| نویسنده |
پیغام |
حيف!  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 658 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 04 خرداد 1386، ساعت 20:30 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#16
|
| |
|
|
|
|
 |
Bayas Gool  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 2169 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Tehran جنسيت: زن |
 |
جمعه 04 خرداد 1386، ساعت 23:57 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#17
|
| |
حيف جان ، من فکر کنم شوخي کردي
اين شرايط اگه توي خوابگاه هاي ارم بود که هيچ کدوم از دخترها نمي تونستن اونجا رو تحمل کنن
ما البته توي خوابگاه خصوصي بوديم
بعضي شبها که دلم مي گيره ، دلم هواي خوابگاه رو مي کنه
هواي شبهائي که دور هم جمع مي شديم و حافظ مي خونديم يا شبهائي که خيلي کيفمون کوک بود و بي توجه به تذکرهاي مسئول خوابگاه کلي مي زديم و مي رقصيديم
و شبهائي که روي پشت بوم خوابگاه کنار کولرها، سرمون رو مي ذاشتيم روي زانوهامون و زار زار گريه مي کرديم
تنها بدي خوابگاه ما ، نبودن اجاق گاز کافي بود که هميشه موقع خوردن سحري يا درست کردن افطاري ، گيس و گيش کشي مي شد
و تنها موجود موذي هم که ماهي يه بار رويت مي شد ، سوسک بود و بس
ولي با اين همه قلبهاي مهربوني توي سينه بچه هاي خوابگاه مي تپيده که باعث شده من هنوزم به يادشون باشم و مشتاق ديدارشون |
_________________ ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند 
|
|
|
|
|
 |
سراب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385 مجموع ارسالها: 2368 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 20 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 05 خرداد 1386، ساعت 0:19 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#18
|
| |
| غريب آشنا نوشته بود: |
| honey نوشته بود: |
...من خيلي دوست داشتم خوابگاهي بودن و در خوابگاه زندگي کردن رو تجربه کنم ....  |
منم خيلي دوست دارم خوابگاهي بودن و در خوابگاه دختران دانشگاه شيراز زندگي کردن رو تجربه کنم.  |
همه ما با خصوصیات خاص اخلاقی شما آشنا هستیم!
احتیاج به کامنت نبود!!! |
_________________ I Am SO Cute!!! 
|
|
|
|
|
 |
حيف!  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 658 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 05 خرداد 1386، ساعت 2:05 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#19
|
| |
|
|
|
|
 |
Mini  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 30 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 1000 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
شنبه 05 خرداد 1386، ساعت 3:05 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#20
|
| |
Honestly! Do girls live in these rooms?
Couldn't they clean up and then take a picture of it?
I heared many good stories about life in residence...As long as people mind their own buisiness and clean after themselves, no one would want to kill the other.
Here is a tour around Concordia University's Residence. |
|
|
|
|
|
|
 |
فغانس  زبون بسته!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 23 فروردين 1386 مجموع ارسالها: 7 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 05 خرداد 1386، ساعت 9:16 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#21
|
| |
كاملا درسته!!!
من سال اول خوابگاه ده ارم بودم و سه سال بعدش خوابگاه نه ارم.اوضاع تقريبا همين طوري بود كه حيف گفت.
در مورد سوسكا كه سم پاشي خيلي تاثير داشت اما هميشه بودن و هر از مدتي يه نواختي بعضي از روزها رو به هم مي زدن.موشا هم كه توي اتاق ما كه خدا رو شكر گاهي پيدا نشدن ولي من خيلي ها رو ديدم كه توي اتاقشون موش پيدا شده بود ومثل اين كه علاقه زيادي هم به خوردن صابون داشتن. ساعت از حدود يك *نيمه شب كه مي گذشت سر و كله شون پيدا مي شد و لونه يكي از اونا زير آب سرد كن بود.
يادمه يه بار تا ساعت دوازده خوارزمي بودم وقتي برگشتيم در حالي كه داشتم از پله ها بالا مي رفتم يه موش چاق و چله داشت پايين مي اومد و وقتي منو ديد خودش رو از بالاي پله ها پرت كرد پايين .يه پنج دقيقه اي روي زمين افتاده بود و بعدش دوباره شروع كرد به دويدن.
تازه موش كه خوبه .ما طبقه دوم خوابگاه نه بوديم و يه كولر مربوط به اداره خوابگاه ها زير اتاق ما بود به همين خاطر گربه ها خيلي راحت مي تو نستن به بالكن اتاق مابيان و بعد از مدتي متوجه شديم كه يه مامان گربه با چهار تا ني ني توي كارتونايي كه مربوط به وسايلمون بود و توي بالكون گذاشته بوديم,هستن .كه كار گاه فني اونارو برد.
خلاصه ما تابسون و زمسون نه مي تونستيم تو بالكون بريم و نه درو باز بذاريم.
________________________
*اگه فكر مي كنيد ساعت يك من در حال خر زدن بودم سخت در اشتباهيد و نا آشنا با زندگي خوابگاهي. |
|
|
|
|
|
|
 |
man  زبون بسته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 02 خرداد 1386 مجموع ارسالها: 13 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: مرد |
 |
شنبه 05 خرداد 1386، ساعت 10:57 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#22
|
| |
سربازي سخت تره يا زندگي دانشجويي توي خوابگاه |
|
|
|
|
|
|
 |
yekta  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: جمعه 19 مرداد 1386 مجموع ارسالها: 135 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جايي نزديک خزر سن: 21 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 27 شهريور 1386، ساعت 1:13 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#23
|
| |
|
|
|
|
 |
|
|