صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
2
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2871
اعتبار کسب شده: 8377
محل سکونت: شيراز
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 08 فروردين 1386، ساعت 15:10
 1 سال و 1 ماه پيش
#1
 

عيدي يا نه!

Image
دکتر مسعود کيمياگر



عيديها انواع و اقسام دارند: عيدي داوطلبانه، عيدي زورکي، عيدي از صميم قلب، عيدي از ترس تحريم و چپ افتادن طرف مقابل با آدم تا يک سال شمسي و عيديهاي ديگر نقدي و جنسي که بعضاً سالها روي دست آدم باد مي‌کند و اسباب تنگي جا و فضاي منزل يا کشوي ميز مي‌شود. مثلاً دوستاني هستند که سال نو به آدم ديوان حافظ يا سعدي را عيدي مي‌دهند و بدون آنکه توجه کنند قبلاً چند تا ديوان شيخ اجل يا خواجه شيراز در منزل وجود دارد، صفحه اول آن را طوري امضا مي‌کنند که نتوان آن را به هيچ کتابفروشي فروخت يا به‌عنوان هديه تولد به کسي داد! در زير چند مورد از وقايع عيدانه يا بهتر بگويم «عيدي يا نه» را برايتان شرح مي‌دهم؛ البته اگر اينها را به‌عنوان عيدي از حقير قبول کنيد!

عيدي خرج نکردني

دوستاني هستند که به آدم عيدي مي‌دهند، اما حقير بعد از اين همه سال که عيدي داده و گرفته، هنوز حکمت اسکناسهايي را که رفقا امضا مي‌کنند و به آدم مي‌دهند، نمي‌داند. آيا اين اسکناسها خرج کردني هستند يا نه. معلوم نيست امضاي دوست آدم روي اسکناس با ارزش‌تر است يا خود اسکناس. خلاصه توي کشوي ميز بنده آن‌قدر اسکناسهاي ده توماني و صد توماني امضا شده هست که نمي‌دانم چه کارشان کنم. اما سال گذشته که دوست عزيزي مي‌خواست اسکناس امضا شده عيدي بدهد رويم را سفت کردم و گفتم: دوست عزيز! احتياجي به امضاي شما نيست. قبل از جناب‌عالي، وزير محترم امور اقتصاد و دارايي و رئيس کل بانک مرکزي اسکناسها را امضا کرده‌اند!



عيدي مشکوک

از منزل که مي‌خواستيم بيرون بياييم، ميرزا محمودخان- عموي بنده- دست به جيب برد و يک اسکناس دو هزار توماني شق و رق بيرون کشيد و به دست فريد، بنده‌زاده داد. همچنان که فريد آقا مشغول زير و رو کردن اسکناس بود، به او گفتم: چرا از عموجان تشکر نمي‌کني؟ و آقا فريد هم در حالي که اسکناس را جلو نور خورشيد گرفته بود، گفت: بابا جون، اول بگذار مطمئن شوم که تقلبي نيست، بعد!



عيدي مطالبه‌اي

به نظر مي‌آيد که اگر عيدي‌دادن براي بعضي‌ها لذتي نداشته باشد اما عيدي‌گرفتن بسيار لذت‌بخش و مايه خو‌ش‌خوشان زندگي است، چرا که فدوي بعد از پنجاه- شصت سال هنوز لذت دريافت اسکناسهاي زرد پنج ريالي از دست عموجانش را فراموش نمي‌کند. دست بر قضا، فريدخان سلف خلف فدوي نيز از همين قماش است. چند سال پيش پس از آنکه در چند ديد و بازديد عيدي متنابهي نصيبش شد، نوبت به ديدار کاظم، پسرخاله بنده شد که پسرم او را عموکاظم خطاب مي‌کرد. هنگام خداحافظي و خروج از منزل وقتي فريد ديد که از عيدي خبري نيست، به حرف آمد و گفت: عموکاظم! شما عيدي نمي‌دهيد؟ و عموکاظم هم که قيافه‌اش مخلوطي از شرمندگي و خنده بود بلافاصله حق فريد را کف دستش گذاشت و از آن سال به بعد، هنوز وارد منزل نشده‌ايم که عيدي بنده‌زاده را دودستي تقديم مي‌کند!



عيدي مناقصه‌اي

تعيين رقم عيدي براي اطرافيان يکي از شاق‌ترين کارهايي است که انسان در زندگي انجام مي‌دهد. روند يا به قول امروزي‌ها پروسه کار هم به اين صورت است که ابتدا ارقام درشتي در ذهن انسان مجسم مي‌شود ولي رفته ‌رفته مبلغ آن کاهش مي‌يابد و براي هر کاهشي توجيهي هم وجود دارد. در زير، ماجراي کلنجار ذهني در تعيين رقم عيدي براي مستخدم اداره را برايتان شرح مي‌دهم.
اين آقانصير هم آدم زحمتکشي است، خدا خيرش بدهد، بد نيست که امسال از خجالتش دربيايم و يک چک‌پول بيست هزار توماني بهش بدهم. بنده خدا مرتب چايي مي‌آورد، قبض آب و برق را به بانک مي‌برد تا آدم بتواند همه جدولهاي کلاسيک و شرح در متن و سودوکو را حل کند. اما نه! بيست هزار تومان برايش زياد است. چايي‌هايش يا جوشيده يا خوب دم نکشيده، ده هزار تومان برايش بس است. مگر من خودم چقدر عيدي مي‌گيرم که بيست تومانش را بدهم به آقانصير؟ همان ده تومان از سرش هم زياد است. نه بابا يعني چه؟ اگر بنا باشد همه پنجاه تا کارمند اداره نفري ده هزار تومان به آقانصير عيدي بدهند جمع عيدي‌اش سر به يک کرور تومان مي‌زند. ولي همه که عيدي نمي‌دهند. خواننده عزيز! همه اينها را من دارم توي ذهن خودم مرور مي‌کنم ها، کسي طرف صحبت من نيست، يک وقت اشتباه نکنيد. البته گاهي هم ممکن است در حين راه رفتن توي خيابان، بلند بلند با خودم صحبت کنم. کسي چه مي‌داند؟!
برگرديم سر اصل مطلب. ارقام مناقصه و مزايده آن‌قدر در ذهن بالا مي‌رود که نهايتاً به رقم يک اسکناس دو هزار توماني مي‌رسم که آن را هم دعا مي‌کنم روزهاي اول سال يا من مرخصي باشم يا آقانصير، بلکه قضيه عيدي به کلي لوث و کان لم يکن گرديده و ختم به خير شود!

منبــع : سايت گل آقا

_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2871
اعتبار کسب شده: 8377
محل سکونت: شيراز
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 08 فروردين 1386، ساعت 15:25
 1 سال و 1 ماه پيش
#2
 
تصاوير برگزيده


Image

Image

Image

Image

Image

Image

Image

_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2871
اعتبار کسب شده: 8377
محل سکونت: شيراز
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 08 فروردين 1386، ساعت 15:27
 1 سال و 1 ماه پيش
#3
 
سال بنزين و قيمت آزاد

پسر ناصر خروس


عيد امسال هم رسيد از راه
بخت ما مانده همچنان ته چاه

دزدكي زنده‌ايم و في‌المجلس
هي به خود مي‌زنيم اس.ام.اس

از هزاران هزار شاه و رئيس
سهم ما بيدلان شده جرجيس

باز هم شاد و سرخوش و زبليم
بي‌دماغيم و باز اهل دليم

سال هشتاد و شيش اي ياران
چه توان كرد با بد دوران

مصلحت نيست عيد بد گفتن
در ناسفته را چنين سفتن

سالها در كشاكش غم و درد
شكر لله كرده‌ايم نبرد

نردبازان عرصه هنريم
تك‌نوازان دسته خطريم

گاه مانديم و گاه، باخته‌ايم
با از اين بدتراش ساخته‌ايم

تا كه هشتاد و شيش‌مان برسد
نوبت قشم و كيش‌مان برسد

تا در اين روزگار خرمحشر
بشود كار و بارمان بهتر

چند روزي در اين سراي سپنج
بگذرانيم با قناري و فنج

سال هشتاد و پنج رفت و گذشت
دل به اين سالها نبايد بست

رؤسا هم كنند هي تأكيد
كه مبادا اسير يأس شويد

يأس چيز بدي است اي مردم
نيست توفير بين بم يا قم

گرچه هي مي‌دهندمان اميد
باز دارم در اين سخن ترديد

كه اگر عيد حال گردان است
پس چرا حال ما پريشان است

پس چرا روز و شب گرفتاريم
كله منگيم و خواب بيداريم



نكند عاق عمه‌جان شده‌ايم
چون پسرخاله‌هاي خان شده‌ايم؟



يا مثال عموي آن يارو
مفتكي مي‌زنيم هي پارو

يا كه جاروكش خراباتيم
يا فروشنده كراواتيم

الغرض بنده اندكي كسلم
پيش روي گل شما خجلم

كه شما را كمي بخندانم؟!
بنده شرمنده‌ام! نمي‌دانم!

سال لبخند و پسته شور است
سال سنتور و تار و تنبور است

دخلمان چار و خرجمان صد و بيست
شيخ فرموده‌اند بايد زيست...

باز بايد... امان! چه چاره كنيم
بهتر آن است استخاره كنيم

رويمان سنگ پاي قزوين است
«اين» مان «آن» و «آن» مان اين است

پشمك يزد و پسته كرمان
به اميد خدا شود ارزان

بهتر از اين دگر چه مي‌خواهيد
اي شماها كه خوب و آگاهيد؟!



اي شماها كه عمرتان عيد است
ماهتان همنشين خورشيد است

سال بنزين و قيمت آزاد
بر جميع شما مباركباد!

_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2871
اعتبار کسب شده: 8377
محل سکونت: شيراز
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 08 فروردين 1386، ساعت 15:37
 1 سال و 1 ماه پيش
#4
 
شعر موج نو «فولكلوريك»!

اتل، متل، توتوله
وقتي آدم گرسنه و بي‌پوله
به ناف خود مي‌بنده مثل بنده، آب لوله
و بعداً:
دلش مي‌خواد يك شكم سير بخوره!
و طبعاً:
هوا مي‌بلعه روز و شب «ز فرط ناعلاجي»
به گربه مي‌گه باجي!
الستون و ولستون!
وقتي مياد تابستون
اون كه نداره مال و حال و احوال
نه خونه و نه لونه
نه كاكل و نه شونه
نه تاجره، نه حمال
دلش مي‌خواد با سر بره تو يخچال!
كچل، كچل، كلاچه
وقتي كسي لك مي‌زنه، دلش واسه خوردن كله پاچه
وقتي الاغ آرزو، هي مي‌پرونه جفتك
وقتي طلسم مبهم تخم دوزردة هوس، مي‌افته
روي غلتك!
وقتي مخ شاعر مانند مني خرابه
جوي بدون آبه
وقتي كه طبع شاعري رفته به سركه شيره
واحة او، كويره
ماية‌ او، فطيره
هر لعنتي پيدا كنه، زود پاچه‌شو مي‌گيره!
بي‌ترمز و بي‌دنده
ربط ميده «بوق موتور» را به «نوك پرنده»
وصل مي‌كنه «دمب شتر» را به نگاه بنده!
به ريش خود مي‌خنده!
همان وقت
معلوم مي‌شه يارو خرش به چنده؟
همان جا
ثابت مي‌شه كه شعر من عينهو جوز قنده
فقط كمي چرنده!

از شادروان «ناصر اجتهادي»

_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2871
اعتبار کسب شده: 8377
محل سکونت: شيراز
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 08 فروردين 1386، ساعت 15:40
 1 سال و 1 ماه پيش
#5
 
آش آلو زرد

كارمند «الشعرا» - مشهد

جملگي از خنده سرشاريد باز
جملگي امشب سر كاريد باز
كار من با مغزتان نقاشي است
دستشويي مغز بنده كاشي است
من هواي شعر در وان مي‌كنم
كبك را با خنده بريان مي‌كنم
نوگرايم، كهنه گويم، همه‌ام
اي شود قربان بنده، عمه‌ام
يك نفر خرج مرا افزون نمود!
بنده را از روستا بيرون نمود
اهل شعر و اهل «عشق و منطقم»
گرچه يادم رفته اسم سابقم
مي‌كنم با زاغ و ذوقم نازها
پيش چشمان كبوتر بازها
بنده در املا و انشا حاذقم
همچنين هم! از قوافي «فارغم»!
دوست دارم انتهاي پرده را
تكيه دادن بر لبان نرده را
دوست دارم سوت را با هر دو لب
دوست دارم تخمه را در نيمه شب
دوست دارم انحناي گيره را
من فرستادم به ده، همشيره را
دوست دارم هسته‌هاي ميوه را
شب‌نشيني داخل يك گيوه را
دوست دارم آب شلغم با شكر
پوست كندم گوجه‌اي را با تبر
دوست دارم فوت را در ني‌لبك
روح شعرم رفته حمام نمك
روزها من جمله‌سازي مي‌كنم
با سر خود كار بازي مي‌كنم
قوچ كوهي نصف شب بيدار نيست
كرگدن هم مثل من بيكار نيست
والدم مردي شريف و ساده بود
قسط وامش را گمانم داده بود
مي‌زنم تا حرف پول و اقتصاد
مي‌كند پلك چپم، انگار باد
چونكه خواندم درس را تا آبپاش
دوست دارم چاي را در ديگ آش
شعر ما را بيشتر ادراك كن
با سبيلت گوش ما را پاك كن
چشمهايت را بچرخان، ريز كن
كارد را با بند كفشت تيز كن
من هواي آش آلو مي‌كنم
چكمه‌هاي كهنه را بو مي‌كنم
خواب ديدم مزرعه گندم نداشت
خواب ديدم بچه گربه دم نداشت
موي خود ژوليده و پت مي‌كنم
دوستان را شام دعوت مي‌كنم
من به افعي شير بزه نوشانده‌ام
شست خود را بارها جوشانده‌ام
رفته بودم اسفراين آمدم
بنده از ژاپن پر از ين آمدم
باز گويا نامه تو دير كرد
پلك چشمم لاي تاكسي گير كرد
تاكنون عناب درگز خورده‌اي؟
ترشي دهساله گز خورده‌اي؟
آي ميرزا مرتضاي كله پز
دوست دارم بعد كله پاچه، گز
قاتلي گويا كه ديشب قتل كرد
كله مقتول را در سطل كرد
كفتري آمد ولي عينك نداشت
يك نفر آمد ولي فندك نداشت
اين پشه از نوع سالك بود، واي
لاي درز جيب من كك بود، واي
با نگاهت بي‌وفا! دارم زدي
يك لگد بر پشت شلوارم زدي
بر سر خواننده من شاخ‌هاست
بادبان شعر من سوراخ‌هاست
چونكه خواندم شعر خود را بي‌كلك
پاي من در رفت از روي خرك
يك نفر بايد مرا آدم كند
تا كه شعرم زحمتش را كم كند
كار داده دستمان نيات ما
آش آلو زرد شطحيات ما!

_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
شازده کوچولوآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385
مجموع ارسالها: 951
اعتبار کسب شده: 6183
محل سکونت: هيدالو
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 15 مهر 1386، ساعت 0:03
 7 ماه و 13 روز پيش
#6
 
اين هم کاريکاتوري از مجله بچه‌ها گل آقا:

Image

_________________
نکند من هم يک خرده به آدم بزرگ‌ها رفته‌ام؟ «بايد پير شده باشم».
شازده کوچولو (اثر آنتوان دو سن‌تگزوپه‌ري)
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2871
اعتبار کسب شده: 8377
محل سکونت: شيراز
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 20 مهر 1386، ساعت 0:13
 7 ماه و 8 روز پيش
#7
 
افطاري به سبک گل‌آقــا !

گزارشي از افطاري درون‌آبدارخانه‌اي

سه‌شنبه شب (17 مهرماه) اصحاب و اذناب گل‌آقا دور هم جمع شدند و پس از صرف افطار و خالي کردن جاي گل‌آقا، خدا را شکر کردند که يک سال ديگر را هم توانستند در کنار هم و در خانه طنز ايران روزه‌شان را افطار کنند. البته مراسم سنتي آشپزان اين افطاري و مراسم صرف آن هم داراي اتفاقها و حواشي جالبي بود که در ادامه مي‌توانيد آنها را به روايت عکس و شرح مشاهده کنيد:

يکي از مهم‌ترين مراحل پخت آش، خرد کردن پياز و سير است. اين مرحله در آبدارخانه:

Image
با رعايت دقيق اصول بهداشتي ...

Image
استفاده از تکنولوژي روز براي جلوگيري از دخالت مستقيم دست...

Image
و در ميان تشويق‌ها و دلگرمي‌هاي برخي همکاران عزيز انجام شد.


در ادامه ساير موارد اوليه‌اي که مشاهده مي‌کنيد:
Image

Image

به کمک اين کف‌گير ترکيب شدند.
Image

آخ! چيزي نمانده بود يکي از مهم‌ترين مواد اوليه براي تهيه آش که يک عدد آشپز باشد فراموش شود! آشپز آش افطاري امسال کسي نبود جز ليدا نيک‌چهر (منشي مؤسسه) که البته دستش را قبل از شروع کار در حضور نمايندگان همکاران آبدارخانه شست!

Image
در مورد هم‌ زدن آش البته يک چيزهايي از قديم مي‌گفتند ولي خوب، خدا را شکر بچه‌هاي آبدارخانه به اين حرفها اعتقادي نداشته و فقط براي جا افتادن آش هر کدام به نوبت آن را نيم ساعت هم مي‌زدند!

Image
البته موقع آماده‌سازي سبزي‌خوردن سفره، تعدادي از همکاران نشان دادند در زمينه تربچه‌آرايي داراي چه ذوق‌ و استعدادي هستند! (چه بسا بيشتر از طنزنويسي، کاريکاتور کشيدن و ساير هنرهاي جانبي ديگرشان!)

Image
مطمئن باشيد اگر تزئين آش جايزه نوبل داشت هيچ‌جا نمي‌رفت جز آبدارخانه خودمان!

Image
در چيدن سفره افطار همه از بزرگ و ...

Image
کوچک کمک کردند و...

سرانجام آش و سفره افطار آماده شد و مهمانها سر رسيدند.


و بالاخره اسامي حاضران در افطاري گل‌آقا:

مهدي استاد احمد، منوچهر احترامي، ريتا اصغرپور، محمد‌علي و صدرا بني اسدي، ناصر پاکشير، محمد تاجيک، مهدي تاران، جمشيدي، پرتو حسني‌زاده، ثنا حسين‌پور، حسام داودي، امير داودي، جمال رحمتي، علي رادمند، مهدخت رضاخاني، زرگريان، آرمين سنقري، رضا ساکي، شهبازيان، بهزاد و اونوشه شفايي، داود شهيدي، پوپک صابري فومني، سارا صابري فومني، گيتي صفرزاده، رؤيا صادقي، نسيم صباغان، سلمان طاهري، سميه عبدي، احمد عرباني، بهرام عظيمي و خانواده، مهدي فرج‌الهي، آرش فرخي، داود قنبري، نرگس قادري، مسعود کيمياگر، مهدي کاظمي، سيف‌الله گلکار، خانم لواساني، شکوفه موسوي، جليله نيک‌پور، جواد نبوي، خانم نعيمي، شراره وکيل، آذريار مجتبوي نائيني و اعظم يزدان‌مهر.


منبع : سايت گل آقا

_________________
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
hadiآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 19 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 911
اعتبار کسب شده: 4851
محل سکونت: شهر ري
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 13 ارديبهشت 1387، ساعت 16:09
 15 روز پيش
#8
 
طنز منتشر نشده ?گل‌آقا?
که امام را خنداند

Image

هنگامي که حضرت امام خميني(ره) حکم به آزادسازي شطرنج فرمودند، کيومرث صابري فومني (گل‌آقا) طنزي در اين زمينه نوشت که هرگز منتشر نشد.
در کتاب ?خاطرات کيومرث صابري? که به تازگي توسط مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (س) منتشر شده است، آمده است: ?يادم است يک زماني امام شطرنج را آزاد کرده بودند. روزنامه‌ها نوشتند که حضرت امام فتواشان راجع به شطرنج و موسيقي و ... آمد. من دو کلمه حرف حساب را با فاکس مي‌فرستادم اطلاعات. آن زمان يک چيزي نوشتم که فقط هم به بيت رفت و فقط هم پيش سيد احمد رفت زير دست امام آمد و آن اين بود که حضرت امام که قبلا ماهي اوزون برون را آزاد کرده بودند و بعدا شطرنج را آزاد کرده بودند و راجع به موسيقي هم اين را گفتند و خدا ايشان را زنده نگه داشته باشد همان اصطلاحي که خود مردم گفتند که خدا ايشان را طول عمر همراه با عزت عنايت بفرمايد که به تدريج کم کم بقيه چيزها را هم آزاد بکنند تا ما در آخر عمري يک کيفي کرده باشيم، ?خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار?. آقا سيد احمد به آقاي دعايي گفته بودند که آقا اين فاکس ما خراب شده، ايشان فرستاده بودند که آن دستگاه فاکس را درست کنند گفته بود فاکس درست شد، حالا شما يک متني فاکس کنيد که دعايي اين دو کلمه حرف حساب را فاکس کرده بود. سيد احمد هم بلافاصله خدمت حضرت امام برده بود که امام خنديده بودند. منتها همان يک نسخه بود و ما جز به محارم، ديگر به کسي نگفتيم.?
ديروز 12 ارديبهشت هم مراسم چهارمين سال درگذشت کيومرث صابري فومني (گل‌آقا) بود. روحش شاد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است آيا مايليد در گروه مجله فعاليت کنيد؟
1
پاسخها: 63 بیننده: 2068 نویسنده: پيمان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است فراخوان گروه مجله
1
پاسخها: 1 بیننده: 350 نویسنده: harvard
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است اولين جلسه هماهنگي گروه مجله - يکشنبه 23/9/82
1
پاسخها: 3 بیننده: 435 نویسنده: پيمان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است آهاي اينجا مجله هم هست يا فقط گروه مجله است؟
1
پاسخها: 12 بیننده: 670 نویسنده: harvard

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: