| نویسنده |
پیغام |
manisa  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 تير 1385 مجموع ارسالها: 336 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: tehran سن: 31 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 10 بهمن 1385، ساعت 2:24 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#91
|
| |
از آنجا که اصلا آدم جدي نيستم و نمي تونم خيلي ادبي هم صحبت کنم و صداي جالبي هم براي خوندن شعر ندارم وتصميم گرفتم اين صدا را براتون بگذارم البته اين رو براي خودم ضبط کرده بودم بعدا به فکرم رسيد که بگذارم تو اين تاپيک اين صداي من که دارم با يه دختر کوچو لو ي ناز به اسم کمند حرف مي زنم
http://rapidshare.com/files/14002529/REC015.WAV.html |
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3418 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 10 بهمن 1385، ساعت 3:14 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#92
|
| |
|
|
|
|
 |
manisa  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 تير 1385 مجموع ارسالها: 336 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: tehran سن: 31 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 10 بهمن 1385، ساعت 3:23 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#93
|
| |
|
مهدي جان پسره برادره کمنده حواسش تو کامپيوتر بود .يه دفعه ازش پرسيدم |
|
|
|
|
|
|
 |
سراب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385 مجموع ارسالها: 2367 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 20 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 10 بهمن 1385، ساعت 3:27 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#94
|
| |
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3418 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 10 بهمن 1385، ساعت 10:27 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#95
|
| |
| مانيسا نوشته بود: |
| مهدي جان پسره برادره کمنده حواسش تو کامپيوتر بود .يه دفعه ازش پرسيدم |
من فکر کردم دارن date ميکنن
به قول سراب ذهنمون منحرفه ديگه! |
|
_________________ گنجشک ها خوبند
گنجشک ها نازند
بر دامنم آنها
در حال پروازند...
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1886 اعتبار کسب شده: 4936 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 10 بهمن 1385، ساعت 13:12 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#96
|
| |
ممنونم از همه ی دوستان. صدای من قشنگ نیست.گوش هاتون قشنگ میشنوه!
راجع به اشعاری که خوندم : شعر اول یعنی سارا سروده ی استاد محمد حسین بهرامیان بود که قبلا در تالار چند تا از شعر هاشون رو گذاشته بودم . اما شعر دوم یعنی سکانس بعد (اگر بشه اسمشو شعر گذاشت) سروده ی بنده ی حقیر بود.
s.m.s عزیز و سراب مهربونم!
بی صبرانه منتظر شنیدن صداهاتون هستیم. |
|
_________________ نه بسته ام به کس دل, نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج , رها, رها, رها من!
|
|
|
|
|
 |
manisa  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 تير 1385 مجموع ارسالها: 336 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: tehran سن: 31 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 10 بهمن 1385، ساعت 13:42 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#97
|
| |
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3418 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
شنبه 06 مرداد 1386، ساعت 21:34 |
|
 |
1 سال و 3 ماه پيش |
|
#98
|
| |
خاطره اي از زبان بنيانگزار تالار
اين خاطره رو فکر ميکنم در اولين گردهمايي تهران ايراد کرده بودند. فايل رو مصي جان زحمت کشيد و مدتها پيش برام فرستاد تا اينجا بذارم ولي بنا به دلايلي - که ميتونيد حدس بزنيد - آپلود کردن فايل بارها به تعويق افتاد تا اينکه امروز به يمن ميلاد پربرکت حضرت مولا، مشکلات رفع شد تا بتونيم اين فايل رو آماده و تقديمتون کنيم:
صداي احسان
دانلود - 487 کيلوبايت
|
|
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4997 اعتبار کسب شده: 7256 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 04 شهريور 1386، ساعت 3:28 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#99
|
| |
اگر درست خاطرم باشه، اين صدا به ماهها پيش برميگرده، شبي که با کيوان، پسر شجاع، اسماعيل (بچه برقي) و مصي توي رستوران سارا جمع شديم.
يادمه بچه ها جرات يا آمادگي لازم رو نداشتن که چند کلمه براي ثبت در تاريخ بگن و من بدون آمادگي تصميم گرفتم خودم چراغ اول رو روشن کنم! ...
اينهمه صغري و کبري رو چيدم که مطمئن بشم يه وقت تصور نکرده باشيد ما 100 بار تست کرديم و کات داديم تا اين فايل را ساختيم! نه خير آقا! انصافا همون يه بار بود و بس! حتي جمله ها رو هم از قبل توي ذهنم رديف نکرده بودم!
___
پس بقيه چي شدند؟ |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3364 اعتبار کسب شده: 3738 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 30 آذر 1386، ساعت 23:28 |
|
 |
11 ماه و 4 روز پيش |
|
#100
|
| |
يک سال گذشت
از روزي که مسافر اين تاپيک قشنگ رو ساخت
از روزي که چشمها رو بستيم و تالار رو با گوشهامون شنيديم
از روزي که خيلي ناديده ها رو چشمها ديد ,و خيلي ناشنيده ها رو گوش ها شنيد
من ميتونم در مورد اين يک سال يک کتاب بنويسم
شايد روزي نوشتم
و اسمش و گذاشتم
خاطرات واقعي يک دنياي مجازي
بچه ها
هر کاري که ميکنيم ,اثرش جاودانه توي دل ديگران باقي ميمونه
زبان ميگه ,چشم ميبينه ,گوش ميشنوه ,خاطره ها باقي ميمونه
من زبان رو شيرين ,چشم رو سياه ,و خاطره ها رو سبز دوست دارم |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
شازده کوچولو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385 مجموع ارسالها: 1102 اعتبار کسب شده: 5859 محل سکونت: هيدالو سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 01 دي 1386، ساعت 2:40 |
|
 |
11 ماه و 4 روز پيش |
|
#101
|
| |
|
|
|
|
 |
نبي  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 06 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 1274 اعتبار کسب شده: 3430 محل سکونت: اوينور دنيا! سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 01 دي 1386، ساعت 20:29 |
|
 |
11 ماه و 3 روز پيش |
|
#102
|
| |
من پايه ادامه اين تاپيکم بهتره موضوعات خاصي رو بحث کنيم
چيزي راجع به art therapy شنيدين؟ پايه اين راجع به يه موسيقي خاص، نقاشي خاص ، صحبت بکنيم ؟ |
_________________ It takes a lifetime to learn the meaning of friendship...
...Sometimes love is hiding between the seconds of your life
|
|
|
|
|
 |
pantea  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 1265 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سن: 25 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 02 دي 1386، ساعت 13:08 |
|
 |
11 ماه و 3 روز پيش |
|
#103
|
| |
اتفاقا ايده ي خوبيه ! ببينيم توو اين يکسال کيا صداشون عوض شده؟! پير شدن..جوون شدن ! تغيير صدا،بلوغ هويتي!!!
سرماخوردگي، سندروم شش حاد ،... رو ببينيم يه تست سلامتي هم ميشه واسه همه!
اگه لازمه يه دکتر ريه و گوش و حلق و بيني برن اگه لازمه! |
|
_________________ مه اديان و بيشترِ آيينها به شيشهي پنجره ميمانند : راستي را از پسِ آنها ميبينيم، ولي ميان ما و راستي حائل ميشوند و ما را از آن دور ميدارند. جبرانخليلجبران
|
|
|
|
|
 |
نبي  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 06 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 1274 اعتبار کسب شده: 3430 محل سکونت: اوينور دنيا! سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 02 دي 1386، ساعت 16:05 |
|
 |
11 ماه و 3 روز پيش |
|
#104
|
| |
لازمه که من دکتر دماغ برم!!! آخه بعضا فکر مي کنم تو دماغي صحبت مي کنم.
راستي راجع به ART THERAPY اينو بخونين:
http://en.wikipedia.org/wiki/Art_therapy
__________
مي دونين! نظر من :::
اينجا تو ايران کلا Community group نداريم.
بخصوص محيط دانشگاهي که خيلي نياز بود
من تنها جايي که روابط social بر قرار مي کنم همين فروم! که ارزش اينجا رو واسم خيلي بالا برده.
شهري که هستم. تقريبا کسي با من کاري نداشته باشه بيرون نمي رم. البته رفتار مردم شهر من يکم زيادي اينطوريه.
وقتي به ما راجع به اين گروهها صحبت مي شه يا بايد حتما هدفي سياسي (مثل دفاع از يه نماينده مجلس ) توش باشه يا هدف مذهبي (مثل حسينيه ها ) (((که من از هيچ کدوم خوشم نمياد ==== نظر شخصي))))
و گروهي که باهاش hangout کنيم (در تبريز ) سخت پيدا مي شه و يا تعداد خيلي خيلي زيادي دارن
من نظرم اين بود که ما مي تونيم اينجا راجع به خيلي چيزا که دوست داريم ، صحبت کنيم.
کارهاي جالبي کنيم که تو زندگي روز مره انجام نمي ديم.
و....
به طور مثال يکي از دانشگاه هاي استراليه يه art therapy در community group هاشون بود، که يه نقاشي رو نگاه مي کردن و براش داستان مي گفتن (مثل کاري که alpha مي کرد . البته مسابقه نبود!! ((( من شخصا از هرگونه مسابقه بدم مياد با اين همه که مي دونم life is a race)))))
و يا عکس هم ديگه رو به هم مي دادن و روش نقاشي مي کشيدن و رنگ مي کردن بسته به احساساتشون
خلاصه من شخصا خيلي دوست دارم همچين بحثايي اينجا بشه ، اگه هم دانشگاهي اونور آب برم خودمو مچپونم تو يکي از اينا.
به زودي، تاپيکي باز مي کنم و ايده هايي که تو دانشگاه هاي مختلف انجام مي شد رو ارائه مي دم شايد بعضياشونو بشه پياده کرد.
به هر حال اونو آبيا اطلاعات خيلي بيشتري دارند. |
_________________ It takes a lifetime to learn the meaning of friendship...
...Sometimes love is hiding between the seconds of your life
|
|
|
|
|
 |
|
|