| نویسنده |
پیغام |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3323 اعتبار کسب شده: 4729 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 22:47 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#1
|
| |
بچه ها
جدی جدی من احساس کردم که ماجرای سربازی رفتن احسان, زياد براش راحت نيست و چون خيلی برای همگی ما عزيزه ,اين تاپيک رو درست کردم تا هر کسی که دلش ميخواد اينجا براش مطلب بنويسه, و خودشم اگه دوست داشت, بياد اينجا ,هر چی دلش ميخواد غر بزنه و از سربازی بد بگه و خلاصه با ماها درد دل کنه
پس اول خودم شروع ميکنم
احسان جون, دلم ميخواد خيلی دوستانه ازت بخوام در حالی که ميدونم برات سخته ولی ديدت و نسبت به به اين مسئله عوض کنی, اينجوری بهش نگاه کن که اين هم يک برهه ای از زندگيه, برای يک تجربه تازه, به اين فکر کن که تو با اين همه استعدادها و تواناييهايی که داری چقدر ميتونی توی اين مدت برای اون شهر و يا مملکتت مفيد باشی, و چقدر ميتونن از تواناييهای تو استفاده کنن, به قول خودمون زکات علمت رو ميدی
فکر نکن که دارن ميبرنت سربازی و تو بايد بری سربازی, فکر کن که تو ميخوای بری تا از وجود با ارزشتاستفاده کنن و همه چيز تحت يک سری قوانين در اختيار توست تا تو بتونی خودت و نشون بدی
و مطمئناً دوران سربازی, برات يکی از پر خاطره ترين دوره های زندگيت خواهد بود
اگه بخوای سخت باهاش برخورد کنی, تحملش برات خيلی سخت تر خواهد بود
توی اين مدتی که توی forum ميشناسمت, ميدونم که مرد عاقل, مسئوليت بذير و قابل اعتمادی هستی و حاضرم بهت اين اطمينان رو بدم که گرچه تو يکی از بهترينها هستی ولی بهترين بهترينهای خودت رو خواهی ديد
و يک قسمتی از زندگی رو لمس خواهی کرد, که حتماً فقط اونجا وجود دارند
چه بسا دوستان خوبی که روی آيندت تأثير به سزايی داشته باشن, اونقدر که فکر کنی اين دو سال ارزش به دست آوردن اونها رو داشته
به هر حال برات آرزوی سلامتی و شادی ميکنم, و ازت ميخوام هر وقت که دلتنگ يا عصبانی شدی اينجا برامون بنويسی
بهت قول ميدم هر وقت که تو بخوای تالارهای گفتمان زبان درازش رو کوتاه کنه و سراپا گوش بشه برای حرفای تو |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 22:59 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#2
|
| |
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 23:47 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#3
|
| |
| sedayedel نوشته بود: |
| ...به اين فکر کن که تو با اين همه استعدادها و تواناييهايی که داری چقدر ميتونی توی اين مدت برای اون شهر و يا مملکتت مفيد باشی, و چقدر ميتونن از تواناييهای تو استفاده کنن... |
صداي دل راست مي گه. مي دوني چقدر از توانايي هاي تو همين جور دست نخورده و بالقوه موندن و بالفعل تبديل نشدن؟ مثلاً تا حالا چند بار تو عمرت رو سنگ و خاك غلط زدي و سينه خيز رفتي؟ چند بار مجبور شدي مسافت 10.000 متر رو بدون وقفه بدويي؟ چند بار براي يه دست به آب رفتن ساده (تازه بدون مقدمه و مؤخره) تو صف وايستادي؟ چند بار سيب زميني پوست كندي و برنج پاك كردي؟ چند بار كف زمين رو جارو كردي و تي كشيدي؟ چند بار ... مي بيني چقدر از تواناييهات هنوز كشف نشدن؟ سربازي همينش خوبه ديگه. اين تواناييهات بالفعل در ميان و مي توني با انجام اين كارها به مملكت و نظام خدمت كني. خدا پشت و پناهت باشه جوون! |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
شيطونک داره راه ميفته!
مجموع ارسالها: 286 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 23:47 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#4
|
| |
| sedayedel نوشته بود: |
بچه ها
جدی جدی من احساس کردم که ماجرای سربازی رفتن احسان, زياد براش راحت نيست و چون خيلی برای همگی ما عزيزه ,اين تاپيک رو درست کردم تا هر کسی که دلش ميخواد اينجا براش مطلب بنويسه, و خودشم اگه دوست داشت, بياد اينجا ,هر چی دلش ميخواد غر بزنه و از سربازی بد بگه و خلاصه با ماها درد دل کنه
پس اول خودم شروع ميکنم
احسان جون, دلم ميخواد خيلی دوستانه ازت بخوام در حالی که ميدونم برات سخته ولی ديدت و نسبت به به اين مسئله عوض کنی, اينجوری بهش نگاه کن که اين هم يک برهه ای از زندگيه, برای يک تجربه تازه, به اين فکر کن که تو با اين همه استعدادها و تواناييهايی که داری چقدر ميتونی توی اين مدت برای اون شهر و يا مملکتت مفيد باشی, و چقدر ميتونن از تواناييهای تو استفاده کنن, به قول خودمون زکات علمت رو ميدی
فکر نکن که دارن ميبرنت سربازی و تو بايد بری سربازی, فکر کن که تو ميخوای بری تا از وجود با ارزشتاستفاده کنن و همه چيز تحت يک سری قوانين در اختيار توست تا تو بتونی خودت و نشون بدی
و مطمئناً دوران سربازی, برات يکی از پر خاطره ترين دوره های زندگيت خواهد بود
اگه بخوای سخت باهاش برخورد کنی, تحملش برات خيلی سخت تر خواهد بود
توی اين مدتی که توی forum ميشناسمت, ميدونم که مرد عاقل, مسئوليت بذير و قابل اعتمادی هستی و حاضرم بهت اين اطمينان رو بدم که گرچه تو يکی از بهترينها هستی ولی بهترين بهترينهای خودت رو خواهی ديد
و يک قسمتی از زندگی رو لمس خواهی کرد, که حتماً فقط اونجا وجود دارند
چه بسا دوستان خوبی که روی آيندت تأثير به سزايی داشته باشن, اونقدر که فکر کنی اين دو سال ارزش به دست آوردن اونها رو داشته
به هر حال برات آرزوی سلامتی و شادی ميکنم, و ازت ميخوام هر وقت که دلتنگ يا عصبانی شدی اينجا برامون بنويسی
بهت قول ميدم هر وقت که تو بخوای تالارهای گفتمان زبان درازش رو کوتاه کنه و سراپا گوش بشه برای حرفای تو  |
اوووووووووووووووووووووووووووه
انگار ميخواد بره کجا
هر کي ندونه فکر مي کنه که ....
ولش کن ميترسم رويا بهم بگه بي جنبه |
|
_________________ غم عشقت بيابون پرورم کرد
هواي وصل بي بال و پرم کرد
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3323 اعتبار کسب شده: 4729 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 23:54 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#5
|
| |
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 06 مهر 1385، ساعت 0:25 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#6
|
| |
منم با صدای دل موافقم
مطمئن باش که این دوره از زندگیت هم مثل دوران مدرسه و دانشگاه و ... خیلی زود می گذره و اونجا هم افرادی مثل خودت هستن پس نگران هیچی نباش ...و به این فکر کن که می خوای یه چیز جدید رو تجربه کنی که مطمئنا خیلی خیلی توی زندگیت کمکت خواهد کرد
به تو اينقدر ها هم سخت نميگذره ...تو رو بايد بذارن روي سرشون
مگه کم کسي هستي واسه خودت؟
موفق باشی... |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
مخمل  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 08 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 372 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 06 مهر 1385، ساعت 2:29 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#7
|
| |
احسان جون این شتریه که هر پسری رو یه بار (ولی به مدت دوسال) له میکنه |
|
_________________ برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در انتهاي کمال! بنگر چگونه مي افتي؟!
چون برگي زرد يا چون سيبي سرخ!
|
|
|
|
|
 |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1595 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 06 مهر 1385، ساعت 16:36 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#8
|
| |
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3323 اعتبار کسب شده: 4729 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 06 مهر 1385، ساعت 23:28 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#9
|
| |
تازه احسان جون لطف ديگش اينه که, به بهانه سربازی بهت گير نميدن زن بگير زن بگير
بعدشم بهانه کار پيدا کردن و خستگی بعد از سربازی و خلاصه چند سال ديرتر گير غر غر های
نوازشگرانه ميفتی |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
گلابتون  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 14 تير 1385 مجموع ارسالها: 180 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 06 مهر 1385، ساعت 23:41 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#10
|
| |
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 07 مهر 1385، ساعت 0:14 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#11
|
| |
| harvard نوشته بود: |
| سختي اش سه ماه اول آموزشيه... |
زمان آموزشي در ايران تا اونجايي كه من مي دونم دو ماه هست نه سه ماه! شما قراره تو نيروهاي مسلح كدوم كشور خدمت كنين؟ نكنه قيزمولستان؟! |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
Mini  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 30 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 1000 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
جمعه 07 مهر 1385، ساعت 7:44 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#12
|
| |
|
Good luck Ehsan joon...
One of my friends is serving the Army in Iran now and he says he has so much fun there. He is always in his office and chats with us... see? that's how fun it is.
Don't you wanna experinece it now? |
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3402 اعتبار کسب شده: 3012 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
جمعه 07 مهر 1385، ساعت 7:57 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#13
|
| |
|
احسان جون. همه سختيش همون بيست ماه اولشه. بعدش برات عادت ميشه و حتي ازش لذت ميبري! |
|
|
|
|
|
|
 |
حامد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 08 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 1237 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: خوشا شيراز و وصف بي مثالش سن: 22 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 07 مهر 1385، ساعت 13:26 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#14
|
| |
من دوستي داشتم که ليسانسش رو از همين دانشگاه شيراز گرفته بود و تعريف مي کرد که :
صبح ساعت 8 با سرويس سرهنگ ها مي رفتم و ظهر ساعت 12 بر مي گشتم!!!
احسان جان اينقدرها هم بد نيست! 2 ماه آموزشي و بعد هم يه اينترنت مفت براي سانسور کردن پست هاي ما!!! بده؟؟؟؟؟؟ |
|
_________________ دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
|
|
|
|
|
 |
مخمل  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 08 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 372 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 07 مهر 1385، ساعت 16:57 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#15
|
| |
احسان جون بابا دوزار چهار راه تحویلی!!!
ما اینجا گل لگد نمیکنیما!!! اصلا این موضوع رو میخونی؟؟؟ |
|
_________________ برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در انتهاي کمال! بنگر چگونه مي افتي؟!
چون برگي زرد يا چون سيبي سرخ!
|
|
|
|
|
 |
|
|