| نویسنده |
پیغام |
apache_2o0o6  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: شنبه 03 دي 1384 مجموع ارسالها: 103 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: تهران سن: 21 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 29 فروردين 1386، ساعت 20:33 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#1
|
| |
سلام
این شعری که اینجا می بینید حاصل زحمات چند ساعته من و چند تن از دوستانم در اتاق 924 خوابگاه مفتح هست!!!
امیدوارم لذت ببرید
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
که تو فرم انتخاب رشته سوتی دادم
زدم آن کد که نبودش ز غم دل خبری
کد شیراز شد و خستگی و دربدری
روز اول ره ساحل بنمودم پیری
که بدان جا بروی عکس دهی فرم گیری
به دو صد رنج و عذاب و عرق و اشک و فقان
به سر تپّه شدم بهر گرفتن مکان
یک عمارت بدی آنجا بد تر از لانه وحش
سوسک و مورچه سگ و گربه به هرش زاویه پخش
(فاز دو م شعر : ورود به خوابگاه(دستغیب))
نهادم رخت و بگشادم دری را
بدیدم آن اتاقی که سزد گاو و خری را!!
به دیوارش بود نقش دل و چشم
برآرد از دل آدم بسی خشم
به ناگه آن ندا بر من کذر کرد
مرا فارق از ین دیوار و در کرد
بگفتندم که رویت نیک زرد است
برو سلفت کنون درمان درد است
بپیمودم صد و یک پلّه، برقی(101 پله از خوابگواه تا سلف مرکزی راه است!)
بخوردم آن غذا را مثل غرقی
بپرسیدم چه بود این؟؟ قورمه سبزی؟
هزاران لوبیا در بحر سبزی (روایت دوم : فقط دیدم به قاشق رنگ سبزی)
به کامت گر نهی دادت درآید
ملک هم زین غذا جانش برآید
نبود این دارو و دردم فزون شد
بهار زندگانی ام خزون شد
چگونه پلّه ها را بازگردم
به این حال نزار و معده دردم!!!
به صد افسون بجستم مستراحی
که باشد بهر دردینم چو راهی ( دردین : مثنای درد به معنی دو درد : معده درد و حال نزار)
(روایت کمی نا ادیبانه : که گویم درد دل با خود شفاهی)
گشادم در، بیامد بوی میّت
بدیدم سوسکها در حال کنسرت
گذشتم من از این کاین بس فجیع است
در این عرصه بسی جسم بدیع است
بیامد سوسکی ، بگشاد گاله!
که حافظ گفته بد پیش پیاله
| نقل قول: |
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
ارز خود می بری و زحمت ما میداری |
بگفتا ساعت اکنون وقت تنگ است
دودر کردن برایت سخت ننگ است
بدیدم ناگهان، بر نوکّ کوهم
چگونه زین مکان دانش پژوهم؟
بپرسیدم یکی راه علوم را
بگو آخر سوار شم من کدوم را
بگفتا صفری کوچک کجایی؟
ز چه اینگونه زرد و خسته پایی؟
برو آنجا که سرویس آید اکنون
بگردد از جماعت جمله مشحون
برفتم له شدم جانم در آمد
صدای استخوانم هم درآمد
بدانگه بر علوم افتاد چشمم
فروکش کرد آتشگاه خشمم
بیامد پیری و بر ما نظر کرد
به یک جلسه ز صد صفحه گذر کرد
نفهمیدم چه گفت و چیست درسش
ندا آمد : "نخورده باز قرصش"
گذشت این ساعت و ما را برون کرد
بیامد اکسیژن روحم جوون کرد
کلاس دیگرم نزدیک بخش است
کنون وقت کمم محتاج رخش است
گرفتم راهی و راهی شدم من (راهی : تاکسی، کسی که در راه است)
سوی دانشگه شاهی شدم من
برفت از اطلسی از فلکه گاز
بکرد از ساحلی غربی پرواز
به هر زحمت به بخش خود رسیدم
بدانستم که ساعت دیر دیدم
برآمد از دلم آنگه خروشی
یکی انگار دستم داد گوشی
که اینجا بهر استادان بهشت است
که گفته که دودر دور از سرشت است؟
سپس افتاد راهم سوی دفتر
دریغ از یک کلاغ ، غمری یه کفتر (در املای غمری شک دارییییییییییم!)
همه مست اند و بی حال اند و مدهوش
اتاق پی سی دارد چند بی هوش!!!
بگفتم مدرسه جوری دگر بود
تلاش و زحمت و خون جگر بود
مهندس گشته ام آخر ندانی !
شدم یک روزه بیمار روانی
خسته نباشید از تون به خاطر خوندن این اشعار تشکر می کنم جهت شعر های بیشتر درخواستهاتون بی جواب نمی مونه |
|
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 22 شهريور 1386، ساعت 23:10 |
|
 |
12 ماه پيش |
|
#2
|
| |
|
|
|
|
 |
ناخدا  سال صفري!
تاريخ عضويت: سهشنبه 25 مهر 1385 مجموع ارسالها: 49 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: خيلي دور خيلي نزديک جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 22 شهريور 1386، ساعت 23:25 |
|
 |
12 ماه پيش |
|
#3
|
| |
حسين جون خوب که اين لينکو دادي کلي دنبالش ميگشتم
حالا که خوندمش يادم به اون شب افتاد ، يادش بخير ...
جديدي جديدي عمر چه قدر زود ميگذره...
ولي خدايش قشنگ مي گي بازم بگو من که مشتريتم... |
|
_________________ خوشا به حالت اي روستايي...
|
|
|
|
|
 |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1595 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 22 شهريور 1386، ساعت 23:58 |
|
 |
12 ماه پيش |
|
#4
|
| |
بسي لذت بردم از اين واقعيت تلخ . فقط اي کاش به پرفسورهاي خوش اخلاق !!! و با سواد بخش بيشتر پرداخته بودي . |
|
_________________ عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .
اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
|
|
|
|
|
 |
apache_2o0o6  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: شنبه 03 دي 1384 مجموع ارسالها: 103 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: تهران سن: 21 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 23 شهريور 1386، ساعت 15:38 |
|
 |
11 ماه و 29 روز پيش |
|
#5
|
| |
البته اين کار خود من تنها نيست جند تا از تکه هاي نابش که خودم هر چند بار بخونم مي خندم کار ناخدا و کلاغ سفيد (faghat_ye_doost) بودخ و يکي ديگه از دوستان !
اون شب جمع خوبي بود تو اتاقمون !
تو زندگي واقعاً سخت خوابگاهي که البته ما بهش عادت کرديم از اين شبها که آدم اندازه يه آدم واقعي شاد مي شه کم هست!
| نقل قول: |
| بسي لذت بردم از اين واقعيت تلخ . فقط اي کاش به پرفسورهاي خوش اخلاق !!! و با سواد Silenced بخش بيشتر پرداخته بودي . |
هاروارد جون ممنونم از اين درخواستت ، اونشب خوابمون ميومد و اين پربيتي هم حسابي ازمون انرژي گرفت، شايد دلايل هراس انگيز سياسي هم در ميان باشه!!!
اما فارغ از اين مسائل بنده ، کمتر جرات مي کنم در باره ي شخصيت ها شعر بگم چون پي بردن به همه ابعاد سخته!
وليکن با همه اين بهانه ها چند تا شعر هست که يه جوري به سمع ونظر همه خواهم رسوند!
مخلص همه |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |