صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
3
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
کلاغ سفيدآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 20 آبان 1385
مجموع ارسالها: 621
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: آخر قصه...
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 05 تير 1386، ساعت 21:31
 1 سال و 4 ماه پيش
#31
 
خوب منم يه خاطره بگم... Mr. Green

امتحان ميان ترم مقاومت مصالح 2 ...
اول بگم درس سخت و استاد خفنتر از درس بود.به حدي که از 21 نفر 3 نفر از بچه ها ترجيح دادن اصلا نيان امتحان بدن!!! Shocked
راستي بگم که امتحاناي اين استاد به صورت وقت نامحدود برگزار مي شه.يعني تا وقي همه بشينن وقت تموم نميشه اما واسه 15 درصد آخر فقط بيست دقيقه وقت هست...
خلاصه من رفتم يه جاي خوب نشستم و امتحان شروع شد.18 تا تست بود.هرچي با سوالا ور رفتم 6تا بيشتر حل نشد تا اينکه وقت نماز شد و استاد و مراقب رفتن واسه نماز!!!!!!!!!!!!! Shocked Mr. Green
البته يه نفر ديگه اومد اما پايه بود.من هم ريسک مکردم و با سه نفر همه سوالا چک کردم.کناريم.پشت سريم و يک نفر از آخر سالن!
خوشحال و سرحال اومدم بيرون اما........
اما......
شنيدم سوالا فرق داشته Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad
نامرد واسه 20 نفر 4 سري سوال طرح کرده بود.حتي عددا عوض کرده بود.داشتم ديوونه ميشدم...
از شانس بد ما اون سه نفر برگشون مثل هم بوده.و اون سه تا ماکس شدن و من مينيموم.
بماند که چه به من گذشت تا اون درسو با 10 پاس کردم...

_________________
باور کردني نيست....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2877
اعتبار کسب شده: 4047
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 15 تير 1386، ساعت 15:40
 1 سال و 4 ماه پيش
#32
 
اين خاطره را به تقاضاي دوست خوبم هاروارد مي نويسم :

چند روز پيش ، من و وحيد براي مراقبت و کمک امتحان مهندسي اينترنت دکتر سيب به سالن صدري رفتيم ، امتحان طبقه دوم سالن صدري و ساعت دو بعد از ظهر بود ، اواسط امتحان اجناس لطيف سالن احساس گرما کردند ، سالن صدري يه دونه کولر بيشتر نداره و جهتش طوري بود که طرف دخترا را خنک نمي کرد ، يادمه دقيقا جهت بادش طرف هاروارد بود که جلوي سالن نشسته بود ، کلا جلوي سالن براي اين که تقلب کنيش سخته کسي نميشنيه و خلوت بود ،خلاصه وحيد هم اونجا بود وقتي صحنه باد زدن و ناله هاي اجناس لطيف را ديد به فکر فرورفت تا يه کاري بکنه Rolling Eyes يه ميز تاشو جلوي سالن بود ، وحيد روي ميز که يه سطح صاف آهني بود را برداشت وبه طرف کولر رفت و سعي کرد تا باجا دادن صفحه تخت کنار کولر ، باد کولر را به طرف اجناس لطيف هدايت کنه که چند دقيقه اي تلاش کردو نتونست و به مدت پنج دقيقه همون جا صفحه را نگه داشت تا اجناس لطيف باد بخورند Whistle و اين کارش باعث خنده و حواس پرتي همه دانشجوهاي پسر و دختر و مراقبين شد Smile از همه بدتر اين که جلــوي بادي که به طرف اجناس برتر سالن و دوستش هاروارد مي رفت را مي گرفت . Neutral

_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حيف!آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 658
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 15 تير 1386، ساعت 17:51
 1 سال و 4 ماه پيش
#33
 
يادمه امتحان فيزيک 2 داشتم .فکر مي کردم امتحان بعد از ظهره شبش آخراي شب فهميدم 8 صبح ..مجبور شدم تا 4 بيدار باشم..فرداش سر جلسه يه سوا ل حل کردم ..از خستگي چشمامو باز نمي تونستم نگه دارم.....گفتم يه سوال ديگه حل مي کنم بعد يکم مي خوابم بعد بقيشو حل مي کنم..سرموانداختم پايينو و چشمامو بستم ..وقتي چشمامو باز کردم فقط من مونده بودمو سه نفر ديگه...استاد هم مرتب ميگفت وقتتون تمومه ..سوالا رو بديد Mr. Green ..آخرش بخاطر يه سري تحقيق که واسه دختر استاد پيدا کرده بودم پاس شدم...

_________________
سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
honeyآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 05 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 982
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: زن
ارسال جمعه 15 تير 1386، ساعت 18:08
 1 سال و 4 ماه پيش
#34
 
اين ترم اتفاقات عجيب و غريبي زمان امتحانات براي من افتاد ..
مهمترين و شايد خنده دارترينش اين بود که Brick wall حوصله امتحان دادن رو نداشتم
حوصله سر جلسه امتحان نشستن رو نداشتم
و حتي حوصله خوندن سوالات رو
حتي سوالاتي که ميدونستم خوندم و ميتونم حل کنم رو نميتونستم روشون کار کنم
Crying or Very sad
نميدونم چرا اينطور شده بود
خاطره خيلي بدي برام درست شد ...
خيلي بد
تا حالا امتحان دادن و جواب سوال دادن رو فراموش نکرده بودم ..نميدونم چي ميشه اسمشو گذاشت .. ولي اولين بار بود که همچين اتفاقي براي من مي افتاد ... با اينکه اکثرا براي امتحانا آماده بودم و مشکلي نداشتم ولي.....Rolling Eyes

_________________
چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فکر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
الفآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 خرداد 1386
مجموع ارسالها: 53
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 22
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 15 تير 1386، ساعت 21:13
 1 سال و 4 ماه پيش
#35
 
ما که داشتيم کم مياورديم روزي 3 تا امتحان ... . . . . Brick wall Brick wall Brick wall Silenced Silenced Silenced

_________________
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي******دل بي تو به جان آمد وقت است که باز آيي
اي درد توام درمان در بستر ناکامي*****وي ياد توام مونس در گوشه تنهايي
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهساآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 03 تير 1385
مجموع ارسالها: 455
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
سن: 22
جنسيت: زن
ارسال شنبه 16 تير 1386، ساعت 14:26
 1 سال و 4 ماه پيش
#36
 
مگه شماها هنوز امتحان ندادين؟!من امتحانام امروز تموم شد.تقلب هم اصلا رخ نداد.چون با تکنولوژي روز کاري کردن که موبايل ها کار نکنه.براي پرسيدن شفاهي سوالها هم چون حدود يک متري فاصله داشتيم از هم کاري نمي شد کرد!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حيف!آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 658
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 16 تير 1386، ساعت 23:22
 1 سال و 4 ماه پيش
#37
 
دوتا نيم خاطره ديگه ..
اول اينکه يادمه امتحان فکر مي کنم معارف 2 داشتم..تو. خوابگاه ما دو سه گروه از بچه ها همون درسو با استاداي مختلف و ساعتهاي مختلف از يه صبح تا ظهر داشتن..مثل هميشه کل کتابو گداشته بودم شبش بخونم..ما 8 صبح امتحان داشتيم..صبح 7:30 هنوز 40 صفحه مونده بود..من نرفتم بدم Shocked ..با خودم گفتم باآخرين گروه ميرم ميگم اشتباه کردم...عجب احمقي بودم d'oh! ..اخرش همين کارو کردم Mr. Green ..اونا م باورشون شد Laughing ..اداي يه دانشجوي ساده و بي تجربه رو بازي کردم Twisted Evil ....
دوم اينکه يه کتاب خريدم برا تاريخ اسلام بعدفهميدم اشتباهي خريدم..گفتم اي بابا تاريخ که با تاريخ فرق نداره Shocked ..همينو مي خونم..سر امتحان فهميدم نه مثل اينکه واقعا فرق داره..نمي دونم سوالا رو يه جورايي با حس تاريخ شناسي که پيدا کرده بودم جواب دادم..شدم 16 Mr. Green

_________________
سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
کلاغ سفيدآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 20 آبان 1385
مجموع ارسالها: 621
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: آخر قصه...
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 17 تير 1386، ساعت 2:09
 1 سال و 4 ماه پيش
#38
 
منم دوتا خاطره دارم...

يکيش پايانترم کارافريني همين ترم...
واقعا به عمرم همچين امتحان باحالي نداده بودم...
به قول بچه ها امتحانش خيلي خارجي بود...
اول يه بخش امتحان فردي داشت شامل سه تا سوال:
1_چي کار کنيم که شرکت کنندگان در نماز جماعت يک شرکت يا سازمان زيادتر بشود؟!؟!(4خط سوال بود.خلاصه کردم...)
2-چرا در ادارات و سازمانهاي دولتي کارافريني درون سازماني وجود ندارد و يا کم است؟!
3-چرا فارغ التحصيلان دانشگاه نميتوانند براي خود شغل مستقل ايجاد کنند؟!

و در نظر بگيريد 250 دانشجو در سالن بخش زبان... Shocked
يه ربع طول کشيد تا تونست بچه هارو ساکت کنه.استاد چند تا دست زد يعني ساکت.بچه ها همه باهم شروع کردند ريتميک دست زدند... Mr. Green
تقلب که .... داشتم برگمو با يکي از بچه ها عوض ميکردم استاد اومد گفت نکنين زشته Shocked

خلاصه اين تموم شد و امتحان گروهي شروع شد Shocked Shocked Shocked
گروها دور هم نشستيم و ميگفتيمو ميخنديديم .در نهايت هم جواب سوال که يک مساله بو را از گروه دخترا گرفتيم و...
هيچ وقت اين امتحان باحال را يادم نميره...

_________________
باور کردني نيست....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
کلاغ سفيدآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 20 آبان 1385
مجموع ارسالها: 621
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: آخر قصه...
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 17 تير 1386، ساعت 2:11
 1 سال و 4 ماه پيش
#39
 
دوميش مال دو سال پيشه.امتحان ميانترم آشنايي با کامپيوتر... Mr. Green
من اون ترم بر خلاف بقيه بچه هامون درس آشنايي رو نگرفتم و به جاش چيزاي ديگه گرفت تا مثلا 7 ترمه تموم شم(بماند که استاد محترم Shocked کارپرور فرد (بله همون معاون آموزشي دانشگاه شيراز) نگذاشت تموم کنم)
اما وقتاي بيکاري يه دو سه باري سري به کلاسشون زده بودم.خلاصه روز امتحانشون هم بيکار بودم...
گفتم ميرم سر جلسه چند تا تست ميزنم و ميام بيرون يه اسم الکي هم مينويسم...
رفتم اسمم هم نوشتم "علي عباس جهان شاهي" با يه شماره دانشجويي که با 84 شروع ميشد(اون موقع هنوز ورودي 84 نداشتيم)...
امتحان دو قسمت تشريهي و تست داشت.تشريهيارو جواباي توپ دادم(مثلا در جواب انواع مانيتور نوشتم رنگي و سياسفيد Whistle ) و جواباي مثل اين.يعني واسه خنده...
تستارو هم نخوندم زدم و رفتم بيرون...
بعد فهميدم استاد گيچول نفهميده و به من نمره هم داده و سر کلاس خونده بود و گفته بود بگين يه سر بياد پيشم جواباش عجيب بوده Mr. Green Mr. Green Mr. Green
خلاصه طرف اين قدر گيچ بود که آخر ترم با اينکه پايانترم و امتحان عملي ندادم واسم نمره کلي زده بود ( 6.5) d'oh!

_________________
باور کردني نيست....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
honeyآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 05 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 982
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 17 تير 1386، ساعت 2:35
 1 سال و 4 ماه پيش
#40
 
نقل قول:
گروها دور هم نشستيم و ميگفتيمو ميخنديديم .در نهايت هم جواب سوال که يک مساله بو را از گروه دخترا گرفتيم و...

Applause Very Happy
اي بابا چرا عبود نمياد پس Mr. Green
عجيب نبودش حس ميشه Wink

_________________
چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فکر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 17 تير 1386، ساعت 3:05
 1 سال و 4 ماه پيش
#41
 
من کارآفريني رو ترم 8 داشتم.
اون ترم اينقدر کار مختلف داشتم که نميتونستم سر کلاس برم.

مديريت سايت بخش بود؛ کارهاي مقدماني کنفرانس ICT بود. (اون موقع هنوز خيلي از بچه ها حتي پاشون رو هم تو دفتر کنفرانس نمي ذاشتن)؛ کارهاي مربوط به 2تا برنامه بزرگ کانون بچه هاي خوزستاني هم بود.

اينجور درسا هم مهم سر کلاس رفتنه ديگه. حتي نميدونستم که تحقيق داده!
من جزوه رو هم نتونسته بودم کامل بخونم.
خلاصه روز امتحان خيلي قاط بودم. آخه رتبه ارشدم خيلي خوب شده بود و زورم ميومد براي يک درس چرت 9 ترمه بشم و محروم از تحصيل ارشد و سربازي و از اين صوبتا!
براي دلگرمي، موقع رفتن از هم اتاقيم خواستم که منو تا در دانشکده انساني بدرقه کنه!
اونهم به زور اومد پايين.
اما با من اومد تو سالن؛
با يکي دو تا از استاداي درس و کارمندايي که مراقب بودن خوش و بش کرد (عضو شوراي صنفي دانشکده انساني بود)
و زد و موند براي مراقبت!

من که سر جلسه گيج ميزدم، اونهم انتظار داشت که تا مثلاً اون حواسش هست من از بغل دستي تقلب کنم!
آخرش که ديد هيچي به هيچيه؛ برگه يکي از کسايي رو که زود جواب داده بود و رفته بود، گرفت و داد به من! Mr. Green
ما هم که اسکول، تمام تلاشم رو کردم جوري کپ بزنم که هيچ شباهتي نداشته باشه، در نتيجه بيشتر از اوني طول کشيد که اگه به دوگوله فشار مياوردم ميتونستم بنويسم. Shocked Shocked

آخرش موقع رفتن، برگه خودم رو دادم، اما برگه طرف رو داشتم ميبردم که رفيقم اومد و از من گرفتش.

براي تحقيق گزارش عملکرد کانون خوزستاني ها در زمينه کارآفريني رو به استاد دادم، و باش در مورد همکاريهاي احتمالي کانون با مرکز کارآفريني دانشگاه صحبت کردم؛ تا پاس شدم. Silenced Silenced Silenced

اما فعاليتهاي کانون آخرش منجر به راه اندازي بازار بورس استان خوزستان شد که بخشنامه اش مدتها بود خاک ميخورد. Dancing Dancing Dancing Dancing
(اين قسمت خوشي آخر فيلم به سبک باليوود بود!)

ما اينيم ديگه. Whistle

_________________
علي يارت
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احمدي نژادآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 22 خرداد 1386
مجموع ارسالها: 376
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 17 تير 1386، ساعت 10:41
 1 سال و 4 ماه پيش
#42
 
ما تو دوره فوق ليسانس يک استادي داشتيم که يکي از بهترينها در کل کشور بود .
يک جزوه اي هم بمون داد که اگر توي سر کسي مي خورد حتما سرش مي شکست .
ما هم خيلي به درسش علاقه داشتيم . خيلي هم براي اون درس زحمت کشيديم .
امتحان پايان ترم قرار بود 3 ساعته باشه ولي 6 ساعت طول کشيد . تازه خيلي از بچه ها (4 نفر بيشتر نبوديم) فقط يک سوال يا يک و نيم سوال رو بيشتر حل نکردند . (کلا سه سوال بيشتر نبود)
ولي ايشان به همه ما نمره خوبي داد .
در واقع نه اون براي امتحان گرفتن اومده بود و نه ما براي امتحان دادن . هيچ درسي رو بهتر از اون درس ياد نگرفتم .
هميشه دوستش دارم .

_________________
هموطن گرامي. در مصرف برق صرفه جويي نماييد .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احمدي نژادآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 22 خرداد 1386
مجموع ارسالها: 376
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 17 تير 1386، ساعت 10:45
 1 سال و 4 ماه پيش
#43
 
امتحان درس مقاومت مصالح داشتيم . يک سؤال سخت بود که فقط من حلش کردم .
به يکي از بچه هاي خيلي ضعيف کلاس هم تقلب رسوندم .
بعد از امتحان استاد من رو صدا کرد و گفت اون سؤال سخت رو فقط تو و فلاني حل کرديد . کلي ضايع شدم و حالم گرفته شد .

_________________
هموطن گرامي. در مصرف برق صرفه جويي نماييد .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احمدي نژادآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 22 خرداد 1386
مجموع ارسالها: 376
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 17 تير 1386، ساعت 10:48
 1 سال و 4 ماه پيش
#44
 
يک دفعه که از بچه ها امتحان برنامه نويسي کامپيوتر مي گرفتم يکي از بچه ها که خيلي زرنگ بود از دستوري استفاده کرده بود که جزء درس نبود . موقع تصحيح برگه ها ديدم هشت نفر ديگه هم از همون دستور استفاده کردند . هر 9 نفر رو مجبور کردم که يکبار ديگه امتحان بدن .

_________________
هموطن گرامي. در مصرف برق صرفه جويي نماييد .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احمدي نژادآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 22 خرداد 1386
مجموع ارسالها: 376
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 17 تير 1386، ساعت 10:52
 1 سال و 4 ماه پيش
#45
 
امتحان هايي که من مي گرفتم زبان زد همه مدرسه بود .
هميشه توي امتحان ها سؤال و نمره اضافي مي دادم . براي امتحان 20 نمره اي 30 نمره سؤال مي دادم . اکثر بچه ها 20 مي گرفتن . يک بار هم در طول ترم خيلي به بچه ها سخت گرفتم و کلي تمرين ازشون خواستم و مجبورشون کردم که در کلاس تمرين هاشون رو توضيح بدن . در عوض پايان ترم ازشون امتحان نگرفتم و به همه 20 دادم . Applause

_________________
هموطن گرامي. در مصرف برق صرفه جويي نماييد .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است شيرازو و خاطرات من
3
پاسخها: 20 بیننده: 1604 نویسنده: TITAN
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است دفتر خاطرات
3
پاسخها: 19 بیننده: 865 نویسنده: غريب آشنا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است خاطرات سربي - جهنم 156!
3
پاسخها: 11 بیننده: 472 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است جهرم و ايام شعبان
1
پاسخها: 3 بیننده: 257 نویسنده: harvard

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: