صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 12 بهمن 1385، ساعت 15:39
 1 سال و 10 ماه پيش
#31
 
زمان و مكان مراسم ايشالله از طريق تلفن با كساني كه اعلام آمادگي كردن هماهنگ مي شه.

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
majidjon13آفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 آذر 1384
مجموع ارسالها: 2181
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: پرشيا
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 12 بهمن 1385، ساعت 19:44
 1 سال و 10 ماه پيش
#32
 
دروود

کاش ميشد بيام.....خوش باشيد......خيلي خيلي دلم ميخواست بيام اما نميشه.....

الان موقعيتم جور نيست......اسم من رو روي کاغذ بنويسين...بچسبونيدم روي پشتيه صندلي

13 هم فراموش نشه......اونجوري روحم در ارامش قرار ميگيره.......

همه ظرفها رو هم بدين احسان بشوره تا از معجزات يک ذهن خلاق با خبر شيد......

خلاصه روز شادي رو براتون ارزو ميکنم.......... Applause
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اميرحسينآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384
مجموع ارسالها: 1617
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ايران
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 12 بهمن 1385، ساعت 21:35
 1 سال و 10 ماه پيش
#33
 
majidjon13 نوشته بود:
همه ظرفها رو هم بدين احسان بشوره تا از معجزات يک ذهن خلاق با خبر شيد......

Laughing
پیشنهاد مجید قابل بررسیه. Mr. Green
احسان، تو هم بالاخره باید در راستای اعتلای تالارهای گفتمان تلاشی بنمایی دیگر!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سرابآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385
مجموع ارسالها: 2368
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 20
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 12 بهمن 1385، ساعت 22:58
 1 سال و 10 ماه پيش
#34
 
جای همه جنس برتر سبز بود Wink Wink Wink
خوش گذشت Mr. Green
پول شام رو هم غریب حساب کرد.بقیه شو بعدا میگم Wink

_________________
I Am SO Cute!!!
Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2169
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال جمعه 13 بهمن 1385، ساعت 0:41
 1 سال و 10 ماه پيش
#35
 
به سلامتي رفتين خوردين و گفتين و خنديدين
حالا برگشتينم ، ذکر حال و هواي زيتون رو از ما دريغ مي کنين Sad
خوب تعريف کنيد کيا بودن
چي خوردين؟
عکس گرفتين؟
يادمون باشه ما هم اگه برنامه اي داشتيم خون جگرتون کنيم بعد بگيم کجا بوديم و چه کرديم؟ Twisted Evil

_________________
ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند Angel
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 13 بهمن 1385، ساعت 0:54
 1 سال و 10 ماه پيش
#36
 
قبل از هر چيز لازمه از طرف جمع از "گلابتون" كه دوست داشت در گردهمايي باشه، اما به دليل اينكه از اعضاي كلوپ جنس لطيف كسي همراهيش نكرد، نتونست شركت كنه صميمانه عذرخواهي كنم. ايشالله در گردهمايي بعدي همه اونهايي كه دوست دارن شركت كنن بتونن حضور داشته باشن.

گردهمايي امشب با حضور 10 نفر از اعضاي تالارهاي گفتمان و دو نفر از خوانندگان تالارها و دوستانمون برگزار شد. بر خلاف معمول كه برنامه ها با دست كم نيم ساعت تأخير شروع مي شد، رأس ساعت 6 عصر اول wp.ark و s.m.s دم در مجتمع زيتون سر قرار حاضر شدن و بعد هم پسرشجاع و sadegh و من و احسان و سراب و hamed_ و harvard به جمع پيوستيم. وقتي يه كم زمان گذشت و يه زوج جوان خوشبخت هم قبل از ما وارد سالن رستوران شدن، مطمئن شديم كه ديگه كسي از زود اومدنمون بهمون نمي خنده و اون موقع بود كه همگي وارد رستوران شديم. دوست عزيزمون سردار سرلشكر محمد رضا پاريز (ببخشين؛ سربازيش تموم شد ديگه. دوباره شد همون مهندس رضا پاريز) به جمعمون اضافه شدن و چند دقيقه بعد هم Oscar و دوستش محمد رضا سمندر (اگه اسم كوچيكش رو درست نوشته باشم) آخرين كساني بودن كه به جمعمون پيوستن.

از بقيه دوستان تقاضا دارم ادامه ماجرا رو بنويسن. Rolling Eyes

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
شيطونک
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

مجموع ارسالها: 286
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 13 بهمن 1385، ساعت 1:49
 1 سال و 10 ماه پيش
#37
 
اه بازم نيومدم Laughing

_________________
غم عشقت بيابون پرورم کرد
هواي وصل بي بال و پرم کرد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بي ستارهآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 24 دي 1385
مجموع ارسالها: 250
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دزفول
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 13 بهمن 1385، ساعت 3:16
 1 سال و 10 ماه پيش
#38
 
حالا خودمونيم ،پشت سر کيا غيبت کردين؟ Wink

_________________
حکمت خدا پيچيدست Wink
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سرابآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385
مجموع ارسالها: 2368
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 20
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 13 بهمن 1385، ساعت 4:45
 1 سال و 10 ماه پيش
#39
 
غريب آشنا نوشته بود:
قبل از هر چيز لازمه از طرف جمع از "گلابتون" كه دوست داشت در گردهمايي باشه، اما به دليل اينكه از اعضاي كلوپ جنس لطيف كسي همراهيش نكرد، نتونست شركت كنه صميمانه عذرخواهي كنم. ايشالله در گردهمايي بعدي همه اونهايي كه دوست دارن شركت كنن بتونن حضور داشته باشن.

گردهمايي امشب با حضور 10 نفر از اعضاي تالارهاي گفتمان و دو نفر از خوانندگان تالارها و دوستانمون برگزار شد. بر خلاف معمول كه برنامه ها با دست كم نيم ساعت تأخير شروع مي شد، رأس ساعت 6 عصر اول wp.ark و s.m.s دم در مجتمع زيتون سر قرار حاضر شدن و بعد هم پسرشجاع و sadegh و من و احسان و سراب و hamed_ و harvard به جمع پيوستيم. وقتي يه كم زمان گذشت و يه زوج جوان خوشبخت هم قبل از ما وارد سالن رستوران شدن، مطمئن شديم كه ديگه كسي از زود اومدنمون بهمون نمي خنده و اون موقع بود كه همگي وارد رستوران شديم. دوست عزيزمون سردار سرلشكر محمد رضا پاريز (ببخشين؛ سربازيش تموم شد ديگه. دوباره شد همون مهندس رضا پاريز) به جمعمون اضافه شدن و چند دقيقه بعد هم Oscar و دوستش محمد رضا سمندر (اگه اسم كوچيكش رو درست نوشته باشم) آخرين كساني بودن كه به جمعمون پيوستن.

از بقيه دوستان تقاضا دارم ادامه ماجرا رو بنويسن. Rolling Eyes

این واقعه کاملا تحریف شده بود Shocked
اولا که hamed_ نداریم و اون حامد بود Not talking
بعدش هم از اونجایی که من اومدم اینجوری بود:
دم در وایسادیم بعد... دم در وایسادیم بعد..... باز هم دم در وایسادیم....بعد من sms زدم به حامد ازش پرسیدم کجایی؟ بعد ..... بازهم دم در وایسادیم....بعد اون زوج به ظاهر خوشبخت که البته از چشاشون معلوم بود زجر زیادی از دست هم کشیده اند ، رفتن تو...بعد ما همچنان وایسادیم که صاحبای رستوران از اونا بخندن!!! بعد....دم در عکس گرفتیم؛ بعد به سلامتی رفتیم تو و صاحبای رستوران از ما هم تو دلشون خندیدن!!!بعد دو ساعت طول کشید که یه کاره ی رستوران یه میز رزرو نشده پیدا کنه! بعد نشستیم و اول جناب محمد رضا پاریز و کم کم تازه حامد و harvard پیداشون شد Rolling Eyes
کم کم تو منو یا منیو یا لیست یا سیاهه گشتیم و ارزون ترین غذا رو بدون توجه به اسمش(که البته در اون موقعیت اسم غذا تنها چیزی بود که اهمیت نداشت!) پیدا کردیم و بعد تازه اسکار و دوستشون(که گویا تو خیابون پیداشون(یا سوارشون) کرده بود!) اومدن و غذا رو سفارش دادیم و (البته غذای اسکارو دوستشو در حالیکه دود میکرد آوردن؛ فک کنم سوخته بود!) خوردیم و اسکار و دوستشون هم خودشون رو مهمون ما حساب کردن و بدون خداحافظی با صندوق رستوران رفتن و انتخاب این که کدوممون شامشون رو حساب کنیم رو گذاشتن به عهده خودمون....
فعلا بستونه!!! خسته شدم Razz

_________________
I Am SO Cute!!!
Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Oscarآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 20 دي 1385
مجموع ارسالها: 783
اعتبار کسب شده: 1651
محل سکونت: 
سن: 
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 13 بهمن 1385، ساعت 11:28
 1 سال و 10 ماه پيش
#40
 
خوش گذشت زیاد
غیبت هم اصلا نکردیم
فقط وقتی من رسیدم بحث سر اخراج کردن یه دوتا از اساتید بود Laughing Laughing Laughing
شام ما هم خیلی خوشمزه تر از مال (برا) بقیه بود
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
گلابتونآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: چهارشنبه 14 تير 1385
مجموع ارسالها: 180
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 13 بهمن 1385، ساعت 13:41
 1 سال و 10 ماه پيش
#41
 
معلومه حسابي به همه تون خوش گذشته
منم وجش رفتم يه گردهمايي خونوادگي که خيلي خوش گذشت
جاي همگي سبز بود Mr. Green

_________________
حتي ديگه حال و حوصله ي نوشتنم ندارم
باورت ميشه ؟؟؟
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2169
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال جمعه 13 بهمن 1385، ساعت 13:46
 1 سال و 10 ماه پيش
#42
 
تنها چيزي که در توصيفات گردهمائي خيلي پررنگه
زوج جواني بوده که با عبورشون از کنار شما، حسابي تو کف يه روياي دو نفره گذاشتتون Mr. Green

ديگه اينکه غذائي که خوردين
من جاي شما بودم گردهمائي رو توي حمام وکيل به صرفه ديزي برگزار مي کردم

ما منتظر بقيه ماجرا هستيم لطفاادامه بدين

_________________
ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند Angel
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
TITANآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 دي 1385
مجموع ارسالها: 1135
اعتبار کسب شده: 3880
محل سکونت: بين هيچ کجا و خداحافظ
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 13 بهمن 1385، ساعت 22:16
 1 سال و 10 ماه پيش
#43
 
ما چي؟؟ Brick wall
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4997
اعتبار کسب شده: 6569
محل سکونت: شيراز
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 13 بهمن 1385، ساعت 23:00
 1 سال و 10 ماه پيش
#44
 
Bayas Gool نوشته بود:
...
من جاي شما بودم گردهمائي رو توي حمام وکيل به صرفه ديزي برگزار مي کردم
...


من خيلي خيلي خوشحالم که شما جاي ما نبوديد! Angel

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 13 بهمن 1385، ساعت 23:37
 1 سال و 10 ماه پيش
#45
 
Bayas Gool نوشته بود:
...من جاي شما بودم گردهمائي رو توي حمام وکيل به صرفه ديزي برگزار مي کردم...

اتفاقاً من قبل از گردهمايي حمام بودم. فقط حيف كه كسي نبود پشت كمرم رو كيسه بكشه. با اين برسهايي كه شبيه مسواك رستم هست اصلاً حال نمي ده آدم پشت كمرش رو برس بزنه. اگه يكي بود برام كيسه مي كشيد و يه مشت و مال حسابي هم مي داد خيلي خوب بود. Sad

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مهم: اخبار تالارهاي گفتمان
5
پاسخها: 135 بیننده: 5514 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مهم: تصاوير گردهمايي يازدهم مرداد 1385 - رستوران فدک شيراز
1
پاسخها: 65 بیننده: 4700 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مسابقه طراحي Header براي تالارهاي گفتمان
3
پاسخها: 19 بیننده: 800 نویسنده: سياسفيد
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است جشن تولد چهار سالگي تالارهاي گفتمان
4
پاسخها: 23 بیننده: 1284 نویسنده: غريب آشنا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: