صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
2
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
حيف!آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 658
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 04 خرداد 1386، ساعت 20:30
 1 سال و 6 ماه پيش
#16
 
منم دو سه سالي خوابگاهي بودم Confused ....
يادمه بيشتر اتاقا پره سوک بود اما اتاق ما اصلأ سوسک نداشت....تعيلات ميان ترم گفتن همه اتاقتون رو جمع کنيد بريزيد تو sitting ..مي خواستن خوابگاهو بخاطر سوسکا سم پاشي کنن...ما قلدر بازي در آودريم گفتيم نخير ما نمي ريزيم....درو بستيمو رفتيم...وقتي برگشتيم هيچ اتاقي سوسک نداشت بجز اتاق ما که به اندازه کل جمعيت يه خوابگاه 70 اتاقه سوسک داشت....چهار پنج روزي يه بار مراسم سوسک کشي داشتيم Confused .....من تختو جمع مي کردم ...هم اتاقيم با دمپايي ميز تو سر سوسکا که اکثرأ زير تخت مي موندن....خلاصه هر با يه 50 60 تايي سوسک له مي کرديم....
يادمه وقتي مي خواستيم تو اتاق چيزي بخوريم يه کي مي موند کنار خوردني ها و با يه خط کش سوسکايي که ميومدن اون طرفو له مي کرد....
تو جانماز ...سفره...لباسا و ....حتي يه بار سر کلاس دکتر امداد Sad يه سوسک از کيفم اومد بيرون....منم به روي خودم نياوردم و جاموعوض کردم ...رفت تو لباس يکي از بچه ها Laughing ...
فقط اين نبود ....بالاي دوش حمام فلت يه سوراخ موش بود با 11تا بچه موش Confused ....هر از چند گاهي 30 40 تا کاغذ مچاله مي کرديم با يه آهن فرو مي کرديم تو سوراخ....يکي دو روز بعد همه رو مي خورد ميومد بيرون Confused ....از خانوماي سرپرست خوابگاه ما فقط يکيشون از موش نمي ترسيد.....هر چند روزي يکي دوتا بچه موش ميومد پايين...ما دره حمامو مي بستيم مي مونديم اون خانوم بياد...يه روز دو روز....يادمه يه بار که 3 -4 تاشون اومده بودن پايين صداي جيغ بچه موشا فلتو برداشته بود....خانومه ميومد با آهن مي زد لهشون مي کرد ......
هر بار که مي رفتيم اونجا همش چشمون به اون سوراخ بود....بيشتر مواقع يا دمش پيدا بود ....يا کله خودش يا دو سه تا از بچه هاش Confused
آخرش اومدن با تور سيمي و گچ سوراخشونو گرفتن....
تا حالا براي هر کس که اينا رو تعريف کردم انگار که فيلم سينمايي بوده ...اما همش بود Confused ....ما خوابگاه 10 ارم بوديم ...هنوزم دوست داريد بريد اونجا ......
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2169
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال جمعه 04 خرداد 1386، ساعت 23:57
 1 سال و 6 ماه پيش
#17
 
حيف جان ، من فکر کنم شوخي کردي
اين شرايط اگه توي خوابگاه هاي ارم بود که هيچ کدوم از دخترها نمي تونستن اونجا رو تحمل کنن
ما البته توي خوابگاه خصوصي بوديم
بعضي شبها که دلم مي گيره ، دلم هواي خوابگاه رو مي کنه
هواي شبهائي که دور هم جمع مي شديم و حافظ مي خونديم يا شبهائي که خيلي کيفمون کوک بود و بي توجه به تذکرهاي مسئول خوابگاه کلي مي زديم و مي رقصيديم
و شبهائي که روي پشت بوم خوابگاه کنار کولرها، سرمون رو مي ذاشتيم روي زانوهامون و زار زار گريه مي کرديم
تنها بدي خوابگاه ما ، نبودن اجاق گاز کافي بود که هميشه موقع خوردن سحري يا درست کردن افطاري ، گيس و گيش کشي مي شد Mr. Green
و تنها موجود موذي هم که ماهي يه بار رويت مي شد ، سوسک بود و بس
ولي با اين همه قلبهاي مهربوني توي سينه بچه هاي خوابگاه مي تپيده که باعث شده من هنوزم به يادشون باشم و مشتاق ديدارشون Angel

_________________
ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند Angel
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سرابآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385
مجموع ارسالها: 2368
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 20
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 05 خرداد 1386، ساعت 0:19
 1 سال و 6 ماه پيش
#18
 
غريب آشنا نوشته بود:
honey نوشته بود:
...من خيلي دوست داشتم خوابگاهي بودن و در خوابگاه زندگي کردن رو تجربه کنم .... Rolling Eyes

منم خيلي دوست دارم خوابگاهي بودن و در خوابگاه دختران دانشگاه شيراز زندگي کردن رو تجربه کنم. Anxious

همه ما با خصوصیات خاص اخلاقی شما آشنا هستیم!
احتیاج به کامنت نبود!!!

_________________
I Am SO Cute!!!
Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حيف!آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 658
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 05 خرداد 1386، ساعت 2:05
 1 سال و 6 ماه پيش
#19
 
Bayas Gool نوشته بود:
Angel
Sad
نه شوخي نبود....عين واقعيته...هنوزم گاهي که سري به جزوها و آثار به جامونده از خوابگاه ميزنم...جسد سوسک هاي خشک شده هست....گذاشتم بمونن....نگهشون داشتم Very Happy
اون موشو بچه هاي مقتولش هم شوخي نيود....هيچ کدوم شوخي نبود.....
کلاس رياضي
مهندسي و سوسکي که از کيفه من پريد روي بغل دستيم شوخي نيود....
البته اون موقع متوجه نشد Twisted Evil ...خدا شکر بعد از کلاس با اون صحنه دهشت انگيز روبرو شد... Laughing
اون خط کش سوسک کش شوخي نبود....اون آمار هفتگي له شد هام شوخي نبود...اون خطکش مال من بود ....اون من بودم که ميزدم توسرشون ...شک ندارم ..خودم بودم. Sad ...
اون دم سياه وجود داشت ....اون جيغاي حال بهم زن....کاشيهاي خوني بعد از خروج سرپرست از فلت....اون ميله آهني...اون لباس من بود که موش از آستينش زد بيرون...اون امتحان ديفرانسيل من بود که بخاطر اون موش گنديده که به رو ميزي آويزون شده بود خراب شد..من تو عمق فاجعه درست بالاي سر سوسکا شبا تا نصف شب خوابم نمي برد..هيچ کس نمي تونه بگه اون جسدها..اون آباي پخش شده به در و ديوار شوخي بوده Sad
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Miniآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: شنبه 30 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 1000
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: زن
ارسال شنبه 05 خرداد 1386، ساعت 3:05
 1 سال و 6 ماه پيش
#20
 
Honestly! Do girls live in these rooms?
Couldn't they clean up and then take a picture of it?

I heared many good stories about life in residence...As long as people mind their own buisiness and clean after themselves, no one would want to kill the other.

Here is a tour around Concordia University's Residence.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
فغانسآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

تاريخ عضويت: پنجشنبه 23 فروردين 1386
مجموع ارسالها: 7
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 05 خرداد 1386، ساعت 9:16
 1 سال و 6 ماه پيش
#21
 
كاملا درسته!!!
من سال اول خوابگاه ده ارم بودم و سه سال بعدش خوابگاه نه ارم.اوضاع تقريبا همين طوري بود كه حيف گفت.
در مورد سوسكا كه سم پاشي خيلي تاثير داشت اما هميشه بودن و هر از مدتي يه نواختي بعضي از روزها رو به هم مي زدن.موشا هم كه توي اتاق ما كه خدا رو شكر گاهي پيدا نشدن ولي من خيلي ها رو ديدم كه توي اتاقشون موش پيدا شده بود ومثل اين كه علاقه زيادي هم به خوردن صابون داشتن. ساعت از حدود يك *نيمه شب كه مي گذشت سر و كله شون پيدا مي شد و لونه يكي از اونا زير آب سرد كن بود.
يادمه يه بار تا ساعت دوازده خوارزمي بودم وقتي برگشتيم در حالي كه داشتم از پله ها بالا مي رفتم يه موش چاق و چله داشت پايين مي اومد و وقتي منو ديد خودش رو از بالاي پله ها پرت كرد پايين .يه پنج دقيقه اي روي زمين افتاده بود و بعدش دوباره شروع كرد به دويدن.
تازه موش كه خوبه .ما طبقه دوم خوابگاه نه بوديم و يه كولر مربوط به اداره خوابگاه ها زير اتاق ما بود به همين خاطر گربه ها خيلي راحت مي تو نستن به بالكن اتاق مابيان و بعد از مدتي متوجه شديم كه يه مامان گربه با چهار تا ني ني توي كارتونايي كه مربوط به وسايلمون بود و توي بالكون گذاشته بوديم,هستن .كه كار گاه فني اونارو برد.
خلاصه ما تابسون و زمسون نه مي تونستيم تو بالكون بريم و نه درو باز بذاريم.
________________________
*اگه فكر مي كنيد ساعت يك من در حال خر زدن بودم سخت در اشتباهيد و نا آشنا با زندگي خوابگاهي. Wink
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
manآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 02 خرداد 1386
مجموع ارسالها: 13
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 05 خرداد 1386، ساعت 10:57
 1 سال و 6 ماه پيش
#22
 
سربازي سخت تره يا زندگي دانشجويي توي خوابگاه Think
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
yektaآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 19 مرداد 1386
مجموع ارسالها: 135
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: جايي نزديک خزر
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 27 شهريور 1386، ساعت 1:13
 1 سال و 2 ماه پيش
#23
 
بازم خوابگاه Brick wall
شلوغي و جبغ و داد
گربه Anxious
اتاق کثيف
ظرفاي نشسته
صف غذا
بدو بدو واسه رسيدن قبل از وقت قانوني
آخه با چه انگيزه اي Sad


ببخشيد اينجا نوشتم نخواستم تابيک جديد باز کنم
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مهم: تصاوير گردهمايي يازدهم مرداد 1385 - رستوران فدک شيراز
1
پاسخها: 65 بیننده: 4670 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است سيستم اداري منحصر بفرد دانشگاه شيراز
1
پاسخها: 7 بیننده: 475 نویسنده: مهفام
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است اولين سوپر کامپيوتر ايراني در دانشکده مهندسي دانشگاه شيراز
1
پاسخها: 27 بیننده: 2328 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است دانشگاه صنعتي شيراز
1
پاسخها: 4 بیننده: 649 نویسنده: احسان

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: