| نویسنده |
پیغام |
احمدي نژاد  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 22 خرداد 1386 مجموع ارسالها: 376 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 31 خرداد 1386، ساعت 22:40 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#1
|
| |
پاسخ منتشر نشده امام خمينى (ره) به يک استفتاء
سيدهادى خسروشاهى
۲۲ خرداد ماه ۱۳۸۶ ساعت : ۱۵ , ۱۵
خبرگزاري انتخاب :
دکتر سعيد رمضان، داماد شهيدحسن البناء ـ مؤسس و نخستين مرشد اخوان المسلمين مصر ـ پس از آن که در مصر ناصرى محکوم به اعدام شد، به سوريه رفت و به انتشار مجله «المسلمون» که ارگان تئوريک اخوان بود، ادامه داد.
از همان زمان من با دکتر سعيد رمضان در رابطه با مجله، مکاتبه داشتم و درواقع تبادل فرهنگى صميمانه اى با اينجانب برقرار شده بود. تا اين که مجبور شد در اثر فشار «امن مصر»، «سوريه» را هم ترک کند و سپس از طريق ايران با کمک دوستان عازم اروپا شد و در ژنو سوئيس ، ـ مرکز فرهنگى ـ اسلامى را تأسيس کرد.(۱) و به نشر مجدد مجله «المسلمون» به دو زبان عربى و انگليسى پرداخت و نشرياتى نيز به زبان هاى فرانسوى و آلمانى منتشر مى ساخت. البته در اين دوران، فعاليت سعيد رمضان منحصر به چاپ مجله و نشريات مختلف درباره اسلام نبود، بلکه در همه زمينه هاى مذهبى، فرهنگى و سياسى فعال بود که شرکت در کنفرانس هاى اسلامى، گفت وگوهاى تلويزيونى، مصاحبه هاى مطبوعاتى، ملاقات هاى سياسى و ... از آن جمله بود. مکاتبات ما ادامه داشت که ناگهان! در يکى از نامه هايى که از وى رسيد، از من خواسته بود که «فتوى»! و «نظريه خود» را درباره چند «موضوع فقهى» بيان دارم! تا از سوى مرکز فرهنگى اسلامى ژنو، همراه فتاوى ديگر مفتيان و علماى اسلام بلاد ديگر منتشر سازد؟!
اينجانب چون «اهل فتوا» نبودم، اصل نامه را برداشتم و خدمت امام خمينى (ره) ـ «حاج آقا» ـ بردم. البته من تقريباً اغلب روزها «حاج آقا» را در بيرونى منزلشان و يا در حال حرکت به سوى درس ـ و يا برگشت از تدريس، مى ديدم و همين ديدارها در آن زمان در بسط روح معنوى و روش ساده زيستى، تواضع و اخلاق نيک ديگر، در اينجانب، نقش اساسى داشت.
وقتى متن نامه يا سؤالات فقهى را خدمت امام (ره) بردم و قرائت کردم ـ بدون ذکر نام و عنوان طرف گيرنده که من باشم ـ پس از تمام شدن قرائت پرسش ها، «حاج آقا» پرسيدند: نامه خطاب به کيست؟ گفتم خطاب به اينجانب است؟ لبخندى زدند و فرمودند: پس چرا پاسخ را من بدهم؟ گفتم اين مرکز فرهنگى، «فتوا» مى خواهد و حقير اهل فتوا نيستم و دخالتم در اين امر درست نيست و هر گونه پاسخى هم که خود تهيه کنم، مستند به نظر فقها خواهد بود و چه بهتر که اصل پاسخ ها از حضرتعالى باشد. امام (ره) اين برداشت و توضيح من را ـ بدون اين که اظهارى بکنند ـ پذيرفتند و فرمودند: پس شما بهتر است اين سؤالات را با خط خودتان خطاب به من بنويسيد و سؤالات را از من بپرسيد. من به نامه شما جواب مى دهم، نه به نامه مرکزى که براى شما نامه را فرستاده است. «بعد خود دانيد که چه بکنيد.»
بلافاصله به منزل برگشتم و متن نامه واصله را رونويس کرده و خطاب به امام (ره) و با امضاى خودم، از ايشان پاسخ خواستم. ايشان پاسخ ها را به طور شفاهى به من گفتند و فرمودند: «شما اين ها را به عربى بنويسيد و بياوريد تا من امضا کنم...»
من همان شب پاسخ هاى امام (ره) را به عربى نوشتم و صبح موقعى که عازم درس بودم، دم در منزل امام، جناب شيخ حسن صانعى را ديدم و پاکتى را که شامل نامه من و پاسخ هاى شفاهى حاج آقا بود، به ايشان دادم و گفتم که «اين نامه مربوط به حاج آقا است، لطفاً زود به ايشان تحويل دهيد!» و ايشان پاکت را گرفت. بعدازظهر که به منزل مراجعت مى کردم، آقاى صانعى مرا ديد و همان پاکت را در بسته به من تحويل داد ... پرسيدم: حاج آقا نامه را ديدند و امضا کردند يا نه؟ آقاى صانعى گفت: «چون شما گفتيد نامه مربوط به حاج آقا است، من آن را باز نکردم و به ايشان تحويل دادم و ايشان هم عصرى مرا خواستند و فرمودند اين پاکت را به آقاى خسروشاهى بدهيد و لذا من اصلاً خبر ندارم که موضوع چه بوده؟ و امضا شده يا نه؟ ...»
بلافاصله به منزل خود ـ که متصل به بيت امام (ره) در «يخچال قاضى» بود ـ رفتم و پاکت را باز کردم. ديدم که امام (ره) بدون حذف يا اضافه کلمه اى، آن را امضا و مهر کرده اند. چون من در پاسخ مسأله حجاب، مطلب ايشان را کمى «بسط» داده و جمله اى اضافه کرده بودم، احتمال مى دادم که ايشان آن جمله را خط زده باشند. آن جمله چنين بود:«مقصود از حجاب پوشيدن لباس هاى موجود و معمول در نزد شرقى ها نيست، بلکه هدف پوشيدن مو و جسم است ولو با لباس محلى!» اين جمله در پاسخ شفاهى امام (ره) به من نبود و من آن را خود اضافه کرده بودم. تعجب کردم که امام (ره) اشکالى نگرفته و يا در آن تغييرى نداده اند.
... فردا ساعت ۱۱ صبح که نوعاً امام (ره) در «بيرونى» منزل خود پذيراى طلاب و علاقه مندان بودند، خدمت ايشان رسيدم و در کنارشان نشستم و نامه را باز کردم و از ايشان پرسيدم: حاج آقا! حضرتعالى نامه را به طور کامل ملاحظه فرموديد؟!
ايشان با لبخندى خاص فرمودند: يعنى معقول است که من بدون مطالعه آن را امضا کرده باشم؟ گفتم نه، مرادم اين دو سطرى است که درباره نوع لباس و پوشش که در فرمايشات حضرتعالى نبود و من آن را اضافه کردم ... ايشان لبخند محبت آميز ديگرى زدند و فرمودند: «خوب جنابعالى مطلب را کامل تر کرديد... نخير، هيچ اشکالى ندارد و مطلب صحيح است.»
پرسيدم: آيا اجازه مى دهيد که اگر روزى صلاح باشد در ايران هم به تناسبى اين پرسش و پاسخ چاپ و منتشر شود؟ يا بايد ملاحظه «حوزه» و «عوام الناس» را بکنيم؟
فرمودند: «از نظر من نشر فتوا و يا نظريه اى که امضا و مهر شده اشکالى ندارد چه در خارج و چه در ايران ... جنابعالى هر طور به «مصلحت اسلام» ديديد، عمل کنيد.»
با خوشحالى از اصل «امضا و مهر» پاسخ ها و محبت و حسن ظن «حاج آقا» نسبت به اينجانب، بيرون آمدم و فردا کپى نامه را با پست هوايى به ژنو براى دکتر «سعيد رمضان» فرستادم و اصل دستخط را طبق معمول نگه داشتم ، بعداً آن را به بعضى از دوستان خودى (؟!) نشان دادم و همين امر موجب آن شد که مدت ها بعد، موضوع به گوش «بعضى از خودى هاى ديگر؟»! که ما را «غيرخودى!» مى پنداشتند، رسيد... و به فکر «چاره اى» افتادند! البته من با توجه به جو حاکم بر حوزه و جامعه در حفظ و عدم نشر آن دقت کامل داشتم. حتى بعدها که مرحوم استاد شهيد مطهرى از من پرسيدند که: گويا جنابعالى همچو نوشته اى از امام داريد؟ اگر صلاح باشد در کتاب «حجاب» متن آن را چاپ کنيم!... من به استاد شهيد گفتم که آن نامه نوعى «امانت» در نزد اينجانب است، اگر اجازه دهيد، من کسب اجازه کتبى از امام بکنم، اگر مخالفتى نفرمودند، کپى آن تقديم مى شود؟ ... ايشان هم فرمودند: بسيار خوب! البته قبلاً اشاره کردم که من مجوز شفاهى نشر آن را در ايران، از امام (ره) داشتم، ولى چون کتاب استاد شهيد مطهرى درباره حجاب، در آن ايام موجب چالش ها! و تنش هايى! در محافل ارتجاعى حوزه و عوام الناس! شده بود، من فکر کردم که نشر نامه امام (ره) در آن ايام به صلاح نباشد و البته استاد شهيد هم بعدها موضوع را پيگيرى نکردند!
اينک قبل از نقل ترجمه کامل متن پاسخ هاى امام (ره) خلاصه دو سؤال وارده را مى آورم:
سؤال ها:
نسل جوان و دانشجويان مسلمانان، در غرب دچار مشکلاتى هستند که از لحاظ تکليف شرعى درخواست داريم فتواى خود را در اين دو مورد مرقوم داريد:
۱ـ خلوت با اجنبيه در اداره و دانشگاه و محل کار و غيره، چه حکمى دارد؟ و از طرف ديگر نگاه کردن به زنان بى حجاب خارجى، چه صورتى دارد؟ چون امکان اين که آدم همه جا بتواند چشم خود را ببندد، وجود ندارد.
۲ـ هنگامى که دختر يا زن غربى مى خواهد مسلمان شود، با مشکل «حجاب» روبه رو هستيم و گاهى ديده شده که آنها به خاطر الزامى بودن حجاب، از پذيرفتن اصل اسلام خوددارى کرده و دور شده اند. تکليف در قبال الزامى کردن حجاب بر زنان غيرمسلمان چيست؟...
قبلاً از پاسخ هاى شما سپاسگزارم.
پاسخ ها:
متن پاسخ امام اکبر، مرجع دينى شيعه اماميه در ايران، حضرت آيت الله حاج آقا روح الله خمينى موسوى
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليکم و رحمة الله و برکاته. با درود پاک اسلامى. بعد: پرسش هاى شما درباره مشکلاتى که نسل جديد و فرزندان دانشجوى غرب نشين ما به آن ها مبتلا هستند، واصل گرديد اينک پاسخ آنها:
مسأله نخست: خلوت ـ با اجنبيه ـ به خودى خود در نزد ما حرام نيست. همانطور که از نصوص استفاده مى شود، بلکه يک امر «مکروه» است، البته اگر منجر به هيچ نوع عمل حرامى نشود.
پس مانعى نيست از حضور در جلسات خصوصى که زن اجنبى در آن حضور دارد. اعم از اهل کتاب يا غيرآنان در بلاد کفر يا در بلاد اسلام. در منزل يا کارگاه يا اتاق و البته در اين امر، فرقى ميان دانشجويان و کارمندان و نمايندگان اعزامى نيست.
اما حکم شرعى درباره نگاه به افراد بى حجاب غربى، «جواز» است. يعنى: نگاه کردن به: سر و گردن و صورت آنان و آنچه که پوشاندن آن در نزد آنان متعارف نيست، بدون هيچگونه لذت جويى و ريبه، جائز است. اما نگاه کردن به غير آنچه که ذکر شد، جايز نيست. مسئله دوم: جاى شک نيست که حجاب يک امر ضرورى از ديدگاه اسلام است و پوشش يک حکم اسلامى واجب براى زنان مسلمان است ـ بجز صورت و دست ها ـ ولى اگر ملزم کردن زنان غربى نوآشنا با اسلام، براى استفاده از حجاب، موجب عدم رغبت آنان به اسلام گردد، پس مانعى نيست که آنها به اين امر ملزم نشوند البته با توجه به اين نکته که حکم ـ «وجوب» بر قوت خود باقيست.
و سزاوار است به آنها اعلام شود که حجاب اسلامى در واقع براى عفاف است و معنى آن، اين نيست که حتماً از لباس هاى متعارف در نزد شرقى ها استفاه شود، بلکه پوشيدن مو و جسم ولو با لباس هاى محلى، کافيست. البته پوشيدن صورت و دست ها واجب نيست. بنابر حکم مشهور ميان همه فقها شيعه اماميه، رضوان الله عليهم.
در پايان از خداوند، دوام توفيق دانشجويان عزيزمان را در ديار غرب، خواستارم.
والسلام عليکم اولا و آخرا
روح الله الموسوى الخمينى
(محل مهر)
۱۵ جمادى الاول
۱۳۸۴ هـ
توضيح:
مرحوم امام قدس سره، در پاسخ به سؤال شفاهى من در رابطه با جواز «عدم الزام به امرى واجب» فرمودند: «قبول «اصل توحيد» و «نبوت رسول اکرم (ص)» در مرحله نخست قرار دارد و مهم تر از اجراى احکام است و اين امور، پس از پذيرش اسلام، به طور طبيعى و به تدريج حاصل مى شود... درصدر اسلام هم همه احکام که مرة واحده بر مسلمين واجب يا حرام اعلام نشد، بلکه به تدريج و با مرور زمان لازم الاجرا گرديد.»
... چنين بود خلاصه اى از يک خاطره و متن يک سند تاريخى و فتواى منتشر نشده از امام خمينى قدس سره که براى نخستين بار به مناسبت سالگرد رحلت در اختيار علاقه مندان قرار مى گيرد.
تهران ۸۶/۳/۱۰
سيدهادى خسروشاهى |
|
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 31 خرداد 1386، ساعت 23:14 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#2
|
| |
|
نمونه هاي بارزي از فقه پوياي اسلامي و اجتهاد شيعي که بيشتر اسمشون رو مي شنويم تا اينکه آثارشون رو ببينيم، در فتواهاي امام ديده مي شه که در زمان خودشون هم در برابر اين جور فتاوا موضع گيري هاي سختي از جانب مخالفان انجام شده. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
اميرحسين  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384 مجموع ارسالها: 1617 اعتبار کسب شده: 4822 محل سکونت: ايران جنسيت: مرد |
 |
جمعه 01 تير 1386، ساعت 20:17 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#3
|
| |
پانويس:
۱ـ هم اکنون فرزندش طارق سعيد رمضان اين مرکز را اداره مي کند و يکي از چهره هاي معروف اسلامي و از استادان دانشگاه ها در اروپا به شمار مي رود. او داراي تأليفات و مقالات ارزنده اي درباره مسائل اسلامي است.
۲ـ در مصر «الامام الاکبر» لقبي است که تنها در مورد شيخ الازهر به کار برده مي شود.
من اولين بار اين رو در روزنامهي ايران خونده بودم. دو تا پانويس آخر رو هم يادتون رفته که من ذکر کردم.
به نظر من هم امام نمونهي بسيار عالي از فقه شيعي رو در طول عمرشان نشان دادند، و «اسلام ناب محمدي» رو دوباره زنده کردند.
روحش شاد و قرين رحمت الهي باد. |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |