صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
3
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
آزادآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 24 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 80
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 24 دي 1382، ساعت 17:35
 4 سال و 7 ماه پيش
#16
 
در گلويم باز شعر ديگري خشکيده است
گوييا آه شب تار مرا فهميده است
از کدامين واژهء آن راز دل پنهان کنم؟
در گلويم حرف حرف قلب من را ديده است
پنبه کردم رشتهء بي حاصل افکار خويش
او تمام پنبه ها را يک شبه ريسيده است
من نديدم شعر اين اندازه پيله، بد قلق
از سر شب تا کنون روح مرا کاويده است
دوره اش کردم ولي آن سان که از غم هاي من
يک کلام، يک واژه، حتي آخ هم نشنيده است
سعي در شعري مقفّا کرده ام از ابتدا
اينک اما ديده ام کز وزن مي لنگيده است
هاي! شعرا! بين که بيتابم، سخن دارد دلم
رو! ز ٍ بيت مصدر تو روح من ترسيده است
يک بغل واگويه، گريه، ناله ها در پيش روست
ليک شعري مرده در لبهاي من گنديده است
دختر طبعم نيامد پا به پايم بر مزار
مرده هاي يک جهان را در دل من چيده است
رنگ آزادي نديدم، هر کجايم با مني
واژه از شرم حضورت سرخ رو گرديده است

_________________
من از آن روز که رسوا شده ام، آزادم
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 01 بهمن 1382، ساعت 11:49
 4 سال و 7 ماه پيش
#17
 
از دست عزيزان چه بگويم، گله اي نيست
گر هم گله اي هست، دگر حوصله اي نيست

در حسرت ديدار تو آواره ترينم
هر چند که تا منزل تو فاصله اي نيست
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
aramآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: شنبه 18 مرداد 1382
مجموع ارسالها: 111
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 01 بهمن 1382، ساعت 22:05
 4 سال و 7 ماه پيش
#18
 
در نگاهت همه مهرباني هاست :

قاصدي که زندگي را خبر مي دهد .

و در سکوتت همه صداها :

فريادي که بودن را تجربه مي کند

_________________
بگردان ساقيا آن جام ديگر
بده جان مرا آرام ديگر
خلاصم ده خلاصم ده خلاصي
که سخت افتاده ام در دام ديگر
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 03 بهمن 1382، ساعت 13:33
 4 سال و 7 ماه پيش
#19
 
به ياد مهربان ترين نگاهمان
به ياد دلنشين ترين ندايمان
به ياد خنده هايمان
به ياد اشکهايمان
به ياد بي رياترين صفايمان
ز يادمان نمي رود بهار قلبهايمان


به تو مي انديشم...

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
aramآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: شنبه 18 مرداد 1382
مجموع ارسالها: 111
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 04 بهمن 1382، ساعت 10:59
 4 سال و 7 ماه پيش
#20
 
دلتنگي هاي آدمي را باد
ترانه اي مي خواند
روياهايش را
آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد
و هر دانه برفي
به اشکي نريخته مي ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
سرشار از کارهاي نکرده
اعتراف به عشق هاي نهان
و شگفتي هاي به زبان نيامده.

در اين سکوت حقيقت ما نهفته است
حقيقت تو
و من.

مارگوت بيکل

_________________
بگردان ساقيا آن جام ديگر
بده جان مرا آرام ديگر
خلاصم ده خلاصم ده خلاصي
که سخت افتاده ام در دام ديگر


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط aram در تاريخ شنبه 02 آبان 1383، ساعت 12:47 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
aramآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: شنبه 18 مرداد 1382
مجموع ارسالها: 111
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 04 بهمن 1382، ساعت 13:01
 4 سال و 7 ماه پيش
#21
 
گاه آرزو مي کنم کاش زورقي باشم براي تو
تا بدان جا برمت که مي خواهي
زورقي توانا
به تحمل باري که بر دوش مي کشي
هر اندازه که نا آرام باشي
و نا متلاطم باشد
دريايي که در آن ميراني.


مارگوت بيکل


_________________
بگردان ساقيا آن جام ديگر
بده جان مرا آرام ديگر
خلاصم ده خلاصم ده خلاصي
که سخت افتاده ام در دام ديگر


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط aram در تاريخ شنبه 02 آبان 1383، ساعت 12:49 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 14 خرداد 1383، ساعت 23:06
 4 سال و 3 ماه پيش
#22
 
روزگار ديگري در پيش است:
رفتني ها رفته اند؛
شکستني ها شکسته اند
و سکوت خلوت گوش فلک را پر کرده است.
"پايان"؛ تو چقدر بلندي! کاش هميشه جاودانه ات را با امتداد خاطره ها پيوند نمي زدي.

_________________
علي يارت
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
aramآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: شنبه 18 مرداد 1382
مجموع ارسالها: 111
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 17 خرداد 1383، ساعت 11:30
 4 سال و 3 ماه پيش
#23
 
اي مهربانتر از من

با من

در دستهاي تو

آيا کدام رمز بشارت نهفته بود

کز من دريغ کردي

تنها تويي

مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب

مثل زلال قطره بباران صبحدم

مثل نسيم سرد سحر

مثل سحر آب

آواز مهرباني تو با من

در کوچه باغهاي محبت

مثل شکوفه هاي سپيد سيب

ايثار سادگي است

افسوس آيا چه کس تو را

از مهربان شدن با من

مايوس مي کند؟

_________________
بگردان ساقيا آن جام ديگر
بده جان مرا آرام ديگر
خلاصم ده خلاصم ده خلاصي
که سخت افتاده ام در دام ديگر
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 17 خرداد 1383، ساعت 14:07
 4 سال و 3 ماه پيش
#24
 
تا نگاه مي کني وقت رفتن است،
باز هم همان حکايت هميشگي
پيش از آنکه باخبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود.
اي دريغ و حسرت هميشگي
چقدر زود دير مي شود

_________________
علي يارت
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پارسا
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

مجموع ارسالها: 40
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 01 تير 1383، ساعت 10:43
 4 سال و 2 ماه پيش
#25
 
راه سوم


چه تنگناي سختي است
يک انسان يا بايد بماند يا برود
و اين هر دو
اکنون برايم از معنا تهي شده است
و دريغ که راه سومي هم نيست.........
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ساحلآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 15 دي 1382
مجموع ارسالها: 51
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 01 تير 1383، ساعت 13:27
 4 سال و 2 ماه پيش
#26
 
دلم تب وتاب رفتن داشت و اين هجرت انگار ديوانه اش کرده بود.
يکبار بودنم را بدون تمام تعلقات تصور کردم.
ديگر تب وتاب رفتن نبود ،ديوانگي هم نبود ، خود رفتن بود.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
جهنم عاشقآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 24 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 73
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: فعلا شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 01 تير 1383، ساعت 14:11
 4 سال و 2 ماه پيش
#27
 
تگاهم کن تا کورکورانه تو را جويم.

_________________
چوبه ي دار و هزاران سر ديدار خدايا ز چه رو؟
آدم و سيب و دوصد تهمت و انکار خدايا ز چه رو؟
برو عاشق که جهنم همه از بهر تو شد سرخ - آتش
تو ميان و همه کفار چو پرگار خدايا ز چه رو؟
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پارسا
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

مجموع ارسالها: 40
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 21 تير 1383، ساعت 0:57
 4 سال و 1 ماه پيش
#28
 
خاطره


دستهايم از گلگشت خاطره مي آيند
مي بويمشان
بوي دستان ترا دارند!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 06 مرداد 1383، ساعت 13:44
 4 سال و 1 ماه پيش
#29
 
من برمي خيزم

چراغي در دست

چراغي در دلم

زنگار روحم را صيقل مي زنم

آينه اي برابر آينه ات مي گذارم

تا از تو ابديتي بسازم


احمد شاملو
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 17 شهريور 1383، ساعت 19:33
 3 سال و 12 ماه پيش
#30
 
سلام اي غرابت تنهايي

اتاق را به تو تسليم مي کنم

چرا که ابرهاي تيره هميشه

پيغمبران آيه هاي تازه تطهيرند

و در شهادت يک شمع

راز منوري است که آن را

آن آخرين و آن کشيده ترين شعله خوب مي داند

ايمان بياوريم

ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد

ايمان بياوريم به ويرانه هاي باغ تخيل

به داسهاي واژگون شده بيکار

و دانه هاي زنداني

نگاه کن که چه برفي مي بارد ...

اي يار، اي يگانه ترين يار

ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد ...


فروغ فرخزاد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است گلايه
1
پاسخها: 7 بیننده: 130 نویسنده: siyagiso
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است همان پوپک که مردم برايش مي مردند!!!!!
1
پاسخها: 4 بیننده: 233 نویسنده: sunson
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است گزارش تصويري : ظريفترين ساخته‌هاي بشر
1
پاسخها: 6 بیننده: 523 نویسنده: سياسفيد
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است واقعا خجالت داره
1
پاسخها: 8 بیننده: 502 نویسنده: مسافر کوير

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: