صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
2
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
Poll :: شما از مرگ می ترسید؟؟

بله
32%
 32%  [ 9 ]
خير
67%
 67%  [ 19 ]
مجموع آراء : 28


نویسنده پیغام
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4955
اعتبار کسب شده: 9282
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 2:32
 1 سال و 2 ماه پيش
#16
 
شازده کوچولو نوشته بود:
...
این هواپیماها در زمان آقای رفسنجانی خریده شدن. حالا میتونی بهش گیر بدی که چرا هواپیمای قراضه خریده
هیچ هم تقصیر احمدی نژاد و دیگران هم نیست که ما نمیتونیم وسایل یدکی هواپیمای جت بخریم
همش تقصیر رفسنجانیه که نرفته از شرکتهای هواپیماسازی کشورهای دوست و برادر (و البته کمونیست) کوبا و کره شمالی و چین و شوروی سابق هواپیما بخره

ببخشین من ناپرهیزی کردم حرف سیاسی زدم. آخه این احسان تا بهش میگی امروز، میگه دوران رفسنجانی.
آخه پدر من اون زمان که من و تو داخل کوچه تیله بازی میکردیم.


+ مجبور هستم براي چندمين بار تکرار کنم که من وکيل وصي احمدي نژاد نيستم، همچنين دشمن خوني رفسنجاني هم نيستم! من با خيلي از رفتارهاي احمدي نژاد (يا گروه اطرافش) مخالفم. نمونه ساده اش هم سخت گيري مذهبي خشکشون هست که البته از دار و دسته حضرت استوانه به ارث بردن! ...

+ هواپيما نداشتنمون اگه به خاطر هدف به درد بخوري باشه، فکر نکنم اشکالي داشته باشه! حتي خوشحال ميشم که به خاطر يک هدف خوب حتي بميرم ...

+ شايد اگر به جاي "آنها"، آدمهايي به مملکت حکومت ميکردند که حداقل دزد نبودند، الان لازم نبود که به خاطر يه لقمه نون "حلال" صبح تا شب جون بکنم ... مطمئنا اون موقع هم نيازي به هواپيماي کشورهاي دوست و برادر "ملت" نداشتم! اما شايد اين رو خواسته بزرگي بدونيد! خب مهم نيست! تعديلش ميکنم! اگه حضرت استوانه کارخونه چاپ مدرکش رو يه مدت تعطيل ميکرد، من هم به جاي درس دادن به يک مشت آدمهايي که لکه ننگ علم و فرهنگ ايران هستند، سر کاري ميبودم که مفيدتر ميبود ...

+ از حضرت استوانه به خاطر جسارتم عذرخواهي ميکنم! يادم رفته بود که ايران ارثيه پدري بهرمان است و نبايد کسي را به خاطر ...دن در ملکش مواخذه کرد! Brick wall

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اميرحسينآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384
مجموع ارسالها: 1616
اعتبار کسب شده: 5329
محل سکونت: ايران
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 3:45
 1 سال و 2 ماه پيش
#17
 
حيف! نوشته بود:
اميرحسين نوشته بود:
یادمه اولین بار که این تیکه رو خوندم، گریه‌ام گرفت...
.
جز نور زردی که کنار قوزک پایش برق زد چیز دیگری نبود. او لحظه‌ای بی‌حرکت ماند. فریادی نزد. مانند درختی که فرو افتد آرام بر زمین افتاد. حتی صدایی برنخاست. چون روی ماسه‌ها افتاد.


هه هه Laughing ....چند وقت بود اينجوري نخنديده بودم ... Laughing ..مخصوصأ از آن نور زردي که از غوزک پايش زد بيرون Laughing

هر هر! اتفاقاً یادم رفت بگم که این دفعه کلی خندیدم. نور زرد از غوزک پاش نزد بیرون. سوات هم چیز خوبیه(به موضوع مورد بحث ما مستقیماً مربوط می‌شه چون سوات خوندن نوشتن لازمه).
بعدش هم بهتره که تو نقل قول دقت کنی، چون یک نکه از PHPbbCode توی نوشته‌ات مونده. Shame on you
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3959
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 7:23
 1 سال و 2 ماه پيش
#18
 
احسان نوشته بود:
من اصولا خيلي به وصال يار و اينا معتقد نيستم! معمولا هم سعي ميکنم در مورد مرگ و اينا فکر نکنم! در نتيجه اون لحظه واقعا علاقه اي نداشتم که به گناهام فکر کنم! يا حتي به کارهايي که انجامشون ندادم! فقط به سه نفر فکر کردم که دو تاش پدر و مادرم بودند. ... تکه هاي خاکستر حسي نداشتند که بتونن حس حضور در انتهاي يک گودال تاريک رو درک کنند! اينطوري مرگ خيلي راحتتره! باور کن!

نفر سوم هم احتمالاً من بودم. Razz منم قول می دم وقتی می خوام بمیرم به تو فکر کنم. Angel

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sunsonآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 24 مهر 1385
مجموع ارسالها: 1815
اعتبار کسب شده: 6588
محل سکونت: پشت هيچستان!
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 10:30
 1 سال و 2 ماه پيش
#19
 
خوب من هم از مرگ هم مي ترسم و هم نمي ترسم!!
يه جور حالت خلسه!! Rolling Eyes
حس غريبيه!

_________________
برو بچ کامپيوتر همه ديوونن ولي هاليشون نيست!!

"فلفلو"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s_mr66آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 499
اعتبار کسب شده: 2018
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 11:29
 1 سال و 2 ماه پيش
#20
 
نمي ترسم
نمي دونم چرا!!! Think Think Think Think
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
شازده کوچولوآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385
مجموع ارسالها: 969
اعتبار کسب شده: 6357
محل سکونت: هيدالو
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 11:32
 1 سال و 2 ماه پيش
#21
 
حيف! نوشته بود:
اميرحسين نوشته بود:
یادمه اولین بار که این تیکه رو خوندم، گریه‌ام گرفت...
.
جز نور زردی که کنار قوزک پایش برق زد چیز دیگری نبود. او لحظه‌ای بی‌حرکت ماند. فریادی نزد. مانند درختی که فرو افتد آرام بر زمین افتاد. حتی صدایی برنخاست. چون روی ماسه‌ها افتاد.[/color]


هه هه Laughing ....چند وقت بود اينجوري نخنديده بودم ... Laughing ..مخصوصأ از آن نور زردي که از غوزک پايش زد بيرون Laughing


چیز خنده داری توی این جمله وجود نداره بجز بی سوادی جناب عالی.
منظور از نور زردی که کنار قوزک پای شازده کوچولو زده شد، نیش مار صحراییه که شازده کوچولو باهاش قرار میذاره که بیاد اونجا و با نیشش اون رو به سیارک خودش برگردونه

کمی اطلاعات ادبی برای شما مفیده دوست عزیز.

_________________
نکند من هم يک خرده به آدم بزرگ‌ها رفته‌ام؟ «بايد پير شده باشم».
شازده کوچولو (اثر آنتوان دو سن‌تگزوپه‌ري)
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
محمد_1366آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

تاريخ عضويت: يکشنبه 26 آذر 1385
مجموع ارسالها: 342
اعتبار کسب شده: 56
محل سکونت: shiraz
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 11:54
 1 سال و 2 ماه پيش
#22
 
واقعا نمي دونم چي بگم ولي خيلي از کساني که مي گن ار مرگ نمي ترسن يا واقعا به اين درجه رسيدن با دروغ مي گن ولي کيه که از مرگ نترسه؟
حتي اگر شده يکم هم مي ترسيد.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
-faghatyedoost-آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385
مجموع ارسالها: 315
اعتبار کسب شده: 743
محل سکونت: تالار گفتمان
سن: 21
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 12:08
 1 سال و 2 ماه پيش
#23
 
مرگ که ترس نداره
از اين خراب شده راحت شدن تازه خوشحالي هم داره Wink

_________________
Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Sad Sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
محمد_1366آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

تاريخ عضويت: يکشنبه 26 آذر 1385
مجموع ارسالها: 342
اعتبار کسب شده: 56
محل سکونت: shiraz
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 12:11
 1 سال و 2 ماه پيش
#24
 
-faghatyedoost- نوشته بود:
مرگ که ترس نداره
از اين خراب شده راحت شدن تازه خوشحالي هم داره Wink

به شرطي که مطمئن باشي که جايي که مي ري بهتر از اينجا باشه نه بدتر. Pray
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 1347
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 15:00
 1 سال و 2 ماه پيش
#25
 
کتاب شازده کوچولو شاهکاري است که چندين بار خوندمش اما اگر داستان زندگي نويسنده اش را بدونيد و اينکه شازده کوچولو کسي نيست جز کودک درون او و خلبان کسي نيست جز شخصيت بالغ خود او و گل زيبا و مغرور کسي نيست جز همسري که او را ترک مي کند و بيابان هاي آفريقا جائيست که تجربه گم شدن هاي او در اين صحراها الهام بخش او شده است و مرگ بر روي اقيانوس پايان اين خلبان است و اگر بدانيد ..... مطمئنا اين کتاب براتون زيباتر خواهد بود .


و اينکه هر کس بگويد نگران مرگ نيست دروغ گفته است اما ترس و نگراني دو چيز متفاوته . به هر حال وقتي از خواب پا مي شي و مي بيني همه اش خواب و خيال بوده مي توني حسرت روياي شيريني را بخوري يا خوشحال باشي که اون تلخي ها جز خواب و خيالي نبوده است .

_________________
عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .

اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حامدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 08 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 1233
اعتبار کسب شده: 1448
محل سکونت: خوشا شيراز و وصف بي مثالش
سن: 22
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 15:28
 1 سال و 2 ماه پيش
#26
 
نسبت به مرگ يه هيجان اساسي دارم! بزرگترين هيجاني که تا حالا تجربه اش کردم!يه جور هيجان توام با دلهره!
من از بچه گي هميشه خيلي کنجکاو(مودبانه ي فوضول) بودم! حالا هم بدم نمي ياد ببينم اون ور چه خبره!
تازه ديگه درس هم نمي خواد بخونم! صبح ها هم اينقدر مي خوابم تا بيدار شم! Mr. Green
مرگ رهايي از خستگي وعادت!
زندگي بزرگترين عادت است و مرگ چشيدن تازگي!

_________________
دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
جوادآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 26 آبان 1385
مجموع ارسالها: 318
اعتبار کسب شده: 1150
محل سکونت: سکون معنا ندارد
سن: 19
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 19:30
 1 سال و 2 ماه پيش
#27
 
سلام من که از مرگ نمي ترسم . مي دونيذ از چي مرگ مي رتسم از اين مي ترسم که بعد از مرگم يه عده عذاب مي کشن و حالشون گرفته مي شه . من اگه بهم بگن 1 ساعت ديگه مي ميري اصلا ناراحت نمي شم ............

_________________
من منم،هيچ‌کس به جاي من نيست و من به جاي هيچ‌کس نيستم،پس آن‌گونه زندگي مي‌کنم که مي‌انديشم.
هميشه راهي براي نفوذ است و هيچ سيستمي به طور مطلق امن نيست. بلکه بايستي آن راه نفوذ را کشف کرد .هنر هک هم در همين نکته متبلور ميشود
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهساآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

تاريخ عضويت: شنبه 03 تير 1385
مجموع ارسالها: 451
اعتبار کسب شده: 1258
محل سکونت: 
سن: 22
جنسيت: زن
ارسال چهارشنبه 12 ارديبهشت 1386، ساعت 20:13
 1 سال و 2 ماه پيش
#28
 
من از مرگ نمي ترسم ونگران هم نيستم.شايد کسي باورش نشه.ولي اگه کسي بترسه يا نرگان باشه سعي مي کنه از اين موضوع طفره بره.راجع بهش حرف نمي زنه.ولي خوب من فکر مي کنم زندگي ومرگ دو روي يک سکه اند.تازه بعد از مرگ مگه قراره چه بلايي سرمون بياد؟ من که منتظر مجازات نيستم.نه واسه اينکه خيلي خوبم واسه اينکه مي دونم خدا خيلي بزرگه و تنها زماني مرگ پيش مي اد که آماده مردن باشي!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
created_for_iranآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 فروردين 1386
مجموع ارسالها: 160
اعتبار کسب شده: 140
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 13 ارديبهشت 1386، ساعت 12:09
 1 سال و 2 ماه پيش
#29
 
من از مرگ نمی ترسم . از این می ترسم که وقتی رفتم اون دنیا باز هم مجبور باشم احمدی نژاد رو تحمل کنم .
Twisted Evil Twisted Evil Twisted Evil Twisted Evil Twisted Evil Twisted Evil
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
شهرام بهامينآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 24 آذر 1384
مجموع ارسالها: 71
اعتبار کسب شده: 112
محل سکونت: تهران
سن: 38
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 13 ارديبهشت 1386، ساعت 14:14
 1 سال و 2 ماه پيش
#30
 
من تا حالا سه بار تو سه اتفاق جداگانه چشم هام رو بستم و با زندگي خداحافظي کردم.

تو هيچکدومشون هم التماس به برگشتن نکردم
ولي کسي ميتونه خودش چشمشو موقع مرگ ببنده که :
ديدني ها رو ديده باشه .....خوردني ها رو خورده باشه .....چيدني ها رو چيده باشه
.......... در غير اينصورت چشماتونو يکي ديگه براتون خواهد بست
اميدوارم دوستانم طوري زندگي کنند که آخر نمايش خودشون با لبخند چشماشونو ببندند!!!!

زندگي را دريابيد که حق مسلم ماست!
شاد باشيد

_________________
براي اشتراک در شبکه و عضويت در باشگاه دانش آموختگان دانشگاه شيراز www.SUA.ir را ببينيد.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مرگ
1
پاسخها: 5 بیننده: 360 نویسنده: تنها با تمام دردها
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مرگ!
1
پاسخها: 14 بیننده: 675 نویسنده: armoazn
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است تشنج در دانشگاهها بعد از مرگ 2 دانشجو
1
پاسخها: 4 بیننده: 186 نویسنده: majidjon13
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است عجيب ولي واقعي : فروش رشته هاي دانشگاهي!!!
1
پاسخها: 4 بیننده: 445 نویسنده: احسان

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: