صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 14:59
 1 سال و 4 ماه پيش
#1
 
چهره واقعى ابن تيميه


نوشته : استاد صائب عبد الحميد
ترجمه : سيد محمد رضا حسينى نيا


ابن تيميه کيست ؟


احمد بن عبد الحليم، ابن عبد السلام، ابن عبد اللّه، ابن خضر،ابن تيميه، مشهور به «ابن تيميه» در سال «661. ه. ق» درشهر «حران» به دنيا آمد، ودر سال «728.ه.ق» در زندان قلعه در شهر دمشق از دنيا رفت.
وى مردى تيز هوش و در عين حال تند خو بود وبه خاطر برخى از عقايد وفتاوايش ‏سه بار به زندان افتاد، مجهول النسب است وعرب ياعجم بودن او معلوم نيست. او 67 سال بى آنکه ازدواج کند ، زندگى کرد.
ابن تيميه تاليفات زيادى را در عقايد و فقه از خود به جاى گذاشت وسالها پس از مرگش، او را پيشواى فرقه وهابيت دانسته‏اند، چرا که آنها عقايد وافکار او را احيا و رواج دادند.
در مطالبى که خواهد آمد، از مهمترين افکار وعقايد وى آگاه خواهيم شد.


۱ ) ابن تيميه و حديث:


پيروان ابن تيميه عقيده دارند او از پيشوايان حديث بوده است.برخى ديگر شيوه او را در بررسى احاديث نادرست دانسته ومى گويند: او در نقل حديث دقت‏نداشته وعجول بوده واز تمايلات نفسانى خود پيروى مى‏کرده است.
حال حق با کدامين گروه است؟ پاسخ درست را نه از مقلدان او مى طلبيم ونه ازمخالفان او، بلکه پاسخ را در کلام خود او جستجو مى‏کنيم، چرا که نحوه برخورد اوبا احاديث به روشنى در سخنان او پيدا است. در اينجا نمونه‏هايى از آثار او را درزمينه حديث مرور مى‏کنيم:


الف ) توسل به نبى اکرم(ص) در دعا :


از برخى صحابه وتابعين احاديثى در باره توسل به نبى اکرم(ص) وارد شده که ابن‏تيميه آن احاديث را نقل کرده وبر درستى آنها گواهى مى‏دهد. مانند دعاى مشهور« اللهم انى اتوجه اليک بنبيک نبي الرحمة، يامحمد انى اتوجه بک الى ربک وربى‏يرحمنى مما بى » ونظاير آن. وى از بيهقى، ابن سنى و طبرانى عمل پيشينيان به اين‏گونه از احاديث را نقل کرده ومى گويد:«اين احاديث از پيشينيان و صحابه روايت شده است، مانند دعائى که ابن ابى الدنيادر کتاب مجانى الدعاء آورده است.وآنها اين دعاها را مى‏خوانده‏اند، ونيز در کتاب‏المنسک المروزى تاليف امام احمد بن حنبل توسل به پيامبر(ص) نقل گرديده ‏است ».
ولى ابن تيميه در صفحات آغازين کتاب التوسل والوسيله مى‏گويد: «حتى يک نفر ازصحابه، تابعين ويا ديگر مسلمانان، شفاعت پس از مرگ را از پيامبر درخواست ‏نکرده‏اند وبلکه هيچ چيزى را از پيامبر طلب نکرده‏اند! وهيچ يک از ائمه مذاهب‏اين مطلب را در کتب خود نقل نکرده‏اند».
اين سخن ابن تيميه کجا وآنچه وى در ابتداى همين کتاب از ابن ابى الدنيا، احمد بن‏حنبل، ابن سنى، بيهقى و طبرانى در باره توسل به پيامبر(ص) گفته است کجا؟


ب ) زيارت قبر پيامبر وصالحان:


ابن تيميه در باره زيارت قبر پيامبر اکرم(ص) وقبور پيامبران وصالحان مى‏گويد:«حديث صحيحى در باره زيارت قبر پيامبر(ص) وحضرت ابراهيم(ع) وجودندارد ».

ابن تيميه به رغم ضعيف دانستن احاديث نقل شده، حديث صحيحى را در دو جا ازابن ماجه و دارقطنى در سنن خود آورده نقل کرده است که پيامبر(ص) فرمود: « من‏زارني بعد مماتي کانما زارني في حياتي».
ابن تيميه بعد از نقل اين حديث در صحت آن ترديد کرده وآن را انکار مى‏کندوسپس مى‏گويد: «در اين باره حديثى از ائمه حديث وصاحبان سنن نقل نشده‏است».


ج ) تفسير آيات وشان نزول‏ها


ابن تيميه مى‏گويد: «حديثى که در بيان شان نزول آيه « انما وليکم اللّه ورسوله والذين‏آمنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزکوة وهم راکعون » در باره صدقه دادن‏ انگشتر از سوى على(ع) در نماز است، به اتفاق علما حديثى جعلى است.
سپس از تفاسير سخن به ميان آورده ومى‏گويد: «صحيح‏ترين تفاسير، تفسير محمدبن جرير طبرى است، او گفتار قدما را با سند صحيح نقل کرده واز راويانى که متهمند حديثى نقل نکرده است ودر آن کتاب بدعتى هم نيست. ابن تيميه در باره تفسيربغوى نيز همين نظر را دارد.
طبرى اين حديث را از پنج طريق باسند درست در ذيل آيه (55 سوره مائده) نقل‏کرده است و بغوى نيز پس از نقل اين حديث مى‏گويد: همه مفسران به درستى اين‏حديث اجماع کرده‏اند.
تفسير اين آيه را در تفاسير طبرى، بغوى، زمخشرى، رازى، ابن مسعود، نسفى، بيضاوى، قرطبى، سيوطي، شوکانى، آلوسى، واسباب نزول واحدى، ملاحظه‏نمائيد.


د ) روا بودن يا نبودن لعن يزيد بن معاوية:


ابن تيميه حديثى از امام احمد بن حنبل آورده ومى‏گويد: « از امام احمد بن حنبل‏ سؤال شد آيا حديثى از يزيد بن معاويه در مسند خود مى‏نويسى؟ امام احمدگفت: نه، شرافتى ندارد، مگر نمى‏دانيد يزيد با اهل حره چه کرد؟ به امام احمد گفته شد: برخى يزيد را دوست مى‏دارند، او اظهار داشت: آيا کسى که‏به خداوند متعال وروز قيامت ايمان دارد، مى‏تواند يزيد را دوست بدارد؟ فرزندامام احمد (صالح) از پدر پرسيد:
پس چرا يزيد را لعن نمى‏کنى؟ امام احمد گفت: آيا تاکنون ديده‏اى پدرت کسى رالعن کند؟»ابن تيميه اين حديث را نا تمام گذاشته، زيرا امام احمد در ادامه حديث به لعن يزيدتصريح کرده است.
ابوالفرج ابن الجوزى وبرخى ديگر، در نقل تمام حديث مى‏گويند: « احمد گفت: چرا کسى که خداوند در کتابش او را لعن کرده، مورد لعن نباشد. از او پرسيدند: خداوند در کدام آيه يزيد را لعن کرده است؟ او در جواب، اين آيه راتلاوت کرد: « فهل عسيتم ان توليتم اءن تفسدوا في الارض وتقطعوا اءرحامکم‏ اءولئک‏الذين لعنهم اللّه فاصمهم واعمى اءبصارهم » وسپس گفت: آيا فسادى از قتل بزرگتر هست؟»

انديشه ابن تيميه مانند برق وباد در ميان مقلدان وشيفتگان او رواج يافت، بى آنکه‏به خود زحمت دهند وسخنان صحابه را در تفاسيرى همانند تفسير بغوى، طبرى‏ويا ابن عطيه که مورد پذيرش او هستند، مشاهده کنند.
وبايد دانست که همه اين کتب تفسيرى پر است از تاويل آيات صفات از سوى‏صحابه وتابعين وپيراسته از تجسيمى است که ابن تيميه و حشويه معتقدند.


2 - ابن تيميه واهل البيت


قرآن کريم ورسول اکرم (ص) بيانگر جايگاه رفيعى براى اهل بيت(ع) هستند، مسلمانان هم به تبعيت از قرآن کريم وپيامبر(ص) اين مقام ومنزلت را باور دارند و کسى در اين باره ترديد نمى‏کند مگر اينکه مغرض باشد.
ابن تيميه در برخى از آثارش، احاديثى را در باره جايگاه رفيع وبرترى اهل بيت برديگر مردمان نقل واثبات کرده ومى‏گويد: « بنى هاشم افضل قريش هستند،... » که حديثى صحيح از پيامبر(ص)در اين باره مى‏گويد: « همانا خداوند فرزندان اسماعيل را برگزيد، واز ميان آنان کنانه‏را، وازميان کنانه، قريش را واز قريش بنى هاشم را ». « مسلم» حديثى صحيح را از پيامبر در« صحيح » نقل کرده که آن بزرگوار سه مرتبه در غدير خم فرمود: « در باره اهل بيت،خدا را در نظر داشته باشيد ».
در کتب سنن آمده است که عباس به پيامبر شکايت برد که برخى از قريش، بنى‏ هاشم را تحقير مى‏کنند، پيامبر فرمود:« قسم به کسى که جانم در دست اوست ، قريش به بهشت نمى‏روند مگر اينکه شما را براى خدا وبه خاطر خويشاوندى من ‏دوست داشته باشند». و در ادامه مى‏فرمايد:« وقتى که بنى هاشم واهل بيت(ع)افضل خلايق باشند، شکى نيست که اعمال آنها با فضيلت‏ترين اعمال است».
اکنون اين سؤال را مطرح مى‏کنيم: عقيده ابن تيميه در مورد اهل بيت(ع) چيست ‏و موضع هميشگى او در قبال آنها چگونه است؟ ابن تيميه با صراحت تمام وبدون‏هيچ گونه ابهامى از عقيده‏اش در باره اهل بيت(ع) پرده بر مى‏دارد، عقيده او از ميان ‏مطالب ذيل به دست مى‏آيد:


الف ) گرايش دائمى به دشمنان اهل بيت(ع) ؛

ابن تيميه آشکارا به دشمنان اهل بيت(ع) تمايل دارد وباتمام توانى که در جدل،پيچش در گفتار ودو پهلو کردن کلام دارد، از دشمنان اهل بيت دفاع کرده و براى آنها عذر و بهانه مى‏تراشد ودشمنى آنها را با اهل بيت توجيه مى‏کند. وى به خاطر آنهااحاديث پيامبر وسخنان صحابه وتابعين وحقايق
تاريخى را که به حد تواتر رسيده،و علما نيز بر صحت آنها اتفاق نظر دارند، تکذيب مى‏کند وبا شيوه‏اى که علما بلکه‏عوام وساده لوحان از آن مى‏پرهيزند، حقايق تاريخى را وارونه نقل مى‏کند.
ابن تيميه در اين باره سخنان زيادى دارد که اين کتاب مختصر گنجايش آنها را ندارد،لذا به بيان برخى از شواهد به طور گذرا بسنده مى‏کنيم.
حافظ ذهبى از اسماعيل بن راهويه معاصر امام احمد بن حنبل نقل کرده است که‏ پيشينان حتى يک حديث در باره فضائل معاويه را «صحيح» نمى‏دانند، واين درحالى است که ابن تيميه کتابى را به نام « فضائل معاويه وفي يزيد وانه لا يسب » تاليف کرده است‏.

همچنين اهل دمشق از نسائى صاحب سنن درخواست نوشتن فضائل معاويه را کردند، او در جواب گفت: « فضيلتى در باره معاويه نمى‏دانم، جز نفرين معروف‏پيامبر در حق او « لا اشبع اللّه بطنه».
از حسن بصرى در اين باره مطالب بيشترى نقل شده است، او مى‏گويد: معاويه چهار خصلت داشت که يکى از آنها براى هلاکت او کافي بود، نخست اينکه او به روى‏امت اسلامى شمشير کشيد وزمام خلافت را بدون مشورت در دست گرفت، درحالى که برخى از صحابه که داراى فضيلت‏هاى زيادى بودند در ميان امت وجودداشتند. دوم، تعيين فرزندش يزيد به عنوان «خليفه» در حالى که دائم الخمر بودو حرير مى‏پوشيد و بر طنبور مى‏نواخت. سوم، ادعا کرد که «زياد» فرزند پدرش ابوسفيان است وحال آنکه پيامبر(ص) فرموده بود: « الولد للفراش وللعاهر الحجر».چهارم ، کشتن «حجر بن عدى» واصحابش، واى بر معاويه به خاطر کشتن حجر،واى بر معاويه به خاطر کشتن حجر».

همچنين مطالبى در طعن معاويه، از حضرت على وديگر ائمه(ع) وابن عباس،عمار، عبادة بن صامت وديگران نقل شده، که نيازى به گفتن ندارد.
سخنان عمرو بن عاص يار وهمدم معاويه، به تنهائى گواه روشنى است بر اينکه او، مرتکب گناهان کبيره مى‏شده و از دين ومتدينين دورى مى‏جسته است.
اما در باره يزيد، در مطالب گذشته ديديم چگونه ابن تيميه براى جلوگيرى از لعن براو، حديث امام احمد بن حنبل را نا تمام گذاشت وحقايق تاريخى وسخنان قدما راتحريف کرد. او براى توجيه کارهاى يزيد، دروغهائى به صحابه وتابعين نسبت داده‏ومى‏گويد: « يزيد راضى به کشتن امام حسين(ع) نبوده، بلکه پس از کشته شدن اواظهار ناراحتى کرده است».
واکنون بايد ببينيم، آيا ابن تيميه براى اثبات ادعاهاى خود دليلى همچون اجماع‏صحابه وپيشينان دارد يا سخنى از روى خواسته‏هاى نفسانى گفته است؟
تفتازانى اجماع قدما را در اين مساله نقل کرده است، او در کتابش « شرح العقائد النسفيه» مى‏گويد:
« آنها بر جواز لعن قاتلان و کسانى که فرمان به قتل «امام‏» حسين داده‏اند ويا کشتن اورا جايز دانسته‏اند ويا به آن رضايت داشته‏اند، اتفاق نظر دارند. حقيقت مطلب دراين باره آن است که خشنودى يزيد از کشتن «امام‏» حسين وآن گاه بشارت دادن به‏اين کار واهانت به اهل بيت پيامبر(ص)، خبرى متواتر است گر چه تفصيل آن دراخبار واحد آمده است. ما در باره يزيد وکفر وايمانش درنگ نمى‏کنيم، خداوند او وياران و لشکريانش را لعنت کند».
همچنين ابن تيميه مى‏گويد: « انتقال سر «امام‏» حسين به شام در زمان يزيد، مساله‏ اى ‏بى اساس است» . وسپس اظهار مى‏دارد: « بردن سر «امام‏» حسين به نزد يزيدواينکه او سر را با چوب زده باشد، دروغى بيش نيست».
آيا ابن تيميه در نقل اين مطالب به اخبار راستگويان استناد کرده است؟
ابن تيميه، به عنوان نمونه از فقها، ومحدثانى راستگو نام برده ومى گويد: « زبير بن‏بکار و محمد بن سعد مؤلف کتاب طبقات وديگر کسانى که به داشتن علم فقه‏وآگاهى معروفند، به اين گونه مسائل از ديگران داناتر، ودر آنچه نقل مى‏کنند ازديگران راستگوترند» . سپس مى‏افزايد: « بغوى وابن ابى الدنيا وبرخى ديگر ازمصنفان از ديگران‏اعلم وراستگوترند وعلما در اعلميت اين دو هيچ اختلافى ندارند ».

اکنون بايد ديداين افراد در اين باره چه مى‏گويند؟ آيا انتقال سر «امام‏» حسين به شام وچوب زدن ‏يزيد بر سر مبارک آن حضرت را تکذيب کرده‏اند؟
ابن تيميه هيچ مطلبى را از اين افراد در اين باره نقل نکرده،چون ايشان مطالب انکار شده، توسط ابن تيميه را قبول دارند، وبراى اثبات آنها به اعتراف خود ابن تيميه‏ به ‏اسناد ومدارک محکم ومورد اتفاق علما استناد کرده‏اند که به زودى آنها را نقل‏خواهيم کرد .
همه آنچه را که ابن تيميه از اين افراد نقل کرده، اين است که:« هيچ يک از کسانى که‏اخبار مربوط به قتل «امام‏» حسين را جمع آورى کرده‏اند مانند ابن ابى الدنيا و بغوى انتقال سر «امام‏» حسين به عسقلان يا قاهره را بيان نکرده‏اند.

آيا اين ادعا خنده دار نيست ؟ آيا اين گونه سخنان خلاف واقع از کسى که عالم ويا منسوب به‏اهل علم است، صادر مى‏شود؟
ابن تيميه مى‏گويد: « يزيد خاندان «امام‏» حسين را اسير نکرده بلکه آنها را گرامى‏ مى‏داشته است».
همچنين مى‏گويد: «يزيد از مردان وزنان اهل بيت کسى را اسير نکرد ».

آيا ابن تيميه در آنچه گفته است، بر نقل از کسى چه مورد وثوق وچه غير آن‏ اعتماد کرده است ؟ هر گز، او فقط براى جانبدارى از يزيد اين سخنان را اظهار داشته‏است.
تاريخ نگاران بر درستى آنچه که ابن تيميه، آن را انکار کرده اتفاق نظر دارند. ابن ابى‏الدنيا و محمد بن سعد صاحب طبقات، از کسانى هستند که، ابن تيميه به صحت‏آنچه را که از اخبار مقتل «امام‏» حسين نقل کرده‏اند، تصريح کرده است. اين دو، بعداز ذکر قتل «امام‏» حسين وبه غارت بردن لباسها، شمشير و عمامه حضرت ، گفته‏اند:
« .... ويکى ديگر، لباس فاطمه دختر «امام‏» حسين را ربوده وديگرى زيور آلات او راو عمر بن سعد سر «امام‏» حسين را براى عبيد اللّه بن زياد فرستاد وزنان وکودکان رابر مرکب سوار کرد، وقتى آنها را از مقابل اجساد شهداء عبور دادند، زينب فرياد زد: يامحمداه! اين حسين تو است که بدن برهنه‏اش در خاک وخون غلطيده واعضاى‏بدنش قطعه قطعه شده است... يا محمداه! دخترانت اسير گشته وفرزندانت کشته‏شده‏اند
ودخترکان بر آنها مى‏گريند.

از مشاهده اين واقعه دوست ودشمن‏ گريستند. آنگاه ابن زياد، حر بن قيس را به نزد خود خواند و سر «امام‏» حسين و سرهاى ديگر شهدا واصحاب را به وسيله او براى يزيد فرستاد، سپس قاصدى از سوى يزيد نزدعبيد اللّه آمد وبه او دستور داد اموال حسين واهل بيت او را روانه شام کند.
«بعد از ورود اهل بيت به شام‏» يزيد دستور داد، على بن الحسين وکودکان وزنان رابه نزد او آوردند. در اين هنگام على بن الحسين به او گفت: « اى يزيد اگر رسول اللّه مارا در اين حال ببيند، چه خواهى گفت؟» يزيد دستور داد زنان وکودکان نيز به مجلس‏آيند، آنگاه مردى از اهالى شام برخاست ودر حالى که به فاطمه بنت الحسين اشاره‏ مى‏کرد گفت: يا امير المؤمنين: اين دختر بچه را به من ببخش، فاطمه بنت الحسين‏ نگران شد، چون گمان کرد يزيد او را به مرد شامى مى‏بخشد، به پيراهن عمه‏اش‏چنگ زد! زينب رو به مرد شامى کرد وگفت: به خدا قسم خيال مى‏بافى، اين دختر،نه مال توست ونه مال يزيد. يزيد از «سخن زينب‏» خشمگين شد وگفت: تو دروغ‏مى‏گوئى، اين دخترک مال من است، اگر بخواهم او را به مرد شامى مى‏بخشم.زينب گفت: هرگز به خدا قسم، خداوند عزوجل، اين اختيار را به تو نداده است ‏مگر اينکه از آئين ما خارج شوى ودين ديگرى را بر گزينى. پس از اين جريان يزيداهل بيت را به مدينه فرستاد»
اين واقعه مورد اتفاق همه مورخان است وهيچ يک از آنان بر خلاف اين مطالب،چيزى ديگر نگفته‏اند.
آيا ابن تيميه که به خاطر جانبدارى از يزيد در نقل حقايقى که به تواتر رسيده مورداتفاق اهل حديث وسيره است، خيانت مى‏ورزد، مى‏تواند مورد اطمينان در دين‏ومسائل دينى باشد؟


ب) تکذيب ابن تيميه، نسبت به مقام رفيع اهل بيت(ع)؛


ابن تيميه در اين باره سخنان زيادى دارد، که نشانگر تعصب وخشم بى حد واندازه‏او نسبت به اهل بيت(ع) است ونمونه‏هايى از آنها را انتخاب کرده‏ايم، ولى قبل ازآن، آيات واحاديثى را که در صدد بيان جايگاه اهل بيت پيامبران به طورعموم‏واهل بيت پيامبر اسلام به خصوص است مى‏آوريم.
خداوند متعال در باره اهل بيت حضرت ابراهيم(ع) مى‏فرمايد: « رحمة اللّه وبرکاته ‏عليکم اءهل البيت انه حميد مجيد» وهمچنين پس از ذکر هيجده تن از انبياء مى‏فرمايد: « وکلا فضلنا على العالمين ومن آبائهم وذرياتهم واخوانهم واجتبيناهم ‏وهديناهم الى صراط مستقيم » ونيز فرموده است: «ان اللّه اصطفى آدم ونوحا وآل ابراهيم وآل عمران على العالمين‏ ذرية بعضها من‏بعض»

ابن تيميه همه آنچه را که خداوند متعال ورسول گرامى او در باره اهل بيت پيامبران‏ عموما و پيامبر اسلام خصوصا فرموده‏اند نپذيرفته، وآياتى را چون « ويطعمون‏الطعام على حبه مسکينا ويتيما واءسيرا » و « انما وليکم اللّه ورسوله والذين آمنوا الذين ‏يقيمون الصلوة ويؤتون الزکوة وهم راکعون » که به اتفاق همه مفسران در مورد اهل‏بيت(ع) و «حضرت‏» على(ع) نازل شده است مورد رد وانکار قرار داده است.
ابن تيميه همه فضائلى را که در باره حضرت على(ع)، به ويژه آنچه در احاديث‏صحيح گفته شده، تکذيب کرده وحديث « مواخات» برادرى پيامبر(ص) با حضرت‏على(ع) را که به صورت متواتر نقل گرديده وسيره نويسان همگى بر صحت آن‏اجماع‏ کرده‏اند دروغ مى‏داند ومى گويد: « حديث مواخات بى پايه واساس‏است» ! در جايى ديگر مى گويد: « پيامبر با على عهد اخوت نبسته است » ! .

ابن تيميه با همه فضيلت‏هاى حضرت على(ع) همين‏گونه برخورد کرده است بدون‏اينکه هيچ دليلى بياورد ويا سخن او مستند به نقل صحيحى از ائمه مذاهب باشد.اين چيزى نيست جز تعصب وهوا پرستى.


ج ) بدگوئى وتوهين ابن تيميه به اهل بيت(ع)؛


ابن تيميه هميشه از دشمنان اهل بيت دفاع کرده ومنزلت ومناقب اهل بيت(ع) را تکذيب مى‏کند، از اين حد نيز تجاوز کرده، زبانش را در «ناسزاگوئى‏» به اهل بيت‏آزاد مى‏گذارد. امت پيامبر اين گونه سخن گفتن را فقط از نواصب سراغ دارند، آنان‏که قلبشان آکنده از خشم وکينه نسبت به اهل بيت(ع) است.
در اين قسمت، برخى از سخنان ابن تيميه در باره اهل بيت را مى‏آوريم:
ابن تيميه، مصلحت داشتن وجود اهل بيت را انکار کرده، ومى گويد: « از وجود اهل‏بيت، خير وبرکتى به دست نيامده است.
واين در حالى است که پيامبر(ص) مى‏فرمايد: « اني تارک فيکم ما ان تمسکتم بهما لن‏تضلوا بعدي: کتاب اللّه وعترتي اهل بيتي، ولن يفترقا حتى يردا على الحوض» . ودرحديث ديگرى مى‏فرمايد: « اني تارک فيکم الثقلين، اولهما کتاب اللّه فيه الهدى‏ والنور... واهل بيتي، اذکرکم اللّه في اهل بيتي، اذکرکم اللّه في اهل بيتي، اذکرکم اللّه في اهل بيتي ».

ابن تيميه اين احاديث را به گونه مضحکى معنا کرده که حتى ساده لوحان را نيز به‏خنده وا مى دارد... او مى‏گويد: « حديثى که در صحيح مسلم است اگر پيامبر آن راگفته باشد فقط سفارش به پيروى از قرآن است، وپيامبر به پيروى از اهل بيت فرمان‏نداده است، فقط گفته است: در باره اهل بيتم خدا را به ياد داشته باشيد»!
شگفتا! آيا پيامبر(ص) نفرموده است: « اني تارک فيکم الثقلين، اولهما کتاب اللّه » ودرادامه آن اهل بيت را گفته است؟ اگر پيامبر فقط امر به تبعيت از کتاب (قرآن) کرده،پس « ثقل» دوم که در کلام او آمده بود کجاست؟ حقا که پيروى از هواى نفس، انسان‏را کر وکور مى‏کند.
ابن تيميه براى طعن به حضرت على(ع) به داستان جعلى خواستگارى حضرت ازدختر ابى جهل در همان زمانى که حضرت فاطمه(ع) همسر او بود دست مى‏آويزد.او اين داستان دروغين را در چند جا از منهاج السنة تکرار مى‏کند.
گفتنى است اين داستان دروغين را دو نفر از نواصب به نامهاى « مسور بن مخرمه» و« کرابيسى» که در بغض على(ع) وانحراف مشهور بوده‏اند، بافته‏اند وحال اين دو به‏ويژه کرابيسى در تکريم دشمنان حضرت على واهل بيت(ع) معلوم است‏.

هرگاه‏نام معاويه در نزد مسور بن مخرمه برده مى‏شد، بر او درود مى‏فرستاد! ودر همان‏حال، هم‏پيمان خوارج بود وآنها در نزد وى گرد مى‏آمدند و به سخنانش گوش ‏مى‏دادند، خوارج به وى منسوب بودند واو را پيشواى خود مى‏دانستند.

آيا پذيرش روايت اين گونه افراد معلوم الحال، براى طعن حضرت على(ع) عجيب‏وشبهه برانگيز نيست؟
ابن تيميه به گمان اينکه مى‏تواند با اين داستان ساختگى از مقام ومنزلت آن حضرت ‏بکاهد ويا لا اقل، کينه وبغض درونيش را تسلى بخشد، تمام سعى وتلاش خود را به‏کار گرفته است.
ابن تيميه در باره جنگهاى حضرت على(ع) مى‏گويد: « على براى وادار کردن مردم‏به اطاعت از خود ونه اطاعت از خدا، مى‏جنگيد. وسپس مى‏افزايد: «هر کسى‏معاويه را ظالم بداند از نواصب است، على نيز ستمکار بود، او براى رياست، بامردم‏جنگيد. کسى که به خاطر رياست واطاعت مردم، انسانها را بکشد، در روى زمين‏گردنکشى وفساد کرده است واين همان کارى است که فرعون مى‏کرد. وخداوندفرموده
است: « تلک الدار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في الارض ولا فساداوالعاقبة للمتقين» . هشدار که هر کسى در روى زمين، فساد وگردن‏کشى کند، درآخرت سعادتمند نخواهد بود».
به‏دينسان ابن تيميه در موارد زيادى از کتابش (منهاج السنة) با اهل بيت وجايگاه‏آنها به روياروئى بر مى‏خيزد.

ابن تيميه در باره علم حضرت على(ع) سخنانى مى‏گويد که هيچ دانشورى هر چند ‏کمترين بهره را از علم ودانش برده باشد ، آن گونه سخن نمى‏گويد. به عقيده وى:« هيچ يک از ائمه مذاهب چهارگانه « اهل سنن‏» وديگر فقها به نظرات فقهى علي مراجعه نکرده‏اند. مالک دانش خويش را از اهل مدينه گرفت واهل مدينه، علمشان‏را از على نمى‏گرفتند. ابو حنيفه وشافعى و احمد آراء خود را از ابن عباس مى‏گرفتندو
ابن عباس مجتهدى مستقل بود وهيچ مطلبى را از على نمى‏گرفت».
آرى کردار کسى که پيرو هواى نفس خويش باشد، اين گونه است. او را آن قدر به‏پرگويى وا مى دارد تا در امواج عناد غرق شود وخود نيز نداند که چه مى‏گويد ودرنهايت خود را مورد تمسخر دانشمندان ودانش پژوهان قرار دهد. در اين ميان
تنهاپيروان ابن تيميه هستند که به سخنان او شديدتر از قرآن وسنت تمسک مى‏کنند.


امام شافعى در کتاب خود ثابت کرده است که دانش اهالى مدينه در نهايت ازحضرت على(ع) وابن عباس بوده است. وابن قدامه در کتاب مغنى از ابن عباس نقل‏کرده است که: وقتى براى ما ثابت مى‏شد سخنى از على است آن را رها نمى‏کرديم‏وبه سخنى غير از آن رو نمى آورديم.
ابن عباس همچنين مى‏گويد: علم، ده قسمت دارد که نه قسمت آن به على(ع) داده‏شده است ودر يک قسمت باقيمانده نيز از همه آگاهتر است .
ابن تيميه در باره امام حسين سبط شهيد پيامبر گرامى اسلام، گفتارى دارد که حتى‏ نظير آن را در سخنان وعاظ دربار يزيد که در زمان حيات وى، خود را «با تملق‏ و چاپلوسى‏» به او نزديک مى‏کردند، نيز نمى توان يافت.
او در باره قيام امام حسين(ع) مى‏گويد: « خروج وقيام حسين بر ضد يزيد، تصميم‏ نادرستى بوده که مفسده‏اش بيش از مصلحت آن شد. غالبا کسانى که بر ضد سلاطين قيام مى‏کنند، تباهى وفساد قيام آنها بيشتر از خير وصلاح آنهاست»!
اکنون اى آزادى خواهان وشيفتگان استقلال بدانيد شما ظالم ومفسديد وآنچه برشما لازم است تن در دادن به ذلت وخوارى در برابر سلاطين است! شمابايد خودرا براى تازيانه دژخيمان وگردنهايتان را براى شمشير سربازان، آماده سازيد. چون‏ ابن تيميه مى‏گويد: آزاديخواهى عملى بيهوده است وتباهى وفساد آن بيش از خيرآن است!
شگفت است متفکر بزرگى چون مالک بن نبى از اين ابتکار بديع ابن تيميه غافل‏مانده وآن را در نظريه معروف خود موسوم به « استعمار پذيرى» به کار نگرفته‏است!! « عقاد» در تفسير اين مقوله سخن نيکويى دارد: « اعتقاد به درستى «قيام‏»حسين به معناى بطلان حکومت «يزيد» است... معذور دانستن حسين در قيام خودبه معناى گناهکار دانستن يزيد است» .
پوشيده نيست چگونه بعضى، حيا وشرم را فراموش مى‏کنند وبا تبرئه حاکم موجود وگناهکار دانستن حاکم قبل، قريحه‏ها را به ابتذال مى کشانند؟
ابن تيميه در بهانه تراشى براى يزيد مى‏گويد: « جرم وگناه يزيد، بدتر از جرم وگناه‏بنى اسرائيل نيست، آنها پيامبران را مى‏کشتند وکشتن حسين بدتر از کشتن انبياء نيست» !!!!
آيا عذر ودستاويزى بدتر از اين مى‏توان گفت؟!

منبع: http://t-tarikh.persianblog.com/#1599690
 
1
0
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 15:08
 1 سال و 4 ماه پيش
#2
 
ابن تيميه منسوب به تيما شهرکى در شام . تقى الدين ابوالعباس احمد بن عبدالحليم بن عبدالسلام بن عبداللَّه بن محمد بن تيميه حرّانى . (728 - 661) تولد او در حران نزديکى دمشق . پدرش مانند خود او از علماى دينى بوده و از جور مغول گريخته وبه دمشق پناه برده است . ابن تيميه ابتدا نزد پدر خود وبعض دانشمندان ديگر علوم اسلامى فرا گرفت در فقه پيرو مذهب حنبلى ودر کلام طريقت سلفيان داشت وتجاوز از قرآن وحديث را روا نمى‏شمرد [ مخالف عقل بود ! و کتابي در هفتصد صفحه در رد منطق نوشته است ] اما چون در مجادله بى باک بود علماى مذاهب ديگر به خصومت او برخاستند .

ابن تيميه فتوى به جهاد با مغول داده وخود در جنگ شقحب حاضر بوده وچندين مرتبه به واسطه مخالفت با سلاطين وقت در مسائل سياسى يا دينى گرفتار حبس وتوقيف گرديده . وقتى او را از دادن فتوى منع کردند در آخر عمر نيز مدتى از مراوده مردم ممنوع بوده وفقط برادرش او را خدمت مى‏کرده . در حبس به نوشتن تفسير ورسائل ديگر اشتغال داشت . دشمنان او وسيله انگيختند تا از کتاب ونوشتن رسائل نيز محروم گرديد با وجود اين عامه را به او اعتقاد کامل بود چنانکه در تشييع او قريب 200 هزار مرد و 15 هزار زن حاضر آمدند .

ابن تيميه با اشاعره وحکما وصوفيه وکليه فرق اسلام جز سلفيين معارضه کرده وهمه را باطل شمرده وبه تجسم معتقد بوده و از ظاهر لفظ قرآن وحديث تجاوز روا نمى‏داشته . و زيارت قبور اولياء را بدعت مى‏شمرده چنانکه در اين امر او را پيشرو وهّابيان مى‏توان گفت . کتب بسيارى نزديک پانصد جلد به او نسبت داده‏اند که عدّه‏اى از آنها در دست است . واز آن جمله است منهاج السنه .

يکى از تأليفات مشهور او کتاب منهاج السنة النبوية فى نقض الشيعة القدرية ، ردّى است بر کتاب منهاج الکرامة فى معرفة الامامة علامه حلى (م 727) . وى در اين کتاب انواع تهمتها وافتراها را نثار مذهب شيعه کرده واقوالى را از قول ديگران نقل نموده که يکسره دروغ محض وخالى از هرگونه تحقيق وتأمل است . بالاترين نشانه غرض در کتاب منهاج السنة همان نام آن است : فى الرد على الشيعة القدرية . حال آنکه شيعه اماميه به تصريح احاديث ائمه(ع) واقوال متکلمين وعلماى اماميه منکر قدريه ومنکر جبريه هستند وروايت معروف « لا جبر ولا تفويض بل امر بين الامرين» اصل مسلم شيعه است . در طعن وتقبيح ابن تيميه بر شيعه يک مسأله اساسى سياسى را نبايد از نظر دور داشت وآن دشمنى سخت ميان دولت مماليک مصر ودولت ايلخانان مغول در ايران بود که به مذهب تشيع گرايش داشتند وچه خوب گفته است علامه حلى وقتى که کتاب ابن تيميه را ديده بود : «اگر سخن مرا فهم مى‏کرد پاسخش مى‏دادم » . (لغت نامه دهخدا ودائرة المعارف تشيع)

منبع: http://t-tarikh.persianblog.com/
 
2
1
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
کلاغ سفيدآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 20 آبان 1385
مجموع ارسالها: 621
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: آخر قصه...
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 19:45
 1 سال و 4 ماه پيش
#3
 
ببخشيد يک سوال داشتم...

تا حالا چند نفر از دوستان اسم ابن تيميه را حتي براي يک بار شنيده بودند؟!

_________________
باور کردني نيست....
 
3
-2
5
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 19:59
 1 سال و 4 ماه پيش
#4
 
کلاغ سفيد نوشته بود:
ببخشيد يک سوال داشتم...

تا حالا چند نفر از دوستان اسم ابن تيميه را حتي براي يک بار شنيده بودند؟!


دو سه تايي توي همين فروم داريم که بدجوري سنگش رو به سينه مي‌زنن. هر موضوعي ايجاد مي‌شه لزوما براي شما نيست. شما برو توي همون لابي براي خودت بازي کن. Wink
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احمدي نژادآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 22 خرداد 1386
مجموع ارسالها: 376
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 30 تير 1386، ساعت 13:58
 1 سال و 4 ماه پيش
#5
 
عبود نوشته بود:

وى مردى تيز هوش و در عين حال تند خو بود وبه خاطر برخى از عقايد وفتاوايش ‏سه بار به زندان افتاد، مجهول النسب است وعرب ياعجم بودن او معلوم نيست. او 67 سال بى آنکه ازدواج کند ، زندگى کرد.
ابن تيميه تاليفات زيادى را در عقايد و فقه از خود به جاى گذاشت وسالها پس از مرگش، او را پيشواى فرقه وهابيت دانسته‏اند، چرا که آنها عقايد وافکار او را احيا و رواج دادند.


چطوري اين کار رو کرد ؟ Think
سگ تو اين زندگي . Evil or Very Mad

_________________
هموطن گرامي. در مصرف برق صرفه جويي نماييد .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 18 مرداد 1386، ساعت 14:55
 1 سال و 3 ماه پيش
#6
 
کارشناسان ضمن رد فرافکني سعودي ها: صدور فتواي وهابي ها عليه شيعيان قابل ترديد نيست

منابع مطلع شيعه و کارشناسان امور فقهي اعلام کردند صحت خبر صدور فتاواي مفتي هاي وهابي مبني بر وجوب تخريب عتبات، قابل شک و ترديد نيست و وابستگي برخي از صادرکنندگان اين فتاوا به حکومت سعودي قطعي است.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني «هجر»، «عبدالله حنتوش» کارشناس مسائل فقهي با اشاره به تشکيک هاي صورت گرفته از سوي برخي منابع ديپلماتيک رسمي درخصوص صحت خبر صدور اين فتاوا و ترديد در وابستگي مفتي هاي صادرکننده اين فتاوا به دربار سعودي، تصريح کرد: «يکي از مفتي هايي که اين فتوا را به طور رسمي صادر کرده و فتواي وي مبني بر وجوب تخريب عتبات عاليات و اماکن مقدسه، همچنان به عنوان مطلب اصلي و تنها موضوع برجسته پايگاه اينترنتي شخصي وي، در صفحه نخست خودنمايي مي کند، حقوق بگير رسمي هيهت «کبارالعلماء» پادشاهي عربي سعودي است که با دستور پادشاه اين کشور در نامه مورخ 8/7/1391 به شماره 137/1 رسماً تهسيس شده و نام «عبدالله بن عبدالرحمن بن جبرين» در رديف 24 از 42 نام مندرج در ليست مفتي هاي رسمي سعودي به چشم مي خورد.
وي افزود: رئيس اين هيهت که بسياري از مفتي هاي برجسته سعودي در آن عضويت دارند شيخ«عبدالعزيز بن عبدالله آل الشيخ» است که در حکومت عربستان از جايگاه وزارت برخوردار است و با دستور مستقيم پادشاه اين کشور در تاريخ 20/1/1414 به سمت رياست اداره مطالعات علمي و صدور فتاوا منصوب شده است.
اين کارشناس مسائل فقهي خاطر نشان کرد: علاوه بر «بن جبرين»، نام چند تن ديگر از مفتي هاي صادرکننده اين فتاوا در ليست مزبور قابل مشاهده است که از جمله آنان مي توان به شيخ «عبدالرحمن بن ناصر البراک» و نيز «شيخ محمدبن صالح العثيمين» و «شيخ صالح بن فوزان الفوزان» که پيش از اين اظهاراتي را در اين خصوص داشته اند اشاره کرد.
«عبدالله معسل» کارشناس مسائل فقهي نيز با تهييد خبر منتشر شده از سوي پايگاه خبري «النهرين نت» در اين خصوص، تهکيد کرد: در حالي که در فتواي رسمي «بن جبرين» به عنوان مفتي رسمي حکومت سعودي که در پايگاه اطلاع رساني رسمي وي منتشر شده آشکارا تصريح شده است که «ساختن هرگونه بنايي بر روي قبور شرک، و انهدام آنها واجب است.» چگونه مي توان در صحت صدور اين فتاوا از سوي مفتي هاي وهابي ترديد کرد.
«محمد المتعلم» از کارشناسان آگاه دراين باره اظهار داشت: بسياري از سازمان هاي رسمي و حتي نماينده آيت الله سيستاني، صدور اين فتاوا را محکوم کرده اند. بي شک نمي توان گفت شخصي مانند آيت الله سيستاني، خبر قطعي از صدور اين فتاوا ندارند.
يک منبع آگاه ديگر نيز با تهييد صحت خبر منتشر شده در پايگاه خبري «النهرين نت» مبني بر صدور فتاواي تخريبي از سوي مفتي هاي وهابي سعودي و کويت، خاطر نشان کرد: شيخ «حامد العلي» مفتي وهابي برجسته کويت در مطلبي که از پايگاه اطلاع رساني رسمي وي با عنوان «لعنت خداوند بر ائمه شيعه و گنبدهاي آنان» منتشر شده خواستار انهدام اين اماکن مقدسه شده است.
طالب الشطري «نويسنده و روزنامه نگار عرب» نيز با تهييد خبر صدور اين فتاوا گفت: «کساني که در صحت صدور اين فتاوا ترديد دارند درخصوص نوار صوتي موجود از «ابن عثيمين» مفتي رسمي حکومت سعودي مبني بر وجوب تخريب حرم پيامبر(ص) در مسجد النبي چه خواهند گفت؟»
وي افزود: «اين مفتي سعودي رسماً گفته است: «گنبدي بر روي قبر پيامبر ساخته شده که ان شاءالله خداوند انهدام آن را بر ما آسان گرداند.»
الشطري تصريح کرد: اين اعتقادات مفتي هاي وهابي از حديثي جعلي نشهت مي گيرد که تکفيري ها آن را به رسول خدا منسوب کرده اند که فرموده است: «خداوندا! پس از من قبرم را بت قرار نده!» و براي همين معتقدند بايد حرم پيامبر(ص) ويران شود.
پيش از اين پايگاه خبري «نهرين نت» اعلام کرده بود: «عبدالرحمن البراک» مفتي برجسته عربستان سعودي، شيخ «ممدوح الحربي»، شيخ «ناصر العمر»، «عبدالله بن جبرين»، «سفر الحوالي» و «حامد العلي» که مهم ترين مفتيان وهابي به شمار مي روند با صدور فتاوايي خواستار انهدام مراقد مطهره امامان شيعه(ع) شدند.
اين فتاوا که در پي استفتاي جمعي از دانشجويان دانشگاه وهابي «محمدبن سعود» صادر شده است از مدتي پيش و پس از آغاز تعطيلات تابستاني حوزه هاي وهابيت و دومين حمله به بارگاه عسکريين(ع) در سامرا، در سطح گسترده اي توزيع، و در آن از هر اقدامي براي محو آنچه آثار شرک به ويژه در کشور عراق و شهر کربلا خوانده شده، استقبال شده است.
در بخشي از اين فتاوا که از حرم امامان شيعه(ع) به عنوان بت هايي ياد کرده که بايد با خاک يکسان شود، آمده است: حسين از شرک شيعيان به دور است اما حرم او بايد به عنوان اصلي ترين نماد شرک در عراق ويران شود.
وزير فرهنگ عربستان اخيراً گفته بود فتواي ضدشيعي علماي وهابي ساخته صهيونيست ها است.


منبع: تابش
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Mohammad133آفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 15 آذر 1386
مجموع ارسالها: 44
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Canada
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 17 آذر 1386، ساعت 4:45
 11 ماه و 20 روز پيش
#7
 
بسم الله الرحمن الرحيم

يکي به من بگه اين ابن تيميه که اول يهودي بود و بعد مسلمان شد و 9 ماه بيشتر با پيغمبر نبود چطوري در حدود 6000 تا حديث از پيغمبر نقل کرده !!!!!!!!!!!!!

يعني شما خودتان حساب کنيد در 9 ماه اين روزي چند حديث از پيغمبر ميتوانسته ياد بگيره ؟؟؟؟!!!!! تازه اگر هر روز با پيغمبر بوده؟ که نبوده!!!!

حالا تازه تو خود کتابهاي اهل سنت هست که اين بابا چند بار از عمر کتک خورد به جرم جعل حديث!!!

در صورتي که شايد ما از علي (ع) که تمام عمر شريفش با پيغمبر اسلام بوده 6000 تا حديث نداشته باشيم.

_________________
_________________________
اللهم عجل لوليک الفرج

يادم زوفاي اشجع ناس ايد
وز چشم ترم سوده الماس ايد
آيد به جهان اگر حسين دگري
هيهات برادري چو عباس آيد

www.razavi.tv
www.abalfazl.com
www.salaamtv.org
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مردان و زنان
2
پاسخها: 46 بیننده: 1690 نویسنده: احسان

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: