صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
majidjon13آفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 آذر 1384
مجموع ارسالها: 2175
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: پرشيا
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 14 دي 1385، ساعت 7:45
 1 سال و 10 ماه پيش
#1
 
دروود

(فروغ)
.............
نگاه كن كه غم درون ديده ام

چگونه قطره قطره اب ميشود

چكونه سايه سياه سركشم

اسير دست افتاب ميشود

نگاه كن

تمام هستي ام خراب ميشود

شراره اي مرا به كام ميكشد

مرا به اوج ميبرد

مرا به دام ميكشد

نگاه كن

تمام اسمان من

پر از شهاب ميشود

تو ميايي ز دور ها و دورها

ز سرزمين عطر ها و نور ها

نشانده اي مرا كنون به زورقي

ز عاجها ز ابر ها بلور ها

مرا ببر اميد دلنواز من

ببر به شهر شعر ها و شور ها

به راه پر ستاره ميكشانيم

فرا تر از ستاره مينشانيم

نگاه كن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چين بركه هاي شب شدم

چه دور بود پيش از اين زمين ما

به اين كبود غرفه هاي اسمان

كنون به گوش من دوباره ميرسد

صداي تو

صداي بال برقي فرشتگان

نگاه كن كه من كجا رسيده ام

به كهكشان به بيكران به جاودان

كنون كه امديم تا به اوج ها

مرا بشوي با شراب موج ها

مرا بخوان در شبان دير پا

مرا دگر رها مكن

مرا از اين ستاره ها جدا مكن
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نيلوفرآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

تاريخ عضويت: دوشنبه 02 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 353
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: اصفهان
سن: 18
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 14 دي 1385، ساعت 12:45
 1 سال و 10 ماه پيش
#2
 
همه ي هستي من آيه ي تاريکيست

که تورادر خود تکرار کنان

به سحرگاه شکفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد

من در اين آيه تو را آه کشيدم . آه

من در اين آيه تو را

به درخت و آب و آتش پيوند زدم.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نيلوفرآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

تاريخ عضويت: دوشنبه 02 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 353
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: اصفهان
سن: 18
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 14 دي 1385، ساعت 12:55
 1 سال و 10 ماه پيش
#3
 
بيش از اينها .آه.آري

بيش از اينها ميتوان خاموش ماند

مي توان ساعات طولاني

بانگاهي چون مردگان. ثابت

خيره شد در شکل يک فنجان!

در گل بيرنگ قالي!

در خطي موهوم. بر ديوار

مي توان بر جاي باقي ماند

اما کور اما کر!

مي توان همچون عروسک هاي کوکي بود!

با دو چشم شيشه اي دنياي خود را ديد

مي توان در جعبه اي ماهوت

با تني انباشته از کاه

سالها لابه لاي تور و پولک خفت

مي توان با فشار هرزه ي دستي

بي سبب فرياد کردو گفت:

آه. من بسيار خوشبختم!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سکوتآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 15 آذر 1385
مجموع ارسالها: 270
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: زياد دور نيست
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 14 دي 1385، ساعت 16:44
 1 سال و 10 ماه پيش
#4
 
باز هم قلبي به پايم اوفتاد
بازهم چشمي به رويم خيره شد
بازهم در گيرودار يک نبرد
عشق من بر قلب سردي چيره شد

باز هم از چشمه’ لبهاي من
تسنه اي سيراب شد سيراب شد
باز هم در بستر آغوش من
رهروي درخواب شد در خواب شد

بر دو چشمش ديده ميدوزم به ناز
خود نمي دانم چه مي جويم در او
عاشقي ديوانه مي خواهم که زود
بگذرد از جاه و مال و آرزو

او شراب بوسه مي خواهد ز من
من چه گويم قلب پر اميد را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاويد را

من صفاي عشق مي خواهم از او
او تني مي خواهد از من آتشين
تا بسوزاند در او تشويش را

او به من مي گويد اي آغوش گرم
مست نازم کن که من ديوانه ام
من به او مي گويم اي ناآشنا
بگذر از من من ترا بيگانه ام

آه از اين دل آه از اين جام اميد
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بيگانه اي
اي دريغا کس به آوازش نخواند

مي دونم الان سانسور ميشه اما اگر اين شعر بد بود وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اجازه’ نشر بهش نمي داد Brick wall

_________________
با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريب
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

مجموع ارسالها: 2298
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 21 دي 1385، ساعت 19:58
 1 سال و 10 ماه پيش
#5
 
حلقه

دخترک خنده کنان گفت که چيست
راز اين حلقه’زر
راز اين حلقه که انگشت مرا
اين چنين تنگ گرفته است بهبر

راز اين حلقه که در چهره’ او
اين همه تابش و رخشندگي است
مرد حيران شد و گفت
حلقه’خوشبختي است حلقه’زندگي است

همه گفتند مبارک باشد
دخترک گفت دريغا که مرا
باز در معني آن شک باشد
سالها رفت و شبي

زني افسرده نظر کرد بر آن حلقه’زر
ديد در نقش فروزنده’ او
روزهائي که به اميد وفاي شوهر
به هدر رفته هدر

زن پريشان شد و ناليد که واي
واي اين حلقه که در چهره’ او
باز هم تابش و رخشندگي است
حلقه’ بردگي و بندگي است


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط ستاره’ غريب در تاريخ دوشنبه 25 دي 1385، ساعت 12:41 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اميرحسينآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384
مجموع ارسالها: 1617
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ايران
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 22 دي 1385، ساعت 17:51
 1 سال و 10 ماه پيش
#6
 
درباره‌ی فروغ زیاد نوشته‌اند، اما کتاب نقدی که شادروان «منوچهر آتشی» درباره‌ی زندگی و آثار او نوشته است، چیز دیگری است:
فروغ در ميان اشباح
منوچهر آتشی در باره‌ی این مجموعه نقدهایش که تنها در مورد «فروغ» نیست، بلکه «اخوان، شاملو، سهراب و نیما» را دربر می‌گیرد، نوشته است:
نقل قول:
نيما، شاملو، اخوان، فروغ و سهراب شاعرانی نيستند که بتوان گفت در باره آنها گفتنی ها گفته و نوشته شده است آن ها جهانی ديگر گونه از شعر خلق کرده اند و همين ويژگی بود که شعر ايران را وارد مرحله ای تازه کرد.

این پنج کتاب نسبتاً کوچک، واقعاً به خواندنش می‌ارزد...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريب
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

مجموع ارسالها: 2298
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: زن
ارسال شنبه 23 دي 1385، ساعت 14:45
 1 سال و 10 ماه پيش
#7
 
نقل قول:
این پنج کتاب نسبتاً کوچک، واقعاً به خواندنش می‌ارزد...

درسته و هر بار خواندنشان آدمي را به عالمي ديگر برد
هديه

من از نهايت شب حرف مي زنم
من از نهايت تاريکي
واز نهايت شب حرف ميزنم


اگر به خانه’ من آمدي
براي من اي مهربان چراغ بيار
و يک دريچه که از آن
به ازدحام کوچه’ خوشبخت بنگرم


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط ستاره’ غريب در تاريخ دوشنبه 25 دي 1385، ساعت 12:40 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريب
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

مجموع ارسالها: 2298
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: زن
ارسال دوشنبه 25 دي 1385، ساعت 12:37
 1 سال و 10 ماه پيش
#8
 
به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد

به آفتاب سلامب دوباره خواهم داد
به جويبار که در من جاري بود
به ابرها که فکرهاي طويلم بودند
به رشد دردناک سپيدارهاي باغ که با من
از فصل خشک گذر مي کردند
به دسته هاي کلاغان
که عطر مزرعه هاي شبانه را
براي من به هديه مي آوردند
به مادرم که در آئينه زندگي مي کرد
وشکل پيري من بود
و به زمين کن شهوت تکرار من درون ملتهبش را
از تخمه هاي سبز مي انباشت_سلامي دوباره خواهم داد
مي آيم مي آيم مي آيم
با گيسويم ادامه’بوهاي زير خاک
با چشم هايمتجربه هاي غليظ تاريکي
با بوته ها که چيدهام از بيشه هاي آنسوي ديوار
مي آيم مي آيم مي آيمو
و آستانه’ پر از عشق مي شود
و من در آستانه به آنها که دوست مي دارند
و دختري که هنوز آنجا
در آستانه’ پر عشق ايستاده سلامي دوباره خواهم داد

_________________
Smile


اين مطلب آخرين بار توسط ستاره’ غريب در سه‌شنبه 26 دي 1385، ساعت 23:31 ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريب
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

مجموع ارسالها: 2298
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 26 دي 1385، ساعت 16:39
 1 سال و 10 ماه پيش
#9
 
پرنده مردني است
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست کشيده’ شب مي کشم
چراغ هاي رابطه تاريکند
چراغ هاي رابطه تاريکند
کسي مرا به آفتاب
کسي مرا به مهماني گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردني ست

_________________
Smile
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريب
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

مجموع ارسالها: 2298
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 28 دي 1385، ساعت 14:46
 1 سال و 10 ماه پيش
#10
 
پرنده فقط يک پرنده بود

پرنده گفت :چه بوئي چه آفتابي آه
بهار آمده است
و من به جستجوي جفت خويش خواهم رفت

پرنده از لب ايوان پريد مثل پيامي پريد و رفت
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمي کرد
پرنده روز نامه نمي خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمي شناخت
پرنده روي هوا
و بر فراز چراغ هاي خطر
در ارتفاع بي خبري مي پريد
و لحظه هاي آبي را
ديوانه وار تجربه مي کرد
پرنده آه فقط يک پرنده بود

_________________
Smile
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1194
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال دوشنبه 06 فروردين 1386، ساعت 3:55
 1 سال و 8 ماه پيش
#11
 
...حس مي کنم که عمرم را باخته ام. و خيلي کمتر از آنچه که در بيست و هفت سالگي بايد بدانم مي دانم. شايد علتش اين است که هرگز زدگي روشني نداشته ام. آن عشق و ازدواج مضحک در شانزده سالگي پايه هاي زندگي آينده مرا متزلزل کرد.

من هرگز در زندگي راهنمايي نداشتم. کسي مرا تربيت فکري و روحي نکرده است. هر چه که دارم از خودم دارم و هر چه که ندارم، همه آن چيزهائيست که مي توانستم داشته باشم، اما کجروي ها و خود نشناختن ها و بن بست هاي زندگي نگذاشته است که به آنها برسم. مي خواهم شروع کنم.

بديهاي من به خاطر بدي کردن نيست... به خاطر احساس شديد خوبي هاي بي حاصل است ...!



تکه هاي جدا شده از ميان نامه هاي فروغ به ابراهيم گلستان.

_________________
........ زيرا همه چيز از احساس آغاز مي شود!!!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است ستاره شناس روسي: 2004 سال سقوط دولت بوش است.
1
پاسخها: 4 بیننده: 305 نویسنده: غريب آشنا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است قدم نو رسيده مبارک!
1
پاسخها: 32 بیننده: 1377 نویسنده: غريب آشنا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است ستاره هايم ...
1
پاسخها: 35 بیننده: 1402 نویسنده: احسان

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: