صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
panteaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 1235
اعتبار کسب شده: 2389
محل سکونت: 
سن: 24
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 28 آذر 1385، ساعت 0:02
 1 سال و 6 ماه پيش
#1
 
خونه بايد تميز مي شد، بانو لباس سفيد پوشيده و قربان سالار با ديس بره سوخاري شده وارد سالن مي شه و زير لب اين شعر تركي رو مي خونه،«كوچه لر سپ مي شم، ياد گلنده توزاولماسين...» همه خوشحالند و بانو در ته چهره اش غم دارد...
قراره شب يلدا باشه، طولاني ترين شب، هر شبي مي تونه شب يلدا باشه اما هر ساعتي ممكن خوشي باشه يا غم...
يك خونه ديگه با شره شره و كاغذهاي رنگي تزئين شده و حامد ضيط رو شروع مي كنه و ميكروفون به دست براي خودش جشن مي گيره و مي رقصه انگار يك رقص عزا رو اجرا مي كنه...
قراره شب يلدا باشه، شبي كه طبق يك رسم قديمي بايد دور هم جمع بشيم و بخوريم و بخنديم...
يك خونه ديگه يك خونه خالي، انتظار رسيدن به خونه خالي، قرار بوده كه كسي باشه اما حالا نيست، قرار بوده يك جشن دونفره باشه اما حالا نيست...
سيما با دستاني پر از خريد ميوه و شيرني و چند شاخه گل مريم در آپارتمان را باز مي كند و متوجه نبودن محمود ميشه صداي سيما از انسرينگ تلفن بر روي خانه خالي شنيده مي شود : محمود بردار..! زود باش...! تنبل، پاشو گوشي رو بردار...
وقتي آدم ها خيلي ناراحتند، در مواقعي بايد لبخند بزنن حتي شب يلدا در جمع همه، بازهم خيلي سخته...
اينبار دفتر روزنامه، امين و نگار بدون اطلاع وارد دفتر روزنامه مي شوند. رققا جشن كوچكي براي آنها گرفته اند... در گوشه گوشه اتاق سبدهاي گل ديده مي شود. آزاد با يك كيك بزرگ وارد اتاق مي شود، جواني نقل به روي سر آنها مي ريزد در ميان خنده و شادي آنها يكباره سنگي بزرگ شيشه را مي شكند...
قرمزي انار حالا دستهامو رنگي كرده . اما همينكه دونه هاي انار رو يكي يكي از دل پوستش بيرون مي كشم برام لذت داره. دلم مي خواست طبق يك عادت قديمي هندوانه گرد قلمبه رو همانطور دستي قاچ مي كردم و در سيني هاي كوچيك مسي جلوي هر كسي مي ذاشتم. از تجملات بي مورد بي زارم.
اوس مهدي به بهانه هندوانه مي ياد خونه مادر تا ماه طلعت را هم ببينه
«....بازم بي موقع مزاحم شدم از ده هندونه آورده بودند گفتم هوا گرمه هندونه ام خنكه ببرم براي خانوم بزرگ اينا... خلوت جمع فاميل رو بهم نمي زنم زحمتو كم مي كنم....
شومينه خيلي وقته گر گرفته و داغ شده اما هنور بزف نيومده اما هنوز دستام سرد نشده كه فكر كنم زمستون از راه رسيده.
بيابون بياوني كه هوا سرد سرده، مهتاب و دانيال وسط ميدون مين آتيش روشن كردن و حرف مي زنن: مهتاب: انگار دارم همه چيز رو خواب مي بينم، دانيال: بيا چشمامونو ببنديم و تخيل كنيم... مهتاب: چي رو؟ دانيال: هرچي دلت مي خواد من دوست دارم گذشته رو تخيل كنم...
پنجره رو باز مي كنم تا حس كنم زمستون اومده مي بنيم كه از يك خونه سر و صداهاي جمع مي ياد
عباس آقا همه كارگرها رو جمع كرده خونش تا اون ها رو شام بده. در آشپزخونه مادر پلو مي كشد و خانم كوچك زغفران درست مي كند روي پلو مي ريزد عباس آقا ديس هاي پلو را چندتايي از دست اكبر مي گيرد و وسط سفره جاسازي مي كند و ديس هاي كباب را دست به دست مي چرخاند. مشد ميطي رو به عباس آقا مي گويد: خدا ايشالله كه شما را حفظ كنه اجازه مي فرمائيد مرخص شيم؟
هنوز اول شبه هنوزاول يك شب طولاني يك شب حادثه، ستاره با يك شاخه گل پشت در ايستاده كه ماني در را باز مي كنه ستاره وارد ويلا مي شه و مي گه: تبريك و خودش را در بغل مادرش مي اندازه و ميگه خيلي دوست دارم مامان...
اعتراض! چرا اعتراض؟ براي اينكه شب يلدا طولاني؟ براي اين كه همه آدم هاي اين داستان تنها هستن براي اينكه همه بايد خوش باشن و نيستن. براي اينكه امير از زندان آزاد شده و هيچي سرجاش نيست حتي پدرش كه مرده براي اينكه رضا برادر كوچيك خانواده امير رو دلداري بده كه بيا داداش... خيلي گذشته... تو شادي اومدنت، گريه نيار...
شب يلداست، شب، شب هاي روشن شبي كه استاد رو به دختر مي كند تا بگويد با صد هزار مردم تنهايي بي صد هزار مردم تنهايي...تنها نسشته ام و حواسم نيست كه دنيا با من است
شب حافظ و مولانا، شب تداعي خاطره ها، شبي كه به هر حال هر كدوم از ما توي يك سال از اين شب رو با خاطره خوب گذرونديم. اون شبي كه همه بوديم و تو سه تار مي زدي يادته...
بهتره اين نوشته همبنجا تموم بشه، بهتره بريم تو جمع و بخنديم و آجيل بخوريم... بهتره دونه هاي انار را ببلعيم و هندونه قرمز را قاچ قاچ بخوريم. بهتره مثل عادت بچه گيهامون بريم سراغ آجيل و پسته اش رو از توي تخمه ها جدا كنيم. هميشه براي خودمون خيال ببافيم. استاد شب هاي روشن مي گه: تو راست مي گي. واقعيت با خيال بافي فرق داره. دارم خيالاتم رو بيرون مي ريزم تا جا واسه تنها واقعيت زندگيم باز بشه...

شب يلدا همه مبارك Angel

پي نوشت: ديالوگ ها از فيلم هاي زيرانتخاب شده اند. به ترتيب: بانو (داريوش مهرجويي)، شب يلدا(كيومرث پوراحمد)، شوكران (بهروز افخمي)، پارتي (سامان مقدم)، مادر(علي حاتمي)، متولد ماه مهر(احمدرضا درويش)، اجاره نشين ها(داريوش مهرجويي)، شام آخر(فريدون جيراني)، اعتراض(مسعود كيميايي)، شب هاي روشن(فرزاد موتمن).

_________________
shine on! brighter than the sun...live for every moment before the moment''s gone...we shine on you and me tonight!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
وکيل بعد از اينآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 01 فروردين 1387
مجموع ارسالها: 77
اعتبار کسب شده: 57
محل سکونت: گفتن بگم شيراز
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1387، ساعت 11:20
 1 ماه و 15 روز پيش
#2
 
ايده فوق العاده اي بود. افرين Applause Applause

_________________
ما مثل هم زندگي نميکنيم . ما مثل هم فکر نميکنيم.
پس سعي نکنيم همديگر را درک کنيم. فقط احترام بزاريم.
 
1
0
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است ديالوگهاي ماندگار
4
پاسخها: 205 بیننده: 6267 نویسنده: مسافر کوير
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است اگر نا مهربان بوديم و رفتيم
1
پاسخها: 8 بیننده: 287 نویسنده: يلدا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است فال شب يلدا
1
پاسخها: 6 بیننده: 264 نویسنده: اکتيو
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است شب يلدا
1
پاسخها: 9 بیننده: 365 نویسنده: مهدي پلنگ

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: