| نویسنده |
پیغام |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3386 اعتبار کسب شده: 3779 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 22 آبان 1382، ساعت 13:33 |
|
 |
4 سال و 7 ماه پيش |
|
#1
|
| |
|
|
|
|
 |
ناشناس بزنم به تخته!
مجموع ارسالها: 198 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 24 آبان 1382، ساعت 12:21 |
|
 |
4 سال و 7 ماه پيش |
|
#2
|
| |
متن خيلي جالبيه. بنده از اونجا (http://www.akhar7e.com/tanzehafte.htm ) کپيش کردم و اينجا چسبوندمش:
آقاي آخر هفته
امروز صبح يکي از بچه هاي آقاي(آخر هفته) به داداشم سعيد گفت که او بايد براي آقاي (آخر هفته)کمي طنز از خودش در کند!
داداش من دانشجو مي باشد او در ايالت کاليفرنيا مکانيک مي خواند او وقت طنز در کردن ندارد.
او امروز مرا صدا زد و گفت من بايد به جاي او طنازي کنم.
من هم چون مدرسه مي روم و بايد مقش هايم را بنويسم گفتم:نه!
من کلاس دوم ابتدايي هستم.من خواهر سعيد هستم .خانم معلم ما مي گويد:براي پسر ها دلتان نسوزد پسر ها خيلي لوس هستند.شايد به همين خاطر باشد که بقييه معلمها خانوم هاويشام مي گويند.
امروز سعيد(داداشم) من را دعوا کرد.من هم از خودم لج بيرون ريختم و گفتم (نمي نويسم)ولي يکمي بي تربيتي فيل برايم خريد و من هم ديدم گوشهايم دراز شده استولي وقتي همه ي بي تربيتي هاي فيل را خوردم ياد حرف خانم معلمم افتادم.باباي من مي گويد خانم معلم ما فمينيست است.من نميدانم فمينيست چي هست.من تا حالا فمنيست نخورده ام.نميدانم ترش است يا شور ؟بازم به داداشم گفتم نمينويسم او هم قرمز شد و يوهو گوشم سوخت!
من الان گريه کردن هستم .بابايم قرمز است و گوش داداشم مي سوزد.داداشم الان اوج غلط کردن است!!من خيلي کيفول هستم.
اينجا پارک آقاي جمشيديه ايناست .ما در حال يخ کردن هستيم .آب بيني داداشم روي هوا قنديل بسته است.ما دو ساعت در راه بوديم تا بياييم اينجا تا به من خوش بگذرد بلکه گوشهايم دراز شود.اينجايک فقره دختر و پسر روي نيمکت کنار هم نشسته اند.داداشم ميگويد آنها خواهر برادر هستند.به آنها که ميرسيم داداشم با دستش چشمان مرا مي گيرد تا من بي تربيت نشوم.حرف خانم معلمم توي گوشم ويز ويز ميکند.ما تا شب اينجا مانديم .
الان فردا است ما در سينما هستيم. در فيلم يک پسر و دختر همديگر را دوست دارند داداشم مي گويد که اينها خواهر و برادر هستند!من نميدانم داداشم چرا اينقدر خنگول است و چه اصراري دارد که به من بفهماند همه با هم خواهر و برادر هستند.
من هنوز هم گوشهايم اندازه ي طبيعي دارد .داداشم به جاي من مقش هايم را مينويسد او خيلي عجيب به من ملاطفت شده است.او ديکته ي مرا هم نوشت.نمره اش هشت شد اما خودش هجدهش کرد!من هنوز گوشهايم اندازه ي طبيعي دارد .
داداشم هنوز جليز و وليز ميکند.ولي دلم براي او يکمي سوزش دارد ولي ياد حرف خانم معلممون ميفتم پس من هنوز گوشهايم دراز نشده است
اينجا مدرسه است.من در کنار مهشيد نشسته هستم،مهشيد سرما خورده است.آب بينيش آويزان است.يک چيزايي روي مقنعهاش ماليده شده است.خانم معلم ما به چشم خانم معلمي خيلي خوشگل است .خانم ناظم ما زشت است.خانم ناظم سر کلاس مي آيد.او ميگويدخانم معلم امروز در مدرسه نميايد .بچه ها کيفول ميشوند .همه مقنعه ها روي هوا است.
الان فردا است .يک ماشين دويستو خوردهاي کنار مدرسه است.يک آقاي خوشکل در آن است.
در باز ميشود .خانم معلم الان پياده ميشود.او امروز خيلي ژيگولي شده است.نقاشي خانم معلم ما خيلي خوب است!او امروز مي گويد:مرد ها خوب هستند.او امروز ميگويد مرد ها نفس هستند!همه بچه ها در حال کف هستند.
داداشم در خانه در گريه کردن است .او خيلي ملتمسانه شده است .او حتي به بابايم هم ملتمسانه شده است بابايم براي او فقط يک امضا مي کند .بابايم فقط همين را بلد است .
برادرم از ناراحتي غش است.من دلم سوزش دارد من گوشهايم دراز شده است.
من اينها را براي آقاي (آخر هفته)نوشتم. |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |