| نویسنده |
پیغام |
zohre khanoom  پرچونه!!
تاريخ عضويت: شنبه 10 تير 1385 مجموع ارسالها: 876 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: karaj جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 24 آبان 1385، ساعت 16:51 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#1
|
| |
دفتر خاطراتم خاليه هيچي توش نمينويسم آخه دفترم امنيت جاني نداره ميرن سرش ميخوننش مثلا احساسم رو مينويسم خواهرم ميگه اون پسره هه
يا از تالار و بچه هاش که فلاني اينو گفت و ...............
منم نمينويسم |
|
_________________ ميوه نخور نشسته وايسا بخور
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3326 اعتبار کسب شده: 4417 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 12 آذر 1385، ساعت 9:41 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#2
|
| |
از مغزم صدای دق الباب مياد
ميپرسم کيه
ميگه: يک خاطره از روز های دور
نگاهش ميکنم, خسته و کوفته و قديميه, از سرزمين سبز شمال ايران مياد
با خودم ميگم, اين ديگه کجا بود, بعد از اين همه سال, چجوری من و پيدا کرده
باز نگاهش ميکنم
توی دستهای پسرک يک صدف بزرگ و قشنگه, ميگه امروز تنهايی رفته بودم ساحل
به تو فکر ميکردم که اين صدف ها رو پيدا کردم گفتم, بدمشون به تو به نشانه ی عشقمون, ازشون خوب مراقبت کن, تا زمانی که اين صدفها سالم بمونن, عشق ما دووم داره
عقلم نرسيد فقط 17 سالم بود
قبول کردم
خيلی مواظبشون بودم, گذاشتمشون لای پنبه, و توی يک قوطی پلاستيکی کوچک نگهش داشتم
ولی يک روز, مامانم متوجه نبودن,
قوطی از دستشون افتاد,
صدف شکست
دل من هم
اشک ريختم با چسب نواری دوباره تکه های شکسته رو به هم چسبوندم
من خرافاتی نبودم, نيستم, ولی ترک خورد, شکست, خودمون رو ميگم,
آخه بچه ی عاقل, صدف هم شد سنبل دوام و پايداری, نميشد سنگ پيدا کنی يا مثلاً يک تکه فلزی , آلياژی..... |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
zohre khanoom  پرچونه!!
تاريخ عضويت: شنبه 10 تير 1385 مجموع ارسالها: 876 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: karaj جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 12 آذر 1385، ساعت 12:51 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#3
|
| |
دلم ميخواد بنويسم هرچي دلم ميخواد به کسي مربوط نيست که بي سر و ته من ميخوام فقط بنويسم
ديروز مامان تابلومو از خانم جمشيدي گرفت تا اون جاهائي که خراب شده درست کنم خانوم جمشيدي گفته زهره از بس وسواس داره خرابترش ميکنه خدايا يه کاري کن خراب نشه |
|
_________________ ميوه نخور نشسته وايسا بخور
|
|
|
|
|
 |
manisa  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 تير 1385 مجموع ارسالها: 333 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: tehran سن: 31 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 12 آذر 1385، ساعت 14:39 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#4
|
| |
| sedayedel نوشته بود: |
از مغزم صدای دق الباب مياد
ميپرسم کيه
ميگه: يک خاطره از روز های دور
نگاهش ميکنم, خسته و کوفته و قديميه, از سرزمين سبز شمال ايران مياد
با خودم ميگم, اين ديگه کجا بود, بعد از اين همه سال, چجوری من و پيدا کرده
باز نگاهش ميکنم
توی دستهای پسرک يک صدف بزرگ و قشنگه, ميگه امروز تنهايی رفته بودم ساحل
به تو فکر ميکردم که اين صدف ها رو پيدا کردم گفتم, بدمشون به تو به نشانه ی عشقمون, ازشون خوب مراقبت کن, تا زمانی که اين صدفها سالم بمونن, عشق ما دووم داره
عقلم نرسيد فقط 17 سالم بود
قبول کردم
خيلی مواظبشون بودم, گذاشتمشون لای پنبه, و توی يک قوطی پلاستيکی کوچک نگهش داشتم
ولی يک روز, مامانم متوجه نبودن,
قوطی از دستشون افتاد,
صدف شکست
دل من هم
اشک ريختم با چسب نواری دوباره تکه های شکسته رو به هم چسبوندم
من خرافاتی نبودم, نيستم, ولی ترک خورد, شکست, خودمون رو ميگم,
آخه بچه ی عاقل, صدف هم شد سنبل دوام و پايداری, نميشد سنگ پيدا کنی يا مثلاً يک تکه فلزی , آلياژی.....  |
صداي دل عزيزم آن کسي که رفتني هست بايد بره اگه سمبل عشقش هم از فولاد باشه و رفتني باشه ميذاره ميره ، اگه ميخداد بمونه بايد مخش خوب کار کنه و اينکه درک کنه که اگه ما رو ترک کنه آيا مي تونه از ما بهتر پيدا کنه؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
اميرحسين  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384 مجموع ارسالها: 1617 اعتبار کسب شده: 4822 محل سکونت: ايران جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 12 آذر 1385، ساعت 17:59 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#5
|
| |
| zohre khanoom نوشته بود: |
دلم ميخواد بنويسم هرچي دلم ميخواد به کسي مربوط نيست که بي سر و ته من ميخوام فقط بنويسم
ديروز مامان تابلومو از خانم جمشيدي گرفت تا اون جاهائي که خراب شده درست کنم خانوم جمشيدي گفته زهره از بس وسواس داره خرابترش ميکنه خدايا يه کاري کن خراب نشه |
راستی هرچی میخوای بنویس... میتونی روی کامپیوترت بنویسی و رمزش کنی که کسی هم نخونه. به کسی چه ربطی داره که آدم چی میخواد بنویسه؟
انشاءلله خراب نمیشه.. من که نقاشی بلد نیستم، ولی فکر میکنم کارت خوب از آب دربیاد. |
|
|
|
|
|
|
 |
Bayas Gool  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 2149 اعتبار کسب شده: 3405 محل سکونت: Tehran جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 12 آذر 1385، ساعت 21:18 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#6
|
| |
اي صميمي، اي دوست
گاه بيگاه، لبه پنجره خاطره ام مي آئي
اي قديمي، اي خوب
تو مرا ياد کني يا نکني
من به يادت هستم
آروزيم همه سرسبزي توست
کاش همون روزي بود که گفتي هيچ وقت خاطره باهم بودن رو فراموش نمي کني... |
_________________ ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند 
|
|
|
|
|
 |
سکوت  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 15 آذر 1385 مجموع ارسالها: 270 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: زياد دور نيست جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 28 آذر 1385، ساعت 20:25 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#7
|
| |
|
چه خوب بود اگه همه به احساسات هم احترام مي گذاشتن يه نفر رو به خاطر اينکه مثلا احساس ميکنه الان دلش ميخواد بنويسه مسخره نمي کردن يا وقتي دلش ميخواد بي دليل گريه کنه يا خيلي چيزاي ديگه |
|
_________________ با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز
|
|
|
|
|
 |
honey  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 05 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 982 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 28 آذر 1385، ساعت 20:35 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#8
|
| |
من هميشه خاطرات مينوشتم هميشه... ولي هميشه پارشون کردم ..چون اکثرا ميترسيدم که نکنه کسي از خانوادم حرفاي دلمو بخونن ... |
|
_________________ چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فکر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
|
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1141 اعتبار کسب شده: 3628 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 23 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 28 آذر 1385، ساعت 20:53 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#9
|
| |
مي نويسم...هميشه...هميشه هم باهام ِ...دست هيچ کس هم بهش نميرسه...برسه هم کسي از حرفام سر در نمياره... ولي همه اون چيزايي رو مي نويسم که اگه يه روزي دوباره خوندمشون...غصه دارم نکنن...غصه ها باشه واسه ديروز...
گاهي خنده بيخ گلويم را مي گيرد...
آخرش هيچکس نفهميد ناخوشي من چيست...
همه گول خوردند... |
|
_________________ شاعرم : بي هيچ کتابي
عاشقم : بي هيچ معشوقي
و پشت همه اين ماجراهاي عاشقانه هيچ مردي با من نخوابيده است!
|
|
|
|
|
 |
|
|