صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1434
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 7:39
 1 سال و 4 ماه پيش
#1
 
از پيامبر گرامى اسلام ، صلى الله عليه وآله، در زمينه موضوع محل بحث روايتهاى بسيارى نقل شده که يکى از آنها به اين شرح است:

«شب نيمه شعبان در خواب بودم که جبرييل به بالين من آمد و گفت: اى محمد! چگونه در اين شب خوابيده اى؟ پرسيدم: اى جبرييل! مگر امشب چه شبى است؟ گفت: شب نيمه شعبان است. برخيز اى محمد! پس مرا از جايم بلند کرد و به سوى بقيع برد، در آن حال گفت: سرت را بلند کن! امشب درهاى آسمان گشوده مى شوند، درهاى رحمت باز مى گردند و همه درهاى خوشنودى، آمرزش، بخشش، بازگشت، روزى، نيکى و بخشايش نيز گشوده مى شوند. خداوند در اين شب به تعداد موها و پشمهاى چارپايان[بندگانش را از آتش جهنم] آزاد مى کند. امشب خداوند زمانهاى مرگ را ثبت و روزيهاى يک سال را تقسيم مى کند و همه آنچه را که در طول سال واقع مى شود نازل مى سازد. اى محمد! هر کس امشب را با منزه داشتن خداوند (تسبيح)، ذکر يگانگى او (تهليل)، ياد بزرگى او (تکبير)، راز و نياز با او (دعا)، نماز، خواندن قرآن، نمازهاى مستحب (تطوع) و آمرزش خواهى (استغفار) صبح کند، بهشت جايگاه و منزل او خواهد بود و خداوند همه آنچه را که پيش از اين انجام داده و يا بعد از اين انجام مى دهد، خواهد بخشيد ...» (1)

يکى از همسران پيامبر اکرم ، صلى الله عليه و آله، حالات ايشان را در شب نيمه شعبان چنين بيان مى کند:

«در يکى از شبها که پيامبر خدا، صلى الله عليه و آله، در نزد من بود ناگهان متوجه شدم که ايشان بستر خود را ترک کرده است، غيرت خاص زنانه به سراغ من آمد و به گمان اينکه حضرت نزد يکى ديگر از همسران خود رفته است به جستجوى ايشان پرداختم، اما بناگاه ديدم که حضرتش مانند جامه اى که بر زمين افتاده باشد به سجده رفته و چنين راز و نياز مى کند:

«اصبحت اليک فقيرا خائفا مستجيرا فلا تبدل اسمى و لاتغير جسمى و لاتجهد بلائى و اغفرلى »

به سوى تو آمدم در حالى که تهيدست، ترسان و پناه جويم، پس نام مرا برمگردان، جسم مرا تغيير مده، گرفتاريم را افزون مساز واز من در گذر.

آنگاه سر خود را بلند کرد و بار ديگر به سجده رفت و در آن حال شنيدم که مى فرمود:

«سجد لک سوادى و خيالى و امن بک فوادى هذه يداى بما جنيت على نفسى يا عظيم ترجى لکل عظيم اغفرلى ذنبى العظيم فانه لايغفرالعظيم الاالعظيم »

سراپاى وجوم براى تو سجده کرده و قلبم به تو ايمان آورده است; اين دو دست من با همه جنايتى که برخود روا داشته ام، پس اى بزرگى که براى هرکار بزرگى اميدها به سوى تو است; از گناهان بزرگ من در گذر، چرا که از گناهان بزرگ در نمى گذرد مگر پروردگار بزرگ.
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1434
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 7:40
 1 سال و 4 ماه پيش
#2
 
بعد از اداى اين کلمات سر خود را بلند کرده و براى سومين بار به سجده رفت و اين جملات را بر زبان جارى ساخت:

«اعوذ برضاک من سخطک و اعوذ بمعافاتک من عقوبتک و اعوذ بک منک انت کما اثنيت على نفسک و فوق ما يقول القائلون »

از خشم تو به خوشنوديت پناه مى برم، از کيفر تو به بخشش ات پناهنده مى شوم و از تو به سوى خودت پناه مى جويم. تو همان گونه اى که خود توصيف کرده اى و بالاتر از آنى که گويندگان مى گويند.

لحظاتى ديگر سر از سجده برداشت و دوباره به سجده رفت در حالى که مى فرمود:

«اللهم انى اعوذ بنور وجهک الذى اشرقت له السموات و الارض و قشعت به الظلمات و صلح به امرالاولين و الاخرين ان يحل على غضبک او ينزل على سخطک اعوذبک من زوال نعمتک و فجاة نقمتک و تحويل عافيتک و جميع سخطک لک العتبى فيما استطعت و لاحول و لاقوة الا بک »

خدايا به نور وجه تو که آسمانها و زمين از آن روشن شده، تاريکيها با آن از بين رفته و کار پيشينيان و آيندگان با آن اصلاح شده است پناه مى برم ، از اينکه به خشم تو گرفتار شوم و يا دشمنى تو بر من نازل شود. پناه مى برم به تو از زوال نعمتت، نزول ناگهانى عذابت، دگرگونى سلامتى ات و همه آنچه که خشم تو را در پى دارد. خوشنودى نسبت به آنچه من در توان دارم از آن تو است و هيچ حرکت و نيرويى نيست مگر به سبب تو.

چون اين حال را از پيامبر ديدم او را رها کردم و شتابان به طرف خانه حرکت کردم. نفس نفس زنان به خانه رسيدم. وقتى پيامبر ،صلى الله عليه و آله، به خانه برگشتند و حال مرا ديدند گفتند: چه شده است که اينچنين به نفس نفس افتاده اى؟

گفتم: من اى رسول خدا به دنبال شما آمده بودم، پس فرمود:

آيا مى دانى امشب چه شبى است؟! امشب شب نيمه شعبان است، در اين شب اعمال ثبت مى گردند، روزيها قسمت مى شوند، زمانهاى مرگ نوشته مى شوند و خداوند تعالى همه را مى بخشد مگر آنکه به خدا شرک ورزيده يا به قمار نشسته است.يا قطع رحم کرده يا برخوردن شراب مداومت ورزيده يا برانجام گناه اصرار ورزيده است ...» (2)

پرسشى که با مطالعه روايتهاى بالا به ذهن خطور مى کند اين است که چرا با اينکه در بسيارى از روايات تصريح شده که تعيين زمان مرگ مردمان و تقسيم روزى آنها در شب قدر و در ماه مبارک رمضان صورت مى گيرد، در دو روايت ياد شده شب نيمه شعبان به عنوان زمان تقدير امور مزبور ذکر شده است؟

مرحوم سيدبن طاووس (م 664 ق) در پاسخ پرسش ياد شده مى گويد:

«شايد مراد روايات مزبور اين باشد که تعيين زمان مرگ و تقسيم روزى به صورتى که احتمال محو و اثبات آن وجود دارد، در شب نيمه شعبان صورت مى گيرد، اما تعيين حتمى زمان مرگ و يا تقسيم حتمى روزيها در شب قدر انجام مى شود. و شايد مراد آنها اين باشد که در شب نيمه شعبان امور مزبور در لوح محفوظ تعيين و تقسيم مى شوند، ولى تعيين و تقسيم آنها در ميان بندگان در شب قدر واقع مى شود. اين احتمال هم وجود دارد که تعيين و تقسيم امور ياد شده در شب قدر و شب نيمه شعبان صورت گيرد، به اين معنا که در شب نيمه شعبان وعده به تعيين و تقسيم امور مزبور در شب قدر داده مى شود. به عبارت ديگر امورى که در شب قدر تعيين و تقسيم مى گردند، در شب نيمه شعبان به آنها وعده داده مى شود. همچنان که اگر پادشاهى در شب نيمه شعبان به شخصى وعده دهد که در شب قدر مالى را به او مى بخشد، در مورد هر دو شب اين تعبير صحيح خواهد بود که بگوييم مال در آن شب از آن حضرت چنين بخشيده شده است.» (3)
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1434
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 7:41
 1 سال و 4 ماه پيش
#3
 
کميل بن زياد از ياران امام على ، عليه السلام، چنين روايت مى کند که:

در مسجد بصره در نزد مولايم اميرالمؤمنين نشسته بودم و گروهى از ياران آن حضرت نيز حضور داشتند، در اين ميان يکى از ايشان پرسيد: معناى اين سخن خداوند که: «فيها يفرق کل امر حکيم »; (4) در آن شب هر امرى با حکمت معين و ممتاز مى گردد، چيست؟ حضرت فرمودند:

«قسم به کسى که جان على در دست اوست همه امور نيک و بدى که بر بندگان جارى مى شود، از شب نيمه شعبان تا پايان سال، در اين شب تقسيم مى شود. هيچ بنده اى نيست که اين شب را احياء دارد و در آن دعاى خضر بخواند، مگر آنکه دعاى او اجابت شود.» پس از آنکه امام از ما جدا شد، شبانه به منزلش رفتم. امام پرسيد: چه شده است اى کميل؟ گفتم اى اميرمؤمنان آمده ام تا دعاى خضر را به من بياموزى، فرمود:

بنشين اى کميل! هنگامى که اين دعا را حفظ کردى خدا را در هر شب جمعه، يا در هر ماه يک شب، يا يک بار در سال يا حداقل يک بار در طول عمرت، با آن بخوان، که خدا تو را يارى و کفايت مى کند و تو را روزى مى دهد، و از آمرزش او برخوردار مى شوى، اى کميل! به خاطر زمان طولانى که تو با ما همراه بوده اى بر ما لازم است که درخواست تو را به بهترين شکل پاسخ دهيم، آنگاه دعارا چنين انشاءفرمود...» (5)

شايان ذکر است که اين دعا همان دعايى است که امروزه آن را با نام «دعاى کميل » مى شناسيم.

اميرمؤمنان على ،عليه السلام، در روايتى ديگر در فضيلت شب نيمه شعبان چنين مى گويد:

«در شگفتم از کسى که چهار شب از سال را به بيهودگى بگذراند: شب عيد فطر، شب عيد قربان، شب نيمه شعبان و اولين شب از ماه رجب » (6)

از امام صادق ،عليه السلام، روايت شده که پدر بزرگوارشان در پاسخ کسى که از فضيلت شب نيمه شعبان از ايشان پرسيده بود فرمودند:

«اين شب برترين شبها بعد از شب قدر است، خداوند در اين شب فضلش را بربندگان جارى مى سازد و از منت خويش گناهان آنان را مى بخشد، پس تلاش کنيد که در اين شب به خدا نزديک شويد. همانا اين شب، شبى است که خداوند به وجود خود سوگند ياد کرده که در آن درخواست کننده اى را، مادام که درخواست گناه نداشته باشد، از درگاه خود نراند. اين شب، شبى است که خداوند آن را براى ما خاندان قرار داده است، همچنان که شب قدر را براى پيامبر ما ،صلى الله عليه وآله، قرار داده است. پس بر دعا و ثناى بر خداوند تعالى بکوشيد، که هر کس در اين شب صدمرتبه خداوند را تسبيح گويد، صد مرتبه حمدش را بر زبان جارى سازد، صد مرتبه زبان به تکبيرش گشايد و صدمرتبه ذکر يگانگى (لااله الاالله) او را به زبان آورد، خداوند از سر فضل و احسانى که بر بندگانش دارد، همه گناهانى را که او انجام داده بيامرزد و درخواستهاى دنيوى و اخروى او را برآورده سازد، چه درخواستهايى که برخداوند اظهار کرده و چه درخواستهايى که اظهار نکرده و خداوند با علم خود بر آنها واقف است و ...» (7)

در اين مجال فرصت پرداختن به همه روايتهايى که در فضيلت شب و روز نيمه شعبان وارد شده اند نيست (8) و گمان مى کنيم که روايتهاى يادشده براى ارائه تصويرى روشن از جايگاه برجسته شب نيمه شعبان در ميان ديگر شبهاى سال کافى باشند. اما چنانکه در ابتداى سخن نيز گفته شد، شرافت اين شب خجسته، علاوه بر همه آنچه که بيان شد، به اعتبار مولود مبارکى است که در اين شب قدم به عرصه خاک نهاده است. وجود مقدسى که سالها پيش از تولدش مژده ميلاد او به مسلمانان داده شده بود و شايد همه عظمت اين شب و تکريم و بزرگداشتى که در کلمات معصومان ،عليهم السلام، از آن شده است به خاطر وجود همين مولود مبارک باشد. چنانکه بزرگانى چون سيدبن طاووس به اين موضوع اشاره کرده و بر همگان لازم دانسته اند که در اين شب خداى خويش را به سبب منت بزرگى که با ميلاد امام عصر ،عليه السلام، بر آنها نهاده سپاس گويند و تا آنجا که در توان دارند شکر اين نعمت الهى را به جاى آورند. (9)

در يکى از دعاهايى که در شب نيمه شعبان وارد شده است چنين مى خوانيم:

«اللهم بحق ليلتنا هذه و مولودها و حجتک و موعودها التى قرنت الى فضلها فضلا فتمت کلمتک صدقا و عدلا لا مبدل لکلماتک ...» (10)
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1434
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 7:41
 1 سال و 4 ماه پيش
#4
 
بار خدايا تو را مى خوانيم به حق اين شب و مولود آن، و به حق حجتت و موعود اين شب، که فضيلتى ديگر بر فضيلت آن افزودى و سخن تو از روى راستى و عدالت به حد کمال رسيده و هيچ کس را ياراى تبديل و تغيير سخنان تو نيست.

مطابق روايتهاى بسيارى که شيعه و اهل سنت آنها را نقل کرده اند ميلاد خجسته امام عصر ، عليه السلام، در شب نيمه شعبان سال 255 ق واقع شده و باعث مزيد فضيلت اين شب مبارک گشته است. (11)

در پايان اين مقاله به عنوان حسن ختام گزارشى را از شب ميلاد امام عصر عليه السلام به نقل از حکيمه خاتون دختر بزرگوار امام جواد ،عليه السلام، و عمه بزرگوار امام حسن عسکرى ،عليه السلام، نقل مى کنيم، ايشان مى فرمايد:

«ابو محمدحسن بن على ،عليه السلام، به دنبال من فرستاد و فرمود: اى عمه! امشب روزه ات را با ما افطار کن زيرا امشب شب نيمه شعبان است و خداوند در اين شب آن حجتى را که حجت او در زمين است آشکار مى سازد. پرسيدم: مادر او کيست؟ فرمود: نرجس، عرض کردم: خدا مرا فداى شما گرداند، به خدا قسم در او هيچ اثرى از حاملگى نيست! فرمود: موضوع اين چنين است که مى گويم، حکيمه خاتون ادامه مى دهد: من [به خانه امام عسکرى] درآمدم، پس از آنکه سلام کردم و نشستم نرجس پيش من آمد و در حالى که کفشهاى مرا از پايم بيرون مى آورد گفت: اى بانوى من چگونه شب کردى؟ گفتم: بلکه تو بانوى من و بانوى خاندان منى. سخن مرا انکار کرد و گفت: چه شده است عمه؟ به او گفتم: دختر جان خداوند تبارک و تعالى در همين شب به تو فرزند پسرى عطا مى کند که سرور دنيا و آخرت خواهد بود. نرجس از حيا در جاى خود نشست. وقتى از نماز عشاء فارغ شدم و افطار کردم، به بستر رفتم و خوابيدم، در نيمه هاى شب براى نماز برخاستم، نمازم را تمام کردم، در حالى که هنوز نرجس خوابيده بود و اثرى از زايمان در او نبود. تعقيب نماز را به جاى آوردم و خوابيدم، اما لحظاتى بعد وحشت زده از خواب بيدار شدم. که در اين موقع نرجس هم برخاست و به نماز ايستاد.

حکيمه مى گويد: در همين حال شک و ترديد به سراغ من آمد، اما ناگهان ابومحمد[امام حسن عسکرى] ، عليه السلام، از همان جا که نشسته بود ندا برآورد: اى عمه! شتاب مکن که آن امر نزديک شده است. حکيمه ادامه مى دهد: در حال خواندن سوره هاى سجده و يس بودم که نرجس با اضطراب از خواب بيدار شد، من با شتاب پيش او رفتم و گفتم: نام خدا بر تو باد، آيا چيزى احساس کردى؟ گفت: بله، عمه جان. به او گفتم: بر خودت مسلط باش و آرامشت را حفظ کن، که اين همان است که به تو گفتم. حکيمه ادامه مى دهد: دقايقى کوتاه خواب به سراغ من آمد و در همين موقع بود که حالت زايمان به نرجس دست داد و من به سبب حرکت نوزاد بيدار شدم، جامه را از روى او کنار زدم و ديدم که او اعضاى سجده را به زمين گذاشته و در حال سجده است، او را در آغوش گرفتم و با تعجب ديدم که او کاملا پاکيزه است و از آثار ولادت چيزى بر او نمانده است. در اين هنگام ابومحمد[امام حسن عسکرى] عليه السلام ندا برآورد که: اى عمه! پسرم را نزد من بياور. نوزاد را به سوى او بردم، آن حضرت دستانش را زير رانها و کمر او قرار داد و پاهاى او را برسينه خود گذاشت، آنگاه زبانش را در دهان او کرد و دستانش را بر چشمها و گوشها و مفاصل او کشيد و بعد از آن گفت: پسرم! سخن بگو و آن نوزاد زبان گشود و گفت: شهادت مى دهم که خدايى جز خداى يکتا نيست و هيچ شريکى براى او وجود ندارد و شهادت مى دهم که محمد ،صلى الله عليه وآله، فرستاده خداست. آنگاه بر اميرمؤمنان ،عليه السلام، و ساير امامان درود فرستاد تا به نام پدرش رسيد ...» (12)

اميدواريم که خداوند به برکت مولود با عظمت شب نيمه شعبان به همه ما توفيق درک فضيلت هاى اين شب خجسته را عطا فرمايد و همه ما را از زمره ياوران و خدمتگزاران مولود اين شب قرار دهد.
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است آيا حضرت محمد (ص) آخرين پيامبر است؟
1
پاسخها: 262 بیننده: 6446 نویسنده: spring
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است واکنشي متمدنانه به تلاشي مذبوحانه براي تغيير نام خليج فارس
3
پاسخها: 16 بیننده: 1473 نویسنده: وکيل بعد از اين
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است تغيير نام کاربري
2
پاسخها: 154 بیننده: 4919 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است چيست راز اين حلقه ي زر؟
1
پاسخها: 12 بیننده: 357 نویسنده: شيدا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: