| نویسنده |
پیغام |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 29 تير 1386، ساعت 14:59 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#1
|
| |
چهره واقعى ابن تيميه
نوشته : استاد صائب عبد الحميد
ترجمه : سيد محمد رضا حسينى نيا
ابن تيميه کيست ؟
احمد بن عبد الحليم، ابن عبد السلام، ابن عبد اللّه، ابن خضر،ابن تيميه، مشهور به «ابن تيميه» در سال «661. ه. ق» درشهر «حران» به دنيا آمد، ودر سال «728.ه.ق» در زندان قلعه در شهر دمشق از دنيا رفت.
وى مردى تيز هوش و در عين حال تند خو بود وبه خاطر برخى از عقايد وفتاوايش سه بار به زندان افتاد، مجهول النسب است وعرب ياعجم بودن او معلوم نيست. او 67 سال بى آنکه ازدواج کند ، زندگى کرد.
ابن تيميه تاليفات زيادى را در عقايد و فقه از خود به جاى گذاشت وسالها پس از مرگش، او را پيشواى فرقه وهابيت دانستهاند، چرا که آنها عقايد وافکار او را احيا و رواج دادند.
در مطالبى که خواهد آمد، از مهمترين افکار وعقايد وى آگاه خواهيم شد.
۱ ) ابن تيميه و حديث:
پيروان ابن تيميه عقيده دارند او از پيشوايان حديث بوده است.برخى ديگر شيوه او را در بررسى احاديث نادرست دانسته ومى گويند: او در نقل حديث دقتنداشته وعجول بوده واز تمايلات نفسانى خود پيروى مىکرده است.
حال حق با کدامين گروه است؟ پاسخ درست را نه از مقلدان او مى طلبيم ونه ازمخالفان او، بلکه پاسخ را در کلام خود او جستجو مىکنيم، چرا که نحوه برخورد اوبا احاديث به روشنى در سخنان او پيدا است. در اينجا نمونههايى از آثار او را درزمينه حديث مرور مىکنيم:
الف ) توسل به نبى اکرم(ص) در دعا :
از برخى صحابه وتابعين احاديثى در باره توسل به نبى اکرم(ص) وارد شده که ابنتيميه آن احاديث را نقل کرده وبر درستى آنها گواهى مىدهد. مانند دعاى مشهور« اللهم انى اتوجه اليک بنبيک نبي الرحمة، يامحمد انى اتوجه بک الى ربک وربىيرحمنى مما بى » ونظاير آن. وى از بيهقى، ابن سنى و طبرانى عمل پيشينيان به اينگونه از احاديث را نقل کرده ومى گويد:«اين احاديث از پيشينيان و صحابه روايت شده است، مانند دعائى که ابن ابى الدنيادر کتاب مجانى الدعاء آورده است.وآنها اين دعاها را مىخواندهاند، ونيز در کتابالمنسک المروزى تاليف امام احمد بن حنبل توسل به پيامبر(ص) نقل گرديده است ».
ولى ابن تيميه در صفحات آغازين کتاب التوسل والوسيله مىگويد: «حتى يک نفر ازصحابه، تابعين ويا ديگر مسلمانان، شفاعت پس از مرگ را از پيامبر درخواست نکردهاند وبلکه هيچ چيزى را از پيامبر طلب نکردهاند! وهيچ يک از ائمه مذاهباين مطلب را در کتب خود نقل نکردهاند».
اين سخن ابن تيميه کجا وآنچه وى در ابتداى همين کتاب از ابن ابى الدنيا، احمد بنحنبل، ابن سنى، بيهقى و طبرانى در باره توسل به پيامبر(ص) گفته است کجا؟
ب ) زيارت قبر پيامبر وصالحان:
ابن تيميه در باره زيارت قبر پيامبر اکرم(ص) وقبور پيامبران وصالحان مىگويد:«حديث صحيحى در باره زيارت قبر پيامبر(ص) وحضرت ابراهيم(ع) وجودندارد ».
ابن تيميه به رغم ضعيف دانستن احاديث نقل شده، حديث صحيحى را در دو جا ازابن ماجه و دارقطنى در سنن خود آورده نقل کرده است که پيامبر(ص) فرمود: « منزارني بعد مماتي کانما زارني في حياتي».
ابن تيميه بعد از نقل اين حديث در صحت آن ترديد کرده وآن را انکار مىکندوسپس مىگويد: «در اين باره حديثى از ائمه حديث وصاحبان سنن نقل نشدهاست».
ج ) تفسير آيات وشان نزولها
ابن تيميه مىگويد: «حديثى که در بيان شان نزول آيه « انما وليکم اللّه ورسوله والذينآمنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزکوة وهم راکعون » در باره صدقه دادن انگشتر از سوى على(ع) در نماز است، به اتفاق علما حديثى جعلى است.
سپس از تفاسير سخن به ميان آورده ومىگويد: «صحيحترين تفاسير، تفسير محمدبن جرير طبرى است، او گفتار قدما را با سند صحيح نقل کرده واز راويانى که متهمند حديثى نقل نکرده است ودر آن کتاب بدعتى هم نيست. ابن تيميه در باره تفسيربغوى نيز همين نظر را دارد.
طبرى اين حديث را از پنج طريق باسند درست در ذيل آيه (55 سوره مائده) نقلکرده است و بغوى نيز پس از نقل اين حديث مىگويد: همه مفسران به درستى اينحديث اجماع کردهاند.
تفسير اين آيه را در تفاسير طبرى، بغوى، زمخشرى، رازى، ابن مسعود، نسفى، بيضاوى، قرطبى، سيوطي، شوکانى، آلوسى، واسباب نزول واحدى، ملاحظهنمائيد.
د ) روا بودن يا نبودن لعن يزيد بن معاوية:
ابن تيميه حديثى از امام احمد بن حنبل آورده ومىگويد: « از امام احمد بن حنبل سؤال شد آيا حديثى از يزيد بن معاويه در مسند خود مىنويسى؟ امام احمدگفت: نه، شرافتى ندارد، مگر نمىدانيد يزيد با اهل حره چه کرد؟ به امام احمد گفته شد: برخى يزيد را دوست مىدارند، او اظهار داشت: آيا کسى کهبه خداوند متعال وروز قيامت ايمان دارد، مىتواند يزيد را دوست بدارد؟ فرزندامام احمد (صالح) از پدر پرسيد:
پس چرا يزيد را لعن نمىکنى؟ امام احمد گفت: آيا تاکنون ديدهاى پدرت کسى رالعن کند؟»ابن تيميه اين حديث را نا تمام گذاشته، زيرا امام احمد در ادامه حديث به لعن يزيدتصريح کرده است.
ابوالفرج ابن الجوزى وبرخى ديگر، در نقل تمام حديث مىگويند: « احمد گفت: چرا کسى که خداوند در کتابش او را لعن کرده، مورد لعن نباشد. از او پرسيدند: خداوند در کدام آيه يزيد را لعن کرده است؟ او در جواب، اين آيه راتلاوت کرد: « فهل عسيتم ان توليتم اءن تفسدوا في الارض وتقطعوا اءرحامکم اءولئکالذين لعنهم اللّه فاصمهم واعمى اءبصارهم » وسپس گفت: آيا فسادى از قتل بزرگتر هست؟»
انديشه ابن تيميه مانند برق وباد در ميان مقلدان وشيفتگان او رواج يافت، بى آنکهبه خود زحمت دهند وسخنان صحابه را در تفاسيرى همانند تفسير بغوى، طبرىويا ابن عطيه که مورد پذيرش او هستند، مشاهده کنند.
وبايد دانست که همه اين کتب تفسيرى پر است از تاويل آيات صفات از سوىصحابه وتابعين وپيراسته از تجسيمى است که ابن تيميه و حشويه معتقدند.
2 - ابن تيميه واهل البيت
قرآن کريم ورسول اکرم (ص) بيانگر جايگاه رفيعى براى اهل بيت(ع) هستند، مسلمانان هم به تبعيت از قرآن کريم وپيامبر(ص) اين مقام ومنزلت را باور دارند و کسى در اين باره ترديد نمىکند مگر اينکه مغرض باشد.
ابن تيميه در برخى از آثارش، احاديثى را در باره جايگاه رفيع وبرترى اهل بيت برديگر مردمان نقل واثبات کرده ومىگويد: « بنى هاشم افضل قريش هستند،... » که حديثى صحيح از پيامبر(ص)در اين باره مىگويد: « همانا خداوند فرزندان اسماعيل را برگزيد، واز ميان آنان کنانهرا، وازميان کنانه، قريش را واز قريش بنى هاشم را ». « مسلم» حديثى صحيح را از پيامبر در« صحيح » نقل کرده که آن بزرگوار سه مرتبه در غدير خم فرمود: « در باره اهل بيت،خدا را در نظر داشته باشيد ».
در کتب سنن آمده است که عباس به پيامبر شکايت برد که برخى از قريش، بنى هاشم را تحقير مىکنند، پيامبر فرمود:« قسم به کسى که جانم در دست اوست ، قريش به بهشت نمىروند مگر اينکه شما را براى خدا وبه خاطر خويشاوندى من دوست داشته باشند». و در ادامه مىفرمايد:« وقتى که بنى هاشم واهل بيت(ع)افضل خلايق باشند، شکى نيست که اعمال آنها با فضيلتترين اعمال است».
اکنون اين سؤال را مطرح مىکنيم: عقيده ابن تيميه در مورد اهل بيت(ع) چيست و موضع هميشگى او در قبال آنها چگونه است؟ ابن تيميه با صراحت تمام وبدونهيچ گونه ابهامى از عقيدهاش در باره اهل بيت(ع) پرده بر مىدارد، عقيده او از ميان مطالب ذيل به دست مىآيد:
الف ) گرايش دائمى به دشمنان اهل بيت(ع) ؛
ابن تيميه آشکارا به دشمنان اهل بيت(ع) تمايل دارد وباتمام توانى که در جدل،پيچش در گفتار ودو پهلو کردن کلام دارد، از دشمنان اهل بيت دفاع کرده و براى آنها عذر و بهانه مىتراشد ودشمنى آنها را با اهل بيت توجيه مىکند. وى به خاطر آنهااحاديث پيامبر وسخنان صحابه وتابعين وحقايق
تاريخى را که به حد تواتر رسيده،و علما نيز بر صحت آنها اتفاق نظر دارند، تکذيب مىکند وبا شيوهاى که علما بلکهعوام وساده لوحان از آن مىپرهيزند، حقايق تاريخى را وارونه نقل مىکند.
ابن تيميه در اين باره سخنان زيادى دارد که اين کتاب مختصر گنجايش آنها را ندارد،لذا به بيان برخى از شواهد به طور گذرا بسنده مىکنيم.
حافظ ذهبى از اسماعيل بن راهويه معاصر امام احمد بن حنبل نقل کرده است که پيشينان حتى يک حديث در باره فضائل معاويه را «صحيح» نمىدانند، واين درحالى است که ابن تيميه کتابى را به نام « فضائل معاويه وفي يزيد وانه لا يسب » تاليف کرده است.
همچنين اهل دمشق از نسائى صاحب سنن درخواست نوشتن فضائل معاويه را کردند، او در جواب گفت: « فضيلتى در باره معاويه نمىدانم، جز نفرين معروفپيامبر در حق او « لا اشبع اللّه بطنه».
از حسن بصرى در اين باره مطالب بيشترى نقل شده است، او مىگويد: معاويه چهار خصلت داشت که يکى از آنها براى هلاکت او کافي بود، نخست اينکه او به روىامت اسلامى شمشير کشيد وزمام خلافت را بدون مشورت در دست گرفت، درحالى که برخى از صحابه که داراى فضيلتهاى زيادى بودند در ميان امت وجودداشتند. دوم، تعيين فرزندش يزيد به عنوان «خليفه» در حالى که دائم الخمر بودو حرير مىپوشيد و بر طنبور مىنواخت. سوم، ادعا کرد که «زياد» فرزند پدرش ابوسفيان است وحال آنکه پيامبر(ص) فرموده بود: « الولد للفراش وللعاهر الحجر».چهارم ، کشتن «حجر بن عدى» واصحابش، واى بر معاويه به خاطر کشتن حجر،واى بر معاويه به خاطر کشتن حجر».
همچنين مطالبى در طعن معاويه، از حضرت على وديگر ائمه(ع) وابن عباس،عمار، عبادة بن صامت وديگران نقل شده، که نيازى به گفتن ندارد.
سخنان عمرو بن عاص يار وهمدم معاويه، به تنهائى گواه روشنى است بر اينکه او، مرتکب گناهان کبيره مىشده و از دين ومتدينين دورى مىجسته است.
اما در باره يزيد، در مطالب گذشته ديديم چگونه ابن تيميه براى جلوگيرى از لعن براو، حديث امام احمد بن حنبل را نا تمام گذاشت وحقايق تاريخى وسخنان قدما راتحريف کرد. او براى توجيه کارهاى يزيد، دروغهائى به صحابه وتابعين نسبت دادهومىگويد: « يزيد راضى به کشتن امام حسين(ع) نبوده، بلکه پس از کشته شدن اواظهار ناراحتى کرده است».
واکنون بايد ببينيم، آيا ابن تيميه براى اثبات ادعاهاى خود دليلى همچون اجماعصحابه وپيشينان دارد يا سخنى از روى خواستههاى نفسانى گفته است؟
تفتازانى اجماع قدما را در اين مساله نقل کرده است، او در کتابش « شرح العقائد النسفيه» مىگويد:
« آنها بر جواز لعن قاتلان و کسانى که فرمان به قتل «امام» حسين دادهاند ويا کشتن اورا جايز دانستهاند ويا به آن رضايت داشتهاند، اتفاق نظر دارند. حقيقت مطلب دراين باره آن است که خشنودى يزيد از کشتن «امام» حسين وآن گاه بشارت دادن بهاين کار واهانت به اهل بيت پيامبر(ص)، خبرى متواتر است گر چه تفصيل آن دراخبار واحد آمده است. ما در باره يزيد وکفر وايمانش درنگ نمىکنيم، خداوند او وياران و لشکريانش را لعنت کند».
همچنين ابن تيميه مىگويد: « انتقال سر «امام» حسين به شام در زمان يزيد، مساله اى بى اساس است» . وسپس اظهار مىدارد: « بردن سر «امام» حسين به نزد يزيدواينکه او سر را با چوب زده باشد، دروغى بيش نيست».
آيا ابن تيميه در نقل اين مطالب به اخبار راستگويان استناد کرده است؟
ابن تيميه، به عنوان نمونه از فقها، ومحدثانى راستگو نام برده ومى گويد: « زبير بنبکار و محمد بن سعد مؤلف کتاب طبقات وديگر کسانى که به داشتن علم فقهوآگاهى معروفند، به اين گونه مسائل از ديگران داناتر، ودر آنچه نقل مىکنند ازديگران راستگوترند» . سپس مىافزايد: « بغوى وابن ابى الدنيا وبرخى ديگر ازمصنفان از ديگراناعلم وراستگوترند وعلما در اعلميت اين دو هيچ اختلافى ندارند ».
اکنون بايد ديداين افراد در اين باره چه مىگويند؟ آيا انتقال سر «امام» حسين به شام وچوب زدن يزيد بر سر مبارک آن حضرت را تکذيب کردهاند؟
ابن تيميه هيچ مطلبى را از اين افراد در اين باره نقل نکرده،چون ايشان مطالب انکار شده، توسط ابن تيميه را قبول دارند، وبراى اثبات آنها به اعتراف خود ابن تيميه به اسناد ومدارک محکم ومورد اتفاق علما استناد کردهاند که به زودى آنها را نقلخواهيم کرد .
همه آنچه را که ابن تيميه از اين افراد نقل کرده، اين است که:« هيچ يک از کسانى کهاخبار مربوط به قتل «امام» حسين را جمع آورى کردهاند مانند ابن ابى الدنيا و بغوى انتقال سر «امام» حسين به عسقلان يا قاهره را بيان نکردهاند.
آيا اين ادعا خنده دار نيست ؟ آيا اين گونه سخنان خلاف واقع از کسى که عالم ويا منسوب بهاهل علم است، صادر مىشود؟
ابن تيميه مىگويد: « يزيد خاندان «امام» حسين را اسير نکرده بلکه آنها را گرامى مىداشته است».
همچنين مىگويد: «يزيد از مردان وزنان اهل بيت کسى را اسير نکرد ».
آيا ابن تيميه در آنچه گفته است، بر نقل از کسى چه مورد وثوق وچه غير آن اعتماد کرده است ؟ هر گز، او فقط براى جانبدارى از يزيد اين سخنان را اظهار داشتهاست.
تاريخ نگاران بر درستى آنچه که ابن تيميه، آن را انکار کرده اتفاق نظر دارند. ابن ابىالدنيا و محمد بن سعد صاحب طبقات، از کسانى هستند که، ابن تيميه به صحتآنچه را که از اخبار مقتل «امام» حسين نقل کردهاند، تصريح کرده است. اين دو، بعداز ذکر قتل «امام» حسين وبه غارت بردن لباسها، شمشير و عمامه حضرت ، گفتهاند:
« .... ويکى ديگر، لباس فاطمه دختر «امام» حسين را ربوده وديگرى زيور آلات او راو عمر بن سعد سر «امام» حسين را براى عبيد اللّه بن زياد فرستاد وزنان وکودکان رابر مرکب سوار کرد، وقتى آنها را از مقابل اجساد شهداء عبور دادند، زينب فرياد زد: يامحمداه! اين حسين تو است که بدن برهنهاش در خاک وخون غلطيده واعضاىبدنش قطعه قطعه شده است... يا محمداه! دخترانت اسير گشته وفرزندانت کشتهشدهاند
ودخترکان بر آنها مىگريند.
از مشاهده اين واقعه دوست ودشمن گريستند. آنگاه ابن زياد، حر بن قيس را به نزد خود خواند و سر «امام» حسين و سرهاى ديگر شهدا واصحاب را به وسيله او براى يزيد فرستاد، سپس قاصدى از سوى يزيد نزدعبيد اللّه آمد وبه او دستور داد اموال حسين واهل بيت او را روانه شام کند.
«بعد از ورود اهل بيت به شام» يزيد دستور داد، على بن الحسين وکودکان وزنان رابه نزد او آوردند. در اين هنگام على بن الحسين به او گفت: « اى يزيد اگر رسول اللّه مارا در اين حال ببيند، چه خواهى گفت؟» يزيد دستور داد زنان وکودکان نيز به مجلسآيند، آنگاه مردى از اهالى شام برخاست ودر حالى که به فاطمه بنت الحسين اشاره مىکرد گفت: يا امير المؤمنين: اين دختر بچه را به من ببخش، فاطمه بنت الحسين نگران شد، چون گمان کرد يزيد او را به مرد شامى مىبخشد، به پيراهن عمهاشچنگ زد! زينب رو به مرد شامى کرد وگفت: به خدا قسم خيال مىبافى، اين دختر،نه مال توست ونه مال يزيد. يزيد از «سخن زينب» خشمگين شد وگفت: تو دروغمىگوئى، اين دخترک مال من است، اگر بخواهم او را به مرد شامى مىبخشم.زينب گفت: هرگز به خدا قسم، خداوند عزوجل، اين اختيار را به تو نداده است مگر اينکه از آئين ما خارج شوى ودين ديگرى را بر گزينى. پس از اين جريان يزيداهل بيت را به مدينه فرستاد»
اين واقعه مورد اتفاق همه مورخان است وهيچ يک از آنان بر خلاف اين مطالب،چيزى ديگر نگفتهاند.
آيا ابن تيميه که به خاطر جانبدارى از يزيد در نقل حقايقى که به تواتر رسيده مورداتفاق اهل حديث وسيره است، خيانت مىورزد، مىتواند مورد اطمينان در دينومسائل دينى باشد؟
ب) تکذيب ابن تيميه، نسبت به مقام رفيع اهل بيت(ع)؛
ابن تيميه در اين باره سخنان زيادى دارد، که نشانگر تعصب وخشم بى حد واندازهاو نسبت به اهل بيت(ع) است ونمونههايى از آنها را انتخاب کردهايم، ولى قبل ازآن، آيات واحاديثى را که در صدد بيان جايگاه اهل بيت پيامبران به طورعمومواهل بيت پيامبر اسلام به خصوص است مىآوريم.
خداوند متعال در باره اهل بيت حضرت ابراهيم(ع) مىفرمايد: « رحمة اللّه وبرکاته عليکم اءهل البيت انه حميد مجيد» وهمچنين پس از ذکر هيجده تن از انبياء مىفرمايد: « وکلا فضلنا على العالمين ومن آبائهم وذرياتهم واخوانهم واجتبيناهم وهديناهم الى صراط مستقيم » ونيز فرموده است: «ان اللّه اصطفى آدم ونوحا وآل ابراهيم وآل عمران على العالمين ذرية بعضها منبعض»
ابن تيميه همه آنچه را که خداوند متعال ورسول گرامى او در باره اهل بيت پيامبران عموما و پيامبر اسلام خصوصا فرمودهاند نپذيرفته، وآياتى را چون « ويطعمونالطعام على حبه مسکينا ويتيما واءسيرا » و « انما وليکم اللّه ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزکوة وهم راکعون » که به اتفاق همه مفسران در مورد اهلبيت(ع) و «حضرت» على(ع) نازل شده است مورد رد وانکار قرار داده است.
ابن تيميه همه فضائلى را که در باره حضرت على(ع)، به ويژه آنچه در احاديثصحيح گفته شده، تکذيب کرده وحديث « مواخات» برادرى پيامبر(ص) با حضرتعلى(ع) را که به صورت متواتر نقل گرديده وسيره نويسان همگى بر صحت آناجماع کردهاند دروغ مىداند ومى گويد: « حديث مواخات بى پايه واساساست» ! در جايى ديگر مى گويد: « پيامبر با على عهد اخوت نبسته است » ! .
ابن تيميه با همه فضيلتهاى حضرت على(ع) همينگونه برخورد کرده است بدوناينکه هيچ دليلى بياورد ويا سخن او مستند به نقل صحيحى از ائمه مذاهب باشد.اين چيزى نيست جز تعصب وهوا پرستى.
ج ) بدگوئى وتوهين ابن تيميه به اهل بيت(ع)؛
ابن تيميه هميشه از دشمنان اهل بيت دفاع کرده ومنزلت ومناقب اهل بيت(ع) را تکذيب مىکند، از اين حد نيز تجاوز کرده، زبانش را در «ناسزاگوئى» به اهل بيتآزاد مىگذارد. امت پيامبر اين گونه سخن گفتن را فقط از نواصب سراغ دارند، آنانکه قلبشان آکنده از خشم وکينه نسبت به اهل بيت(ع) است.
در اين قسمت، برخى از سخنان ابن تيميه در باره اهل بيت را مىآوريم:
ابن تيميه، مصلحت داشتن وجود اهل بيت را انکار کرده، ومى گويد: « از وجود اهلبيت، خير وبرکتى به دست نيامده است.
واين در حالى است که پيامبر(ص) مىفرمايد: « اني تارک فيکم ما ان تمسکتم بهما لنتضلوا بعدي: کتاب اللّه وعترتي اهل بيتي، ولن يفترقا حتى يردا على الحوض» . ودرحديث ديگرى مىفرمايد: « اني تارک فيکم الثقلين، اولهما کتاب اللّه فيه الهدى والنور... واهل بيتي، اذکرکم اللّه في اهل بيتي، اذکرکم اللّه في اهل بيتي، اذکرکم اللّه في اهل بيتي ».
ابن تيميه اين احاديث را به گونه مضحکى معنا کرده که حتى ساده لوحان را نيز بهخنده وا مى دارد... او مىگويد: « حديثى که در صحيح مسلم است اگر پيامبر آن راگفته باشد فقط سفارش به پيروى از قرآن است، وپيامبر به پيروى از اهل بيت فرماننداده است، فقط گفته است: در باره اهل بيتم خدا را به ياد داشته باشيد»!
شگفتا! آيا پيامبر(ص) نفرموده است: « اني تارک فيکم الثقلين، اولهما کتاب اللّه » ودرادامه آن اهل بيت را گفته است؟ اگر پيامبر فقط امر به تبعيت از کتاب (قرآن) کرده،پس « ثقل» دوم که در کلام او آمده بود کجاست؟ حقا که پيروى از هواى نفس، انسانرا کر وکور مىکند.
ابن تيميه براى طعن به حضرت على(ع) به داستان جعلى خواستگارى حضرت ازدختر ابى جهل در همان زمانى که حضرت فاطمه(ع) همسر او بود دست مىآويزد.او اين داستان دروغين را در چند جا از منهاج السنة تکرار مىکند.
گفتنى است اين داستان دروغين را دو نفر از نواصب به نامهاى « مسور بن مخرمه» و« کرابيسى» که در بغض على(ع) وانحراف مشهور بودهاند، بافتهاند وحال اين دو بهويژه کرابيسى در تکريم دشمنان حضرت على واهل بيت(ع) معلوم است.
هرگاهنام معاويه در نزد مسور بن مخرمه برده مىشد، بر او درود مىفرستاد! ودر همانحال، همپيمان خوارج بود وآنها در نزد وى گرد مىآمدند و به سخنانش گوش مىدادند، خوارج به وى منسوب بودند واو را پيشواى خود مىدانستند.
آيا پذيرش روايت اين گونه افراد معلوم الحال، براى طعن حضرت على(ع) عجيبوشبهه برانگيز نيست؟
ابن تيميه به گمان اينکه مىتواند با اين داستان ساختگى از مقام ومنزلت آن حضرت بکاهد ويا لا اقل، کينه وبغض درونيش را تسلى بخشد، تمام سعى وتلاش خود را بهکار گرفته است.
ابن تيميه در باره جنگهاى حضرت على(ع) مىگويد: « على براى وادار کردن مردمبه اطاعت از خود ونه اطاعت از خدا، مىجنگيد. وسپس مىافزايد: «هر کسىمعاويه را ظالم بداند از نواصب است، على نيز ستمکار بود، او براى رياست، بامردمجنگيد. کسى که به خاطر رياست واطاعت مردم، انسانها را بکشد، در روى زمينگردنکشى وفساد کرده است واين همان کارى است که فرعون مىکرد. وخداوندفرموده
است: « تلک الدار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في الارض ولا فساداوالعاقبة للمتقين» . هشدار که هر کسى در روى زمين، فساد وگردنکشى کند، درآخرت سعادتمند نخواهد بود».
بهدينسان ابن تيميه در موارد زيادى از کتابش (منهاج السنة) با اهل بيت وجايگاهآنها به روياروئى بر مىخيزد.
ابن تيميه در باره علم حضرت على(ع) سخنانى مىگويد که هيچ دانشورى هر چند کمترين بهره را از علم ودانش برده باشد ، آن گونه سخن نمىگويد. به عقيده وى:« هيچ يک از ائمه مذاهب چهارگانه « اهل سنن» وديگر فقها به نظرات فقهى علي مراجعه نکردهاند. مالک دانش خويش را از اهل مدينه گرفت واهل مدينه، علمشانرا از على نمىگرفتند. ابو حنيفه وشافعى و احمد آراء خود را از ابن عباس مىگرفتندو
ابن عباس مجتهدى مستقل بود وهيچ مطلبى را از على نمىگرفت».
آرى کردار کسى که پيرو هواى نفس خويش باشد، اين گونه است. او را آن قدر بهپرگويى وا مى دارد تا در امواج عناد غرق شود وخود نيز نداند که چه مىگويد ودرنهايت خود را مورد تمسخر دانشمندان ودانش پژوهان قرار دهد. در اين ميان
تنهاپيروان ابن تيميه هستند که به سخنان او شديدتر از قرآن وسنت تمسک مىکنند.
امام شافعى در کتاب خود ثابت کرده است که دانش اهالى مدينه در نهايت ازحضرت على(ع) وابن عباس بوده است. وابن قدامه در کتاب مغنى از ابن عباس نقلکرده است که: وقتى براى ما ثابت مىشد سخنى از على است آن را رها نمىکرديموبه سخنى غير از آن رو نمى آورديم.
ابن عباس همچنين مىگويد: علم، ده قسمت دارد که نه قسمت آن به على(ع) دادهشده است ودر يک قسمت باقيمانده نيز از همه آگاهتر است .
ابن تيميه در باره امام حسين سبط شهيد پيامبر گرامى اسلام، گفتارى دارد که حتى نظير آن را در سخنان وعاظ دربار يزيد که در زمان حيات وى، خود را «با تملق و چاپلوسى» به او نزديک مىکردند، نيز نمى توان يافت.
او در باره قيام امام حسين(ع) مىگويد: « خروج وقيام حسين بر ضد يزيد، تصميم نادرستى بوده که مفسدهاش بيش از مصلحت آن شد. غالبا کسانى که بر ضد سلاطين قيام مىکنند، تباهى وفساد قيام آنها بيشتر از خير وصلاح آنهاست»!
اکنون اى آزادى خواهان وشيفتگان استقلال بدانيد شما ظالم ومفسديد وآنچه برشما لازم است تن در دادن به ذلت وخوارى در برابر سلاطين است! شمابايد خودرا براى تازيانه دژخيمان وگردنهايتان را براى شمشير سربازان، آماده سازيد. چون ابن تيميه مىگويد: آزاديخواهى عملى بيهوده است وتباهى وفساد آن بيش از خيرآن است!
شگفت است متفکر بزرگى چون مالک بن نبى از اين ابتکار بديع ابن تيميه غافلمانده وآن را در نظريه معروف خود موسوم به « استعمار پذيرى» به کار نگرفتهاست!! « عقاد» در تفسير اين مقوله سخن نيکويى دارد: « اعتقاد به درستى «قيام»حسين به معناى بطلان حکومت «يزيد» است... معذور دانستن حسين در قيام خودبه معناى گناهکار دانستن يزيد است» .
پوشيده نيست چگونه بعضى، حيا وشرم را فراموش مىکنند وبا تبرئه حاکم موجود وگناهکار دانستن حاکم قبل، قريحهها را به ابتذال مى کشانند؟
ابن تيميه در بهانه تراشى براى يزيد مىگويد: « جرم وگناه يزيد، بدتر از جرم وگناهبنى اسرائيل نيست، آنها پيامبران را مىکشتند وکشتن حسين بدتر از کشتن انبياء نيست» !!!!
آيا عذر ودستاويزى بدتر از اين مىتوان گفت؟!
منبع: http://t-tarikh.persianblog.com/#1599690 |
|
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 29 تير 1386، ساعت 15:08 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#2
|
| |
ابن تيميه منسوب به تيما شهرکى در شام . تقى الدين ابوالعباس احمد بن عبدالحليم بن عبدالسلام بن عبداللَّه بن محمد بن تيميه حرّانى . (728 - 661) تولد او در حران نزديکى دمشق . پدرش مانند خود او از علماى دينى بوده و از جور مغول گريخته وبه دمشق پناه برده است . ابن تيميه ابتدا نزد پدر خود وبعض دانشمندان ديگر علوم اسلامى فرا گرفت در فقه پيرو مذهب حنبلى ودر کلام طريقت سلفيان داشت وتجاوز از قرآن وحديث را روا نمىشمرد [ مخالف عقل بود ! و کتابي در هفتصد صفحه در رد منطق نوشته است ] اما چون در مجادله بى باک بود علماى مذاهب ديگر به خصومت او برخاستند .
ابن تيميه فتوى به جهاد با مغول داده وخود در جنگ شقحب حاضر بوده وچندين مرتبه به واسطه مخالفت با سلاطين وقت در مسائل سياسى يا دينى گرفتار حبس وتوقيف گرديده . وقتى او را از دادن فتوى منع کردند در آخر عمر نيز مدتى از مراوده مردم ممنوع بوده وفقط برادرش او را خدمت مىکرده . در حبس به نوشتن تفسير ورسائل ديگر اشتغال داشت . دشمنان او وسيله انگيختند تا از کتاب ونوشتن رسائل نيز محروم گرديد با وجود اين عامه را به او اعتقاد کامل بود چنانکه در تشييع او قريب 200 هزار مرد و 15 هزار زن حاضر آمدند .
ابن تيميه با اشاعره وحکما وصوفيه وکليه فرق اسلام جز سلفيين معارضه کرده وهمه را باطل شمرده وبه تجسم معتقد بوده و از ظاهر لفظ قرآن وحديث تجاوز روا نمىداشته . و زيارت قبور اولياء را بدعت مىشمرده چنانکه در اين امر او را پيشرو وهّابيان مىتوان گفت . کتب بسيارى نزديک پانصد جلد به او نسبت دادهاند که عدّهاى از آنها در دست است . واز آن جمله است منهاج السنه .
يکى از تأليفات مشهور او کتاب منهاج السنة النبوية فى نقض الشيعة القدرية ، ردّى است بر کتاب منهاج الکرامة فى معرفة الامامة علامه حلى (م 727) . وى در اين کتاب انواع تهمتها وافتراها را نثار مذهب شيعه کرده واقوالى را از قول ديگران نقل نموده که يکسره دروغ محض وخالى از هرگونه تحقيق وتأمل است . بالاترين نشانه غرض در کتاب منهاج السنة همان نام آن است : فى الرد على الشيعة القدرية . حال آنکه شيعه اماميه به تصريح احاديث ائمه(ع) واقوال متکلمين وعلماى اماميه منکر قدريه ومنکر جبريه هستند وروايت معروف « لا جبر ولا تفويض بل امر بين الامرين» اصل مسلم شيعه است . در طعن وتقبيح ابن تيميه بر شيعه يک مسأله اساسى سياسى را نبايد از نظر دور داشت وآن دشمنى سخت ميان دولت مماليک مصر ودولت ايلخانان مغول در ايران بود که به مذهب تشيع گرايش داشتند وچه خوب گفته است علامه حلى وقتى که کتاب ابن تيميه را ديده بود : «اگر سخن مرا فهم مىکرد پاسخش مىدادم » . (لغت نامه دهخدا ودائرة المعارف تشيع)
منبع: http://t-tarikh.persianblog.com/ |
|
|
|
|
|
|
 |
کلاغ سفيد  پرچونه!!
تاريخ عضويت: شنبه 20 آبان 1385 مجموع ارسالها: 621 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: آخر قصه... سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 29 تير 1386، ساعت 19:45 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#3
|
| |
ببخشيد يک سوال داشتم...
تا حالا چند نفر از دوستان اسم ابن تيميه را حتي براي يک بار شنيده بودند؟! |
|
_________________ باور کردني نيست....
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 29 تير 1386، ساعت 19:59 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#4
|
| |
| کلاغ سفيد نوشته بود: |
ببخشيد يک سوال داشتم...
تا حالا چند نفر از دوستان اسم ابن تيميه را حتي براي يک بار شنيده بودند؟! |
دو سه تايي توي همين فروم داريم که بدجوري سنگش رو به سينه ميزنن. هر موضوعي ايجاد ميشه لزوما براي شما نيست. شما برو توي همون لابي براي خودت بازي کن. |
|
|
|
|
|
|
 |
احمدي نژاد  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 22 خرداد 1386 مجموع ارسالها: 376 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 30 تير 1386، ساعت 13:58 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#5
|
| |
| عبود نوشته بود: |
وى مردى تيز هوش و در عين حال تند خو بود وبه خاطر برخى از عقايد وفتاوايش سه بار به زندان افتاد، مجهول النسب است وعرب ياعجم بودن او معلوم نيست. او 67 سال بى آنکه ازدواج کند ، زندگى کرد.
ابن تيميه تاليفات زيادى را در عقايد و فقه از خود به جاى گذاشت وسالها پس از مرگش، او را پيشواى فرقه وهابيت دانستهاند، چرا که آنها عقايد وافکار او را احيا و رواج دادند.
|
چطوري اين کار رو کرد ؟
سگ تو اين زندگي . |
|
_________________ هموطن گرامي. در مصرف برق صرفه جويي نماييد .
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 18 مرداد 1386، ساعت 14:55 |
|
 |
1 سال و 3 ماه پيش |
|
#6
|
| |
کارشناسان ضمن رد فرافکني سعودي ها: صدور فتواي وهابي ها عليه شيعيان قابل ترديد نيست
منابع مطلع شيعه و کارشناسان امور فقهي اعلام کردند صحت خبر صدور فتاواي مفتي هاي وهابي مبني بر وجوب تخريب عتبات، قابل شک و ترديد نيست و وابستگي برخي از صادرکنندگان اين فتاوا به حکومت سعودي قطعي است.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني «هجر»، «عبدالله حنتوش» کارشناس مسائل فقهي با اشاره به تشکيک هاي صورت گرفته از سوي برخي منابع ديپلماتيک رسمي درخصوص صحت خبر صدور اين فتاوا و ترديد در وابستگي مفتي هاي صادرکننده اين فتاوا به دربار سعودي، تصريح کرد: «يکي از مفتي هايي که اين فتوا را به طور رسمي صادر کرده و فتواي وي مبني بر وجوب تخريب عتبات عاليات و اماکن مقدسه، همچنان به عنوان مطلب اصلي و تنها موضوع برجسته پايگاه اينترنتي شخصي وي، در صفحه نخست خودنمايي مي کند، حقوق بگير رسمي هيهت «کبارالعلماء» پادشاهي عربي سعودي است که با دستور پادشاه اين کشور در نامه مورخ 8/7/1391 به شماره 137/1 رسماً تهسيس شده و نام «عبدالله بن عبدالرحمن بن جبرين» در رديف 24 از 42 نام مندرج در ليست مفتي هاي رسمي سعودي به چشم مي خورد.
وي افزود: رئيس اين هيهت که بسياري از مفتي هاي برجسته سعودي در آن عضويت دارند شيخ«عبدالعزيز بن عبدالله آل الشيخ» است که در حکومت عربستان از جايگاه وزارت برخوردار است و با دستور مستقيم پادشاه اين کشور در تاريخ 20/1/1414 به سمت رياست اداره مطالعات علمي و صدور فتاوا منصوب شده است.
اين کارشناس مسائل فقهي خاطر نشان کرد: علاوه بر «بن جبرين»، نام چند تن ديگر از مفتي هاي صادرکننده اين فتاوا در ليست مزبور قابل مشاهده است که از جمله آنان مي توان به شيخ «عبدالرحمن بن ناصر البراک» و نيز «شيخ محمدبن صالح العثيمين» و «شيخ صالح بن فوزان الفوزان» که پيش از اين اظهاراتي را در اين خصوص داشته اند اشاره کرد.
«عبدالله معسل» کارشناس مسائل فقهي نيز با تهييد خبر منتشر شده از سوي پايگاه خبري «النهرين نت» در اين خصوص، تهکيد کرد: در حالي که در فتواي رسمي «بن جبرين» به عنوان مفتي رسمي حکومت سعودي که در پايگاه اطلاع رساني رسمي وي منتشر شده آشکارا تصريح شده است که «ساختن هرگونه بنايي بر روي قبور شرک، و انهدام آنها واجب است.» چگونه مي توان در صحت صدور اين فتاوا از سوي مفتي هاي وهابي ترديد کرد.
«محمد المتعلم» از کارشناسان آگاه دراين باره اظهار داشت: بسياري از سازمان هاي رسمي و حتي نماينده آيت الله سيستاني، صدور اين فتاوا را محکوم کرده اند. بي شک نمي توان گفت شخصي مانند آيت الله سيستاني، خبر قطعي از صدور اين فتاوا ندارند.
يک منبع آگاه ديگر نيز با تهييد صحت خبر منتشر شده در پايگاه خبري «النهرين نت» مبني بر صدور فتاواي تخريبي از سوي مفتي هاي وهابي سعودي و کويت، خاطر نشان کرد: شيخ «حامد العلي» مفتي وهابي برجسته کويت در مطلبي که از پايگاه اطلاع رساني رسمي وي با عنوان «لعنت خداوند بر ائمه شيعه و گنبدهاي آنان» منتشر شده خواستار انهدام اين اماکن مقدسه شده است.
طالب الشطري «نويسنده و روزنامه نگار عرب» نيز با تهييد خبر صدور اين فتاوا گفت: «کساني که در صحت صدور اين فتاوا ترديد دارند درخصوص نوار صوتي موجود از «ابن عثيمين» مفتي رسمي حکومت سعودي مبني بر وجوب تخريب حرم پيامبر(ص) در مسجد النبي چه خواهند گفت؟»
وي افزود: «اين مفتي سعودي رسماً گفته است: «گنبدي بر روي قبر پيامبر ساخته شده که ان شاءالله خداوند انهدام آن را بر ما آسان گرداند.»
الشطري تصريح کرد: اين اعتقادات مفتي هاي وهابي از حديثي جعلي نشهت مي گيرد که تکفيري ها آن را به رسول خدا منسوب کرده اند که فرموده است: «خداوندا! پس از من قبرم را بت قرار نده!» و براي همين معتقدند بايد حرم پيامبر(ص) ويران شود.
پيش از اين پايگاه خبري «نهرين نت» اعلام کرده بود: «عبدالرحمن البراک» مفتي برجسته عربستان سعودي، شيخ «ممدوح الحربي»، شيخ «ناصر العمر»، «عبدالله بن جبرين»، «سفر الحوالي» و «حامد العلي» که مهم ترين مفتيان وهابي به شمار مي روند با صدور فتاوايي خواستار انهدام مراقد مطهره امامان شيعه(ع) شدند.
اين فتاوا که در پي استفتاي جمعي از دانشجويان دانشگاه وهابي «محمدبن سعود» صادر شده است از مدتي پيش و پس از آغاز تعطيلات تابستاني حوزه هاي وهابيت و دومين حمله به بارگاه عسکريين(ع) در سامرا، در سطح گسترده اي توزيع، و در آن از هر اقدامي براي محو آنچه آثار شرک به ويژه در کشور عراق و شهر کربلا خوانده شده، استقبال شده است.
در بخشي از اين فتاوا که از حرم امامان شيعه(ع) به عنوان بت هايي ياد کرده که بايد با خاک يکسان شود، آمده است: حسين از شرک شيعيان به دور است اما حرم او بايد به عنوان اصلي ترين نماد شرک در عراق ويران شود.
وزير فرهنگ عربستان اخيراً گفته بود فتواي ضدشيعي علماي وهابي ساخته صهيونيست ها است.
منبع: تابش |
|
|
|
|
|
|
 |
Mohammad133  سال صفري!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 15 آذر 1386 مجموع ارسالها: 44 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Canada جنسيت: مرد |
 |
شنبه 17 آذر 1386، ساعت 4:45 |
|
 |
11 ماه و 20 روز پيش |
|
#7
|
| |
بسم الله الرحمن الرحيم
يکي به من بگه اين ابن تيميه که اول يهودي بود و بعد مسلمان شد و 9 ماه بيشتر با پيغمبر نبود چطوري در حدود 6000 تا حديث از پيغمبر نقل کرده !!!!!!!!!!!!!
يعني شما خودتان حساب کنيد در 9 ماه اين روزي چند حديث از پيغمبر ميتوانسته ياد بگيره ؟؟؟؟!!!!! تازه اگر هر روز با پيغمبر بوده؟ که نبوده!!!!
حالا تازه تو خود کتابهاي اهل سنت هست که اين بابا چند بار از عمر کتک خورد به جرم جعل حديث!!!
در صورتي که شايد ما از علي (ع) که تمام عمر شريفش با پيغمبر اسلام بوده 6000 تا حديث نداشته باشيم. |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|