| نویسنده |
پیغام |
TITAN  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 دي 1385 مجموع ارسالها: 1060 اعتبار کسب شده: 3091 محل سکونت: بين هيچ کجا و خداحافظ سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 23 خرداد 1386، ساعت 22:08 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#46
|
| |
|
آخر از اين احمقانهتر هم ممکن است ؟ ما ملت با خودمان چه ميکنيم ؟ چطور ممکن است تعصب و خامانديشي تا اين حد پيش برود که عزيزانمان را بکشيم و احساس کنيم که حالا جايمان وسط بهشت است ؟ اين دو برادري که ديروز خواهرانشان را به کشتن دادهند حالا چه ميکنند ؟ ديروز در محله باغآذري در جنوب تهران 2 خواهر 20 و 23 ساله در سالن آرايشگاه کوچک خود دچار گازگرفتگي ميشوند . مادر که نگران دخترانش بوده از راه ميرسد و ميبيند که دختران بيهوش افتادهاند و طبيعيترين کار ممکن را ميکند يعني با اورژانس تهران تماس ميگيرد.اما تا اورژانس از راه برسد دو برادر سوار بر موتور از راه ميرسند...حالا تصور کنيد که اورژانس هم از راه رسيده اما برادران ايستادهاند دم در و نميگذارند ماموران اورژانس بروند داخل آرايشگاه و خواهرانشان را که همراه با خواهرزاده 9 سالهشان از حال رفته و در شرف مرگ هستند به بيمارستان منتقل کنند. چرا ؟ برادران ميگويند : « ما نميتوانيم اجازه بدهيم شما که نامحرم هستيد به خواهرانمان دست بزنيد. ضمنا آنها لباس مناسب تنشان نيست .» !! ماموران اورژانس براي انجام وظيفهشان و نجات جان اين خانمها اصرار ميکنند که وارد شوند اما برادران در برابر اصرار آنها قمه بيرون ميآورند و خلاصه اورژانسيها را فراري ميدهند! خودم هم باورم نميشود وقتي دارم اين ماجراي ابلهانه و غيرانساني را تعريف ميکنم.نتيجه اينکه بعد از رفتن اورژانس ، برادران غيور به اتفاق عمويشان خواهران و خواهرزاده را در پتو !! ميپيچند و ميبرند بيمارستان. حالا يک خواهر 20ساله مرده.خواهر 22 ساله در کما است و بر اساس آخرين اخبار اميدي به زنده ماندنش نيست و خواهرزاده هم زنده مانده اما فاصلهاش با بيسرپرست شدن تنها يک تار موست... برادران که خبر مرگ خواهر را شنيدهاند هم خودزني کردهاند که اي واي خواهرانمان مردند ! مردند ؟ يا کشته شدند ؟ يا قرباني تنگ نظري و تعصب و سالارمردي شدند ؟ و اين کوتاهترين راه وصول به بهشت بود .... |
|
_________________ خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم
در شبان غم تنهايي خويش، عابد چشم سخن گوي توام
|
|
|
|
|
 |
hadi  پرچونه!!
تاريخ عضويت: سهشنبه 19 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 943 اعتبار کسب شده: 3470 محل سکونت: شهر ري سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 24 خرداد 1386، ساعت 15:53 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#47
|
| |
قتل فجيع يک دختر در برابر دوربين
چه روز بدي بود امروز . سرم داره از درد ميترکه . نميدونم شما هم اين فيلمي که جديدا تو گوشي ها پخش شده رو ديديد . امروز صبح وقتي داشتم ميرفتم سر کار يکي از همکارام يه فيلمي رو تو گوشيش بهم نشون داد:
در اين فيلم دختر جواني در محاصره چندين مرد قرار گرفته و با ضربات مشت و لگد به سختي مجروح و به روي زمين مي غلطد و نهايتا با فرود امدن يک بلوکه سيماني به سرش به قتل ميرسد .
واقعا صحنه دردناکي بود يه عده هم بي تفاوت ايستاده بودن با گوشيهاشون فيلم ميگرفتن اخر سر هم اون بلوک سيماني
من تا حالا فيلم هاي زيادي در مورد سر بريدن و خلاصه حوادث مختلف ديده بودم ولي اين صحنه از صبح تا حالا مخمو مشغول کرده باور کنيد بد جوري سرم درد گرفته بعد از ديدن اين فيلم اولين سئوالي که به ذهن ادم ميرسه و ادمو داغون ميکنه اينکه اخه به چه جرمي مگه چيکار کرده که انقدر وحشيانه ميزننش بعد از اين سئوال يه چيز ديگه ادمو داغون ميکه : بهت ميگن اينجا ايرانه يکي از روستاهاي ورامين از توابع تهران . من که هيچ رقمه تو کتم نميرفت ايران باشه ولي فکرش اذيتم ميکرد . تا اينکه رفتم يه روزنامه خريدم ديدم در مورد اين موضوع يه تيتر زده :
قتل فجيع يک دختر در برابر دوربين
عامل انتشار يک فيلم از قتل دسته جمعي يک دختر 17 ساله در عراق به خاطر انتساب از اين فيلم به يکي از مناطق حاشيه تهران تحت تعقيب قرار گرفت
يک مقام اگاه گفت : اين فيلم متعلق به يکي از روستاههاي عراق با نام باشتياق بوده و در ان دختر 17 ساله اي به نام دعا به اين مجازات محکوم گشته است
اين مرگ به دليل ازدواج با مردي غير از اهالي اين قوم بوده و اين دختر جوان به چنين مجازات وحشيانه اي محکوم شده است و اين حکم توسط عده اي از جوانان و اهالي همان روستا به اجرا گذاشته شده است .
لازم به ذکر است تعداد 4 نفر از بستگان مقتول توسط پليس عراق دستگير شده و در اختيار محاکم قضايي قرار گرفته اند و تمام ماموراني که در خصوص اين جنايت وحشيانه کوتاهي کرده اند نيز دستگير شده و در بازداشت به سر ميبرند
در اين فيلم که با دوربين گوشي تلفن همراه تهيه شده و دست به دست ميچرخد يک دختر با پوششي نا مناسب در حلقه مردان خشمگين قرار گرفته و به طرز فجيعي به قتل ميرسد
منبع : روزنامه نداي ايران
خلاصه الان يه خورده اروم شدم همين که فهميدم ايراني نيستن يه خورده اعصابم اومد سر جاش ولي دليل کشته شدنش برام يه خورده نامفهومه
از کساني که اين فيلم رو نديدن هم ميخوام سعي کنن اين فيلم رو نبينن . من که خودمو سنگدل ميدونم امروز سر اين قضيه حسابي حالم گرفته شده . پس شما هم سعي کنيد نبينيد |
|
|
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2876 اعتبار کسب شده: 5115 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 21 آذر 1386، ساعت 15:43 |
|
 |
9 ماه پيش |
|
#48
|
| |
اين جا تا چشم کار مى کند ديوار است و ديوار... لحظه هاى مخوف اين روز ها يک لحظه هم رهايم نمى کنند. زمان را پس مى زنم. تنها چند روز ديگر باقى مانده. على با صدايى لرزان افزود: از پنج سال پيش تا به امروز نگاهم به آسمان است... (اظهارات علي جواني که قرار بود اعدام شود ! اگر علاقه داريد داستان کامل را بدونيد و بدونيد سرنوشت علي به کجا ختم شد ! بقيه مطلب را هم بخونيد ...)
مادر مزدک، على را بخشيد
گروه حوادث ـ شقايق آرمان:همزمان با انتشار سرگذشت غم انگيز يک پسر اعدامى که چشم انتظار بخشش اولياى دم است خيل تماس هاى اقشار و گروه هاى مختلف مردمى با بخش جويندگان عاطفه روزنامه ايران همچنان از سراسر کشور ادامه دارد. اين در حالى است که آخرين اطلاعات خبرنگاران ما از اعلام بخشش و رضايت مادر مزدک، حکايت دارد. يکى از بستگان نزديک على در تماس تلفنى به خبرنگاران گروه جويندگان عاطفه گفت: مادر مزدک از قصاص على گذشت کرده و او را بخشيده است. اين در حالى است که تلاش هاى گسترده خبرنگاران ما براى تماس با پدر و مادر مزدک همچنان ادامه دارد تا با او درباره تصميم نهايى و سرنوشت سازش گفت وگو کنند. نخستين ماجراى زندگى على مهين ترابى، متولد سال ۱۳۶۵ شاگرد سال دوم هنرستان بر اساس نامه ارسالى وى از زندان، ۱۸ آذر در صفحه حوادث منتشر شد.
* ماجراى قتل
على شاگرد درس خوان رشته کامپيوتر در چهاردهمين روز بهمن سال ۸۱ شاهد دعواى دو همکلاسى ديگرش- مزدک و ميلاد - بود. او دلش نمى خواست بحث بالا بگيرد و نمره انضباط بچه ها کم شود. با همين نيت وارد معرکه شد و از همکلاسى هايش خواست زودتر آشتى کنند تا موضوع تمام شود. اما ماجرا ادامه پيدا کرد و زنگ آخر اتفاق بدترى افتاد. على اهل دعوا نبود. مزدک فکرمى کرد على به طرفدارى از ميلاد وارد جدال دونفره شده است. بنابراين آتش جروبحث شعله هاى کشنده اى کشيد. زنگ آخر بوى مرگ مى داد که متأسفانه مزدک بعد ازدرگيرى در اوج نوجوانى جان سپرد. بدين ترتيب على برخلاف اظهارات پى در پى خود مبنى بر بى گناهى اش از همان موقع به زندان رفت و پس از محاکمه به قصاص محکوم شد. رأى دادگاه نيز پس از تأييد نهايى به اجراى احکام ارسال شد. بنابراين مرگ و زندگى جوان زندانى به تصميم نهايى پدر و مادر مزدک بستگى داشت.
* آخرين حرف هاى جوان اعدامى
ديروز على در تماسى تلفنى از زندان به خبرنگار ما گفت: تمام اميد زنده ماندنم بعد از خدا به پدر و مادر مزدک، دعا ها و کمک هاى مردم و گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران است. اين جا تا چشم کار مى کند ديوار است و ديوار... لحظه هاى مخوف اين روز ها يک لحظه هم رهايم نمى کنند. زمان را پس مى زنم. تنها چند روز ديگر باقى مانده. على با صدايى لرزان افزود: از پنج سال پيش تا به امروز نگاهم به آسمان است. در تمام اين دقيقه هاى وحشت آور به حصارهاى بلند زندان خيره شده ام. برج هاى زندان را مى بينم. سيم هاى خاردارش انگارى در قلب ام فرود مى آيند. صداى زخم هاى دلم را مى شنوى کسالت دارم. تاروپود جوانى ام تکه تکه شده، لحظه هاى ملال آور بغض عجيبى دارند. خسته ام. روزهاى تکرارى تيشه به ريشه ام مى زنند. درتمام شب ها و روز ها انديشه ماندن يا رفتن ذهنم را به بازى گرفته اند و افکارم را به نابودى کشانده اند. در اين ميان تحمل زجرهاى چند ساله پدر و مادرم، آتش به جانم مى کشد. وصيت نامه ام را نوشته ام. راضى ام به رضاى خدا. اما قصد دارم قبل از رفتن پاى چوبه دار و زمانى که قرار است حلقه را به گردنم بيندازند وضو بگيرم. مى خواهم دست بر روى قرآن بگذارم و براى پدر مزدک سوگند ياد کنم که من قاتل دوست و همکلاسى ام نيستم. درست است که آن روز چاقو در دست داشته ام اما من مزدک را نکشتم. به خدا ضعف هاى پرونده و تحقيقات مرا به اين روزهاى تباهى رسانده است. شنيدم مادر مزدک رضايت داده اما نمى دانم چرا پدر مزدک هنوز دلش نمى خواهد من زنده بمانم. بين بودن و نبودن اسير شده ام. در تمام اين سال ها آوار گناه مرتکب نشده روى سينه ام ويران شده است. قدرت تصميم گيرى ندارم. دلم مى خواهد زودترتکليفم روشن شود. خسته ام از روز هاى تکرارى... به آسمان نگاه مى کنم. يکى ديروز برايم روزنامه ايران آورد. مردم برايم دست به دعا برده اند انگارى. با خواندن واژه به واژه احساسات انسانى تان در سطر ها غرق شدم. گريستم. دلم آرام گرفت. انگار طلوعى در راه است؛ آرى
اين را قلبم گواهى مى دهد. آن طرف پشت آن ديوارهاى خيلى خيلى بلند قله اى ايستاده است که مرا مى بيند. پشت آن قله؛ نه! نزديک تر؛ پشت قلبم خدايى هست که مرا مى خواند. خدا را صدا مى زنم. اين طور مى پندارم که بودنم به اثبات مى رسد. من هنوز معتقدم چشمان شفافى آن سوى ميله هاى خيلى سرد زندان، دستان يخ زده ام را مى بينند. من نمى روم. صدا ها مى آيند. هنوز هم معتقدم سهم من از زندگى بودن در اين قفس اجبارى نيست. هنوز معتقدم تو صدايم را مى شنوى. راستى! آن بيرون و در آن جا که همه آزادند پاييز است رنگ ها از يادم رفته... دل من تنگ شده، لحظه ها تب دارند. ديگر وقتى نيست. بايد بروم. هم بندى هايم نيز برايم دست به دعا شده اند. تا چند روزپيش کابوس مرگ اسيرم کرده بود. اما اين روز ها دلهره ام پنهانى است. اگر پدر مزدک مرا ببخشد بايد برايش فرزندى کنم... مادرم برايم کتاب حافظ آورد. گفت به دلم افتاده على من زنده مى ماند. شب ها خوابش را مى بينم. دلم براى بوى خانه، دفتر و کتاب هايم تنگ شده. راستى ! اگر دفتر درس کامپيوترم را پيدا کرديد روى آن بنويسيد «خيلى دلم مى خواست مهندس شوم»، اما نشد. فال حافظ گرفتم. اين بيت آمد: نذر کردم گر از اين غم به در آيم روزى/ تا در ميکده شادان و غزل خوان بروم .خوشا به حال آن کبوترى که رفت با اميد... اگر بخشيده شوم احساس تنفس در سلول هاى خفته ام دوباره بيدار مى شود. جوانى ام را به دست سرنوشت و تصميم پدر و مادر مزدک سپرده ام...
* مردم: على را ببخشيد
انتشار اين ماجرا از چند روز گذشته تاکنون بازتاب هاى گسترده اى در ميان اقشار مختلف جامعه داشته است.
ديروز هم در صفحه حوادث روزنامه ايران مطلبى با عنوان «على را به خاطر خدا ببخشيد» منتشر شد. به همين خاطر از صبح ديروز در پى صدها تماس مردمى، تمامى تلفن هاى روزنامه ايران ساعت ها اشغال بود.تعداد بى شمارى از مردم، اعم از خانواده هاى شهدا، هنرمندان، طلاب، بازارى ها، کسبه، جامعه پزشکان، فرهنگيان و اساتيد دانشگاه، همکلاسى ها و معلمان على، دانش آموزان، مادران و پدران زيادى از سراسر کشور با گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران تماس گرفتند و از خانواده مزدک خواستند که اين جوان را به خاطر رضاى خدا و شادى دل هزاران هموطن ببخشند. تماس گيرندگان حاضرند در صورت تمايل خانواده مقتول، ديه وى را بپردازند و براى جلب رضايت و آرامش دل داغدار اين خانواده هم هر اقدام خداپسندانه اى انجام دهند.
* حاضرم به جاى على اعدام شوم
صداهاى مهربان با دردى مشترک از هرگوشه به گوش رسيد.
خانم طارمى ۳۵ ساله، مادر و تنها سرپرست دختر و پسر خردسالش گفت: اگر پدر و مادر مرحوم مزدک، راضى به بخشش على شوند حاضرم به جاى او اعدام شوم. اين مادر با اشک و صدايى بغض دار ادامه داد: من هم مادرم و مى دانم پدر و مادر داغدار چه زجرى کشيده اند. اما مگر با مردن على، بچه از دست رفته دوباره بر مى گردد درتمام سال هايى که براى بزرگ کردن دو فرزندم سر کار رفته ام زجر بزرگ کردن بچه را چشيده ام. به خدا مى دانم فرورفتن سوزنى در تن بچه آدم مثل مردن است اما حالا که اين اتفاق افتاده و نمى شود کارى کرد از پدر مزدک مى خواهم به خاطر اشک هاى يک مادر او را ببخشد. به خدا تعارف نمى کنم و براى زنده ماندن يک جوان حاضرم به جاى او بالاى چوبه دار بروم.
* درخواست ستاره سينماى ايران براى بخشش على
ديروز در جمع تماس گيرندگان يکى از ستارگان مرد سينماى ايران و تلويزيون -که خواست نامش گفته نشود - ضمن تشکر از اقدام انسانى مسئولان روزنامه ايران گفت: با خواندن ماجراى زندگى على بسيار متأثر شدم و اشک ريختم. راستى که دست سرنوشت، بازى سختى براى خانواده مزدک و على رقم زده است. اما با تمام وجود از خدا مى خواهم اولياى دم از اين امتحان الهى سربلند بيرون بيايند و رهايى بخش يک جوان باشند.
* درخواست دوباره مادر سه شهيد
همچنين مادر سه شهيد بزرگوار احمد، محمود و محمد کشورى براى بار دوم با بيان تأسف قلبى از حادثه پيش آمده براى مزدک؛ يک بار ديگر تقاضاى بخشش خود را از خانواده اولياى دم مطرح کرد. خانم فاطمه سيلاخورى به پدر مرحوم مزدک گفت: با لحنى خاضعانه و به عنوان مادرى که سه جگر گوشه خود را تقديم اسلام و ملت و کشور کرده، از شما براى اين جوان طلب بخشش دارم. مطمئن باشيد با ر ها شدن على، خانواده او تا آخرين لحظه عمر خود دعاگويتان خواهند بود. شک نکنيد که با بخشيدن زندگى دوباره به على روح مزدک عزيزمان هم آرام مى گيرد. مطمئن باشيد با ايثار و فداکارى تان پسرتان پشت در بهشت در انتظارتان خواهد بود، پس به عنوان مادر سه شهيد از شما درخواست مى کنم گذشت کنيد و براى آخرت خود سرمايه اى ماندگار بسازيد.
* پرايد قسطى ام را مى دهم
درميان تماس گيرندگان مردى ميانسال گفت: تمام دار و ندارم يک ماشين پرايد قسطى است که با آن نان زن و بچه ام را در مى آورم. اگر بتوانم با فروش آن به پرداخت ديه و نجات على کمک کنم با کمال ميل آماده ام. اما تو را به خدا نگذاريد اين بچه درس خوان بميرد. من هم به عنوان يک پدر فقط از پدر مزدک مى خواهم گذشت کند.
* فيلم سينمايى بخشش را مى سازم
حميد بوربور کارگردان فيلم هاى مذهبى منتظران ـ در باب انتظار حضرت مهدى (عج)ـ نيز با تشکر از اقدام روزنامه ايران خواستار بخشش جوان اعدامى شد. اين فيلمساز گفت: در صورت بخشش پدر مزدک حاضرم از اصل داستان فيلمنامه اى بنويسم و فيلمش را هم بسازم. اما خواهش مى کنم نگذاريد خون ديگرى ريخته شود. خانواده معظم شهدا، مديران عامل شرکت ها و کارخانه هاى مختلف از سراسر کشور و جمعى از افراد به نمايندگى از کسبه بازارهاى مختلف سراسر کشور نيز براى کمک به على اعلام آمادگى کردند. با شنيدن اظهار لطف و محبت خوانندگان تعدادى از خبرنگاران جويندگان عاطفه هم اشک ريختند. خيلى ها گفتند حاضرند براى نجات على به هر شکل ممکن کمک کنند. گروه زيادى از مردم نذرکرده اند و حالا همه چشم ها در انتظار يک واژه است؛ بخشش!در اين شب ها خانه متروک خانواده على خالى است. سکوتى وهم انگيز نيز خانه مزدک را فرا گرفته. على مى گويد: عجيب است که تا به امروز طاقت آورده ام. حالا دست هايم را دور زانوانم حلقه مى کنم. جسمى زخمى و فرسوده ام. خود را به گوشه ديگر سلولم مى کشانم. چند روزى است که خواب و خوراک ندارم. هم بندى هايم دايم به من اميد مى دهند و نيرويى هم از درون مرا به بخشش و رهايى از پشت ميله ها که پنج سال از بهترين روزهاى زندگى ام را پشت آن گذرانده ام نويد مى دهد. به همين خاطر تا صبح اعدام به بخشش و رهايى از بند مى انديشم و دعا مى کنم. در اين ميان دلم غصه دار مادر زجرکشيده ام است. بنابراين سر نماز مى گويم: «خدا کند مرا به خاطر اشک هاى مادرم ببخشند.» پنجره اى نيست. ابرى نيست. اندوه هست. من هنوز هستم. به جاى من از پنجره بيرون را نگاه کن. به پدر مزدک بگو على گفت اگر بمانم برايتان فرزندى مى کنم. اگر باران باريد، اگر صداى گام هاى رهگذران را شنيدى بگو اين جا يک نفر منتظرشکستن سکوت شب است... به دست هاى رو به خدايم و چشم هاى خيسم نگاه کن و بگو: آمين!
منبــع : روزنامه ايــران |
|
_________________
|
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2876 اعتبار کسب شده: 5115 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 22 آذر 1386، ساعت 22:45 |
|
 |
8 ماه و 29 روز پيش |
|
#49
|
| |
دختر نوجوان در حالي که بشدت ميگريست، ادامه داد: روز گذشته، او مجددا راه مرا سد کرد و قصد داشت به زور وارد منزلمان شود ... (داستان کامل ماجرا را در ادامه بخوانيد )
دختر دانشآموز درباره مزاحمتهاي پسر همسايه اعلام شکايت کرد
دختر دانشآموزي که از سوي پسر همسايه بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود، خواستار تعقيب او شد. اين دختر نوجوان در حالي که از ناحيه چشم و صورت دچار آسيب مشهود شده بود، گفت: اين جوان از مدتها پيش با قرار گرفتن در مسير رفت و آمد مدرسهام به من ابراز علاقه ميکرد و حتي يکبار هم قصد داشت، براي اين کار به منزل ما بيايد، اما با مخالفت والدينم روبهرو شد. وي در تشريح علت اين مخالفت اظهار کرد: هر دو ما از نظر سني داراي شرايط مناسبي نبوديم و علاوه بر اين، من به او علاقه ندارم و در وضعيت فعلي هم قصد ازدواج ندارم و ميخواهم به تحصيلاتم ادامه بدهم.
دختر نوجوان در حالي که بشدت ميگريست، ادامه داد: روز گذشته، او مجددا راه مرا سد کرد و قصد داشت به زور وارد منزلمان شود و اقداماتي کاملا غيرعادي انجام داد که حاکي از استفاده او از مشروبات الکلي بود، بنابر اين خودم را به سرعت به داخل کشانده و منتظر ماندم تا خانوادهام از راه برسند و بتوانم موضوع را با آنها در ميان بگذارم. وي همچنين به ماموران گفت: در جريان اين درگيري، او مرا بشدت مورد ضرب و شتم قرار داد و از ناحيه صورت و چشم دچار آسيب شدم و امروز به ناچار، خودم اقدام به شکايت عليه اين پسر مزاحم کردم. با تسليم شکايت اين نوجوان، بازپرس شعبه پنجم دادسراي اصفهان دستور تعقيب فرد خاطي را صادر کرد تا جزئيات واقعه براي رسيدگي به ادعاي شاکي روشن شود.
منبع : خبر گزاري شريف |
|
_________________
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1836 اعتبار کسب شده: 4676 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
جمعه 23 آذر 1386، ساعت 21:29 |
|
 |
8 ماه و 28 روز پيش |
|
#50
|
| |
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2876 اعتبار کسب شده: 5115 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 09 دي 1386، ساعت 21:02 |
|
 |
8 ماه و 12 روز پيش |
|
#51
|
| |
حادثه تلــخ اما عبرت انگيـــز! به خصوص براي کسايي که صبح تاشب و شب تا صبح کارشون شده چت ! بدون در نظر گرفتن اين که ممکنه خداي نکرده اتفاقاي زير بيفته ! يا يکي عاشق بشه و پس از " نه " شنيدن از معشوق ، کارش به خود کشي بکشه ! يا مثل اين داستان : دوستي بين پسر و دختر از چت شکل مي گيره و به دنياي بيرون هم سرايت مي کنه و نتيجه اون باردار شدن دخترک مي شود ، پسرک هم پس از مطلع شدن گندي که بالا اورده تصميم مي گيره براي حفظ آبرو ! دخترک را بکشه !
يه چيزي را دقت کنيد ! هيچ وقت اون پسره فکر نمي کرده و نمي خواسته کار به اينجا کشيده شود ! اما کشيده شده !
از چت روم تا سلول مرگ
گروه حوادث؛ جواني که در پي رابطه اينترنتي با يک دختر، وي را به قتل رسانده بود با تاييد حکم قصاص از سوي ديوان عالي کشور در چند قدمي چوبه دار قرار گرفت. اين جوان 24 ساله که مهدي نام دارد مردادماه سال گذشته دختري 19 ساله به نام الهام را به قتل رساند و پس از محاکمه در شعبه 17 دادگاه کيفري استان اصفهان به قصاص محکوم شد و هم اکنون اين حکم به تاييد قضات شعبه 27 ديوان عالي کشور رسيده است.
روز 25 مردادماه سال گذشته ماموران پليس اصفهان جسد دختري جوان را در پارک ناژوان در حاشيه زاينده رود کشف کردند. اين دختر که حدوداً 20 ساله به نظر مي رسيد هيچ کارت شناسايي همراه نداشت و به همين خاطر بررسي هاي اوليه روي هويت مقتول متمرکز شد و کارآگاهان با بررسي پرونده هاي مربوط به ناپديد شدن دختران جوان طي چند روز گذشته متوجه شدند مشخصات يکي از دختران به نام الهام با جسد مطابقت دارد. الهام دختري 19 ساله بود که به گفته والدينش روز 20 مردادماه خانه خود را ترک کرده و پس از آن ناپديد شده بود. پس از آنکه خانواده الهام به پزشکي قانوني دعوت شدند با رويت جنازه مجهول الهويه اعلام کردند هيچ ترديدي ندارند که مقتول فرزند آنها است. پس از شناسايي جسد کارشناسان پزشکي قانوني نظريه خود را در رابطه با مرگ الهام اعلام و تاکيد کردند دختر 19 ساله بر اثر فشار خارجي بر عناصر حياتي گردن جان باخته است. طبق گواهي پزشکي قانوني الهام جنيني 7 ماهه داشته که در زمان کشف جسد جنين نيز از بين رفته بود. باردار بودن مقتول به سرنخي براي کارآگاهان تبديل شد و آنان ابتدا پزشکي که الهام را تحت مراقبت داشت شناسايي کردند. اين پزشک گفت؛ طبق آنچه من از زندگي اين دختر مي دانم او از مدت ها قبل با پسري جوان ارتباط دوستانه داشت و قرار بود آن دو با يکديگر ازدواج کنند. پليس جنايي در ادامه تحقيقات با بررسي فهرست مکالمات تلفني الهام توانست پسري را که با وي رابطه داشت شناسايي کند. اين جوان 24 ساله پس از بازداشت و انتقال به پليس آگاهي نه تنها ارتکاب قتل را منکر شد بلکه ادعا کرد اصلاً الهام را نمي شناسد.
انکارهاي مهدي براي وي حاصلي در پي نداشت و با ادامه يافتن بازجويي ها از اين جوان او بالاخره در روز 23 شهريورماه سال گذشته به کشتن دختر مورد علاقه اش اعتراف کرد. او گفت؛ من و الهام از طريق اينترنت و در جريان چت کردن با يکديگر آشنا شديم و پس از مدتي با هم قرار گذاشتيم در مقابل دانشگاه نجف آباد يکديگر را ملاقات کنيم. از همان نخستين ديدار ارتباط ما شکل جدي تري به خود گرفت و روابط مان گسترده تر شد. مهدي افزود؛ از آنجا که من و الهام به يکديگر علاقه مند شده بوديم، تصميم داشتيم ازدواج کنيم اما پس از گذشت مدتي از آغاز دوستي مان يک اتفاق همه چيز را دگرگون کرد. خرداد ماه بود که الهام به من گفت باردار است و چند ماهي از اين موضوع مي گذرد. ما هر دو نمي دانستيم بايد چه راه چاره يي را انتخاب کنيم و در نهايت براي سقط نزد چند پزشک رفتيم اما هيچ کس حاضر به انجام اين کار نشد. من آبرويم را در خطر مي ديدم و ترس و اضطراب وجودم را فرا گرفته بود تا اينکه بالاخره تصميم گرفتم الهام را بکشم. پس از اعترافات اين جوان بازپرس شعبه 5 دادسراي جنايي اصفهان براي وي قرار مجرميت صادر کرد و با تنظيم کيفرخواست از سوي قاضي شعرباف زاده - نماينده دادستان اصفهان - مهدي در شعبه 17 دادگاه کيفري استان پاي ميز محاکمه رفت. متهم که با درخواست قصاص از سوي اولياي دم خود را پاي چوبه دار مي ديد، در جلسه محاکمه گفت؛ شب قبل از قتل من تلفني با الهام صحبت کردم و براي روز بعد با او قرار گذاشتم. هرچند تصميم گرفته بودم الهام را بکشم اما هنوز مردد بودم. بالاخره روز جمعه 20 مردادماه الهام را به محل قرار در چهارراه تختي کشاندم و در آنجا غذا خريديم و به سمت زاينده رود و پارک ناژوان رفتيم و در يکي از باغ هاي اطراف شروع به خوردن غذا کرديم. من منتظر فرصتي مناسب براي اجراي نقشه ام بودم و سعي مي کردم کاملاً عادي رفتار و ظاهرم را حفظ کنم به همين خاطر حتي خودم براي الهام لقمه مي گرفتم تا اينکه بالاخره حين شوخي کردن ناگهان گلويش را با دستانم فشار دادم. پس از آنکه الهام از حال رفت روي صورتش آب پاشيدم ولي او عکس العملي نشان نداد. سپس براي اينکه از مرگ اين دختر مطمئن شوم با شيشه نوشابه ضربه محکمي به سرش زدم و جسد را رها کردم. به گزارش پايگاه اطلاع رساني عبرت پس از محاکمه مهدي، هيات قضات شعبه 17 دادگاه کيفري استان اصفهان به رياست قاضي هاشم رضايي وي را به قصاص محکوم کردند و با تاييد اين حکم از سوي ديوان عالي کشور وي به زودي براي رفتن پاي چوبه دار به سلول انفرادي منتقل خواهد شد.
منبـــع : سايت خبري اعتمــــــاد |
|
_________________
|
|
|
|
|
 |
manisa  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 تير 1385 مجموع ارسالها: 333 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: tehran سن: 31 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 10 دي 1386، ساعت 14:53 |
|
 |
8 ماه و 11 روز پيش |
|
#52
|
| |
خيلي اطلاعات جامع و کاملي بود .....و خيلي وحشتناک ...و من نتيجه گرفتم که با کسي نبايد چت کرد چون آدم حامله مي شه و بعد هم ميکشنش
به نظر من آدم ها هر چي سرشون مياد از حماقتشون و سادگيشونه و اينکه در مورد کارهايي که انجام ميدن خوب فکر نميکنن و زود گول ميخورن اين بلاا خارج از اينترنيت هم ميتونه سر هر کسي بياد ... |
|
|
|
|
|
|
 |
عيسي  سال صفري!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 14 آذر 1386 مجموع ارسالها: 68 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 11 دي 1386، ساعت 12:17 |
|
 |
8 ماه و 10 روز پيش |
|
#53
|
| |
اخي...نگذاشت الهام لقمه از گلوش پايين بره.عجب خشن برخورد کرده.جالب بود.حيف اون پولا که واسه غذا دادن.به دل 2 تاشون زهرشد!!کاش قبل از غذا کشته بودش.حقشونه
هرکي خربزه خورد...پاي لرزش هم ميشينه!! |
|
_________________ With God all things are possible.Nothing is ever too hard to do if your faith is strong and purpose is true.So never give up and never stop
|
|
|
|
|
 |
عيسي  سال صفري!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 14 آذر 1386 مجموع ارسالها: 68 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 11 دي 1386، ساعت 12:27 |
|
 |
8 ماه و 10 روز پيش |
|
#54
|
| |
منم يه خبر بدم؟
توي روزنامه نخوندم.توي دانشگاه ديدم.
به گزارش خبر گزاري دانشگاه ما...به دليل مسموم و خراب بودن غذاي يک روز سرد پاييزيه سلف سرويس دانشگاه...تمامي مصرف کنندگان محترم روانه ي بيمارستان شدند.بندگان خدا فرداي روز مسموميت همگي سر کلاس طاقت نمي آوردند و دم در دستشويي هاي بخش صف کشيده بودن.دختر و پسر بود که مثل مورچه وارد و خارج از کلاس مي شدند.
پس دوستان مراقب اون غذايي که مي خوريد باشيد |
|
_________________ With God all things are possible.Nothing is ever too hard to do if your faith is strong and purpose is true.So never give up and never stop
|
|
|
|
|
 |
wilson  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 29 خرداد 1386 مجموع ارسالها: 209 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: تهران جنسيت: مرد |
 |
شنبه 15 دي 1386، ساعت 14:23 |
|
 |
8 ماه و 6 روز پيش |
|
#55
|
| |
|
حالا اينا به چه درد ما ميخورن؟؟؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1836 اعتبار کسب شده: 4676 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 02 مرداد 1387، ساعت 16:29 |
|
 |
1 ماه و 16 روز پيش |
|
#56
|
| |
قتل مادرزن با نارنجک جنگي در تهران
خبرگزاري فارس: تحقيقات آغازين پرونده نشان داد فردي که با پرتاب يک نارنجک جنگي اقدام به قتل مادرزنش کرده بود از گذشته از اين خانواده کينه به دل داشته و با انگيزه انتقامجويي به اين اقدام دست زده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، ساعت 6 صبح امروز مأموران مرکز فوريتهاي پليسي 110 قلعه حسن خان از انفجار يک نارنجک جنگي در اين منطقه با خبر شدند.
مأموران با حضور در اين منطقه دريافتند يک مرد جوان اقدام به پرتاب يک نارنجک جنگي در يک خانه مسکوني کرده و سپس از محل متواري شده است.
بررسي مأموران نشان داد در اين حادثه پيزن 65 سالهاي به نام سکينه بر اثر اصابت ترکش و همچنين يک گلوله به سرش به قتل رسيده و 6 نفر ديگر در اين حادثه مجروح شدهاند.
بررسي از شاهدان صحنه انفجار اين نارنجک نشان داد فرد پرتاب کننده نارنجک داماد قبلي ساکنان اين خانواده بوده است که براثر يک کينه قبلي اقدام به پرتاب اين نارنجک به داخل اين خانه کرده است.
تحقيقات آغازين پرونده نشان داد اين فرد 4 سال قبل بر اثر يک درگيري و نزاع با همسرش به تحمل 4 سال حبس محکوم شده که در اين فرصت همسرش حضانت 2 کودک اين فرد را بر عهده گرفته که همين امر باعث شده تا فرد متهم به قتل به فکر انتقام گيري باشد.
متهم صبح امروز پس از آنکه شب گذشته از زندان آزاد شده بود با ورود به خانه پدر زنش اقدام به شليک 2 گلوله به سوي مادرزن و همسرش کرده و در هنگام بيرون آمدن از خانه يک نارنجک جنگي به داخل خانه پرتاب کرده است.
در حال حاضر متهم به نام علي از محل متواري شده و تحقيقات براي دستگيري وي ادامه دارد.
منبع: خبرگزاري فارس |
|
_________________ با تو بودن را براي بي تو بودن دوست دارم!
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3099 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 02 مرداد 1387، ساعت 16:39 |
|
 |
1 ماه و 16 روز پيش |
|
#57
|
| |
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3326 اعتبار کسب شده: 4417 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 02 مرداد 1387، ساعت 21:02 |
|
 |
1 ماه و 16 روز پيش |
|
#58
|
| |
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3099 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 02 مرداد 1387، ساعت 23:42 |
|
 |
1 ماه و 16 روز پيش |
|
#59
|
| |
منظورم اين بود که يعني آخر بي کلاسي بوده سيما خانم خوشکلي! روش باکلاس با يه ريوالور صورتي رنگ کاليبر کوچک هست!
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
|
|