صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2169
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال جمعه 17 فروردين 1386، ساعت 12:03
 1 سال و 8 ماه پيش
#1
 
در همایش موفقیت در کسب و کار الکترونیکی که در اسفند ماه 1385 در تهران برگزار شد تعدادی از چهره های اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی مهمانان و سخنرانان این برنامه بودند. از جمله دکتر ایرج حسابی فرزند مرحوم پروفسور حسابی که سخنانش شور بسیاری را در میان حاضران برانگیخت. وی در سخنانش به نقل خاطراتی از پروفسور حسابی پرداخت
از جمله این که ایشان حتی در سن 90 سالگی با داشتن تجربه نزدیک به 70 سال تدریس در دانشگاه ، شب هائی که فردایش کلاس داشتند تا نزدیکی صبح بیدار می ماندند و مانند دانش اموزی که باید درس پس بدهد مطالعه کرده و مطالب فردایشان را اماده می کردند.
روزی جسارت کردم و از ایشان پرسیدم: یعنی شما بعد از 6 دهه تدریس نمی دانید که فردا قرار است چه بگوئید؟ ایشان با مهربانی پاسخ دادند: پسرم دانشی که به روز نباشد به درد نمی خورد، اگر من اطلاعاتم کهنه باشد، ممکن است یکی از دانشجویان من به خارج از کشور برود و ان جا یکی از این مباحث جدید مطرح شود و اگر او تا کنون گوشش به این مساله نخورده باشد در مقابل خارجی ها کم می اورد و غرور ایرانی خدشه دار می شود
وی ادامه داد: بعد از فوت دکتر حسابی پرستار بیمارستانی که ایشان در ان بستری بودند به من گفت که دیشب با پدیده ای رو به رو شدم که تا کنون مشابه آن را ندیده بودم. در آن شب، درد ایشان به قدری شدید شده بود که مجبور شدیم چندین نوبت قوی ترین مورفین ها را تزریق کنیم . ریه هایشان تقریبا به طور کامل از کار افتاده بود و چشم شان به سختی می دید. اما در همان شب من دکتر را دیدم که روی تخت بیمارستان با تلاش و سختی بسیار مشغول مطالع زبان المانی هستند . ان پرستار گفت: من با عصبانیت به ایشان گفتم شما حالت خوب نیست و بهتر است با این شرایطی که دارید فعلا مطالعه را متوقف کنید ایشان پاسخ دادند که : من از سن 50 سالگی با خودم عهد کردم که هر شب حداقل نیم ساعت زبان المانی بخوانم و الان این کار برای من تبدیل به عادت شده و اگر شبی مطالعه نکنم ، اصلا خوابم نمی برد.

" موفقيت"

اين صحبت هائي که در مورد خصوصيات اخلاقي پروفسور حسابي شد، دقيقا به شاگرداش هم منتقل شده ، استاد فيزيک من در دوران دبيرستان ( آقاي مهندس کاظم حسيني )از دانشجويان پروفسور بودن و واقعا نحوه تدريسش و نحوه انتقال مطالبشون کاملا متمايز با بقيه استاد ها بود و ايشون هميشه حرف تازه اي در علم فيزيک براي ما داشت.
ياد پروفسور زنده و سايه مهندس ما هم مستدام Very Happy

_________________
ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند Angel
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2169
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 17 خرداد 1386، ساعت 10:10
 1 سال و 5 ماه پيش
#2
 
شيرين ترين و آموزنده ترين لحظه زندگي پروفسور حسابي

مطلبي که در ادامه مي آيد خلاصه شده بخش ملاقات با اينشتن از کتاب استاد عشق به قلم ايرج حسابي پسرپروفسور مي باشد , هرچند اين کتاب تنها کتابي است که بطور مشخص به زندگي نامه پروفسور حسابي پرداخته است واطلاعات بسيار ارزشمندي از زندگي اين استاد ايراني ارايه داده است , اما نوع نگارش آن خالي ازمشکل نيست و نکته مهمتر تاريخ حوادث است که بطور مشخص به آنها درکتاب اشاره اي نشده است , اما خلاصه بخش ملاقات با اينشتن



پروفسور حسابي چند نظريه مهم در علم فيزيک داشتند که مهمترين و آخرين آنها نظريه بي نهايت بودن ذرات بود , در اين ارتباط با چندين دانشمند اروپايي مکاتبه و ملاقات مي کنند و همه آنها توصيه مي کنند که بهتر است که بطور مستقيم با دفتر پروفسوراينشتن تماس بگيرد بنابراين ايشان نامه اي همراه با محاسبات مربوطه را براي دفتر ايشان در دانشگاه پرينستون مي فرستند بعد از مدتي ايشان به اين دانشگاه دعوت ميشوند و وقت ملاقاتي با دستيار اينشتن برايشان مشخص ميشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ايشان گفته مي شود که براي شما وقت ملاقاتي با پروفسور اينشتن تعيين مي شود که نظريه خود را بصورت حضوري با ايشان مطرح کنيد , پروفسور حسابي نقل مي کنند که

وقتي براي اولين باربا بزرگترين دانشمند فيزيک جهان آلبرت اينشتن روبه رو شدم ايشان را بي اندازه ساده , آرام و متواضع يافتم و البته فوق العاده مودب و صميمي! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتي من وارد شدم با استقبالي گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اينکه پشت ميزش بنشيند کنار من روي مبل نشست , نظريه خود را در ارتباط با بي نهايت بودن ذرات براي ايشان توضيح دادم ، بعد از اينکه نگاهي به برگه هاي محاسباتي من انداختند ، گفتند که ما يکماه ديگر با هم ملاقات خواهيم کرد

يکماه بعد وقتي دوباره به ملاقات اينشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسي که در فيزيک تجربه اي دارم مي توانم به جرات بگويم نظريه شما در آينده اي نه چندان دور علم فيزيک را متحول خواهد کرد باورم نمي شد که چه شنيده ام , ديگر از خوشحالي نمي توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضيح دادند که البته نظريه شما هنوز متقارن نيست بايد بيشتر روي آن کار کنيد براي همين بهتر است به تحقيقات خود ادامه دهيد من به دستيارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختيار شما بگذارند, به اين ترتيب با پي گيري دستيار و نامه اي با امضا اينشتن بهترين آزمايشگاه نور آمريکا در دانشگاه شيکاگو امکانات لازم را در اختيار من قرار داد و در خوابگاه دانشگاه نيز يک اتاق بسيار مجهز مانند اتاق يک هتل در اختيار من گذاشتند , اولين روزي که کارم را در آزمايشگاه شروع کردم و مشغول جابجايي وسايل شخصي بر روي ميزم و کشوهاي آن بودم , متوجه شدم يک دسته چک سفيد که تمام برگه هاي آن امضا شده بود در داخل يکي از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد ريس آزمايشگاه بردم و مسله را توضيح دادم , ريس آزمايشگاه گفت اين دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نيازمنديهاي تحقيقاتي خود را بدون تشريفات اداري تهيه کنيد اين امکان براي تمام پژوهشگران اين آزمايشگاه فراهم شده است , گفتم اما با اين روش امکان سو استفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پيشرفت ما از اين اعتماد در مقابل خطا هاي احتمالي همکاران خيلي ناچيز است

بعد از مدتها تحقيق بالاخره نظريه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعيه را به دانشگاه پرينستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشويق حاضرين در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتي ديدم اينشتن در مقابل من ايستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او ساير اساتيد و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپاي خود را گم کرده بودم با اشاره اينشتن و نشتستن در کنار ايشان و کمي صحبت که با من کردند آرام تر شده و سپس به پاي تخته رفتم و شروع کردم به توضيح معادلات و محاسباتم و سعي کردم که با عجله نظراتم را بگويم که پروفسور اينشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اينهمه با عجله ؟ گفتم نمي خواهم وقت شما و اساتيد را بگيرم ولي ايشان با محبت گفتند خيرالان شما پروفسور حسابي هستيد و من و ديگران الان دانشجويان شما هستيم و وقت ما کاملا در اختيار شماست

آن جلسه دفاعيه براي من يکي از شيرين ترين و آموزنده ترين لحظات زندگيم بود من در نزد بزرگترين دانشمند فيزيک جهان يعني آلبرت اينشتن از نظريه خودم دفاع مي کردم و و مردي با اين برجستگي من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترين درس زندگيم را نيز آنجا آموختم که هر چه انساني وجود ارزشمند تري دارد همان اندازه متواضع , مودب و فروتن نيز هست !! بعد از کسب درجه دکترا اينشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرينستون به تدريس و تحقيقاتم ادامه دهم.


منبع: ايميل شخصي

_________________
ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند Angel
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
TITANآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 دي 1385
مجموع ارسالها: 1135
اعتبار کسب شده: 3874
محل سکونت: بين هيچ کجا و خداحافظ
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 17 خرداد 1386، ساعت 14:21
 1 سال و 5 ماه پيش
#3
 
Bayas Gool نوشته بود:
[b]
منبع: ايميل شخصي



يعني خود پرفوسور شخصا اين موضوع رو براتون ايميل کردن؟؟

_________________
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم‌

در شبان غم تنهايي خويش، عابد چشم سخن گوي توام
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2877
اعتبار کسب شده: 3998
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 17 خرداد 1386، ساعت 18:01
 1 سال و 5 ماه پيش
#4
 
با توجه به جو دانشجويي تالار هاي گفتمان ، بيان اين گونه مطالب آموزنده و اخلاقي از دانشمندان ايراني در بالا بردن سطح محتوايي تالار هاي گفتمان و بينش دانشجويان موثر است ، از تمام دوستاني که اين گونه مطالب را در تالار مي گذارند ، سپاسگزاريم . Applause

_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است بنويسيم براي ناگفته ها
1
پاسخها: 3 بیننده: 573 نویسنده: rezaa
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است روايتي ناگفته و به‌يادماندني از سردار جاودانه ايران
1
پاسخها: 3 بیننده: 470 نویسنده: اهورا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است ناگفته ها از 11 سپتامبر
1
پاسخها: 10 بیننده: 513 نویسنده: majidjon13
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است تولـــــد دکتر حسابي
1
پاسخها: 4 بیننده: 437 نویسنده: سياسفيد

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: