| نویسنده |
پیغام |
sunson  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 24 مهر 1385 مجموع ارسالها: 1815 اعتبار کسب شده: 6588 محل سکونت: پشت هيچستان! جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 13 خرداد 1386، ساعت 12:39 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#1
|
| |
شما نماز مي خوانيد؟؟
اگر مي خوانيد چرا؟
اگر نمي خوانيد چرا؟؟
دلايلي هم که مياريد چيزي باشه که خودتون بهش اعتقاد داريد نه چيزهاي کلي |
|
_________________ برو بچ کامپيوتر همه ديوونن ولي هاليشون نيست!!
"فلفلو"
|
|
|
|
|
 |
SAeiD.A  سال صفري!
تاريخ عضويت: دوشنبه 03 ارديبهشت 1386 مجموع ارسالها: 36 اعتبار کسب شده: 105 محل سکونت: تهران جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 14 خرداد 1386، ساعت 0:05 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#2
|
| |
|
روزگاري بود که نماز نميخواندم و اصلا از اين موضوع فراري بودم بعد زماني بزور پدرم دروغکي نماز خواندم ولي ول کردم و حدود دو سال بعدش هم نماز نخواندم ولي روزي معلم مان چيزي در کلاس گفت (در عالم عدم بينهايت روح وجود دارند در حسرت آمدن به عالم هستند) که من بطور ضمني خوشم آمد و با اينکه الآن بخشهايي از آن را بطور جدي رد ميکنم ولي باعث شد من با خواست خودم مدتي نماز بخوانم بعد از آن و در الآن حاضر نيستم لحظهاي نمازم ترک کنم (با مقايسه حالات فعلي ام و زمان بينمازيام). |
|
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1151 اعتبار کسب شده: 11522 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 14 خرداد 1386، ساعت 1:01 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#3
|
| |
| sunson نوشته بود: |
دلايلي هم که مياريد چيزي باشه که خودتون بهش اعتقاد داريد نه چيزهاي کلي  |
خوب ما به همون چيزهاي کلي اعتقاد داريم . مثل اعتقادي که ميگه : نماز شما را از فحشا و منکر باز مي دارد و ... |
|
_________________ بي عشق دلم جز گرهي کور چه بود؟ ... دل چشم نمي گشود اگر عـشق نبود
از دسـت تو در اين هـمـه سـرگــرداني ... تکليــف دلـم چه بـود اگر عـشق نبود؟
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط ALPHA در تاريخ سهشنبه 15 خرداد 1386، ساعت 0:14 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 529 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 14 خرداد 1386، ساعت 1:22 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#4
|
| |
چون خدا گفته!
إِنَّ الصَّلاَةَ کَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ کِتَابًا مَّوْقُوتًا [نساء 103]
نماز براي مومنان واجبي موقوت (معين و وقتدار) است. |
|
|
|
|
|
|
 |
ice.plus  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 29 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 862 اعتبار کسب شده: 3601 محل سکونت: کاخ سفيد جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 14 خرداد 1386، ساعت 11:56 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#5
|
| |
| SAeiD.A نوشته بود: |
| روزگاري بود که نماز نميخواندم و اصلا از اين موضوع فراري بودم بعد زماني بزور پدرم دروغکي نماز خواندم ولي ول کردم و حدود دو سال بعدش هم نماز نخواندم ولي روزي معلم مان چيزي در کلاس گفت (در عالم عدم بينهايت روح وجود دارند در حسرت آمدن به عالم هستند) که من بطور ضمني خوشم آمد و با اينکه الآن بخشهايي از آن را بطور جدي رد ميکنم ولي باعث شد من با خواست خودم مدتي نماز بخوانم بعد از آن و در الآن حاضر نيستم لحظهاي نمازم ترک کنم (با مقايسه حالات فعلي ام و زمان بينمازيام). |
پس در اولين فرصت مراجعه کنيد به مرجع تقليدتون و بپرسيد چطوري بايد قضاي اون چند سالي رو که نماز نخونديد بخونيد |
|
|
|
|
|
|
 |
honey  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 05 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 982 اعتبار کسب شده: 3468 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 14 خرداد 1386، ساعت 20:03 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#6
|
| |
|
|
|
|
 |
-faghatyedoost-  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385 مجموع ارسالها: 315 اعتبار کسب شده: 743 محل سکونت: تالار گفتمان سن: 21 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 14 خرداد 1386، ساعت 20:14 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#7
|
| |
من نماز مي خونم...
من نماز مي خوندم چون مي خواستم با خدا حرف بزنم
چون با خوندنش احساس خوبي بهم دست مي داد(البته منم بهش دست مي دادم)
چون مي دونستم اگه نخونم حتما يه بلايي سرم مياد،حالا نه اينکه حتما سنگي از آسمون بخوره تو سرم
مي خوندم....
اما الان چند ساله نماز مي خونم چون عادت کردم
خيلي دلم براي خدا تنگ شده |
|
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2230 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 15 خرداد 1386، ساعت 18:17 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#8
|
| |
به نظر من پرسيدن اين مطلب درست نباشه و حتي پاسخ گويي به اون.
من که اعتقاد دارم اگه بگم منت گذاشتن سر خدا ميشه.
شرمنده |
|
|
|
|
|
|
 |
جواد  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: جمعه 26 آبان 1385 مجموع ارسالها: 318 اعتبار کسب شده: 1150 محل سکونت: سکون معنا ندارد سن: 19 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 15 خرداد 1386، ساعت 18:31 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#9
|
| |
|
من اعتقاد دارم ولي نماز رو هميشه کامل نمي خونم |
|
_________________ من منم،هيچکس به جاي من نيست و من به جاي هيچکس نيستم،پس آنگونه زندگي ميکنم که ميانديشم.
هميشه راهي براي نفوذ است و هيچ سيستمي به طور مطلق امن نيست. بلکه بايستي آن راه نفوذ را کشف کرد .هنر هک هم در همين نکته متبلور ميشود
|
|
|
|
|
 |
seyedrazy  زبون بسته!
تاريخ عضويت: شنبه 29 ارديبهشت 1386 مجموع ارسالها: 1 اعتبار کسب شده: 104 محل سکونت: تبريز سن: 25 جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 15 خرداد 1386، ساعت 20:43 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#10
|
| |
هر کسي بنا به اعتقاداتي که داره عمل ميکنه.
نظرمن اينه که نماز روح ادم وجلا ميده. |
|
_________________ اسرار خرابات به جز مست نداند،
هوشيار che داند که در اين کوي che راز است.........
|
|
|
|
|
 |
نيلوفر  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 02 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 353 اعتبار کسب شده: 719 محل سکونت: اصفهان سن: 17 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 15 خرداد 1386، ساعت 21:21 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#11
|
| |
من اولش نماز رو به خاطر عذاب وجدانم مي خوندم .
يعني اگه نمازمو نمي خوندم شب که مي خواستم سرمو بذارم زمين و بخوام تمام وقت احساس خفگي مي کردمو به خدايا غلط کردم مي افتادم.
ولي بعدش فهميدم همين نمازي که توش نه حضور قلب دارم نه درست تفسيرش رو مي فهمم باعث ميشه وقتي ميخوام گناه کنم جلومو مي گيره همين خيلي برام ارزش داشت! تا زد و يه اتفاقي برام افتاد که نمازو گذاشتم کنار خونوادمم نمي دونستند که نماز نمي خونم چون به دروغ مي گفتم مي خونم.
تا وقتي که براي يکي از دوستام ( يکي از دوستاي تالاري ) قضيه رو گفتم و ايشون با راهنمايي هاشون دوباره نمازمو بهم برگردونند و مديونشون هستم . و الان هم نمازمو عين يه بچه ي خوب مي خونم و عمرا در هيچ شرايطي نمازمو ترک نمي کنم! |
|
|
|
|
|
|
 |
sunson  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 24 مهر 1385 مجموع ارسالها: 1815 اعتبار کسب شده: 6588 محل سکونت: پشت هيچستان! جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 16 خرداد 1386، ساعت 12:23 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#12
|
| |
|
|
|
|
 |
honey  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 05 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 982 اعتبار کسب شده: 3468 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 16 خرداد 1386، ساعت 12:56 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#13
|
| |
| نقل قول: |
| من خودم تا يه جايي نمار رو مي خوندم اما از يه جايي به بعد ديگه نه!! |
يعني مثلا تا رکوع رکعت دوم ميخوني بعد باقيشو بيخيال ميشي؟ |
|
_________________ چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فکر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
|
|
|
|
|
 |
بي ستاره  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 24 دي 1385 مجموع ارسالها: 250 اعتبار کسب شده: 133 محل سکونت: دزفول جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 16 خرداد 1386، ساعت 21:00 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#14
|
| |
يکي حرف ساده ولي با مفهومي زد و اون اين بود که "خدا از بعضي ها انتظار بيشتري داره ". مفهوم اين جمله وقتي مشخص ميشه که آدم در موقع نماز وجود خدا رو در مقابلش احساس کنه ، يعني بره تو عالمي که بغير خودش و خدا چيزي نبينه ،اونوقت خدا واسش مثل يه دوست ميشه و احساسش با قبل که خدا را به عنوان کسي ميبينه که از دور نزاره گره متفاوت ميشه. و همين باعث تبادل احساس ميشه.
حالا اگه اون شخص نمازشو به هر دليل نخونه ، دوستش ناراحت ميشه.
اين که يکي بگه من خودمو لايق نماز نميدونم و تا وقتي به اين نرسم نماز نمي خونم، فکر مسخره ايه و اون ميخواد از اين کار شونه خالي کنه.
بدست آوردن معرفت واقعي سخته . اوني که بايد معرفت بده اونقد با مرام هست که اگه آدم زحمتشو بکشه ولي وسط کار کم بياره کمکش کنه.
آره من نماز ميخونم ، چون دليلي واسه نخوندن ندارم. |
_________________ حکمت خدا پيچيدست 
|
|
|
|
|
 |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 1461 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 14 تير 1386، ساعت 17:05 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#15
|
| |
|
|
|
|
 |
|
|