صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
3
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 24 مهر 1385، ساعت 8:39
 2 سال و 1 ماه پيش
#136
 
پناهگاهی نیست

لامذهب که باشی مسجد راهت نمی دهند

بست نشینی مال مشروطه بود

دکانش تخته شده

تف که کرده باشی به مسیح مصلوب

کلیسا هم چپ چپ نگاهت می کند

کنیسه هم که حرفش را نزن

می ماند نمایندگی سازمان ملل


? Can you help me

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mammadآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 25 بهمن 1384
مجموع ارسالها: 315
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 28
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 24 مهر 1385، ساعت 23:52
 2 سال و 1 ماه پيش
#137
 
pantea نوشته بود:
mammad نوشته بود:
شعرهاي اميد قشنگه. Applause بيشتر به سبک شعرهاي شاملو هست

بند اول از آخرين شعرش قوي هست...
ولي من منظورش رو از "ردي سفيد" و "دو انار کال" نمي فهمم !



ردي سفيد رو دقيقا نمي دونم منظور شير هست!
ولي دوانار کال تشابهي از بخشي از جسم مادر(سينه) هست!
اميدوارم اشتباه نکرده باشم! d'oh!


من هم در نگاه اول به همون بخش ! توجه داشتم همونطور که نصرت رحماني هم در شعر زير دارد :
حلقه بر در زدم صدا برخاست:
کيست؟
گفتم که شاعر بدنام
گفت : امشب که نوبت تو نبود
شب ديگر بيا و بستان کام
....
و الي آخر (تا به انار مورد نظر مي رسد!)

اما اگر به شعر اميد دقت کنيم نگفته: از درختي نيم سوخته روييده ام
که در آن صورت حدس ما درست بود و اتفاقا جملات بعدي نيز با معني تر و عميق تر مي بود
اما اينجوري که اميد گفته انگار دو انار کال مربوط به خودش هست ! (نه مادر يا "شخص ديگه"! )
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
قصه خدا روي زمين
مجموع ارسالها: 9
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
ارسال شنبه 29 مهر 1385، ساعت 16:08
 2 سال و 1 ماه پيش
#138
 
وقتي سكوتم را
فرياد مي خوانند
ديگر چه فرق مي كند
گريه ام را چگونه تفسير كنند!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 29 مهر 1385، ساعت 16:15
 2 سال و 1 ماه پيش
#139
 
كابوسهاي بي بضاعت
دست از سر شبهاي بي ستاره
بر نميدارند
نميدانم تا كي تا كجا
تاوان ناكرده ها را بايد داد!

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2169
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال شنبه 29 مهر 1385، ساعت 16:35
 2 سال و 1 ماه پيش
#140
 
من ديدم تو را که
لبخند مي زدي به احساس من
من شنيدم
که
هزار بار مي گفتي: دوستت دارم
من احساس کردم
کاملا احساس کردم
که دست هاي لرزانم را گرفتي و ... تابستان شرم
من ديدم، شنيدم و کاملا احساس کردم ...
من...
اين فلسفه بيدار شدن از خواب عجيب مرا اذيت مي کند!!!

_________________
ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند Angel
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 16 آبان 1385، ساعت 0:58
 2 سال پيش
#141
 
يه خواهش...

نذار به حساب حماقت

بذار به حساب سادگي

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رزيتاآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 08 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 312
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: تهران
جنسيت: زن
ارسال جمعه 19 آبان 1385، ساعت 11:50
 2 سال پيش
#142
 
دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند! مردان كوچك به آسايش مردان بزرگ فكر مي كنند! مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان كوچك مي ميرند! كدامين پل در كجاي جهان شكسته است كه هيچ كس به خانه اش نمي رود...

_________________
عزيزم لذت دنيا به مال است
نه در عقل و نه در فهم و کمال است
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 19 آبان 1385، ساعت 15:42
 2 سال پيش
#143
 
ميان اين همه سفيدي
من مي نويسم
تو تايپ كن
و تصور كن
لابه لاي سطور
تو به زنبورهاي گرسنه فكر كني
و من پشت در ايستاده باشم
با كندويي بي عسل بر پشت....

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
گلابتونآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: چهارشنبه 14 تير 1385
مجموع ارسالها: 180
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 19 آبان 1385، ساعت 18:41
 2 سال پيش
#144
 
چه بگویم جز هیچ
که تو آزرده از این ساکت باش
و من آزرده از آن دل که حراجش دادی
آن هم به بهایی کوچک
شاید بتوان گفت به اندازه ی یک مرغ سحر
و از این در عجبم که چه جور
دگران بانگ حراجت بشنیدند ولی
تو خودت بی خبری !!
کاش می دانستی
که در این دیر خراب
بهتر آن است که عادت بدهی
دل خود را به نوایی آرام

_________________
حتي ديگه حال و حوصله ي نوشتنم ندارم
باورت ميشه ؟؟؟
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 19 آبان 1385، ساعت 19:30
 2 سال پيش
#145
 
سوء تفاهم هايي كه جهاني را نابود ميكنند!!!

و

غرورهايي كه همه را مي شكنند براي ماندن خويش !!!

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3364
اعتبار کسب شده: 3733
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 20 آبان 1385، ساعت 2:50
 2 سال پيش
#146
 
وقتی يک صدا, که از ارتعاش تارهای صوتی يک حنجره بيرون مياد, برات عزيز باشه
شنيدن دوجور ميشه
شنيدن با گوش جسم, و گوش دل
يک قسمتی از حرفا, يادت نمياد, حسشون ميکنی
خود صدا, مستقيم, رفته نشسته توی دل
دل تنگ فقط گرمی صدا رو به حلقوم ميکشه, ميبلعه
با لذت
بقيه ی حرفها, ولی يادت مياد
چون گوش جسم اونها رو شنيده
برای صدای تو, همه جا گوش جسم هست
ولی
گوش دل?

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3364
اعتبار کسب شده: 3733
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 20 آبان 1385، ساعت 3:23
 2 سال پيش
#147
 
آدمها از خونشون فرار ميکنن به کارشون ميچسبن که از اونی که پيششونه و از روحشون دوره دور تر بشن
يک عالمه کار دارم
از کارم زدم, تا پيش تو باشم, که ازم دوری و روحم بهت نزديک Sad

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3364
اعتبار کسب شده: 3733
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 21 آبان 1385، ساعت 8:34
 2 سال پيش
#148
 
صدای دل
گوش دل
حرف دل
راز دل
درد دل
همش دل دل دل d'oh!

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Omidآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384
مجموع ارسالها: 3165
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Florida
سن: 36
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 21 آبان 1385، ساعت 8:57
 2 سال پيش
#149
 
LoVeSexlOvesExLOveSExloVEloveSExlOVESex... ah forget it, can I have my money back please?

_________________
بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
panteaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 1265
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
سن: 25
جنسيت: زن
ارسال دوشنبه 22 آبان 1385، ساعت 0:40
 2 سال پيش
#150
 
ديوار... Neutral

در گذشت پر شتاب لحظه هاي سرد
چشمهاي وحشي تو در سكوت خويش
گرد من ديوار ميسازد
مي گريزم از تو در بيراهه هاي راه
تا ببينم دشتها را در غبار ماه
تا بشويم تن به آب چشمه هاي نور
در مه رنگين صبح گرم تابستان
پر كنم دامان ز سوسن هاي صحرايي
بشنوم بانگ خروسان را ز بام كلبه دهقان
مي گريزم از تو تا در دامن صحرا
سخت بفشارم به روي سبزه ها پا را
يا بنوشم سرد علفها را
مي گريزم از تو تا در ساحلي متروك
از فراز صخره هاي گمشده در ابر تاريكي
بنگرم رقص دوار انگيز طوفانهاي دريا را
در غروبي دور
چون كبوترهاي وحشي زير پر گيرم
دشتها را كوهها را آسمانها را
بشنوم از لابلاي بوته هاي خشك
نغمه هاي شادي مرغان صحرا را
مي گريزم از تو تا دور از تو بگشايم
راه شهر آرزو را
و درون شهر ...
درب سنگين طلايي قصر رويا را
ليك چشمان تو با فرياد خاموشش
راهها را در نگاهم تار ميسازد
همچنان در ظلمت رازش
گرد من ديوار ميسازد

[فروغ فرخزاد]

_________________
مه اديان و بيش‏ترِ آيين‏ها به شيشه‏ي پنجره مي‏مانند : راستي را از پسِ آن‏ها مي‏بينيم، ولي ميان ما و راستي حائل مي‏شوند و ما را از آن دور مي‏دارند. جبران‏خليل‏جبران
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است گلايه
1
پاسخها: 7 بیننده: 142 نویسنده: siyagiso
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است همان پوپک که مردم برايش مي مردند!!!!!
1
پاسخها: 4 بیننده: 260 نویسنده: sunson
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است گزارش تصويري : ظريفترين ساخته‌هاي بشر
1
پاسخها: 6 بیننده: 546 نویسنده: سياسفيد
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است واقعا خجالت داره
1
پاسخها: 8 بیننده: 519 نویسنده: مسافر کوير

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: