ساعات اوليه صبح دوشنبه دسته هاي دانشجويي از نقاط مختلف شهر به طرف محل تجمع استادان که زمان شروع آن ساعت ۱۰ مقرر شده به راه مي افتند که بعضا با سردادن شعارهايي ضمن دعوت مردم به حمايت حرکت دانشجويي، اعتراض و انزجار خود را نسبت به رخدادهاي به وجود آمده بيان مي کنند. رفته رفته برانبوه جمعيت اطراف مسجد دانشگاه افزوده شد. مسجد دانشگاه به تدريج از استادان، مسوولان دانشگاه و دانشجويان پرشد. دکتر خليلي عراقي رييس دانشگاه تهران اولين سخنران است. با لحني که آکنده از تاسف و تاثر مراتب همدلي و همراهي اعضاي هيات علمي دانشگاهها را به اطلاع دانشجويان مي رساند. وي در بخشي از سخنان خود فاجعه کوي دانشگاه رابي سابقه مي خواند و مي گويد: ” مگر نه اين که دانشجويان آگاه ترين، پوياترين، سخت کوش ترين و حساس ترين گروه در جامعه نسبت به مسايل اجتماعي مي باشند، پس اين چه رفتاري است که با آنها روا داشته ايد؟ تعدادي را با لباس خواب دستگير کرده اند. اين چه معني دارد. من در تمام اين مدت چند روز تا آنجا که از دستم برآمده از هيچ کوششي براي کمک به دانشجويان، از صحبت با مسوولان تا اقدامات ديگر فروگذارنکرده ام. هرچند که بگوييد بسيار ناتوان و کوچک عمل کرده ام .”



پس از وي يکي از استادان به نمايندگي از اعضاي هيات علمي داشگاه اين واقعه تلخ را محکوم کرد و به همراهي استادان با دانشجويان در پيگيري مساله کوي دانشگاه تاکيد ورزيد. در اين دقايق شبستان مسجد پر از جمعيتي شده بود که هر از چند گاه با سردادن شعارهاي مختلف، مراسم تحصن را تحت تاثير قرار مي داد. درادامه مراسم يکي از دانشجويان خواندن متن سخنان رهبري را که امروز صبح بيان شده بود آغازمي کند ولي با شعارهاي دانشجويان از ادامه آن باز مي ماند. چند نفر از دانشجويان مستقل شروع به سخنراني کردند، بحث بر سر ماندن و رفتن داغ است به نظر مي رسد هيچ يک نمي توانند همه خواسته هاي افراد حاضر را برآورده سازند… فرا رسيدن ظهر، منجر به پايان دادن مراسم مي گردد.



ازوقايع قابل ذکراين دقايق مجروح شدن يکي ازدانشجويان دراثر انفجار خرج خمپاره جنگي است که به گفته شاهدان عيني ازداخل يک پيکان درحال عبورازجلوي دانشکده فني به طرف جمعيت پرتاب مي شود وسپس ماشين مذکور به سرعت ازدر شرقي دانشگاه خارج مي شود . (جالب آن که بعدا يک سرنگ که گويا ازجانب مهاجمان درپاي مجروح حادثه فرورفته درپاي او که بيهوش شده است کشف مي شود؟!) گروهي ازدانشجويان با سردادن شعاربه طرف درجنوبي دانشگاه حرکت مي کنند ودررا که طي تحصن روزهاي قبل آسيب ديده ازجا مي کنند وازدانشگاه خارج مي شوند. آنها درحالي که دانشجويان حاضر را به حرکت به داخل خيابان فرامي خوانند به طرف ميدان ولي عصربه راه مي افتند. اين عده که به هزارتن تخمين زده مي شوند درميدان ولي عصرنيروي انتظامي راهپيمايي راغيرقانوني اعلام نموده و با دانشجويان درگيرمي شوند. دانشجويان با پرتاب سنگ به گازاشک آوروشليک هوايي پاسخ مي دهند . پليس با بستن خيابانهاي اطراف مردم محل را متفرق وتعدادي ازتظاهرکنندگان را بازداشت مي کند. درجريان اين ماجرا يک دستگاه خودروي نيروي انتظامي که درميدان ولي عصرپارک شده است توسط عد ه اي به آتش کشيده مي شود که اين اقدام با مخالفت راهپيمايان مواجه مي شود.



دانشجويان دانشگاههاي مختلف تهران که درميان آنها تعدادي زيادي ازدانشجويان دانشگاههاي شهرهاي ديگر نيزحضوردارند براي راي گيري جهت انتخاب نمايندگانشان درشوراي متحصنان درمحوطه دانشگاه پراکنده مي شوند. اوضاع درداخل دانشگاه رو به آرامش مي رود و دانشجويان خود را براي اقامت شبانه دردانشگاه آماده مي کنند اما حوادثي که درغروب غم انگيزدوشنبه ۲۱ تيراتفاق مي افتد وتصميماتي که مردم و دانشجويان ازآن بي خبرند سرانجام حرکت دانشجويي ۱۸ تيررا که مي رفت به جريان مردمي پيوند خورد به گونه اي تلخ وناگوارتغييرمي دهد.



ما را به خاطر بياور!



با نزديک شدن به ساعت ۱۸ کم کم بر تعداد پليس ضدشورش که در مقابل درب جنوبي دانشگاه صف آرايي مي کنند افزوده مي شود. در پشت سرشان افرادي ملبس به پيراهن سفيد و شلوارهاي سياه تيره درحالي که چوب و چماق و باتوم و سنگ در دست دارند، در خيابان هاي انقلاب و فخررازي (مقابل دانشگاه) به چشم مي خورند. در اين سو در پشت درب جنوبي، عده اي از دانشجويان که در ميانشان به نظر مي رسد افراد غيردانشجو نيز حضور دارند جمع شده اند. در همين زمان عده اي (همان ها که درميدان ولي عصر درگير شده اند) درحالي که تحت تعقيب نيروي انتظامي هستند به جمعيت پشت درب اصلي دانشگاه مي پيوندند.



هنگامي که افراد جمع شده درپشت درب دانشگاه شروع به خارج شدن از دانشگاه مي کنند، نيروهاي پليس ضدشورش به داخل دانشگاه گاز اشک آور شليک مي کنند. دود غليظ و خفه کننده گازاشک آور جمعيت را به عقب مي راند و ميدان را براي پيراهن سفيدهاي چماق در دست مهيا مي کند. اين افراد که هيچ مرجعي رسما مسووليت آنها را نپذيرفته به طرف دانشگاه هجوم مي آورند و با پرتاب سنگ و گازاشک آور با دانشجويان درگير مي شوند. پرتاب گاز اشک آور که برخلاف معمول به صورت مستقيم به سوي تجمع کنند گان شليک مي شود ادامه مي يابد و دود ناشي از آن هم به تدريج مناطق بيشتري از دانشگاه را فرا مي گيرد.



براي مقابله با گاز خفه کننده دانشجويان هر چه بدستشان مي آيد (ازجمله اتاقک نگهباني درب جنوبي و موکت هاي نماز جمعه) مي سوزانند. لحظه به لحظه بر تعداد دانشجوياني که در اثر پرتاب گاز اشک آور مصدوم و يا در اثر درگيري انصار حزب الله مجروح و زخمي شده اند افزوده مي شود. اين افراد به سرعت به دانشکده هنرهاي زيبا انتقال داده مي شوند و گروهي از دانشجويان پزشکي و پزشکان داوطلب با امکانات محدود به مداواي آنان مي پردازند. هيچ کس نخواهد توانست اين فضاي دهشتناک و اين دقايق تلخ و خوفناک را به دقت ترسيم کند. دانشگاه تهران در طول بيش از نيم قرني که از عمر پر فراز و نشيبش مي گذرد بارها وقايعي اين چنين را به خود ديده است، اما بر دانشجوياني که هيچگاه جز در تاريخ با واژه هايي چون باتوم و گازاشک آور و گروه فشار آشنايي نداشتند چه گذشت درشامگاه دوشنبه بيست ويکم تيرماه هزاروسيصد وهفتاد وهشت ؟ تمام دانشگاه از دود و گاز اشک آور پر شده است.









و… دانشجويان را تنها گذاشتند



يکي از بيانيه هايي که روزهاي يکشنبه و دوشنبه ۲۰ و ۲۱ تير گسترده تبليغ شد، اعلاميه اي از جانب گروه هاي سياسي اصلاح طلب دوم خردادي بود مبني بر اينکه روزچهارشنبه در دانشگاه تهران در حمايت از دانشجويان اجتماع خواهند کرد. اما با حوادث روزسه شنبه ۲۲ تير که فراخوان سازمان تبليغات اسلامي براي راهپيمايي چهارشنبه ۲۳ تير نيز در تکميل آن چرخه حوادث منتشر مي شود، اين مراسم در يک انفعال آشکار سياسي لغو مي گردد. روز سه شنبه را مي توان با کودتاي ۲۸ مرداد مقايسه کرد. بيشتر بيسجيان قمه يا چماق به دست در خيابان انقلاب و حوالي دانشگاه تهران با موتور يا پياده در گردش بودند و هر کس را که با سر و وضع مرتب مي‌ديدند که چهره امروزي داشت، کتک مي زدند. از عصر سه شنبه تقريبا امکان تردد در خيابان انقلاب نبود و حکومت نظامي اعلام نشده برقرار شده بود. ضدشورش و انصار چنان براين اقامتگاه دانشجويي تاختند و از آن ويرانه اي ساختند که يادآور فرداي آزادي خرمشهر از چنگال ارتش جنايتکار بعثي بود. همه چيز آسيب ديده بود. شيشه خرده و خون و سياهي و آتش زدن هاي عمدي همه حا را فرا گرفته بود. فاجعه در اندازه اي بود که هيچ هنر عکاسي و هيچ هنر گزارشگري توان به تجسم کشيدن اين صحنه ها را نداشت. با وارد شدن نيروهاي سپاه پاسداران، نيروهاي ضدشورش و تمامي نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي حکومت ماهيت واقعي خود را آشکار ساخت و به سرکوب گسترده اي در شامگاه آن روز پرداخت.



شهيد راه آزادي ودموکراسي



بر پايه ي گزارش هاي رسمي عزت الله ابراهيم نژاد تنها مقتول حوادث دانشجويي تيرماه ۱۳۷۸ در ايران موسوم به “وقايع کوي دانشگاه تهران” است. ابراهيم نژاد در زمان کشته شدن در ۱۸ تيرماه سال ۷۸، ۲۴ سال داشت. او متولد اهواز بود. در سال ۷۱ در رشته حقوق قضايي وارد دانشگاه اهواز شد، شعر مي گفت. در زمان حادثه درسش تمام شده بود و سرباز وظيفه بود. روز ۱۸ تير مانند روزهاي تعطيل آخر هفته ديگر به ديدار دوستانش در کوي دانشگاه رفته بود. نحوه تير خوردنش مشخص مي کرد که از فاصله نزديک زده اند. دقيقا او را نشان کرده بودند، خواهرش در مراسم بزرگداشت او در اهواز مي گويد: “جنازه را که آورديم خانه همانجا شستشويش داديم. با چاقو به کشاله رانش زده بودند، به عمق زياد. گفتند اين کالبد شکافي است. گفتيم پزشک قانوني که کالبد شکافي مي کند، هر جا را که برش بزند بعد که کارش تمام شد بايد بخيه کند. در صورتي که آنجا را بخيه نکرده بودند. بغل پايش هم جاي سنگ بود يا جاي باتوم بود. پشت کمرش هم به اندازه يک وجب جاي زنجير بود. همه اش کبود شده بود. انگار دست هايش را با طناب بسته بودند. اندازه جاي طناب بود. گلوله هم توي شقيقه اش خورده بود و چشم را خالي کرده بود.



در دادگاه(بي دادگاه!!!!!): مقتول کوي دانشگاه محکوم ! قاتلين پاداش !



در حکم حسن مقدس، رييس شعبه سوم دادگاه انقلاب، اتهام آقاي ابراهيم نژاد اقدام عليه امنيت داخلي کشور از طريق شرکت در راه پيمايي کوي دانشگاه و دادن شعار عليه ماموران انتظامي و پرتاب سنگ عنوان شده است ولي دادگاه در ادامه گفت که به دليل فوت متهم، قرار موقوفي تعقيب صادر شده است. دادگاه انقلاب همچنين گفت که موضوع قتل آقاي ابراهيم نژاد از حدود صلاحيت اين دادگاه خارج است و دادگاه عمومي تهران بايد در اين باره رسيدگي کند ولي دادگاه انقلاب در راي خود در مورد اتهامات او به چگونگي قتل آقاي ابراهيم نژاد اشاره مي کند و مي گويد که او از سوي فرد يا افراد مسلح حاضر در صحنه درگيري ها به طرز مشکوکي مورد اصابت گلوله قرار گرفته و به قتل رسيده است.



دادگاه مشخص نکرده که منظور از قتل مشکوک او چيست و اين مساله چگونه براي دادگاه به اثبات رسيده است. در راي دادگاه همچنين مشخص نشده که چه شواهد و مدارکي در مورد اتهامات آقاي ابراهيم نژاد وجود داشته است و براي دادگاه چگونه محرز شده که او قبل از به قتل رسيدن عليه امنيت ملي اقدام کرده است. دادگاه ولي اقدام کساني که به صورت مسلحانه در صحنه حضور داشته و اقدام به تير اندازي کرده اند را اقدام عليه امنيت داخلي ندانسته است!



حال اين پرسش مطرح مي شود که چگونه است که مقامات دادگاه انقلاب از جزئيات اتهامات آقاي ابراهيم نژاد و از جمله سنگ پرتاب کردن و شعار دادن او اطلاع دارند، ولي نمي دانند که او را چه کسي به قتل رسانده است.



در حمله به کوي دانشگاه علاوه برعزت الله ابراهيم نژاد که به قتل رسيد، تعداد زيادي از دانشجويان مضروب و مجروح شدند. اما قوه قضاييه فرهاد نظري سردار سپاه و فرمانده نيروهاي انتظامي حاضر در کوي را تبرئه کرد و شمار زيادي روانه زندان ها شدند و بدين ترتيب شکنجه دانشجويان در زندان هاي مخوف از جمله شکنجه گاه توحيد وزارت اطلاعات آغاز شد. حشمت طبرزدي، اکبر محمدي، احمد باطبي، منوچهر محمدي، پرويز سفري، محمد مسعود سلامتي، فرخ شفيعي، حسن زارع زاده اردشير، محمد رضا کثرايي، محمود شوشتري، مهرداد لهراسبي، بهروز جاويد تهراني، عباس دلدار، غلامرضا مهاجراني نژاد، علي مهري، علي بيکس و مهدي فخرزاده از جمله فعالان دانشجويي بودند که مدت ها در سلول هاي انفرادي و تحت شکنجه قرار گرفتند. عده ديگري از شخصيت ها و اعضاي گروههاي سياسي از جمله خسرو سيف دبير حزب ملت ايران، قدرت الله جعفري عضو شوراي رهبري حزب پان ايرانيست و تعداد ديگري در تهران در همين شرايط غير انساني زنداني شدند و شماري ديگر از جمله علي افشاري چند ماه بعد به همين اتهام محاکمه شدند. مهاجمان مجازاتي در خور نيافتند و تنها سربازي به جرم دزديدن ريش تراش محکوم شد. قوه قضاييه که براي محکوم کردن دانشجويان با عجله احکام طولاني مدت صادر کرد براي پيدا کردن قاتل عزت ابراهيم نژاد شتابي ندارد. دادگاه رسيدگي کننده به پرونده افراد موسوم به لباس شخصي ها که متهم بودند در جريان نا آرامي هاي تير ماه ۱۳۷۸ به خوابگاه دانشجويان حمله کرده و خسارات جاني و مالي به دانشجويان و خوابگاه وارد کرده اند، اين متهمان را تبرئه کرد.



از ميان زندانيان کوي دانشگاه، اکبر محمدي پس از طي دوران سخت و پر شکنجه ي سلول هاي انفرادي در توحيد و پس از گذشت حدود هفت سال از دوران محکوميت خود در اثر اعتصاب غذاي دلاورانه اش به ديار باقي شتافت. بهروز جاويد تهراني، پس از گذراندن دوران محکوميت خود از زندان آزاد و پس از آن نيز بارها و بارها مورد بازداشت قرار گرفته است و اکنون پس از حدود سه سال از آخرين بازداشتش که در مقابل سازمان ملل شکل گرفت، در شرايطي نامطلوب در زندان رجائي شهر محبوس مي باشد. در زير رنج نامه ي آقاي بهروز جاويد تهراني را که گوشه اي از رنج نامه ي مردم ايران است، مي آوريم.



رنجنامه بهروز جاويد تهراني (شاهنامه ۱۸ تير)



به نام سعادت ملت ايران و با درود به جانباختگان راه آزادي



درست ۸ سال پيش در تيرماه ۱۳۷۸ من يک نوجوان ۱۹ ساله بودم که مانند همه دانشجويان ديگر، آرزويي بجز بهترين ها را براي وطن عزيزم و مردمانش نداشتم. دوست داشتم همه مردم دنيا ايراني را به چشم بهترين نگاه نمايند و به حال و روزش غبطه بخورند. همه ما جوانان آرزو داشتيم آزاد باشيم و بر سرنوشت خودمان حاکم شويم و اين را حق مسلم هر انساني ميدانستيم. در آن سن و سال فکر ميکردم مملکتي که پدرانمان تحويلمان داده اند، با همه مشکلاتش به ما تعلق دارد و ما ميتوانيم آن را بازسازي نماييم.



اما در شب ۱۸ تير همه اين تصورات از بين رفت. در آن شب کوچکترين تجمع و اعتراض دوستانم در کوي دانشگاه را با گلوله، چماق، زنجير و گاز اشک آور جواب دادند. همکلاسيهايم را از پشت بام به پائين پرتاب کردند و دوستانم را با گلوله پرپر کردند. وقتي که ما در اعتراض به اين جنايت رژيم که آن را به نادرست برگزيده خود ميدانستيم، دست به تظاهرات آرام زديم، بسيجي ها و انصار حزب الله به وحشيانه ترين روشها ما را سرکوب نمودند. هنوز هم چهره معصوم دختر دانشجويي را که به ضربات چاقوي سه بسيجي بشدت مجروح شده بود، همچنين تصوير دانشجوي ديگري که چشمانش توسط بسيجي ها از حدقه درآمده بود، بخاطر دارم. هنوز هم شبها خواب آن زني را ميبينم که با زنجير کتک ميخورد و از صورتش خون فواره ميزد. هنوز هم طعم گاز اشک آور، باتوم، مشت و لگد را خوب به خاطر دارم.



زماني که من را دستگير کردند رکيکترين فحش ها را به من دادند و وقتي که اعتراض نمودم توسط ده بسيجي به مدت پانزده دقيقه به وحشيانه ترين شکل ممکن کتک ميخوردم. طعمش را خوب به خاطر دارم ……….



آري ادامه سرکوب و اين احکام دانشجويان وجوانان نشان دهنده ژرفاي توطئه براي سرکوب جنبش دانشجويي و نگراني حاکميت از پيوند دانشجويان با ديگر گروه هاي اجتماعي و سياسي بود.



خاتمي چه کرد؟!



با جايگزين شدن دانشجويان تازه با خواسته هاي نو، صداي اعتراض از گوشه و کنار شنيده شد تا در سال ۷۶ حکومت را مجبور به دگرديسي کرد. ملتي که هشت سال با همه دنيا جنگيد ديگر خوب مي دانست که براي «نه» به حاکمان بايد کسي از جنس خود را به بالا ببرد اما افسوس که او هم مرد ميدان نبود. دوم خرداد ۷۶ بزنگاه ديگري از تاريخ ما بود که ميليون ميليون شاخه گل براي مردي گسيل شد که قرار بود منادي آزادي باشد. نيروهاي سياسي ، رياست جمهوري وي را فصل نويني در تاريخ سياسي کشور ارزيابي کردند. خاتمي اميرکبير شد، مصدق شد و آخر…



و سرکوب ۱۸ تير پروژه‌‏اي بود که با هدف کنار گذاشتن دانشجويان که به عنوان کانون اصلي اصلاحات راستين دموکراتيک و تحولات بنيادين، زمينه‌‏ساز آگاهي‌‏بخشي و روشنگري مردم و افکار عمومي بودند، از عرصه سياست اجرا شد.



در اين رخداد اصلاح‌‏طلبان به موجب مصلحت‌‏جويي در برابر برخوردي که با دانشجويان صورت گرفت، کوتاه آمدند و با سکوت آشکار خود مهر تأييدي بر سرکوب نيروهاي مردمي زدند. سکوت خاتمي و بدتر از سکوت، شرکت فعال او در سرکوب مبارزات آزاديخواهانه دانشجويان و زماني که دانشجويان بپاخاسته را مشتي اجامر و اوباش ناميد و سخناني که در همدان و يا در روز دانشجو در مورد نداشتن زنداني سياسي و خيانت شمردن تقاضا براي تغيير قانون اساسي مطرح نموده بود. و نيز در سال پاياني رياست جمهوري که دوباره به دانشگاه رفت. در پاسخ شعارهاي اعتراض آميز دانشجويان گفت: “اگر آزادي اين است پس مرگ بر آزادي.” کسي که گفته بود زنده باد مخالف من و از مرگ حرف نزنيد بلکه زندگي شايسته ستايش است. و اينگونه بود که روي همه حرفها و شعارهايش پا گذاشت. اين رفتارها به قطع وابستگي دانشجويان از نهادهاي قدرت و ايجاد فاصله بين دانشجويان و اصلاح‌‏طلبان شد، به گونه‌‏اي که پس از ۱۸ تير ۷۸ ما روز به روز شاهد افول فضاي بانشاط سياسي و سقوط جايگاه اصلاح‌‏طلبان در نزد دانشجويان بوديم. اهميت اين روز بدان جهت است که دانشجويان با اين حرکت بياد ماندنيشان ماهيت واقعي کسي چون خاتمي و اصلاحات دروغين را نمايان کردند.



دانشجويان در آن روزها هر بار به اين مي انديشيدند که شايد چيزي رخ دهد که شايد سيد هميشه خندان را ناگهان خشمي درگيرد و از بيدادي که بر جوان هاي کوي دانشگاه رفته است فرياد خواهد زد، که از چهره زل زده در دوربين احمد باطبي شرمنده خواهد شد، که به دست بوسي خانواده عزت ابراهيم نژاد خواهد رفت، که از يادش نمي رود اکبر محمدي در سالهاي رياست جمهوري او به زندان افتاد و به بهاي مبارزه براي جامعه اي که قرار بود مدني باشد کنج زندان جان داد. اما چشمان احمد باطبي ها و عزت ابراهيم نژادها در قاب عکس خشکيد و او شيشه را نشکست. شخصي که به وي دل بسته بوديم خود را تدارکاتچي مي خواند، تازه خود درمانده تر از همه ما بود، اما مگر خود و طرفداران متعصبش قبول مي کنند؟ آري آقاي خاتمي با وجود شعارها و وعده هايش که خواسته هاي دانشجويان را افزايش داده بود، خود را به کناري امن کشاند و پشت دانشجويان را خالي کرد. آري آقاي خاتمي براي استحکام هر چه بيشتر نظام در راه رسيدن به اهدافش آمده بود. او براي اجراي بعضي اصلاحات جزئي پا پيش گذاشته بود. از انطرف دلخوش به مجلس و مجلسيان نشسته شد شعارها زيبا بود ولي شماري تنها آمده بودند که شعار بدهند و به منزل مقصود برسند .



اکنون نگاهي به يک آزادي خواه راستين بيندازيم و با فريبکاران بسنجيم :



در ۳۰ تير مردم نه تنها در تهران، بلکه در تمام شهرستان ها به خيابان ها ريخته بودند و به شاه و قوام السلطنه اعتراض کردند و بازگشت دکتر مصدق را به نخست وزيري مي خواستند. آن ها تنها با نشان دادن اراده ي خود در تغيير دولت و حکومت، با دست خالي پيروز شدند. مجلس شوراي ملي کشته شدگان سي تير را به نام شهداي سي ام تير مفتخر کرد. نخست وزير و مسئولان کشور از خانواده هاي شهداي سي تير دلجويي کردند. مصدق براي جان هم ميهنان خود ارزش قائل بود و از همين روي به کساني که به بهاي زندگي خود قدرت نظامي و فرماندهي ارتش را از زير نفود بيگانگان نجات دادند و به دست نمايندگان منتخب خود سپردند، بسيار احترام مي گذاشت. او آرزو داشت و وصيت کرد تا او را در کنار شهداي سي تير به خاک بسپارند. وي مي خواست از اين راه ارزش فداکاري در راه ميهن را نيز بالا ببرد. اما درهجده ي تير ۱۳۷۸ جنايتکاران دانشجوکش ترفيع گرفتند و مقامشان بالاتر رفت.



و ملت ايران به رهبري دکتر مصدق در سال ۱۳۳۱ پوزه ي انگلستان را به خاک ماليد. از آن سال تا چندين دهه در هر کجا که مردم اروپا مي فهميدند که ما ايراني هستيم به ما با ديده ي احترام نگاه مي کردند. امروز همه جا ما را مسلمان تندرو، آدم کش، عقب مانده و رييس جمهور ما را تروريست مي دانند و به ديده ي تحقير نگاه مي کنند. در سال ۱۹۵۲ نخست وزير ايران از نظر جهانيان پير مردي بود با هوش، تحصيل کرده، شريف و محترم، در حالي که رييس جمهور ايران در سال ميلادي ۲۰۰۸ فردي است سرکوبگر، خرافاتي و … !؟



آري فراموش نمي کنيم خيانت کساني را که به راي ملت پشت نمودند يا ترسيدند و مرعوب شدند و يا فريفتند و جانب ناحق گرفتند تا چنان شود که ديگر هيچ روزنه اميدي به چشم مردمان نيايد و اين بايد درسي شود براي کساني که از تاريخ عبرت ميگيرند و منافع ملت را بر مصالح هر نظامي برتري مي دهند. بي گمان بايد اصلاح طلبان و آناني که هنوز سوداي بازگشت به قدرت -آن هم يک قدرت به قول خودشان ده درصدي- را در سر مي پرورانند بايد پاسخگو باشند، در دوران قدرت خود در مجلس ششم و در دولت هفتم و هشتم در راستاي آشکار شدن پشت پرده فجايع اين چنيني در تاريخ حاکميت چه کرده اند و در صورت قدرت گرفتن دوباره، چه پيماني را رعايت خواهند کرد و مشخصا چه برنامهاي خواهند داشت.



علي‌اکبر ناطق‌نوري در جلد دوم کتاب خاطرات خود روايتي تازه از تعطيلي روزنامه سلام و ماجراي کوي دانشگاه تهران ارائه داده است. بد نيست نگاهي هم به آن داشته باشيم:



“در همين زمان، جلسه‌اي در حضور مقام معظم رهبري از سران سه قوه، فرماندهان نظامي سپاه، وزير اطلاعات، وزير کشور و تا آنجا که من ياد

_________________
از نيل تا پنجاب
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s_mr66آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 546
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 19 تير 1387، ساعت 16:35
 1 سال و 8 ماه پيش
#130
 
چرا يه 18 تير اروم نداريم ياد گذشته کنيم و کمي تفکر در مورد عکس العمل اشخصاص مختلف داشته باشيم؟
خودتون بخونيد
با بازداشت شب گذشته هم زمان ۵ دانشجوي ديگر در مشهد موج گسترده اي از بازداشت دانشجويان در آستانه سالگرد ۱۸ تير آغاز شد. شب گذشته اشکان آرشيان، علي صابري، رضا عرب، مهدي قدسي و علي قلي زداه با يورش نيروهاي امنيتي بازداشت شدند.



به گزارش خبرنامه اميرکبير علي قلي زاده، عضو انجمن اسلامي دانشگاه شاهرود، علي صابري، عضو انجمن اسلامي دانشگاه اميرکبير، رضا عرب، دبير انجمن اسلامي دانشگاه مازندران، مهدي قدسي و اشکان آرشيان، عضو انجمن اسلامي دانشگاه فردوسي مشهد، همگي عضو کميته دانشجويي پيگيري بازداشت هاي خودسرانه در مشهد بودند و با اين کميته همکاري داشتند. اين کميته براي پيگيري وضعيت ۵ دانشجويي که هفته گذشته در مشهد بازداشت شده بودند، تشکيل شده بود.



از وضعيت ۵ دانشجويي که هفته گذشته بازداشت شدند هيچ اطلاعي در دست نيست. توحيد دولتشناس، محمد زراعتي، فرزاد حسن زاده، سجاد رجبي و محمد ميزبان دانشجوياني هستند که طي روزهاي پيشين در مشهد بازداشت شده بودند.



وضعيت و محل نگهداري ۵ دانشجويي که شب گذشته بازداشت شدند نامشخص است و خانواده هاي آن ها در نگراني به سر مي برند. نيروهاي امنيتي هم زمان با بازداشت اين دانشجويان، با تفتيش منزل برخي از آنان وسايل شخصي اين دانشجويان را ضبط کرده اند.



طي يک هفته اخير ۱۰ دانشجو در مشهد بازداشت شده اند. در تهران نيز طي روزهاي گذشته ۳ دانشجو بازداشت شدند. مجيد اسدي، دانشجوي دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي، مهدي خدايي و سلمان سيما، از فعالين دانشجويي دانشگاه آزاد، دانشجوياني هستند که طي هفته جاري در تهران بازداشت شده اند.



لازم به ذکر است علي صابري سال گذشته در همين ايام در جريان غائله نشريات موهن دانشگاه اميرکبير بازداشت شد و نزديک به ۴۰ روز را در بند ۲۰۹ زندان اوين سپري کرد.







علي نيکونسبتي، مسئول روابط عمومي دفتر تحکيم وحدت، ضمن تاييد خبر بازداشت ۵ دانشجو در مشهد، نسبت به بازداشت دانشجويان در روزهاي اخير اعتراض کرد.



نيکونسبتي در مصاحبه با خبرنامه اميرکبير گفت: “بامداد امروز ۵ دانشجوبه نام هاي علي قلي زاده، علي صابري، اشکان آرشيان، مهدي قدسي و رضا عرب از فعالين دانشجويي در مشهد بازداشت شدند. اين دانشجويان با تشکيل کميته اي پيگير آزادي سه دانشجوي شهر مشهد بودند که در روزهاي اخير دستگير شده اند.”



مسئول روابط عمومي دفتر تحکيم وحدت ضمن اعتراض شديد به دستگيري اين دانشجويان افزود: “متاسفانه به نظر مي سد مسئولان تنها به حذف منتقدان به هر شيوه ممکن مي انديشند و تنها به فکر ايجاد رعب و وحشت در ميان دانشجويان هستند که خوشبختانه تا کنون با مقاومت دانشجويان بي اثر شده است و اين بار نيز به نتيجه نمي رسد.”

_________________
از نيل تا پنجاب
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s_mr66آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 546
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 24 مرداد 1387، ساعت 1:12
 1 سال و 7 ماه پيش
#131
 
يه خبر خوش که روزنامه اعتماد امروز چاپ شده!


آزادي سه دانشجوي اميرکبير

گروه سياسي؛ به گفته منابع آگاه، احمد قصابان، مجيد توکلي و احسان منصوري از فعالان دانشجويي دانشگاه اميرکبير شب گذشته با حکم قضايي آزاد شدند. اين سه تن ارديبهشت پارسال در جريان پرونده هاي مربوط به نشريات دانشجويي دانشکده اميرکبير دستگير شده بودند.


با ارزوي صحت اين خبر و موفقيت دوستان وشما!

_________________
از نيل تا پنجاب
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s_mr66آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 546
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 03 شهريور 1387، ساعت 22:35
 1 سال و 6 ماه پيش
#132
 
خبرنامه اميرکبير: از زمان روي کار آمدن دولت نهم روند ستاره دار کردن دانشجويان منتقد و همچنين عدم ارائه کارنامه به آن ها در مقطع کارشناسي ارشد آغاز شد. اما مسئولين وزارت علوم، اعم از وزير علوم، معاونان وي، رئيس سازمان سنجش و…، همواره وجود دانشجويان ستاره دار و عدم ارائه کارنامه به اين دانشجويان را انکار مي کردند و همواره بر اين مسئله تاکيد مي کردند که: «هيچ دانشجويي به دليل ابراز عقيده از تحصيل در مقاطع تحصيلي بالاتر محروم نشده است».



روز گذشته سندي در اختيار خبرنامه اميرکبير قرار گرفت که به روشني کذب بودن مواضع وزارت علوم را در اين خصوص آشکار مي کند. بر اساس اين سند سازمان سنجش آموزش کشور در نامه اي به ديوان عدالت اداري اذعان مي دارد عدم ارائه کارنامه به يکي از اعضاي سابق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علامه و مدير مسئول سابق نشريه نخل سوم به دليل نداشتن صلاحيت عمومي است. اين در حالي است که اين فعال دانشجويي در طول دوره تحصيلش نه تنها هيچ گاه به دادگاه احضار نشده بود بلکه حتي در کميته انضباطي دانشگاه نيز پرونده اي نداشت.



در همين زمينه علي نيکونسبتي، مسئول روابط عمومي دفتر تحکيم وحدت، با اعتراض نسبت به محروميت بي دليل فعالين دانشجويي منتقد از تحصيل، به خبرنامه اميرکبير گفت: اين سند به خوبي محروميت دانشجويان از تحصيل به دليل فعاليت منتقدانه و ابراز عقيده را آشکار مي سازد. مساله اي که همواره از سوي مسئولين انکار شده است و اين مسئله نمايانگر کذب بودن اظهارات مسئولين وزارت علوم است.



نيکونسبتي در ادامه افزود: مسئولين با اين اقدام نه تنها از فرهنگ ايراني اسلامي که تحصيل را حق همگان مي داند عدول کرده اند، بلکه از آن جا که اين دانشجو در هيچ دادگاه صالحه اي به محروميت از تحصيل محکوم نشده است، اظهارات مسئولين سازمان سنجش مبني بر نداشتن صلاحيت عمومي فاقد هرگونه اعتباري خواهد بود و آن ها با اين اقدام قوانين موجود کشور را نيز نقض کرده اند. بي شک هر دادگاه و مجلس مستقلي اين گونه تخلفات را پيگيري و مسئولين متخلف را مجازات مي کنند.



اين عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت همچنين اظهار داشت: از آن جا که در هفته دولت به سر مي بريم بد نيست مسئولين دولت نهم گزارشي از دستاوردهاي خود ارائه کنند تا همگان با نوآوري هاي دولت در اداره دانشگاه ها، به خصوص برخورد با منتقدان، بيشتر آشنا شوند!



علي نيکونسبتي در پايان گفت: به مسئولين يادآور مي شوم هنوز هيچ دانشگاه ايراني در ميان دوهزار دانشگاه برتر جهان وجود ندارد، توليد مقالات علمي در ايران حتي يک سوم کشور ترکيه است، اساتيد برجسته بسياري به اجبار بازنشسته شده اند، با وجود نفت ۱۳۰ دلاري دانشگاه ها چند صد ميليارد تومان کسري بودجه دارند، در طول اين سه سال بيش از ۱۷۰۰ دانشجو در کنکور کارشناسي ارشد با مشکل مواجه شده اند، بيش از ۸۰۰ دانشجوي منتقد با احضار و صدور حکم کميته انضباطي رو به رو شده اند، کمبود امکانات رفاهي، توزيع مواد مخدر و خودکشي در دانشگاه ها به طور نگران کننده اي افزايش پيدا کرده است و دولت با افتخار از تبعيض جنسيتي در کنکور سراسري صحبت مي کند. قريب به ۵۰ تشکل دانشجويي مستقل منحل شده است و بيم آن مي رود به جاي اساتيد مجرب بازنشسته، افراد فاقد توانايي علمي لازم که از حاميان دولت هستند در دانشگاه ها استخدام شوند.

به گزارش خبرنامه اميرکبير محروميت دانشجويان منتقد از تحصيل در مقاطع بالاتر (ستاره دار نمودن فعالين دانشجويي) از زمان روي کار آمدن دولت نهم آغاز شد. در سال ۱۳۸۵ هم زمان با ثبت نام پذيرفته شدگان کارشناسي ارشد دانشگاه ها، حدود ۱۷۰۰ نفر از فعالين دانشجويي پذيرفته شده با درج يک، دو و سه ستاره در کنار اسامي شان مواجه شدند و در نهايت نيز ۱۷ نفر از آن ها، که سه ستاره داشتند، به رغم قبولي نهايي در دانشگاه ها موفق به ثبت نام نشدند.



در اين ميان مسئولين وزارت علوم همواره وجود اين دانشجويان را انکار مي کردند. اما موج انتقادات به اين عمل چنان گسترش يافت که برخي از نمايندگان مجلس به اين مسئله اعتراض کردند و حتي ديوان عدالت اداري نيز راي به بازگشت اين دانشجويان به دانشگاه داد، هر چند اين راي هيچ گاه اجرايي نشد.



با توجه به اين اعتراضات بود که در سال ۱۳۸۶ نهادهاي امنيتي و وزارت علوم به طراحي روش ديگري پرداختند و از ارائه کارنامه به برخي فعالين دانشجويي خودداري نمودند و در نهايت اين دانشجويان نيز نتوانستند کارنامه خود را دريافت نمايند. اين اتفاق در سال ۸۷ هم به وقوع پيوست و حتي برخي از دانشجوياني که در دو سال گذشته نتوانسته بودند به تحصيل ادامه دهند، امسال نيز نتوانستند کارنامه خود را دريافت نمايند و به نظر مي رسد اين دانشجويان به محروميتي هميشگي دچار شده اند.



متن نامه اي که از طرف سازمان سنجش به شعبه ۴ ديوان عدالت اداري ارجاع شده است به شرح زير است:



شماره: ۳۹۴/۶



فوري



رياست محترم شعبه چهارم ديوان عدالت اداري



با سلام،

احتراما عطف به اخطاريه شماره ۴/۸۶/۱۰۶۷ مورخ ۲۵/۱۲/۸۶ منضم به دادخواست آقاي فرشيد مقدم سليمي داوطلب آزمون کارشناسي ارشد سال ۱۳۸۶ مبني بر الزام به ارائه کارنامه آزمون کارشناسي ارشد، موارد و دلايل ذيل را جهت بهره برداري قضايي به استحضار مي رساند:



۱- همانگونه که مستحضريد دفترچه راهنماي آزمون تحصيلات تکميلي ورود به دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي کشور بر اساس مصوبات شورايعالي انقلاب فرهنگي و به منظور انتخاب شايسته ترين افراد، توزيع مناسب پذيرفته شدگان در رشته هاي تحصيلي مورد نياز کشور و هدايت داوطلبان به رشته هاي تحصيلي و تخصيص امکانات آموزش عالي کشور به افراد متعهد و شايسته تدوين شده است. در دفترچه راهنماي مزبور صراحتا بيان شده است (پيوست) تمامي داوطلبان شرکت کننده بايد داراي شرايط و ضوابط عمومي و اختصاصي مندرج در آن باشند. و در صورت فقدان شرايط و ضوابط مربوطه حق ثبت نام و شرکت در آزمون کارشناسي ارشد را ندارند. عليهذا هر زمان مشخص شود که داوطلب حقايق را کتمان نموده يا فاقد يکي از شرايط و ضوابط عمومي و اختصاصي مندرج در دفترچه راهنما باشد، در هر مرحله از آزمون و حتي در صورت قبولي و پذيرش در دانشگاه از ادامه تحصيل محروم و قبولي نامبرده مطابق ضوابط و مقررات کان لم يکن تلقي خواهد شد. به دليل اهميت موضوع، شرايط و صلاحيت عمومي و اختصاصي داوطلبان در صفحه دوم دفترچه راهنماي آزمون کارشناسي ارشد موکدا ذکر شده است و همه داوطلبان نسبت به رعايت و دارا بودن آن شرايط آگاهي و اطلاع کامل دارند.



۲- معهذا در خصوص دادخواست تقديمي و ادعاي داوطلب محترم لازم به توضيح است سازمان سنجش آموزش کشور به دليل ساختار علمي و اجرايي خاص موظف به رعايت دقيق قوانين و مقررات مربوط به مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي مي باشد و شاکي فوق الذکر به دليل فقدان شرايط و ضوابط مندرج در دفترچه راهنماي آزمون کارشناسي ارشد مورد پذيرش قرار نگرفته است. بنابراين از رياست محترم خواهشمند است با در نظر گرفتن مصوبات شورايعالي انقلاب فرهنگي، اصول قانون اساسي و همچنين شرايط و ضوابط عمومي تحصيل در رشته هاي دانشگاهي در مقطع کارشناسي ارشد، حکم به رد شکايت شاکي صادر نمايد.



۳- ضمنا در خصوص شکايت ساير داوطلبان با موضوعات مشابه که در شعبات ديوان عدالت اداري طرح دعوي کرده بودند، تصميم گيري شده و آن شعب اقدام به صدور حکم به رد شکايت آنان نموده اند و در اين خصوص آراء صادره پيوست است.





اصغر عبدي

مدير دفتر رياست و روابط عمومي



۲۵۰

۳۱/۱/۸۷

منبع: خبرنامه اميرکبير

_________________
از نيل تا پنجاب
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s_mr66آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 546
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 20 مهر 1387، ساعت 1:02
 1 سال و 5 ماه پيش
#133
 
صدها تن از دانشجويان دانشگاه شيراز با اعتراض به حضور علي لاريجاني رئيس مجلس شوراي اسلامي در دانشگاه شيراز جلسه سخنراني وي را با تشنج و اعتراض همراه ساختند.



در جلسه سخنراني علي لاريجاني که توسط جامعه اسلامي دانشگاه شيراز برگزار گرديد، دانشجويان مراجعه کننده با درب هاي بسته روبرو شدند. در حالي که اعلام شده بود اين برنامه رأس ساعت ۴ عصر روز پنجشنبه آغاز خواهد شد، اما دهها تن از دانشجويان منتقد دانشگاه شيراز از ساعت ۲ در پشت درب تالار فجر حاضر شده بودند تا بتوانند در جلسه حضور يابند. اين در حالي بود که بسياري از صندلي هاي سالن بصورت گزينشي از قبل پر شده بود. ساعت ۴ جمعيتي بين ۶۰۰ تا ۷۰۰ دانشجوي دانشگاه شيراز در پشت درب خواهان حضور در سالن بودند، اما درب سالن به روي آنان بسته ماند. به گزارش خبرنامه اميرکبير تنها حدود بيست تن از دانشجويان منتقد توانستند با تلاش فراوان خود را به داخل سالن برسانند، اما از بردن هرگونه وسيله شخصي همچون گوشي همراه يا پلاکارد توسط آنان جلوگيري شد.



در داخل سالن دانشجويان منتقد با وجود تعداد کمي که داشتند، با سر دادن شعارهايي همچون “نصر من الله و فتح قريب، ننگ بر اين دولت مردم فريب”، “مرگ بر ديکتاتور”، “مرگ بر طالبان”، “دانشجوي زنداني آزاد بايد گردد”، “مجلس فرمايشي نمي خواهيم، نمي خواهيم”، “”مجلس بي کفايت ، وزير فوق ديپلم همينه همينه” و خواندن سرود يار دبستاني، اعتراض خود را نسبت به فضاي حاکم بر کشور اعلام کردند. در حالي که لاريجاني صحبت هاي خود را با بحث هاي تاريخي آغاز کرده بود، دانشجويان منتقد با اعتراض به سخنراني وي خواستند که پيرامون مشکلات کنوني همچون فقر، تورم، فسادهاي اخلاقي مديران، سهميه بندي جنسيتي و بومي گزيني، لايحه حمايت از خانواده، مدرک کردان و … توضيح دهد.

در اين مراسم سخنراني لاريجاني، جامعه اسلامي قصد داشت پرسش و پاسخ را تنها به صورت کتبي برگزار کند، اما دانشجويان منتقد با اعتراضات خود، نماينده شان را به پشت تريبون فرستادند. وي نمايندگان مجلس را به دليل رد صلاحيت هاي گسترده، نمايندگان واقعي مردم ندانست. اين دانشجو از کادر مديريتي دانشگاه شيراز که انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شيراز را منحل نموده است، به شدت انتقاد کرد. وي در ادامه سخنان خود به ابراز تنفر از سياست هاي دولت احمدي نژاد پرداخت که بلافاصله تريبون وي قطع گرديد و حاميان احمدي نژاد به سمت وي حمله ور شدند.



اما در بيرون سالن، صدها تن از دانشجويان با سردادن شعار “جامعه اسلامي خجالت، خجالت” خواستار حضور در سالن بودند. اين دانشجويان که به شدت به فرمايشي بودن جلسه اعتراض داشتند، با تجمع و سردادن شعار، به بيان اعتراضات خود پرداختند. برخي از شعارهاي دانشجويان عبارت بودند از: “مجلس بي کفايت، مايه ي ننگ ملت”، “ديکتاتور حيا کن ، دانشگاه را رها کن”، “لاريجاني حيا کن ، دانشگاه را رها کن”، “لايحه ضد زن، توهين به هرمرد و زن”، ” نصرمن الله و فتح قريب واي بر اين مجلس مردم فريب”، “مدعي عدالت خجالت، خجالت”، “ستاره دانشجو مدال افتخار است”، ” کردان مدارکت کو؟! مجلس نظارتت کو ؟!”، ” گر تير وفتنه بارد، جنبش ادامه دارد”، دانشجويان همچنين پلاکاردهايي با مضامين زير در دست داشتند: “سهميه بندي جنسيتي = انقلاب فرهنگي دوم”، “وزير متقلب = انتخابات مخدوش”، “مجلس خانه ملت است يا محل ضرب و شتم دانشجويان ستاره دار!؟”، “بومي سازي پذيرش دانشجو = بي عدالتي”، “خواست ما دانشجويان استيضاح کردان و پيگرد قضايي وي”.



به گزارش خبرنامه اميرکبير، پس از پايان جلسه و در حالي که لاريجاني تحت تدابير شديد امنيتي از سالن خارج مي شد، دانشجويان بر شدت اعتراضات خود افزودند و به سر دادن شعارهاي “دانشجوي زنداني آزاد بايد گردد”، “دانشجو مي ميرد، ذلت نمي پذيرد”، “مرگ بر ديکتاتور”، “عاملان سرکوب، از ظلم تان به خشميم” پرداختند.



در پايان دانشجويان با سردادن شعار “دانشجوي احضاري، تو افتخار مايي”، حمايت خود را از دانشجوياني که اخيراً به کميته انضباطي دانشگاه شيراز احضار شدند، اعلام نمودند.



شايان ذکر است اين مراسم تحت تدابير شديد امنيتي و با حضور نيروهاي نظامي، اطلاعاتي، نيروهاي حراست و خودروهاي پليس در محوطه دانشگاه برگزار شد.
منبع: خبر نامه اميرکبير

_________________
از نيل تا پنجاب
 
4
4
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
itwmanآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 16 آذر 1386
مجموع ارسالها: 632
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کاشان
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 13 آذر 1387، ساعت 1:20
 1 سال و 3 ماه پيش
#134
 
Image

_________________
به خانمي که سن واقعيش را مي گه نبايد اعتماد کرد؛ چون از چنين خانمي گفتن هرچيزي بر مياد!
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
itwmanآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 16 آذر 1386
مجموع ارسالها: 632
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کاشان
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 03 بهمن 1387، ساعت 23:45
 1 سال و 1 ماه پيش
#135
 
من يک معلم مي مانم و تو يک زندانبان - فرزاد کمانگر

زئوس ، خداي خدايان فرمان داد تا پرومته نافرمان را به بند کشند و اينگونه بود حکايت من و تو اينجا آغاز شد.



تو ميراث خوار زندانبانان زئوس گشتي تا هر روز نگهبان فرزندي از سلاله آفتاب و روشني گردي و براي من و تو زندان دو معناي جداگانه پيدا کرد، دو نفر در دو سوي ديوار با دري آهني و دريچه اي کوچک ميان آن، توبيرون سلول ، من درون سلول .



حال بهتر است همديگر را بهتر بشناسيم

من معلمم…نه نه…



من دانش آموز صمد بهرنگي ام ، همان که الدوز و کلاغها و ماهي سياه کوچولو را نوشت که حرکت کردن را به همه بياموزد. او را ميشناسي ؟ ميدانم که نمي شناسي.



من محصل خانعلي ام ، همان معلمي که ياد داد چگونه خورشيدي بر تخته سياه کلاسمان بکشيم که نورش خفاشها را فراري دهد.



ميداني او که بود؟



من همکار بهمن عزتي ام ، مردي که هميشه بوي باران ميداد و انساني که هنوز مردم کرمانشاه و روستاهايش با اولين باران پائيزي به ياد او مي افتند، اصلا ميداني او که بود ؟ ميدانم که نميداني.²

من معلمم ، از دانش آموزانم لبخند و پرسيدن را به ارث برده ام .



حال که من را شناختي ، تو از خودت بگو ، همکارانت که بوده اند ، خشم ونفرت وجودت را از چه کسي به ارث برده اي ، دستبند و پابندهايت از چه کسي به جا مانده ؟ از سياهچالهاي ضحاک ؟



از خودت بگو ، تو کيستي ؟ فقط مرا از دستبند و زنجير و شلاق ، از ديوارهاي محکم ۲۰۹ ، از چشمهاي الکترونيکي زندان ، از درهاي محکم آن مترسان، ديگر هيچ هراسي در من ايجاد نمي کنند. عصباني مشو ، فرياد مکش ، با مشت بر قلبم مکوب که چرا سرم را بالا ميگيرم ، داستان مشت تو و سر زن زنداني را به ياد دارم.



مرا مزن که چرا آواز ميخوانم، من کردم، اجداد من عشقشان را ، دردهايشان را ، مبارزاتشان را و بودنشان را در آوازها و سرودهايشان براي من به يادگار گذاشته اند. من بايد بخوانم و تو بايد بشنوي . و تو بايد به آوازم گوش دهي ، ميدانم که رنجت ميدهد.



مرا به باد کتک مگير که هنگام راه رفتن صداي پايم مي آيد ، آخر مادرم به من آموخته ، با گامهايم با زمين سخن بگويم ، بين من و زمين ، پيماني است و پيوندي که زمين را پر از زيبائي و پر از لبخند کنم . پس بگذار قدم بزنم ، بگذار صداي پايم را بشنود ، بگذار زمين بداند من هنوز زنده ام و اميدوار.



قلم و کاغذ را از من دريغ مکن ، ميخواهم براي کودکان سرزمينم لالائي بسرايم ، سرشار از اميد ، پر از داستان صمد و زندگيش ، خانعلي و آرزوهايش ، از عزتي و دانش آموزانش ، ميخواهم بنويسم ، ميخواهم با مردمم سخن بگويم ، از درون سلولم ، از همينجا ، ميفهمي چه ميگويم ؟ ميدانم به تو آموخته اند از نور ، از زيبائي ها ، از انديشه و انديشيدن متنفر باشي.



اما نترس به درون سلولم بيا ، مهمان سفره کوچک و پاره من باش ، ببين من چگونه هر شب همه دانش آموزانم را مهمان ميکنم ، برايشان چگونه قصه ميگويم ، اما تو که اجازه نداري ببيني ، تو که اجازه نداري بشنوي ، تو بايد عاشق شوي ، بايد انسان شوي ، بايد اينسوي درب باشي تا بفهمي من چه ميگويم .



به من نگاه کن تا بداني فرق من و تو در چيست ، من هر روز بر ديوار سلولم دستان دلدارم را و چشمان زيبايش را ميکشم ، و انگشتانش را در دست ميگيرم و گرمي زندگي را در دستانش و انتظار و اشتياق را در چشمانش ميخوانم ، اما تو هر روز با باتوم دستت انگشتان نقش بسته بر ديوار را ميشکني و چشمان منتظرش را در مي آوري ، و ديوار را سياه ميکني.



دنياي تو هميشه تاريکي و زندان خواهد بود و “شعور نور” آزارت خواهد داد ، من ماهها است چشم انتظار ديدن يک آسمان پرستاره ام.

با ستاره هاي ياغي که در تاريکي از اين سوي آسمان به آن سوي آسمان پر بکشند و سينه سياهي را با نور بشکافند. اما تو سالهاست در تاريکي زندگي ميکني ، شب تو بي ستاره است ، ميداني آسمان بي ستاره يعني چي ؟ آسمان هميشه شب يعني چي ؟



اينبار که به ۲۰۹ برگشتم به درون سلولم بيا من برايت آرزوها دارم ، نه از رنگ دعاهاي تو که سراسر آتش است و ترس از جهنم ، آرزوهاي من پر از اميد و لبخند و عشق است . به درون سلولم بيا تا راز آخرين لبخند عزتي را پاي چوبه دار برايت بگويم ، ميدانم که باز بندي بند ۲۰۹ خواهم شد ، در حالي که تو با همه وجود پر از کينه ات بر سر من فرياد ميکشي و من باز دلم براي تو و دنياي حقيري که دورت ساخته اند ميسوزد . من بر ميگردم در حالي که يک معلمم و لبخند کودکان سرزمينم را هنوز بر لب دارم.



فرزاد کمانگر، معلم محکوم به اعدام

بند بيماران عفوني زندان رجايي شهر کرج



۲۷/۱۰/۸۷

۱- چند نفر از نگهبانان ۲۰۹ (برخلاف بازجوها که اينبار اذيتم نکردند ) به خاطر اينکه در مطلب ، بندي ، بند ۲۰۹ ، آنها را شبيه شبح خوانده بودم وحشيانه به باد ، کتک و فحش و ناسزا گرفتنم.



۲-بهمن عزتي معلمي بود که اوايل انقلاب اعدام شد ، هنوز مردم روستاهاي کرمانشاه و کامياران از او خاطرات بسيار دارند ، ميگويند هنگام اعدام در جواب ماموران که از او پرسيدند از مرگ نمي هراسي ؟ لبخند زنان گفت : مرگ اگر مرد است گو نزد من آيد تا در آغوشش کشم ، تنگ تنگ.

فعالان حقوق بشر در ايران

_________________
به خانمي که سن واقعيش را مي گه نبايد اعتماد کرد؛ چون از چنين خانمي گفتن هرچيزي بر مياد!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است ...؛کسي حماس را بگيرد!
1
پاسخها: 46 بیننده: 3376 نویسنده: s_mr66
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است امين عضو شد
2
پاسخها: 37 بیننده: 1894 نویسنده: mhaji
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است دستور صريح رهبر انقلاب به هاشمي شاهرودي درباره آقاجري
1
پاسخها: 4 بیننده: 576 نویسنده: اهورا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: