| نویسنده |
پیغام |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
شنبه 26 اسفند 1385، ساعت 12:08 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#1
|
| |
مادرم!
عزيزم!
براي تو عيد نرفته كه بياد...
خاتونِ همه ي گريز ها و گزيرها...
عزيز خانم ِ همه ي روزهايِ عزيز...
تو هيچ وقت قرآن درون سينه ات را نبستي كه حالا دوباره بگشايي...
تو هيچ وقت روبانِ سبزه يِ هميشگيِ سفره رو باز نكردي كه حالا دوباره سبز كني...
تو ماهيِ هيچ رودخانه اي رو در تنگ حبس نكردي كه حالا به رود ديگري بسپاري...
تو سكه ي هيچ دوراني رو به نام نزدي و بر سفره نياوردي كه حالا برداري و دوباره بازگردي...
تو هيچ وقت سنبل مهرت را نپژمراندي كه حالا دوباره بكاريش...
و
تو هيچ وقت سيب سرو قامتي بابا را با وسوسه ي شيطان از هيچ درختي نچيدي كه حالا..
مادرم!
از وقتي سين سفره ي هفت سينت ، ساله....
سفره يِ هفت سينت از آنِ روزها هم هست و هم مثل همه ي سفره ها نيست...
مادرم!
سفرت سفره نيست...
سفرنامه يِ عشقه... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |