| نویسنده |
پیغام |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3957 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 20 آبان 1385، ساعت 23:47 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#1
|
| |
21 آبان ماه، زادروز نيما يوشيج، پدر شعر نوي ايران، گرامي باد.
گرم ياد آوري يا نه، من از يادت نمي كاهم
تو را من چشم در راهم ...
|
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط غريب آشنا در تاريخ پنجشنبه 25 آبان 1385، ساعت 20:06 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3957 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 20 آبان 1385، ساعت 23:56 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#2
|
| |
زندگي نامه نيما
«مايهي اصلي اشعار من رنج من است.»
علي اسفندياري (نيما يوشيج) در 21 آبان 1276 به دنيا آمد و بعدها پايهگذار شعر نو در ايران شد. وي بعد از 64 سال زندگي بر اثر بيماري ذاتالريه درگذشت.
علي اسفندياري كه بعدها نام «نيما يوشيج» را بر خود گذاشت در 21 آبان 1276 شمسي در «يوش» - دهي از بخش نور در شهر آمل- زاده شد. وي پسر بزرگ ابراهيم نوري مردي شجاع از افراد دودمانهاي قديمي شمال ايران بود.
وي در زندگينامهي خود نوشته ، زندگي بدوي من در بين شبانان و ايلخانان گذشت كه به هواي چراگاه به نقاط دور ييلاق قشلاق ميكردند وشبها بالاي كوهها ساعتهاي طولاني دور هم جمع ميشدند .
از تمام دورهي بچگي خود من به جز زد و خوردهاي وحشيانه و چيزهاي مربوط به زندگي كوچنشيني و تفريحات سادهي آنها در آرامش يكنواخت و كور و بيخبر از همه جا چيزي به خاطر ندارم.
نيما در دنباله زندگينامه خود ميافزايد: در همان دهكده كه من متولد شدم خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده ياد گرفتم . او مرا در كوچه دنبال ميكرد و به باد شكنجه ميگرفت ، پاهاي نازك مرا به درختهاي ريشه و گزنهدار ميبست و با تركه ميزد و مرا به ازبر كردن نامههايي كه معمولا اهل خانوادهي دهاتي به هم مي نوشتند ميكرد.اما يك سال كه به شهر آمده بودم اقوام نزديك من مرا به همپاي برادر از خود كوچكترم «لادبن» به يك مدرسه كاتوليك واداشتند.
چنانكه گذشت نيما تا 12 سالگي در «يوش» بود و بعد از آن به تهران آمد ، دورهي دبستان را در مدرسهي «حيات جاويد» گذراند. پدر علي شبها به وي «سياق» ميآموخت و مادرش كه حكاياتي از «هفت پيكر» نظامي و غزلياتي از حافظ حفظ داشت را به وي ميآموخت.
نيما در سپيده دم جواني به دختري دل باخت و اين دلباختگي طليعهي حيات شاعرانهي وي گشت . بعد از شكست در اين عشق به سوي زندگي خانوادگي شتافت و عاشق صفوراي چادرنشين شد و منظومهي جاودانه «افسانه» را پديد آورد.
پدر نيما از ازدواج وي با صفورا راضي بود اما صفورا حاضر به آمدن به شهر نشد و ناگزير از هم جدا شدند و دومين شكست او را از پاي درآورد.
نيما بعد از فراغت از تحصيل در مدرسهي سن لويي به كار در وزارت دارايي پرداخت اما بعد از مدتي از اين كار دست كشيد. نيما در نتيجهي آشنايي با زبان فرانسه با ادبيات اروپايي آشنا شد و ابتكار و نوآفريني را از اين رهگذر كسب كرد و به عنوان يكي از پايههاي رهبري سبك نوين قرار گرفت.
اشعار نخستين وي با اينكه در قالب اوزان عروضي ساخته شده است از مضامين نو و تخيلات شاعرانه برخوردار است كه در زمان خود موجب تحولي در شعر گرديد. نيما در آثار بعدي خود اوزان عروضي شعر را ميشكند و شعرش را در چارچوپ وزن و قافيه آزاد ميسازد و راهي تازه در شعر ميآفريند كه به سبك نيمايي مشهور ميشود.
نيما يوشيج در سال 1328 در روابط عمومي و اداره تبليغات وزارت فرهنگ و هنر مشغول به كار شد.
نيما در زمستان سال 1338 و در ششم دي ماه به بيماري ذاتالريه مبتلا و در سن 64 سالگي در تجريش تهران از دنيا رفت.
از آثار نيما ميتوان به مجموعه شعر«قصه رنگ پريده» ، «خون سرد» ،«مطبعهي سعادت»، «فريادها»، «مرقد آقا» ، «كلالههاي خاور» ، «ناقوس» ، «مانلي»، «افسانه»،« مرواريد» ، «اميركبير» ، مجموعه نامههايي با عنوان «كشتي و طوفان» ، «قلمانداز»، «حكايات و خانواده سرباز» ، مجموعه نامههاي «ستارهاي از زمين» ، داستان «توكايي در قفس» ، «آهو و پرندهها»، « حرفهاي همسايه »، «شعر من» ، مجموعه نامههاي «دنيا خانه من است» ،« آب در خوابگه مورچگان » ، «عنكبوت» ، « كندوهاي شبانه »، « شهر صبح شهر شب» و دو سفرنامه و ... اشاره كرد.
منبع: تبيان
http://www.tebyan.net/Adabi-Honari/82/08/html/ad-820822-1nima.htm |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
Bayas Gool  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 2099 اعتبار کسب شده: 4177 محل سکونت: Tehran جنسيت: زن |
 |
شنبه 20 آبان 1385، ساعت 23:58 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#3
|
| |
هست شب، يک شب دم کرده و خاک
رنگ رخ باخته است.
باد، نو باوه ابر، از بر کوه
سوي من تاخته است.
هست شب، همچو ورم کرده تني گرم دراستاده هوا
هم از اين روست نمي بيند اگر گمشده اي راهش را
با تنش گرم بيابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ
به دل سوخته من ماند
به تنم خسته که مي سوزد از هيبت تب!
هست شب، آري شب.
نيما يوشيج |
_________________ ديگه از کوچه عشق من ، راه برگشتي نداري 
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3957 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 25 آبان 1385، ساعت 23:12 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#4
|
| |
مهتاب
نيما يوشيج
ميتراود مهتاب
ميدرخشد شبتاب
نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك
غم اين خفته چند
خواب در چشم ترم ميشكند.
نگران با من استاده سحر
صبح ميخواهد از من
كز مبارك دم او آورم اين قوم بجان باخته را بلكه خبر
در جگر ليكن خاري
از ره اين سفرم ميشكند.
نازك آراي تن ساق گلي
كه به جانش كشتم
و به جان دادمش آب
اي دريغا! به برم ميشكند.
دستها ميسايم
تا دري بگشايم
بر عبث ميپايم
كه به در كس آيد
در و ديوار بهم ريختهشان
بر سرم ميشكند.
منبع: http://www.tebyan.net/Adabi-Honari/82/08/html/ad-820822-ashar-nima.htm |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
moji  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 13 مهر 1385 مجموع ارسالها: 142 اعتبار کسب شده: 420 محل سکونت: shiraz جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 25 آبان 1385، ساعت 23:37 |
|
 |
1 سال و 7 ماه پيش |
|
#5
|
| |
رباعي هاي نيما هم عالين
گويند: چرا من غم دل دارم دوست
جان سخنم از غم مي گيرد پوست.
غم زان زمان من و من زان زمان
شادم من از غم که مرا هم غم اوست |
|
_________________ هروز دلم در غم تو زار تر است
وزمن دل بيرحم تو بيزار تراست
بگذاشتيم غم تو مگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادار تر است
|
|
|
|
|
 |
siyagiso  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 518 اعتبار کسب شده: 962 محل سکونت: تهران جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 29 بهمن 1385، ساعت 12:02 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#6
|
| |
غريب آشنا شما توي تمام تالارها هستين
مرحبا
به پشتکارتون |
|
_________________ من به آغاز زمين نزديکم
نبض گلها را ميگيرم
آشنا هستم با ،سرنوشت تر آب ،عادت سبز درخت
سهراب سپهري
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |