صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1330
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 8:08
 1 سال و 1 ماه پيش
#1
 
«و اذ أخذ الله ميثاق الّذين أوتو الکتاب لتبيّننّه للنّاس و لا تکتمونه فنبذوه وراء ظهورهم و اشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون =

وچون خداازاهل کتاب پيمان گرفت که کتاب خدا را براي مردم آشکار سازيد و پنهانش مکنيد، آنهاآنرا پيش سرافکندند ودرمقابل، بهاي اندکي گرفتند، چه بد معامله‌اي کردند:آل عمران/187

-تعريف شيعه و تشيّع1

شيعهنها را آنها و تشيّع و مشايعه در زبان عربي همگي در گرد معناي متابعت و نصرت و موافقت در رأي مي‌چرخد، و اين اسم غالباً برکساني غلبه کرده‌است که به زعم خود ولايت علي و اهل بيت او را دارند، ليکن همچنانکه دکتر قفاري مي‌گويد اگر به معناي لغوي کلمة شيعه دقّت شود بر اکثر فرقي که ادّعاي پيروي از علي و آل بيت او را مي‌کنند صدق نمي‌کند.2

2-لفظ شيعه در قرآن کريم و سنّت و معناي آن:

مادهء شيع درقرآن کريم دردوازده موضع آمده ‌است وامام ابن جوزي معاني آن را خلاصه کرده و مي‌گويد مفسّران گفته‌اند که معاني شيع در قرآن بر چهار وجه است:

اوّل: تفرّق و فرقه، مثل اين آيه شريفه «انّ الّذين فرّقوا دينهم و کانوا شيعا = آنهايي که در دين تفرقه آورده و شيعه شيعه و گروه گروه شدند»3 و «جعل أهلها شيعا = اهل آن را دسته دسته و فرقه فرقه کرد»4 و «من الّذين فرّقوا دينهم و کانوا شيعا = از آنهايي که در دين تفرقه آورده و متفرّق (شيعه) گشتند».5

دوّم: اهل و نسب: مثل آيه «هذا من شيعته و هذا من عدّوه = اين از اهل و شيعة او و ديگري از دشمنانش مي‌باشد»6

سّوم: اهل ملّت: مثل اين آيه: «ثمّ لننزعنّ من کل شيعه = آنگاه از هر گروه کساني را جدا مي‌کنيم»7 و «لقد أهلکنا أشياعکم = کساني را که همانند شما بودند هلاک کرديم»8«کما فعل بأشياعهم = همچنانکه با کساني که امثال ايشان بودند نيز چنين شد»9«و انّ من شيعته لابراهيم = همانا از پيروان او (نوح) ابراهيم است».10

چهارم: أهواء متعدّد وگوناگون، مثل آيه:أو يلبسکم شيعاً= يا شما را گروه‌گروه در هم افکند».11

و علامه ابن قيّم12 دريک سخن مهم به اين معنا اشاره مي‌کند که لفظ شيعه و أشياع درقرآن کريم غالباً در سبيل مذمّت و نکوهش آمده‌است، و تعليل او اينست که لفظ شيعه و شياع و اشاعه ضدّ اجتماع و ائتلاف و وحدت مي‌باشد و لهذا لفظ شيَع و فرَق جزبرفرقه‌هايي که متفرّق و مختلف هستند اطلاق نمي‌شود.13

اينست الفاظ شيعه که در قرآن کريم آمده‌است و هيچکدام دلالت برمذهب وعقيده معروف شيعي نمي‌کند، و اين امري است که بالبداهه شناخته مي شود، ليکن تعجّب در اينست که کساني از شيعيان با هر مکر و حيله‌اي که شده الفاظ وارده در قرآن را بر حسب اهواء خود تفسير نموده و آن را معطوف به فرقه‌ خود معني مي‌کنند، و تأويل به رأي دقيقاً همين است، و تحريف آيات الهي و تفسير به رأي جز اين نيست. در روايات شيعيان آمده‌است که آيه 83 سوره صافّات را (انّ من شيعته لابراهيم) اينطور معني نموده‌اند که ابراهيم عليه‌السّلام از شيعيان علي بوده‌است.* و اين مخالف سياق قرآن و اصول اسلام است که منبع آن عقيدة غلات رافضيان است و ائمّه را بر انبياء ترجيح مي‌دهند. و اين تفسير که پيامبر بزرگي مثل حضرت ابراهيم را شيعة علي بدانند،

موضوعي است که بطلان آن بالضّروره معلوم است، و نيز بطلان آن عقلاً و به لحاظ تاريخي روشن و واضح است.1

و آنچه که واضح است و مفسّران بزرگ اسلام برآنند که ازسلف وخلف نقل شده‌است اينست که ابراهيم ازشيعيان و پيروان نوح عليهما السّلام بوده يعني بر سنّت و منهاج او گام مى ‌زده‌است و اين تفسيرمطابق سياق آيه وماقبل ومابعد آن مي‌باشد، چون آيه‌هاي سابق راجع به نوح عليه‌السّلام مي‌باشد.

لفظ شيعه در سنّت نيز به معناي پيرو و تابع آمده‌است. همچنانکه پيامبر دربارة مردي که به او گفت: مي‌بينم که عدالت نکردي، گفت: او داراي شيعيان خواهد بود که در دين چنان زياده ‌روي کرده وراه مي‌روند که از آن خارج مي‌شوند2 که شيعه در اينجا مرادف اصحاب و انصار و اتباع مي‌باشد.

وشيخ دکتر ناصرالقفاري مي‌گويد که درخلال مراجعه به منابع سنّت، استعمال لفظ شيعه را به معناي فرقة موجود جز در آثاري واهي و ضعيف و جعلي نديده‌است.3

3-لفظ شيعه در تاريخ اسلامي:

در تاريخ صدر اسلام لفظ شيعه به معناي لغوي آن که عبارتست از پيروي و ياري و دوستي آمده‌است و در سند تحکيم بين علي رضي الله عنه و معاويه لفظ شيعه به همين معني آمده‌است که پيروان علي را شيعيان علي و پيروان معاويه را شيعين معاويه نام برده‌است و در وثيقة تحکيم چنين آمده‌است: اين همان چيزي است که علي بن أبي طالب و شيعيان او و معاوية‌بن أبي سفيان و شيعيان او دربارة آن دادرسي نموده‌اند، و علي و شيعيان او به «حکميّت» عبدالله بن قيس و معاويه و شيعيان او به «حکميّت» عمروبن عاص راضي شده‌اند. و اگر يکي از دو حکَم فوت نمود شيعيان و انصار او مي‌توانند به جاي او کسي ديگر را انتخاب نمايند، و اگر يکي ازدو امير قبل ازانقضاء أجل معيّن در اين قضيّه فوت نمايد، شيعيان او مي‌توانند ديگري را که بدان راضي شوند برگزينند.1

و حکم بن افلح گفت که من عائشه را نهي کردم که دربارهء اين دو شيعه چيزي بگويد.2

و شيخ الاسلام ابن تيميّه اين متن تاريخي را نقل نموده تا از آن دلالت تاريخي مهمّي بر عدم اختصاص پيروان علي به اسم شيعه در آنوقت اخذ نمايد.3

و نيز درتاريخ آمده‌است که معاويه به بسربن أرطاة که او را به سوي يمن روانه نمود گفت: برو به سوي صنعاء که ما در آنجا شيعياني داريم4 همة اين متون دلالت دارد بر اينکه درآنوقت لفظ شيعه ويژة پيروان حضرت علي نبوده‌است.

و چنانکه ازگفتة مسعودي5 شيعي بر مي‌آيد: آغاز تجمّع فعلي مدّعيان تشيّع و آغاز تمييزآنها به اين اسم بعد از قتل مظلومانة حضرت حسين آغاز گشته‌است. مسعودي مي‌گويد: درسال شصت و پنج هجري شيعيان در کوفه به حرکت درآمدند و جنبش توّابين وسپس جنبش مختار – کيسانيّه – پيدا شد. در اين وقت بود که شيعه تکوين يافت و براي خودش اصول ويژه‌اي گذاشت که بدان شهرت پيدا کرد.

از تمام اين متون به روشني بدست مي‌آيد که نام شيعه لقب هر گروهي مي‌بوده که به گرد رهبرشان جمع مي‌شده‌اند امّا اگر بعضي از شيعيان تجاهل نموده و حقايق تاريخي را پشت سر گذاشته و ادّعا مي‌کنند که آنها اوّلين کساني هستند که در ميان اين امّت لقب شيعه به خود گرفته‌اند، حقايق تاريخي به ادّعاي آنها قلم باطل مي‌کشد. بلکه اين لقب بعد از مقتل علي و يا بعد از مقتل حسين بر حسب اختلاف آراء مخصوص آنها متداول گشته‌است.6

4-معناي تشيّع در کتب اماميّه اثنا عشريّه:

1- شيخ و عالم شيعي سعدبـــن عبدالله قمي الف مي‌گويد شيعيان پيروان علي در زمان پيامبر – صلّي الله عليه و سلّم – مي‌باشند که بعد از پيامبر به سوي علي رفته و قائل به امامت او گشته‌اندبو نوبختي ج نيز همين الفاظ را تکرار مي‌کند.

اينست تعريف تشيّع در مهمترين و قديمي‌ترين کتب شيعه که مخصوص فرق و مذاهب مي‌باشد، و اين تعريف هيچ اشاره‌اي به اصول تشيّع در نزد اثناعشري نمي‌نمايد که در نظر آنها لبّ و اساس تشيّع است، مثل نصّ بر علي و فرزندانش، جز اينکه فقط به امامت علي اشاره نموده بدون اينکه يادي از فرزندانش نمايد.

واين تعريف ، بسيارى از مدعيان تشيع را که بعدها اصول وفروعى بدان اضافه نموده وامروزه بدان مشهور گشته اندبطور کلى از مدان تشيع بيرون مينمايد، ولهذا برحسب مقياس اماميه اثناعشرى اين تعريف کامل نيست اگر چه قمى ونوبختى آنرا گفته باشند،

امّا عجيب اينجاست که اين تعريف بدون هيچ دليلي منطقي فرض نموده که شيعيان علي در زمان پيامبر اکرم وجود داشته‌اند، و از آنها نام هم مي‌بردالف ليکن هيچ دليلي از قرآن و سنّت و وقايع درست تاريخي بر اين مدّعا نيست، بلکه خداوند متعال مي‌فرمايد: «انّ الدّين عندالله الاسلام = دين نزد خدوند اسلام است» (آل عمران 19) و نه تشيّع و نه چيزي ديگر و ياران رسول خدا که به گرد او بودند همگي يک ملّت و يک گروه و يک دسته و يک طائفه بودند که ولاء ومحبت همهء آنها براي رسول خدا – صلّي الله عليه و سلّم – بود.

دوّمين تعريف را از تشيّع شيخ و عالم بزرگ شيعه درزمان خود يعني مفيد بدست مي‌دهد که مي‌گويد لفظ شيعه به اتباع اميرالمؤمنين به عنوان ولاء و اعتقاد به امامت بلافصل او بعد از رسول خدا – صلوات الله و سلامه عليه و علي آله – و نفي امامت ديگران مي‌باشد.ب

باز هم دراين تعريف اگرچه شامل اماميّه و جاروديّه از فرق شيعه مي‌گردد و امّا بقيّة فرق شيعه از آن جمله شيعيان زيديّه را شامل نمي‌شود و در اين تعريف ايمان به امامت اولاد علي نيست.

اگرچه مفيد در اين تعريف بر مسألة نصّ و وصيّت انگشت نمي‌گذارد ولي مي‌بينيم که شيخ شيعيان طوسي1 وصف تشيّع را به اعتقاد به امامت علي به وصيّت پيامبر و به ارادة خدا مي‌داند.2 طوسي در تعريف خود اعتقاد بر نصّ را اساس تشيّع مي‌شمارد. تعاريف متعدّد ديگري نيز در کتب اسماعيليّه و بقيّة شيعيان آمده‌است.

تعريف امام ابن حزم از تشيّع: دقيق‌ترين تعريف از تشيّع، گفتة ابن حزم3 مي‌باشد که مي‌گويد: هر کس که قائل به أفضليّت علي از بقيّة صحابه رسول خدا و أحقّيّت او و فرزندانش به امامت باشد او شيعي است اگر چه در بقيّة امور با آنها اختلاف داشته‌باشد و اگر در اين مورد با آنها اختلاف نمايد او شيعي نخواهد شد.4

5-تعريف راجح و برگزيده در معناى تشيّع

همانطور که شيخ ناصر القفاري مي‌گويد تعريف شيعه اساساً مرتبط به مراحل تحوّل عقيدتي آن بوده و بر اساس تحوّل و دگرگوني آن مي‌باشد. و همچنانکه بر هر محقّقي هويداست عقايد شيعه هميشه دستخوش تغيير و تحوّل بوده‌است و لهذا تشيّع در عصر اوّل نشأت خودش غير از تشيّع فيمابعد مي‌باشد.

و بدين‌خاطر است که درصدر اوّل شيعه به کساني اطلاق مي‌شده‌است که علي را بر عثمان مقدّم مي‌داشته‌اند و لذا مي‌گفتند شيعي و عثماني، و شيعي به کسي گفته مي‌شد که علي را افضل بر عثمان مي‌دانست، و عثماني به کسي گفته مي‌شد که عثمان را بر علي ترجيح مي‌داد.1

ولهذا ابن تيميّه مي‌گويد که شيعيان اوّليّه که در عهد علي بودند ابوبکر و عمر را بر علي ترجيح مي‌دادند.1 و

شُريک بن عبدالله که خود شيعي بود به خاطر نص متواتر از خود على از تفضيل علي بر شيخين منع مي‌نمود، چون تشيع يعنى پيروى ونصرت نه مخالفت ودو دستگى.

ابن بطّه با اسناد خويش از شيخ معروف خود ابوالعبّاس بن مسروق روايت مي‌کند که: ابواسحاق سبيعي کوفي وارد بغداد شد، شمر بن عطيّه گفت که برويم به جلسة او، پيش او رفتيم و ابواسحاق گفت: من وقتي که از کوفه خارج شدم هيچکس در تقديم و أفضليّت ابوبکر و عمر ترديد نداشت و الان که آمده‌ام مردم چنين و چنان مي‌گويند.2

امام محب الدين خطيب ميگويد که:

اين متن تاريخى بسيار مهمى براى تحديد ومشخص نمودن تغيير وتحول درمسير تشيع ميباشد،چون ابواسحاق سبيعى که شيخ وعالم کوفه بوده است، در زمان خلافت اميرالمؤمنين عثمان وسه سال قبل از شهادتش متولد شده است وتاسال 127هـ مى زيسته است، ودر زمان خلافت اميرالمؤمنين على دوران کودکى را مى گذرانده است که دربارهء خودش ميگويد، پدرم مرا بلند نموده تا اينکه على بن ابى طالب را در حال خطبه خواندن ميديدم که موى سر وريشش سفيد بود، واگر بدانيم که او چه زمانى کوفه را ترک نموده وکى دوباره بدانجا بازگشته است، به شناخت زمانى دست مى يابيم که اهل کوفه شيعهء علوى بوده ورأى آنها رأى امام شان در تفضيل ابوبکر وعمر بر او بوده است ، وچه وقت از راه امام خود بيرون رفته ومخالفت آراء او نموده اند؟ چون على بربالاى منبرکوفه أفضليت دويار رسول خدا صلى الله عليه وسلم را ودو وزير ودوخليفهء اورا بارها اعلام نموده است.وليث بن ابراهيم گويد که من شيعيان اوليه را ديده ام وبه هيچ وجه على را بر ابوبکر وعمر ترجيح نمى دادند3

ليکن تشيع با اين پاکيزگى وسلامت وزيبائي خود باقى نماند، بلکه مبدأ تشيع بکلى متحول شد وشيعه شيعه ها گشت وخود تشيع بهانه وپرده اى شد براى هرکسى که که در صدد کيد ومکر وتوطئه برعليه اسلام ومسلمين ميشد، ولهذا بعضى از ائمه کسانى را که از شيخين بدگويى کنند شيعه نناميده وآنهارا رافضى مى نامند چون شايستگى وصف تشيع را ندارند،

اگر کسي از مراحل دگرگوني و تحوّل تشيّع مطلّع باشد، از اينکه به تعداد زيادي از محدّثين و غير محدّثين سرشناس، شيعه گفته شده‌است تعجب نمي‌کند، اگر چه آنها از بزرگان اهل سنّت باشند، چون تشيّع در زمان سلف مفهوم و معنايي غير از تشيّع در زمان خلف و متأخّر داشته‌است.

امام ذهبي گويد: شيعي غالي (تندرو) در زمان گذشته و درعرف آنها به کساني اطلاق مي‌شده‌است که از

عثمان و زبير و طلحه و معاويه و کساني که با علي ‌جنگيدند بدگويي کنند و امّا شيعة غالي و تندرو در زمان و

عرف ما به کساني گفته مي‌شود که اين بزرگان را تکفير نموده و از شيخين (ابوبکر و عمر) تبرّي جويد، که

اينها گمراه و افتراگو هستند.أ

پس تشيّع داراي درجه‌هاي متعدّد و تحوّلات و دگرگوني‌هايي مي‌باشد، همچنانکه داراي فرق و مذاهب متعدّد مي‌باشد.
 
4
0
4
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشنا
اين ارسال به علت راي منفي زياد مخفي شده است.
عبود
اين ارسال به علت راي منفي زياد مخفي شده است.
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1330
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 30 تير 1386، ساعت 3:51
 1 سال و 1 ماه پيش
#4
 
6-ريشه‌يابي تاريخي پيدايش تشيّع

همچنانکه سابقاً گفته شد تشيّع يکباره پيدا نشده بلکه مراحل متعدّدي را پشت سر گذاشته تا به مرحلة کنوني رسيده‌است. ما ابتدا به سراغ اقوال خودشان مي‌رويم تا بدانيم چه مي‌گويند و سپس گفته‌هايشان را با ميزان عقل و علم مي‌سنجيم.

6/1 - آراء شيعيان در پيدايش تشيّع



رأي اوّل:

مي‌گويند تشيّع قديم و حتّي قبل از رسالت و بعثت پيامبر خدا – صلّي الله عليه و آله و سلّم – وجود داشته و هيچ پيامبري نيامده مگر اينکه ولايت علي بر او عرضه شده‌است و … و شيعيان براي اثبات اين موضوع اسطوره‌ها و افسانه‌هاي زيادي بافته‌اند چنانکه در کافي کليني آمده‌است: «ولايت علي در جميع کتب انبياء نوشته شده‌است و خداوند هيچ پيامبري نفرستاده مگر اينکه دربارة نبوّت محمّد و وصيّ او علي به او سفارش کرده‌است».1

و ازابو جعفر باقرروايت مي‌کنند که دربارة آية شريفه: «و لقد عهدنا الي آدم من قبل فنسي و لم نجد له عزما = و ما پيش از اين با آدم پيمان بستيم ولي او فراموش کرد و شکيبايش نيافتيم»2 گفته‌است که: «پيمان خدا دربارة محمّد و ائمّة بعد از او بوده‌است که آدم دراين باره شکيبا نبود و انبياء أولوالعزم را از آنرو بدين نام خوانده‌اند که دربارة محمّد و أوصياء بعد از او و مهدي و سيرت او به آنها سفارش شده‌است …».3

دربحار-اکاذيب- مجلسى نيز چندين روايت آورده‌اند که: «اي علي خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نکرده، مگر آنکه او را به ولايت تو خواند، چه مطيع بوده و چه نافرماني کرده‌باشد!»1 و در روايت ديگري آورده‌اند که: «خداوند از پيامبران براي ولايت علي ميثاق گرفته‌است»2 و مي‌گويند هيچکس به بهشت نمي‌رود مگر محبّ علي باشد و او تقسيم‌کنندة بهشت و دوزخ است.3 و شيخ حرّ عاملي که صاحب يکي ازمنابع حديثي شيعيان است ادّعا مي‌کند که روايت‌هايي که دلالت دارد خداوند از انبياء به ولايت علي پيمان گرفته‌است، بيشتر ازهزار مي‌باشد.4

شيعيان به اين حدّ نيز بسنده نکرده و از قول ائمّه مي‌گويند: «خداوند ولايت ما را بر آسمانها و زمين و کوه‌ها و شهرها عرضه نموده است»5 و هادي تهراني مي‌گويد که از بعضي از روايات بر مي‌آيد که هر پيامبري مکلّف شده‌است که به ولايت علي دعوت نمايد و حتي اينکه ولايت علي بر همة أشياء عرضه شد، هر آنچه پذيرفت صالح گشت و هر آنچه نپذيرفت فاسد گشته‌است.6

6/2 - نقد و بررسي اين رأي که بهترين راه تحريف وتشويه اسلام ميباشد

براي بيان فساد بعضي از آراء فقط عرضه نمودن آنها کافي است، اينکه گفته شود «ولايت علي قديم است»، فساد و بطلان آن ضرورتاً واضح و معلوم است. هيچکدام از اين ادّعاهاى نابخردانه در قرآن پيدا نمي‌شود، بلکه مي‌بينيم که دعوت همة انبياء براي توحيد الهي بوده است نه به ولايت علي و أئمّه. خداوند مي‌فرمايـــــد: «و ما أرسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه أنه لا اله الا أنا فاعبدون»7 و «لقد بعثنا في کلّ أمّه رسولا أن اعبدوالله واجتنبوا الطّاغوت»1 پس همة رسولان و أنبياء الهي اقوامشان را به عبادت خداوند و عدم شرک به او دعوت کرده‌اند، و نوح و هود و صالح و شعيب و ديگران (عليهم السّلام) همگي به اقوام خود مي‌گفتند:

«اعبدوالله مالکم من اله غيره»2.

و در سنّت پيامبر اسلام نيز همين امر تأکيد شده‌ و هيچ چيزي خلاف آن يافت نمي‌شود، و همة ائمّه اسلام اتّفاق دارند که هر انساني به مجرّد ايمان به خدا و ذکر شهادتين مسلمان مي‌شود. پس اين پنداربافي‌ها راجع به ولايت علي از کجاست؟! اگر برحسب ادّعاي شيعيان ولايت علي در کتب همة انبياء نوشته شده‌است، چرا فقط غلاة روافض آنرا نقل مي‌کنند و هيچکس ديگري از آن خبر ندارد؟ چرا بقيّة اهل اديان از آن خبري ندارند؟ و چرا در قرآن که بر همة کتب سابق مهيمن بوده و برتري داشته چنين چيزي نيست؟!3 آري ادّعاي بي‌دليل بسيار آسان است. و هر کس که پرواي حساب نداشته ‌باشد از اينگونه ادّعاها عاجز نمي‌ماند.

شيخ الاسلام ابن تيميّه مي‌گويد که: کتب انبياء که در ميان مردم است، آنچه را که راجع به پيامبر – صلّي الله عليه و سلّم – بوده، بيرون آورده و منتشر کرده‌است و هيچ اشاره‌اي درميان آنها به علي نيست، و حتّي کساني از اهل کتاب که مسلمان شده‌اند هيچ يک ازآنها نگفته‌است که راجع به علي چيزي در ميانشان بوده‌است، پس چطور مي‌شود گفت که: همة انبياء براي ولايت علي مبعوث شده‌اند، در حاليکه آنها به امّت‌هاي خود چنين چيزي نگفته‌اند و هيچکس آنرا روايت نکرده‌است.4

صاحبان اين افسانه چگونه به ساحت انبياء اهانت نموده و مي‌پندارند که آدم و بقيّة انبياء غير اولي‌العزم – عليهم السّلام – به امرالهي درمورد ولايت علي پشت پا زده و در اين‌باره شکيبا نبوده‌اند؟ اين بهتان واضحي است، و حق اينست که نسبت مزعوم باطل بوده و هيچ اساسي ندارد و نبايد به انبياء الهي افتراء زد.

اين افسانه‌ها وهذيان بافى ها همه دليل براينست که دل و انديشهء بافندگان، پراز کينه و توطئه نسبت به فرقه‌هاي غير خود بوده‌است. و لذا از راه دخوال به تشيّع، مى ‌خواسته‌اند دين مردم را خراب کنند.چرا که جز بيدينان وزنديق ها کسى جرأت وگستاخى چنين افتراهايى را ندارد، گويا با اين آراء عجيب! مي‌خواهند بگويند که شيعيان، برتر از پيروان انبياء غير اولي‌العزم هستند چرا که آنها از سفارش خدا دربارة علي پيروي کردند و پيروان ساير اديان نکردند!

امّا چنانکه مي‌دانيم ودر آية 81 سورة آل عمران واضح است، خداوند از همة انبياء ميثاق و پيمان گرفته‌است که اگر محمّد مبعوث شد و آنها زنده بودند به او ايمان بياورند و او را نصرت و ياري کنند.1 و اين غلاة مثل ساير عاداتشان گويا مي‌خواهند آنچه را که خاصّ پيامبر است حقّ علي نيز بدانند.

ومسلمين اتّفاق دارند بر اينکه اگر شخصي به پيامبر ايمان بياورد و ازاو اطاعت کند و اصلاً ابوبکر و عمر و عثمان و علي را نشناسد، در ايمانش هيچ خلل و نقصاني نيست.

واقعاً آيا کساني که اين افسانه‌ها را باور مي‌کنند راه عمل و انصاف را مي‌پيمايند؟ همانطور که شيخ الاسلام ابن تيميّه مي‌گويد: آن پيامبران سالها قبل از اينکه خداوند علي را بيافريند مرده‌اند، چطور علي امير آنها مي‌شود، حداکثر ممکن اينست که علي امير زمان خودش باشد، امّا امارت بر مخلوقات قبل وبعد از خود، اين دروغ خنکي است که با هيچ عقلي تطبيق نمي‌کند!.

واين گفته شبيه قول غلاة صوفيّه است مثل ابن عربي و امثال او از ملحدان متصوفه که مي‌گويند علم انبياء از معدن علم خاتم الاولياء – يعني خود ابن عربي – بوده‌است در صورتي که او ششصد سال بعد از محمّد صلّي الله عليه و سلّم به دنيا آمده‌است.

ادّعاي شيعيان بر امامت نيز از جنس و نمونة ادّعاي آنها بر ولايت است و مبناي هر دو دروغ و غلوّ وشرک واباطيل مي‌باشد که بر خلاف قرآن و سنّت و اجماع سلف است.2

آيا نتيجة بافتن اين دروغهاي واضح بدنام کردن اسلام و منع مردم از گرايش به سوي آن نيست؟ چرا که چنين ادّعاهاي باطل و مخالف عقل و دانش، هر عاقلي را از دين مي‌رهاند. عاقلان جهان راجع به امارت علي و ائمّه بر اشياء و جمادات و نباتات و دريا و خشکي چه مي‌گويند؟ وقتي که خميني و امثال او ادّعا مي‌کنند که ائمّه بر ذرّات کائنات حکومت مي‌کنندأ، واقعاً براي عاقلان خنده‌آور نيست؟! آيا ديني را که براي جهان عرضه مي‌کنند همين است؟ آيا اين اعتقادات و باورها مخالف عقل و دين و علم نيست که باعث شده 80% ملّت ايران بنا به سرشماري‌ها از دين فرار کنند؟!!

آيا بهترين راه مشوّه نمودن اسلام همين راه نيست که مدّعيان تشيّع پيموده‌اند؟

ولي اينگونه آراء بي‌اساس از شيعيان غالي تعجب‌آور نيست، چرا که آنها هميشه مبالغه‌جو و افراطي بوده‌اند، و حقايق روشن و واضح را تکذيب مي‌کنند و اخبار متواتر را ردّ مي‌کنند ليکن آنچه را که عقل و نقل شهادت بر کذب آن مي‌دهد باور مي‌کنند.2

6/3 - رأي دوّم از آراء شيعه

از قديم و جديد بعضــي از شيعيان بر اين پندارند که خود رسول خدا – صلّي الله عليه و سلّم – بذر تشيّع را کاشته‌است و در عصر خود او تشيّع ظهور کرده و بعضي از ياران رسول خدا از شيعيان علي بوده‌اند … که قمي3 و محمّد حسين آل کاشف الغطاء4 و بسياري از شيعيان معاصر به اين رأي رفته‌اند.5

6/4 - نقد و بررسي اين رأي

اوّلاً: قابل ذکر است که اولين کساني از مؤلّفين که به اين قول رفته‌اند قمي در کتاب: «المقالات و الفرق» و نوبختي در کتاب «فرق الشّيعه» بوده‌اند، و شايد از مهمترين اسباب ايجاد اين رأي بوده‌است که بعضي از علماي مسلمان اصول تشيّع را خارج از اسلام دانسته‌اند و بدين خاطر علماي شيعه عکس‌العمل نشان داده و خواسته‌اند که يک لباس شرعي پيدا کرده و اين ادّعاها را مطرح ساخته‌اند.

ثانياً: اين گفته نيز هيچ اساس و پايه‌اي در قرآن و سنّت ندارد و دليل ثابت تاريخي نيز برايش نيست، بلکه گفته‌اي است که بر خلاف اصول اسلام و حقايق ثابت تاريخي است، اسلام براي وحدت امّت بر اساس توحيد آمده‌است نه اينکه آنرا به احزاب و گروه‌ و فرقه‌ها، متفرّق نمايد. و از حقايق ثابت تاريخي متواتر که بطلان اين بافته را ثابت مي‌کند اينست که در زمان ابوبکر و عمر و عثمان از تشيّع به عنوان يک فرقة مذهبي هيچ خبري نبود.

ثالثاً: بنا به اين رأي، شيعيان ازعمّاروابوذرو مقداد و امثالهم تشکيل شده‌اند، آيا اين بزرگان قائل به عقايد شيعة کنوني راجع به خلافت منصوص و تکفير شيخين و بقيّة صحابه و يا سبّ و شتم آنها بوده‌اند؟ هرگز. تمام دعاوي و پندارهاي شيعيان در اينباره که کتبشان را پر کرده‌است جز توطئه دشمنان دين و پندار چيزي نيست.

رابعاً: بنا به رأي شيخ موسي جارالله رأي فوق‌الذکر مغالطة بسيار زشتي است که خارج از حدود هر گونه ادب و احترام مي‌باشد. او مي‌گويد که اين بازي با کلمات و افترا بررسول خداست. مي‌گويد چطورشيعيان ادّعا مي‌کنند که پيامبر بذرتشيّع را کاشته‌است، اين چه بذري است که ثمار آن جز سبّ و شتم بر ياران برگزيدة رسول خدا نبوده‌است، و اين چه بذري است که ثمرهء آن قول به تحريف قرآن بوده و حق را درمخالفت با امّت مي‌داند.

7-رأي غير شيعيان در مورد تشيّع

رأي اول:

تشيّع بعد ازوفات رسول خدا – صلّي الله عليه وآله و سلّم – پيدا شد، چون کساني پيدا شدند که قائل به شايستگي بيشترعلي براي امامت بودند، وبسياري ازقدما ومعاصران ازجمله ابن خلدون واحمد امين و بعضي خاورشناسان بدين رأي رفته‌اند. وابن خلدون مي‌گويد که: اساس دولت تشيّع بر اين مبناست که وقتي رسول خدا فوت نمود اهل بيتش خود را احق در خلافت مي‌دانستند.أ

نقد اين رأي :

استناد اين رأي براين است که نزديکان وخانوادة رسول الله به امامت سزاوارترمي‌باشند، ولي بدون ترديد کساني هم پيدا شدند که گفتند سعدبن عبادة انصاري از ديگران سزاوارتر است و امامت بايد در انصار باشد. ولي اين گفته دليل بر ميلاد حزب و يا فرقة مشخصّي نيست و تعدّد آراء يک امر طبيعي و از مقتضيات نظام شوري در اسلام مي‌باشد. اگر چنين رأيي دليل بر ميلاد حزب معيّن باشد، بايد در زمان ابوبکر و عمر و عثمان از آن حزب اثري مي‌بود ولي چنين نيست، بلکه آن يکي از آرائي بود که در اجتماع سقيفه اظهار شد و بعد از اينکه بيعت با ابوبکر به اتمام رسيد و کلمة مسلمين بر او جمع شد، ديگر از اين رأي چندان خبري نشد و موضع‌گيري خود حضرت علي و بيعت او با ابوبکر اين رأي را (که قائلين به افضليّت علي به صورت يک فرقة مشخّص و تازه از ديگر مسلمين ممتاز شوند) نفي مي‌کند.

رأي دوّم:

تشيّع با قتل عثمان آغاز شد. امام ابن حزم مي‌گويد: بعد از عمر، عثمان خليفه شد و دوازده سال بر سر خلافت بود و با مرگ او اختلاف آغاز شد و موضوع رافضيان آغاز گشت.ب

و کسي که بذر تشيّع را کاشت عبدالله بن سبا1 يهودي بود آنگاه که جنبش و فتنه‌اي دراواخر ايّام عثمان آغاز شد و بسياري از محقّقان بر اين رفته‌اند که اولين سنگ را در بناي مذهب شيعي ابن سبا گذاشته‌است، و ذکر او در کتب شيعه و سنّي متواتر مي‌باشد، فقط در عصر حاضر بعضي از شيعيان منکر او گشته‌اند تا بتوانند از تشيّع دفاع کنند و به مذهب خود شرعيّت بدهند، در صورتي که قبل از اين قرن هيچ عالم شيعي منکر ابن سبا نگرديده‌است.

و آراء ديگري نيز در اين مورد مطرح شده‌است که ما به خاطر اختصار از آنها صرفنظر مي‌کنيم. بعضي‌ها مي‌گويند تشيّع در سال 37 هـ ايجاد شده و آنرا به جنگ صفّين مرتبط مي‌دانند که از مشهورترين کساني که به اين رأي رفته‌اند شاه عبدالعزيز دهلوي صاحب کتاب تحفة اثني عشريّه2 و خاورشناس شهير وات مونتگمري مي‌باشد، و امّا استروت من خود وقايع مربوط به حضرت حسين را اولين منشأ تشيّع مي‌داند.3

8-رأي برتر وراجح از ميان اين آراء

آنچه از آراء فوق برداشت مي‌شود اينست که تشيّع به عنوان يک عقيده و تفکّر ناگهان ظهور ننمود، بلکه مراحل زماني متعدّدي را طي نموده‌است، ليکن پيشاهنگان عقيدتي تشيّع و اصولي که امروزه بر آن مي‌باشند به اعتراف کتب خود شيعيان به دست ابن سبأ يهودي بنيان نهاده شده‌است، چرا که حتي کتب خود شيعيان اعتراف مي‌کند که اولين کسي که قائل به نصّ بر امامت بود و آن را فرض مي‌دانست که امروزه اساس تشيّع است، ابن سبأ بوده‌است، همچنين کتب شيعي اعتراف دارند که ابن سبأ و گروه او، اولين کساني بودند که علناً از ابوبکر و عمر و عثمان و بقيّة ياران رسول خدا بدگويي مي‌کردند، و اين روش امروزه نيز در ميان شيعيان معمول مي‌باشد، و هم او بودکه قائل به رجعت بودوعلي واهل بيتش راداري علوم سرّي وخاص مي دانسته‌است.1

اينها مسائلي است که امروز از اصول اعتقادات شيعيان گرديده ولي بايد توجّه داشت که اين اصول افراطي دستاورد ابن سبأ مي‌باشد، و تشيّع معتدل وغيرغالي که مضمون آن تفضيل علي بر ديگران مي‌باشد، اين از دستاورد ابن سبأ يهودى وزنديق‌هاى ديگر نمي‌باشد. اصول افکارغاليه وافراطي که بدان اشاره شد بعد از شهادت عثمان پيدا شد، ليکن به مجرّد ظهور آنها علي به شدّت با جنگ با آنها برخاست ولي حوادثي مثل صفّين و جمل و حادثه تحکيم و شهادت علي و حسين، محيط مناسبي براي ظهورآن آراء اجنبي مهيّا نمود، و آن حوادث دردناک دلهاي مردم را به سوي آل بيت بيشتر از پيش کشاند و افکار ضدّ اسلامي و ضدّ شيعي به نام علي و آل بيت او داخل تشيّع گرديد،وتشيع بعد از آن بهانه اى شد براى هرمنافق وملحد وزنديقى که در صدد ويرانى وتخريب اسلام بود واز اين راستا باورها ومعتقداتى داخل مسلمين نمودند که بکلى از آن بيگانه بود ليکن خودرا در قالب تشيع مخفى مى نمودند و با مرورزمان اين آراء گسترده‌ گرديده و ابن سبأ نيز بعد از خود پيروان و خلفاي بسياري پيدا کرده‌است.

تشيّع درعهد علي جز به معناي موالات و نصرت نبود وهرگز شامل باورها و معتقدات امروزي شيعه نمي‌بود ودرضمن اطلاق کلمة شيعه نيز مخصوص پيروان علي نبود و براي ديگران هم به کار مي‌رفت وليکن حوادث دردناکي که بربعضي از اهل بيت گذشت از طرف دشمنان دين مورد سوء استفاده قرار گرفت و با مکروتوطئه درلباس تشيّع وغيره به چيزهايي دست يافتند که درميدان جنگ از دسترسي به آن عاجز شده‌بودند و در صفحات آينده چگونگي اين سوء استفاده و تغيير را مفصّلاً بررسي خواهيم کرد.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1330
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 30 تير 1386، ساعت 3:52
 1 سال و 1 ماه پيش
#5
 
منابع :


مصدر اينجانب در اين بحث دو کتاب الشّيعه و التّشيّع از شهيد احسان الهي ظهير و أصول مذهب الشّيعه الاماميّة الاثني عشريّه مي‌باشد که کتاب اخير رساله دکتراى شيخ ناصربن عبدالله بن علي القفّاري مي‌باشد.

-----------------------------------------------------------------------------------------------


~~CeNsOrEd~~
من تا حالا از پسر شجاع چيزي سانسور نکرده بودم.
گفت يه چيزي مرامي سانسور کن، نزديکترين چيز دم دست که دسترسي داشتم اين بود.
همين
______________
اکتيو
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سالم
اين ارسال به علت راي منفي زياد مخفي شده است.
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1330
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 31 تير 1386، ساعت 17:11
 1 سال و 1 ماه پيش
#7
 
سالم نوشته بود:
وقتي همين جور هرتکي کپي پست مي زني ! لينک منبع رو هم بذار تا ملت فکرنکنن اينا تراوشات ذهني خودته!

لينک منبع:چرت و پرت



مگه وقتي تو پست مي زني از تراوشات خودته؟!! که احتمالا هست .
از کجا مي دوني من جاي ديگه نمي نويسم؟؟؟؟
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احمدي نژاد
اين ارسال به علت راي منفي زياد مخفي شده است.
سالم
اين ارسال به علت راي منفي زياد مخفي شده است.
علي باباآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 14 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 1059
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کهکشان راه شيري درب اول سمت راست !!!
سن: 29
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 01 مرداد 1386، ساعت 10:51
 1 سال و 1 ماه پيش
#10
 
احمدي نژاد نوشته بود:
پسر شجاع نوشته بود:
سالم نوشته بود:
وقتي همين جور هرتکي کپي پست مي زني ! لينک منبع رو هم بذار تا ملت فکرنکنن اينا تراوشات ذهني خودته!

لينک منبع:چرت و پرت



مگه وقتي تو پست مي زني از تراوشات خودته؟!! که احتمالا هست .
از کجا مي دوني من جاي ديگه نمي نويسم؟؟؟؟


ولي من مي دونم که جاي ديگه هم چيز مي نويسي . وقتي رفته بودم .... نوشته هات رو ديدم .


Shame on you Shame on you Shame on you
از شما بعيده
فاميل بازي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خيلي کار بديه
------------------------
سانسور شد
بااحترام علي بابا
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1330
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 01 مرداد 1386، ساعت 14:35
 1 سال و 1 ماه پيش
#11
 
علي بابا نوشته بود:
احمدي نژاد نوشته بود:
پسر شجاع نوشته بود:
سالم نوشته بود:
وقتي همين جور هرتکي کپي پست مي زني ! لينک منبع رو هم بذار تا ملت فکرنکنن اينا تراوشات ذهني خودته!

لينک منبع:چرت و پرت



مگه وقتي تو پست مي زني از تراوشات خودته؟!! که احتمالا هست .
از کجا مي دوني من جاي ديگه نمي نويسم؟؟؟؟


ولي من مي دونم که جاي ديگه هم چيز مي نويسي . وقتي رفته بودم .... نوشته هات رو ديدم .


Shame on you Shame on you Shame on you
از شما بعيده
فاميل بازي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خيلي کار بديه
------------------------
سانسور شد
بااحترام علي بابا


سوال کنکور (تاريخ و سالش رو از hady بپرسين)
کدام گزينه جاي خالي مربوطه رو به درستي پر مي کنه؟
"وقتي رفته بودم .... نوشته هات رو ديدم"
1- خونه فاميل اينا
2-نهاد رياست جمهوري
3-در صف پمپ بنزين خيابون نارمک در حين خريد ميوه جات ارزان قيمت
4- من جايي نرفته بودم بلکه از آنجا آمده بودم

~~CeNsOrEd~~
به دليل اينکه خودش خواست، سانسور شد! Mr. Green
_________________
با احترام:
اکتيو
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است درباره تاريخ تمدن اسلامي
3
پاسخها: 29 بیننده: 2021 نویسنده: بزرگمهر
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است کلمه «الله» بيماران را درمان مي‌کند
2
پاسخها: 26 بیننده: 1012 نویسنده: Mohammad133
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است قتل نوجوان عراقي بدست سربازان آمريکايي ( عکس)
1
پاسخها: 6 بیننده: 483 نویسنده: خودم
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است كاكا به دين اسلام گرويد.
1
پاسخها: 17 بیننده: 1274 نویسنده: غريب آشنا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی