صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 08 مهر 1385، ساعت 22:05
 2 سال و 1 ماه پيش
#46
 
spring نوشته بود:
...دين بايد به روز باشه وگرنه مردم از اون فراري مي شن...

جواب اين مسأله رو كاملاً صريح و آشكار نوشته بودم:

"اسلام يه چارچوب خشك و غير قابل تغيير نيست. مسأله اجتهاد در اسلام دقيقاً به خاطر اينه كه دين بتونه با توجه به مقتضيات زمان و مكان بدون اين كه اصل اون ضربه بخوره و آسيب ببينه انعطاف پذير باشه. اجتهاد در اسلام بحث "تطابق با نيازهاي بشري" رو حل مي كنه و نيازي به آمدن پيامبران و اديان جديد نيست."

spring نوشته بود:
...بسياري از احکام و تعاليم اسلام امروزه ديگر قابل اجرا نيست. کافي است تنها برويد و سوره ي نساء را بخوانيد....

جواب اين تشكيك رو هم نوشته بودم:

"...دين برنامه زندگي دنيا و زمينه ساز سعادت آخرته. بر طبق اين اعتقاد زندگي دنيوي بايد بر پايه دستورات ديني باشه. يعني ما بايد سعي كنيم زندگيمون رو بر پايه دين بسازيم نه اين كه زندگي رو هر جور دلمون خواست شكل بديم و بعد به بهانه اين كه دين با زندگي امروزي سازگاري نداره جامعيت دين رو نفي كنيم يا در پي تغيير اون بر بيايم.
...به نظر من بيشتر ايراداتي كه امروزه به اديان الهي وارد مي شه و اونها رو فاقد جامعيت براي زندگي دنيوي معرفي مي كنه ناشي از اينه كه زندگي دنيوي ما هيچ رنگ و بويي از دين نداره كه بخواد با اون سازگاري داشته باشه. اگه جوامع بشري بر اساس آموزه هاي ديني شكل گرفته بودن، الان اين مشكلات وجود نداشت و كسي نمي تونست جامعيت دين رو نفي كنه."

اينها مطالب ارسال قبلي بنده در جواب تشكيك هاي شما بود. شما بدون اين كه در رد اونها استدلالي بيارين، حرفهاي قبلي خودتون رو تكرار مي كنين.

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 08 مهر 1385، ساعت 23:55
 2 سال و 1 ماه پيش
#47
 
spring نوشته بود:
جناب عبود
در مورد خاتميت شما يک حديث نقل کرديد. بنده باقي احاريث را نقل مي کنم:
برخی از ‏احادیث از ((کتب شیعیان )) ...
Spring


العاقل يكفيه الاشارة!

spring نوشته بود:
اما آیه دیگر که مسلمین آن را در باب آخرین پیامبر بودن حضرت رسول مطرح می نمایند ، آیه "و ماکان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین" است. ، به جز آن که می توان در باب الفاظ"خاتم"( به معنی نگین انگشتر) و "نبی" بحث کرد ، به اعتقاد من بهتر است موضوعیت نزول آیه مورد توجه قرار بگیرد ... این آیه در باب تقدیس و تنزیه پیامبر اسلام نازل گشت و لغت "خاتم" به معنای نگین انگشتر نیز در همین متن معنای خود را به دست می آورد که بگوید رسول اسلام منزّه و در میان پیامبران چون نگین در میان انگشتر بود.
استدلالی که مسلمین از این آیه برای نشان دادن آخرین پیامبر بودن حضرت محمد صورت می دهند ، دقیقا مانند این است که کسی بگوید ، فلانی عجب طبیب و دکتر حاذقی است و بنابراین پس از او دیگر فیلسوفی در عالم ظاهر نخواهد شد! همان اندازه که بین این دو گزاره ارتباط موجود است ، بین شرح نزول آیه و استنتاج مسلمانان از آن آیه نیز وجود دارد.
Spring

spring نوشته بود:
همان طور که عرض کردم بنده مشکلي با اين احاديث ندارم. در قبل بيان شد که رد نظر آئين بهائي تمام پيامبران الهي حکم يک نفس واحد را دارند. بنابراين وقتي حضرت محمد (ص) مي فرمايند که من خاتم النبيين هستم درست فرموده اند. چون هر کس پس از او بيايد خود اوست. کس ديگري نيامده است. کما اينکه پس از موسي هم هيچ پيامبر جديدي نيامد. موسي بود که دوباره با نام عيسي ظهور کرد. و موسي بود که با نام محمد (ص) ظهور کرد. عيسي بود که با نام محمد (ص) ظهور کرد.
Spring


مثل اين است كه ادعاهاي شما كم‌كم دارند به مقتضاي بحث عوض مي‌شوند. نکند تطابق پذيري بهائيت با مقتضيات زمان هم از همين نوع است؟ Liar Liar Liar Brick wall

spring نوشته بود:
همان طور که عرض کردم بنده مشکلي با اين احاديث ندارم. در قبل بيان شد که رد نظر آئين بهائي تمام پيامبران الهي حکم يک نفس واحد را دارند. بنابراين وقتي حضرت محمد (ص) مي فرمايند که من خاتم النبيين هستم درست فرموده اند. چون هر کس پس از او بيايد خود اوست. کس ديگري نيامده است. کما اينکه پس از موسي هم هيچ پيامبر جديدي نيامد. موسي بود که دوباره با نام عيسي ظهور کرد. و موسي بود که با نام محمد (ص) ظهور کرد. عيسي بود که با نام محمد (ص) ظهور کرد.
همان طور که عرض شد موسي و عيسي و محمد و با و بها يي در ميان نبوده است. تمام پيامبران واحدند و حکم يک نفس واحد دارند. چنانچه می فرمايد: "لا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ." سوره بقره، آيه ٢٨٥
حضرت بهاءالله در کتاب ايقان مي فرمايند:

و ديگر معلوم آن جناب بوده که حاملان امانت احديّه که در عوالم ملکيّه به حکم جديد و امر بديع ظاهر می شوند چون اين اطيار عرش باقی از سماء مشيّت الهی نازل می گردند و جميع بر امر مبرم ربّانی قيام می فرمايند لهذا حکم يک نفس و يک ذات را دارند، چه جميع از کأس محبّت الهی شاربند و از اثمار شجره توحيد مرزوق. و اين مظاهر حقّ را دو مقام مقرّر است. يکی مقام صرف تجريد و جوهر تفريد. Confused Confused و در اين مقام اگر کلّ را به يک اسم و رسم موسوم و موصوف نمائی بأسی نيست، Confused Confused چنانچه می فرمايد: "لا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ." ١ زيرا که جميع مردم را به توحيد الهی دعوت می فرمايند و به کوثر فيض و فضل نامتناهی بشارت می دهند و کلّ به خلع نبوّت فائزند و به رداء مکرمت مفتخر. اين است که نقطه فرقان می فرمايد: "اَمَّا النَّبيُّونَ فَاَنَا." و همچنين می فرمايد: منم آدم اوّل و نوح و موسی و عيسی. و همين مضمون را طلعت علوی هم فرموده‏اند. (کجا فرموده‌اند؟) Shocked و امثال اين بيانات که مشعر بر توحيد آن مواقع تجريد است از مجاری بيانات ازليّه و مخازن لئالی علميّه ظاهر شده و در کتب مذکور گشته. و اين طلعات مواقع حکم و مطالع امرند، و امر مقدّس از حجبات کثرت و عوارضات تعدّد است. اين است که می فرمايد: "وَ مَا اَمرُنَا إلّا وَاحِدَةٌ." ٢ و چون امر واحد شد البتّه مظاهر امر هم واحدند. و همچنين أئمّه دين و سراج های يقين فرمودند: "اَوّلُنا مُحَمّدٌ و آخِرُنا مُحَمّدٌ وَ اَوسَطُنا مُحَمّدٌ." باری، معلوم و محقّق آن جناب بوده که جميع انبياء هياکل امراللّه هستند که در قمائص مختلفه ظاهر شدند. و اگر به نظر لطيف ملاحظه فرمائی همه را در يک رضوان ساکن بينی و در يک هوا طائر و بر يک بساط جالس و بر يک کلام ناطق و بر يک امر آمر. اين است اتّحاد آن جواهر وجود و شموس غير محدود و معدود. (حالا وحدت وجود که خود هنوز مورد بحث در ميان فلاسفه است چه ربطي به ادعاي پيامبري دارد؟؟؟ Think )
1-سوره بقره، آيه ٢٨٥ ٢- سوره قمر، آيه ٥٠

اين مطلب را هم فکر مي کنم قبلا آورده بودم ولي به جهت مزيد اهميت دوباره تکرار کردم.

برداشت ديگري (اين يکي يه شاهکار تفسيريه!!! Whistle ) نيز از آيه ي 40 سوره ي احزاب کرده اند و آن اين است که حضرت محمد (ص) در ابتدا فرزند پسرس داشتند که فرزند ايشان در خردسالي فوت مي شوند. چون در اديان گذشته (مثل شريعت حضت موسي) پس از پيامبر، انبياء بودند و مثلا در زمان حضرت موسي پس از ايشان انبياء جانشينشان بودند (که معروف به انبياء بني اسرائيلند) ، اين آيه در زمان حضرت محمد نازل شد که پس از او ديگر نبي نخواهد بود و کسي ادعاي نبودت نمي تواند بکند و ايشان نبوت را پايات داده اند. (پيش از اين فقط نگين انگشتر بودند اما حالا!!! d'oh! d'oh! ) حتي حضرت محمد حديثي دارند که بنده نقل به مضمون و ترجمه مي کنم که مي فرمايند" اگر ابراهيم زنده بود او نبي مي بود" (از کجا آوردي؟؟؟ Shocked )
اين آيه بيان مي دارد که جانشين ايشان نبي نمي باشد. مثلا حضرت علي (ع) نبي نمي باشند (طلعت علوي که چند خط بالاتر ادعاي اتحاد در پيامبري داشت!!! Liar ) و به همين طور درباره ي باقي ائمه. پس جانشينان حضرت محمد نبي نخواهند بود. جانشينان ايشان يا امام (داراي مقام ولايت) و يا تحت عنوان خلافت خواهند بود. الفاظ از ديد سني و شيعه بيان شد.
و اصلا خاتم النبيين ربطي ندارد که پس از حضرت محمد (ص) پيامبري خواهد بود يا نه. بلکه صرفا بحثي است در مورد جانشينان حضرت محمد که نبي نخواهند بود.
حديثي که در فوق آمد:"قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِعَلِيٍّ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي‏.‏ " خود گواهي است بر اين مدعا.
حضرت محمد (ص) مي فرمايند اي علي نسبت تو با من مثل نسبت موسي است با هارون با اين تفاوت که ديگر بعد از من نبي نخواهد بود. يعني هارون بعد از موسي نبي بود ولي تو اي علي بعد از من نبي نيستي و مقام ولايت را خواهي داشت.
مي دانيد که هارون برادر حضرت موسي و اولين نبي بني اسرائيل بوده است.


با تشکر
Spring

* اين رنگ اضافات من است نه قول spring

اينهايي كه نوشتيد نه تنها تفسير بلكه تفسير به راي هستند كه تنها در مذهب حنفي چنين مجوزي داده شده و در شيعه چنين كاري بي‌اساس و بي‌ارزش است. ضمن اينكه طبق دسترات بهائيت تفسير ممنوع است و بايد به ظاهر عبارات توجه كرد. ظاهر آيات و احاديثي كه نوشتيد با برداشتي كه بهاء‌الله كرده زمين تا آسمان تفاوت دارد.

spring نوشته بود:
... اين است که نقطه فرقان می فرمايد: "اَمَّا النَّبيُّونَ فَاَنَا." و همچنين می فرمايد: منم آدم اوّل و نوح و موسی و عيسی...
برداشت ديگري نيز از آيه ي 40 سوره ي احزاب کرده اند و آن اين است که حضرت محمد (ص) در ابتدا فرزند پسرس داشتند که فرزند ايشان در خردسالي فوت مي شوند. چون در اديان گذشته (مثل شريعت حضت موسي) پس از پيامبر، انبياء بودند و مثلا در زمان حضرت موسي پس از ايشان انبياء جانشينشان بودند (که معروف به انبياء بني اسرائيلند) ، اين آيه در زمان حضرت محمد نازل شد که پس از او ديگر نبي نخواهد بود و کسي ادعاي نبودت نمي تواند بکند و ايشان نبوت را پايات داده اند...
و اصلا خاتم النبيين ربطي ندارد که پس از حضرت محمد (ص) پيامبري خواهد بود يا نه. بلکه صرفا بحثي است در مورد جانشينان حضرت محمد که نبي نخواهند بود.
حديثي که در فوق آمد:"قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِعَلِيٍّ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي‏.‏ " خود گواهي است بر اين مدعا.
Spring


من كه حسابي گيج شدم. بالاخره بعد از پيامبر نبي هست يا نيست. اگر هست پس چرا فرموده نيست. اگر نيست پس چرا بهاءالله گفته " "اَمَّا النَّبيُّونَ فَاَنَا." " ؟؟؟؟؟؟ آيا ائمه‌اي هم كه اول و آخر و وسطشان " محمد " است هم همه پيامبرند؟ آها ببخشيد! راستي پيامبر اكرم فرموده كه پس از پيامبري نيست! پس بهاءالله چه مي‌شود؟ احتمالا آن موقع خداوند هنوز تصميم نگرفته بود كه پيامبر ديگري بفرستد و طبعا نمي‌توانسته(!!!) از پيامبر اسلام بخواهد كه بشارت به پيامبر بعدي بدهد!!! Anxious Anxious Anxious
اگر اينطور است كه همه ما پيامبريم. الحمدلله كه احتياجي هم به معجزه نيست. Laughing
فكر نمي‌كنيد اينهايي كه نوشتيد تفسير آيات و عبارات بر خلاف معناي ظاهري آنهاست. آنهم تفسير به راي بهاءالله نه تفسير پيامبري كه اين آيات را خود بر مردم خوانده و اين احاديث را گفته.
براستي اگر امروز كسي ادعاي پيامبري كند چطور بايد صدق گفتارش را آزمود؟؟؟
شما را به خدا آقا يا خانم spring! عقل هم چيزخوبي است! گاهي آنرا بكار گيريد. Brick wall

spring نوشته بود:
همان طور که عرض شد موسي و عيسي و محمد و با و بها يي در ميان نبوده است. تمام پيامبران واحدند و حکم يک نفس واحد دارند.
Spring


يعني باب هم پيامبر بود؟؟؟ خدا رحم كنه!

spring نوشته بود:
... اسلام دين بسيار عالي براي زمان خود بوده است و کاملترين دين نيز بوده است چه که اگر کامل نمي بود اقتضاي عدل الهي را نمي نمود. اسلام کامل بود براي زمان خود و بهترين دارو براي زمان خود بود. کما اينکه مسيحيت و يهوديت هم بهترين دارو براي زمان خودشان بودند. وقتي حضرت محمد (ص) ظهور فرمودند ديگر مسيحيت پاسخگوي مشکلات و دردهاي بشري نبود ...
Spring


دوست عزيز! ما در مورد يهود و مسيح اينطور فكر نمي‌كنيم كه آنها ديگر پاسخگوي نياز بشر نبوده‌اند. بلكه مساله تحريف آموزه‌هاي اين پيامبران بوده كه باعث شده پيامبر ديگري بيايد:

ولقد آتينا موسى الكتاب وقفينا من بعده بالرسل وآتينا عيسى ابن مريم البينات وأيدناه بروح القدس أفكلما جاءكم رسول بما لا تهوى أنفسكم استكبرتم ففريقا كذبتم وفريقا تقتلون [ بقرة 87 ] * وقالوا قلوبنا غلف بل لعنهم الله بكفرهم فقليلا ما يؤمنون [ بقرة 88 ] / صفحة 14 / * ولما جاءهم كتاب من عند الله مصدق لما معهم وكانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله على الكافرين [ بقرة 89 ]

ولما جاءهم رسول من عند الله مصدق لما معهم نبذ فريق من الذين أوتوا الكتاب كتاب الله وراء ظهورهم كأنهم لا يعلمون [ بقرة 101 ]


مي‌بينيد كه پيامبر اكرم تصديق كننده كتاب آنها بوده اما آنها همان چيزي هم كه داشتند (با وجود تحرفاتي که داشت) را پشت سر انداختند. ببنيد که در قرآن تورات چگونه وصف شده:

ومن قبله كتاب موسى إماما ورحمة وهذا كتاب مصدق لسانا عربيا لينذر الذين ظلموا وبشرى للمحسنين [ احقاف 12 ]

يكي از دانشمندان اسلامي با مراجعه به تاريخ تحليل جالبي در مورد تحريف اديان پيشين دارد كه مضمون آن اين است: با پيشرفت دانش بشري و تحريف يهوديت و مسيحيت، اين اديان به هيچ ترتيبي توانايي ادامه حيات نداشتند و علم به سرعت در حال حذف آنها بود. اين اسلام بود كه با تصديق اين دو دين و اصلاح كژيها و برداشتن پرچم علم به واقع باعث ادامه حيات آنها شد. تاريخ نشان مي‌دهد كه اگر اسلام ظهور نمي‌كرد، امروز نامي از يهوديت و مسيحيت وجود نداشت.

spring نوشته بود:
... امروز نيز بهائيان بر اين اعتقاد دارند که آئين بهائي پاسخگوي مشکلات امروزه ي عالميان مي باشد.
تعاليم آئين بهائي امروزه پاسخگوي مشکلات عالم وجود مي باشد. به عالم نگاه کنيد. هر روزه چقدر مشکلات لانهايه براي مردم بوجدو مي آيد. ديگر نظم هاي کهنه نمي توانند پاسخگو باشند
Spring


ممكن است مثال بزنيد و ما را (به اختصار) با چند تا از اين تعاليم پاسخگوي مشكلات بشري آشنا كنيد.

spring نوشته بود:
... دقيقا همان طور که بر محمد و عيسي و موسي ايراد مي گرفتند امروزه نيز بر باب و بهاءالله دروغ و افتراء مي بندند. شما را به انصاف دعوت مي کنم تا با چشم انصاف در مورد آئين بهائي به تحري حقيقت بپردازيد
Spring


پيامبران براي اثبات مدعاي خود معجزه و برهان داشتند و بالطبع مخالفان آنها را افرادي دگم و متعصب يا دنيا پرستان و خود پرستان تشكيل مي‌دادند نه آزاد انديشان. آنچه دين بهائي از آن بي‌بهره است اعجاز و برهان است كه اينگونه خردمندان را به مقابله وامي‌دارد. آنچه تا بحال از براهين شما در اينجا ديديم ادعاگونه، مدام در حال تغيير و متناقض با هم بودند. بطوريكه بر هر كدام اشكال گرفتيم ادعاي ديگري كاملا متفاوت با ديگري آورديد. مانند آنچه در مورد بحث خاتميت گذشت.
اگر اينطور كه شما مي‌گوئيد بايد هر كسي كه ادعاي پيامبري كرد را تصديق كنيم كه سنگ روي سنگ بند نمي‌شود و سره از ناسره معلوم نمي‌گردد. شما هنوز پيامبري بهاءالله را ثابت نكرده‌ايد ما را متهم مي‌كنيد كه چرا در مقابل حقيقت در فرود نمي‌آوريم و مانند ملل پيشين پيامبران را تكذيب مي‌كنيم؟!!!!! Brick wall
به قول آن مثل معروف شما اول برادري خود را ثابت كنيد، بعد ادعاي ارث و ميراث نمائيد.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حامدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 08 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 1240
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 09 مهر 1385، ساعت 13:35
 2 سال و 1 ماه پيش
#48
 
يک لحظه! فقط يک لحظه! من نه مسلمانم و نه بهايي و نه هيچ چيز ديگه اي ولي مي خوام قضاوت کنم! من دوباره مسلمان مي شم! شما چي؟؟

_________________
دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
springآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

تاريخ عضويت: جمعه 31 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 20
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 10 مهر 1385، ساعت 8:59
 2 سال و 1 ماه پيش
#49
 
با سلام
در مورد اسلام و مقتضیات زمان و مسئله ی اجتهاد. حضرت بهاءالله در کتاب ایقان بیانی زیبا در این مورد دارند که نقل آن را مناسب می بینم. از کمی قبلتر از موضوع اصلی نقل می کنم:

. ای برادر من، جهدی بايد تا ايّام باقی است از اکواب باقی چشيم. هميشه نسيم جان از مصر جانان نوزد و هميشه نهرهای تبيان در جريان نه و مدام ابواب رضوان مفتوح نماند. آيد وقتی که عندليبان جنان از گلستان قدسی به آشيان های الهی پرواز نمايند، ديگر نه نغمه بلبل شنوی و نه جمال گل بينی. پس تا حمامه ازلی در شور و تغنّی است و بهار الهی در جلوه و تزيين غنيمت شمرده گوش قلب را از سروش او بی بهره مکن. اين است نصيحت اين عبد آن جناب و احبّای خدا را. فَمَن شَاءَ فَلْيُقْبِلْ و مَن شَاءَ فَليُعْرِض. إنَّ اللّهَ کانَ غَنيّاً عَنهُ و عَمّا يُشاهَدُ وَ يُرَی. و اين است نغمات عيسی بن مريم که در رضوان انجيل به الحان جليل در علائم ظهور بعد فرموده. در سفر اوّل که منسوب به متّی است در وقتی که سؤال نمودند از علامات ظهور بعد جواب فرمود: "و لِلوَقتِ مِن بَعدِ ضيقِ تلکَ الاَيّامِ تُظلَم الشَّمسُ والقَمَرُلا يُعطی ضَوءَهُ و الکَواکِبُ تَتَساقَطُ مِنَ السَّماء وَ قُوّاةُ الاَرضِ تَرتجُّ.حينَئِذٍ تَظهَرُ عَلاماتُ ابنِ الانسانِ فی السّماء وَ يَنُوحُ کُلُّ قَبائِلِ الاَرضِ وَ يَرونَ ابنَ الإنسان آتياً عَلی سحابِ السَّماء مَعَ قُوّاةٍ و مَجدٍ کَبيرٍ و يُرسِلُ مَلائِکَتَهُ معَ صَوتِ السّافُورِ العَظيمِ."١ انتهی. ترجمه آن بفارسی اين است که بعد از تنگی و ابتلا که همه مردم را احاطه می نمايد شمس از افاضه ممنوع می شود يعنی تاريک می گردد و قمر از اعطای نور باز می ماند و ستاره های سماء بر ارض نازل می شوند و ارکان ارض متزلزل می شود. در اين وقت ظاهر می گردد نشانه های پسر انسان در آسمان، يعنی جمال موعود و ساذج وجود بعد از ظهور اين علامات از
-١ انجيل متّی، فصل ٢٤، آيه ٢٩-٣١


عرصه غيب به عالم شهود می آيد. و می فرمايد: "در آن حين جميع قبيله ها که در ارض ساکن اند نوحه و ندبه می نمايند و می بينند خلايق آن جمال احديّه را که می آيد از آسمان در حالتی که سوار بر ابر است با قوّت و بزرگی و بخششی بزرگ و می فرستد ملائکه های خود را با صدای سافور عظيم. انتهی. و در اسفار ثلاثه ديگر که منسوب به لوقا و مرقس و يوحنّا است همين عبارات مذکور است و چون در الواح عربيّه به تفصيل مذکور شد ديگر در اين اوراق متعرّض ذکر آنها نشديم و اکتفا به يکی از آنها نموديم. و علمای انجيل چون عارف به معانی اين بيانات و مقصود مودعه در اين کلمات نشدند و به ظاهر آن متمسّک شدند لهذا از شريعه فيض محمّديّه و از سحاب فضل احمديّه ممنوع گشتند. و جهّال آن طائفه هم تمسّک به علمای خود جسته، از زيارت جمال سلطان جلال محروم ماندند زيرا که در ظهور شمس احمديّه چنين علامات که مذکور شد به ظهور نيامد. اين است که قرن ها گذشت و عهدها به آخر رسيد و آن جوهر روح به مقرّ بقای سلطنت خود راجع شد و نفخه ديگر از نَفْس روحانی در صور الهی دميده شد و نفس های مرده از قبور غفلت و ضلالت به ارض هدايت و محلّ عنايت محشور شدند و هنوز آن گروه در انتظار که کی اين علامات ظاهر شود و آن هيکل معهود به وجود آيد تا نصرت نمايند و مال ها در راهش انفاق کنند و جان ها در سبيلش ايثار. چنانچه امم ديگر هم به همين ظنونات از کوثر معانيِ رحمت نامتناهيِ حضرت باری دور مانده‏اند و به خيال خود مشغولند. و از اين عبارت گذشته، بيان ديگر در انجيل هست که می فرمايد: "اَلسَّماءُ وَالارضُ تَزولانِ وَلکِنْ کَلامی لا يزُولُ"١ که معنی آن به فارسی اين است که آسمان و زمين ممکن است که زائل و معدوم شوند امّا کلام من هرگز زائل نمی شود و هميشه باقی و ثابت ميانه ناس خواهد بود. و از اين راه است که اهل انجيل می گويند که حکم انجيل هرگز منسوخ نمی شود و هروقت و زمان که طلعت موعود با همه علامت ها ظاهر شود بايد شريعت مرتفعه در انجيل را محکم و ثابت نمايد تا در همه عالم دينی باقی نماند مگر اين دين. و اين فقره از مطالب محقّقه مسلّمه است نزد ايشان. و چنان اعتقاد کرده‏اند که اگر نفسی هم مبعوث شود به جميع علامات موعوده و بر خلاف حکم ظاهر در انجيل حکم نمايد البتّه اذعان نکنند و قبول ننمايند بلکه تکفير نمايند و استهزاء کنند. چنانچه در ظهور شمس محمّديّه مشهود شد. حال اگر معانی اين کلمات مُنزله در کتب را که جميع ناس از عدم بلوغ به آن، از غايت
-١ انجيل متّی، فصل ٢٤، آيه ٣٥ و انجيل لوقا، فصل ٢١، آيه٣٣

قصوی و سدره منتهی محجوب شده‏اند از ظهورات احديّه در هر ظهور به تمام خضوع سؤال می نمودند البتّه به انوار شمس هدايت مهتدی می شدند و به اسرار علم و حکمت واقف می گشتند. حال اين بنده رشحی از معانی اين کلمات را ذکر می نمايم تا اصحاب بصيرت و فطرت از معنی آن به جميع تلويحات کلمات الهی و اشارات بيانات مظاهر قدسی واقف شوند تا از هيمنهکلمات از بحر اسماء و صفات ممنوع نشوند و از مصباح احديّه که محلّ تجلّی ذات است محجوب نگردند. قوله: "مِن بَعدِ ضيقِ تِلکَ الايّام"، يعنی وقتی که ناس در سختی و تنگی مبتلا شوند، و اين در وقتی است که آثار شمس حقيقت و اثمار سدره علم و حکمت از ميان مردم زائل شود و زمام ناس بدست جهّال افتد و ابواب توحيد و معرفت که مقصود اصلی از خلق انسانی است مسدود شود و علم به ظنّ تبديل گردد و هدايت به شقاوت راجع شود. چنانچه اليوم مشاهده می شود که زمام هر گروهی به دست جاهلی افتاده و به هر نحو که اراده کنند حرکت می دهند و در ميان ايشان از معبود جز اسمی و از مقصود جز حرفی نمانده. و به قسمی بادهای هوی و نفس غالب شده که سراج های عقل و فؤاد را در قلوب خاموش نموده، با اينکه ابواب علم الهی به مفاتيح قدرت ربّانی مفتوح گشته و جواهر وجود ممکنات به نور علمی و فيوضات قدسی منوَّر و مهتدی گشتند به قسمی که در هر شیء بابی از علم باز گشته و در هر ذرهّ آثاری از شمس مشهود شده. و با همه اين ظهورات علمی که عالم را احاطه نموده هنوز باب علم را مسدود دانسته‏اند و امطار رحمت را مقطوع گرفته‏اند. به ظنّ تمسّک جسته، از عروة الوثقای محکم علم دور مانده‏اند. و آنچه از ايشان مفهوم می شود گويا به علم و باب آن بالفطره رغبتی ندارند و در خيال ظهور آن هم نيستند زيرا که در ظنّ و گمان، ابوابی برای نان يافته‏اند و در ظهور مظهر علم، جز انفاق جان چيزی نيافته‏اند. لهذا البتّه از اين گريزانند و به آن متمسّک. و با اينکه حکم الهی را يک می دانند از هر گوشه ای حکمی صادر می شود و از هر محلّی امری ظاهر. دو نفس بر يک حکم ملاحظه نمی شود زيرا جز هوی الهی نجويند و به غير از خطا سبيلی نخواهند. رياست را نهايت وصول به مطلوب دانسته‏اند و کبر و غرور را غايت بلوغ به محبوب شمرده‏اند. تزويرات نفسانی را مقدّم بر تقديرات ربّانی دانند. از تسليم و رضا گذشته‏اند و به تدبير و ريا اشتغال نموده‏اند و به تمام قوّت و قدرت حفظ اين مراتب را می نمايند که مبادا نقصی در شوکت راه يابد و يا خللی در عزّت بهم رسد. و اگر چشمی از کحل معارف الهی روشن شود ملاحظه می کند سَبُعی چند را که بر مردارهای نفوس عباد افتاده‏اند. حال کدام ضيق و تنگی است که ازيد از مراتب مذکوره باشد که اگر نفسی طلب حقّی و يا معرفتی بخواهد نمايد نمی داند نزد کدام رود و از که جويا شود، از غايت اينکه رأی ها مختلف و سبيل ها متعدّد شده. و اين تنگی و ضيق از شرايط هر ظهور است که تا واقع نشود ظهور شمس حقيقت نشود زيرا که صبح ظهور هدايت بعد از ليل ضلالت طالع می شود. اين است که در روايات و احاديث جميع اين مضامين هست که کُفر عالم را فرو می گيرد و ظلمت احاطه می نمايد و امثال اينها چنانچه مذکور شد. و اين عبد بواسطه شهرت اين احاديث و اختصار ديگر متعرّض ذکر عبارات حديث نشده ام. حال اگر مقصود از اين ضيق را همچو ادراک نمايند که عالم ضيق به هم رساند و يا امورات ديگر که به خيال خود توهّم نمايند هرگز مشهود نگردد و البتّه گويند که اين شرط ظهور نيافته چنانچه گفته‏اند و می گويند. باری، مقصود از ضيق، ضيق از معارف الهيّه و ادراک کلمات ربّانيّه است که در ايّام غروب شمس و مرايای او عباد در تنگی و سختی افتند و ندانند به که توجّه نمايند چنانچه مذکور شد. کَذلکَ نُعَلِّمُکَ مِن تَأويلِ الاَحاديثِ وَ نُلقی عَلَيکَ مِن اَسرارِ الحِکمَةِ لِتَطَّلِعَ بِما هُو المَقصودُ وَ تَکُونَ مِنَ الّذينَ هُم شَرِبُوا مِن کَأسِ العلمِ و العِرفان. و قوله: "تُظلَمُ الشَّمسُ وَالقَمَرُ لا يُعطی ضَوءَهُ وَ الکَواکبُ تَتَساقَطُ مِنَ السَّماء."
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 10 مهر 1385، ساعت 12:14
 2 سال و 1 ماه پيش
#50
 
spring نوشته بود:
...در مورد اسلام و مقتضیات زمان و مسئله ی اجتهاد. حضرت بهاءالله در کتاب ایقان بیانی زیبا در این مورد دارند که نقل آن را مناسب می بینم. از کمی قبلتر از موضوع اصلی نقل می کنم:...

با عرض معذرت من كه از فرمايشات زيباي حضرت بهاء الله شما چيزي نمي فهمم. احتمالاً بيش از حد خنگ هستم. اگه بخوام اين مطلبي رو كه نقل قول كردي بفهمم، بايد حداقل يك ساعت وقت بذارم و جمله جمله بخونمش و براي خودم معني و تفسير كنم تا احتمالاً يه چيزهايي ازش دستگيرم بشه. لطفاً شما خودت صريح و روشن و به زبون محاوره اي خودمون نظر ايشون رو بگو. به نظر مي رسه بحث روال منطقي خودش رو داره از دست مي ده و تبديل به لفاظي مي شه.

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 11 مهر 1385، ساعت 9:53
 2 سال و 1 ماه پيش
#51
 
باز هم تذكر مي‌دهم،‌ شما هنوز نه پيامبر بودن بهاءالله را ثابت كرده‌ايد و نه به باقي سوالات من و دوستان پاسخ داده‌ايد، پس لطفا بيش از اين به تبليغ آئيني كه برهاني براي اثبات خود ندارد نپردازيد.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
springآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

تاريخ عضويت: جمعه 31 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 20
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 12 مهر 1385، ساعت 9:55
 2 سال و 1 ماه پيش
#52
 
نقل قول:
مثل اين است كه ادعاهاي شما كم‌كم دارند به مقتضاي بحث عوض مي‌شوند. نکند تطابق پذيري بهائيت با مقتضيات زمان هم از همين نوع است؟ Liar Liar Liar Brick wall


دوست عزيز، بنده جوانب مختلفي از برداشتها را براي شما ذکر نمودم. در آئين بهائي بر روي بيان حقيقت اين آيه از طريق وحدت پيامبران بيشتر تاکيد شده است. مثلا در کتاب ايقان که فکر مي کنم آن قسمت را نقل قول کردم. در مورد نبي هم و جانشيني محمد که اخيرا عرض شد نظر يکي از بهائيان بود که مطالعاتي را در اين طمينه داشتند و در راديد بهائي نظرشان پخش شد. البته ايشان در آن راديو برنامه ي هفتگي دارند:www.bahairadio.com



نقل قول:
اينهايي كه نوشتيد نه تنها تفسير بلكه تفسير به راي هستند كه تنها در مذهب حنفي چنين مجوزي داده شده و در شيعه چنين كاري بي‌اساس و بي‌ارزش است. ضمن اينكه طبق دسترات بهائيت تفسير ممنوع است و بايد به ظاهر عبارات توجه كرد. ظاهر آيات و احاديثي كه نوشتيد با برداشتي كه بهاء‌الله كرده زمين تا آسمان تفاوت دارد.

بنده تفسير به راي نکرده ام. با استناد به احاديث بود. در ضمن آن دوست بهائي گفت که در تفاسير اوليه ي بر قرآن اينطور بوده که اگر بخواهيد بنده نام آن احاديث را هم از ايشان -البته کمي طول مي کشد- بپرسم.



نقل قول:
اگر اينطور است كه همه ما پيامبريم. الحمدلله كه احتياجي هم به معجزه نيست. Laughing

حضرت بهاءالله براي ادعايش دليل و برهان دارد. آن مورد در مورد خاتميت بيان حقيقت آن آيه و اشتباه مسلمين در برداشت از آن آيه بوده است. اگر با آن مشکلي داريد بيان داريد.

نقل قول:
يعني باب هم پيامبر بود؟؟؟ خدا رحم كنه!

از ديدگاه آئين بهائي حضرت باب پيامبري از طرف پروردگار بود.

لطفا سوالاتتان را جمع بندي کنيد.
با تشکر
Spring
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 12 مهر 1385، ساعت 11:30
 2 سال و 1 ماه پيش
#53
 
spring نوشته بود:
...لطفا سوالاتتان را جمع بندي کنيد.

از اونجايي كه فكر مي كنم بحث در همين جا متوقف شده و خود spring هم تقاضا كرده، فكر مي كنم بهتره يه نفر از بچه ها مثلاً عبود مطالب و سؤالات رو در اين بحث جمع و جور كنه تا به يه جمع بندي برسيم.

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حامدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 08 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 1240
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 12 مهر 1385، ساعت 13:42
 2 سال و 1 ماه پيش
#54
 
من يه جمع بندي کوچولو مي کنم!:
جناب spring در اين مدت بسياري از سايت هاي بهايي را معرفي کردند و تا حد زيادي هم ما رو دور سر خودمون چرخاندند و مبحث "آيا پيامبر اسلام آخرين پيامبر است؟" رو به بحث بهاييت کاملاً تغيير دادند!

_________________
دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
springآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

تاريخ عضويت: جمعه 31 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 20
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 13 مهر 1385، ساعت 9:18
 2 سال و 1 ماه پيش
#55
 
hamed_ نوشته بود:
من يه جمع بندي کوچولو مي کنم!:
جناب spring در اين مدت بسياري از سايت هاي بهايي را معرفي کردند و تا حد زيادي هم ما رو دور سر خودمون چرخاندند و مبحث "آيا پيامبر اسلام آخرين پيامبر است؟" رو به بحث بهاييت کاملاً تغيير دادند!

سلام
بنده هم مايل نبودم تا در اين تاپيک بحث در مورد ديانت بهائي باشد. موضوعش را هم خودم خاتميت انتخاب کردم تا صرفا در مورد خاتميت سخن برانيم. با برگشتن به پستي اول مي بينيد که اولين بار کدام يک از دوستان عزيزم بحث آئين بهائي را شروع کردند.
باز هم اگر تقصير ما باشد از دوستان عذر مي طلبم. باقي مباحث تا بعد از جمع بندي.
Spring
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 13 مهر 1385، ساعت 10:23
 2 سال و 1 ماه پيش
#56
 
spring نوشته بود:
hamed_ نوشته بود:
من يه جمع بندي کوچولو مي کنم!:
جناب spring در اين مدت بسياري از سايت هاي بهايي را معرفي کردند و تا حد زيادي هم ما رو دور سر خودمون چرخاندند و مبحث "آيا پيامبر اسلام آخرين پيامبر است؟" رو به بحث بهاييت کاملاً تغيير دادند!

سلام
بنده هم مايل نبودم تا در اين تاپيک بحث در مورد ديانت بهائي باشد. موضوعش را هم خودم خاتميت انتخاب کردم تا صرفا در مورد خاتميت سخن برانيم. با برگشتن به پستي اول مي بينيد که اولين بار کدام يک از دوستان عزيزم بحث آئين بهائي را شروع کردند.
باز هم اگر تقصير ما باشد از دوستان عذر مي طلبم. باقي مباحث تا بعد از جمع بندي.
Spring

وقتي شما يه جاي ديگه بحث بهائيت رو مطرح كردين و همه مي دونن كه دارين از بهائيت طرفداري مي كنين و مي خواين اين بحث رو به بهائيت مربوط كنين، چه جور انتظار دارين كه بحث خاتميت به بهائيت كشيده نشه؟! در ضمن خودتون هم بهتر مي دونين همه استدلالات شما منبع و مرجعش همون چند تا سايت بهائيت هست.
در هر صورت اين موضوع اصلاً اهميتي نداره. از دوستان هم تقاضا دارم مباحث و موضوعات خارج از بحث اصلي رو مطرح نكنن كه هيچ كس از طرفين بحث نتونه به حاشيه بره و با لقاظي موضوع رو بدون دست يافتن به هدفي خاص بپيچونه.

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
springآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

تاريخ عضويت: جمعه 31 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 20
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 16 مهر 1385، ساعت 8:44
 2 سال و 1 ماه پيش
#57
 
با سلام
بنده احساس مي کنم که بحث خاتميت روشن شده است.
چون دوستان با مطالب بنده مخالفتي نداشتند و ظاهرا نظر قطعي ابراز نشد، ما سکوت را حمل بر تائيد دانستيم و بدان نتيجه -همان طور که در حين بحث رسيديم- رسيديم که خاتميت حضرت محمد (ص) استلزامي مبني بر انقطاع در فيض و اراده ي الهي نمي باشد. بلکه تاکيدي بر وحدت انبياء مي باشد. برداشت ديگر مطروحه از نگارنده ي سطور آن بود که اين آيه -40 احزاب- در مورد مسئله ي جانشيني حضرت محمد (ص) و اين که بعد از وي نبي نخواهد بود مي باشد.
مايلم تا بحثهاي ديگر را در تاپيکي ديگر و مرتبط با موضوعشان پي گيرم.
Spring
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
springآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

تاريخ عضويت: جمعه 31 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 20
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 16 مهر 1385، ساعت 8:49
 2 سال و 1 ماه پيش
#58
 
نقل قول:

ممكن است مثال بزنيد و ما را (به اختصار) با چند تا از اين تعاليم پاسخگوي مشكلات بشري آشنا كنيد.

با سلام مجدد
فکر مي کنم اين مطلب را از قلم انداختم:
از تعاليم ديانت بهائي مي توان موارد زير را نام برد:
تحريم برده داري، تساوي حقوق زن و مرد، صلح عمومي و وحدت عالم انساني، برداشتن حکم نجاست از افراد -خواه غير مومن، خواه کافر و ...-، تشويق به معاشرت با کل اديان، آزادي عقيده و دين، دموکراسي، وحدت انبياء و اديان، تحريم تعدد زوجات، ارائه ي راه حل هايي براي دسترسي به صلح جهاني و وحدت عالم، دعوت به حکومت بين المللي و داشتن نهادهاي بين المللي، شکيبايي مذهبي و ...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 16 مهر 1385، ساعت 10:02
 2 سال و 1 ماه پيش
#59
 
spring نوشته بود:
با سلام
بنده احساس مي کنم که بحث خاتميت روشن شده است.
چون دوستان با مطالب بنده مخالفتي نداشتند و ظاهرا نظر قطعي ابراز نشد، ما سکوت را حمل بر تائيد دانستيم و بدان نتيجه -همان طور که در حين بحث رسيديم- رسيديم که خاتميت حضرت محمد (ص) استلزامي مبني بر انقطاع در فيض و اراده ي الهي نمي باشد. بلکه تاکيدي بر وحدت انبياء مي باشد. برداشت ديگر مطروحه از نگارنده ي سطور آن بود که اين آيه -40 احزاب- در مورد مسئله ي جانشيني حضرت محمد (ص) و اين که بعد از وي نبي نخواهد بود مي باشد.
مايلم تا بحثهاي ديگر را در تاپيکي ديگر و مرتبط با موضوعشان پي گيرم.
Spring

عليك سلام.
بحث خاتميت 1400 ساله كه روشن شده؛ اما نه اون جوري كه شما منظورتونه! كدوم يك از دوستان با شما موافقت داشتن كه شما احساس كردين مخالفتي وجود نداره؟ ضمناً فكر مي كنم هنوز شما جوا يه سري سؤالات اساسي رو كه مطرح شد ندادين. عبود قرار بود مطالب رو جمع بندي كنه كه متأسفانه چند وقته اينترنتش مشكل به هم زده و نمي تونه جواب بده. ايشالله در اولين فرصت اين كار رو انجام مي ده.

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0