صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1308
اعتبار کسب شده: 2352
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 7:32
 11 ماه و 21 روز پيش
#1
 
دعاي ندبه از جمله دعاهاي ارزنده اي است که امام جعفر صادق (ع) به دوستان و شيعيان تعليم داده و به آنان امر فرموده که اين دعا را در ا عياد چهارگانه؛ يعني عيد فطر، عيدقربان، عيد غدير و عيد جمعه بخوانند و به ما سفارش فرموده که در عصر غيبت با اين دعا با محبوب و مولاي خود راز دل گوييم و تجديد عهد کنيم.

دعاي ندبه ، مجموعه کاملي از عقايد شيعيان است که در آن توحيد، نبوت انبياء و پيامبر اکرم (ص) ، ولايت امير المؤمنين علي (ع) و فتنه هاي پس از پيامبر ذکر شده و سپس با زيباترين و پرسوزترين واژه ها، دلهاي عاشق را به مناجات با امام زمان، عجل الله تعالي فرجه و دعا براي تعجيل در ظهور ايشان فرا مي خواند.



اين دعا، ندبه و ناله منتظران و شيفتگاني است که بر مظلوميت ائمه معصومين ، عليهم السلام، اشک مي ريزند و در فراق امام عصر خويش، بي تابي مي کنند.

در فرازي از اين دعا مي خوانيم:
ليت شعري اين استقرت بک النوي ...

مهدي جان!
اي کاش مي دانستم چشمان پاک کدامين خاک حضور سبز تو را به تماشا نشسته است و بر نرمي قدمهايت بوسه مي زند.

مولاي من !
اي کاش مي دانستم کدامين سرزمين غريب با وجود نازنين تو آشنايي دارد و آغوش خويش را براي مهرباني هايت گشوده است.

... يابن الحسن!
سخت است براي من که سايه تمام مردم از ميان کوچه نگاهم بگذرد، اما پنجره چشمانم به روي خورشيد زيباي تو بسته باشد و باغ دلم از بهار صدايت بي نصيب بماند.

... اي يوسف دور از وطن!
سخت است براي من که از اشک فراقت، بي طاقت شوم، در حالي که مردمان ياد تو را از خاطر برده باشند.

... اي فرزنده ماههاي تابان !
عمري است که به انتظار طلوع تو در ساحل حسرت نشسته ايم.
قلبهاي تشنه ما به اشتياق ظهور تو مي تپد و کبوتران دعا، قنوت دستهايمان را رو به درياي خدا مي برند.
کي مي شود که موج صداي گرم تو برخيزد و زلال قطره هاي ناب تو سيرابمان کند؟

... اي آرزوي مشتاقان !
کي مي شود که آسمان دلهايمان از نسيم صبحگاهي سلام تو معطر شود و شب چشمانمان به جمال ماه تابان تو روشن گردد؟

... اي اميد منتظران !
کي مي شود که ذوالفقار تو بر گردن دشمنان و منکران حق بنشيند و پرچم عدل و دادگري بر فراز شهر و ديار مؤمنان سايه افکند!

... يا صاحب الزمان !
آيا مي شود که در حرم امن تو اجازه ورود بيابيم و پروانه وار گرد کعبه وجود مقدست طواف کنيم؟
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1308
اعتبار کسب شده: 2352
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 7:34
 11 ماه و 21 روز پيش
#2
 
اى نور يزدان، اى مهر تابان، اى فروغ بى پايان، اى خورشيد هميشه فروزان!

اى پرچم نجات در آغوش، اى چشمه سار عاطفه را نوش، اى غايب ناگشته فراموش.

اى هرکجا فساد، تو هادم، اى هر کجا نظام، تو ناظم، اى هر کجا قيام، تو قائم.

اى همه غمها را تو پايان، اى همه دردها را تو درمان، اى همه نابسامانيها را تو سامان.

هجر جانکاهت به درازا کشيد، چشمها همه فرو خفتند، جز چشمان شيداى شيفتگان، که در شب يلداى غيبت، طلوع خورشيد جهان آراى تو را مى جويند، اى خورشيد فروزان هستى!

دريا طوفانى شد، زورقها همه در هم شکستند، جز زورق سرخ چشم به راهان، که بر فراز امواج فتنه ها، کرانه رهايى بخش ترا مى طلبند، اى ساحل آرام بخش نجات!

پهنه گيتى خشکيد، گل بوته ها همه پژمردند، جز لاله زار خونرنگ دلباختگان، اى چشمه جوشان حيات!

آرى شب تيره غيبت به درازا کشيد، درياى سياه زندگى طوفانى شد، پهندشت انسانيت به کوير تفتان مبدل گشت و من در اين شب تار وحشت زا، لحظه هاى ترا شماره کنم و در اين غار دهشت زا، خسته و دلتنگ، انتظار ترا ستاره کنم، اى زداينده غم و موعود امم!

براستى در تاريخ «وصل و هجران » و در دفتر «عشق و حرمان »محبتى چنين ديرپا، محبانى چنين پاى برجا و محبوبى چنان گريز پاى، هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده است، که يکهزار و يکصد و شصت و چهار سال است که اين «جذبه و ناز» و اين «راز و نياز» ادامه دارد.

اين تنها مردمان عصر غيبت نيستند که از گسترش جور و ستم به ستوه آمده، در انتظار ظهور واپسين محب خدا ثانيه شمارى نموده، در آتش فراقش مى سوزند و از طولانى شدن غيبتش خون مى گريند، بلکه همه پيامبران از غيبت و ظهور يوسف زهرا سخن گفته، فضايل و مناقبش را ستوده، انتظار ظهورش را به امت خود توصيه نموده اند.

اين حضرت داود، عليه السلام، است که در هر فصلى از زبور از ظهور موفور السرور آن حضرت سخن گفته، از شادى آسمانها، مسرت خاکيان، غرش درياها، به وجد آمدن صحراها و ترنم درختان جنگلها به هنگام ظهور خبر داده، آبادانى جهان، آسايش انسان و آرامش همگان را در دولت کريمه اش به نمايش گذاشته، فرمان انتظار داده است. (1)

اين حضرت دانيال، عليه السلام، است که گسترش عدل و برچشيده شدن ستم را به دست حضرت قائم، عليه السلام، خبر داده، از رجعت مردگان سخن گفته و منتظران ظهور را ستوده است. (2)

اين حيقوق نبى، عليه السلام، است که نويد ظهور داده،از طول غيبتش سخن گفته، به امتش فرموده:

اگرچه تاخير نمايد برايش منتظر باش، زيرا که البته خواهد آمد. (3)

اين حضرت عيسى، عليه السلام، است که در بيش از پنجاه مورد از عهد جديد از ظهور ناگهانى حضرتش سخن گفته، به انتظار سازنده فرمان داده، از غفلت و بى توجهى بر حذر داشته مى فرمايد:

کمرهاى خود را بسته، چراغهاى خود را افروخته بداريد... خوشا به حال آن غلامان که آقاى ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد. (4)

اين رسول گرامى اسلام، صلى الله عليه وآله، است که در شب معراج، انوار طيبه حضرت على و حضرت زهرا و ديگر امامان معصوم، عليهم السلام، را مشاهده مى کند و نور مقدس حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، را مى بيند که در ميان آنها چون ستاره اى درخشان نورافشانى مى کند. از خداوند منان مى پرسد: پروردگارا اينها چه کسانى هستند، خطاب مى شود:

اينها امامان هستند و اين همان «قائم » است که حلال مرا حلال مى کند و حرام مرا حرام مى نمايد، به دست او از دشمنان خود انتقام مى گيرم، او وسيله آرامش دوستان من و آرام بخش دلهاى شيعيان تو، از ستمگران، منکران و کافران است. همو لات و عزى (دو بت بزرگ قريش) را به صورت تر و تازه از دل خاک بيرون مى آورد و آنها را طعمه آتش مى سازد.. (5) .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1308
اعتبار کسب شده: 2352
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 7:35
 11 ماه و 21 روز پيش
#3
 
آنگاه در ضمن يک حديث بسيار طولانى مى فرمايد:

طوبى لمن لقيه و طوبى لمن احبه و طوبى لمن قال به:

خوشا به حال کسى که او را ملاقات کند، خوشا به حال کسى که او را دوست بدارد و خوشا به حال کسى که به او معتقد باشد. (6)

و اينگونه بود که اشرف کائنات نيز به خيل منتظران پيوست و منطق وحى از اين انتظار و سوز و گداز پرده برداشت، آنجا که فرمود:

قل، انما الغيب لله، فانتظروا انى معکم من المنتظرين

بگو براستى غيب از آن خداست، پس منتظر باشيد که من نيز به همراه شما از منتظرانم. (7)

امام به حق ناطق حضرت صادق، عليه السلام، فرمود: منظور از «غيب » در اين آيه حجت غايب حضرت «قائم »، عليه السلام، است. (8)

و اين اميرمؤمنان، عليه السلام، است که در يک خطبه پرشور از حضرت مهدى، عليه السلام، به عنوان:

برترين قله شرف، درياى بيکران فضيلت، پناه بى پناهان، پيکارگر هميشه پيروز، شير بيشه شجاعت، قهرمان دشمن شکن، ويرانگر کاخهاى ستم، شمشير برنده خداوند و...» ياد مى کند، دست روى سينه مى گذارد و آهى از دل برمى کشد مى فرمايد:

هاه، شوقا الى رؤيته

آه، چقدر مشتاق ديدار اويم. (9)

و در حديث ديگرى از سيصد و سيزده فرمانده لشکرى و کشورى حضرتش گفته، از اعماق دل مى فرمايد:

و يا شوقاه الى رؤيتهم فى حال ظهور دولتهم.

آه، چقدر مشتاقم که آنها را در حال ظهور دولتشان ديدار نمايم. (10)

اصبغ بن نباته گويد: روزى محضر مقدس امير مؤمنان شرفياب شدم، ديدم که در درياى فکر غوطه ور است و با انگشت مبارکش بر زمين مى زند. عرض کردم: اى امير مؤمنان! چه شده؟ شما را انديشناک مى بينم؟ با انگشت مبارکتان بر زمين مى زنيد، مگر به آب و گل علاقه مند شده ايد؟ فرمود:

نه، هرگز، به خدا سوگند حتى يک روز هم به اين خاک و گل علاقه مند نشدم، ولى داشتم فکر مى کردم درباره مولودى که از نسل من به دنيا خواهد آمد. او يازدهمين فرزند من است. او همان مهدى است که زمين را پر از عدل و داد کند، آن چنانکه پر از جور و ستم شده است. براى او دوران غيبت و سرگردانى هست. در آن ايام اقوامى از راه حق منحرف مى شوند و اقوام ديگرى به راه راست هدايت مى گردند. (11)

اين سوز و گداز و اظهار اشتياق منحصر به امير مؤمنان، عليه السلام، نيست که همه امامان از سويداى دل آرزوى ديدار آن خورشيد جهان افروز را داشتند و هر کدام به تعبيرى از اين عشق درونى پرده برداشتند.

اين سبط اکبر امام حسن مجتبى، عليه السلام، است که پس از تشريح حکومت شکوهمند آن حضرت مى فرمايد:

فطوبى لمن ادرک ايامه و سمع کلامه.

خوشا به حال آنانکه روزگار همايونش را درک کنند و از اوامرش اطاعت نمايند. (12)

و اين سالار شهيدان حضرت حسين، عليه السلام، است که همواره به ياد منتقم خون خود و خون ديگر مظلومان در راستاى تاريخ بود و به هنگام ترسيم قيام جهانى آن حضرت، از او به عنوان «الموتور بابيه » تعبير مى کرد. (13)

«موتور» به معناى «صاحب خون » و «منتقم » است. (14)

در تفسير آيه شريفه:

و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا، فلا يسرف فى القتل، انه کان منصورا.

کسى که مظلومانه کشته شود، براى صاحب خون او فرمانروايى مقدر کرده ايم، در کشتار زياده روى نکند که او پيروزست. (15)

امام صادق، عليه السلام، فرمود:

اين آيه در حق قائم آل محمد، صلى الله عليه وآله، مى باشد که ظهور کرده، انتقام خون امام حسين، عليه السلام، را مى گيرد. (16)

و اين امام سجاد، عليه السلام، است که در خطبه معروف خود در مجلس يزيد ويژگيهاى خاندان عصمت و طهارت را مى شمارد و مى فرمايد:

خداوند به ما علم، حلم، سخاوت، شجاعت و محبت در دل مؤمنان عطا کرده، رسول خدا از ماست، وصى او از ماست، سرور شهيدان (جناب حمزه) جعفر طيار و دو سبط امت از ماست و آن مهدى که دجال را مى کشد از ماست. (17)

و اين امام باقر، عليه السلام، است که در مقام ابراز اشتياق به ديدار آن حضرت مى فرمايد:

و يا طوبى من ادرکه.

خوشا به حال آنکه او را درک کند. (18)
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1308
اعتبار کسب شده: 2352
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 7:36
 11 ماه و 21 روز پيش
#4
 
و خطاب به «ام هانى » فرمود:

فان ادرکت زمانه قرت عينک.

اگر زمان او را درک کنى، ديدگانت روشن گردد. (19)

و اين امام صادق، عليه السلام، است که در همين رابطه مى فرمايد:

فطوبى لمن ادرک ذلک الزمان.

خوشا به حال کسى که آن زمان را درک کند. (20)

آنگاه تعبير بسيار بلندى دارد، که از طرفى حاکى از عظمت فوق العاده حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، و از طرف ديگر بيانگر نهايت عشق و علاقه امام صادق، عليه السلام، به ششمين فرزند دلبند خويش است:

و لو ادرکته، لخدمته ايام حياتى.

اگر من زمان او را درک مى کردم، همه عمر دامن خدمت به کمر مى بستم. (21)

آنگاه گرفتارى شيعيان را در عصر غيبت بازگو کرده، مى فرمايد:

و لقد لتدمعن عليه عيون المؤمنين.

از چشم مؤمنان سيل اشک براى آن حضرت سرازير خواهد شد. (22)

اما شخص حضرت صادق، عليه السلام، چقدر در فراق حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، اشک ريخته، جز خدا نمى داند.

«سدير صيرفى » مى گويد: با همراهى «مفضل »، «ابوبصير» و «ابان » به محضر مقدس امام صادق، عليه السلام، شرفياب شديم، او را مشاهده کرديم که بر روى خاکها نشسته، يک جامه خيبرى، بى يقه و آستين کوتاه بر تن دارد، همانند مادر فرزند مرده گريه مى کند، سراسر وجود مقدس آقا را حزن و اندوه فرا گرفته، آثار غم و اندوه در وجنات صورت ظاهر گشته، رنگ چهره بکلى دگرگون شده، سيل اشک از دلى پر خون و قلبى پر التهاب برخاسته، بر گونه هاى مبارکش فرومى ريخت و اينگونه زمزمه مى کرد:

سيدى غيبتک نفت رقادى، و ضيقت على مهادى، و ابتزت منى راحة فؤادى...

اى سيد و سرور من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده، آسايش و آرامش را از دلم سلب کرده است...

سدير مى گويد: هنگامى که امام صادق، عليه السلام، را اينچنين پريشان ديديم، دلهايمان آتش گرفت و هوش از سرمان پريد، که چه مصيبت جانکاهى بر حجت خدا روى داده؟ چه فاجعه اسفبارى بر او وارد شده است؟! عرض کرديم:

اى فرزند بهترين خلايق! چه حادثه اى بر شما روى آورده که اين چنين سيل اشک از ديدگانتان فرو مى ريزد؟! و اشک مبارکتان چون ابر بهارى بر چهره تان سرازير شده است؟! چه فاجعه اى شما را اين چنين بر سوک نشانده است؟!

وجود مقدس حضرت صادق، عليه السلام، چون بيد لرزيد و نفسهاى مبارکشان به شماره افتاد، آنگاه آهى عميق به پهناى قفسه سينه از اعماق دل برکشيد و به ما روى کرد و فرمود:

صبح امروز کتاب «جفر» را نگاه مى کردم و آن کتابى است که همه مسايل مربوطه به مرگ و ميرها، بلايا و حوادث را تا پايان جهان در بر دارد. اين کتاب را خداوند به پيامبر خويش و پيشوايان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در اين کتاب، تولد، غيبت، درازى غيبت و ديرزيستى قائم ما و گرفتارى و باورداران در آن زمان، راه يافتن شک و ترديد بر دل مردم در اثر طول غيبت و مرتد شدن مردم از آيين مقدس اسلام را خواندم و ديدم که چگونه رشته ولايت را که خداوند در گردن هر انسانى قرار داده، مى گسلند و از زمره اسلام بيرون مى روند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پيکرم فرو ريخت. (23)

مطالعه احوال شيعيان اين زمان، اين چنين امام صادق، عليه السلام، را دگرگون کرده، سيل اشک بر چهره مبارکشان روان ساخته، ولى ما که آن صلابت و مقاومت امام، عليه السلام، را نداريم، و سنگينى حوادث تلخ زمان را بر شانه هاى خود لمس مى کنيم، چه حالى خواهيم داشت؟ اينکه سراسيمه سر به بيابان نمى گذاريم، و آتش دلمان جهان هستى را طعمه حريق نمى سازد، به اين دليل است که عظمت فاجعه و عمق مصيبت را آنچنان که بايد درک نمى کنيم.

و اين امام کاظم، عليه السلام، است که از غيبت امام عصر، عليه السلام، سخن مى گويد و خطاب به برادر بزرگوارش «على بن جعفر» مى فرمايد:

انما هى محنة من الله عز و جل امتحن بها خلقه.

آن يک آزمون الهى است که خداوند متعال بندگانش را به اين وسيله آزموده است.

و هنگامى که على بن جعفر، عليه السلام، توضيح بيشترى مى خواهد، مى فرمايد:

يا بنى عقولکم تضعف عن هذا و احلامکم تضيق عن حمله و لکم ان تعيشوا فسوف تدرکونه.

پسر جان! عقلهاى شما از درک آن ناتوان است و استعدادهاى شما از حمل آن عاجز است، اگر زنده بمانيد آن را در مى يابيد. (24)

و اين حضرت رضا، عليه السلام، است که از طول غيبت آن حضرت ياد کرده مى فرمايد:

يبکى عليه اهل السماء و الارض و کل حرى و حران و کل حزين و لهفان.

همه اهل آسمان و زمين، همه عاشقان و دلباختگان، و همه دردمندان و دلسوختگان براى او گريه مى کنند. (25)

هنگامى که «دعبل خزاعى » اشعار مشهورش را در محضر امام هشتم خواند، چون از بقية الله و قيام شکوهمند آن حضرت ياد کرد، امام رضا، عليه السلام، از جاى برخاست و دست مبارکش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولى عصر، عليه السلام، تواضع نمود و براى فرجش دعا کرد. (26)

از امام صادق، عليه السلام، سؤال شد: چرا به هنگام شنيدن نام «قائم » لازم است برخيزيم؟ فرمود:

براى آن حضرت غيبت طولانى هست و اين لقب يادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تاسف بر غربت اوست، و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتى که به دوستانش دارد، به هر کسى که حضرتش را با اين لقب ياد کند نگاه محبت آميزى مى کند. از تجليل و تعظيم آن حضرت است که هر بنده خاضعى در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامى که مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخيزد.پس بايد برخيزد و تعجيل در امر فرج مولايش را از خداوند منان سالت بنمايد». (27)

و اين حضرت جواد، عليه السلام، است که در چهارسالگى بشدت در غم و اندوه غوطه ور شده، پدر بزرگوارش از سبب هم و غمش مى پرسد، از مصيبتهاى مادرش حضرت زهرا، عليهاالسلام، و انتقام خون محسن زهرا در عصر ظهور ياد مى کند. (28)

و در حديث ديگرى قيام شکوهمند امام عصر، عليه السلام، را ترسيم مى کند و در پايان مى فرمايد:

فاذا دخل المدينة اخرج اللات و العزى فاحرقهما.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1308
اعتبار کسب شده: 2352
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 7:36
 11 ماه و 21 روز پيش
#5
 
چون وارد مدينه منوره بشود، آن دو بت پليد قريش را از خاک بيرون مى آورد و طعمه حريق مى سازد. (29)

و اين امام هادى، عليه السلام، که در زندان سامرا به ياد يوسف زهراست و به «صقر بن ابى دلف » مى فرمايد:

روز سه شنبه به رسول خدا اختصاص دارد... روز پنجشنبه به پسرم حسن (امام حسن عسکرى) و روز جمعه به فرزند پسرم (حضرت مهدى، عليه السلام) اختصاص دارد. (30)

و اين امام حسن عسکرى، عليه السلام، است که در زندان سامرا به ياد فرزند دلبندش نغمه سرايى مى کند و اين بيت را زمزمه مى کند:

من کان ذا عضد يدرک ضلامته ان الذليل الذى ليست له عضد

هم سنگرش مى پرسد: «آيا شما فرزندى داريد؟» مى فرمايد:

اى و الله سيکون لى ولد يملا الارض قسطا، فاما الان فلا.

آرى سوگند به خدا، براى من فرزندى خواهد بود که روى زمين را پر از عدل و داد کند، اما در حال حاضر فرزندى ندارم.

آنگاه به شعر زير تمثل جست:

لعلک يوما ان ترانى کانما بنى حوالى الاسود اللوابد

تو شايد روزى مرا ببينى که فرزندانم همانند شيرهاى ژيانى که يالشان روى هم ريخته است، در اطراف من گرد آمده باشند. (31)

و چون خورشيد امامت از افق سامرا طالع گرديد، به احمد بن اسحاق فرمود:

سپاس خداوندى را که مرا از دنيا بيرون نبرد تا ديدار فرزندم را که جانشين من است و شبيه ترين مردم از جهت خلقت و سيرت به رسول خدا مى باشد به من ارزانى فرمود. (32)

در دومين روز ولادت که حکيمه خاتون گهواره را خالى ديد، پرسيد: سرور و مولايم چه شد؟ فرمود:

يا عمة استود عناه الذى استودعت ام موسى.

عمه جان! او را به خداوندى سپرديم که مادر حضرت موسى، عليه السلام، فرزندش را به او سپرد. (33)

و اين حضرت بقية الله است که همواره از طولانى شدن دوران غيبت در سوز و گداز و در غالب تشرفات فرمان دعا براى تعجيل در امر فرج صادر مى کند و در توقيع شريف مى فرمايد:

و اکثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فان ذلک فرجکم:

براى تعجيل در امر فرج فراوان دعا کنيد که فرج شما نيز در آن است. (34)

«محمد بن عثمان » دومين نائب خاص، آن حضرت را در «باب المستجار» مى بيند که از استار کعبه آويخته، عرض مى کند:

اللهم انتقم من اعدائى.

بار خدايا انتقام مرا از دشمنانم بگير. (35)

و آخرين بار که خدمت آن حضرت مى رسد، وجود اقدس حضرتش را در کنار خانه خدا مى بيند که دست به سوى پروردگار برافراشته، عرضه مى دارد:

اللهم انجزلى ما وعدتنى:

بار الها! آنچه به من وعده فرمودى، امضا بفرما. (36)
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1308
اعتبار کسب شده: 2352
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 8:13
 11 ماه و 21 روز پيش
#6
 
به دعاي ندبه گوش دل فرا مي دهيم
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3386
اعتبار کسب شده: 3779
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 8:51
 11 ماه و 21 روز پيش
#7
 
نقل قول:
...
خوشا به حال آنکه او را درک کند. (1Cool


آقا من نميفهمم چرا در ادعيه و زيارات ما فقط از اين اسمايلي Cool استفاده ميکنند؟!
به نظر من Pray يا Angel به حال و هواي معنوي اينجا بيشتر ميان.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 529
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 13:11
 11 ماه و 20 روز پيش
#8
 
mhaji نوشته بود:
نقل قول:
...
خوشا به حال آنکه او را درک کند. (1Cool


آقا من نميفهمم چرا در ادعيه و زيارات ما فقط از اين اسمايلي Cool استفاده ميکنند؟!
به نظر من Pray يا Angel به حال و هواي معنوي اينجا بيشتر ميان.


پيشنهاد مي‌کنم بين 8 و ) هميشه يک کاراکتر مثلا يه نيم فاصله بگذاريد 8‌) تا اسمايلي Cool بطور ناخواسته ظاهر نشه.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3957
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 13:23
 11 ماه و 20 روز پيش
#9
 
عبود نوشته بود:
mhaji نوشته بود:
نقل قول:
...
خوشا به حال آنکه او را درک کند. (1Cool


آقا من نميفهمم چرا در ادعيه و زيارات ما فقط از اين اسمايلي Cool استفاده ميکنند؟!
به نظر من Pray يا Angel به حال و هواي معنوي اينجا بيشتر ميان.


پيشنهاد مي‌کنم بين 8 و ) هميشه يک کاراکتر مثلا يه نيم فاصله بگذاريد 8‌) تا اسمايلي Cool بطور ناخواسته ظاهر نشه.

فعال کردن گزينه "شکلکها در اين پيغام غيرفعال شوند." در موقع ارسال مطلب هم مي تونه مشکل رو برطرف کنه.

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1308
اعتبار کسب شده: 2352
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 30 تير 1386، ساعت 4:32
 11 ماه و 20 روز پيش
#10
 
«و رفدتهم بعلمک »
و يارى کردى ايشان رابه علم خود افتخارانبياواوليابه علم ايشان است.

اول کسى که خدا به علم خود او را مفتخر گردانيد، حضرت آدم بود; و از همين جهت برترى بر ملائکه داشت که در قرآن فرمود:

«و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکة فقال انبئونى باسماء هولاء ان کنتم صادقين× قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العليم الحکيم× قال يا آدم انبئهم باسمائهم فلما انبئهم باسمائهم قال الم اقل لکم انى اعلم غيب السموات والارض و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون×» (1)

تعليم به آدم فرمود اسما مقدسه را تماما، پس آن اسما را بر ملائکه عرضه داشت که اگر مى توانيد و در دعوى خود صادق هستيد از آن اسما خبر دهيد، گفتند: خدايا تو منزهى; ما علمى نداريم مگر به آنچه به ما تعليم فرموده اى و تو داناى حکيم هستى . خدا به آدم فرمود: ملائکه را به اين اسما آگاه کن. پس چون آدم به ايشان از آن اسما خبر داد، خدا به ملائکه فرمود: آيا به شما نگفتم که من به امور پنهانى آسمان و زمين دانايم و به مطالبى که شما پنهان کنيد يا آشکار سازيد نيز آگاه مى باشم؟

و اين مطلب خود واضح است که بالاترين فضيلت علم است، از اينجا انبيا و اوليا به علم فخر و مباهات مى نمودند. بلکه مقصد اصلى ايشان رسانيدن علم است به مردم، همچنان که اميرالمؤمنين ،عليه السلام، بارها مى فرمود:

«سلونى قبل ان تفقدونى »

سؤال کنيد از من پيش از آنکه مرا نيابيد.

و پيغمبر اکرم ،صلى الله و عليه و آله، فرمود:

«انا مدينة العلم و على بابها فمن ارادالمدينة فلياتها من بابها»

من شهر علم و على باب علم است پس هرکس خواهد طلب علم کند از در وارد شود يعنى از على طلب نمايد.

و اميرالمؤمنين ،عليه السلام، در ديوان خود فرمايد:

«لافضل الا لاهل العلم انهم على الهدى لمن استهدى ادلا نقم بعلم ولانبغى له بدلا فالناس موتى واهل العلم احياه »

هيچ فضيلتى نيست مگر براى اهل علم; زيرا که ايشانند راهنمايان براى هر کس که طالب هدايت باشد، قيام ما خانواده به علم مى باشد، بدلى براى آن نمى جوييم ، مردمان همه مردگان اند و اهل علم و دانش زنده مى باشند.

«و جعلتهم الذريعة اليک و الوسيلة الى رضوانک »

و قرار دادى ايشان را واسطه به سوى خود، و وسيله به سوى خوشنودى خود.

وظيفه هفتم: اعتقاد به اينکه انبيا و اوليا واسطه بين خدا و خلق هستند «ذريعه » و «وسيله » هر دو به معنى واسطه است، و خداوند در قرآن مى فرمايد:

«يا ايهاالذين آمنوا اتقوالله وابتغوا اليه الوسيلة » (2)

اى کسانى که ايمان آورده ايد از خدا بترسيد، و براى رابطه به سوى خدا واسطه بجوييد.

انبيا و اوليا واسطه بين خالق و خلق مى باشند و واسطه بودن ايشان به دو جهت است: اول آنکه ايشان راهنماى خلق مى باشند که خلق را به سوى خدا و دين دعوت نمايند، و خلق عقايد و احکام دين را از ايشان اخذ کنند، و راه راست و طريق نجات را از دستورات ايشان بيابند که شرح آن مذکور خواهد شد.

جهت دوم آنکه در دعا و طلب حاجت از خدا، ايشان را واسطه قرار دهند، و به ايشان توسل جويند، تا دعاى ايشان بهتر مستجاب گردد و بهترين وسيله براى دعا، توسل به خمسه طيبه ،عليهم السلام، مى باشد. که در خبر است که «داود رقى » گويد: از حضرت صادق ،عليه السلام، شنيدم که در دعا خدا را به خمسه طيبه ،عليهم السلام، مى خواند.

و ابن عباس گويد: خدمت پيغمبر، صلى الله و عليه و آله، از معناى کلماتى که خدا تلقى به آدم فرمود، و آدم خدا را به آن خواند، سؤال کردم، جواب فرمود که آدم خدا را قسم داد به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين،عليهم السلام، تا خدا توبه او را قبول فرمود.

و از حضرت صادق ،عليه السلام، رسيده است که پيغمبر ،صلى الله و عليه و آله، فرمود که اگر چه براى بنده زشت است که تعريف خود کند و تزکيه نفس خود نمايد، لکن براى راهنمايى شما اعلام مى کنم که چون آدم ،عليه السلام، خواست از ترک اولاى خود توبه کند، خداى را چنين خواند:

«اللهم بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى » پس خدا توبه او را قبول فرمود.

و حضرت نوح ،عليه السلام، در کشتى چون از غرق شدن خائف شد اين دعا را خواند:

«اللهم انى اسئلک بحق محمد و آل محمد لما انجيتنى من الغرق » پس خدا توبه او را قبول فرمود.

و حضرت ابراهيم ،عليه السلام، چون گرفتار آتش نمرودى شد، اين دعا را خواند:

«اللهم انى اسئلک بحق محمد و آل محمد لما انجيتنى منها» پس خداوند آتش را بر او سرد و سلامت گردانيد.

و حضرت موسى ،عليه السلام، چون با سحره فرعون مقابل شد، و آن جادوهاى بزرگ را از ايشان مشاهده نمود، خائف شد و عصا را رها نمود، و خدا را به اين دعا خواند:

«اللهم انى اسئلک بحق محمد و آل محمد لما آمنتنى » پس خطاب رسيد: «لا تخف انک انت الاعلى »

و چون حضرت يعقوب،عليه السلام، به فراق دو فرزند خود يوسف و بنيامين مبتلا و از کثرت گريه چشمان او سفيد گرديد، جبرئيل امين به او خبر داد که: دعايى تعليم تو مى کنم که چون آن را بخوانى چشم تو به توبرمى گردد، و به وصال دو فرزند خود نائل خواهى شد، و اين همان دعائى است که خداوند به واسطه آن توبه آدم را قبول فرمود و کشتى نوح را از غرقاب نگاهدارى کرد و به واسطه آن آتش نمرودى را بر ابراهيم سرد و سلامت گردانيد و آن دعا اين است: «اللهم بحق محمد و على وفاطمه و الحسن و الحسين ان تاتينى بيوسف و بنيامين و ترد على عينى » تا يعقوب اين دعا را خواند ،بشير از مصر رسيد وپيراهن يوسف را به صورت يعقوب انداخت و چشم او را بهبودى حاصل شد و او را بشارت به وصال دو فرزند داد .

و در جلد دويم بحار از کتاب «در الثمين » در تفسير اين آيه: «فتلقى آدم من ربه کلمات »، (3) نقل مى کندکه آدم نامهاى پيغمبرو ائمه را به ساق عرش ديده بود و جبرئيل براى قبولى توبه او اين دعا را به او تعليم کرد:

«يا حميد بحق محمد يا عالى بحق على يافاطر بحق فاطمه يا محسن بحق الحسن و الحسين و منک الا حسان فلما ذکر الحسين،عليه السلام، سالت دموعه و انخشع قلبه و قال: يا اخى جبرئيل فى ذکر الخامس ينکسر قلبى و تسيل عبرتى قال جبرئيل ولدک هذا يصاب بمصيبة تصغر عندهاالمصائب فقال: يا اخى و ماهى؟ قال يقتل عطشانا غريبا وحيدا فريدا ليس له ناصر و لامعين و لو تراه يا آدم و هو يقول: واعطشاه واقلة ناصراه حتى يحول العطش بينه و بين السماء کالدخان فلم يجبه احد الا بالسيوف و شرب الحتوف فيذبح ذبح الشاة من قفاه و ينهب رحله اعداوه و تشهر رؤسهم هو و انصاره فى البلدان و معهم النسوان کذلک سبق فى علم الواحد المنان فبکى آدم و جبرئيل بکاء الثکلى »
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1308
اعتبار کسب شده: 2352
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 30 تير 1386، ساعت 4:33
 11 ماه و 20 روز پيش
#11
 
دم،عليه السلام، چون خدا را به خمسه طيبه قسم داد و به نام حسين،عليه السلام، رسيد اشک او جارى شد و دل او شکست و از جبرييل پرسيد که: اى برادر در ذکر پنجمين دلم شکسته و اشکم جارى مى شود، جبرييل گفت که: اين فرزند تو به مصيبتى مبتلا مى شود که تمام مصيبتها نزد آن کوچک است، پرسيد: مصيبت او چيست؟ جواب داد که: کشته مى شود در حالى که تشنه و غريب و تنها و بى کس باشد، که ديگر براى او يار و معينى نمى باشد، ايکاش مشاهده مى نمودى اى آدم او را در حالتى که بگويد آه از تشنگى، آه از بى کسى، تا آن حدى که گويا تشنگى مانند دودى حايل بين او و بين آسمان شود، پس احدى او را جواب ندهد مگر به شمشيرها و آشاميدن مرگ، پس مانند گوسفند سر او از قفا بريده مى شود، و دشمنان اثاث او را به غارت مى برند و سر او و اصحاب او بالاى نيزه ، با زنان حرم او در شهرها گردانيده مى شود، همچنين در علم خدا گذشته و تقدير شده است: پس آدم و جبرئيل مانند زن فرزند مرده گريستند.

و از سلمان فارسى روايت شده; که گويد; از پيغمبر خدا،صلى الله عليه و آله، شنيدم که فرمود، خدا فرمايد: اى بندگان من! آيا چنين نيست که اگر کسى حاجت بزرگى به شما داشته باشد شما آن حاجت را روا نمى کنيد مگر آنکه يکى از دوستان شما را واسطه و شفيع گرداند.

«الا فاعلموا ان اکرم الخلق على و افضلهم لدى محمد و اخوه على و من بعده الائمة الذين هم الوسائل الى الله الا فليدعنى من همته حاجة يريد نفعها او دهمته داهية يريد کشف ضرها بمحمد و آله الطيبين الطاهرين اقضها له احسن ما يقضيها من يستشفعونها باحب الخلق اليه »

آگاه باشيد که گرامى ترين خلق بر من و بهترين آنان نزد من ، محمد و برادر او على و بعد از او امامان مى باشند; و ايشان وسيله هاى به سوى خدا هستند، پس هر که را حاجتى باشد که از آن اراده نفعى دارد يا مصيبتى بر او وارد شده که اراده رفع ضرر آن را دارد، مرا بخواند به محمد و خانواده طيبه طاهره او، تا آنکه روا کنم و شفاعت ايشان را بهتر از هر شفيع و واسطه اى که شما نزد کسى مى بريد; قبول مى نمايم.

تقريبا به همين مضمون نيز از حضرت امام حسن عسکرى، عليه السلام، در تفسير رسيده است و جابر از حضرت باقر، عليه السلام، روايت مى کند که فرمايد:« بنده به اندازه هفتاد خريف که هر خريفى هفتاد سال باشد، در آتش جهنم مکث نمايد، تا آنکه خداى را به محمد و آل او قسم مى دهد که اورا ببخشد، خطاب به جبرئيل مى شود که: به جهنم فرود آى ، و بنده مرا از آتش بيرون آور، پس خطاب شود که: اى بنده چه اندازه از زمان در آتش ماندى ، و مرا نخواندى؟ گويد: خدايا حساب آن را ندانم پس خطاب رسد که: به عزت و جلال من قسم اگر مرا به محمد و آل او قسم نداده بودى ، با خوارى در آتش مى ماندى، لکن من بر خود لازم گردانيده ام که هر بنده اى مرا به محمد و آل او خواند، هر گناهى که کرده بيامرزم ، و تو را نيز به واسطه ايشان بخشيدم.»

«فبعض اسکنته جنتک الى ان اخرجته منها»

پس بعضى از ايشان را در بهشت خود سکونت دادى. تا آنکه او را از آن خارج نمودى.

مراد ازاين بعض،آدم،عليه السلام، است و در بهشت که آدم در آن بوده سه قول است:

1. آنکه بوستانى در زمين است، که از حضرت صادق،عليه السلام، سؤال کردند، آن حضرت فرمود: آن بوستانى از دنيا است که آفتاب و ماه بر آن طلوع مى کند.

2. آنکه بوستانى است در آسمان است.

3. آنکه بهشت جاويد است و اکثر مفسرين قول اول را اختيار نموده اند به دو دليل:

اول آنکه اگر بهشت جاويد بود، آدم از آن خارج نمى گرديد ، که خداوند درباره آن فرمايد:

«و ما هم منها بمخرجين » (4)

اهل بهشت از آن خارج نمى شوند

و ديگر فرمايد:

«واماالذين سعدوا ففى الجنة خالدين فيها» (5)

اهل سعادت ، پس در بهشت مخلد وجاويد مى باشند.

و ديگر آنکه خدا آدم را ازخاک خلقت فرموده و خواست خليفه روى زمين باشد و چون خداوند آدم ، عليه السلام، را آفريد، وملائکه را امر فرمود که به او سجده کنيد، تمام ملائکه به دستور خداوند سجده به آدم نمودند، ولى شيطان از روى تکبر به آدم سجده نکرد: و گفت من از آدم بهترم ، براى آنکه خلقت من از آتش ، و خلقت آدم از خاک است و آتش اشرف از خاک است و نافرمانى خدا کرد و رانده درگاه شد لذا با آدم دشمن شد و کينه او را در دل گرفت. پس چون خدا آدم و حوا را در بهشت جاى داد و همه نعمتهاى بهشت را براى ايشان مباح نمود و از شجره گندم نهى فرمود، شيطان در مقام دشمنى برآمد و در دهن مار شد و به دستيارى طاووس وارد بهشت گرديد و ايشان را فريب داد که اگر از اين شجره خورديد، در بهشت جاويد خواهيد ماند، پس از آن گندم خوردند و لباسهاى ايشان - براى ترک اولى - از بدنشان دور شد و با برگ درختان خود را مى پوشانيدند، پس خداوند ايشان را از بهشت بيرون نمود، آدم به سرانديب هند و حوا به زمين جده فرود آمدند; و دويست سال براى اين ترک اولى گريه مى کردند، و مبتلا به فراق يکديگر بودند، تا مشيت خدا بر اين شد که آدم توبه کند، و توبه او قبول شد.

« و ياآدم اسکن انت و زوجک الجنة فکلا من حيث شئتما ولاتقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمين× فوسوس لهما الشيطان ...» (6)

اى آدم ساکن شو با زوجه ات در بهشت و هر چه را خواستيد بخوريد و نزديک اين درخت نرويد و الا از ستمکارانيد. پس شيطان ايشان را فريب داد .

جد تو آدم بهشتش جاى بود قدسيان کردندبهروى سجود يک گناه ناکرده گفتندش تمام مذنبى مذنب برو بيرون خرام تو طمع دارى که باچندين گناه داخل جنت شوى اى روسياه

«و بعض حملته فى فلکک و نجيته و من امن معه من الهلکة برحمتک »

و بعضى را در کشتى جاى دادى ، ونجات بخشيدى به رحمت خود او را با کسانى که ، به او ايمان آورده بودند، از هلاکت و غرق شدن.

مراد از اين عبارت، حضرت نوح ، عليه السلام، است و او اول پيغمبران اولوالعزم است، که در قرآن مجيد فرمايد: «فاصبر کما صبر اولوالعزم من الرسل » و ايشان بنا بر مشهور پنج نفر بودند: نوح ، ابراهيم ، موسى ، عيسى،عليهم السلام ومحمد خاتم الانبيا، صلى الله عليه وآله .

و مطابق خبرى که از حضرت رضا،عليه السلام، رسيده: اين پنج نفر را اولوالعزم گويند، براى آنکه صاحبان عزائم و شرايع بوده اند و عزائم جمع عزيمه ، به معنى شريعت و دين است که هر کدام از ايشان شريعت تازه اى آورده که ناسخ ريعت سابقه مى باشد و از زمان آدم تا زمان نوح ، پيغمبران ديگر مردم را به شريعت آدم دعوت مى کردند، و بعد از نوح تا زمان ابراهيم پيغمبران ديگر به شريعت نوح، و همچنين بعد از ابراهيم تا زمان موسى به شريعت ابراهيم، و بعد از موسى تا زمان عيسى،عليه السلام، مردم را دعوت مى نمودند و شريعت خاتم الانبيا ، صلى الله و عليه و آله، ناسخ شرايع سابقه شد، بلکه نبوت به وجود آن حضرت خاتمه يافت.

حضرت نوح ،عليه السلام، نهصد و پنجاه سال قوم خود را دعوت فرمود و اکثر ايشان نه تنها او را اجابت نکردند، بلکه در مقام اذيت و آزار او برآمدند، و سنگ و چوب بر بدن او مى زدند ، و به اطفال تعليم مى دادند که سنگ بر او بزنند، و هر چه در اذيت افزودند، دست از دعوت خود بر نمى داشت.

در خبر است که مردى بچه خود را بر دوش داشت و به نزد نوح ، عليه السلام، آمد و به بچه ياد مى داد که اين مرد ديوانه است، کلام او را هيچ گاه باور مدار و تا مى توانى او را اذيت کن و سنگ بر او بزن، بچه گفت: اى پدر شايد عمر من نرسد که به اين امر عمل نمايم، الان مرا سنگى ده تا به وصيت توعمل نموده باشم; و سنگى از پدر گرفته بر پيشانى آن حضرت زد که خون جارى شد; نوح به خدا ناليد که: «رب انى مغلوب فانتصر» نفرين کرد، که خدا در قرآن شرح آن را ياد مى کند.

«و قال نوح رب لاتذرعلى الارض من الکافرين ديارا انک ان تذرهم يضلوا عبادک و لا يلدوا الا فاجرا کفارا» (7)

نوح نفرين کرد که: خدايا احدى ازکافران را بر روى زمين باقى مگذار ، اگر ايشان را باقى گذارى بندگان تو را گمراه مى کنند، و فرزندى نمى آورند مگر آنکه بد عمل و کافر باشد.

پس از جانب خداوند مامور به ساختن کشتى شد و تا دوسال کشتى را تمام نمود و آن را به قير اندود; و آن داراى سه طبقه بود و از هر حيوانى زوجى گرفت و در کشتى داخل نمود که نسل آنها منقطع نشود; مرغان را در طبقه عليا، و بهائم را در طبقه سفلى، و آدميان و امتعه را در طبقه وسطى جاى داد; و جبرئيل به او خبر داد که اول طوفان ، زمانى است که آب از تنور بجوشد; و نوح و سه پسر او، حام ، سام و يافث، با مؤمنين سوار کشتى شدند; و آب از آسمان باريد و از زمين جوشيدن گرفت و تا چهل ذراع از بالاى کوههاى بلند درگذشت. کنعان که يکى از پسران نوح است تخلف نمود و داخل کشتى نشد و بر کوه پناه برد و نافرمانى پدر کرد که خدا مى فرمايد:

«و نادى نوح ابنه و کان فى معزل يا بنى ارکب معنا و لا تکن مع الکافرين قال ساوى الى جبل يعصمنى من الماء... (Cool »

نوح به فرزند خود ندا کرد در حالى که کناره کرده بود: اى پسر سوار بر کشتى شو و با کافران مباش; جواب داد که: من پناه به کوهى مى برم تا مرا از آب نگاهدارى کند.

چون غرق در آب شد، نوح به خدا ناليد که: فرزند من غرق آب گرديد; خطاب رسيد که اين پسر نااهل است و از فرزندى تو خارج شد.

پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد سگ اصحاب کهف روزى چند پى نيکان گرفت و مردم شد

پس از اينکه اين امتحان به سر آمد و بنا بر مشهور چهل روز گذشت. فرمان خدا به آسمان و زمين رسيد که آب خود را باز گيريد، که فرمايد:

«و قيل يا ارض ابلعى ماءک و يا سماء اقلعى و غيض الماء و قضى الامر و استوت على الجودى » (9)

خطاب از خدا شد که: اى زمين آب خود را بلع کن ، و اى آسمان آب خود را بازگير، و آب کم شد و فرمان خدا در آن جارى شد، و کشتى بر کوه جودى قرار گرفت، و نوح و مؤمنين از هلاکت و طوفان نجات يافتند.

و در خبر است که:

«مثل اهل بيتى کمثل سفينة نوح من رکب عليها نجى و من تخلف عنها غرق »

مثل اهل بيت من ، مثل کشتى نوح است، هر که بر آن سوارشدنجات يافت و هر که تخلف کرد غرق شد.

«و بعض اتخذته لنفسک خليلا»

و بعضى را برگزيدى ، و او را براى خود خليل و دوست قرار دادى.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1308
اعتبار کسب شده: 2352
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 30 تير 1386، ساعت 4:33
 11 ماه و 20 روز پيش
#12
 
مراد از اين بعض ، حضرت ابراهيم ،عليه السلام،است.حضرت رضا ،عليه السلام، مى فرمايدکه: خدا ابراهيم ،عليه السلام، را خليل خود خواند، براى اينکه هيچ سائلى را از درگاه خود محروم نمى فرمود ، و به غير از در خانه خدا دست مسالت دراز نمى نمود. و در خبرى حضرت صادق ،عليه السلام، فرمود: براى کثرت سجود او بود و حضرت هادى، عليه السلام، فرمود: براى کثرت صلوات اوبر محمد و آل او،صلى الله و عليه و آله، بود و جابر گويد که: از پيغمبر صلى الله و عليه و آله، شنيدم که فرمود:

«مااتخذالله ابراهيم خليلا الا لاطعامه الطعام و صلواته بالليل و الناس نيام.»

خدا ابراهيم را خليل خود نخواند مگر براى آنکه اطعام طعام مى فرمود، و در وقتى که مردم به خواب بودند نماز شب به جا مى آورد.

و يکى از القاب ابراهيم ، حنيف است; که در قرآن فرمايد:

«ثم اوحينا اليک ان اتبع ملة ابراهيم حنيفا» (10)

و آن براى آداب حنيفه ده گانه او است که ابراهيم ،عليه السلام، به آن عمل کرده، و در اين امت هم جارى است، که پنج آنها در سراست:

1. سر تراشيدن 2. شارب گرفتن 3.ريش گذاشتن 4.مسواک زدن 5.خلال کردن

و پنج آنها در بدن:

1. غسل جنابت 2. طهارت به آب 3. ناخن گرفتن 4. موى از بدن ستردن 5. ختنه کردن

«وسئلک لسان صدق فى الاخرين. فاجتبته و جعلت ذلک عليا»

و او از تو سؤال نمود که: به نام نيک در آخرالزمان نام برده شود; پس سؤال او را اجابت فرمودى، و نام او را تا آخرالزمان بلند نمودى.

اشاره اى است به آيه:

«واجعل لى لسان صدق فى الاخرين » (11)

(ابراهيم دعا کرد که خدايا) لسان صدق، و نام نيک براى من در آخرين از امتها مقرر فرماى.

بعضى گفته اند، مراد آن است که نام او به نيکى تا آخرالزمان برده شود و بعضى گفته اند، مراد از لسان فرزند باشد، يعنى فرزندى که محمد باشد از خدا خواهش نمود و فرمايد:

«و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق عليا» (12)

و بخشيديم براى ابراهيم و ذريه او رحمت خود را و قرار داديم براى ايشان نام نيک بلندى را .

و در بحار است که ، ابوبصير از حضرت صادق ،عليه السلام، روايت مى کند که ابراهيم دعا کرد که لسان صدق در آخرالزمان براى او قرار دهد، پس خداوند براى اجابت دعا او در اين آيه خبر مى دهد و مراد از على در اين آيه، على بن ابيطالب ، عليه السلام، است.

و در تفسير على بن ابراهيم ، از امام حسن عسکرى ،عليه السلام، روايت مى کند که ،مراد از کلمه «رحمتنا» رسول خدا، صلى الله و عليه و آله و مراد از کلمه «لسان » صدق عليا اميرالمؤمنين ، عليه السلام، است .

«و بعض کلمته من شجرة تکليما و جعلت له من اخيه ردا و وزيرا»

و بعضى را کليم خود فرمودى، و از درخت با او تکلم نمودى، و قرار دادى براى او برادر او (هارون) را يار و وزير او.

مرادازاين بعض حضرت موسى، عليه السلام، است و اول زمان تکلم موسى با خداوند0 وقتى شد که موسى از شعيب اجازه گرفت و با عيال خود (صفورا) گوسفندان را برداشت، و براى زيارت پدر خود (عمران) و خويشان به جانب مصر روان شد; در شب جمعه بود که راه را گم کردند ، باد مى ورزيد و برف مى باريد، و گوسفندان در بيابان متفرق گرديده بودند ; در اين حال عيالش را هنگام وضع حمل رسيد، موسى آتش زنه بر سنگ زد تا آتش بيفروزد; هر چه آن را بر سنگ زد آتش نداد; از غضب سنگ را بر زمين زد و در کار خود حيران ماند; ناگاه آتشى ديد که از بالاى کوه نمايان است; موسى به ياران خود گفت: تاملى کنيد تا من از کوه آتش بياورم ; پس متوجه آن آتش شد; ديد آتشى است بر شاخه درخت ، و هيچ کسى را آنجا نديد ، در تعجب ماند که شاخه سبز را با آتش چه مناسبت است؟ پس دسته هيزم بر عصا بست، و آن را به سوى آتش برد; ديد آتش به طرف ديگر شد; در تعجب و حيرت ماند; ناگاه ندايى آمد که:

«يا موسى انه اناالله العزيز الحکيم و الق عصاک فلما رآها تهتزکانها جان ولى مدبرا و لم يعقب يا موسى لا تخف انى لا يخاف لدى المرسلين » (13)

اى موسى! منم خداوند ارجمند حکيم، و عصاى خود را بيفکن ; پس ديد که آن عصا به حرکت آمده که گويا مارى است موسى پشت کرده و از آن دورى کرد، و ديگر التفاتى به آن عصا نمى کرد; (خطاب رسيد) اى موسى! مترس، که پيغمبران نزد من ترس ندارند.

پس خدا او را مامور به دعوت فرمود، و دو معجزه بزرگ به او عنايت نمود. يکى آنکه عصاى او اژدهاى عظيمى مى شد، و ديگرى آنکه دست در جيب برده ، چون بيرون مى آورد نورى از آن تابش مى نمود که نور آفتاب را مى پوشانيد.

موسى عرض کرد: خدايا چون من يک نفر از فرعونيان را کشته ام، خائفم که مرا قصاص کنند، و زبان من روان نيست; برادرم هارون را همراه من روانه فرما، پس خداوند هارون را نيز مبعوث فرمود تا با او همراه شد، و به جانب فرعونيان روانه شدند.

«و بعض اولدته من غير اب »

و بعضى رااز مادر بدون پدر به وجود آوردى.

مراد ازاين بعض،حضرت عيسى، عليه السلام، است، و مادر عيسى مريم دختر عمران هميشه در بيت المقدس مشغول عبادت بود، و حضرت زکريا کفيل او بود، و در وقت عذر به خانه خاله خود مى رفت ، و پس از پاکى باز به بيت المقدس مراجعت مى نمود.

روزى براى غسل �

پى نوشتها:

1. سوره بقره (2)، آيات 33-31.

2. سوره مائده (5)، آيه 35.

3. سوره بقره (2)، آيه 37.

4. سوره حجر (15)، آيه 48.

5. سوره هود (11)، آيه 108.

6. سوره اعراف (7)، آيات 20-19.

7. سوره احقاف (46)، آيه 35.

8. سوره هود (11)، آيات 43-42.

9.سوره هود (11)، آيه 44.

10. سوره نحل (16)، آيه 123.

11. سوره شعرا (26)، آيه 84.

12. سوره مريم (19)، آيه 50.

13. سوره نحل (27)، آيات 10-9.

14. سوره مريم (19)، آيات 18-17.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی: