| نویسنده |
پیغام |
حامد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 08 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 1233 اعتبار کسب شده: 1603 محل سکونت: خوشا شيراز و وصف بي مثالش سن: 22 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 17 آبان 1385، ساعت 18:38 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#1
|
| |
سلام
با اجازه ي زهره خانوم اين تاپيک رو راه انداختيم تا يه نفر از يه جايي شروع کنه و بقيه ادامه بدن!
فقط براي قاطي نشدنش اگه موافق باشيد 2تا قانون مي ذارم:
1. هيچ کس نمي تونه 2بار پشت سر هم ارسال کنه!
2. اگه ديديد کسي قبل از شما داستان رو ادامه داده پستتون رو پاک کنيد!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
شروع:
صبح که از خواب بيدار شدم يه احساس خاص داشتم، نمي دونم چه احساسي ولي يه جوري بودم. از رخت خواب بلند شدم، دست و صورتم رو شستم و با پيرهنم خشکشون کردم، رفتم تو آشپزخونه و يه استکان چايي ريختم ولي همش توي اين فکر بودم که امروز بايد يه روز خاص باشه، هنوز لقمه ي اول رو قورت نداده بودم که : واي!!!!!!! يادم اومد، امروز ... واي. با عجله از جا بلند شدم و با سرعت لباسهام رو پوشيدم، با همه ي عجله اي که داشتم يه ساندويچ گنده براي خودم درست کردم، کفشم رو پوشيدم با سرعت رفتم بيرون، سر کوچه که رسيدم يه هويي يادم اومد: آخ يادم رفت.... |
|
_________________ دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
|
|
|
|
|
 |
sunson  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 24 مهر 1385 مجموع ارسالها: 1764 اعتبار کسب شده: 6875 محل سکونت: پشت هيچستان! جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 17 آبان 1385، ساعت 18:41 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#2
|
| |
|
ادامه همون مي نوشتي خوب! |
|
_________________ مهم نيست که چي داري ميگي!!
مردم اون چيزي رو که دوست دارن ميشنون
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1750 اعتبار کسب شده: 5298 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 17 آبان 1385، ساعت 18:45 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#3
|
| |
|
حامد جان لطفا پستت رو به اينجا منتقل کن. |
|
_________________ به من نزديک نشيد.
|
|
|
|
|
 |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1594 اعتبار کسب شده: 1644 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 17 آبان 1385، ساعت 18:58 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#4
|
| |
هديه اي را که براش خريده بودم توي خانه جا گذاشته بودم . با عجله به خونه برگشتم و از جلوي آينه هديه را برداشتم . با چه زحمتي پول هام را ريخته بودم روي هم تا اين هديه را براش بخرم . کل مغازه هاي شهر را زير پا گذاشتم تا پيداش کردم . هموني بود که ميخواستم . مطمئن بودم ازش خوشش مياد .
يه نگاه ديگه توي آينه انداختم . يه دستي به موهام کشيدم و با عجله از خونه دويدم بيرون .... |
|
_________________ عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .
|
|
|
|
|
 |
zohre khanoom  پرچونه!!
تاريخ عضويت: شنبه 10 تير 1385 مجموع ارسالها: 876 اعتبار کسب شده: 99 محل سکونت: karaj جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 17 آبان 1385، ساعت 22:44 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#5
|
| |
|
خداکنه خوشش بياد و نزنه تو حالم گرچه عادتشه هميشه از يه چيزي ايراد بگيره يه بار از قيافم يه بار از بوي عطرم و.......... خدائيش اگه من شوهرش بشم خدا بايد به دادم برسه ولي....... |
|
_________________ ميوه نخور نشسته وايسا بخور
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |