| نویسنده |
پیغام |
تنها با تمام دردها  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 30 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 329 اعتبار کسب شده: 982 محل سکونت: در قلب تو جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 22 آبان 1385، ساعت 16:46 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#151
|
| |
| sedayedel نوشته بود: |
صدای دل
گوش دل
حرف دل
راز دل
درد دل
همش دل دل دل  |
پيچش دل يادت رفت
راستي اسم ديگس چيه ؟؟؟؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3249 اعتبار کسب شده: 5266 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 28 آبان 1385، ساعت 7:21 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#152
|
| |
با هم متفاوتيم
من و تو
اما
هر دو مست
تو مست از نخوت لحظه های زودگذر يک ناشناس
و من
مست از لحظه های ماندگار ياد آشنای تو
با هم متفاوتيم
من و تو
اما
هر دو حيران
تو حيران برای دوباره يافتن لحظه هايی با ناشناسی ديگر
و من
حيران از تو
که هنوز هم بيهودگی را بار ها و بارها می آزمايی |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
Bayas Gool  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 2099 اعتبار کسب شده: 4177 محل سکونت: Tehran جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 28 آبان 1385، ساعت 17:45 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#153
|
| |
از پشت عينک آفتابي
براي سرنوشتمان تصميم مي گرفتي
و ما نيز ناتوان از ديدن چشم هايت
به خود وعده وصال مي داديم |
_________________ ديگه از کوچه عشق من ، راه برگشتي نداري 
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 91 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 30 آبان 1385، ساعت 18:35 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#154
|
| |
باید با ناخداها هم دوست شوم
شاید یک روز فهمیدم چه طور می شود خدا بود !!! |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
pantea  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 1235 اعتبار کسب شده: 2389 محل سکونت: سن: 24 جنسيت: زن |
 |
جمعه 03 آذر 1385، ساعت 17:54 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#155
|
| |
چقدر دست تو با دست من محبت کرد
و انحنای لبت بوسه را رعایت کرد
من از تو با شب و باران و بیشه ها گفتم
و هر که از تو شنید از بهار صحبت کرد
کتابِ چشم مرا خط به خط بخوان ، خانم !
که تابِ موی تو را مو به مو روایت کرد
سرودن از تو شبیه نوشتن وحی است
و آیه آیه تو را می شود تلاوت کرد :
اَلَم تَری ... که غزل کیف می کند با تو !؟
تنت ارم شد ومن را به باغ دعوت کرد
وَ تن ، تنت ، که وطن شد غزل مطنطن شد !
وَ رقص شد ... وَ تَتَن تَن تَنانه حرکت کرد –
- به سمت عطر تو تا قبله ها عوض بشوند
-
و بعد رو به تو قامت که بست ، نیت کرد :
منم مسافر چشمت ! مرا شکسته نخواه !
و نیت غزلی در 4 رکعت کرد !
رکوع کرد ... وَ تسبیح هاش پاره شدند !
و مُهر را به سجودی هزار قسمت کرد !
قنوت خواند : خدایا ! چرا عذاب النار ؟!
که آتشم به تمام جهان سرایت کرد –
- و بی عذاب ترین عشق ، آتشی شد که
-
فرشتگان تو را نیز غرق لذت کرد
تشهد : اَشهَدُ اَن بوسه ات دو جام شراب !
و اَشهَدُ که لبانم به جام عادت کرد !
سلام بر تو که باران به زیر چتر تو بود
سلام بر تو که خورشید هم سلامت کرد
...
غزل تمام ؛ نمازش تمام ؛ دنیا مات !
سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد
....
وَ تو بلند شدی تا انار بشکوفد
دعای قلب مرا بوسه ات اجابت کرد
غزل به روی لبت شادمانه می رقصید
و هر کسی که شنید از بهار صحبت کرد...
[ناشناس] |
|
_________________ shine on! brighter than the sun...live for every moment before the moment''s gone...we shine on you and me tonight!
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 91 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 10 آذر 1385، ساعت 4:51 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#156
|
| |
| sedayedel نوشته بود: |
دنبال چی ميگردی
راه حل سختی ندارم
خيلی از صورت مسئله ها 3 خط هستند ولی جوابشون يک عدد يک رقمی
فقط بايد من و اونجوری ببينی که هستم
عميق
ساده
يکرنگ |
يکي از اولين نوشته هاي صداي دل بود که من خوندمش...
و
خيلي توي ذهنم موند
حالا بعد از اين همه مدت اومدمو دوباره دارم مي خونمش...
صداي دل عزيز با اجازت مي زنمش واسه امضام |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3007 اعتبار کسب شده: 1310 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 10 آذر 1385، ساعت 5:04 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#157
|
| |
Haaj khanoom Mehrabaan, what are you doing in the forum in such a lte time? |
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3249 اعتبار کسب شده: 5266 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 10 آذر 1385، ساعت 5:09 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#158
|
| |
| مهربان... نوشته بود: |
| sedayedel نوشته بود: |
دنبال چی ميگردی
راه حل سختی ندارم
خيلی از صورت مسئله ها 3 خط هستند ولی جوابشون يک عدد يک رقمی
فقط بايد من و اونجوری ببينی که هستم
عميق
ساده
يکرنگ |
يکي از اولين نوشته هاي صداي دل بود که من خوندمش...
و
خيلي توي ذهنم موند
حالا بعد از اين همه مدت اومدمو دوباره دارم مي خونمش...
صداي دل عزيز با اجازت مي زنمش واسه امضام |
خيلی من و خجالت ميدی مهربان جون
قابلی نداره
باعث بسی افتخاره
P.S
مهربان جون اينجا مدير هم که باشيم از اضافه حقوق و overtime و اين چيزا خبری نيست
برو بگير بخواب گلکم |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
|
قصه خدا روي زمين مجموع ارسالها: 9 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: |
 |
جمعه 10 آذر 1385، ساعت 12:29 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#159
|
| |
و شاید دستانی نو
مرا دست به دست بگرداند
جیب به جیب هم که بشویم
جیب بری ....
توی آبروی ما
بردن همه چیز نیست ........ |
|
|
|
|
|
|
 |
گلابتون  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 14 تير 1385 مجموع ارسالها: 180 اعتبار کسب شده: 102 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 10 آذر 1385، ساعت 13:05 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#160
|
| |
ای کاش این همه که چار چشمی حواسمون به دلای خودمون هست ،
به اندازه ی یه سر سوزن هم به دل بقیه توجه می کردیم !؟
اون وقت میدیم که چه آسون میشه حس کرد که توی دل یه ماهی گلی
- که از عید گذشته تا الان ، تنهای تنها ،
توی یه تنگ کوچیک داره روزگار می گذرونه
و به انتظار مرگ نشسته -
چه ها که نمی گذره !!!!! |
|
_________________ حتي ديگه حال و حوصله ي نوشتنم ندارم
باورت ميشه ؟؟؟
|
|
|
|
|
 |
اميرحسين  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384 مجموع ارسالها: 1616 اعتبار کسب شده: 5329 محل سکونت: ايران جنسيت: مرد |
 |
جمعه 10 آذر 1385، ساعت 15:50 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#161
|
| |
| sedayedel نوشته بود: |
صدای دل
گوش دل
حرف دل
راز دل
درد دل
همش دل دل دل  |
الهی داد از این دل داد از این دل
نگشتم یک دمی دلشاد از دین دل...
|
|
|
|
|
|
|
 |
اميرحسين  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384 مجموع ارسالها: 1616 اعتبار کسب شده: 5329 محل سکونت: ايران جنسيت: مرد |
 |
جمعه 10 آذر 1385، ساعت 15:56 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#162
|
| |
ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند
ره به جای دگر نمیدانیم
چون دلارام میزند شمشیر
سر ببازیم و رخ نگردانیم
دوستان در هوای صحبت یار
زر فشانند و ما سر افشانیم
مر خداوند عقل و دانش را
عیب ما گو مکن که نادانیم
هر گلی نو که در جهان آید
ما به عشقش هزاردستانیم
لسان الغیب، حافظ شیرازو |
|
|
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 524 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
شنبه 11 آذر 1385، ساعت 1:54 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#163
|
| |
زمان
زمان خود را در
يك آيينه ي تكه تكه
سر بريده ديد... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
گلابتون  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 14 تير 1385 مجموع ارسالها: 180 اعتبار کسب شده: 102 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 12 آذر 1385، ساعت 4:08 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#164
|
| |
و آيه هاي دلش را خواندم و از بر کردم
ترجمه و تفسيرش را خودم به دست گرفتم
و نگذاشتم که تفسيرهاي کودکانه ام با هيچ الميزاني درآميزد
چرا که مي دانستم دلش اين کودکانه را بيشتر لمس مي کند
و آنگاه حرفهايش را با صوتي زيبا و دلنشين برايش خواندم
گريست.....!!!
نه از صوت شاد من ، که از آيه هاي محزون دل خويش
و گفت :
چگونه ممکن است که آيه هاي غم انگيز دلم را اين چنين شعف انگيز ترجمه کني و
آنچنان طرب انگيز ، زمزمه ؟؟؟
که من نااميدانه حرف مي زنم و تو با دلي آکنده از اميد تفسير مي کني !!
گفتم :
چگونه ممکن است معجزه ي عشق درونم جوانه زده باشد و
نا اميدانه ترين حرفهايت را اميدوارانه ترين شعرهاي زمين نپندارم ؟
چگونه ؟؟؟ |
|
_________________ حتي ديگه حال و حوصله ي نوشتنم ندارم
باورت ميشه ؟؟؟
|
|
|
|
|
 |
|
قصه خدا روي زمين مجموع ارسالها: 9 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: |
 |
سهشنبه 26 دي 1385، ساعت 2:01 |
|
 |
1 سال و 5 ماه پيش |
|
#165
|
| |
پتروس..ريز علی..کبری..حسنک...صف نونوایی و هر چیزی که برای خود میپسندی..!
بیچاره ها چقدر سعی کردن من آدم خوبی بشم..!
شما رو نميدونم ولی من نشدم... |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|