| نویسنده |
پیغام |
بچه برقي 78  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 1035 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 08 آذر 1385، ساعت 15:14 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#31
|
| |
| عبود نوشته بود: |
| بچه برقي 78 نوشته بود: |
با سلام خدمت دوستان عزيز!
يکي مسائل اساسي و ريشه اي که من فکر مي کنم به نوعي تمامي بحثهاي امروز جامعه امروز ما و الطبع بحثهاي تالار ما از اون ناشي ميشه، مسائله هويت و مشکلاتي هست که با ورود به دنياي مدرن ما با اون مواجه مي شيم.
از همه دوستان عزيز «غريب آشنا»، «هاروارد» و «عبود» (نمايندگان هويت اسلامي) و از طرفي از استاد ارجمند pw.ark (نماينده هويت ايراني) و همچنين دوستان عزيزم «Omid»، «sedayedel» و «mahji» (به عنوان نمايندگان هويت مدرن» دعوت مي کنم در اين بحث شرکت کنند. همچنين ديگر دوستان هم از نظرات خود ما را بهره مند سازند.
با سپاس
بچه برقي 78 |
خب فهميديم مدرنيته چيه. حالا سوال چيه و راجع به چي بحث كنيم؟  |
راجع به اينکه وظيفه ما چيست، و به عنوان يک انسان مسلمان ايراني در اين دنياي مدرن چه راهي را پيش بگيريم که هم از دنيا عقب نمونيم و هم هويت اسلامي و ايراني خود را حفظ کنيم.
يعني چه چيزهايي از سنت را حفظ و به آن افتخار کنيم و کدامها را به دور بيندازيم؟ |
|
_________________ ... دلبري برگزيده ام که مپرس
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 08 آذر 1385، ساعت 17:34 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#32
|
| |
| بچه برقي 78 نوشته بود: |
| عبود نوشته بود: |
خب فهميديم مدرنيته چيه. حالا سوال چيه و راجع به چي بحث كنيم؟  |
راجع به اينکه وظيفه ما چيست، و به عنوان يک انسان مسلمان ايراني در اين دنياي مدرن چه راهي را پيش بگيريم که هم از دنيا عقب نمونيم و هم هويت اسلامي و ايراني خود را حفظ کنيم.
يعني چه چيزهايي از سنت را حفظ و به آن افتخار کنيم و کدامها را به دور بيندازيم؟ |
ممنونم. حالا ميشه بحث كرد. نظر شما رو به امضاي جديد پانتهآ جلب ميكنم:
راه همیشه پیداست! چرا که کمال آدمیت فقط انسان بودن است و بس... |
|
|
|
|
|
|
 |
pantea  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 1265 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سن: 25 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 09 آذر 1385، ساعت 1:59 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#33
|
| |
|
|
|
|
 |
pantea  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 1265 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سن: 25 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 09 آذر 1385، ساعت 2:02 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#34
|
| |
نقلي که در زير ارائه ميدم از جناب مخملباف هست بخشهايي از صحبتهاشون در تقدير از مقام فروغ که من قسمتهايي که جالب ديدم و با صحبتها و تفکرات خودم مطابقت داشت رو جدا کردم و ارائه ميدم:
در روزگار ما "بحران هويت" يك بيماري همگاني است. هر كس از خود ميپرسد كه من "كيام، و چگونه بايد باشم؟" و از اين همه شايد، گروهي براي لحظاتي پاسخي مييابند و عزمشان را جزم ميكنند كه از اين پس اين گونه خواهم بود. اما و اما و صد دريغ كه اين پاسخ به حملة سؤال ديگري شكست ميخورد و دوباره سوال از نو: " من كي ام و چگونه بايد باشم؟"
اين بحران شايد شامل همه كره زمين باشد...
"خورشيد مرده بود، و فردا
در ذهن كودكان مفهوم گنگ گمشدهاي داشت"
...ميپندارم كه بحران هويت همگاني است، اما بزرگترها كه در زندگي گرفتارترند، كمي از گرفتاري در بحران هويت ـ لااقل به طور كاذب ـ رهايي جستهاند.
پيشينيان ما از اين بابت از ما راحتتر بودند. آن كه حتي در قرن هجدهم در روستايي زندگي ميكرد، تكليف هويتش را كدخدا يا نمايندة خدا كه كشيش روستا بود، مشخص ميكرد. شهروند روشنفكر 80 سال پيش را، به مَثَل ماركس تعريف از هويت ميداد و شهروند پاريسي 20 سال پيش را سارتر.
براي آن ها كه قبل از ما ميزيستند، مرادها مطلق بودند و مريدان، بندگان حلقه به گوش يك انديشة مطلق. خوبي تعريفي مشخص داشت، همانگونه كه بدي. و تضادي اگر در بين ارزشها موجود بود، تضاد بين فضايل اخلاقي و رذايل اخلاقي بود. آدميان آن دوران، بسته به اين كه در كدام جغرافيا و تاريخ و فرهنگ زندگي ميكردند، از خوبي و بدي تعريف مشخصي داشتند و تنها مشكل باقيمانده، عمل كردن به خوبي تعريف شده بود.
چرا امروزه چنين نيست؟ چرا مرادها ارزش و مطلقيت پيشين را ندارند؟ چرا به مصلحان و انديشمندان، ديگر پيامرانه نگريسته نميشود؟ چرا تعريف خوبي و بدي ناممكن يا موقت است؟
به گمان نگارنده، يك دليل آن در به هم ريختن مفهوم تاريخ و جغرافياست. براي مشدحسن، اهل روستايي از روستاهاي قزوين در پانصد سال پيش، امكان سفر به تاريخ پانصد سال قبل يا پانصد سال بعد وجود نداشت و هرگز نميتوانست تحت تاثير تاريخي باشد، جز همان تاريخي كه در آن ميزيست. اما امروز همين مشدحسن، به مدد پست و تلگراف و تلفن و فاكس و تلكس و راديو و تلويزيون و سينما و ماهواره و مطبوعات، و از همه عينيتر، به مدد ماشين و قطار و هواپيما، ميتواند سفر كند به يك تاريخ ديگر. مثلاً به يك قبيله افريقايي كه مردمش از نظر تاريخي هزار سال از تاريخ بشري عقبترند يا به يك كشور پيشرفتة اروپايي كه از لحاظ امكانات زندگي، هزار سال از تاريخ آن افريقايي جلوتر است و لاجرم خود را تحت تأثير بينش آن تاريخ يا جغرافيا قرار دهد. اما همين مشد حسن كه وسايل ارتباط جمعي برايش يك آرامش ظاهري و امكان يك گشت و گذار فراهم ميكند، آرامش درونياش به هم ريخته. باورهايش زيرسؤال رفته و منطقش در مقابل منطق قويتر شكست خورده و در حد هوش و قدرت درك خود، دچار بحران هويت شده و از نو بايد خود را و جايگاه خود را و خوب و بد خود را تعريف كند و چون حجم آنچه بر او سرريز شده، بيش از قدرت و سرعت او در تحليل خوبيها و بديهاي پيشنهاد شده به اوست، پس كم ميآورد، و حالا ديگر نه آن باورهاي قديم، كه عادتش بوده، او را ارضا ميكند و آرامش ميبخشد، نه آن باورهاي جديد، كه فراوان است و متناقض.
تك تك باورهاي جديد، مشدحسن را شكست دادهاند، اما خود باورها با يكديگر نيز سازگاري ندارند.
اين بلا، يا اين موهبت، كه ناشي از ارتباطات گستردة بشري است، همگان را دچار بحران هويت ميكند. در همين كشور خودمان، چهار نوع فرهنگ و چهار نوع تعريف بد و خوب با هم در تضادند: فرهنگ ايران باستان مزمن، فرهنگ اسلام پيش از انقلاب، فرهنگ اسلام پس از انقلاب و فرهنگ غرب (البته اگر منظورمان از غرب، فرهنگ وارداتي مدرن باشد، والا به جاي چهارمي بايد، دهها فرهنگ را اضافه كرد.)
اين بخشي از ضرورت زندگي امروز ماست. بحث بر سر بلاتكليفي ماست در برخورد با اين اتفاق. مشد حسن روستايي ما يا مثلا پسر شهرستاني يا نوه تهرانياش، پيش از اين در مقابل يك خوبي قرار داشتند و تسليم و راضي بودند و آرامش هم داشتند، و حالا در مقابل هزار خوبي قرار گرفتهاند و نا آرامند. پيش از آن وقتي مشد حسن از انجام خوبي عاجز ميشد، يا غفلت ميكرد، آرامشش به هم ريخت؛ امروز قبل از انجام خوبي، دچار نا آرامي ميشود و اصولا هيچ گاه به اين مرحله نميرسد، چرا كه او در انتخاب خوبي از ميان انواع خوبيها دچار ترديد است. و بيچاره اين مشد حسن، پيش از اين يك سوال روستايي دربارة خوبي كرده بود و يك پاسخ روستايي گرفته بود. اكنون يك سؤال جهاني دربارة خوبي دارد و هزاران پاسخ بشري دربارة خوبي ميشنود و بيچاره اين مشدحسن كه چه غبطهاي ميخورد به حال مشدتقي كه نه تلفن ميزند و نه روزنامه ميخواند، نه به سينما ميرود و نه به هيچ سفري. اگر هم گاو به دنيا آمده و خر ميرود، لااقل آرامش روستايياش را دارد.
"عاقبت يك روز
ميگريزم از فسون ديدة ترديد
ميتراوم همچو عطري از گل رنگين رؤياها
ميخزم در موج گيسوي نسيم شب
ميروم تا ساحل خورشيد
در جهاني خفته در آرامشي جاويد"
اين است كه براي مقابله با بحران هويت، به جز دو سيستم دفاعي باقي نمانده؛ اول: خارج نشدن از محدودة تاريخي و جغرافيايي خود. دوم: گرفتاري روزمره (مثلا مسافركشي و حمالي و كار و كار و كار عبث براي تعويض محل سكونت يا پرداخت ماليات به تعويق افتاده.) در غير اين صورت، هر فرد بشري، كه سرسوزن هوشي دارد، دچار بحران هويت است. اضافه كنم كه وضعيت مشدتقي از تاريخ و جغرافياي خود خارج نشده، فرقي ندارد با وضعيت روشنفكر شهرنشين كه در برج عاج خويش نشسته و از تاريخ و جغرافياي خود خارج نميشود. چيزي كه در اين دو متفاوت است، سطح و ابعاد قضاياست، نه ماهيت آن. معاصران ما در زندان تاريخ و جغرافياي خود اسيرند، يا در مشغلة روزمره گرفتارند، يا دچار بحران هويتاند. و آن ها كه دچار بحران هويتاند، يا هميشه در ترديد به سر ميبرند يا هر لحظه تسليم جلوهاي از حقيقت و خوبي ميشوند و آن را همة حقيقت گم شده ميپندارند و در لحظهاي ديگر، تسليم جلوهاي ديگر از حقيقت و خوبي ميشوند. و از اين باور به آن باور، از ماندن در ترديد ميگريزند.
در چنين اوضاعي، بحران هويت، در جوامع بسته، ديرتر بروز ميكند. چرا كه جوامع بسته، در تاريخ و جغرافياي خويش گرفتارند. در چنين جوامعي، از ترس بروز بحران هويت، رياكاري به عنوان ارزش مسري توصيه ميشود: همه شبيه هم باشيد
و رياكاري مانع از آن ميشود كه هر كس به راحتي " خود ترديد يافتهاش" را با صداي بلند اعلام كند. و اگر فردي استثنائا بحران هويت و ترديد خود را نسبت به ارزشهاي روز فرياد ميكند، يا از ديگران باهوشتر است يا شجاعتر، يا به قول رندان روزگار، احمقتر.
" آنها غريق وحشت خود بودند
و حس ترسناك گنهكاري
ارواح كور و كودنشان را مفلوج كرده بود." |
|
_________________ مه اديان و بيشترِ آيينها به شيشهي پنجره ميمانند : راستي را از پسِ آنها ميبينيم، ولي ميان ما و راستي حائل ميشوند و ما را از آن دور ميدارند. جبرانخليلجبران
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3164 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 09 آذر 1385، ساعت 5:17 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#35
|
| |
Fantastic post Pantea! I agree with almost everything in the above text. Communication, sciences and travel have made peole aware of many alternative cultures and ways of thinking. While some of these culture are obviously stronger or more advanced than the others, none of them are "perfect".
As Makhmalbaaf said and I said it in my post here too, modern knowlege makes people realize that most of their old belifs are not valid or useful anymore. But, it does not provide a "True Hope"for the "False Hope" that it defeats. For example, a "modern person" may no longer pray to Emaam Zadeh Ghaasem to cure his wife's cancer like an old villager would. But he still has to face the pain and suffering of the illness with nowhere to pray  . |
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
اميرحسين  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384 مجموع ارسالها: 1617 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ايران جنسيت: مرد |
 |
جمعه 10 آذر 1385، ساعت 15:01 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#36
|
| |
| Omid نوشته بود: |
Let me add a liitle bit about myself in view of the recent coments by Bache Barghi and Hojatol Eslam Sima khanom:
1- Age 17-21: I was very religious and idealistic! I had a few conflics with real life around me but these conflics were always resolved in favour of religion.
2- Age 20-23: The conflicts between my "beliefs" and "experinces" were more frequent at this age. I saw more and more of reality and became less and less idealistic! The conflicts now often resolved in favour of realities of life.
3- Age 23-28: During my PhD program, I learned a lot about logical reasoning, ancient mythology, and christianity. I also dated my first girlfrind and traveled through North America and Europe. At this time, I completely lost my trust in the validity of my former religious beliefs. My ideas about "love", "women" and relationships changed forever too!
4- At about age 28 when I re-started hunting and learned more and more about animals habits and nature in general, I reached a very clear and conflict-free state of mind!  My hunting experinces helped me learn more things about life than any book or religion or holy person! Now, I have a very clear view of things and no conflict with myself anymore! Long live hunting!
|
اولاً فرنگی صحبت نکن تا ما هم «درست» بفهمیم. بعدش هم خوب «معمولاً هر کس اون طور زندگی میکنه که راحتتره، و این راحتی ممکنه رابطهی مستقیمی با درستی نداشته باشه». |
|
|
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 1035 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
شنبه 11 آذر 1385، ساعت 14:22 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#37
|
| |
|
از پانته آ به خاطر اينکه وقت گذاشتند و اين پست واقعاً مفيد را ارسال کردند، نهايت تشکر را دارم. مطالبي که عنوان شده دقيقاً با وضعيت من نوعي مطابقت داره. |
|
_________________ ... دلبري برگزيده ام که مپرس
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 11 آذر 1385، ساعت 20:10 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#38
|
| |
در مورد پستهاي زير من متوجه نشدم بالاخره اميد با چه چيزي موافقه؟ چونكه تضادهاي خيلي واضحي مثلا با اين پست روز بعدش داره!
| pantea نوشته بود: |
| راه همیشه پیداست! چرا که کمال آدمیت فقط انسان بودن است و بس... هرگز کفر نمي کنم چراکه به ندانسته هايم ايمان دارم! |
| Omid نوشته بود: |
Fantastic post Pantea! I agree with almost everything in the above text |
من اصلا دوست ندارم خداي نكرده حرفي بزنم كه شما (اميد) ناراحت بشيد. شما دوست من هستيد. پس ملتمسانه ميخوام كه قبل از اينكه پستي بزنين يه نگاهي به قوانيني كه خودتون براي بحث كردن وضع كردين بيندازن. همينطور هم بحثهاي قبلي و صد البته پستهاي قبليتون رو مطالعه بفرمائيد تا اينقدر با نظرات متناقض، خلق الله رو گيج نكنيد و هر بحثي هزار بار تكرار نشه. مثلا اينجا و اينجا رو ببينيد و حالا با اين پست مقايسه كنيد و در نهايت پست بالا!
اگر هم ما را براي بحث قابل نميدونيد و اصلا اهميتي براي شما نداريم و اصولا اينجا را مكاني براي وقت گذروندن و سركار گذاشتن ديگران ميدونيد، بازهم مشكلي نيست. اين را صريحا بگوئيد تا تكليف سانسورچي مشخص باشه.
به هر حال من از بحث با شما استفاده ميكنم و اميدوارم همانطور كه سابقا نوشته بوديد جدي و منطقي بنويسيد. |
|
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 11 آذر 1385، ساعت 20:57 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#39
|
| |
|
|
|
|
 |
اميرحسين  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384 مجموع ارسالها: 1617 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ايران جنسيت: مرد |
 |
شنبه 11 آذر 1385، ساعت 23:36 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#40
|
| |
مشکل اساسی که در بحث بحران هویت وجود دارد، مشکلاتی است که در بررسی ناقدانه و البته منصفانه پیش میآید.
تشخیص «حقیقت» از «دلبخواه» چندان دشوار نیست، اما زمانی که اسیر این خواستهها میشویم، این تشخیص به غایت دشوار میشود. «دوغ» و «دوشاب» یکی میگردند و «حقیقت» یافتن ناممکن.
بگذارید در مورد اسلام بگوییم. مگر قرآن «واضح» و مبرهن نیست؟ پس چرا «تفسیر به رآی» امروز منجر به نتیجهگیریهای عجیب و غریب از این کتاب آسمانی میشود؟
در دیدگاه من، کسی که به دنبال «حقیقت» است و میخواهد از این «بحران» به درآید، باید حتماً عقل و انصاف را در صدر نکات مورد توجه خود قرار دهد. عقل، آن هم نه «عقل عافیتاندیش». |
|
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3164 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 12 آذر 1385، ساعت 20:21 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#41
|
| |
| عبود نوشته بود: |
در مورد پستهاي زير من متوجه نشدم بالاخره اميد با چه چيزي موافقه؟ چونكه تضادهاي خيلي واضحي مثلا با اين پست روز بعدش داره!
| pantea نوشته بود: |
| راه همیشه پیداست! چرا که کمال آدمیت فقط انسان بودن است و بس... هرگز کفر نمي کنم چراکه به ندانسته هايم ايمان دارم! |
| Omid نوشته بود: |
Fantastic post Pantea! I agree with almost everything in the above text |
من اصلا دوست ندارم خداي نكرده حرفي بزنم كه شما (اميد) ناراحت بشيد. شما دوست من هستيد. پس ملتمسانه ميخوام كه قبل از اينكه پستي بزنين يه نگاهي به قوانيني كه خودتون براي بحث كردن وضع كردين بيندازن. همينطور هم بحثهاي قبلي و صد البته پستهاي قبليتون رو مطالعه بفرمائيد تا اينقدر با نظرات متناقض، خلق الله رو گيج نكنيد و هر بحثي هزار بار تكرار نشه. مثلا اينجا و اينجا رو ببينيد و حالا با اين پست مقايسه كنيد و در نهايت پست بالا!
اگر هم ما را براي بحث قابل نميدونيد و اصلا اهميتي براي شما نداريم و اصولا اينجا را مكاني براي وقت گذروندن و سركار گذاشتن ديگران ميدونيد، بازهم مشكلي نيست. اين را صريحا بگوئيد تا تكليف سانسورچي مشخص باشه.
به هر حال من از بحث با شما استفاده ميكنم و اميدوارم همانطور كه سابقا نوشته بوديد جدي و منطقي بنويسيد. |
Salaam bar Abood khaan,
I think there must have been some mis-communication here. I don't see any contrudiction between my previous posts and the one above. In fact, if you read the above post carefully, you see that I have put a link there and have refered to my previous post to support it!
In my post here, I explained my underestanding of human life as I know it based on my knowlege and experince. This is the real world "as is" not the world the way I wished it to be!
In my posts here, I tried to expose the inner contradictions that exist between what God (as described in Quran) must be (=aadel) and what he really is based on our real-life experince. I also tried to show the contradictions that exist in the concept of an afterworld "Judgment Day".
In my post here, I tried to show the contrudictions in Vahid's words using a source (=Quran) that he [supposedly] believes in. Note: I don't have to believe in Quran to show that those who say they believe in Quran are contradicting it! (look at rules of logic I posted before).
And finally, in my post above, I agreed with Mkhmalbaff (not with Pantea's signeture!!) that modern ideas reject many "traditional beliefs which gave people happines" but they often do not give people something to replace that happines!
Note that "truth" and "human happiness" are totally different things! For example, the idea of Papa Noel is "a good idea" that makes childeren happy and makes big corporations that sell Christmas gifts even happier! But to find the "truth" about the story of Papa Noel will make nobody happy!  Similarly, the ideas of "emaam zamaan", "behesht" , "hoori" etc. are "good ideas" that will give people who are less previlaged (= mazloom, mostasaaf, badbakht) some hope to brighten up their lives. Whether these ideas are "true" is a totally different story...
So, at the end, the hard question is this: Should we support "false ideas" that make people happy or "true" ones that make them sad?
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
غربتي  زبون بسته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 08 آذر 1385 مجموع ارسالها: 7 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 12 آذر 1385، ساعت 22:28 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#42
|
| |
lمساله ای که مطرح شده یکمی آفه!
نه صورت مساله معلومه نه اینکه میخوایین به چی برسین!
بذارین منظورمو با یه مثال بگم:
فرض کنید مساله اینه که چجوری یه پالایشگاه رو کنترل کنید. راه معمول اینه که اول پالایشگاه رو مدل میکنن (این کار شده، بنابراین دوباره نمیاد این کارو بکنن). بعدش بر اساس مدل و پارامترهاش و محدودیتهای ابزاری و آبجکتیوی که دارن، براش کنترل کننده رو طراحی و میکنن و میسازن. این راهیه که یه آدمی که کارش اینه در پیش میگیره.
حالا فرض بفرمایین همین مساله به این روشنی رو بدیم دست یه بنده خدایی که همچین زیاد نمیدونه چی به چیه. اگه طرف مساله رو اینجوری بیان کنه: یه پالایشگاه جاییه که روی نفت کار میکنه. ولی نفت خیلی مدت مدیدی نیست که کشف شده و طریقه استفاده از اون روشن شده. پس باید آثار نفت در جامعه ما و اینکه چجوری باید یه جامعه ای که نفت نداشته رو نفت دار کنیم و آیا اینکه این کار رو بکنیم یا نکنیم و کلا آثار نفت در جامعه ایران مشخص بشه!
برادر من، مشکل طراحی پالایشگاه است نه بررسی اینکه چجوری از مرحله بی نفتی به با نفتی بریم. به بیان دیگه عزیز، چرخ رو هزار بار اختراع نمیکنن. چرخ اختراع شده، برو یه چیزی درست کن که از اون استفاده کنه و مشکلی که براش راه حلی نیست رو حل کنه. دلیل هم برای این حرفم دارم: این نوع از بحثها که نه سر داره و نه ته و اصلا به هیچ جایی هم نمیرسه کلا در جوامعی مطرحه که ملت حوصله کار ندارن و معمولا میخوان خودشونو با حرف مشغول کنن. در جوامع متمول (از نظر اقتصادی و فنی و ....) این بحثها فقط در محیطهای خیلی کوچک بین چند تا آدمی که از همه حا مونده و از همه جا رونده هستند مطرح میشه و به هیچ عنوان خریداری در اینجا ندارن (چون حرفهاشون مث این میمونه که آدم دوباره بخواد قضیه فیثاغورس رو تحلیل کنه). ولی نظریه های عجیب و غریب و بیربط این آدما کیلو کیلو و متر متر در جامعه های بی حوصله ای مثل ما مطرح میشه و در نهاین هم به هیچ دردی نمیخوره.
اینکه آجر رو از پشت بذاری یا از جلو خیلی فرقی نمیکنه. مهم اینه که دیوار رو بسازی... |
|
_________________ آره؟
|
|
|
|
|
 |
Tyler  سال صفري!
تاريخ عضويت: سهشنبه 16 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 92 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جهنم جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 13 آذر 1385، ساعت 10:11 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#43
|
| |
| نقل قول: |
| پشت تريبون از نمايشنامههاي شكسپير مفاهيم فقه و فلسفه اسلامي(كه معلوم نيست خود او چقدر از آن سررشته دارد!) استخراج كند، |
چه مشکلی در استخراج مفاهیم اسلامی از آثار شکسپیر وجود داره؟ می شه بیشتر توضیح بدید؟
مفاهیم "فقه و فلسفه" اسلامی شما آیا جدای از مفاهیم "انسانی" کنکاش شده در آثار شکسپیر است؟
من منظور شما رو متوجه نمی شم. |
|
_________________ ما شیاطین قانونی داریم: آمدنمان دست خودمان است اما رفتنمان با خودمان نیست.
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 13 آذر 1385، ساعت 21:29 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#44
|
| |
سعي ميكنم مختصر و مفيد نظرم را بنويسم:
سوال: مدرنيته چرا و از كجا آمد و با هويت چه نسبتي دارد؟
مدرنيته (با تعريفي كه در بالا بر آن توافق شد) چيزي جز دسترنج انسان نيست. اگر به عوامل تاريخي ايجاد آن توجه كنيم، يكي بيش از همه نمود دارد: رنسانس! تا پيش از رنسانس در اروپا خبري نبود. مردمي كه زماني به سوي ساعت اهدايي پادشاه ايران به فرانسه كه در برجي نصب شده بود حمله كردند به خيال اينكه اجنه و ارواح خبيثه عقربههاي آن را حركت ميدهند، همانها كه گاليله را تا پاي اعدام بردند، چنان تغيير كردند كه اين بار اگر كسي سخنان كفرآميز را فرياد هم ميزد، كاري به او نداشتند. رنسانس كه به گفته بسياري جامعهشناسان اثر مستقيم برخورد اروپا با اسلام در جريان جنگهاي صليبي و پس از آن سفرهاي خاور شناسان ميباشد، تنها به يك قيمت به دست آمد: تغيير جهانبيني و تعريف از هويت انسان.
سوال: آيا در خاورميانه هم رنسانس اتفاق افتاده؟
بله، در تاريخ هر گاه در جامعهاي براي تفكر متفكران آزادي وجود داشته در آن رشد جهش مانندي پيش آمده. نمونه آن يونان قديم است. آخرين باري كه خاور ميانه، رنسانس را تجربه كرد، قرن 3-4 بود كه با كوتاه شدن دست عباسيان از ايران، يك آزادي نسبي به وجود آمد. البته اين آزادي از تعاليم اسلامي و از زمان پيامبر اكرم شروع شد كه با حكومت امويان و عباسيان تا حد زيادي محدود شد. دقت كنيد منظور من از آزادي در اينجا اباحه نيست. در پستهاي قبلي فرق اين دو را نوشتم. امام صادق در مورد آن زمان اينطور ميگويد: " بنياميه تعليم ايمان را براي مردم آزاد گذاشتند اما تعليم شرك را آزاد نگذاشتند تا اگر آنان را به شرك بكشانند متوجه نشوند. " (ميزان الحكمه ص 2719)
واضح است كه با توجه به تعريفي كه از آزادي در بالا شد، اجبار به شرك در واقع جلوي آزادي انديشه را ميگيرد.
سوال: رنسانس اروپا با رنسانس اسلامي چه تفاوتي داشت؟
رنسانس اروپا بر اثر سلطه كليسا بود و طبيعتا نتيجه آن ميشود فرار از هر چه كليسا به آن دعوت (بخوانيد اجبار) ميكرد، چه درست و چه نادرست. اما رنسانس اسلامي در واقع نوعي بازگشت به ارزشهاي اسلامي بود. زمانيكه يهوديان در اروپا از ترس كليسا دين خود را پنهان ميكردند در ايران يهودي و مسيحي در كنار شيعه و سني با مسالمت زندگي ميكردند. طبيعي است كه وقتي مسلماني ميشنود پيامبر او چگونه بدرفتاري مشركي را با اخلاق خوب خود پاسخ ميداد يا اينكه امام صادق مانع اعدام ابنابيالعوجاء ميشود و با سعهصدر و منطقي قوي همه شبهههاي او را پاسخ ميدهد تا جايي كه وي جرأت كند در حضور امام سخنان كفرآميز بگويد و امام بازهم بدون ناراحتي و تندي، به او جواب ميدهد، رفتار اين مسلمان چگونه ميشود.
تعريف هويت انساني در رنسانس اسلامي، بر مبناي جهانبيني برگرفته از قرآن و سخنان پيامبر و ائمه، بيان شده است. به همين دليل اگرچه ميبينيم با آزادي بوجود آمده، عقايد و روشهاي گوناگون و حتي متضادي در آن زمان بوجود آمد اما آنچه شيخ اشراق و فارابي و بوعلي از فلسفه اسلامي آغاز كردند و ميرداماد و ملاصدرا اخيرا به كمال رساندند، تاثير بسياري در رد خرافات و مشخص نمودن سره از ناسره اين جهانبيني داشت. اما هنگامي كه نظري هرچند اجمالي به فلسفه هگل و ماركس و سايرين در اروپا بيندازيم، به وضوح تاثير نفرت از "هرچه كليسا از آن ظاهرا دفاع ميكرده"، ديده ميشود. مثالي ميزنم: هنگامي كه فلسفه مادي چگونگي ثبت ادراكات در حافظه و يادآوري و فراموشي را بيان ميكند، مادهاي بنام مغز را مسؤول تمام اينها ميداند. به اين ترتيب كه با هر ادراك، شياري در مغز ايجاد ميشود و الي آخر. امروز هم زياد فرقي نكرده چون هنوز هم جملاتي مثل اندازه حافظه انسان معادل فلان مقدار بايت است، گفته ميشود. با چنين تعاريفي مسائلي چون فراموشي، بياد آوردن، ضرباتي كه باعث فراموشي كلي يا بياد آوردن كلي ميشود و ...، توجيهاتي بسيار ضعيف و مخالف مشاهدات علوم تجربي دارد. ملاصدرا حافظه را روحاني ميداند و معتقد است كه هم جايگاه تفكر و تعقل و قياس وهم ثبت ادراكات حسي در نهايت در بعد روحاني انسان انجام ميشود و فراموشي و بيادآوردن به دليل دخالت جسم (ماده مغز) حادث ميشود. واضح است آنچه وي را به اين نتيجهگيري كشانده، مفهوم معاد در انديشه اسلاميست و طبيعي است كه اين توصيف هنوز با مشاهدات تجربي تضادي نداشته باشد.
بر اساس چنين فلسفهاي كه مبناي آن تعاليم الهي (وجودي برتر با علم مطلق) است كه ما هنوز ادعايي در تعريف هويت انساني داريم و در مقابل هويت ساخته علم در حال تكامل بشري، مقاومت ميكنيم.
سوال: پس چرا نتيجه تكنولوژيك رنسانس در اروپا بسيار چشمگيرتر است؟
پاسخ اين سوال را بايد در تاريخ جستجو كرد. بنده اشراف كاملي بر وقايع تاريخي ندارم تا تحليل دقيقي كنم كه آيا اين حكومتها بودند كه مانع چنين نتيجهاي شدند يا شيريني حكمت عملي و عرفان در كام دانشمندانمان، مانع پيشرفت در اين شاخه شده. پاسخ هر چه باشد، كمكاري دانشمندان دو سه قرن اخير در آن بسيار مشهود است. در حاليكه قوانين اوليه فيزيك نوين چون قوانين حركت و روشهاي رياضي چون حساب ديفرانسيل و انتگرال و ...، همه نشأت گرفته از فلسفهاي دارند كه به عقيده ما خشت اول آن كج نهاده شده، اما در ميان دانشمندان اخير ما تنها دو سه مورد ميتوان پيدا كرد كه درباره حركت و زمان و ساير مفاهيم، بسطي داده باشند، آنهم با فلسفهاي كه ادعا دارد "موي لاي درزش نميرود"! و هنوز هم اينگونه است. نتيجه آن هم اين ميشود كه استاد دانشگاه ما براحتي جمله " همه چيز نسبي است " را بلغور ميكند بدون آنكه بداند اين حرف از كجا آب ميخورد و در واقع دارد اعتقادات خود را زير سوال ميبرد.
مساله تزكيه قبل از تعليم هم بيتاثير نبوده. با حذف تزكيه پيشرفت تكنولوژيك سريعتر ميشود اما به كجا؟ اگر هدف، تكامل انساني است، با سرعت به جهتي ديگر رفتن چه فايدهاي دارد؟
سوال: حالا چه كنيم؟ با بقول بچهبرقي: "وظيفه ما چيست، و به عنوان يک انسان مسلمان ايراني در اين دنياي مدرن چه راهي را پيش بگيريم که هم از دنيا عقب نمونيم و هم هويت اسلامي و ايراني خود را حفظ کنيم؟"
شما بگوئيد ...
--------------------------------------------------
از دوستم يوسفان هم ميخوام در اين باره نظر بده. هرچه باشه بيشتر از ما در اينباره مطالعه و تفكر داشته. |
|
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3164 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 14 آذر 1385، ساعت 0:15 |
|
 |
1 سا |
| |