صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
سکوتآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 15 آذر 1385
مجموع ارسالها: 270
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: زياد دور نيست
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 21 آذر 1385، ساعت 20:07
 1 سال و 8 ماه پيش
#1
 
اين جلسه ديگه به قولي که به خودم داده بودم عمل کردم و حرف نزدم بعد نمي دونم چه جوري حرفا کشيد به بحث شيرين ازدواج Wink خانوم جمشيدي استادمون به شبنم گفت خواب ديدم ازدواج کردي يه بچه داري که 7 سالشه خبريه؟
شبنم گفت خبري هم بود بچه’ 7 ساله نداشتم بعد که من از دکترم گفتم و اين که هميشه ساعت 2 يا دو و نيم منو ميبينه همه گفتن دکترت چند سالشه
بابا سن بابامو داره مگه بابا بزرگ ميخوام
خلاصه بي خيال دکترم شدن رسديم به اين که چند سال بزرگتر باشه من و يکي از بچه ها با 13 سال موافق بوديم اما بعضيا با 5 يا 8 موافق بودن بعد رسيديم به اينکه مرد بايد دست بزن داشته باشه استادمون گفت آره حتما وقتي مياد خونه بگه زن غذا چيه تو بگي سوخته اونم کمربندشو در بياره منم در حالي که داشتم مثلا اداي اون لحظه رو در ميووردم گفتم
ب.. ب.. بخ..شيد سوخت
در حالي که از ترسم دارم ناخونمو ميخورم
خلاصه ديگه وقت کلاس تموم شده بود سناريو نصفه موند Smile

_________________
با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 21 آذر 1385، ساعت 20:33
 1 سال و 8 ماه پيش
#2
 
اين كلاس شما همه اش تئوري هست يا آزمايشگاه يا كارگاه عملي هم داره؟ Anxious

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3325
اعتبار کسب شده: 4598
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 21 آذر 1385، ساعت 21:30
 1 سال و 8 ماه پيش
#3
 
سکوت نوشته بود:

خلاصه بي خيال دکترم شدن رسديم به اين که چند سال بزرگتر باشه من و يکي از بچه ها با 13 سال موافق بوديم اما بعضيا با 5 يا 8 موافق بودن بعد رسيديم به اينکه مرد بايد دست بزن داشته باشه استادمون گفت آره حتما وقتي مياد خونه بگه زن غذا چيه تو بگي سوخته اونم کمربندشو در بياره منم در حالي که داشتم مثلا اداي اون لحظه رو در ميووردم گفتم
ب.. ب.. بخ..شيد سوخت
در حالي که از ترسم دارم ناخونمو ميخورم
خلاصه ديگه وقت کلاس تموم شده بود سناريو نصفه موند Smile

اين تاپيک امروز قلب من و لرزوند
ياد کلاس های نقاشی ايرانم افتادم
هميشه کلاس نقاشی من و ياد دوستان اون دوره ميندازه Image
CD محمد اصفهانی, مانتوی سبز تيره و کوتاه توی کلاس که پر از رنگ بود
و چهار پايه ای که روش مينشستم
هميشه طرح های انتخابيم, رنگ های پخته و earth color داشت, رنگ های پاييزی
ساعتهايی رو که نقاشی ميکردم, پر از آرامش بود, تنها ساعتهايی که از دنيای واقعی دور بودم
____________
P.S
ببخشيد که اينو ميگم
ولی از نظر من همه ی اين ملاک هايی که يک عمر توی سرمون تزريق کردن برای ازدواج, مثل سن و............... همش کشکه
آدما بايد شعور داشته باشن, گاهی يک آدم حتی 10 سالم که ازت بزرگتر باشه, شعورش از زندگی کامل نيست
آدم بايد شعور زندگی داشته باشه, زندگی رو ياد گرفته باشه
اتوبان زندگی, راهيست که همه ميرن, ولی برداشت آدما و يادگيريشون متفاوته
بعضی ها فقط عبور ميکنن
بعضی ها ميوه ی حوادث رو ميچينن
اونی که ميوه ميچينه, ياد ميگيره ,بقيه فقط وقت تلف ميکنن
تحصيلات, سن, پول,........... هيچکدومشون بد نيست ولی دونفر بايد با هم کليک کنن تا به آرامش برسن
آرامش و خوشحالی توی زندگی مهمه
اينايی که گفتم, خيلی می ار زه همينطوری مجانی آتيش زدم به مالم, امروز مجانيه Razz

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سکوتآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 15 آذر 1385
مجموع ارسالها: 270
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: زياد دور نيست
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 22 آذر 1385، ساعت 12:20
 1 سال و 8 ماه پيش
#4
 
من 2 شنبه ها و 4 شنبه ها ساعت 5 تا 7 کلاس دارم
يه مدت با پگاه و خواهرش صبا که هنوز دبيرستاني هستن و چکامه و گلاره که دو قلو هستن و و يکي دو سال از پگاه بزرگترن کلاس برداشته بودم
آقا اينا از اون کرمو ها بودنا هميشه وقتي کلاس تموم ميشد کلي پسر روبرومون وايساده بودن منم هم محلي بعضيا رو ميشناختم و حالم ازشون بهم ميخورد اما الان ديگه به بابام ميگم بياد دنبالم حالا فاصله’ ما تا کو چمون بگو چقدره ؟
بغل دست کوچه روبروئي منم تنبل بعد ميگم چرا من با اينکه غذا نميخورم چاقم بابام ميگه از بس راه نميري
وحيد بابا خيلي بي ادبيااااااااااااا Embarassed

_________________
با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سکوتآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 15 آذر 1385
مجموع ارسالها: 270
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: زياد دور نيست
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 23 آذر 1385، ساعت 21:09
 1 سال و 8 ماه پيش
#5
 
ديروز خواب موندم نرفتم حسش نبود

_________________
با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سکوتآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 15 آذر 1385
مجموع ارسالها: 270
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: زياد دور نيست
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 01 دي 1385، ساعت 18:55
 1 سال و 8 ماه پيش
#6
 
برفاش با کاردکه دارم اونو ميزنم ولي سايشو از بين بردم حالا بايد سايشم با کاردک بزنم يعني ميتونم تا آخر زمستون تمومش کنم من که اميدي ندارم Sad

_________________
با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سکوتآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 15 آذر 1385
مجموع ارسالها: 270
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: زياد دور نيست
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 06 دي 1385، ساعت 16:15
 1 سال و 8 ماه پيش
#7
 
خانوم جمشيدي ميگه برفارو کثيف زدي بابا هوا اونجا آلوده بوده به من چه
امروز برم تنه’ درخت رو بزنم تا ببينم ديگه کجاش مونده

_________________
با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سکوتآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 15 آذر 1385
مجموع ارسالها: 270
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: زياد دور نيست
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 07 دي 1385، ساعت 23:44
 1 سال و 8 ماه پيش
#8
 
مامان ميگه اگه همين طور برف و يخ باشه نميذارم بري ولي من راضيش ميکنم

_________________
با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سکوتآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 15 آذر 1385
مجموع ارسالها: 270
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: زياد دور نيست
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 10 دي 1385، ساعت 12:54
 1 سال و 8 ماه پيش
#9
 
آخ جون رودش تموم شد حالا بايد برفاش خشک بشه تا برفاشم درست کنم فکر کنم تا آخر دي تموم بشه ان شا’ الله

_________________
با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است دوست داري با کلاس باشي؟؟
2
پاسخها: 11 بیننده: 534 نویسنده: مسافر کوير
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است کلاس هاي آمادگي براي مردان
1
پاسخها: 3 بیننده: 348 نویسنده: ستاره’ غريب
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است بوسه احمدي نژاد بر دستان معلم کلاس اول خود
1
پاسخها: 14 بیننده: 370 نویسنده: ice.plus
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است نمايش پيغامهاي جديد
1
پاسخها: 6 بیننده: 313 نویسنده: غريب آشنا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: