| نویسنده |
پیغام |
s.m.s  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 27 شهريور 1384 مجموع ارسالها: 873 اعتبار کسب شده: 2329 محل سکونت: سن: 22 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 27 بهمن 1385، ساعت 19:10 |
|
 |
1 سال و 3 ماه پيش |
|
#1
|
| |
ما توي اشعار بزرگانمون اشعار طنز کم نداريم.ميتونيم از اونا و البته از جناب mhaji استفاده کنيم.
پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن
میشنبدم که بدین نوع همی راند سخن
کای ز زلفت صصصبحم شا شا شا م تاریک
وی ز چهرت شا شا شا مم صصصبح روشن
تتتریاکیم و بی شششهد للبت
صصبر و تا تا تا بم رررفت از تتتن
طفل گفتا: مممن را تتو تقلید مکن
گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن
مممی خواهی ممشتی به کککلت بزنم
که بیفتد مممغزت ممیان ددهن؟
پیر گفتا وووالله که معلومست این
که که زادم من بیچاره ز مادر الکن
هههفتاد و ههشتاد و سه سالست فزون
گگگنگ و لا لا لا لم به خخلاق ز من
طفل گفتا خخدا را صصد بار ششکر
که برستم به جهان از مملا و ممهن
ممن هم گگنگم مممثل تتتو
تتتو هم گگگنگی مممثل مممن
قآنی |
|
_________________
چو عاشق مي شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که اين دريا چه موج خون فشان دارد
|
|
|
|
|
 |
s.m.s  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 27 شهريور 1384 مجموع ارسالها: 873 اعتبار کسب شده: 2329 محل سکونت: سن: 22 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 28 بهمن 1385، ساعت 22:04 |
|
 |
1 سال و 3 ماه پيش |
|
#2
|
| |
يکي ديگه از اشعار معروف طنز ما همين شعر قشنگ نسيم شمال هست.
حد اقل يه بار بخونيدش.
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
ما که میمیریم در هذا السنه
تو نگفتی میکنم امشب الو؟
تو نگفتی میخوریم امشب پلو؟
نه پلو دیدیم امشب نه چلو
سخت افتادیم در منگنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
این اطاق ما شده چون زمهریر
باد می آید ز هر سو چون سفیر
من ز سرما میزنم امشب نفیر
می دوم از میسره بر میمنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
اغنیا مرغ مسما میخورند
با غذا کنتاک و شامپا می خورند
منزل ما جمله سرما می خورند
خانه ما بد تر است از گردنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
اندرین سرمای سخت شهر ری
اغنیا پای بخاری مست می
ای خداوند کریم فرد و حی
داد ما گیر از فلان السلطنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
خانباجی می گفت با آقا جلال
یک قرآن دارم من از مال حلال
می خرم بهر شما امشب زغال
حیف افتاد آن قرآن در روزنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
می خورد هرشب جناب مستطاب
ماهی و قرقاول و جوجه کباب
ما برای نان جو در انقلاب
وای اگر ممتد شود این دامنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
تخم مرغ و روغن و چوب سفید
با پیاز و نان گر امشب می رسد
می نمودم(اشکنه)امشب ترید
حیف ممکن نیست پول اشکنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
گر رویم اندر سرای اغنیا
از برای لقمه نانی بی ریا
قاپچی گوید که گم شو بی حیا
می درد ما را چو شیرارزنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
نیست اصلا فکر اطفال فقیر
نه وکیل و نه وزیر و نه امیر
ای خدا! داد فقیران را بگیر
سیر را نبود خبر از گرسنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
نسيم شمال
البته لازم به توضيح نيست که اين شعر مخصوص زمان و مکان خاصي نيست!! |
|
_________________
چو عاشق مي شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که اين دريا چه موج خون فشان دارد
|
|
|
|
|
 |
hadi  پرچونه!!
تاريخ عضويت: سهشنبه 19 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 911 اعتبار کسب شده: 4851 محل سکونت: شهر ري سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 01 اسفند 1385، ساعت 7:36 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#3
|
| |
دوست بي معرفت!
الهي تو بميري من بمونم
سرقبرت بيام روضه بخونم
الهي سرخک و عريون بگيري
تب مالت و فشار خون بگيري
اگر بردي از اينها جان سالم
الهي درد بي درمون بگيري
اي دوست اي دوست
به جهنم که مرا دوست نداري
از بهر تو هرگز نکنم گريه وزاري
اگر روزي بجز من يار بگيري
الهي تب کني فرداش بميري
الهي تب کني فرداش بميري
|
|
|
|
|
|
|
 |
TITAN پرچونه!!
مجموع ارسالها: 910 اعتبار کسب شده: 2296 محل سکونت: بين هيچ کجا و خداحافظ سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 02 اسفند 1385، ساعت 0:14 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#4
|
| |
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
اوستاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست
من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم |
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3375 اعتبار کسب شده: 4062 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 02 اسفند 1385، ساعت 0:21 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#5
|
| |
منظور s.m.s اشعار طنز کلاسيک بود.
و ضمنا شعر بالا هم اگه بهتون برنميخوره تکراري بود. |
|
_________________ گنجشک ها خوبند
گنجشک ها نازند
بر دامنم آنها
در حال پروازند...
|
|
|
|
|
 |
سالم پرچونه!!
مجموع ارسالها: 594 اعتبار کسب شده: -491 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 02 اسفند 1385، ساعت 13:07 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#6
|
| |
خوب از کجا شروع کنیم !
از جناب عبید زاکانی چطوره! آره احسنت همون که شعر موش و گربه رو سروده!
عبید دیوانی داره به اسم رساله دلگشا که به طنز نوشته شده ولی ولی ...
خوب اصلا خودتون برید از این لینک pdf شده اش رو بگیرید
در صورت نیاز از احسان غافل نشوید!
سالم هیچگونه مسئولیتی در قبال اشعار شاعر ندارد ( زاکانی مال قرن هشتم بوده !)
بعضی از نوشته های عبید 25+ هستند پس اگر سنتا ن کم است یا بروید ثبت احوال یا چند سالی صبر کنید (هر چندسال که لازمه)
می پرسید اینا چیه که می نویسم؟
ارزشش رو داره!
اینم لینک کذایی
http://www.kalkade.com/divan/divaneh_sheykhona.rar |
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط سالم در تاريخ چهارشنبه 02 اسفند 1385، ساعت 21:19 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
سالم پرچونه!!
مجموع ارسالها: 594 اعتبار کسب شده: -491 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 02 اسفند 1385، ساعت 14:19 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#7
|
| |
دومی کی رو بنویسم؟
یه معاصر ؟
خوب جناب عمران صلاحی چطوره ؟
از توفیق شروع کرده بعد هم گل آقا
هم شعر داره هم نثر اینم نمونه هاش !
کنار گود
پيرمردي داشت هيزم ميشكست
نوجواني آمد و پيشش نشست
زور ميزد پيرمرد جنگلي
نوجوان هم داد ميزد: يا علي!
ما همه مانند آن هيزم شكن
مير ما پشت سر ما نعره زن
مير لاي پرده بگشايد همي
از كنار گود گويد: جانمي!
دشمن آمد، هان برو لنگش بكن
خشتكش! را در بيار از بيخ و بن
عيادت
مرگ از پنجره بسته به من مي نگرد
زندگي از دم در
قصه رفتن دارد
روح ام از سقف گذر خواهد كرد
در شبي تيره و سرد
تخت حس خواهد كرد
كه سبك تر شده است
در تن ام خرچنگي است
گه مر مي كاود
خوب مي دانم من
كه تهي خواهم شد
و فرو خواهم ريخت
توده زشت كريهي شده ام
بچه هاي ام از من مي ترسند
آشنايان ام نيز
به ملاقات پرستار جوان مي آيند
آهن و آدم
با قطار آمد
از دهكدهاي دور ...
بهار
خسته و كوفته و خاك آلود
نه كسي آمده از شهر به استقبالش
نه كسي دنبالش
گيج و تنها و غريب
دود ، از آهنها بر ميخاست
آه ، از آدمها
با قطار آمد ، از دور بهار
چمدانش را از روي سكو دزديدند! |
|
|
|
|
|
|
 |
سالم پرچونه!!
مجموع ارسالها: 594 اعتبار کسب شده: -491 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 02 اسفند 1385، ساعت 18:25 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#8
|
| |
سومي
كي تو نوبته ؟
يه قديمي يا يه معاصر؟
يه معاصر ديگه؟
خيلي خوب معرفي مي كنم جناب ابوتراب جلي
توفيق بعد هم گل آقا
در گل آقا مفتخر به لقب خروس بي محل شدند!
کاشتی در باغ بادنجان، خیار آمد برون
تخم زردآلو فرو کردی، انار آمد برون
پرده را برداشتی تا دلبری آید برون
نرهغولی با قدی همچون چنار آمد برون
چشمبندی بود یکسر، کار این صندوقها
عقرب افکندی در آنها، سوسمار آمد برون
بیضه زیر زاغ بنهادی، کلاغ آمد برون
شیشه را پر کردی از می، زهر مار آمد برون
در قفس انداختی یک عده گنجشک ظریف
چون قفس را باز کردی لاشخور آمد برون
خورد مهر معتبر در پای برگ تعرفه
در عوض یک عنصر بیاعتبار آمد برون
ابوتراب جلی
معروف ترين اثر استاد كتاب ابراهيم موسي وعلي است |
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط سالم در تاريخ شنبه 05 اسفند 1385، ساعت 19:34 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
سالم پرچونه!!
مجموع ارسالها: 594 اعتبار کسب شده: -491 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 05 اسفند 1385، ساعت 11:43 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#9
|
| |
به دلیل ازدحام شدید!
نتونستم بیام تو !
واقعا که!
هرجا دوکلمه نوشتیم ! جمعیتش کن فیکون شد!
می گما ! یه نفر یه دوره کلاس افزایش بیننده برای ما بذاره دستمزدش محفوظ! |
|
|
|
|
|
|
 |
Bayas Gool  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 2080 اعتبار کسب شده: 5672 محل سکونت: Tehran جنسيت: زن |
 |
شنبه 05 اسفند 1385، ساعت 13:49 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#10
|
| |
|
|
|
|
 |
سالم پرچونه!!
مجموع ارسالها: 594 اعتبار کسب شده: -491 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 05 اسفند 1385، ساعت 14:38 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#11
|
| |
شکرا !
کلی امیدوار( شایدم عبود وار) شدم!
اینم یه شعر آذری به عنوان قدر دانی از عمران صلاحی
يالانچیلار
ينه يالان دئه يلر
يالانی جماعت
سحر چايلا ايچديلر
گؤن اورتا ناهاره،
گئجه شاملا ئيديلر!
دييرلر
يالان دييهن آلله هين دوشمانی دير
آمما يالانچی لار
سحردن آخشاما
آللهه دان دانيشيرلار
بوغدا گورسه ديلر، آرپا ساتير لار
بالين ايچينه ده زههر قاتيرلار
گئجه سؤفره باشيندا
آچاندا راديونی
پيشميش تويوغون داگؤلماقی توتور! |
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط سالم در تاريخ شنبه 05 اسفند 1385، ساعت 19:54 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 6268 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 05 اسفند 1385، ساعت 15:33 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#12
|
| |
|
قديمها تو خونه يه ديوان طنز نوشته "مرحوم ابوالقاسم حالت" داشتيم كه اسمش رو يادم نمياد و نمي دونم كي ازمون دودرش كرد. اشعار خيلي قشنگي توش بود. طنزپردازهاي معاصر ايران كه اشعار طنز قوي دارن اكثراً از دار و دسته گل آقا بودن كه خيلي هاشون متأسفانه فوت شدن و اونهايي هم كه موندن بعد از تعطيلي هفته نامه گل آقا و فوت "كيومرث صابري"، ديگه چندان نامي ازشون نيست. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
سالم پرچونه!!
مجموع ارسالها: 594 اعتبار کسب شده: -491 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 05 اسفند 1385، ساعت 19:19 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#13
|
| |
با تشكر غريب آشنا كه همفكري مي كنند!
نفر چهارم
ابوالقاسم حالت
معاصر(1298-1371)- مترجم - محقق
توفيق - گل آقا
نطق آزاد و بيان آزاد است
روح آزاد و روان است
همه جا زمزمه ی آزادی ست
پير آزاد و جوان آزاد است
گله آزاد نباشد ورنه
گرگ آزاد است و شبان آزاد است
در هدف ساختن سينه ی خلق
تير آزاد است و کمان آزاد است
از پی ريختن خون بشر
تيغ آزاد است و سنان آزاد است
اگر از وضع جهان نالانی
ناله آزاد و فغان آزاد است
بر سر خود بزن و نعره بکش
دست آزاد و دهان آزاد است |
|
|
|
|
|
|
 |
سالم پرچونه!!
مجموع ارسالها: 594 اعتبار کسب شده: -491 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 05 اسفند 1385، ساعت 20:06 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#14
|
| |
و اما گل آ قا
كيومرث صابري فومني (1320-1383)
توفيق - گل آقا
گفتمش:چلوار خواهم . گفت: صادر كرده ايم!
گفتمش : سيگار مي خواهم. گفت صادرکرده ایم!
گفتم: آغاز زمستان است!! و نتوان لخت زيست
من كت و شلوا ر خواهم . گفت: صادر كرده ايم
گفتم :از بهر بلوز و دامن يك عمه ام!
مخمل گل دار خواهم . گفت: صادر كرده ايم!!
گفتمش : يك بسته شمع و يك چراغ نفت سوز
بهر شام تار خواهم . گفت: صادر كرده ايم!
گفتمش: تعمير كارم. وزبراي كار خويش
دسته اي آچار خواهم . گفت: صادر كرده ايم!
گفتمش: از بهر درس و مشق فرزندان خود
من نوشت افزار خواهم گفت صادر كرده ايم!
گفتمش : نجارم و محتاج تير و تخته ام
چوب يا الوار خواهم . گفت: صادر كرده ايم
گفتمش: كپسول و قرص و شربت و آمپول و گرد!!
بهر يك بيمار خواهم . گفت: صادر كرده ايم!
گفتمش : گفته است دكتر : ميوه بي حد بخور
ميوه بسيار خواهم . گفت: صادر كرده ايم!
گفتمش : آلو . لواشك . توت .كشمش . جوز قند
از پي نشخوار خواهم . گفت: صادر كرده ايم!
گفتم : اندر خانه گر از خوردني چيزي بجاست؟
بنده يك مقدار خواهم . گفت: صادر كرده ايم!
گفتمش : بندي . تنابي ريسماني . توبره اي!!
بهر حمل بار! خواهم . گفت: صادر كرده ايم
گفتم: افسار خرم را دزد ها دزديده اند!!
بهر او افسار خواهم . گفت: صادر كرده ايم!!
گفتمش كز شدت افلاس . بهر خودكشي!!
بنده مرگ موش خواهم . گفت: صادر كرده ايم!
گفتمش ما را برد آب و شما را برده خواب!!
ديدهء بيدار خواهم . گفت: صادر كرده ايم |
|
|
|
|
|
|
 |
سالم پرچونه!!
مجموع ارسالها: 594 اعتبار کسب شده: -491 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 05 اسفند 1385، ساعت 20:15 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#15
|
| |
باز هم گل آقا
حالا حالا ها با گل آقا هستيم
پشه و ازدواج مجدد!!!
توجه: لطفا ( پشه را با تشدید بخوانید!!)
آن شنیدم پشه ء زن مرده ای!
پشه زن مرده و افسرده ای!
چون عیالش مرد در مرگش گریست
مدتی بی همسر و بی زن بزیست!
عاقبت گفتند اورا دوستان!
هست فیلی ( ماده) در ( هندوستان)!!
شوهر او زد از این دنیا به چاک!!
زیر ماشین رفت ناگه شد هلاک!!
خواستگاری کن که آید در برت!
چون که تنهایی. شود او همسرت!
این نصیحت پشه را خوشحال کرد!!
زود از این گفتار استقبال کرد
بال پر بگشود در روی هوا
رفت سوی فیل . با شورو نوا
پشه او را خوشگل و زیبا بدید
عشقی از وی آمدش در دل پدید
گفت ای فیل ملوس و عشوه گر!!
از همه خوبان عالم خوبتر!
آن شنیدم شوهرت رفته ز دست
مانده ای تنها که این خیلی بد است
من هم از روزی که بی زن مانده ام
پشه ای آواره و در مانده ام!
حرف مردم را نباید کم گرفت
بایدت این آبرو محکم گرفت
چاره این درد و هم راه علاج!!
ازدواج است ازدواج است ازدواج!!
تو زن من باش من نان آورت!!!!
فخر کن بر شوهر نام آورت !!!
فیل ماده چون شنید این حرف گفت:
ازدواج ما بود یک حرف مفت!
در نظر آور کنون آینده را
کی توانی داد خرج بنده را؟؟!
کودکی آید اگر از ما پدید ؟!
از عجایب باشد و نوع جدید!!
مانع دیگر که اصل مطلب است!؟
باعث تشویش در روز و شب است!!
این که تو در آسمان پر میزنی!
کی دگر روی هوا فکر (( زنی)) ؟؟
شب نیایی گر به منزل . من کجا؟
دسترس دارم به تو ای نا قلا؟؟؟
من چه می دانم کجا خوابیده ای ؟؟
یا برای من چه خوابی دیده ای؟؟
روز و شب من در زمین تو در هوا
وصلتی اینسان نمی باشد روا !!
بی تناسب چونکه باشد ازدواج
جز طلاق آنرا نباشد خود علاج!
این طلاق و این جدایی ها همه
بین آدمها بود بی واهمه!!
پند من بشنو تو در ختم سخن!!
بی تناسب زن مگیر ای هم وطن!! |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|