| نویسنده |
پیغام |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3007 اعتبار کسب شده: 1310 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 24 آذر 1385، ساعت 21:23 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#1
|
| |
اکثر وبلاگهای فارسی یا دارن فحش میدن به در و دیوار(در نمونه های مدرن نقهای فلسفی میزنن) یا دارن نق غیر فلسفی میزنن یا چرت و پرتهای احساسی(اولش واسه همه اینا مثال گذاشتم ولی بعدش دیدم حال و حوصله اینکه یه سری رو بندازم به جون خودم رو ندارم) میگن.دقت بفرمایین، میگم چرت و پرت: یعنی نه خودشون میفمن چی میگن نه بقیه ولی فکر میکنن که یه متن وزین ادبی نوشتن چون یه سری بیکار الاف (از همونا که صبحها سر صف از متنهای مزخرفشون برامون میخوندن: آه، پس آنگاه که انگشتان گرم نور را بر چهره خسته خود احساس کردم براده های خورشیدصورت مرا خراشید) به به و چه چه راه میندازن و نویسندگان عزیز هم فکر میکنن شاخ غول رو خرد فرموده اند
من هیچ گونه خصومتی با هیچ کدوم از موارد بالا ندارم . حرفم اینه که دلیل اینکه متون فارسی درصد بالاییشون این شکلیه چیه؟
نظر من اینه که ما فکر میکنیم همه چی با حرف حل میشه. میشینیم و کیلو کیلو تئوری میدیم که بعله چنین است و چنان است و نسخه میدیم که مردم باید چنین کنند و چنان کنند. بعدش که میبینیم مشکلات نه تنها حل نمیشن بلکه هی زیادتر میشن، به زمین و زمان فحش میدیم که فلان فلان شده ها چرا فلان کار رو نکردین. بعدش سرخورده میشیم و چون کاری نداریم بکنیم به کسی که دوسش داریم گیر میدیم. اونم حوصله اش سر میره از مزخرفات و میزنه زیر همه چی. بعدش شکست خورده عشقی میشیم و به همون فلسفه اولی که فقط باید تئوری داد به جای عمل، این دفعه تئوری هامون با صنایع ادبی هم همراه میشن که باعث میشه خراب تر از مدل اول از آب در بیاییم. همین جوری خیلی تر و تمیز میفتیم توی دور و به همین دلیل ایران میشه ایران، آمریکا میشه آمریکا
The above fantastic text was on Farid's blog |
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3249 اعتبار کسب شده: 5266 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 25 آذر 1385، ساعت 0:24 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#2
|
| |
هميشه صحت و سقم حرف ها توی عمل به بار ميشينه
خوبه که انگشتان نو ر, بعد از اتمام ادعای هر حرف, مهر سکوت روی لبها بزنن
تا عمل به ميدون بياد و بگه که چند مرد حلاجه
روز های زندگی, آزمايشگاه همه ی درس های تئوريه که مثل بلبل در مقام کلمات اونها رو به زبون آورديم, ولی پياده کردن حرف, توی عمل, ميتونه موجب آبادی بشه, وگرنه مثل يک برکه ی ثابت ميگنده |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3007 اعتبار کسب شده: 1310 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 25 آذر 1385، ساعت 0:37 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#3
|
| |
| نقل قول: |
آه، پس آنگاه که انگشتان گرم نور را بر چهره خسته خود احساس کردم براده های خورشیدصورت مرا خراشید
|
|
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3249 اعتبار کسب شده: 5266 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 25 آذر 1385، ساعت 0:40 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#4
|
| |
| Omid نوشته بود: |
| نقل قول: |
آه، پس آنگاه که انگشتان گرم نور را بر چهره خسته خود احساس کردم براده های خورشیدصورت مرا خراشید
|
|
نه
اين شعر ه که من ازش سر در نميارم کجا بيده
آدرس بده بريم بخونيمش بديم يکی ترجمه کنه برامون |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3007 اعتبار کسب شده: 1310 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 25 آذر 1385، ساعت 0:47 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#5
|
| |
|
It's in Farid's text (just that one line). But if you look around in the foorum you can find many many examples like that! |
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3386 اعتبار کسب شده: 3779 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
شنبه 25 آذر 1385، ساعت 1:09 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#6
|
| |
|
|
|
|
 |
|
قصه خدا روي زمين مجموع ارسالها: 9 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: |
 |
شنبه 25 آذر 1385، ساعت 1:30 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#7
|
| |
| نقل قول: |
| امروز متن يا شعر خوب چيزيه که عاري از معني باشه |
نه دقيقا"
اگر ما از موضوعي سر در نمياريم دليل بر بي معنا بودن اون نيست اما اينو قبول دارم که تعداد زيادي از نوشته ها هستند که صرفا" هدف و معناي خاصي رو دنبال نميکنن تنها زايش کلمات هستند براي آروم کردن نويسنده اين يه چيز طبيعيه گرچه بعضياش واقعا" مزخرفه |
|
|
|
|
|
|
 |
pantea  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 1235 اعتبار کسب شده: 2389 محل سکونت: سن: 24 جنسيت: زن |
 |
شنبه 25 آذر 1385، ساعت 2:21 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#8
|
| |
گفتن گاهی سخت می شود، دلت میخواد بدون آنکه حرف بزنی، توسط کسی خوانده شوی،
و حتی توسط کسی دیگر از خودت نوشته شوی...
و از پس اين خوانايي
تالار پر از شعر مي شود ...
شايد کسي اينجا هست
که در دوردست دقايق مغموم شعرها مي بافد...
و تو از پود نفس هاي کسي
رنج خود مي خواني
رنج خود مي بيني
و کسي هست که حال
به تسلي تو برخاسته است ...
از دورها ...
فرسنگ ها ...
و تو مي گويي: هه!
روزگاري من نيز احمقي بودم و بس!
...
_______________________________________________
گویی من دست هایم را روی قلب عریان زندگی گذاشته ام، من حاضرم که همه کتاب هایم، حتی کتاب آینده ام نابود شوند، اما این جمله به یادگار بماند :"من میخواهم یک بار هم که شده، یک روی دوست داشتن و پرواز همیشگی قلب را در درون نور تجربه کرده باشم." ممکن است همه چیز از من گرفته شود اما این جمله در درون من نوشته شده است.
(نور دنیا/ کریستن بوبن) |
|
_________________ shine on! brighter than the sun...live for every moment before the moment''s gone...we shine on you and me tonight!
|
|
|
|
|
 |
غربتي  زبون بسته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 08 آذر 1385 مجموع ارسالها: 7 اعتبار کسب شده: 105 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 28 آذر 1385، ساعت 5:11 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#9
|
| |
|
فقط محض روشنگری: اینی که من گذاشتم شعر نیست. کلا خواستم یه چرتی بنویسم که نشون دهنده چرت و پرتهای شعرا و ادباباشه. مال کس خاصی نیست. شعر و ور ناب اوریجیناله! |
|
_________________ آره؟
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1767 اعتبار کسب شده: 4889 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 28 آذر 1385، ساعت 11:19 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#10
|
| |
من فکر ميکنم شعر امروز نبايد الزاما داراي معني باشه! همين که يه حس رو بيان کنه کافيه. در ضمن مهم نيست که اون رو نفهمي !مهم اينه که وقتي يه شعر رو ميخوني، يه حسي بهت دست بده . پس (به نظر من) شعري چرت و پرته که از خودندش هيچ حسي بهت دست نده. توي اين تالار هم (به نظر من) همونطور که اميد گفت از اين نمونه شعر هاي چرت و پرت کم نداشتيم!!!( ببخشيدا )
من شخصا کار هاي mhaji رو مي پرستم. واقعا شعر هستند. بعضي هاشون که به شدت شعر هستند. کاش من هم مي تونستم مثل حاجي شعر بگم. mhaji ، شاعر شعر هاي ناسروده است . |
|
_________________ اين تويي در آن طرف , پشت ميله ها رها
اين منم در اين طرف پشت ميله ها اسير
دست خسته ي مرا , مثل کودکي بگير
با خودت مرا ببر , خسته ام از اين کوير .......
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3386 اعتبار کسب شده: 3779 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 28 آذر 1385، ساعت 19:54 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#11
|
| |
|
|
|
|
 |
|
|