صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4997
اعتبار کسب شده: 7256
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 24 آذر 1385، ساعت 2:51
 1 سال و 11 ماه پيش
#1
 
اين نوشته رو تفسير نکنيد، تفسيري در پسش نيست، فقط سعي بهش جواب بديد، اين سوال ممکنه منو ديوونه کنه! ...

...

اگر روزي آئينه دلتون بشکنه، طوري که دلتون حال و هواي بهاري پيدا کنه، طوري که احساس کنيد چيزي از درون داره بهتون چنگ ميزنه، طوري که نفستون به سختي بالا بياد، طوري که احساس کنيد به انتهاي جاده يک طرفه زندگي رسيديد، نه پائي و نائي براي رفتن داريد و نه راهي و جائي براي برگشتن، نقطه اي که در اون احساس کنيد به آخر خط رسيديد، آخر آخر خط! طوري که ديگه ندونيد بايد چه کار کنيد، ... چه کار ميکنيد؟

...

جواب اين سوال براي من خيلي مهمه، خواهش ميکنم حتي در چند کلمه جواب بديد، اگر دوستي بين من و خودتون احساس ميکنيد، جواب بديد، ... منتظر هستم!

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Omidآنلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384
مجموع ارسالها: 3164
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Florida
سن: 36
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 24 آذر 1385، ساعت 7:01
 1 سال و 11 ماه پيش
#2
 
I would pick a long street and start walking along it. I walk and walk and walk till I sort myself out... I did this once in Shiraz in 1996 when it had snowed! and I was totally lost with my life. My heart was broken (yes, by a girl) and I saw no future in front of me interms of continuing my studies or anything like that. The street was Chamran and I went all the way along it from late morning to night. By the night when I came back to my apartment, I was a new person...




_________________
بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Miniآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: شنبه 30 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 1000
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: زن
ارسال جمعه 24 آذر 1385، ساعت 8:07
 1 سال و 11 ماه پيش
#3
 
I would just call my best friend (my mom) and talk to her for houres. She might give me some good advise. If I can't reach her, I'll just collapse and might do some things I regret later. I did it before, it hurts so much. There is a moment that you think that REALLY is the end of the world for you. Usually happens when you love someone and HE* breaks your heart and leaves you.
Out of all crazy thing a person may wanna do, just avoide committing suicide or calling that black heart person and cry. (No use)

_______________________
SHE can do the same thing.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 24 آذر 1385، ساعت 9:19
 1 سال و 11 ماه پيش
#4
 
احسان نوشته بود:
اگر روزي آئينه دلتون بشکنه، طوري که دلتون حال و هواي بهاري پيدا کنه، طوري که احساس کنيد چيزي از درون داره بهتون چنگ ميزنه، طوري که نفستون به سختي بالا بياد، طوري که احساس کنيد به انتهاي جاده يک طرفه زندگي رسيديد، نه پائي و نائي براي رفتن داريد و نه راهي و جائي براي برگشتن، نقطه اي که در اون احساس کنيد به آخر خط رسيديد، آخر آخر خط! طوري که ديگه ندونيد بايد چه کار کنيد، ... چه کار ميکنيد؟

تناقضي در خود سؤال هست. اگه واقعاً زندگي آخر خطي داره كه ديگه نه راه پس هست و نه راه پيش، هيچ كاري نمي شه انجام داد. در صورتي كه شما به دنبال يه راه حل مي گردي. پس معلومه واقعاً آخر آخر خط نيست. به نظر من هم هيچ وقت نمي شه و نبايد براي زندگي آخر خط تصور كنيم.
به نظر من شخص بايد در اين وضعيت اول از لحاظ رواني با خودش كنار بياد. همين كه تصور كنه به آخر خط رسيده، اثرات نامطلوبي روش مي ذاره. بهتره اين جور تصور كنه كه اين مشكل هم مثل بقيه مشكلات كوچيك و بزرگيه كه تو زندگي وجود داره و براش بارها به وجود اومده. سعي كنه مثل بقيه مشكلات باهاش برخورد كنه و حلش كنه. بسته به اين كه مشكل چيه، حتماً راه حل يا راه حلهايي براش وجود داره كه بايد بگرده و پيداش كنه. هيچ كس بهتر از خود آدم نمي تونه مشكلش رو حل كنه. تو همچين مواقعي مشورت با كساني كه صلاحيتش رو دارن كار خيلي خوبيه؛ اما در نهايت همه چيز به خود فرد و تصميمي كه خودش براي زندگيش مي گيره بستگي داره.

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1194
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال جمعه 24 آذر 1385، ساعت 10:23
 1 سال و 11 ماه پيش
#5
 
اگر روزي...
که حس هر روزِ و شايد هر لحظه...

دلتون حال و هواي بهاري پيدا کنه...
ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم مي گريند...

...چيزي از درون بهتون چنگ مي زنه...
که درون و برونش مهم نيست، مهم حس غريبشِ

احساس کنيد به آخر جاده رسيديد
اين ديگه يه حسِ خنده دارهِ...که اگه آخر راه بود...آخر آخر خط...نقطه‌اي که نه راه پس داري نه راه پيش...پس نبايد بار ديگه هم تکرار بشه و بياد سراغت...که بر عکس عين آئينه هزار توي تکرارهاي روزانه و يوميه‌ات، بازهم تکرار مي شه...پس نه آخر خطِ ...نه نقطه آخر...هنوز نرسيدي...حالا حالا هم نمي رسي...چون هنوز نائي هست...واسه ادامه...



من باشم :
دست تنهايي‌ام رو مي گيرم، ميرم يه گوشه کِز مي کنم...يه قلم کاغذ بر مي دارم همه احساساتم تو اون لحظه رو مو به مو...کلمه به کلمه...رو کاغذ مي نويسم ...و بي صداي بي صدا اشک مي ريزم...همون حين هم که چاشني اين لحظه ها يه آهنگِ توپِ بي کلامِ...که منو به اوجِ (...)مي رسونه...بعد از اينکه به انتهاي واژه رسيدم و هيچ کلامي نموند و حس فروکش کرد...معلومه ديگه تمام شده...بعد هم واسه يکي دو ساعت...يکي دو روز...خلاص...شايد هم يکي دو روز طول بکشه تا برگردم به وضعيت عادي و واسه يه دوباره ديگه آماده بشم...

ولي در کل ...خودم تنهايي حلش مي کنم...چون به واقع کسي نيست که قد خود آدم ...آدم رو تو اين لحظه ها...لحظه هاي شکستن...بفهمه...به هر شکلي هم شده هضمش مي کنم...گاهي وقتا هم بي اينکه شاکي بشم...فقط واسه رسيدن... همين

هر چند گاهي حس مي کنم اين شکستن ها(ي روزانه) يه جورايي پوست انداختنِ...

ولي به هر حال، ادامه دادن و ادامه ميدم...فقط يه کم بهتر و جورايي سعي مي کنم که حداقل به اين دليل دوباره اين احساس رو تجربه نکنم. در ضمن اون کاغذِ رو هم پاره مي کنم.

_________________
........ زيرا همه چيز از احساس آغاز مي شود!!!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
قصه خدا روي زمين
مجموع ارسالها: 9
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
ارسال جمعه 24 آذر 1385، ساعت 12:38
 1 سال و 11 ماه پيش
#6
 
Omid نوشته بود:
I would pick a long street and start walking along it. I walk and walk and walk till I sort myself out... I did this once in Shiraz in 1996 when it had snowed! and I was totally lost with my life. My heart was broken (yes, by a girl) and I saw no future in front of me interms of continuing my studies or anything like that. The street was Chamran and I went all the way along it from late morning to night. By the night when I came back to my apartment, I was a new person...






منم با اميد موافقم هيچ چيز بيشتر از پياده روي در خيابوني که کسي کاري به کارت نداره ارامش بخش نيست ادمها (نه همه)همه چيز رو بدتر ميکنن نه از واقعيت احساست خبر دارن نه به اهميت مشکلت کاملا" واقف هستن بقيه تمام سعيشون رو ميکنن تا مشکل رو بي اهميت و کوچک نشان بدن تا تو رو از اون حال و هوا در بيارن يا خيلي همت کنن حاليت ميکنن که بايد سوخت و ساخت يا فراموش کرد ,واسه ي من تنهايي بهتر جواب داده جايي که با خودم روراست ميشم و براي احساسي که دارم احساس حماقت نمي کنم ,اين نظر منه :با خودت روراست باش ببين چقدر اون چيز واست ارزش داره ,اگه واقعا" ارزش داره بجنگ نه براي اون بلکه براي خودت ,نااميدي تا يه جايي ميتونه محرک باشه بعد از اون ميشه ويروس فلج ميکنه ,بلند شو ...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2877
اعتبار کسب شده: 4065
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 24 آذر 1385، ساعت 12:51
 1 سال و 11 ماه پيش
#7
 
احسان نوشته بود:
اين نوشته رو تفسير نکنيد، تفسيري در پسش نيست، فقط سعي بهش جواب بديد، اين سوال ممکنه منو ديوونه کنه! ...

...

اگر روزي آئينه دلتون بشکنه، طوري که دلتون حال و هواي بهاري پيدا کنه، طوري که احساس کنيد چيزي از درون داره بهتون چنگ ميزنه، طوري که نفستون به سختي بالا بياد، طوري که احساس کنيد به انتهاي جاده يک طرفه زندگي رسيديد، نه پائي و نائي براي رفتن داريد و نه راهي و جائي براي برگشتن، نقطه اي که در اون احساس کنيد به آخر خط رسيديد، آخر آخر خط! طوري که ديگه ندونيد بايد چه کار کنيد، ... چه کار ميکنيد؟

...

جواب اين سوال براي من خيلي مهمه، خواهش ميکنم حتي در چند کلمه جواب بديد، اگر دوستي بين من و خودتون احساس ميکنيد، جواب بديد، ... منتظر هستم!


يه خواب بلند ، بعدشم ادامه ميدم ....

_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3364
اعتبار کسب شده: 3738
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 24 آذر 1385، ساعت 22:21
 1 سال و 11 ماه پيش
#8
 

من در مقام عمل به اين نقطه رسيدم احسان, در شرايط سخت ترين تصميم گيری توی زندگی يک انسان, من با تموم سلولهام اين درد و ميفهمم
Crying or Very sad Crying or Very sad
ولی هنوز زندم, هنوز شادم, هنوز اميد به زندگی دارم, هنوز تازم, تازه ی تازه
چون در خودم متولد شدم

راه ميرفتم, فقط راه ميرفتم و فکر ميکردم, هنوزم وقتی يادم ميفته سنگينی هجوم همه ی چراها و اما ها رو توی سرم حس ميکم
شرايط سختيه, چون آدم ميخواد خودش و transfer کنه ,از يک شرايط به شرايط ديگه ی نا خواستهو چون مجبوره شرايط جديد رو بپذيره, ميخواد خودش و راضی کنه که انتخاب کرده,
احسان جون, گاهی توی زندگی, تحمل يا انتخاب يک ماجرا, يک حادثه, يا يک موضوع, انتخاب بين بد و بدترهخوبی وجود نداره
تنها حالتی به آدم آرامش ميده که بتونه شرايط تحميلی رو قبول کنه, اينه که بپذيره خودش هم در به وجود اومدن اين شرايط, مستقيم يا غير مستقيم نقش داشته
حتی وقتی بی گناه و بی تقصير چيزی به ما تحميل ميشه, وقتی خوب فکر ميکنيم
ميبينيم ضعف های ما بوده که اون اتفاق برای ما افتاده
خجالت, ترس از آبرو, گير کردن بين خوب بد, در تقدم گذاشتن ديگران, خودکم بينی
کشف هر کدوم از اين ضعفها ميتونه به ما کمک کنه که آدم قوی تری باشيم, و انتخاب پذيرفتن يک واقعه دقيقاً مثل اين ميمونه که حالا ديگه اون اتفاق بد نيست که تو رو توی دستش گرفته و اذيتت ميکنه, حالا ديگه تو بر اون واقعه مسلط هستی, و نميخوای اجازه بدی که اذيتت کنه
اگه تا به حال تو معلول اون بودی, حالا ميشی علت انتخابش, و بهش چيره ميشی
و سعی ميکنی با انتخاب خودت, حالا بشی بهترين خودت, برای ايفای نقش اون انتخاب
يک زمانی من فکر ميکردم اگه يکی آدم و ترک کنه, آدم ميشکنه, اگه يکی آدم و نخواد, چقدر آدم خوار ميشه,
اين نخواستن هميشه به معنای ترک کردن نيست
گاهی مردم ميخوان عوضت کنن, رفتارت و نميخوان, ظاهرت رو ميپسندن و ميخوان توی استاندارد های خودشون جا بدنت, مگه يک انسان چيزيه به غير از افکار و احساسش, که رفتارش رو درست ميکنه, پس اين هم مثل نخواستن ميمونه
ولی وقتی اونقدر اعتماد به نفس پيدا کردم, اونقدر از لحاظ معنوی و اخلاقی روی خودم کار کردم
و به دور از خودخواهی, خودم و باور کردم, و همه ی خصوصيات لازم يک زن رو در خودم رشد دادم
حالا ميگم اونی که من و نميخواد بازنده ی رابطه است نه من
و اين از من يک انسان ديگه ای ساخته
که نه مغروره, نه متکبر, ولی ارزش خودش رو شناخته
اينکه آدم حس کنه زندگی به آخر رسيده, تلخه, دردش هم زياده, حتی وقتی هم که transfer ميشی هنوز خاطراتش اذيتت ميکنه
ولی باور کن که ما انسانها موجودات عجيبی هستيم
بارها و بارها فکر کرديم که ديگه آخر خطيم
ولی هر بار بلند شديم, ايستاديم, جنگيديم, و حتی پيروز شديم
من نميدونم مشکل شما چيه و علت اين حس که درت به وجود اومده چيه
ولی سعی کن بپذيريش, و فقط به نتيجه ی اون نگاه کنی, فقط به outcome
سختيهای بالا رفتن از يک کوه و هی زمين خوردن و هی سر خوردن نتيجش رسيدن به قله و ديدن همه ی مناظر زير پاته
مثلاً دو سال سربازی رفتن, سخته, شايد حتی مسخرس, ولی مثل يک تيری ميمونه که توی پاته, پس بايد در بياد حالا هر چقدر هم که سخت و دردناک باشه
ولی اميدش اينه که, زمان پايانش, زمان شروع زندگيه, و پايانش, شکستن همه سد ها برای رسيدن به هدفی که امروز توی سرته and it is never late
آخر خط ما, اونزمانی ميرسه که با خودت تموم بشی, خودت و دوست نداشته باشی, خودت از زندگی لذت نبری
تا قبل از اون هيچ واقعه ی خارجی نميتونه زندگی رو تموم کنه
فردا روزيست دگر با سرنوشتی دگر

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط sedayedel در تاريخ شنبه 25 آذر 1385، ساعت 0:30 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2169
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال جمعه 24 آذر 1385، ساعت 22:39
 1 سال و 11 ماه پيش
#9
 
چيزي که مسلمه زندگي به آخر نرسيده
اين فقط يه حسه که به ما دست مي ده فکر مي کنيم ديگه زنده نمي مونيم در حالي که ما فقط سرنشيناي سفينه ايم و اين سفر ادامه داره شايد بدون همسفر قبليمون
هر کسي در چنين شرايطي تسلط به اعصابش رو از دست مي ده
بهترين کار اينه که فقط چند روز تنها باشي، تنهاي تنها (اگه خيلي طول بکشه افسرده مي شي Sad )
و حسابي فکر کني به اينکه چرا يه اين مرحله رسيدي و خودت رو قانع کني که اتفاقي که افتاده به نفعت بوده يا نه؟
اگه جواب مثبته که بايد کم کم به شرايط جديد عادت کني
ولي اگر نه، هر کاري که لازمه انجام بدي تا شرايط رو دوباره عوض کني ولي به شرط اينکه نه غرورت آسيب ببينه و نه شخصيتت

_________________
ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند Angel
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سکوتآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 15 آذر 1385
مجموع ارسالها: 270
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: زياد دور نيست
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 24 آذر 1385، ساعت 22:41
 1 سال و 11 ماه پيش
#10
 
به خدا پناه ميبرم
تا حالا اون که هميشه با من بوده منو از خودش نرونده با اين که من گاهي فراموشش ميکنم خدا بوده و بس

_________________
با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حيف!آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 658
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 25 آذر 1385، ساعت 1:25
 1 سال و 11 ماه پيش
#11
 
شايد جواب من يکم کودکانه بنظر بياد اما من هميشه ميزنم زير گريه ....يه جاي خلوت ......انقدر که ديگه نفسم بالا نياد.......وقتي آخر اين خطو بري ......مي بينه که ديگه بيشترشو نمي کشي! ميگه باشه! درستش ميکنم فقط ديگه گريه نکن Evil or Very Mad .....من طاقت ديدنشو ندارم Crying or Very sad ....اگه مي خواي ادامه بدي از اينجا به بعد چشمامو مي بندم Not talking .....فقط يه نصيحت از اين جا به بعد واقعأ ادامه نده چون شوخي تو کارش نيست!.....ميري باسر تو ديوار ......فقط خودتو مسخره اين و اون ميکني.....اول و آخرش اينه که حواسش به همه چي هست ..اين تويي که دچار حواس پرتي شدي.....حالا قبل از اين که اون چشماشو ببنده تو امتحان کن ......باور کن از چشم باز خيلي راحتتر ميري!.....تا حالا ديدي کسي يه آدم کور رو هل بده.....اونم نمي ده Wink
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
panteaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 1265
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
سن: 25
جنسيت: زن
ارسال شنبه 25 آذر 1385، ساعت 2:10
 1 سال و 11 ماه پيش
#12
 
ميدونم :

زندگی دلتو زده
گیر کردي
لای لولای لهیده اش
و هیچ روغن مانده ای
سر و صدای لعنتی اش را
خفه نمی کند

...امروز خيلي ناراحت شدم وقتي ديدم يه بار ديگه شاهد شكستن و دلتنگي و بهتر بگم مستاصل بودن يه مرد هستيم...اين خيلي حرفه ها ...مرد!
همون مردي كه همه ميگن خوب نيست گريه كنه...قويه و نمي شكنه ...وسرسخت و استوار و پا برجا تصميم ميگيره و ادامه ميده...
ولي مدت زياديه كه فهميدم حتي مردها هم گريه مي كنند حتي مردها هم دلتنگ مي شوند و همين مردها ...مي شكنند...و شكستن و گريه دقيقا اينجاست كه در كلمات نمي گنجه...و معني واقعي خودشون رو دارن !
نمي خوام روضه بخونم ولي فقط مي تونم بگم مي فهمم ..شايدم در اشتباهم و نمي فهمم !
ما احسان نيستيم ولي اکثر ما شايدم هممون طعم تنهايي ،طعم دلتنگي،طعم درد ،گريه ،سکوت ،انتظار و بي خبري و ....و ...و ... رو چشيديم...
ولي با تجربه اي كه همه ما به نوعي به دليلي و به هر موضوعي داشتيم و انچه كه ديديم و چشيديم در اين مواقع كسي جز خود ما نمي تونه ما رو تسكين بده....تنهايي...تفكر....و مرور....تاجايي كه ديگه خسته ميشي و سكوت مي كني....و منتظر! حداقل بايد سعي كرد آدم با خودش آشتي باشه...
اگه كسي نيست ..اگه از كسي كاري ساخته نيست ..حتي اگه گوشي شنوا نيست...خودت رو پيدا كن ...و باهاش حرف بزن و بهش بگو و براش اشک بريز و باهاش قدم بزن و سرش داد بزن ...سرزنشش کن ...نصيحتش کن... بهش تحميل کن ...و ...و ...و ...

وشايد كمي آنطرف تر از خط پايان زندگي ، بلند شوم ،محكم بايستم و در ميان نور به راهي بي انتها روم كه ثابت كند خط پايان ،خط شروعي دوباره است...
و به هر حال توو اين شرايط تا خودمون اين لحظه ها رو چه سخت و البته گذرا رو تجربه نكنيم نه بزرگ ميشيم و نه ميتونيم ادامه راه رو پيدا كنيم و قدر بدونيم و در نهايت لحظه ها رو زندگي كنيم ...

چنانچه:
وقتی به "توما" گفتند که مسیح را دیده‌اند،جواب داد:" من که باور نمی‌کنم.تا خودم زخمِ میخ‌های صلیب را در دست‌های او نبینم و انگشتانم را در آن‌ها فرو نگذارم و به پهلوی زخمی‌اش دست نزنم،باور نمی‌کنم که او زنده شده است".

و :
از بخت یاری ماست شاید، آنچه می خواهیم یا به دست نمی آید، یا از دست می گریزد...

چند بار امید بستی و دام برنهادی، تا دستی یاری دهنده، کلامی مهر آمیز، نوازشی، یا گوشی شنوا به چنگ آری؟ چند بار دامت را تهی یافتی؟ از پای منشین، آماده شو که دیگر بار و دیگر بار، دام بازگستری و همچنان استوار در وفادار ماندن، با راهت، خودت، هدفت، و به او، وفایی که او را و تو را به سوی هدف راه می نماید...

در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است، داستانی، راهی، بیراهه یی، طرح افکندن این راز، راز من و راز تو، راز زنده گی، پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است...

واينك تو :

از من چه می خواهي ؟!
جز چک چک لبخند محزونی
از ناودان کوچک کوچه
آلوده قابی به روی چشمهای شهر
از تو چه می خواهد ؟!
جز فرصت لبخند شیرینی
در روزهای تلخ
باری سعادتمند باشي
هر کجا كه باشي
....
میروی انجا که فقط کلاغ دارد و برف!
و هوا اینجا نامردانه سکوت میکند!
سکوتی سیمانی!
سکوتی یخی!
میبینی دارم میروم
من همیشه در حال رفتن بوده ام
حتی وقتی می امدی/می امدم!
با خس خس و بی چتر!
و دماغی قرمز
و توبا کودکان چشمانت لبخند میزدی!
برای ...
الفبای سکوت!

و هوا بس اینجا ناجوانمدانه سرد است!


و در نهايت:

يک طرف زيبايي ست و يک طرف در هم شکستگان، هر چقدر هم که سخت باشد من ميخواهم به هر دو طرف وفادار بمانم . (رولان بارت)

موفق باشي و استوار Angel

_________________
مه اديان و بيش‏ترِ آيين‏ها به شيشه‏ي پنجره مي‏مانند : راستي را از پسِ آن‏ها مي‏بينيم، ولي ميان ما و راستي حائل مي‏شوند و ما را از آن دور مي‏دارند. جبران‏خليل‏جبران
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حامدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 08 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 1240
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 25 آذر 1385، ساعت 12:19
 1 سال و 11 ماه پيش
#13
 
اگه هاروارد بود مي نوشت:
الا بذکر الله تطمئن القلوب!
فقط!

_________________
دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sadeghآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 05 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 155
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 25 آذر 1385، ساعت 13:32
 1 سال و 11 ماه پيش
#14
 
لحظه های شاد و غمگین توی زندگی هر کسی هست!
اما به نظر من شاد یا غمگین بودن یه چیزیه که ذهن خود ما اونو می سازه ....
خیلی وقتا فکر میکنم شاید اون گدای جلوی دانشکده که حتی قدرت نشستن نداره و روی چمن ها دراز کشیده و منتظر اینه که قطره های آبی که از شیر می چکه لیوانشو پر کنه خیلی از من شادتر باشه و از زندگیش راضی تر باشه.
میگن زندگی یه بازاره و کارهایی که ما انجام می دیم باید شرط معامله در بازار زندگی رو داشته باشند.باید ببینیم کاری که انجام می دیم آیا واقعا ارزش بهایی که واسش می پردازیم داره یا نه ....
و در آخر این که زندگی همینه که هست(as is).و مهمتر از همه چیزیه که خودمون ساختیمش.بنابراین باید چیزهایی رو که نمی تونی تغییر بدی بپذیری و چیز هایی که می تونی تغییر بدی رو سعی کنی بهتر کنی.....
به اصطلاح کامپیوتری باید توی همین stateی که هستیم سعی کنیم شاد باشیم.و اگه actionی هست که ما رو به یه state شادتر میبره اونو روی سیستم زندگی اعمال کنیم.....

_________________
Everything is an Object!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
علي باباآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 14 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 1059
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کهکشان راه شيري درب اول سمت راست !!!
سن: 29
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 25 آذر 1385، ساعت 15:04
 1 سال و 11 ماه پيش
#15
 
فکر ميکنم آخر خطي وجود ندارد
خوب حتما منظورت اينه که شرايط خيلي سختي پيش اومده که راهي به نظرت نميرسه .
نميدونم ....
من هم اگه جاي تو بودم شايد همين کار رو ميکردم .(از دوستام کمک ميخواستم )
اينکه کمک خواستي ، خودش نشون ميده که آخر خط نرسيدي و ميتوني از دوستات کمک بخواي .
اميدوارم کمک و راهنمايي دوستان بهت کمک کرده باشه .
يادت نره خواستن توانستن است .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است کلمه «الله» بيماران را درمان مي‌کند
2
پاسخها: 26 بیننده: 1058 نویسنده: Mohammad133

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان