| نویسنده |
پیغام |
سالم پرچونه!!
مجموع ارسالها: 594 اعتبار کسب شده: -1053 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 01 مرداد 1386، ساعت 21:53 |
|
 |
11 ماه و 17 روز پيش |
|
#1
|
| |
نگاهي کوتاه به زندگي و آثار موتزارت از مهسا محمدي
موتسارت استعداد ذاتي خود را در کودکي بروز داد. وقتي که 5 ساله بود آهنگ ميساخت وزماني که تنها 6 سالش بود به عنوان تکنواز دوم باواريا نزد امپراتور اطريش مينواخت.
لئوپولد فکر کرد که مناسب است استعداد خداداد فرزندش را به نمايش بگذارد پس در اواسط 1763 خانوادهاش را در يک سفر به لندن و پاريس برد و در جاهاي متعددي برنامه اجرا کرد. موتسارت شنوندگانش را با مهارتهاي نوازندگي خود شگفتزده ميکرد. او براي خانوادهي سلطنتي انگليس و فرانسه نوازندگي کرد - اولين سمفونيها و قطعاتش را هم در آنجا نوشت - خانوادهاش کمي بعد از 1766 به خانه برگشتند، يعني 6 ماه قبل از آنکه دوباره به وين بروند - آنها اميدوار بودند موتسارت اپرايي را که نوشته در آنجا اجرا کند اما بدليل بعضي دسيسهها اين امر صورت نگرفت.
او و خانوادهاش سال 1769 را در سالزبورگ گذراندند. در 73-1770 سه بار به ايتاليا سفر کردند که در آن هنگام موتسارت 2 اپرا و يک سونات براي اجرا در ميلان نوشت. ضمناً در اين هنگام او با سبک ايتاليائي موسيقي آشنا شد، در تابستان 1773 دفعات بيشتري به وين رفت و بيشتر براي آنکه شايد منصبي به دست آورد. در آنجا موتسارت يک رشته کوآرتت و در بازگشت يک هم تعدادي سمفوني نوشت. اين سمفونيها شامل دو تا از اولين سمفونيهايش شماره 25 در G مينور و 29 در A قسمتي از ابتداي اپرايش بنام La Finta giardiniera بود که در اوايل 1775 نوشت. در دوره سالهاي 1777 تا 1774 در سالزبورگ زندگي کرد، در جايي که به عنوان رهبر ارکستر در گروه پرنس آرک بيشاپ Archbishop مشغول به کار بود. در اين سالها کارهايش شامل : مسها، سنفونيها، تمامي کنسرتهاي ويولون وي، 6 سونات در پيانو، تعداد زيادي سرناد و اولين کنسرت بزرگ پيانوي خود را به نام 271K در 1777.
موتسارت ديد فرصتهاي فرزندش به عنوان آهنگسازي با استعداد بسيار زياد دارد در سالزبورگ از بين ميرود. نتيجه گرفت که براي وولفگانگ در جاي ديگري شغلي بيابد، او با مادرش به مونيخ و مانهايم رفت اما هيچ شغلي بدست نياورد (گفته ميشود بيشتر از 6 ماه در مانهايم ماند و آهنگهايي براي فلوت و پيانو نوشت و ضمناً در همين موقع عاشق آلوئيزا وبر شد).
پدرش او را به پاريس فرستاد، در آنجا مقداري موفقيت بدست آورد، خصوصاً با سمفوني پاريس شماره 31 که مخصوصاً براي ذائقه محلي آنجا ساخته شده بود، اما آينده کار در پاريس مناسب نبود و لئوپولد به او گفت که بازگردد چرا که در شهر خودش شغل بهتري برايش پيدا کرده بود، او با تأخير و به تنهايي به خانه بازگشت مادرش در پاريس مرده بود.
سالهاي 80-1779 در سالزبورگ سپري شد در کليساي جامع شهر در گروه موسيقي مينواخت و آهنگهاي مهمي ميساخت، سنفونيها، کنسرتها، سرنادها، موسيقيهاي دراماتيک. اما اپرا همچنان در مرکز آمالش باقي ماند و فرصتي پيش آمد تا براي شهر مونيخ اپرايي بسازد. او به مونيخ رفت تا در اواخر 1780 اپرا را بنويسد. در اين زمان مکاتباتش با لئوپولد حاوي اطلاعات بسيار گرانبهايي از رويکرد او به درام موسيقيايي است. کارش به نام (Idomeneo) يک موفقيت بود. در آن موتسارت به شکلهاي خارقالعادهاي احساسات قهرمانانه، با يک غناي بسيار هنري را شرح ميدهد.
پس از آن موتسارت از مونيخ به وين دعوت شد، جائي که گروه سالزبورگ در خدمت امپراتور جديدي بود. او از سال 1787 يک فراماسون بود ولي آموزشهاي ماسونها هيچگونه اثري بر تفکراتش نگذاشت و موتسارت تا آخرين سالهاي عمرش در سبک خود باقي ماند.
موفقيتهاي وي سبب شد که او خود را در انبوهي از نوکران و آشپزان ببيند. زمانيکه کارفرمايش پرنس اجازه ساختن آهنگ دربارهي موضوعاتي که مورد علاقهاش بود را به وي نداد رنجش او از پرنس آغاز شد تا جائيکه از کارش اخراج گرديد. موتسارت درخواست شغلي در گروه امپريال وين کرد ولي بيشتر دلش ميخواست کارهاي آزادانهتري انجام دهد.
در سالهاي بعد زندگيش را به وسيله تدريس موسيقي، چاپ آثارش يا نواختن براي عموم و يا در خانههاي مشتريهاي دائمي خود اداره ميکرد.
در سال 1787 شغل کوچکي به عنوان رهبر گروه موسيقي بدست آورد که از آن حقوق کافي عايدش ميشد ولي از نوشتن آهنگهاي رقص براي گروههاي باله چيزي بدستش نميآمد. براساس عرف موزيسينهاي دوره خودش، درآمد خوبي داشت، از کالسکهي شخصي استفاده ميکرد و نوکر خصوصي داشت، بدليل ولخرجيهاي زياد وي از نظر مالي به مشکلات متعددي دچار شد.
در سال 1782 با کنستانس وبر خواهر کوچکتر آلوئيزا ازدواج کرد.
در اولين سالهاي زندگي خود در وين موتسارت به وسيلهي نوشتن سوناتهايي براي پيانو و تعدادي سونات براي ويلون و نواختن پيانو براي خود اعتباري کسب کرد.
در سال 1782 اپرايي بنام Die EntFuhvung aus dem Sevial اجرا کرد. يک آواز آلماني که به علت طولاني بودن موسيقي آن، از حد معمول خارج شده بود. امپراطور هانس ژوزف دوم مشهورترين تماشاگرش بود که گفت :«موتسارت عزيزم نتهاي زيادي داشت». کار موفقيتآميز بود ولي به ازاي آن چيزي به وي پرداخت نشد. در اين سالها او 6 رشته کوآرتت نوشت که او را استاد اين فن کرد. هايدن ميگويد آنها برجسته هستند نه فقط بدليل تنوع بيان آنها بلکه بدليل پيچيدگي متنهايشان.
هايدن به پدر موتسارت گفت که موتسارت بزرگترين آهنگسازي است که من ديده يا شنيدهام، او با ذوق است و از آن بالاتر بزرگترين دانشمند آهنگسازي است.
در سال 1782 موتسارت کنسرت پيانوي نوشت که در آن هم تکنواز و هم آهنگساز بود. قبل از پايان سال 1786 و از اوايل سال 1784 در نهايت پرکاري بود و حدود 15 آهنگ ديگر نوشت. آن آهنگها از بزرگترين ساختههاي وي در سبک استادانهاش براي ترکيب پيانو و ارکستر بود. اين آهنگها معجوني بود از درخشندگي آهنگسازي و رشد سنفونيک.
از سال 1789 اولين اپراي کمدي خود از سهگانهي اپراهاي کمدي خود را به نام Lenozze di Figavo در اين اپرا و در Don Giovanni (ارائه شده در 1787 در پراگ) موتسارت تعاملي از مسائل اجتماعي و هويت جنسي را در قالب شخصيتهاي انساني خلق کرد که مجدداً در ساير کمديهاي هنري سکسي خود به نام Cosi Fan Tutte بکار برده است. او باقيماندهي عمرش را در وين گذراند. موتسارت مسافرتهاي زيادي در اين مدت انجام داده بود، سالزبورگ 1783 براي ملاقات همسر و خانوادهاش، 3 بار به پراگ براي کنسرتهاي اپرا، به برلين سال 1789 جائي که اميدوار بود منصبي بدست آورد، به فرانکفورت 1790 براي نوازندگي در جشن تاجگذاري.
آخرين سفر او به پراگ براي مقدمهي La Clemenza ditito در سال 1791 بود. اين يک اپراي سنگين سنتي براي جشن تاجگذاري بود ولي موتسارت در آن از لطافت و شوخطبعي خاصي از شخصيتهاي اجتماعي اپرا استفاده کرده است.
کارهاي سازي او در اين سالها شامل سوناتهاي پيانو، سه رشته کوآرتت که براي پادشاه پروس نوشته است، تعدادي کوئينتت که شامل يکي از عميقترين آثار او است، (K-516 در G مينور) و يکي از اشرافيترين قطعاتش K-515 در C و آخرين سنفوني چهارگانهاش بنام (D38) که در سال 1786 در پراگ نوشته شد. ساير آثار وي در سال 1788 عبارتند از : قطعهي شمارهي 39 در E-Flate، اثر تراژيک او بنام شمارهي 40 در G مينور، و بزرگترين قطعهاش براي لژ ماسونيکها.
موتسارت بعلت يک بيماري همراه با تب، مرد و اين بيماري مسلماً مسموميت نبوده است.
موتسارت رکوئيم خود را که عظيمترين کار وي در موسيقي کليسائي است را به دليل بيماريش نيمهتمام رها کرد. رکوئيم در C مينور مس سال 1783 موتسارت در حومهي شهر وين با حداقل تشريفات و در يک گور گمنام بخاک سپرده شد.
منبع:لينک |
|
|
|
|
|
|
 |
سالم پرچونه!!
مجموع ارسالها: 594 اعتبار کسب شده: -1053 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 01 مرداد 1386، ساعت 21:58 |
|
 |
11 ماه و 17 روز پيش |
|
#2
|
| |
ياني
کريسوماليس در ۱۴ نوامبر سال ۱۹۵۴ (۲۳ آبان ۱۳۳۳) در شهر کالاماتاي يونان به دنيا آمد و دوران کودکي و نوجواني اش را در شهر زيبا و کوهستاني کالاماتا گذراند. در سن چهارده سالگي توانست رکوردي ملي در رشته شنا براي کشورش يونان به جا گذارد و تلاش گسترده اي براي رسيدن به رقابت هاي المپيک نمود.
در سال ۱۹۷۲ ميلادي (۱۳۵۱ شمسي) به آمريکا براي تحصيل در رشته مورد علاقه اش، روان شناسي در مشهور ترين دانشگاه روان شناسي دنيا يعني مينه سوتا رفت. پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه در يک گروه محلي راک در مينه سوتا بنام کاملئون (Chameleon) به عنوان نوازنده کيبورد آغاز به کار کرد. پس از آن کسي نمي داند چه اتـفاقي براي ياني افتاد اما او اکنون صاحب استوديوي شخصي است و بيش از ۲۵ ميليون نسخه از آلبوم هاي وي در دنيا به فروش رفته است. او به موسيقي داني مستـقـل با عقايد و تفکري منحصر به فرد تبديل شد و به شهرت و محبوبيتي جهاني دست يافت و اين در حالي بود که ياني حتي قادر به خواندن و نوشتن ساده ترين نت هاي موسيقي نيز نبود. ولي با تبحري خاص ساخته هاي خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط ابدائي خود مي نگارد. ياني قطعاتي کامل و زيبا دارد که کاملا ساخته خود اوست و در سبکي انحصاري اجرا شده است. اکثر آلبوم هاي ياني توسط شرکتهاي virigin records و يا EMI توليد، تهيه و توزيع مي شوند. ياني موسيقي هاي بي شماري براي برنامه هاي تلويزيوني و سينمايي ساخته و همچنين قطعات تبليغاتي متعددي براي شرکت هاي تجارتي و بازرگاني خلق نموده است. او اوقاتش را بيشتر در لوس آنجلس و سياتل آمريکا مي گذراند و اکنون يک شهروند آمريکايي به شمار مي رود. او مدت ها با خانم هنرمندي بنام ليندا ايوانز همکاري صميمي داشت و در اوايل سال ۱۹۹۸ اين ارتباط را پايان يافته اعلام کرد. اين ارتباط ظاهراً يک همکاري دوستانه بوده است.
ياني از اوايل سال ۱۹۹۸ تا ماه آوريل ۱۹۹۹ هيچ گونه فعاليت توليدي کنسرت و توري را برگزار نکرد و به استراحت پرداخت. اما در سال ۲۰۰۰ يکي از بي نظير ترين آلبوم هاي خودش را ارائه داد. جالب اين است که تمام تنظيمات و تبديلات موسيقي اين آلبوم شخصاً و فقط توسط خود ياني در استوديوي شخصي خودش انجام شد!
ياني تا به حال موسيقي به سبک مذهبي ارائه نکرده است چرا که همواره اعتقاد به خلق کارهايي جديد با تکيه به انديشه هاي نو و جديد خود دارد. در قطعات Niki Nana و Aria موسيقي بر مبناي يک اپراي فرانسوي قديمي متعلق به قرن نوزدهم ميلادي بنام Lakme ساخته Leo Delibes مي باشد و اشعاري که در اين قطعات خوانده مي شود اکثراً اصوات آهنگين بوده و فاقد معناي خاص مي باشند و بر خلاف تصور، به زبان فرانسوي نمي باشند. به جز قسمت هايي محدود که به زبان انگليسي هستند و در اشعار آلبوم ستايش ذکر شده اند.
ياني آهنگي تبليغاتي را با همکاري مالکوم مکلارن ساخته است که سابقاً با گروه Pistols همکاري مي کرده است. اين آهنگ تغيير يافته يک اپرا است که با افزودن يک ترانه تکميل شده است. اين آهنگ که «جرأت آرزو» يا Dare to Dream نام دارد براي شرکت هواپيمايي بريتيش ايرلاينز ساخته شده است.
ياني تمايلات مذهبي ندارد و مخالف کليساي سنتي است. او معمولا خيلي به ندرت موسيقي گوش مي دهد و به گفته خود او موسيقي را صرفاً از ايستگاه هاي راديويي گوش مي کند. خواننده مورد علاقه او Peter Gabriel است و اعتقاد دارد که در سال هاي اخير به جز موسيقي محمد رسول الله، عيسي مسيح، دکتر ژيواگو، ايندرا گاندي و چند قطعه محدود ديگر، قطعه جالب توجهي نشنيده است.
مادر و پدر ياني هر دو اهل يونان هستند. مادر وي فليتسا Felitsa پدرش سوتيري Sotiri نام دارند. ياني قطعه هايي را به نام مادرش ساخته است و علاقه خاصي به کشور خود و اماکن قديمي دارد. سال ها پيش ياني با جازيست خود چارلي آدامز Charlie Adams آشنا شد و اولين کار خود را بنام «خارج از سکوت» يا Out Of Silence در سال ۱۹۸۷ (۱۳۶۶ شمسي) به بازار عرضه کرد. ياني زماني با شهرداد روحاني نيز همکاري تنگاتنگي داشت و از تجربيات او استفاده فراوان برد و با همکاري شهرداد و با استفاده از دانش و تجربه او، يکي از زيباترين کنسرت هايش را در شهر آکروپليس يونان و با رهبري شهرداد روحاني اجرا نمود.
ياني در سال ۲۰۰۳ آلبومي متفاوت و پر تنوع به نام Ethnicity روانه بازار کرد و احاطه و قدرت خودش را در انواع مختلف موسيقي به دنيا ثابت کرد. در اين آلبوم ياني با استفاده از خواننده هاي جديد و البته زياد نسبت به کارهاي قبلي اش نوعي تفاوت آشکار از لحاظ موسيقي با شعر در آهنگ هايش ايجاد کرده و به سبک جديد و منحصر به فرد Talk Show روي آورده است. به عقيده کارشناسان موسيقي و طرفداران موسيقي، ياني در سال هاي اخير نسبت به دهه نود افت داشته هر چند اين افت نامحسوس است ولي تاثير زيادي بر روي يکه تازي ياني در عرصه موسيقي New Age داشته است. البته خود ياني نام گذاري سبک New Age را بر روي آثار او از بد شانسي اش مي داند و خودش نام Contemporary Instrumental Music (موسيقي هم عصر) را بيشتر مي پسندد!
منبع:لينک |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |