صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
zohre khanoomآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 10 تير 1385
مجموع ارسالها: 876
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: karaj
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 14 آبان 1385، ساعت 14:58
 2 سال پيش
#46
 
خوب من فکر کردم تصميم گرفتين دختر باشه از يه جائي مشخص کن تا با پسر ادامه بديم

_________________
ميوه نخور نشسته وايسا بخور
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 14 آبان 1385، ساعت 15:02
 2 سال پيش
#47
 
آه از آن نگاه
آه از آن نگاه
ذره ذره تمام هستي مرا نور ميکند
زير بار سنگين نگاهش آب ميشدم . به افق خيره بودم و هيچ نميگفتم و در دل چه غوغايي داشتم . آهسته به روبرو خيره بودم و نمي توانستم چگونه بعد از مي توانم به زندگيم ادامه دهم! همه چيز براي من او شده بود و او براي من همه چيز!
اما او شايد ذره اي به من نمي انديشيد، شايد. ولي من با تمام وجودم مي خواستمش و مي دانستم به جز او برايم نيست و سعي کردم براي آخرين بار به يادش آورم. مهرباني هايش را ولي باز همباز هم خطي ذهنم را مغشوش کرد . گويي چيزي در او بود که حتي فکر کردن به او را سخت ميکرد .
نميدانم چه رازي در آن نگاهش نهفته بود که اين گونه مرا به خود مي خواند و چه چيزي در وجودش بود که اين گونه مرا از او مي راند! بيشتر از اين نمي توانستم بیش از این نمیتوانستم نگاهش را تاب بیاورم . میخواستم از زیر نگاهش فرار کنم . بلند شدم و آرام از کلاس بیرون رفتم . تا بتوانم نفسي بکشم حضور او نفسم را گرفته بود برف ميباريد اما من چون کوره اي داغتر و داغ تر ميشدم صدايش که از پشت مرا به سوي خود ميخواند خون را در رگهايم منجمد کرد براي لحظه اي برای لحظه ای شکی وجودم را فرا گرفت !!! به دنبالم از کلاس بیرون اومده بود اما من هیچ تاب نگاهش را نداشتم خودم را به نشنیدن زدم و قدم هایم را تند کردم ...

_________________
عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .

اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
zohre khanoomآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 10 تير 1385
مجموع ارسالها: 876
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: karaj
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 14 آبان 1385، ساعت 15:18
 2 سال پيش
#48
 
اوهم گوئي متوجه شده بود چون گفت
استاد گفتن پيششون بريد من براي گفتن اين ممطلب اومده بودم همين
با اين حرفش .......

_________________
ميوه نخور نشسته وايسا بخور
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2169
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 14 آبان 1385، ساعت 16:03
 2 سال پيش
#49
 
من مطمئنم که داستان وقتي تموم شه همتون خودکشي مي کنيد مثل صادق هدايت Mr. Green Mr. Green

_________________
ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند Angel
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
panteaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 1265
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
سن: 25
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 14 آبان 1385، ساعت 16:56
 2 سال پيش
#50
 
Bayas Gool نوشته بود:
من مطمئنم که داستان وقتي تموم شه همتون خودکشي مي کنيد مثل صادق هدايت Mr. Green Mr. Green



از به بيراهه رفتن شايد کار به خودکشي برسه ! ظاهرا اين راه به قيزمولستان ميره...! Rolling Eyes
ولي در مورد صادق هدايت و دلايل خودکشي در مقايسه با اينجا باهات موافق نيستم!
اگه مي خواستيم مثل اون خودکشي کنيم زودتر ازاينا کلکمون کنده بود! هر لحظه که به دورو برت نگا کني مي بييني توو چه برره اي! هستي!!! Rolling Eyes Brick wall و دستت از اين لحاظ بازه اگرچه منطق مناسبي براي مبارزه نيست! Shame on you راسخ بودن ، حتي تنها موندن از سست شدن و ضعف نشون دادن خيلي بهتره!مي دوني چرا؟! چون حتما يه اهميتي در کار بوده که تو موجوديت پيدا کردي!!! Angel

_________________
مه اديان و بيش‏ترِ آيين‏ها به شيشه‏ي پنجره مي‏مانند : راستي را از پسِ آن‏ها مي‏بينيم، ولي ميان ما و راستي حائل مي‏شوند و ما را از آن دور مي‏دارند. جبران‏خليل‏جبران
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سرابآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385
مجموع ارسالها: 2367
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 20
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 14 آبان 1385، ساعت 17:02
 2 سال پيش
#51
 
mhaji نوشته بود:
harvard نوشته بود:

آه از آن نگاه
آه از آن نگاه
ذره ذره تمام هستي مرا نور ميکند
زير بار سنگين نگاهش آب ميشدم . به افق خيره بودم و هيچ نميگفتم و در دل چه غوغايي داشتم ....


و دقيقا به همين دليل بال شاپرکها را کندم
تا اينهمه دور شمع نگردند
و همه را ريختم جلوي سگ آقاي پتيول


خوب بود سراب؟ Laughing

عالي Applause Applause Applause Mr. Green

_________________
I Am SO Cute!!!
Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2169
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 14 آبان 1385، ساعت 17:12
 2 سال پيش
#52
 
pantea نوشته بود:
"]
راسخ بودن ، حتي تنها موندن از سست شدن و ضعف نشون دادن خيلي بهتره!مي دوني چرا؟! چون حتما يه اهميتي در کار بوده که تو موجوديت پيدا کردي!!! Angel


Applause Applause
واقعا اين يکي رو خيلي خوب اومدي عزيزم

_________________
ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند Angel
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sunsonآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 24 مهر 1385
مجموع ارسالها: 1974
اعتبار کسب شده: 8568
محل سکونت: پشت هيچستان!
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 14 آبان 1385، ساعت 17:44
 2 سال پيش
#53
 
مي بينم که داستان به ناکجا آباد کشيده شده!
من پيشنهاد مي کنم براي اين که اين جوري داستان هزار تا تيکه نشه! اول متنها براي يه نفر فرستاده بشه و اون اگر ديد که به هم ربط داره ؛ اون وقت بذاره!
اين جوري خيلي درهم برهم شده!
اصلا معلوم نيست چي شده!

_________________
برو بچ کامپيوتر همه ديوونن ولي هاليشون نيست!!

"فلفلو"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sunsonآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 24 مهر 1385
مجموع ارسالها: 1974
اعتبار کسب شده: 8568
محل سکونت: پشت هيچستان!
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 14 آبان 1385، ساعت 17:57
 2 سال پيش
#54
 
آه از آن نگاه
آه از آن نگاه
ذره ذره تمام هستي مرا نور ميکند
زير بار سنگين نگاهش آب ميشدم . به افق خيره بودم و هيچ نميگفتم و در دل چه غوغايي داشتم . آهسته به روبرو خيره بودم و نمي توانستم چگونه بعد از مي توانم به زندگيم ادامه دهم! همه چيز براي من او شده بود و او براي من همه چيز!
اما او شايد ذره اي به من نمي انديشيد، شايد. ولي من با تمام وجودم مي خواستمش و مي دانستم به جز او برايم نيست و سعي کردم براي آخرين بار به يادش آورم. مهرباني هايش را ولي باز همباز هم خطي ذهنم را مغشوش کرد . گويي چيزي در او بود که حتي فکر کردن به او را سخت ميکرد .
نميدانم چه رازي در آن نگاهش نهفته بود که اين گونه مرا به خود مي خواند و چه چيزي در وجودش بود که اين گونه مرا از او مي راند! بيشتر از اين نمي توانستم نگاهش را تاب بیاورم . میخواستم از زیر نگاهش فرار کنم . بلند شدم و آرام از کلاس بیرون رفتم . تا بتوانم نفسي بکشم حضور او نفسم را گرفته بود برف ميباريد اما من چون کوره اي داغتر و داغ تر ميشدم صدايش که از پشت مرا به سوي خود ميخواند خون را در رگهايم منجمد کرد براي لحظه اي برای لحظه ای شکی وجودم را فرا گرفت !!! به دنبالم از کلاس بیرون اومده بود اما من هیچ تاب نگاهش را نداشتم خودم را به نشنیدن زدم و قدم هایم را تند کردم .
اوهم گوئي متوجه شده بود چون گفت
استاد گفتن پيششون بريد من براي گفتن اين مطلب اومده بودم همين ،
با اين حرفش .......
دوباره من رو به خودش کشوند! اون هميشه همين کار رو با من مي کرد؛ من رو از خودش مي روند بعدش يه جوري بز ميومد سر حرف رو با من باز مي کرد! من شده بودم براش عروسک خيمه شب بازي که دائم از اين طرف من رو مي کشيد به اون طرف و هر جوري ميخواست من رو بازي مي داد؛
زير چشمي نگاهي بهش کردم و گفتم : نگفت چيکارم داره؟؟
گفت : نه فقط گفت صداتون بزنم همين!
گفتم: مرسي دستتون درد نکنه!
خودش مي دونست که داره با من چيکار مي کنه، ولي نمي خواست قبول کنه! اون همين جوري بود، يه فرشته مهربون که بيشتر وقت ها اصلا مهربون نبود!!! ولي با همه اين حرف ها من دوسش داشتتم! من عاشقش بودم! حاظر بودم براش بميرم، اما خوب اون نمي خواست يا نمي تونست قبول کنه که براي من همه چيزه! کاش مس دونستم که توي اون سر کوچيکش چه چيزي وجود داره!!!
توي فکرهاي خودم بودم که گفت : خوب من ديگه برم ؛ شما هم زودتر بيياد که استاد کارتون داره!
گفتم : .............

_________________
برو بچ کامپيوتر همه ديوونن ولي هاليشون نيست!!

"فلفلو"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سرابآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385
مجموع ارسالها: 2367
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 20
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 14 آبان 1385، ساعت 18:38
 2 سال پيش
#55
 
باشه!!!

_________________
I Am SO Cute!!!
Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سرابآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385
مجموع ارسالها: 2367
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 20
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 14 آبان 1385، ساعت 18:47
 2 سال پيش
#56
 
شما کاري به من نداشته باشين خودتون ادامه بدين* Wink


_____________________
*: اصلا تابلو نیست که sunson تهدید به مرگم کرده!!!!

_________________
I Am SO Cute!!!
Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4997
اعتبار کسب شده: 7262
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 15 آبان 1385، ساعت 5:47
 2 سال پيش
#57
 
پيشنهاد ميکنم متن داستانتون رو به يک رنگ مشخص بنويسيد تا دنبال کردنش ساده تر باشه.

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 15 آبان 1385، ساعت 10:47
 2 سال پيش
#58
 
سراب نوشته بود:
شما کاري به من نداشته باشين خودتون ادامه بدين* Wink


_____________________
*: اصلا تابلو نیست که sunson تهدید به مرگم کرده!!!!

sunson شايد تهديد کنه اما من اول عمل ميکنم بعد ميگم Twisted Evil

_________________
عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .

اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sunsonآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 24 مهر 1385
مجموع ارسالها: 1974
اعتبار کسب شده: 8568
محل سکونت: پشت هيچستان!
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 15 آبان 1385، ساعت 13:37
 2 سال پيش
#59
 
خوب مي بينم که کسي نمي خواد اين داستان ما رو ادامه بده!
بابا يه نفر کاري بکنه ها! اين دو تا منتظر وايسادن اون جا! چي بهم مي گن؟؟؟؟؟
ادامه بده ديگه!

_________________
برو بچ کامپيوتر همه ديوونن ولي هاليشون نيست!!

"فلفلو"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 15 آبان 1385، ساعت 13:46
 2 سال پيش
#60
 
sunson نوشته بود:
خوب مي بينم که کسي نمي خواد اين داستان ما رو ادامه بده!
بابا يه نفر کاري بکنه ها! اين دو تا منتظر وايسادن اون جا! چي بهم مي گن؟؟؟؟؟
ادامه بده ديگه!

ادامه ميديم . از اين به بعد Sunson مدير در صورتي که ديد داستان داره بيراهه ميره ميتونه اعمال قدرت کنه فقط شخصيت داستان را عوض نکن Shame on you رنگ داستان ها هم زيتوني

_________________
عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .

اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط harvard در تاريخ دوشنبه 15 آبان 1385، ساعت 13:51 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است داستان هاي کوتاه
9
پاسخها: 375 بیننده: 11490 نویسنده: اهورا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است پدر پسر شجاع
2
پاسخها: 44 بیننده: 2271 نویسنده: hadi
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است پيشنهاد به خانمها
1
پاسخها: 2 بیننده: 310 نویسنده: TITAN
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است داستان قهرمانيهاي من
1
پاسخها: 3 بیننده: 686 نویسنده: احسان

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: