صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
3
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
بي ستارهآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 24 دي 1385
مجموع ارسالها: 250
اعتبار کسب شده: 133
محل سکونت: دزفول
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 01 تير 1386، ساعت 3:10
 1 سال پيش
#16
 
sedayedel نوشته بود:
آي آي آي
روم به ديفار
بيخود نيست توي ايران مترو ميسازن سر چند ماه ريزش ميکنه ماشينا ميفتن توش Razz
ساختمون ميسازن مورچه از بيرونش راه ميره ساختمون ريزش ميکنه Rolling Eyes Confused
مريض قلبش درد ميکنه ستون فقراتش رو عمل ميکنن Confused
از دکتره ميپرسن جزيره ي پانکر هاس کجاست ميگه جنوب آمازون Razz
همينجوري دکتر مهندس ميشين ديگه

p.s
شوخي کردم ناراحت نشيدا Mr. Green Razz Dancing

سيما خانم عزيز
شما کجاي کاري؟ ما دانشمند اتمي 16 ساله داريم Sick Shocked
ميگين نه ، ميتونين حرفاي پرزيدنت احمدي نژاد رو مرور کنين Mr. Green Mr. Green

_________________
حکمت خدا پيچيدست Wink
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 530
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 01 تير 1386، ساعت 3:12
 1 سال پيش
#17
 
honey نوشته بود:
ولي فرقي هم واسه ما نداره Laughing
اتفاقا open book کردن از آسون ترين و کارآمدترين و شيرينترين راه هاي تقلبيه Angel


اگر ساده‌تر مي‌شه، پس اون همه "ننه من غريبم" بازي براي چي بود؟ Think
پس چرا تعداد کساني که حرف حساب زده بودن ( که نشون بده از بالاخونه‌شون هم کمي کمک گرفتن و نه لزوما پاسخ کاملا صحيح داده باشن) از تعداد انگشتان يک دست کمتر بود؟ Wink

پيشنهاد مي‌کنم از اين ادعاها نکنيد. Mr. Green
 
3
0
3
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نبيآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 06 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 1215
اعتبار کسب شده: 4142
محل سکونت: اوينور دنيا!
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 01 تير 1386، ساعت 3:17
 1 سال پيش
#18
 
من وقتي تقلب نمي کنم منظورم اين نيست که نمره خوب مي گيرم!
بارها شده امتحاني رو فقط شبش رو خوندم و به زور پاس کردم ،
در مورد امتحان هاي open book ، خيلياي ديگه مي رفتن راه حل مسايل رو مي نوشتن يا مسئله هاي جزوه رو اضافه مي کردن . ولي من هيچکدوم رو نمي کردم ، و معمولا open book بودم به دردم نمي خورد و همينطوري خودم مي نوشتم!

خلاصه وجدان من خيلي بالاس! Smile

_________________
Every experience you have and how it makes you feel is a direct result of your perspective on life.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
honeyآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 05 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 982
اعتبار کسب شده: 3468
جنسيت: زن
ارسال جمعه 01 تير 1386، ساعت 3:21
 1 سال پيش
#19
 
عبود نوشته بود:
honey نوشته بود:
ولي فرقي هم واسه ما نداره Laughing
اتفاقا open book کردن از آسون ترين و کارآمدترين و شيرينترين راه هاي تقلبيه Angel


اگر ساده‌تر مي‌شه، پس اون همه "ننه من غريبم" بازي براي چي بود؟ Think
پس چرا تعداد کساني که حرف حساب زده بودن ( که نشون بده از بالاخونه‌شون هم کمي کمک گرفتن و نه لزوما پاسخ کاملا صحيح داده باشن) از تعداد انگشتان يک دست کمتر بود؟ Wink

پيشنهاد مي‌کنم از اين ادعاها نکنيد. Mr. Green


راستش من نميدونم راجع به چي صحبت ميکنين؟ اين موضوع رو من بايد جواب بدم؟ ننه من غريب ببازي ها رو من نبودم که ببينم ...100% من جزوشون نبودم Shame on you
ولي خوب امتحان اگه open book باشه بنظرم سخت تره چون استاد سوالاتش کليديتر و مفهومي تر در نتيجه سخت تر ميشه واسه همين اصلا دوسش ندارم Wink ..اين ترم درس معماري به پيشنهاد استاد امين حسن زاده قرار بود به اين صورت گرفته بشه که به اصرار دانشجوها تغيير کرد ..
منظور من اينه که راحت ميشه از کتاب و جزوه براي تقلب استفاده کرد Eh? نه اينکه امتحان openbook آسونتره Silenced
ادعاي چي ؟ Laughing Wink

_________________
چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فکر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
 
2
-1
3
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 530
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 01 تير 1386، ساعت 3:31
 1 سال پيش
#20
 
honey نوشته بود:
نقل قول:
مواظب حرف زدنت باش جوون! اسناد موجود برخلاف اين ادعاي شما هستن. :


والا من نديدم تا حالا Whistle Rolling Eyes


لابد سر جلسه امتحان هميشه در حال دريافت امدادهاي غيبي فقط بوسيله گوش خود بوديد. Wink

honey نوشته بود:
ولي خوب امتحان اگه open book باشه بنظرم سخت تره چون استاد سوالاتش کليديتر و مفهومي تر ميشه واسه همين اصلا قبولش ندارم


ايي که گفتي يعني چي؟ Eh?

honey نوشته بود:
منظور من اينه که راحت ميشه از کتاب و جزوه براي تقلب استفاده کرد Eh? نه اينکه امتحان openbook آسونتره Silenced
ادعاي چي ؟ Laughing Wink


حالا اين يکي چه تناسبي با فرمايش بالايي‌تون داره؟ Pray Confused

* قسمت قرمز رنگ اخيرا اضافه شده، پس من هم جدا درباره‌اش مي‌نويسم، تجربه من نشون مي‌ده کسانيکه سر جلسه امتحاناتي از اين دست، فسفر مي‌سوزونن، فقط وقت مي‌کنن تفکراتشون رو بطور ناقص بنويسن و اصلا فرصت انتقال اونها رو ندارن. به همين دليل هم در چنين امتحاناتي نمره با توجه به افکار اونها داده مي‌شه و نه جواب کاملا صحيح! اونها از نظر ذهني و فکري در سطح بالاتري نسبت به عوام قرار دارند و ... توضيح بيشتري لازم نمي‌بينم. Shhh Wink


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط عبود در تاريخ جمعه 01 تير 1386، ساعت 3:42 ويرايش شده است.
 
3
0
3
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 530
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 01 تير 1386، ساعت 3:34
 1 سال پيش
#21
 
نبي نوشته بود:
خلاصه وجدان من خيلي بالاس! Smile


وجدانت من رو هم کشت، جيگگگگرررررر! Mr. Green
 
2
-1
3
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
honeyآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 05 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 982
اعتبار کسب شده: 3468
جنسيت: زن
ارسال جمعه 01 تير 1386، ساعت 16:53
 1 سال پيش
#22
 
عبود نوشته بود:
لابد سر جلسه امتحان هميشه در حال دريافت امدادهاي غيبي فقط بوسيله گوش خود بوديد.
نه والله ............................................


تصحيح شده بود استاد Anxious -----> امتحان اگه open book باشه بنظرم سخت تره چون استاد سوالاتش کليديتر و مفهومي تر در نتيجه سخت تر ميشه واسه همين اصلا دوسش ندارم


عبود نوشته بود:
تجربه من نشون مي‌ده کسانيکه سر جلسه امتحاناتي از اين دست، فسفر مي‌سوزونن، فقط وقت مي‌کنن تفکراتشون رو بطور ناقص بنويسن و اصلا فرصت انتقال اونها رو ندارن. به همين دليل هم در چنين امتحاناتي نمره با توجه به افکار اونها داده مي‌شه و نه جواب کاملا صحيح! اونها از نظر ذهني و فکري در سطح بالاتري نسبت به عوام قرار دارند و ...


تجربه شما

شايد ... Eh? من هميشه اول امتحانم رو ميدم و هيچوقت از فکرم بصورت ناقص استفاده نميکنم Shame on you و اتفاقا کمي فرصت براي انتقال اونها پيدا ميکنم ...نميگم فقط تقلب ميکنم ... Shocked ميگم تقلب هم ميکنم Eh? بد برداشت نشه

اي بابا بيا و صادق باش Brick wall Brick wall حالا شماها هيچوقت تقلب نکردين ديگه Wink ...فتبارک الله .. Applause

_________________
چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فکر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
 
2
-1
3
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 1312
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 02 تير 1386، ساعت 18:11
 1 سال پيش
#23
 
من هيچ وقت روز و ساعت امتحانها يادم نميموند. از دوره دبستان به همين شکل بود.

مثل هميشه، ترم ششم، يکبار به تاريخ امتحانا نگاه کرده بودم و با فرض اينکه در ذهنم فرو رفته، بيخيال شده بودم.

خلاصه نزديکهاي امتحان هوش مصنوعي بود، منهم دقيق يادم نبود کيه. ولي حدس ميزدم 2 روزي بايد مونده باشه، هيچي نخونده بودم.
يک روز، بر خلاف روزهاي ديگه بعد از نهار دانشکده نرفتم و تو اتاق موندم و خوابيدم. اون روز به دلايلي خيلي حالم گرفته بود و دمغ بودم. حدوداي ساعت 7 عصر بيدار شدم که برم دانشکده و شبکه رو چک کنم (مدير شبکه بودم).
تو راه، بچه ها رو ديدم، گفتن امتحان چطور بود؟ Shocked Shocked Shocked Shocked

ما رو ميگي؟ نميدونستم بخندم يا گريه کنم. به هر حال دوستان عزيزي که الان هم در تالار حضور مؤثر دارن به من گفتن که اول متوجه شديم سر جلسه نيستي، اما گفتيم شايد يه جا نشستي که ما نديديمت! Brick wall Brick wall Brick wall

خلاصه با اجازه تون هيچ کدوم از اين دوستاي عزيز ما تلاش نکرده بودن يه زنگ کوچولو به ما بزنن.

خيلي از بچه ها بعداً منو به اينکه موقع امتحان هوش خوابيدم و سر جلسه امتحان نرفتم ميشناختن.

_________________
علي يارت
 
2
1
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سرابآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385
مجموع ارسالها: 2343
اعتبار کسب شده: 3487
محل سکونت: شيراز
سن: 20
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 02 تير 1386، ساعت 20:06
 1 سال پيش
#24
 
honey نوشته بود:
عبود نوشته بود:
لابد سر جلسه امتحان هميشه در حال دريافت امدادهاي غيبي فقط بوسيله گوش خود بوديد.
نه والله ............................................


تصحيح شده بود استاد Anxious -----> امتحان اگه open book باشه بنظرم سخت تره چون استاد سوالاتش کليديتر و مفهومي تر در نتيجه سخت تر ميشه واسه همين اصلا دوسش ندارم


عبود نوشته بود:
تجربه من نشون مي‌ده کسانيکه سر جلسه امتحاناتي از اين دست، فسفر مي‌سوزونن، فقط وقت مي‌کنن تفکراتشون رو بطور ناقص بنويسن و اصلا فرصت انتقال اونها رو ندارن. به همين دليل هم در چنين امتحاناتي نمره با توجه به افکار اونها داده مي‌شه و نه جواب کاملا صحيح! اونها از نظر ذهني و فکري در سطح بالاتري نسبت به عوام قرار دارند و ...


تجربه شما

شايد ... Eh? من هميشه اول امتحانم رو ميدم و هيچوقت از فکرم بصورت ناقص استفاده نميکنم Shame on you و اتفاقا کمي فرصت براي انتقال اونها پيدا ميکنم ...نميگم فقط تقلب ميکنم ... Shocked ميگم تقلب هم ميکنم Eh? بد برداشت نشه

اي بابا بيا و صادق باش Brick wall Brick wall حالا شماها هيچوقت تقلب نکردين ديگه Wink ...فتبارک الله .. Applause

من يکي که صادقم بسه!
اون روز براي اولين بار ميخواستم تقلب کنم Anxious خلاصه ريز ريز فرمولا رو نوشتيم رو کاغذ و فرو کرديم تو آستين و برديم سر جلسه Shhh
فکر کنم اينقدر تابلو بازي در آوردم که استاده فهميد! اول که منو برد رديف اول، بعدش هم گفت کيفت رو از کنارت بردار بذار پايين Brick wall Brick wall Brick wall هر چي ميگم بابا تقلب هام ميفته Sick Sick Sick
خلاصه کيف رو برداشتم و از ترس اينکه تقلب هام بيفته کيفمو انداختم رو صندلي کناري! ولي استاده فکر کرد که از دستش شاکي شدم، بنده خدا کلي عذر خواهي کرد Laughing
با اجازه تون از تقلب هام استفاده هم نکردم! Brick wall
راستي گفتم اولين تقلب؛ ولي يادم اومد که تو دبيرستان يه امتحان پرورشي داشتيم؛ و معلممون نتونست کلاس رو کنترل کنه و خلاصه اوضاع قر و قاطي شده بود!
ما هم جو گرفتمون و با يکي از مثبت ترين بچه هاي کلاس برگه هامون رو عوض کرديم!!!! Mr. Green

_________________
همون بهتر که ساکت باشه این دل
جدا از این ضوابط باشه این دل
از این بدتر نشه رسوایی ما
که تنها تر نشه تنهایی ما...
 
2
0
2
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3959
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 02 تير 1386، ساعت 20:22
 1 سال پيش
#25
 
اکتيو نوشته بود:
...خلاصه با اجازه تون هيچ کدوم از اين دوستاي عزيز ما تلاش نکرده بودن يه زنگ کوچولو به ما بزنن.

خيلي از بچه ها بعداً منو به اينکه موقع امتحان هوش خوابيدم و سر جلسه امتحان نرفتم ميشناختن.

Laughing Laughing Laughing راست مي گه اين هم کلاسي بي حواس ما. کلي بهش خنديديم. هر چند سر جلسه نديده بوديمش، اما فکر نمي کرديم يادش رفته باشه. تازه اون موقع ها که مثل الان نبود همه يه گوشي تلفن همراه داشته باشن و بشه زود پيداشون کرد. Not talking

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط غريب آشنا در تاريخ يکشنبه 03 تير 1386، ساعت 1:47 ويرايش شده است.
 
2
0
2
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
خورشيد خانمآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 24 خرداد 1386
مجموع ارسالها: 101
اعتبار کسب شده: 1011
محل سکونت: آسمان
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 03 تير 1386، ساعت 0:28
 1 سال پيش
#26
 
نقل قول:
اکتيو نوشته بود:
...خلاصه با اجازه تون هيچ کدوم از اين دوستاي عزيز ما تلاش نکرده بودن يه زنگ کوچولو به ما بزنن.

خيلي از بچه ها بعداً منو به اينکه موقع امتحان هوش خوابيدم و سر جلسه امتحان نرفتم ميشناختن.

نقل قول:
راست مي گه اين هم کلاسي بي حواس ما. کلي بهش خنديديم. هر چند سر جلسه نديده بوديمش، اما فکر نمي کرديم يادش رفته باشه. تازه اون موقع ها که مثل الان نبود همه يه گوشي تلفن عمراه داشته باشن و بشه زود پيداشون کرد.



باز شکر خدا يکي پيدا شد از امتحانات خاطره اي جز تقلب داشته باشه Think

_________________


دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر..........کز ديو و دل ملولم و انسانم آرزوست

گفتند يافت مي نشود گشته ايم ما.............گفت آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست
 
2
-1
3
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بي ستارهآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 24 دي 1385
مجموع ارسالها: 250
اعتبار کسب شده: 133
محل سکونت: دزفول
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 03 تير 1386، ساعت 11:14
 1 سال پيش
#27
 
اولين تقلب من تو کلاس سوم دبيرستان بود که امتحان فيزيک داشتيم.
معلممون گفت که ميخواد امتحانو تو خود کلاس بگيره منم پيش خودم گفتم اون قسمتي رو که نخوندم از رو کتاب مينويسم.
نفر جلويي من يکي بود که ماشالا ماشالا بشکه جلوش کم مياورد حالا فکرشو بکنين بين منو معلم يه ديوار Sick بزرگ باشه، يعني بهترين موقعيت براي تقلب.
خلاصه ما کتابو باز کرديمو تقلبمونو کرديم. Dancing Dancing
ولي بعد از امتحان ديدم از بس هول شدم جوابو از رو کتاب اشتباهي نوشتم Shocked Brick wall Brick wall Brick wall

_________________
حکمت خدا پيچيدست Wink
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 1312
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 03 تير 1386، ساعت 14:30
 1 سال پيش
#28
 
غريب آشنا نوشته بود:
اکتيو نوشته بود:
...خلاصه با اجازه تون هيچ کدوم از اين دوستاي عزيز ما تلاش نکرده بودن يه زنگ کوچولو به ما بزنن.

خيلي از بچه ها بعداً منو به اينکه موقع امتحان هوش خوابيدم و سر جلسه امتحان نرفتم ميشناختن.

Laughing Laughing Laughing راست مي گه اين هم کلاسي بي حواس ما. کلي بهش خنديديم. هر چند سر جلسه نديده بوديمش، اما فکر نمي کرديم يادش رفته باشه. تازه اون موقع ها که مثل الان نبود همه يه گوشي تلفن همراه داشته باشن و بشه زود پيداشون کرد. Not talking


حالا تو يکي هيچي. همه اتاقها که تلفن مستقيم از دانشکده داشت. چرا هيچ کس ديگه اي زنگ نزد؟ Sad Sad Sad Not talking Not talking Not talking

در ضمن، مرامتون منو کشته که من افتادم، شما خنديدين!

_________________
علي يارت
 
1
0
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2872
اعتبار کسب شده: 6959
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 04 تير 1386، ساعت 11:59
 1 سال پيش
#29
 
دو سالي هست ، دانشگاه در امتحاناي فاينال ، کيک و آب ميوه پذيرايي ميکنه ، امسال کسي مسئول خاص اين کار نيست و کيک آب ميوه ها توي دانشکده سرگردانند و کسي نيست بده دانشجو هاي خوشبخت بخورند ، امتحان شيوه که به عنوان مراقب و گرديدر حضور داشتم ، ديدم استاد هر کسي مياد داخل ازش در مورد پذيرايي مي پرسه ، منم به دکتر گفتم، مي خوايد برم آب ميوه و کيک پيداکنم، خيلي خوشحال شد ، گفت : آره ، برو ،باريک الله .. ، منم اومدم پايين يه خورده از نگهباني و اين طرف و اون طرف پرسيدم تاجاشون را پيداکردم ، خودم از مسئولش گرفتم و با يکي از بچه هاي زحمت کش تاسيسات که رفيق بودم بين بچه ها پخش کرديم ، تا اين که امروز صبحي هم سر جلسه سيگنال ، استاد آخراي جلسه اومد گفت :از آب ميوه خبري نشد آقاي ... Very Happy ،منم آخر امتحان ، هيچي ننوشته و سئوالاي بلند دکتر ، چاره اي نداشتم و رفتم ... بعدش دکتر گفت پنج دقيقه اي بهت بيشتر وقت ميدم ، گفتم نمي خواد ، موقع صحيح کردن هواما داشته باشيد Wink فکرکنم تا آخر امتحانات همه استادا بيان به من بگن آقاي ... از پذيرايي خبري نشد . Brick wall

_________________
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
honeyآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 05 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 982
اعتبار کسب شده: 3468
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 05 تير 1386، ساعت 1:58
 1 سال پيش
#30
 
نقل قول:
ولي بعد از امتحان ديدم از بس هول شدم جوابو از رو کتاب اشتباهي نوشتم


جالب بود Mr. Green Applause Very Happy

_________________
چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فکر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
 
1
-1
2
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است شيرازو و خاطرات من
3
پاسخها: 20 بیننده: 920 نویسنده: TITAN
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است دفتر خاطرات
3
پاسخها: 19 بیننده: 772 نویسنده: غريب آشنا