صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
3
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4948
اعتبار کسب شده: 9885
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 21 ارديبهشت 1386، ساعت 16:38
 1 سال پيش
#1
 
در دوره راهنمايى نمره رياضى من هميشه 20 مى‏شد و در دبيرستان 19 و 20 و معلم‏ها بر اساس نمره من سطح سؤالات امتحانى را مى‏سنجيدند و نمره‏هاى ديگران را هم به حساب نمره من مى‏دادند و مى‏گفتند معلوم است که مثلاً امتحان سخت يا آسان بوده است. ما هندسه فضايى، هن دسه تحليلى و حساب ديفرانسيل مى‏خوانديم و به نظرم اصلاً سخت نبود.

- به فکر نيستى خودت را براى کنکور آماده کنى؟
بى‏تعارف بگويم برادرم فوق‏ليسانس مهندسى پزشکى است و مورد افتخار خانواده؛ و آنها همه روى درس من هم حساس هستند و مى‏خواهند بروم دانشگاه. والدينم برادرم را بيشتر از من دوست دارند چون درسش را ادامه داده است.
...
خودم هم هر جا که مى‏روم مى‏گويند دانشگاه رفته‏اى يا نه؟ به نظر اطرافيان حتى اگر در دانشگاه چيزى ياد نگيرم برايشان مهم نيست، ولى لازم مى‏دانند حتماً مدرکم را بگيرم، چون جامعه مدرک‏گرا شده است. اما خودم دوست دارم بروم سراغ مطالعات آزاد و تحقيق که بدون دانشگاه هم مى‏توان به آن رسيد ولى اين کار من و ديگرانى چون من، هنوز در جامعه جا نيفتاده است؛ پس بالاخره مجبورم بروم سراغ رشته‏اى که دوست دارم يعنى همان رشته معمارى، و چندضلعى‏هاى رياضى را به صورت سه‏بُعدى به اجرا در بياورم.
البته درس خواندن براى کنکور، با مطالعات آزاد من فرق دارد. به نظر من روش کنکور ما اشتباه است و نحوه تنظيم سؤالات و نوع گزينه‏هاى مطرح شده با آموخته‏هاى ما در مدرسه متفاوت است و معلوم نيست سؤالات کنکور اشتباه است و يا آموخته‏هاى ما در مدرسه!

- به نظرت پس کنکور بايد چطور برگزار شود؟
سؤالات کنکور بايد مطابق با کتاب‏هاى درسى باشد و آن هم به صورت تشريحى برگزار شود و نمرات دبيرستان هم در قبولى در دانشگاه لحاظ شود. خودِ من با اينکه تمام نمراتم در دبيرستان خوب بود ولى در همان يک بارى که کنکور دادم در سؤالات ماندم و قبول نشدم.
فرناز فلاحتي، شاگرد مخصوص استاد حسن دينبلي


مقاله اي را که در ادامه خواهد آمد، سالها پيش روزنامه مرحوم شرق به قلم احمد شيرزاد منتشر کرده. اينکه چرا به ناگاه ياد چنين مقاله اي افتادم، داستان مفصلي دارد که اگر فرصتي شد آن را شرح خواهم داد. مقاله در پاسخ به کشف(!) مقدار واقعي عدد پي نوشته شده است، جائي که يک "نابغه نما"، ثابت کرده بود که عدد پي 3.15 هست نه 3.14!!! متاسفانه يافتن منابع مربوط به اخبار سالهاي نسبتا دور (با توجه به سرعت رشد تکنولوژي) خيلي سخت است و بنده موفق به يافتن اصل مقاله واقعا طنزآميز "اثبات مقدار واقعي عدد پي" در روزنامه شرق نشدم، اما اين گزارش بخشي از اين کشف مهم است! استاد در مقاله اصلي (که موفق به يافنش نشدم) در جائي اشاره ميکنند که (نقل به مضمون): "روسها موقع ساخت مترو به اين نتيجه رسيدند که عدد پي 3.15 است! آنها هر چند در تئوري پي را 3.14 ميدانستند، اما به طور تجربي دريافته بودند که پي 3.15 است! به همين دليل است که بر خلاف شرق، دو تونل متروهاي ساخته شده در غرب عموما درست به هم نميرسند!!!"
بازديد از سايت استاد(!) حسن دينبلي، اين کاشف بزرگ ايراني، خالي از لطف نخواهد بود: http://www.dinbali.com
در صورت داشتن اندک سررشته اي رياضيات، ميتوانيد سوژه لازم براي ساعتها خنده را به دست آوريد!

خواندن مقاله هاي زير که در همين رابطه در روزنامه شرق در تاريخ هفتم آذر و يکم دي ماه 1383 به چاپ رسيده است، ميتواند جذاب باشد:
1)عدد پى ۳‎/۱۴ نيست؛ مرورى بر فعاليت هاى يک رياضيدان گمنام ايرانى و تصحيح مقدار عدد پى
2) ماجراى عدد پى و سکه طلا
3) داستان من و آقاى دينبلى
4) بر شانه بزرگان


و
روزنامه اعتماد: جايزه يک ميليوني براي محاسبه کننده محيط بيضي!
___
پي نوشت ضروري: اصلا از احمد شيرزاد و عقايد بي سر و تهش خوشم نمياد، اما ... احمد شيرزاد صد شرف داره به اين نابغه نماهايي که با اين کارهاشون اعتبار علمي مملکت رو زير سوال ميبرند!

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!


اين مطلب آخرين بار توسط احسان در پنجشنبه 10 خرداد 1386، ساعت 21:34 ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است.
 
4
4
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4948
اعتبار کسب شده: 9885
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 21 ارديبهشت 1386، ساعت 16:58
 1 سال پيش
#2
 
بررسي پديده اي به نام نابغه نماها
ريشه هاي خشكيده علم

چندي پيش مطلبي در صفحه علم روزنامه شرق به قلم سركار خانم آرزو محسني در نقد به اصطلاح مكاشفه يك رياضيدان گمنام ايراني در مورد مقدار واقعي عدد پي به رشته تحرير درآمده بود. هر چند خانم آرزو محسني نويسنده محترم آن مقاله انصافاً زحمت كشيده و تاريخچه جامعي از مباحث و تحقيق هاي كهن و نو در تعيين عدد پي به رشته تحرير درآورده بودند اما نگارنده نسبت به تيتري كه از اين مطلب در صفحه اول و بالاي مقاله آمده بود و نيز نسبت به مقدمه اي كه ظاهر تائيد آميز داشت، گلايه مندم. البته حدس مي زنم كه اصرار بي حد واندازه و سماجت وصف ناشدني كسي كه خود را «محقق نظريه پرداز رياضي و كاشف عدد دقيق پي» مي پندارد نگارنده را واداشته بود كه مطلبي در مورد ادعاي عجيب اين محقق بي نام و نشان به چاپ برساند و در مقاله خود شرح كاملي از روش هاي تعيين عدد پي بيان كند تا خواننده به واقعيت آن پي ببرد.انتقادي كه نسبت به مقاله ياد شده دارم اين است كه درصد قابل توجهي از خوانندگان فقط عنوان مطالب را مي خوانند و فرصت كافي ندارند كه متن مقاله را دقيقاً بخوانند و نقد جامع را مطالعه كنند، آن گاه ممكن است در عمل آنچه حاصل شود بدآموزي و ساده نگري جامعه نسبت به گزاره هاي علمي باشد، چيزي كه شايد نقطه مقابل هدف صفحه علم در آن روزنامه باشد.در هر حال گويا ماجرا با چاپ آن مطلب ختم نشد و جناب محقق نظريه پرداز در مطلب مفصلي كه در شماره روز اول دي ماه به چاپ رسيد به خانم محسني تاخته اند و مجدداً مجبور شده ايد يك صفحه كامل از آن روزنامه به مطالب مرتبط با كشف مقدار ادعايي عدد پي اختصاص دهيد. البته خوشحالم كه به هرحال اين بار خانم محسني صريح تر واهي بودن اين قبيل ادعاها را يادآور شدند و نيز نفس اعتراض «محقق نظريه پرداز» براي كساني كه مرتبه قبلي فقط تيترها را خوانده بودند مشخص ساخت كه اصل مقاله و محتواي آن چه بوده است.
پديده اي كه در اين ماجرا گريبان شما را گرفته است و ممكن است پس از اين نيز ادامه يابد براي دانشگران كشورمان و بسياري از كشورهاي جهان آشنا و شناخته شده است. كساني كه معمولاً مسير عادي تحصيلات در رشته مورد نظر را طي نكرده اند دست به تئوري سازي و طرح ادعاهاي عجيب و غريب مي زنند. نوعاً اين قبيل افراد «نابغه نما» سراغ نظريه هاي مشهور مي روند كه مردم عادي هم مطالب مختصري از آنها شنيده اند. مثلاً اغلب به نفي و رد تئوري نسبيت اينشتين مي پردازند اما كمتر به سراغ نظريه هاي ديگري مي روند كه مردم كوچه و بازار آنها را نشنيده اند. حرف هايي مي زنند كه قلنبه و سلنبه است و به سختي مي توان منطق واحدي را در آن دنبال كرد.
به ندرت رياضيات به كار مي برند و به جاي آن سعي مي كنند از گزاره هاي مبهم و نامفهوم شبه فلسفي استفاده كنند. در حرف زدن و به هم بافتن جملات هيچ وقت كم نمي آورند. اگر بخواهيد با آنها وارد بحث شويد و مثلاً معناي يكي از گزاره هاي ادعايي آنها را جست وجو كنيد در پاسخ ده ها گزاره عجيب و غريب ديگر تحويل تان مي دهند كه درمي مانيد چگونه با تك تك آنها مواجه شويد.

تناقض در ادعاهايشان به وفور يافته مي شود و اصولاً متوجه ناسازگاري گزاره هاي خود نمي شوند. اگر در ضمن بحث احساس كنند مطلب ديگري شما را راضي مي كند به سرعت گفته هاي خود را به نحوي تغيير مي دهند كه بتوانند تاييديه اي از شما بگيرند به شدت علاقه مند به گرفتن تاييد ديگران هستند، هر نوع تاييدي براي آنها ارزش دارد حتي اگر از سوي يك كارمند جزء اداري يك دانشگاه باشد. گاه اساساً متوجه نمي شوند كه طرف مقابل حرف آنها را نپذيرفته است. گاه با سماجت به سراغ برخي محققان و استادان دانشگاه ها مي روند و آنقدر جر و بحث مي كنند تا بتوانند چيزي بشنوند كه بوي تائيد بدهد گاهي كم حوصلگي و يا حيا و كمرويي برخي همكاران دانشگاهي كه مي خواهند به نوعي گريبان خود را از شر سماجت آنها برانند باعث مي شود كه احساس كنند مورد تائيد واقع شده اند. نابغه نماها به طور عجيبي از ملاقات ها، گفته ها و نوشته ها مدرك تهيه مي كنند و معمولاً خورجيني از سوابق مكاتبات و مراجعات خود به دستگاه هاي مختلف همراه دارند. ادعاي مشترك همه آنها اين است كه داعيه داران علم به دليل تعصب يا به خطر افتادن منافع شان حاضر نيستند نظرات شجاعانه علمي آنها را بشنوند و عليه شان توطئه مي كنند. به گونه اي خستگي ناپذير پيگير كارشان هستند و به سرعت راه دفاتر مقامات و مسئولان را ياد مي گيرند (برخلاف اخلاق متعارف دانشگران و دانشگاهيان كه حوصله اين كار ها را ندارند.)


ادامه دارد...

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
4
4
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4948
اعتبار کسب شده: 9885
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 21 ارديبهشت 1386، ساعت 17:02
 1 سال پيش
#3
 

نابغه نما ها دچار خودبزرگ بيني مفرط هستند و خود را در موقعيتي به مراتب بالاتر از دانشمندان قديم و جديد مي بينند. رسالت خود را در دگرگون كردن اساسي مسير دانش جهان مي دانند و حاضر نيستند مسائل متعارف مبتلابه علمي را مورد بررسي قرار دهند و در واقع امر اصلاً اطلاعي از آنها ندارند. نوعاً نوشته هاي آنها فاقد ارجاعات علمي است و منبع يافته هاي خود را شهود و تفكر شخصي خود مي دانند. البته گاهي يكي دو كتاب غير آكادميك را مطالعه كرده اند و از برخي نتايج معروف نظريه ها مختصر اطلاعاتي دارند كه اغلب با بدفهمي و ظاهر انديشي همراه است. مثلاً چيز هايي از نتايج تئوري نسبيت به گوششان خورده و تصوراتي از تبديل جرم و انرژي و امثال آن دارند كه صحيح نيست. وقتي از آنها خواسته شود كه در زمينه مورد نظر خود حداقل كتاب هاي اوليه درسي مربوط به آن را بخوانند مدعي مي شوند كه آنها واجد علم اولين و آخرين هستند و اساساً چون اين متون درسي غلط است نيازي به خواندن آنها ندارند. اين جماعت با مفهوم شك علمي كمترين آشنايي ندارند، گزاره هاي آنها قطعي و يقيني است و معمولاً آنچنان درست فرض مي شود كه هيچ آزموني براي درستي آنها پيشنهاد نمي كنند در مواردي نيز گزاره هاي ابطال ناپذير علمي ارائه مي دهند كه اصولاً قابل آزمون نيستند. اما نكته اصلي اينجا است كه آنها اصولاً علاقه اي به آزمون نظرياتشان ندارند و به درستي آنها «ايمان جزمي» دارند.
بيشتر آنها در گفته ها و نوشته ها دچار نوعي تشويش رواني هستند، به سرعت از شاخه اي به شاخه ديگر مي پرند و قادر به دنبال كردن يك روال منطقي در كلام نيستند. نظريات آنها تمام هويت و وجود آنها را تشكيل مي دهد. گاهي نظريه بافي و پيگيري براي يافتن تائيديه و يا انتشار مطالب شان تمام زندگي شخصي، خانوادگي و شغلي شان را تحت تاثير قرار مي دهد، به گونه اي كه قادر به برقراري روابط بهنجار با ديگران نيستند. ميل به طي كردن يك باره مدارج ترقي علمي باعث مي شود حوصله طي كردن مراحل معمولي پيشرفت را در هيچ زمينه اي نداشته باشند.
به همين دليل به عنوان مثال قادر به يادگيري يك زبان خارجي نيستند و به ندرت مي توان در ميان آنها كسي را مشاهده كرد كه به منابع علمي خارجي دسترسي داشته باشد.
براين سلسله از ويژگي ها شايد بسياري از همكاران ما در انجمن هاي علمي مثل انجمن رياضي و انجمن فيزيك كه از نزديك بارها به بليه «نابغه نما»ها دچار شده اند بتوانند موارد ديگري بر اين سلسله ويژگي ها بيفزايند. به خاطر دارم چند سال پيش برخي دوستان در يكي از مراكز تحقيقاتي به شوخي يكي از محققان را به عنوان مدير مربوط به امور نابغه نماها منصوب كرده بود تا تكليف نامه هاي مكرر و مفصل آنها را تعيين كند! در واقع مراكز جا افتاده آكادميك با اين پديده به خوبي آشنا هستند و مي دانند كه با آنها چگونه رفتاري داشته باشند. اما گاهي برخي مديران ناآشنا در نهاد هاي اجرايي و تحقيقاتي و به ويژه در رسانه ها و انتشاراتي ها ناخواسته در تور نابغه نماها گير مي كنند و چه بسا ساعت ها و روز ها وقت و انرژي شان صرف سروكله زدن با آنها شود.
به عنوان يك تجربه اكيد كه ناشي از برخورد هاي مكرر خود و همكارانم در عرصه هاي مختلف با «نابغه نما »ها است بي مناسبت نمي دانم بر چند نكته تاكيد كنم كه توجه به آنها مي تواند از خسارت وقت، امكانات و اعصاب عزيزان مسئول پيشگيري كند و نيز جامعه را از دچار شدن به سردرگمي علمي نجات دهد:
۱- كساني كه واقعاً يافته علمي قابل طرحي دارند خود به خوبي راه ارتباط با مجامع علمي مربوطه را مي دانند. در دنيا براي طرح يافته هاي علمي شيوه هاي متعارفي وجود دارد كه مهمترين آنها ارائه مقاله به مجلات علمي و كنفرانس هاي معتبر است. به اين لحاظ كساني كه براي طرح نظرات شان به سراغ شيوه هاي نامتعارف مي روند و قادر نبوده اند به روش هاي معمول با جامعه علمي داخلي و جهاني ارتباط برقرار كنند بايد از ابتدا با ديده ترديد نگريسته شوند.
۲- مسئولان محترم رسانه ها اخلاقاً وظيفه دارند يا به كلي از ورود به اخبار علمي صرفنظر كنند، يا به اخبار منابع رسمي علمي جهاني و خبرگزاري هاي معتبر بسنده كنند و يا چنانچه خواستند مطلبي را از قول يا قلم كساني كه مرجعيت رسمي آكادميك در دانشگاه ها و پژوهشگاه هاي كشور ندارند نقل كنند از مشاوران علمي معتبر براي داوري استفاده كنند و در صورت عدم دسترسي به چنين افرادي مطلب را به طور كتبي به مراجع رسمي علمي و انجمن هاي معتبر ارجاع دهند و از آنها نظر بخواهند.
۳- اگر محرز شود كه كسي از طايفه نابغه نماها است، هر نوع جروبحث با او و طرح ايراد هاي نظريات وي تالي فاسد دارد و روي هم رفته بي نتيجه و موجب اتلاف وقت است. آنها هر نوع اظهار نظر ولو كاملاً نافي تئوري ها و ذهنيات آنها باشد را علامت جدي تلقي شدن نظريات خود مي دانند. فراموش نكنيم كه آنها به نوعي دچار بيماري ذهني هستند و هر عاملي كه مشدد وضعيت روحي آنها باشد هم موجب خسارت به جامعه است و هم به خود آنها لطمه مي زند.
بهترين طرز برخورد با اين قبيل افراد نامه نگاري بسيار كوتاه و فاقد هر نوع اظهار نظر است. به عنوان مثال ناشري كه با تقاضاي يك نابغه نما براي چاپ يكي از آثارش مواجه شده است مي تواند به روال مرسوم همه جاي دنيا آن را براي يك يا چند داور معتبر علمي بفرستد و پس از آنكه از سوي آن داوران محرز گرديد كه مطلب مورد نظر فاقد اعتبار علمي است، در نامه اي بسيار كوتاه به وي اعلام كند اثر شما قابل چاپ نيست و از هر نوع بحثي پرهيز كند.
ممكن است اين كار دشوار به نظر برسد، اما مطمئناً در صورت ادامه بحث و وارد شدن در چالش نقد نظرات نابغه نما كار به مراتب دشوار تر است و در نهايت جز با يك برخورد خشك و رسمي نمي توان از مخمصه خارج شد. تصور مي كنم تجربه دوستان روزنامه شرق در ماجراي عدد پي نمونه بارز و برجسته اي است كه نشان مي دهد ماجرا تمامي ندارد و اصولاً بنا بر آن نيست كه مدعي كشف علمي با استدلال و روش هاي متعارف علمي قانع شود، او پيشاپيش همه را مغرض مي داند.
در پايان مجدداً از زحمات تاثير گذار دوستان شرق و همكاران پژوهشگر آنها تقدير مي كنم و اميد وارم آنچه در ماجراي عدد پي رخ داد تجربه مثبتي براي همه دست اندركاران جامعه علمي كشور باشد. فراموش نكنيم ظهور نابغه نماها در همه جوامع امري طبيعي و مكرر است. اما هر چه فرهنگ علمي در كشوري ريشه دارتر شود جامعه برخورد پخته تر و منطقي تري با آنها خواهد داشت. فراموش نكنيم نابالغي جامعه علمي كشور و به ويژه خامي برخي مسئولان دستگاه ها و رسانه هاي رسمي طي ساليان گذشته، بارها باعث انتشار اخبار عجيب و غريب از مخترعان و مكتشفان و نوابغ (!) كم نظير در كشور ما شده است كه بررسي عوامل اين امر بحثي جداگانه و مبسوط مي طلبد.
به اميد آنكه حداقل در مقوله علوم بتوانيم جامعه را از عوام زدگي حفظ كنيم.


مرحوم شرق، بيستم ديماه 1383

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
4
4
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 1131
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 01 خرداد 1386، ساعت 21:42
 12 ماه پيش
#4
 
اجرای تخصصی پایان نامه های علوم سیاسی

اجرای تخصصی مشاوره و راهنمایی در زمینه انجام پایان نامه های علوم سیاسی - روابط بین الملل و مطالعات منطقه ای در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد

پیشنهاد موضوع
تهیه پروپوزال
جستجوی اینترنتی
ارائه داده های خام
تحقیق , کنفرانس و مقالات دانشجویی
طراحی پروژه های تحقیقاتی
طراحی و اجرای پرسشنامه
طراحی و اجرای مصاحبه
تحلیل اطلاعات

توجه) کلیه پایان نامه ها به صورت کاملا اختصاصی برای شخص سفارش دهنده اجرا میگردد و از پایان نامه های آماده و یا دفاع شده استفاده نمی گردد.

توسط: ...
کارشناس برنامه ریزی اجتماعی
دارای سابقه پژوهشی در طرحهای تحقیقاتی شورای عالی انقلاب فرهنگی و دانشگاه آزاد
مدیر پایگاه اطلاع رسانی طرح تدوین سند ملی آموزش و پرورش

همراه: ...
تلفن: ...
پست الکترونیک: ...

منبع
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4948
اعتبار کسب شده: 9885
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 04 شهريور 1386، ساعت 0:18
 8 ماه و 25 روز پيش
#5
 
تقديم به دوستاني که تصور ميکردند نابغه نماي کامپيوتري نداريم!!!
سيستم عامل تحت وب.:.امير سام بهادر.:.

Angel Shocked Confused

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
4
4
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4948
اعتبار کسب شده: 9885
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 12 مهر 1386، ساعت 11:34
 7 ماه و 16 روز پيش
#6
 
نوابيغ
عفّت چهره گشا و سيّد عباداله محموديان
قسمت اول

چکيده
احتمالاً تا به حال شنيده ايد که حدس معروف گلدباخ هنوز اثبات نشده است. پس رياضي دان ها چه مي کنند؟ آيا کسي را مي شناسيد که به فکر اثبات آن باشد؟ تابعي سراغ داريد که به کمک آن بتوان اعداد اوّل را تشخيص داد؟ اگر کسي ادّعا کند که مي تواند هر زاويه دلخواه را تنها با کمک خط کش و پرگار به سه قسمت مساوي تقسيم کند در مورد او چه فکر مي کنيد؟ آيا او يک نابغه است؟

مقدّمه
مي خواهيم در مورد نوابيغ صحبت کنيم. نه اشتباه نکنيد نوابيغ جمع نابغه نيست. در واقع نوابيغ افرادي هستند که ادّعاي نبوغ دارند و معمولاً يک جايي يک مسأله با جايزه 1 ميليون دلاري ديده اند يا در دبيرستان از دبير رياضي خود شنيده اند که فلان مسأله قرن ها حل نشده باقي مانده است. بعد سعي مي کنند آن را حل کنندو حتّي ممکن است سال هاي سال عمر عزيزشان را بر سر اين کار تلف کنند. اين اشخاص در تمام کشورها يافت مي شوند. در کشور ما نيز نوابيغ پيدا مي شوند. تجربه چند سال اخير، ما را بر آن داشت که به دلايلي که توضيح خواهيم داد اين مقاله را بنويسيم. در اين مقاله حروف لاتين را براي ارجاع به بعضي از اين اشخاص به کار برده ايم و به دلايلي که در متن مقاله روشن خواهد شد از آوردن مشخصات آنان خودداري کرده ايم.

1. دسته بندي نوابيغ
ما نوابيغ را به سه دسته تقسيم مي کنيم :

* کساني که سعي مي کنند ناممکن ها را ممکن سازند!
اين دسته به تثليث گرها يا Trisectne معروفند. تثليت گر يعني کسي که سعي مي کند فقط با کمک خط کش و پرگار زاويه را به سه قسمت مساوي تقسيم کند. امّا غير از اين ها افراد ديگري هم جزء اين دسته هستند. مثلاً کساني که سعي مي کنند فرمول محيط بيضي را کشف کنند يا بر روي روش تربيع دايره و تضعيف مکعب و ... کار کنند. براي اطّلاع از ناممکن بودن اين ها به کتاب مرجع مراجعه شود. يا حتّي هستند کساني که سعي مي کنند فقط با دو رنگ هر نقشه اي را رنگ کنند!

* مدّعيان حل مسأله هاي حل نشده معروف
اين دسته نسبت به دسته اوّل کمي معقول ترند. ايشان آدم هايي هستند که سعي مي کنند مسأله هاي بزرگ حل نشده را که به پيش زمينه هاي رياضي قوي نياز دارند، بدون داشتن آن پيش زمينه ها حل کنند. مثلاً فرضيه کلدباخ، فرمول توليد اعداد اول و ....

* بنيان گذاران نظريه هاي بي اساس
اين افراد مدّعي بنيان گذاري نشريه هاي بي پايه ولي از نظر خودشان بسيار مهم هستند، که حتّي مي تواند رياضي را متحوّل کند. در بين اين دسته کساني هستند که با شنيدن ادّعايشان عصبي مي شويد. شايد هم کلّي بخنديد. مثل کسي که ادّعا مي کند :
«پايان امسال مي توانم نظريه نامرئي کردن فيزيکي اشياء را کامل کنم.» (X) و يا «شايد برايتان باور نکردني باشد که اين کتاب و اين تحقيقات را يک جوان بيست ساله انجام داده باشد که حتّي اثبات رياضي وجود وجدانيّت خداوند که بزرگترين آرزوي يکتا پرستان جهان اسلام است را از طريق اين نظريه کشف نموده باشد. (Y)
يکي از کارمندان دبيرخانه انجمن رياضي ايران نقل مي کند : چندي پيش شخصي متولد 1291 (با حدود 91 سال سن) باتّفاق دخترش به انجمن رياضي ايران مراجعه کردند که مدعي بودند :
«براي هر عدد، عددي يافته است که حاصل جمع آن با عدد داده شده و حاصل ضرب آن با همان عدد، يکسان است متشابهاً، حاصل تفريق و حاصل تقسيم.»
او مدّعي بود که اين آموزش رياضي را متحوّل مي کند و جوان ها را از آلودگي نجات مي دهد. (مي گفت: با اين روش آموزش، جوان ها تا قبل از 18 سالگي دکتراي خود را مي گيرند و ديگر آلوده نمي شوند! Laughing Applause ). هم چنين همين شخص جداولي با اعداد چندين رقمي عجيب (جداول مربعي) رسم کرده بود که به اين اعداد نام «نيرو» داده بود و مي گفت اين نيروها از تمام جهات با هم برابرند. ايشان مايل بودند که اين اکتشافات به نام خودشان ثبت شود و دنبال راهي بودند که از اين مطالب شخص ديگري به نام خود سوء استفاده نکند. (اين نکته در اغلب اين افراد مشابه است.)

2. کالبد شکافي نوابيغ
البته نوابيغ در رشته هاي ديگر نيز وجود دارند. همکاري تعريف مي کرد که يک نفر در مراجعه حضوري به شوراي شهر تقاضا کرد که از طرح پژوهشي ايشان حمايت شود. اين طرح روش آموزش صحبت کردن به بلبل ها بود! ايشان بلبلي را هم همراه برده بود و ادّعا مي کرد که حرف مي زند ولي به خاطر ترس از جمعيّت از نطق کردن وامانده است.
مقاله هايي وجود دارند که در آن ها رفتار نوابيغ مورد بررسي قرار گرفته اند. مثل مقاله ]يک[ که در آن چنين آمده است : «يکي از مشخصه هاي نوابيغ رياضي، مانند ساير انواع نوابيغ، اين است که به موفّقيت هاي کوچک قانع نيستند. حل مسائل معمولي آن ها را راضي نمي کند چرا که دون شأن آن هاست. مي خواهند حرف مهم بزنند يا پنبه حرف هاي مهم را بزنند. بيشتر دوست دارند مسائلي را حل کنند که ديگران ثابت کرده اند نمي توان آن ها را حل کرد ... خلاصه مي خواهند کاري بکنند کارستان. و از حيث شجاعت و بلند پروازي دست کمي از دانشمندان درست و حسابي ندارند. ولي متأسفانه شباهتشان با نوابغ واقعي، در همين يک صفت خلاصه مي شود.» براي علاقه مندان، مطالعه اين مقاله را پيشنهاد مي کنيم. نويسنده آن Underwood Dudley همان نويسنده کتاب هاي ]1[ و ]2[ است. ايشان بيش از ربع قرن است که مشغول مطالعه رفتار و کردار نوابيغ رياضي هستند.

3. نوابيغ و پخش نظراتشان
* مراجعه به هر جا و هر کس
اغلب نوابيغ چيز زيادي از رياضي نمي دانند ولي علاقه مندند در اين زمينه کار کنند. شايد بپرسيد اصلاً چرا رفتيم سراغ اين آدم ها؟ جواب را بايد مراجعه بيش از حدّ اين افراد به انجمن رياضي و نشريات وابسته به آن و مديران گروه هاي رياضي دانست. مثلاً به عنوان رئيس انجمن رياضي لااقل از دفتر پنج مقام مختلف مملکتي براي بررسي ادّعاي فقط يکي از ايشان نامه هائي همراه با ضمايم فراوان رسيده است (به پيوست 3 مراجعه شود). راستش اين افراد خيلي تنها هستند. يکي از آنها (X) نوشته بود : «از اين که با شما بزرگوار در ارتباط هستم از ته دل خوشحالم و اميدوارم اين ارتباط هم چنان پايدار باشد و از اين حالت يک طرفه شدن خارج شده و .... رياضيدان هاي بزرگ به حق نمي توانند وقت کافي براي رسيدگي به اين موضوعات بگذارند. دانشجويان رياضي نيز اغلب نمي دانند که چنين افرادي هم وجود دارند. البته مشکل به اين جا ختم نمي شود. بين نوابيغ بعضاً کساني يافت مي شوند که مستعد ايجاد مشکلات بسيار بزرگي براي رياضيدانان و بقيّه آدم ها هستند و اگر در برخورد با اين افراد دقّت لازم را به عمل نياورند بايد منتظر يک دردسر خيلي بزرگ باشيد که در ادامه مقاله بيشتر متوجّه اهميّت موضوع خواهيم شد.
همان طور که قبلاً اشاره شد يک گروه عمده از نوابيغ، تثليت گرها هستند که اغلب آنها در دوران دبيرستان با مسأله تثليث مواجه مي شوند. مي دانيم که ثابت شده است تيليث زاويه تنها با خط کش و پرگار امکان پذير نيست. مثلاً به کتاب «رياضيات چيست» (دو) فصل سوّم صفحات 147 و 148 رجوع کنيد. ولي اين افراد يا نمي دانند که چنين اثباتي وجود دارد و يا نمي توانند معناي «امکان پذير بودن» در رياضيات را درک کنند. آيا تا به حال با کسي مواجه شده ايد که متوجّه نشود فقط با يک شمع و يا با يک چراغ موشي نمي توان يک تيرآهن را گداخت؟!
در برخورد با يک تثليت گر، خواندن روش تثليت وي عملاً کار بيهوده اي است. علاوه بر اين، اين افراد معمولاً نمودارهاي پيچيده اي رسم مي کنند که سر درآوردن از آن ها کار سختي است. جالب اينجاست که حتّي وقتي اثبات امکان ناپذير بودن تثليت را برايشان بفرستيد باز هم اصرار دارند که روش آن ها مورد مطالعه قرار بگيرد! نمونه اي از اين افراد خانم Z (دبير رياضي) بود که پس از ارائه برهان توسّط يکي از نويسندگان (پيوست 2) باز هم اصرار بر خواندن مقاله اش داشت. ايشان حتّي تهديد کرد که اگر مقاله اش را نخوانيم ما را به صاحب شب قدر مي سپارد. Whistle
* مراجعه به مقامات
يکي ديگر از ويژگي هاي نوابيغ اين است که براي ثبت تئوري خود سراغ مقامات و مسئولين رده بالاي کشوري مي روند و حتّي ممکن است به بالاترين مقام کشور نيز رجوع کنند. يک نمونه از اين افراد آقاي U است که ادّعا مي کند فرضيه گلدباخ را ثابت کرده است. ايشان براي اثبات ادّعاي خود حتّي به رهبر و رئيس جمهور و رئيس قوّه قضائيه نيز نامه نوشته اند. گوشه هايي از نامه پرسوز و گداز اين سودازده رياضي را برايتان مي آوريم :
« ... کار جديدم اثبات فرضيه تاريخي گلدباخ است. اين فرضيه به مدّت 261 سال لاينحل باقي مانده بود و دانشمندان نامداري چون اولر، گاوس، ويتوگرادف و هزاران رياضي دان ديگر در طول اين 5/2 قرن براي حل آن کوشيدند ولي ناکام ماندند .... بنده پس از دوازده سال تلاش در سال 1380 (سال مولي علي (ع)) موفق به اثبات قطعي آن گرديدم. اثبات بنده در 286 مرکز علمي و دانشگاهي جهان بررسي و کوچکترين ايرادي بر آن وارد نگرديد. البتّه آمريکا پرداخت جايزه 1 ميليون دلاري بنده را مشروط به پذيرش تبعيت آمريکا نمود...»
نوابيغ ممکن است هر کدام به تنهائي به مراجع زيادي رجوع کنند که با اين عمل با توجّه به نامهه اي مختلف موجب اتلاف وقت بزرگي مي شوند. مثلاً موردي به نام آقاي X مقاله خود را به 100 مرجع مختلف فرستاده بود که به قول خود چون از نوشتن همه آن ها عاجز بود به ناچار به دستگاه کپي متوسّل شده بود! اين آدم ها از رجوع به مقامات و مسئولين خسته نمي شوند و اگر در برخورد با اين آدم ها دقّت نکنيم ممکن است دچار يک دردسر اساسي شويم. مثلاً يکي از اساتيد دانشگاه در جواب يکي از همين نوابيغ مقاله اي را برايش فرستاده بود که به خاطر اين کار آن شخص ايشان را به دادگاه کشاند.
* انتشار جزوات و کتاب ها
در برخي موارد نوابيغ براي عرضه نظريه هاي به قول خود «شگفت انگيزشان» دست به نشر کتاب در تيتراژ چند هزار جلدي مي زنند. حداقل دو مورد آن را اخيراً در کشورشاهد هستيم. يکي از اين دو نفري که کتاب منتشر کرده است يک دانش آموز مقطع پيش دانشگاهي به نام Y است که ادّعا مي کند :
«جلد اوّل اين کتاب علاوه بر بعد رياضياتش، بعد ديگري نيز دارد که استفاده از آن در بحث هاي فلسفي و عرفاني از جمله اثبات روح، برزخ و حقيقت زنده شدن مردگان مي توان نام برد و ...» Shocked
و ديگري نيز که کتاب خود را در دوران دبيرستان نوشته است، ادّعا مي کند که :
«... در خلال اين تحقيقات موّفق به کشف رياضي اثبات وجود وحدانيّت خداوند متعال نيز شدم که اميدوارم جوّ به خواب رفته علمي کشور را بيدار نمايد و ...» (X). Laughing d'oh!
حتماً تا به حال خبر کشفيّات جديد در علم را از رسانه هاي گروهي از جمله اخبار سراسري شنيده ايد. ما مواردي را سراغ داريم که اين افراد از طريق همين رسانه ها که مردم، بسياري به بخش خبرهاي علمي آنها اعتماد دارند، خبر به اصطلاح کشفيات خود را به اطلاع عموم مي رسانند. مثل خبر حل فرضيه گلدباخ توسط آقاي X که حداقل از يکي از شبکه هاي تلويزيوني پخش شده است. هم چنين ايشان چندين مصاحبه مطبوعاتي چاپ شده در روزنامه هاي کثيرالانتشار را در پرونده خود دارد.
خلاصه اين که اگر پاي درددل بعضي از آن ها بنشينيد، ممکن است يک نطق مفصّل در مورد فرار مغزها به خاطر عدم حمايت از نابغه هائي مثل ايشان بکنند. اخيراً اغلب آن ها اين ادّعا را نيز بر ادّعاهاي فبلي خود اضافه کرده اند. مثل آقاي U که حتّي ادّعا مي کرد از کشور آمريکا و انگلستان دعوتنامه براي ايشان و خانواده شان فرستاده شده و به ايشان ويزاي آمريکا همراه با چهار بليط مجّاني هواپيما پيشنهاد کرده اند. وي يک ديسکت حاوي اين ادّعا را به همه جا فرستاده بود که ما با ديدن يک ديسکت متوجّه شديم موضوع چيزي نيست به جز چند پيام تبليغاتي که براي شرکت در قرعه کشي براي اخذ ويزا و يا مسافرت تفريحي معمولاً به تمامي کاربران Yahoo فرستاده مي شود! Applause

ادامه دارد...

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4948
اعتبار کسب شده: 9885
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 12 مهر 1386، ساعت 11:43
 7 ماه و 16 روز پيش
#7
 
قسمت دوم و پاياني

راه هاي پيشنهادي براي مواجهه با نوابيغ
با توضيحاتي که مطرح شد، حدس مي زنيم همه شما خوانندگان مثل ما معتقديد بهتر است فکري به حال اين افراد بکنيم تا هم بسياري را از درگير شدن با آن ها نجات دهيم و هم خود اين افراد دست از «آب در هاون کوبيدن» بردارند. مثلاً يکي از ايشان که دبير رياضي هم است، ابراز مي دارد :
«اکنون بنده نه تنها از سال ها زحمت و تحقيقات ام خوشحال نيستم بلکه به شدّت غمگينم و فکر مي کنم راه اشتباهي رفته ام که جذب علم و دانش و افتخار آفريني براي کشورم شده ام. چون از اوّلين روز اتمام اثبات و اعلام آن به دانشگاه ها تمام اضافه کاري ها و کمک درآمدها و کلاس هاي اضافه ام را تعطيل کرده و علاوه بر آن مخارج بسياري نيز در اين راه هزينه نمودم. البتّه هراسي نداشتم چون علاوه بر افتخار کشورم، يک ميليون دلار جايزه را نيز در دستم مي ديدم. لذا از قرض کردن نيز هراسي نکردم. امّا اکنون خوار و خفيف شده ام. هر روز از صاحب خانه فرار مي کنم که اجازه چند ماه را نپرداخته ام. به اکثر آشنايان بدهکارم و شايد چند روز ديگر جهت بدهي به زندان هم بروم ... به زندان بروم يا به آمريکا بروم و تبعه آنجا شوم (البته بليط هواپيما و کارت اعتباري نيز برايم فرستاده اند که در ديسک همراه نامه موجود است) يا در کشورم بمانم و اثبات قطعي فرضيه گلدباخ را با خودم به آن دنيا ببرم...» (U).Crying or Very sad

ما مخاطبين اين افراد را به چهار دسته تقسيم مي کنيم :

* دسته اوّل، کساني که وقت کافي براي پاسخ گويي به اين افراد را ندارند. به ايشان توصيه مي کنيم همين مقاله را در پاسخ آن ها ارسال کنند. چه بسا با مطالعه اين مقاله بسياري از مدّعيان پي به اشتباه خود برده و کار خاتمه يابد.

* دسته دوّم، بعضي از رسانه ها هستند که با پخش خبرهاي غلط يا چاپ کتاب هاي خالي از هر گونه بار علمي موجب گمراهي اذهان عمومي مي شوند. با توجّه به رسالت مهم رسانه ها در اطلاع رساني چاپ اين گونه خبرها از طرف برخي از اين رسانه ها بسيار تأسف برانگيز است. رسانه ها قبل از نشر هر گونه خبر علمي بايد آن را توسط يک کارشناس مورد بررسي قرار دهند و در صورت اطمينان از صحّت، اقدام به پخش آن نمايند.

* دسته سوّم، دفاتر مقامات و مسئولين مملکتي است که تصوّر مي کنيم در موارد بسياري تشخيص اين عدّه از نوابيغ برايشان کاري دشوار است. مثلاً يکي از مسئولان با ارسال ادّعاي آقاي X که قبلاً ديديم ادّعاي «نامرئي کردن فيزيکي اشيا را» داشت به وزير علوم، تحقيقات و فن آوري، نوشته بودند «به پيوست تصويرنامه آقاي X از محققين، نظريه پردازان و طراحان رياضي کشور تقديم مي گردد. نامبرده از نوجواني تا کنون موفّق به کشفيات و ارائه طرح هايي در زمينه علوم رياضي گرديده اند ليکن براي ادامه فعّاليت هاي خود نيازمند مساعدت و حمايت مي باشند. نامه پيوست و ضميمه آن خود گوياي تمام توانايي ها و نبوغ نامبرده است. انتظار دارم درخواست ايشان مورد نظر قرار بگيرد که قطعاً در پيشبرد اهداف علمي ايشان در نگاهي وسيع تر، کشور ايران بسيار سودبخش خواهد بود.» Whistle
هم چنين از طرف دفتر يکي از مقامات بلندپايه کشور پي نوشتي درباره ادّعاي آقاي X به انجمن رياضي ايران نوشته اند : «از ارسال کتاب تأليفي آقاي X محقق جوان و عزيزمان تشکر و قدرداني مي شود. براي ايشان از خداوند بزرگ آرزوي توفيق بيشتر را دارم.» لذا به دفتر مقامات پيشنهاد مي کنيم اگر بررسي اين ادعاها برايشان مهم است، از تعدادي از کارشناسان دعوت کنند که به رسيدگي آن ها بپردازند. انجمن هاي علمي مي توانند معرّف اين کارشناس ها باشند.

* دسته چهارم، کساني که علاقه مند به اين مسائل هستند و وقت کافي براي رسيدگي به آن ها را دارند. اگر شما هم جزء اين گروه هستيد، پيشنهاد مي کنيم مقاله (يک) را مطالعه کنيد. همان طور که گفتيم نويسنده مقاله فوق حدود 25 سال در اين زمينه کار کرده و راه هاي مختلفي را در برخورد با اين افراد امتحان کرده است. ايشان نتيجه تجربيّات خود را در اين مقاله چنين بيان مي کند :
«سرانجام وقت آن رسيده که بگويم با تثليت گرها چگونه بايد برخورد کرد. امّا بگذاريد اوّل بگوييم چگونه نبايد برخورد کرد. يک راه خلاصي موقّت از چنگ تثليت گرها آن است که بگوييد : خوب تا اينجايش قبول، امّا مي دانيد که بايد براي درست بودنش برهان داشته باشيد. يعني يک سري حکم ها و استدلال هايي نظير آنچه در کتاب هندسه قديميتان داشتيد. تثليث گر از نزدتان مي رود ولي به همراه برهان برمي گردد. در اين مرحله ممکن است بگوييد : خوب، حالا نگاهي به آن بياندازيم، اشتباه آن را بيابيد و به تثليت گر گوشزد کنيد.
تثليث گر اين بار هم مي رود ولي باز همراه با برهان تجديدنظر شده اي برمي گردد که طولاني تر، پچيده تر و يافتن اشتباهش دشوارتر است. تجديدنظرهاي پياپي در برهان، کار را به جايي مي کشاند که ديگر نتوانيد يا نخواهيد اشتباه آن را پيدا کنيد. قدم بعدي که آن نيز خطاست، اين است که بگوييد :
راستش من وقت بررسي اين برهان را ندارم ولي مي دانيد که شخصي به نام وانيتيسل در سال 1837 ثابت کرده که زاويه را نمي توان با خط کش و پرگار تثليث کرد. برهان او موجود است، اين هم برهان شما؛ هر دوي اين ها نمي توانند درست باشند؛ پس چاره اي نيست جز اين که شما در برهان وانيتيسل اشتباهي پيدا کنيد. اين کار هم تثليثت گر را از سرتان باز مي کند. ولي او دير يا زود بر مي گردد با رديه اي بر برهان وانتسل در قالب چنان عباراتي که درک معني شان ناممکن است. هيچ چيز نمي تواند راه را بر تثليث گر از خود گذشته ببندد.
پس در برخورد با تثليث گر چه بايد کرد؟ به اوّلين نامه تثليث گر، اگر مطمئن شديد که خوبي تقريب يا سادگي روش يا هوشمندي او در يافتن تقريبي جديد قابل توجه است، مودّبانه جواب بدهيد. به همراه نامه، برايش فهرستي کامپيوتري از اشتباهات موجود در ترسيم براي زاويه هاي مختلف بفرستيد. من معمولاً فهرست را براي 0 تا 180 درجه، با فواصل 3 درجه اي تهيّه مي کنيم. اين کار مهم است زيرا هنوز کامپيوتر قدرت آن را دارد که احساس احترام و ابهتي در افراد ايجاد کند. همچنين با آن نامه چند تثليث تقريبي ديگر را بفرستيد با تذکّري از اين قبيل که فکر کردم شايد علاقه مند باشيد ديگران چه تثليث هاي تقريبي به دست آورده اند. در سال هاي اخير با استفاده از اين روش ميزان موفّقيتم بالا رفته است. يادم هست که اوّلين موفّقيّت تا چه حد مايه رضايت خاطرم شد. مهندسي در شهر نيوجرسي کتاب بزرگي با جلد مقوّايي در حجم بيش از 250 صفحه تهيّه کرده بود که عنوان ماجراهاي هندسه روي جلد آن با حروف زرکوب نقش بسته بود. به نظرم رسيد کسي که اين همه براي تثليث مايه گذاشته باشد، راه نجاتي ندارد. ولي او ضمن پاسخ نامه ام نوشت : همين قدر که توانسته ام به تقريبي برسم راضي هستم و ديگر آن را کنار مي گذارم. اين بار روحم از نفرين به دور ماند! اخيراً چند موفّقيّت ديگر هم داشته ام و شايد برخي از اين تثليت گرهاي لب فرو بسته، متقاعد هم شده باشند، اگر با اين روش کاري از پيش نرفت، آن وقت بي رحم باشيد. نامه و برخورنده اي بنويسيد، به اين قصد که طرف از شما بدش بيايد. ديگر به هيچ قيمتي مزاحم شما نخواهد شد و شايد بخشي از نفرتش منجر به بي علاقگي نسبت به رياضيدانان و بي ميلي به ادامه کار تثليث شود، زيرا معمولاً انسان اگر بتواند، از کاري که مايه آزارش شود خودداري مي کند. اگر همه همين روش را در پيش مي گرفتند نسل تثليث گرها تحليل مي رفت و منقرض مي شد. در آن صورت کساني که سودازدگي جزء سرشتشان است مزاحم اقتصاد دان ها، فيزيک دان ها يا علماي الهيّات مي شدند و ما مي توانستيم در آرامش و امنيّت زندگي کنيم و مطمئن باشيم که از اين پس هيچ سودازده اي به سراغمان نخواهد آمد. در اين جا به طور خاص در مورد تثليث گرها صحبت شده است، امّا حتماً شما آنقدر وارد هستيد که با استفاده از آن، روش برخورد با ساير نوابيغ را نيز بيابيد.»
موخره، از خوانندگان محترم تقاضا مي شود اگر خاطره اي از نوابيغ دارند حدود يک يا دو صفحه به اينجانبان ارسال دارند تا در ضميمه اين مقاله بيايد. به پيوست نمونه اي از نامه هاي ارسال شده در رابطه با نوابيغ ضميمه شده است.

پيوست : چند نمونه از نامه هاي ارسالي درباره مدّعيان
* پيوست 1: آقاي ... مقاله شما را در ادعاي کشف فرمول محاسبه محيط بيضي مشاهده کردم. به اطلاع مي رساند که انجمن رياضي ايران بر اساس تجربه هاي قبلي به اين گونه مدعيان پيشنهاد مي کند که با اساتيد دانشگاه ها مستقيماً مکاتبه نمايند. اما اين جانب خود به عنوان يک عضو هيأت علمي دانشگاه، نظرم را ذيلاً مکتوب مي نمايم.
لازمه محاسبه فرمول دقيق محيط بيضي محاسبه انتگرال هايي مانند انتگرال زير است که ثابت شده است محاسبه آن بر حسب توابع معمولي امکان پذير نيست.
اين فرمول با استفاده از فرمول پارامتري بيضي که به صورت
است به دست مي آيد. و اين موضوع تقريباً در هر کتاب رياضيات عمومي (CALCULUS) نيز آمده است.
متأسفانه بعضي از افراد معني امکان ناپذير بودن را متوجه نمي شوند و اغلب تلاش بيهوده در يافتن چنان فرمولهائي مي نمايند. اميدوارم که جنابعالي معني آن را دريافته باشيد. باعث تأسف است که بعضي از رسانه ها نيز بدون مشورت با متخصصين اقدام به چاپ يا نشر بعضي از «کشفيّات» مي کنند که باعث توهم بعضي از افراد مي شود.
با احترام، سيد عباداله محموديان، رئيس دانشکده علوم رياضي، دانشگاه صنعتي شريف و رئيس انجمن رياضي ايران.

* پيوست 2: خانم ... با سلام، مقاله شما را مشاهده کرديم و به اطلاع شما مي رسانيم که ثابت شده است تثليت زاويه به کمک خط کش و پرگار امري است امکان ناپذير. بدين منظور شما را مثلاً به صفحات 147 و 148 از «کتاب رياضيات چيست؟» تأليف ريچارد کورانت که ضميمه نامه است ارجاع مي دهيم. براي اطّلاع بيشتر پيشنهاد مي کنيم فصل سوم کتاب فوق را مطالعه بفرمائيد.
با اميد سلامتي روزافزون شما، سيد عباداله محموديان، استاد دانشکده علوم رياضي دانشگاه صنعتي شريف.

* پيوست 3: استاد محترم جناب آقاي دکتر ... معاون محترم پژوهشي وزارت ...
با سلام، احتراماً عطف به نامه مورخه ... شماره ... به استحضار مي رسانم که کتاب ارسالي (تأليف آقاي ...) توسط دو نفر داور مورد بررسي قرار گرفت. نظر ايشان در ضميمه آمده است. متأسفانه ظرف چند ماه اخير که اينجانب رياست انجمن رياضي ايران را به عهده گرفته ام چند مورد مشابه اين نامه به بنده ارسال شده است (بعضي از آن ها مانند کتاب فوق الذکر از چندين اداره مختلف). رسيدگي به آنها بسيار وقت گير است. در صورتي که خود مکتوبات نشان از بي اساس بودن «نظريه» دارد. مثلاً همين نويسنده ادعا دارد که تا پايان سال (1382) «تئوري نامرئي کردن فيزيکي اشياء را کامل» مي کند. جالبتر اين که بعضي از مقامات نيز اين ادعا را «گوياي تمام توانائي ها و نبوغ نامبرده» مي دانند.
پيشنهاد اينجانب اين است که اگر اين گونه ادعاها براي دفتر جنابعالي مهم است، موسسه اي تأسيس بفرمائيد تا آن ها را بررسي کند. در آن صورت اگر لازم تشخيص بدهيد انجمن مي تواند متخصصين امر را براي آن موسسه پيشنهاد کند.
با تقديم احترام، سيد عباداله محموديان، رئيس انجمن رياضي ايران و رئيس دانشکده علوم رياضي، دانشگاه صنعتي شريف
رونوشت : به چهار مرجع ديگر که کتاب فوق را فرستاده بودند.

مراجع
[ک] اندروود دادلي، با تثليث گرها چگونه برخورد کنيم، (ترجمع محمد باقري) نشر رياضي : مجله رياضي مرکز نشر دانشگاهي، سال 2 شماره 3 آذر 1368 صفحه 227- 222.
[دو] ريچارد کورانت و هربرت رابينز، رياضيات چيست؟ ترجمه سيامک کاظمي. تهران : نشر ني، 1379.

[1] Underwood Dudley, A Budget of Trisections, Springer-Verlag, New York, 1987.
[2] Underwood Dudley, Mathematical Cranks, Mathematical Association of America, Washington, D.C. 1992.


منبع: خبرنامه انجمن رياضي ايران، شماره 103، بهار 1384.
نقل از: astronomer.blogspot.com

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4948
اعتبار کسب شده: 9885
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 24 آبان 1386، ساعت 10:14
 6 ماه و 4 روز پيش
#8
 
کلونايزر؛ کامپيوتر ملي ايران

محقق و مخترع ايراني براي اولين بار در جهان موفق به ساخت نسل جديدي از رايانه شده که در واقع کليه امکانات قرن ٢١ و عصر اطلاعات را يک جا در خود جاي داده است. مهندس مهدي کاشاني مخترع برجسته جهاني که کلونايزر را به نام ايران در آمريکا به ثبت رسانده است، در تشريح قابليت هاي منحصر به فرد اين رايانه به خراسان مي گويد: هر چند غول هاي IT جهان مثل « اپل» و « اچ.پي» با صرف هزينه هاي هنگفت تلاش کرده اند مشابه کلونايزر را بسازند ولي تاکنون موفق نشده اند با اين حال ما با بهره گيري از استعدادهاي درخشان جوانان خلاق ايراني به اين مهم دست يافته ايم. Shocked

ادامه بحث در موضوع «کلونايزر؛‌ کامپيوتر ملي ايران»

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط احسان در تاريخ چهارشنبه 12 دي 1386، ساعت 14:07 ويرايش شده است.
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4948
اعتبار کسب شده: 9885
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 04 دي 1386، ساعت 0:37
 4 ماه و 24 روز پيش
#9
 
هنوز نميدونم که جاي اين خبر اينجا هست يا نه! اما ادعاي "طراحي و توليد موتور بدون سوخت" در حالت عادي ادعاي ساده اي نيست! حداقل تا زماني که مستنداتي در مورد اين کار ارائه بشه، به خودم اجازه ميدم که موضوع رو در دسته اختراعات "نوابيغ نابغه نما" قرار بدم.

براي نخستين بار موتور بدون سوخت در ايران ساخته شد

اين بحث به موضوع "نوابيغ نابغه نما؛ ماشين سازي يکتا شرق" منتقل گرديد.

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4948
اعتبار کسب شده: 9885
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 12 دي 1386، ساعت 14:01
 4 ماه و 16 روز پيش
#10
 
و اما آخرين کشف بزرگ علم ...

فرمول اعداد اول توسط پرفسور سيد محمد رضا هاشمي موسوي کشف شد

فرمول اعداد اول توسط پرفسور سيد محمد رضا هاشمي موسوي کشف شد دانشمندان براي حل اين مساله و دريافت جايزه يک ميليون دلاري آن تا سال 3001 فرصت داشتند که پروفسور هاشمي فرمول اين اعداد را براي اولين بار کشف و به نام خود ثبت کرد. ظاهرا دانشمندان زيادي در گذشته ادعا کرده بودند که براي اين اعداد هيچ فرمولي وجود ندارد اما وي اين مهم را طي پژوهشي 20 ساله به انجام رساند. متاسفانه اطلاع رساني اين افتخار مهم بسيار بسيار ضعيف انجام شده.


Image

جل الخالق و المخلوق! اين هم سايتش: www.primenumbersformula.com

بحث مربوطه به اين موضوع منتقل گرديد: نوابيغ نابغه نما؛ فرمول اعداد اول

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4948
اعتبار کسب شده: 9885
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 12 دي 1386، ساعت 14:04
 4 ماه و 16 روز پيش
#11
 
دو مبتکر بنابي، سامانه سوخت مخلوط آب و بنزين طراحي کردند
سامانه جديد دوگانه سوز در موتور خودرو شامل آب و بنزين براي اولين بار توسط دو نفر جوان مبتکر بنابي طراحي و آزمايش شد.
به گزارش ايرنا، اين دو جوان به نام‌هاي رامين اميرصياد و صمد خديوي با اجرايي کردن ابتکار خود آب معمولي را جايگزين بنزين کردند.
مجري اين طرح ، هدف از اجراي اين طرح را جايگزيني سوخت پاک به جاي سوخت‌هاي فسيلي ، کمک به کاهش آلودگي هوا و تامين سوخت ارزان قيمت ، همواره در دسترس و تجديدپذير براي خودروها اعلام کرد.
صابر حيدريان افزود: براي اجرا و تکميل اين طرح، هفت ميليون ريال هزينه شده است.
يکي ديگر از مجريان طرح اظهارداشت: اين طرح از قسمت‌هاي مختلفي از جمله دستگاه الکتروليز آب، پمپ و مخزن شير برقي و فيلتر، دستگاه تنظيم‌کننده سوخت و پخش‌کننده سوخت در قسمت ورودي موتور تشکيل شده است و به راحتي با زدن يک کليد در کنار فرمان خودرو، سوخت آن به بنزين تبديل مي‌شود.
نحوه کار سيستم به اين شرح است که آب داخل دستگاه‌الکتروليز به هيدروژن و اکسيژن تجزيه مي‌شود و هيدروژن توليد شده تحت فشار پمپ وارد مخزن مي‌شود و از اين طريق به طرف شيربرقي و فيلتر هدايت مي‌شود، در اين بخش پس از ورود به دستگاه تنظيم‌کننده سوخت و بعد از تنظيم ميزان مصرف، وارد سامانه پخش‌ کننده موتور مي‌شود.
کار ساخت اين سيستم چهار سال به طول انجاميده و هفته گذشته در زمره اختراعات صنعتي کشور به ثبت رسيده و گواهي مربوطه به نام صاحبان آن صادر شده است.
شهرستان ‪ ۱۲۳‬هزار نفري بناب در ‪ ۱۲۷‬کيلومتري جنوب تبريز مرکز استان آذربايجان شرقي واقع شده است.

ادامه بحث در اين رابطه در «نوابيغ نابغه نما؛ آب به عنوان سوخت!»

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4948
اعتبار کسب شده: 9885
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 12 دي 1386، ساعت 14:15
 4 ماه و 16 روز پيش
#12
 
CSharifi؛ اختراع(!) نرم‌افزار کلاسترينگ لينوکس
وي در پايان با اشاره به وجود تنها دو نمونه خارجي اين نرم‌افزار که در انحصار آمريکا و کشوري ديگر d'oh! است، ايران را سومين کشور دارنده اين فن‌آوري معرفي کرد که کشورهاي اروپايي با وجود شروع همزمان نتوانسته‌اند‌ به آن دست يابند، Shocked گفت: اين تکنولوژي کاملا حساس و استراتژيک براي اولين بار در سال 1980 توسط کشور آمريکا طراحي و پس از آن در سال 1986 من پروژه آن را آغاز کردم و طي دو سال اخير به صورت صنعتي به بازار راه يافته است.

ادامه بحث در «اينجا ايران است! نقدي بر پروژه CSharifi»

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط احسان در تاريخ چهارشنبه 12 دي 1386، ساعت 14:20 ويرايش شده است.
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4948
اعتبار کسب شده: 9885
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 12 دي 1386، ساعت 14:19
 4 ماه و 16 روز پيش
#13
 
در همين رايطه:
- يک بانوي ايراني دانش آموخته رشته مديريت بازرگاني، خيلي از مسائل حل نشده فيزيکي را حل کرد و پوز انيشتين را زد!
- اولين سوپر کامپيوتر ايراني در دانشکده مهندسي دانشگاه شيراز

طنز:
- توليد انبوه اختراع؛ سطح نامدور وايت با قابليت بي‌نهايت رايت

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
&nbs