صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
اهوراآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 13 آبان 1382
مجموع ارسالها: 480
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: تهران
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 10 آذر 1382، ساعت 18:45
 5 سال پيش
#1
 
ديروز که از خوابگاه ميامدم ديدم رودخونه سر راه که انگار به رودخونه خشک معروفه ، به خودش آب ديده و سر زنده شده.
يادم افتاد اولين روزي که اومدم تو شيراز (همين دو ماه پيش) اين رودخونه به نظرم خيلي زشت و مسخره اومد ، چون مثل يک موجود بيکار همونجا نشسته بود و رفت و آمد مردم رو نگاه مي کرد. نه فعاليتي نه تکوني نه حرکتي .
گاهي کلاغ هاي سياه بد ترکيب با خيال راحت ميامدن توش مي نشستند و از کرمهاي خاکش مي خوردن.
اما حالا ديگه فرق کرده انگار يه اتفاق هايي داره مي افته.کم کم آب پاک از آسمون بهش باريدن گرفته...با اينکه آبش هنوز کمه اما اگه خوب گوش کني مي توني صداي حرکتش رو بشنوي. ديگه کلاغ ها هم کم کم ازش پر مي کشند و اگه اوضاع خوب پيش بره زماني ميرسه که جرات نمي کنن توش پا بذارن. حتي ميتونه زمين خدا رو آباد کنه و ناپاکي ها رو پاک کنه .
ديگه هر وقت از کنارش رد مي شم با احترام و لذت بهش نگاه مي کنم و ميگم خدايا منم ميتونم يه روزي ...


اين مطلب آخرين بار توسط اهورا در دوشنبه 22 دي 1382، ساعت 15:52 ، و در مجموع 3 بار ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4997
اعتبار کسب شده: 6569
محل سکونت: شيراز
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 10 آذر 1382، ساعت 19:44
 5 سال پيش
#2
 
نميدونم ورودي چه سالي هستي.
و نميدونم چقدر آب داخل رودخونه بوده!
اما 2 سال پيش, شب امتحان طراحي الگوريتمها, وقتي ميخواستم از روي پل برم خوابگاه (که مثلا درس بخونم) با ديدن رودخونه اي که ديگه جا براي آب نداشت, ترسيدم که امکان داره پل بريزه!! البته بي خود نترسيده بودم, چون همون شب خوابگاه قدس رو - از ترس فرو ريختن - تخليه کردن.

خاطره اي نه چندان قديمي رو زنده کردي!
Cool Wink

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 11 آذر 1382، ساعت 9:35
 5 سال پيش
#3
 
هي.... يادش بخير. خاطره من هم با خاطره احسان همزمانه. ترم سوم بود که ما امتحان پايان ترم مدار يک داشتيم. هيچي هم نخونده بوديم و اصلاً بلد نبوديم. چنان بارون بي سابقه اي تو شيراز اومد که رودخونه خشک نه تنها کاملاً پر شد، بلکه بعضي جاها سر ريز هم کرد. من خودم خوب يادمه تو همين خيابون ساحلي امواج آب به لبه رودخونه مي خورد و تو خيابون مي ريخت. به خاطر همين سر ريز کردن رودخونه خشک قسمتهاي پايين شهر سيل اومد. امتحان ما هم به يه روز ديگه افتاد. خيلي شانس آورديم؛ وگرنه همين نمره 10 که از مدار يک گرفتيم رو هم نمي تونستيم بگيريم!

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
شيدا
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

مجموع ارسالها: 41
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ميکده
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 11 آذر 1382، ساعت 13:42
 5 سال پيش
#4
 
ما هم اون روز امتحان مزخرف فيزيک کلپنر داشتيم.ولي ما اون شب خوابگاه رو از ترس فروريختن Shocked تخليه نکرديم و زير نور ماه و شمع درس خونديم.
و به پاس همين از خود به خاطر علم گذشتگي مورد تقدير مقامات بلند پايه کشوري و لشکري قرار گرفته خبر آن در اکثر روزنامه هاي کثيرالانتشار درج شدولي متاسفانه به دلايل نامعلوم و مشابه سر دبير بازداشت شد و من به همان دلايل مشابه از ذکر نام روزنامه خودداري ميکنم.
اين هم خاطره اون شب ورودي ما در اوان ورودمان به شهر مبارک شيراز
Wink Laughing Liar
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سيبآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 21 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 527
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 11 آذر 1382، ساعت 15:13
 5 سال پيش
#5
 
ما هم فرداي اون شب امتحان طراحي الگوريتم داشتيم. نشسته بوديم، خر ميزديم. بچه هايي که از پايين ميومدن ميگفتن شهر رو داره آب ميبره. ما هم بي خيال امتحان شديم و رفتيم تو شهر. بقيه ماجرا رو ديگه خودتون ميدونيد.

_________________
By all means marry. If you get a good wife, you''ll be happy. If you get a bad one, you''ll become a philosopher
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
فلفلوآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آبان 1382
مجموع ارسالها: 702
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 12 آذر 1382، ساعت 11:06
 5 سال پيش
#6
 
اهورا گفته بود:

نقل قول:
کم کم آب پاک از آسمون بهش باريدن گرفته...با اينکه آبش هنوز کمه اما اگه خوب گوش کني مي توني صداي حرکتش رو بشنوي. ديگه کلاغ ها هم کم کم ازش پر مي کشند و اگه اوضاع خوب پيش بره زماني ميرسه که جرات نمي کنن توش پا بذارن. حتي ميتونه زمين خدا رو آباد کنه و ناپاکي ها رو پاک کنه .


به جاي اينکه به اين تعابير زيبا وبرداشت عارفانه بنگريد
همه دانشجوهاي شب امتحاني (غريب آشنا و سيب) ياد نجاتشون از
امتحانات افتادن

Laughing Shocked

_________________
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اهوراآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 13 آبان 1382
مجموع ارسالها: 480
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: تهران
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 12 آذر 1382، ساعت 13:43
 5 سال پيش
#7
 
فلفلو نوشته بود:

به جاي اينکه به اين تعابير زيبا وبرداشت عارفانه بنگريد
همه دانشجوهاي شب امتحاني (غريب آشنا و سيب) ياد نجاتشون از
امتحانات افتادن

از توجهت متشکرم. منهم وقتي اين پاسخ ها رو خوندم اول تعجب کردم چون منظورم اين چيزا نبود . اما بعد گفتم ، خوب با اين موضوع بچه ها هم ياد خاطراتشون افتادن و حالشون رو خراب نکنم.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سيبآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 21 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 527
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 12 آذر 1382، ساعت 15:41
 5 سال پيش
#8
 
اهورا نوشته بود:
فلفلو نوشته بود:

به جاي اينکه به اين تعابير زيبا وبرداشت عارفانه بنگريد
همه دانشجوهاي شب امتحاني (غريب آشنا و سيب) ياد نجاتشون از
امتحانات افتادن

از توجهت متشکرم. منهم وقتي اين پاسخ ها رو خوندم اول تعجب کردم چون منظورم اين چيزا نبود . اما بعد گفتم ، خوب با اين موضوع بچه ها هم ياد خاطراتشون افتادن و حالشون رو خراب نکنم.


بايد بگم اين سيستم آموزشيه که ما رو شب امتحاني بار آورده! Laughing

_________________
By all means marry. If you get a good wife, you''ll be happy. If you get a bad one, you''ll become a philosopher
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 12 آذر 1382، ساعت 16:55
 5 سال پيش
#9
 
حالا من ميخواهم از اين چنين لحظاتي بگويم اتاق من در خانه روي پشت بام است پارسال که
براي کنکور ميخواندم از ديدن تمام مناظر و همه زيبايي ها دور افتاده بودم جز دو منظره کوه و آسمان همه دلخوشي من اين بود که به اين دو منظره نگاه کنم آسمان و ابرهايش و کوه و رنگهايش رنگهايي که صبح وعصر و پس از باران و... تغيير ميکرد اما از همه اينها گذشته وقتي باران مي آمد ميرفتم زير باران دور خودم ميگشتم و شعر ميخواندم واقعا که چه دوراني بود اين هم لحظه شاعرانه ما بود زير باران اون هم توي اوج خستگي کنکور
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهدي پلنگآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 13 مهر 1382
مجموع ارسالها: 379
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کرج
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 13 آذر 1382، ساعت 0:57
 5 سال پيش
#10
 
harward نوشته بود:
حالا من ميخواهم از اين چنين لحظاتي بگويم اتاق من در خانه روي پشت بام است پارسال که
براي کنکور ميخواندم از ديدن تمام مناظر و همه زيبايي ها دور افتاده بودم جز دو منظره کوه و آسمان همه دلخوشي من اين بود که به اين دو منظره نگاه کنم آسمان و ابرهايش و کوه و رنگهايش رنگهايي که صبح وعصر و پس از باران و... تغيير ميکرد اما از همه اينها گذشته وقتي باران مي آمد ميرفتم زير باران دور خودم ميگشتم و شعر ميخواندم واقعا که چه دوراني بود اين هم لحظه شاعرانه ما بود زير باران اون هم توي اوج خستگي کنکور




دکتر پلنگ:
چيز مهمي نيست جانم - خوب مي شي!!

_________________
I was born tomorrow, toaday I live, yesterday killed me! - Parviz Owsia
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 13 آذر 1382، ساعت 14:11
 4 سال و 12 ماه پيش
#11
 
مهدي پلنگ نوشته بود:
[دکتر پلنگ:
چيز مهمي نيست جانم - خوب مي شي!!

دکتر جان خيلي هم اميدوار نباش ما اگه خوب شدني بوديم که کارمون به اينجا نميکشيد Laughing Wink Laughing
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4997
اعتبار کسب شده: 6569
محل سکونت: شيراز
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 13 آذر 1382، ساعت 17:20
 4 سال و 12 ماه پيش
#12
 
کم کم آب پاک از آسمون بهش باريدن گرفته...با اينکه آبش هنوز کمه اما اگه خوب گوش کني مي توني صداي حرکتش رو بشنوي. ديگه کلاغ ها هم کم کم ازش پر مي کشند و اگه اوضاع خوب پيش بره زماني ميرسه که جرات نمي کنن توش پا بذارن. حتي ميتونه زمين خدا رو آباد کنه و ناپاکي ها رو پاک کنه . حتي ميتونه دانشگاه رو تعطيل کنه! حتي ميتونه امتحان رو تعطيل کنه! حتي ... حتي... Laughing Rolling Eyes

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهدي پلنگآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 13 مهر 1382
مجموع ارسالها: 379
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کرج
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 14 آذر 1382، ساعت 2:15
 4 سال و 12 ماه پيش
#13
 
احسان نوشته بود:
کم کم آب پاک از آسمون بهش باريدن گرفته...با اينکه آبش هنوز کمه اما اگه خوب گوش کني مي توني صداي حرکتش رو بشنوي. ديگه کلاغ ها هم کم کم ازش پر مي کشند و اگه اوضاع خوب پيش بره زماني ميرسه که جرات نمي کنن توش پا بذارن. حتي ميتونه زمين خدا رو آباد کنه و ناپاکي ها رو پاک کنه . حتي ميتونه دانشگاه رو تعطيل کنه! حتي ميتونه امتحان رو تعطيل کنه! حتي ... حتي... Laughing Rolling Eyes



دکتر پلنگ:

عزيزم !در مورد شما نمي تونم زود نتيجه گيري کنم.لطف کنيد اين سوالها رو جواب بديد تا دقيق تر تشخيص بدم:
- ؟= 2*3
-در طول سال گذشته سوپ کلاغ خورديد يا نه؟؟؟اگر پاسخ شما مثبت است - قار قار هم مي کنيد يا نه؟؟؟کي؟ چه ساعاتي از روز؟


Think Think Think

_________________
I was born tomorrow, toaday I live, yesterday killed me! - Parviz Owsia
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهدي پلنگآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 13 مهر 1382
مجموع ارسالها: 379
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کرج
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 14 آذر 1382، ساعت 2:22
 4 سال و 12 ماه پيش
#14
 
harward نوشته بود:
مهدي پلنگ نوشته بود:
[دکتر پلنگ:
چيز مهمي نيست جانم - خوب مي شي!!

دکتر جان خيلي هم اميدوار نباش ما اگه خوب شدني بوديم که کارمون به اينجا نميکشيد Laughing Wink Laughing



قربون هر چي آدم چيز فهمه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

_________________
I was born tomorrow, toaday I live, yesterday killed me! - Parviz Owsia
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اهوراآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 13 آبان 1382
مجموع ارسالها: 480
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: تهران
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 15 آذر 1382، ساعت 21:15
 4 سال و 12 ماه پيش
#15
 
امروز با اينکه بارون خيلي شديد بود اما راه خوابگاه تا دانشکده رو پياده اومدم تا بينم اوضاع رودخونمون چطوره که ديدم بله ، حسابي جوش و خروشش براه است . دوست دارم بريد ببينين چه خبره . چنان خيره و مست خودش رو به ديوارها مي کوبه... الان ديگه سنگهاي چند ده کيلويي رو مثل پنبه جابجا ميکنه و از دلش ميريزه بيرون . بريد ببينيد ، از خيس شدن نترسين !

_________________
روزی تو خواهی آمد از كوچه های باران
تا از دلـــــــم بشویی غمهای روزگـــــاران
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است خشک شدن درياچه پريشان!
1
پاسخها: 1 بیننده: 84 نویسنده: sunson
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است بعضي از خشک مغزان جز خود همه مردم جهان را با ديد کفر مي‏نگرن
1
پاسخها: 1 بیننده: 440 نویسنده: sina200007
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است يک تشکر خشک و خالي از بعضي از بهترين ها!
1
پاسخها: 7 بیننده: 387 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است ماهيهاي رودخانه خشک!!!
1
پاسخها: 4 بیننده: 255 نویسنده: Clickster

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: