سلام
دلم بدجور گرفته . از دست خودم عصبانيم . چرا اينطوري شد ؟ چرا تنها شدم . چرا منفور شدم ؟ مگه من حرف بدي زدم ؟ داستان از جايي شروع شد که خودم بودم . آقا مهدي دلش پيغام خصوصي مي خواست منم تازه وارد بودم اصلا بلد نبودم چي به چي هست.
به خيال خودم داشتم پيغام خصوصي مي دادم . و توش گله کردم چرا پس جواب نمي دي ؟ از اون به بعد تا حالا با من قهر هستن . گفتم دلشو بعذا بدست ميارم اما....
اون ماجرا همونطوري موند تا اينکه يه نفر به اسم ناشناس به من حرفاي رکيکي زد که براي من مثل يه شوک بود .
از من خواسته بود برم و من اشتباه بزرگي کردم و به شاهين گفتم چرا بعضي کلمات به کار برده شده مثل کامات تو هستند ؟ که شاهين هم سر همين اشتباه من با من قهر کرد .
و الان هم فکر کنم وحيد از من دلخور شده .
يه بار ديگه بهتون مي گم وحيد . شاهين و آقا مهدي ببخشيد
بدشون مياد که بدشون بياد...اي بابا..دنيا 6 ميليارد آدم داره حالا 3 تاشون از تو بدشون بياد ...يا 30 تا..يا 300 يا 3ميليون..يا اصلا 3ميليادشون..يا همشون...سعي کن پش خودت راحت باشي ...يعني يه کار که ميکني ازش مطمئن باشي که اگه برگردي دوباره همونو انجام بدي....
احتملأ نصف دوستام از من بدشون مياد و منم از نصف بقيشون ...بيشتر مواقع به خودم ميگم به درک !بعضي مواقع هم به اونا ...خلاصه زندگي ميگذره...بدم نيست
خيلي از مواقع موضوع بد بودن نيست ....ناهماهنگ بودن با بقيه ناهنجاري تلقي ميشه...اينو با بد بودن اشتباه نگير
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید