صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
3
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 06 بهمن 1385، ساعت 23:29
 1 سال و 5 ماه پيش
#166
 
پیش از خواب
گوسفندان را نمی‌شمارم!
یارانی را می‌شمارم که ترکشان گفته‌ام.
صورت‌هاشان را به یاد می‌آورم
که یکایک در برابرم ورق می‌خورند..

آنها را چون زخم‌ها می‌شمارم...
و خوابم نمی‌برد!

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2099
اعتبار کسب شده: 4177
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 17 بهمن 1385، ساعت 10:56
 1 سال و 4 ماه پيش
#167
 
هلا اي مهربان
عشق آوردم
و مهري تا بشويد، ريشه هاي تلخ نفرت را
تو را اي ساكن اين زمين و خاك تفديده
گوارا بارش اميد آوردم
بر اين قفل گره خورده به لب هايت
هزاران واژه آوردم
و آغوشي كه راز خستگي را، خوب مي داند
براي نيمه شب ها
و تقديم تو يك بغل اميد
و فردا كه نام ديگر امروز و ديروز است
و دستاني كه مي فهمد نوازش را
و چشماني كه خيسند از نگاهي سرد
و قلبي تا بفهمد معني دلدادگي را
من براي سردي تنهائي در جمع
صد شعله آوردم
به جاي بخشش يك سكه
آري من كنون
آئين دل دادن برايت هديه آوردم
ولي آيا در قلبت جائي براي مهرورزي هست؟
و گر قلبي بخواهد بشكند
آيا صدايش را ...

_________________
ديگه از کوچه عشق من ، راه برگشتي نداري Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3249
اعتبار کسب شده: 5266
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 29 بهمن 1385، ساعت 10:48
 1 سال و 4 ماه پيش
#168
 
حرف, کلمه, جمله, پاراگراف, فصل, کتاب
هرچی بگم آخرش به تو ميرسه Confused
پس توی همون حرف ميمونم Silenced
همون حرف اول حروف الفبا بسه Silenced

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3951
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 19 اسفند 1385، ساعت 13:48
 1 سال و 3 ماه پيش
#169
 
"سالها پيش ...كه كودك بودم
سر هر كوچه كسي بود كه چيني ها را بند مي زد ... با عشق
و من آنروز به خود مي گفتم
آخر اين هم شد كار
ولي امروز كه ديگر خبري از او نيست
نقش يك دل كه به روي چيني است
تركي دارد و ....
من در به در‎، كوه به كوه
در پي بند زني ميگردم ..."



منبع: http://www.elhammehr.persianblog.com

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2099
اعتبار کسب شده: 4177
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 12 فروردين 1386، ساعت 14:05
 1 سال و 3 ماه پيش
#170
 
و اگر نشنوی به تو خواهم شنواد
حماسه سماجت عاشقت را زیر پنجره مشبک تاریک بلند
که در غریو قلبش زمزمه می کند:
" شوکران عشق تو که در جام قلب خود نوشیده ام
خواهدم کشت.
و آتش این همه حرف در گلویم
که برای برافروختن ستارگان هزار عشق فزون است
در ناشنوائی گوش تو
خفه ام خواهد کرد"

احمد شاملو

_________________
ديگه از کوچه عشق من ، راه برگشتي نداري Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2872
اعتبار کسب شده: 6959
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 12 فروردين 1386، ساعت 16:48
 1 سال و 3 ماه پيش
#171
 
ديشب رفته بودم پارک نزديک خونمون قدم بزنم ..
هوا سرد بود وپارک خلوت..
اما بچــه ها
اومده بودند بازي کنند ، عده اي با تاب وسرسره مجاني
عده اي هم با وسايل بازي پولي
.
ولي من ، نمي خواستم با هيچ کدوم بازي کنم !
...
سال ها پيش
آرزوم بود بابام بيارتم پارک تا بازي کنم ، تنهايي اجازه نداشتم بيام ....
يا پولام را جمع مي کردم و يواشکي ميومدم ماشين بازي و آتاري و چرخ و فلک و ...
.
اما حالا که براي پارک رفتن اجازه نمي خوام ، سالي يه بار هم زورکي ميرم پارک ...
يا حالا که پول دارم ، اين بازي ها برام جالب وقانع کننده نيست ...
.
.
.
الانم حسرت چيزايي را مي خورم که ندارم و به سختي بعضي وقتا به دستشون ميارم ....
.
نمي دونم ده سال ديگه هم ! همين حس حالا را دارم ؟! و به اين حسرت هاي حالام ، مي خندم !؟

_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
آزادآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 24 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 80
اعتبار کسب شده: 232
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 28 فروردين 1386، ساعت 19:58
 1 سال و 2 ماه پيش
#172
 
مهربانا، نازنینا، من تکم
پر از سعی و خطا
هیچ گاه وفادارت نبودم
هیچ زمان مهر تو را ارج ننهادم
هیچ گاه عاشقانه هایت را تمجید نکردم
هیچ گاه، دستت را ...
آنگاه که بر زلفم بود...
نگرفتم.........

هیچ گاه....

همیشه ات تنها نهادم
همیشه غیرتت را به بازی گرفتم
همیشه پیش چشمت به دیگران چشم دوختم


همیشه ....

اما هیچ در دلم، به تو شک نکردم،
همیشه در دلم به تو مهر ورزیدم،
و آنگاه که در دلم دیگری آمد،
باز پیش تو بازگشتم....


و حال؛
دلم تنگ است،
و از تو دورم،
و جایت خالی است،

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
کجایی؟ می خواهمت...
در آغوشم بگیر
دوباره

لحظه ای غیرتت را تشنه ام؛

بیا و دوباره مرا حفظ کن....

بیا!
تنهایم مگذار!

_________________
من از آن روز که رسوا شده ام، آزادم
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
TITAN
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

مجموع ارسالها: 964
اعتبار کسب شده: 2475
محل سکونت: بين هيچ کجا و خداحافظ
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 28 فروردين 1386، ساعت 22:57
 1 سال و 2 ماه پيش
#173
 
سياسفيد نوشته بود:
هوا سرد بود وپارک خلوت..
اما بچــه ها
اومده بودند بازي کنند ، عده اي با تاب وسرسره مجاني


واقعا هيچ چيز غم انگيز تر از يه پارک با خلي از بچه با وسايل بازي قديمي و زنگ زده نيست..

_________________
NO PAIN, NO GAIN
در شبان غم تنهايي خويش، عابد چشم سخن گوي توام
يادگار من است اين درخت که خستگي تبرت را مي گيرد عميق تر بزن سطحي نمي خواستمت....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريبآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 2230
اعتبار کسب شده: 4505
جنسيت: زن
ارسال چهارشنبه 29 فروردين 1386، ساعت 13:38
 1 سال و 2 ماه پيش
#174
 
عمری ست که دلتنگم ، از این دل یلدایی

می میرم و می پوسم در ظلمت و تنهایی

بی تو همه ی عمرم ، ای ناب تر از باده !

همسایه ی غم هستم ، هم خانه ی تنهایی

من بی تو زمستانم ، محکوم به بی برگی

تو فصل بهارانی ، معروف به زیبایی

باید به نگاه تو ، فالی زد و شعری گفت

هر چند که می دانم ، دلتنگ تر از مایی

رفتی و ندیدی که بعد از تو چه ها دیدم

دل خانه به دوش ات شد ، در شهر شکیبایی

از کلبه ی احساسم یاد تو نمی کوچد

یک لحظه درنگی کن ! ای خوب و تماشایی !

فالی زده ام امشب ، دلتگی حافظ را

(( دل بی تو به جان آمد ، وقت است که باز آیی )) ...

_________________
ازم نخوا با تو بمونم
تو هيچي از من نمي دوني
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمي موني
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
آزادآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 24 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 80
اعتبار کسب شده: 232
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 02 ارديبهشت 1386، ساعت 19:34
 1 سال و 2 ماه پيش
#175
 
صبا به تهنیت پیر می فروش آمد ؛

و ما ، روز و شب در حسرت نماز بر خاک آدم ،
فریفته بهشتی دور و غریب ،
فصل می را به دل خوش کنکی به بطالت گذراندیم .

روز و شب سپری شد
از پی یکدیگر

و ما در پی حوریان و جویهای شیر و انگبین ،
خویش را چه ارزان فروختیم.......

و ندانستیم این دمی را که در فکرت مهرویان ،
با خاک سر میکنیم ؛
بهشتیان سرخوش از جام لحظه ها
بر آسمان فکرت بشر
سیب خاطره را از درخت خداوند می دزدند.

آری! این گونه است برادر؛

و فردا که در خاک دیدی جز این که دیدی چیز دیگری نیست ،
حسرت خواهی خورد که چگونه بهشت خود را دوزخ کردی.

و این است اسفل السافلین سفالینه های جهان سفلی.
لجنی در بر خاک،
خاکستری بر روی آب،
مرداری در صحرا،
هر چه باشی، زقوم تویی و

آتش حسرت پرواز در بیکران آسمان در زمان جاودانه حیات
می سوزاند دل و سر و سینه را!

بیار باده که که بنیاد عمر بر باد است!

_________________
من از آن روز که رسوا شده ام، آزادم
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريبآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 2230
اعتبار کسب شده: 4505
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 02 ارديبهشت 1386، ساعت 21:00
 1 سال و 2 ماه پيش
#176
 
آشنای غريبه...



چراغها را خاموش کنید

می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم

غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی

نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛

بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو

میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم

از من نگیر این لحظه های دلخوشی را

نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...

یادت می آید حرفی را که زدی؛

گفتی می روم،

گه گداری شاید به خوابت بیایم

شاید در خواب،

تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم

لااقل همین وعده را برایم بگذار ...

غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش

غریبه

_________________
ازم نخوا با تو بمونم
تو هيچي از من نمي دوني
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمي موني
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
قصه خدا روي زمين
مجموع ارسالها: 9
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
ارسال پنجشنبه 06 ارديبهشت 1386، ساعت 23:05
 1 سال و 2 ماه پيش
#177
 
تمام دروغ هايي كه زندگي كرديم كافي نيست
براي آنكه پنهان كند حقيقت درونمان را
براي آنچه نبايد باشم تلاش نمي كنم
دلم را رها كن
بگذار خودش باشد.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
جوادآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 26 آبان 1385
مجموع ارسالها: 318
اعتبار کسب شده: 1150
محل سکونت: سکون معنا ندارد
سن: 19
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 25 خرداد 1386، ساعت 23:52
 1 سال پيش
#178
 
هر روز و هر بار
همواره ميخواهم بگويم

بگذار از عشق بگوييم، عشق
اين تمام روياي من است

روياهايت را دور نيانداز
هرگز مغلوب نخواهي شد

عشق را زنده نگه دار

_________________
من منم،هيچ‌کس به جاي من نيست و من به جاي هيچ‌کس نيستم،پس آن‌گونه زندگي مي‌کنم که مي‌انديشم.
هميشه راهي براي نفوذ است و هيچ سيستمي به طور مطلق امن نيست. بلکه بايستي آن راه نفوذ را کشف کرد .هنر هک هم در همين نکته متبلور ميشود
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريبآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 2230
اعتبار کسب شده: 4505
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 29 خرداد 1386، ساعت 17:29
 1 سال پيش
#179
 
اوايل قبولش برام سخت بود. چه فکرايي که نمي کردم.من بهترين شاگرد.شلوغترين دانش آموز چه ساده از قافله جا ماندم.سال دوم با خاطرات سال اول و در خانه به ياد دوران تحصيل . هيچ يک از دوستانم ديگر سراغي از من نگرفتند. چه زود فراموش شدم. مثل سفالينه هايي که در موزهايند من هم عتيقه شدم.
 
1
0
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Omidآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384
مجموع ارسالها: 3007
اعتبار کسب شده: 1310
محل سکونت: Florida
سن: 35
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 08 تير 1386، ساعت 1:15
 1 سال پيش
#180
 
قصه خدا روي زمين نوشته بود:

من خودم هستم.......
.......


Sahar! You are in the forum too? Brick wall Brick wall It's summer and its thursday night and the university is closed and you guys are all home sitting at your computers? Confused Loooooooooooosers! Whistle Razz Razz Mr. Green Mr. Green

_________________
يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است گلايه
1
پاسخها: 7 بیننده: 123 نویسنده: siyagiso
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است همان پوپک که مردم برايش مي مردند!!!!!
1
پاسخها: 4 بیننده: 224 نویسنده: sunson
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است گزارش تصويري : ظريفترين ساخته‌هاي بشر
1
پاسخها: 6 بیننده: 507 نویسنده: سياسفيد
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است واقعا خجالت داره
1
پاسخها: 8 بیننده: 493 نویسنده: مسافر کوير

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: