| نویسنده |
پیغام |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 06 مهر 1385، ساعت 23:33 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#31
|
| |
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3317 اعتبار کسب شده: 4727 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 07 مهر 1385، ساعت 0:07 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#32
|
| |
|
|
|
|
 |
حامد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 08 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 1237 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: خوشا شيراز و وصف بي مثالش سن: 22 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 07 مهر 1385، ساعت 14:13 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#33
|
| |
متاسفانه خيلي ها اشتباه نوشتند!!!
بايد عرض کنم خدمتتون که 2 نوع مرتد داريم:
1. کسي که مسلمان مي شه و بعد دوباره بر مي گرده. چنين کسي رو نه اعدام مي کنند و نه کاري به کارش دارن.
2. کسي که پدر و مادرش مسلمان هستند ولي خودش نمي خواد مسلمان باشه. اين آدم رو اعدام مي کنند ولي نه همين جوري کشکي! مراحل بسيار زياد و سختي بايد گذرانده بشه تا مرتد بودن کسي ثابت بشه (اگه لازم بود بعداً همه رو مي نويسم). يکي از اين مراحل اينه که خود شخص قبول کنه و گمون نمي کنم هيچ آدم کودني قبول کنه!!!! و دوست داشته باشه که اعدام بشه.
در مورد سلمان رشدي هم به دليل نوشتن کتاب و بي احترامي هاي زيادي که کرد حکم اعدامش صادر شد و نه تنها سلمان رشدي بلکه هر کسي که به اسلام توهين کنه (مسلمان يا غير مسلمان) حکم اعدامش صادر مي شه.
و جناب spring در مورد مدرک که خواستيد مي تونيد نگاهي به آمار کنيد. چه تعداد مسلمان در 100 سال گذشته داشتيم؟؟؟؟ الان 100 سال گذشته و جمعيت زياد شده! چند درصد جمعيت زمين زياد شده؟؟؟؟ چند درصد به حمعيت مسلمان ها اضافه شده؟؟؟؟ چرا در بسياري از کشورهاي آفريقايي شاهد رو آوردن مردم به سلام هستيم؟ چرا در کشورهاي اروپايي اين قدر به مسلمانان سخت مي گيرن؟ تا اونجايي که بنده طلاع دارم اسلام حجاب رو واجب مي دونه و در دانشگاه ها و مکانهاي عمومي کشوري مثل فرانسه (که دم از آزادي عقيده و فکر و رفتار مي زنه) حجاب ممنوع شده! اين دقيقاً همون ترس از ترويج اسلام و افکار اسلامي در جامعه است و اين خودش مي تونه يه دليل محکم براي اين مطلب باشه که اسلام با سرعت بسيار زيادي در حال جذب کردن افراد حقيقت جو هست. اين مدرک براي شما که مي گيد مسلمان ها در حال افزايش نيستند.
و يه سوال؟؟؟: چرا در مورد سوال جناب عبود (که در مورد نهج البلاغه است) ساکتيد؟؟؟؟
در ضمن من يه چيزي شنيدم که يه ذره داره منو اذيت مي کنه!!
چرا وقتي بهايي ها به انگليس مي رن ماهانه مبلغي به اين افراد پرداخت مي شه؟؟؟؟؟؟ اين حرف يک شخص بهايي هست زماني که داشت خودش رو آماده مي کرد تا به انگليس مهاجرت کنه؟؟؟؟ بهاييت ساخته دست انگليسي هاست براي اختلاف انداختن بين مردم.
ديگه حال ندارم بنويسم ولي از ديدن جواب شما خوشحال مي شم!! فقط لطف کنيد جواب هاتون رو زودتر بنويسيد وگرنه ما فکر مي کنيم که شما .....! |
|
_________________ دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
|
|
|
|
|
 |
wp.ark  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382 مجموع ارسالها: 431 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: آن طرف تر از عشق جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 07 مهر 1385، ساعت 14:42 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#34
|
| |
| hamed_ نوشته بود: |
متاسفانه خيلي ها اشتباه نوشتند!!!
بايد عرض کنم خدمتتون که 2 نوع مرتد داريم:
1. کسي که مسلمان مي شه و بعد دوباره بر مي گرده. چنين کسي رو نه اعدام مي کنند و نه کاري به کارش دارن.
2. کسي که پدر و مادرش مسلمان هستند ولي خودش نمي خواد مسلمان باشه. اين آدم رو اعدام مي کنند ولي نه همين جوري کشکي! مراحل بسيار زياد و سختي بايد گذرانده بشه تا مرتد بودن کسي ثابت بشه (اگه لازم بود بعداً همه رو مي نويسم). يکي از اين مراحل اينه که خود شخص قبول کنه و گمون نمي کنم هيچ آدم کودني قبول کنه!!!! و دوست داشته باشه که اعدام بشه.
در مورد سلمان رشدي هم به دليل نوشتن کتاب و بي احترامي هاي زيادي که کرد حکم اعدامش صادر شد و نه تنها سلمان رشدي بلکه هر کسي که به اسلام توهين کنه (مسلمان يا غير مسلمان) حکم اعدامش صادر مي شه.
....
|
در اين مورد به پست قبلي من در همين موضوع هم يک سر بزنيد. اینجا
اين چيز هايي که hamed_ نوشته جاي بحث دارد. به نظر من اينها نتيجه آراي فقهاي مسلمان هست که به نظر من اشتباه است. چه مسلمان از پدر و مادر و چه از غير از آن اگر کسي به اين نتيجه رسيد که نمي خواهد مسلمان باشد و حتي اين نظر خود را بيان هم که بکند هيچ مشکلي پيش نمي آيد. اين حکم نتيجه ديد بسته و متحجر فقهاي اسلام است و همانطور که در پست قبلي نوشته ام براي شرايط خاص زمان پيامبر بوده که در آن زمان ايده کاملا هوشمندانه اي بوده براي جلوگيري از ترفند مشرکان. و بسط و توسعه آن به زمان حال ما اشتباه محض است.
اکنون ديگر سالهاست که فرهنگ بشر به جايي رسيده که آزادي عقيده و بيان آن که حق هر انساني است حد اقل در مرحله تئوري محترم شمرده مي شود.
چه فايده اي عقلاني براي اسلام از اين حکم جز در شرايط خاص صدر اسلام آن هم با توضيح آمده در اين پست مي توان در نظر گرفت؟؟؟ اگر مخالف هستيد در اين زمينه بحث مي کنيم. |
_________________ بر سر در معبد علم نام مذهب را نگاشته اند.
آلبرت آينشتاين
wp.ark
|
|
|
|
|
 |
spring  سال صفري!
تاريخ عضويت: جمعه 31 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 20 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 07 مهر 1385، ساعت 17:45 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#35
|
| |
| عبود نوشته بود: |
| spring نوشته بود: |
با سلام
در مورد حکم ازدواج با محارم در آئين بهائي. مدتي پيش گروه رهپويان وصال رديه اي بر ضد آئين بهائي نوشتند که بعضي از بهائيان جوابيه هايي بر آن رديه ها نگاشتند که بنده آن را نقل مي کنم. ... |
در مورد ازدواج با محارم همين که شما اون رو نفي کنيد و منبعي معرفي کنيد کافيست و من قبول ميکنم. اين همه طول و تفصيل نياز نداشت. ما در اينجا به دنبال محاکمه کردن يا تحقير کسي نيستيم. هدف، بحثي سازنده است که به کشف حقيقت منجر شود.
خواهش ميکنم باقي سوالات را هم پاسخ دهيد. خصوصا مهمترين آنها در مورد سخن حضرت علي (ع) در باب خاتميت.
با تشکر |
تحریم ازدواج با محارم در آثار بهائی
تمامی بحث و استدﻻل نویسندگان کانون وصال در مورد مسئله ازدواج با محارم مبتنی بر اشتباه اولّیه ایشان است که در سر آغاز پاراگراف آمده است٠ این نویسندگان چنین میگویند: "در کتاب اقدس جناب خدا (میرزا حسینعلی) فقط زن پدر را برای ازدواج حرام کرده و برای سایرین حکمی ندارد، و آنچه حکمی ندارد و ممنوع نشده حلال است"٠ امّا این مطلب دارای سه غلط کلّی است٠ غلط اوّل اینست که چنانکه دیدیم، تحریم ازدواج با زن پدر در کتاب اقدس تغییر استثنائی است که در قرآن کریم در مورد طبقات محرّمات آمده است و لذا تحریم ازدواج با محارم میباشد٠ غلط دوّم اینست که تحریم صریح ازدواج با محارم در دیگر آثار حضرت بهاءالله ذکر شده است٠ غلط سوّم اینست که اگر سخن نویسندگان کانون را در مورد اسلام بکار ببریم به اشکاﻻت بسیار وخیمی دچار میگردیم٠ قبل از بحث در مورد دو غلط اوّل باید به سومّین غلط اشاره ای نمائیم٠ اگر سخن نویسندگان کانون را قبول کنیم که "آنچه حکمی ندارد و ممنوع نشده حلال است" و این مطلب را به قرآن کریم اطلاق نمائیم در اینصورت باید گفت که زنان مسلمان حق دارند در آن واحد شوهران متعدّدی داشته باشند٠ علّت این امر اینست که در قرآن کریم در مورد مردان بصراحت آمده است که ایشان نمیتوانند بیش از ٤ زن بگیرند، در عین حال که اجازه تعدّد زوجات تا ٤ نفر را به آنها داده است٠ امّا ممنوعیّت تعدّد شوهر برای زن در هیچ کجای قرآن نیامده است٠ حال دو راه داریم: یا آنکه باید بگوئیم این امر از بدیهیّات است و نیازی به ذکر آن در قرآن کریم نبوده است و یا آنکه تعدّد شوهر برای زنان را حکم اسلام بدانیم٠ واضح است که شقّ صحیح مورد اوّل میباشد٠ امّا این امر به این معنی است که سخن نویسندگان کانون وصال در خصوص بدیهیاتی که عقل و علم آنرا روشن میکند، بیجا و غلط است.
امّا سخن نویسندگان کانون وصال در مورد حکم بهائی و کتاب اقدس صد در صد غلط است٠ علّت این امر اینست که حضرت عبدالبهاء با صراحت کامل عکس این مطلب را تاٌکید فرموده اند٠ عین بیان حضرت عبدالبهاء این است: " در خصوص حرمت نکاح پسر به زوجات پدر مرقوم نموده بودید٠ صراحت این حکم دلیل بر اباحت دیگران نه" (گنجینه حدود و احکام- ص ١٨٧)٠
جالب است که نویسندگان کانون از ابتداء درست عکس نوشته های بهائی را باسم اعتقادات بهائی جعل میکنند تا دست آویزی برای اعتراض پیدا نمایند و از این جهت هم سنّت دیرینه همه دشمنان حقیقت را دنبال میکنند٠
امّا تحریم ازدواج با محارم در دیانت بهائی بسیار قاطعانه تر و جدّی تر از همه ادیان گذشته است٠ علّت این امر اینست که در آئین بهائی نه تنها ازدواج با محارم حرام شده است بلکه علّت فلسفی، طبّی و اجتماعی این تحریم نیز مورد بحث قرار گرفته است و بخاطر این مطلب است که نه تنها ازدواج با محارم حرام گردیده، بلکه اصولاً به اعتقاد بهائی هر چه زوج و زوجه بیشتر با یکدیگر فاصله داشته باشند بهتراست٠
چنانکه خواهیم دید این اصل انعکاسی از اصل وحدت عالم انسانی و صلح عمومی است و لذا بحث در مورد ازدواج در چارچوب این فلسفه و اندیشهء بدیع و خلاّق مورد بررسی قرار میگیرد٠
اولّین شکل تحریم ازدواج با محارم در آثار حضرت باب دیده میشود٠ حضرت باب در نوشتجات گوناگونی ازدواج با محارم را حرام فرموده اند. مثلا در کتاب قیو م الاسماء حکم قران را اینچنین تأیید میفرمایند:
ان الله قد حلل علی المؤمنین من المؤمنات غیر ذوی قرابتهم الام و البنت و الاخت و العمة و ما قد جعل الله بمثلها و بنات الاخ و بنات الاخت... و ان ذلک حکم فی کتاب الله علی کلمة الفرقان و قد کان الحکم فی ام الکتاب مقضیا. (سوره نکاح) (یعنی ازدواج را خداوند حلال فرموده مگر با محارم: با مادر، دختر، عمه، و نظیر آن ، و دختر برادر، و دختر خواهر... و این حکم کتاب خداست در قران که در این ام الکتاب عمل به آن مؤکد شده است .)
همچنین حضرت باب در نوشته دیگر خویش تحت عنوان "فی بیان علة تحریم المحارم" حکم قرآن را تائید فرموده و آنرا تکرار مجدّد میفرمایند٠ امّا در این اثر حضرت باب یکقدم فراتر رفته و صرفاً بذکر حکم نپرداخته بلکه به بررسی علل فلسفی و متا فیزیکی این حکم نیز مبادرت میورزند٠ سخافت ازدواج با محارم مطلبی است که همگان از آن آگاهند ولی علل حرام بودن این مطلب است که بایست موردبحث جدّی قرار گیرد٠ حضرت باب در بررسی خود از این حکم ازدواج با محارم را تناقضی با اصول خلقت، علیت و حقیقت هستی دانسته ولذا حرام بودن ازدواج با محارم را امری ابدی و غیر قابل تغییر معرّفی کرده اند٠ در اینجا قسمتی از این لوح را ذکر مینمائیم:
فی بیان علّة تحریم المحارم من اﻻخت واﻻم والعمة والخالة الخ باﻻصل و تحریم غیرها عرضا٠٠٠امّا السؤال مما حرّم الله علی الرجال من التسعة المکتوبه فی الکتاب و ممّا جعل الله من ورائها٠٠٠ فاعلم٠٠٠ماحّرم علی نفس شیئاً الاّ ما حرّم الشئی علی نفسه لان الله قد خلق اﻻشیاء به و اعطاهم الله فی صورة قبولهم حکم انفسهم فلذلک حرّموا علیهم کلّ ما حرّمت انفسهم بانفسهم و کذلک حکم الله فی الله فی البدء٠٠٠ و لما بعث الله الخلق فی هذا العالم قد نسوا حکم البدء من غیر الحقّ لذا ارسل الله الیهم الرسل والکتاب بالحقّ لیتلوا علیهم احکام قبولهم فی مشهد ذر اﻻوّل٠٠٠فایقن ان الله قد خلق اﻻشیاء من ماء البحرین احدهما ماءالعلّه و الثانیه ماءالمعلول و لقد مرج البحرین فی هذا الدنیا یلتقیان بسرّ اﻻختیار من ماء هذین البحرین٠٠٠ و لذا قد حرّم الله سبل المعلولیّه علی العلیّه و لذلک حرّمت فی الکتاب اﻻمّ والعمّه والخاله لسرّعلیتهّن اشارة الی رتبة التثلیت فی الفعل البدء٠٠٠و اما الستة اﻻخیرة فهی قد وجدت بعد قرب آدم بالشجره ٠٠٠و لذلک حرّم الله علی اشرف ذرّیته تلک السّتة٠
در این توقیع که "در بیان علّت تحریم محارم شامل خواهر و مادر و عمّه و خاله و غیره باﻻصل و تحریم مابقی بالعرض" میباشد، حضرت باب این تحریم را به قانون ذاتی و حقیقت هستی اشیاء در اصل خلقت راجع فرموده و این تحریم را حاصل یک تحریم ذاتی که حاصل طبیعت و ذات انسان است معرّفی میفرمایند٠ اینکه در کتب مقدّسه این تحریم بیان شده در واقع تکرار همان اصل ذاتی است که آدمیان بخاطر غفلت از خداوند و فطرت راستین خود، فراموش کرده اند٠ بعلاوه حضرت باب ازدواج با محارم را تناقض با اصل علیّت و قانون خلقت معرّفی میفرمایند و آنرا بطور مطلق تحریم میفرمایند٠ میبینیم که بر خلاف دروغ نویسندگان کانون وصال، تحریم محارم در آثار حضرت باب به یک اصل متا فیزیک تبدیل شده و لذا اصلی غیر قابل تغییر و مطلق میگردد٠
همین امر در مورد آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء نیز مصداق دارد٠ دیدیم که در واقع حکم کتاب اقدس رفع استثنائی است که در قرآن کریم در مورد طبقات محرّمات ازدواج آمده است و در نتیجه، اصل تحریم محارم حتّی شدیدتر نیز میشود، یعنی از آنجا که زن پدر با آنکه مادر فرد نمیباشد، ولی سمبلی از مادر میباشد، در نتیجه بخاطر حرمت مطلق محارم، ازدواج با زن پدر نیز مشمول اصل "حرمت علیکم" میشود و صرفاً امری که مورد نهی قرار گرفته باشد نمیباشد٠
امّا در آثار دیگرشان، حضرت بهاءالله، علّت اجتماعی و طبّی تحریم محارم را مورد بحث قرار داده اند و لذا همانند حضرت باب، که علّت فلسفی این تحریم را بررسی فرمودند، حضرت بهاءالله به علل اجتماعی و طبّی آن تاٌکید میفرمایند٠ حضرت عبدالبهاء در پاسخ کسانی نظائر نویسندگان کانون وصال، که ممکن است عدم ذکر طبقات دیگر محرّمات در کتاب اقدس را بمعنای جواز ازدواج با محارم تلقّی کنند توضیح میفرمایند که این عدم ذکر بمعنای جواز نیست، بلکه حضرت بهاءالله در آثار دیگرشان دستور داده اند که حکم الهی در ازدواج مستلزم ازدواج با جنس بعید است٠ به عبارت دیگر، نه تنها ازدواج با محارم ممنوع است بلکه حتّی ازدواج با اقربا و نزدیکان و خویشان نیز اگر چه حرام نیست امّا نا مطلوب تلقّی میشود٠ از نظر آئین بهائی ازدواج وسیله و آئینه ای از وحدت عالم انسانی است و لذا ازدواج با محارم اصولاً تناقض در قول است بلکه ازدواج باید وسیله ارتباط و اتّحاد دو گروه بعید باشد٠ عین بیان حضرت عبدالبهاء اینست:
"در خصوص حرمت نکاح پسر به زوجات پدر مرقوم نموده بودید، صراحت این حکم دلیل بر اباحت دیگران نه٠٠٠و در الواح سائره، بصریح عبارت مرقوم که در ازدواج، حکمت الهیّه چنان اقتضاء نماید که از جنس بعید باشد٠٠٠و چون امر بهائی قوّت گیرد مطمئنّ باشید که ازدواج به اقربا نیز نادر الوقوع "٠ ( امر و خلق- جلد ٤- ص ١٥٥)
امّا علّت این تحریم در آثار این دیانت، امری طبّی و اجتماعی ذکر شده است٠ بفرموده حضرت عبدالبهاء ازدواج با محارم مخالف اصول طبّی است "یعنی بین زوجین هرچند بعد بیشتر، سلاله قویتر و خوش سیماتر، صحّت و عافیّت بهتر گردد و این در فنّ طبّ نیز محقق است"٠ (امر و خلق- جلد ٤- ص ١٥٥)
ولی بفرموده حضرت عبدالبهاء "احکام طبّیه مشروع و عمل بموجب آن منصوص و فرض" است (امر و خلق- جلد٤ – ص ١٥٥)٠ بدین ترتیب، بحکم علم طبّ و دلائل بهداشتی، تحریم ازدواج با محارم در امر بهائی "منصوص و فرض" است٠
امّا علاوه بر علّت پزشکی و بهداشتی و جسمانی، آئین بهائی از علّتی اجتماعی و فرهنگی نیز سخن میگوید٠ در اینمورد باید گفت که حضرت بهاءالله صد سال قبل از علم مردم شناسی جدید، علّت راستین تحریم ازدواج با محارم را بین فرموده اند٠ این مطلب هم قابل تعجّب نیست زیرا که در آئین بهائی احکام بصورت دستوری تحمیلی بیان نمیشوند، بلکه فلسفه، حقیقت، عملکرد اجتماعی و ضرورت اجرای آن احکام هم بیان میگردد٠
برای توضیح این مطلب باید به کشف جدید مردم شناسان در مورد علّت راستین حرمت ازدواج با محارم اشاره شود٠ مردم شناس شهیر فرانسوی لوی اشتراوس (Claude Levi-Strauss) ، اوّلین کسی بود که در کتاب خود تحت عنوان "ساختار ابتدائی خویشاوندی" (Elementary Structures of kinship) رمز عمومیّت تحریم ازدواج با محارم در سرتا سر دنیا و در تقریباً همi فرهنگها را کشف نمود٠ بنظر او اصل تحریم ازدواج با محارم دارای یک معنای راستین است که تا کنون فهمیده نشده است٠ لوی اشتراوس میگوید که حکم راستین تحریم ازدواج با محارم، فی المثل با خواهر، این نیست که "با خواهرت ازدواج مکن"، بلکه حکم راستین این تحریم بدین شکل است که "با خواهر دیگری ازدواج کن"٠ به عبارت دیگر تحریم ازدواج با محارم مستلزم ازدواج با جنس بعید است، و این امر مستلزم اتّحاد و ارتباط و تفاهم و تعاون بین گروههای گوناگون میگردد٠ لوی اشتراوس توضیح میدهد که علّت اصلی ایجاد تمدّن همین اصل تحریم ازدواج با محارم است که باعث شد افراد از حیطه مستقیم خانواده خودفراتر رفته و با دیگر خانواده ها و دیگر قبائل ارتباط بیابند٠ این ارتباط جدید خویشآوندی بخاطر ازدواج با جنس بعید باعث گسترش روابط اقتصادی و فرهنگی گشته و تمدّن را بتدریج امکان پذیر مینماید٠
در توضیح حکم حضرت بهاءالله که "در ازدواج حکمت الهیّه چنان اقتضا نماید که از جنس بعید باشد ٠ "حضرت عبدالبهاء به شکلهای گوناگون حقیقت مطلب را تشریح کرده اند٠ بعنوان مثال حضرت عبدالبهاء میفرمایند:
"و شبهه ای نیست که بقواعد مدنیّت و طبابت وصلت جنس بعید اقرب از جنس قریب" ( امر و خلق – جلد ٤ – ص ١٥٦)٠
بهمین ترتیب در بیان دیگر توضیح میفرمایند که:
"در اقتران هر چه دورتر موافقتر زیرا بعد نسبی و خویشی بین زوج و زوجه مدار صحّت بنیه بشر و اسباب الفت بین نوع انسان است" (امر و خلق – جلد ٤ – ص ١٥٦)٠
میبینیم که حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء، علاوه بر عوامل طبّی و جسمانی، اصل "با خواهر دیگری ازدواج کن" را "اسباب الفت بین نوع انسان" دانسته و آنرا "بقواعد مدنیّت" ضروری معرّفی مینمایند٠
میبینیم که در دیانت بهائی مسئله ازدواج وسیله و آئینه ای از اصل وحدت عالم انسانی است و لذا بخلاف سنّتهای گذشته، امر بهائی نه تنها ازدواج با محارم را خلاف طّب و تمدّن و دین میداند بلکه بعلاوه از آن هم یک قدم فراتر رفته و ازدواج با نزدیکان غیر محارم را نیز نامطلوب میشمارد و انسانها را تشویق میکند که در ازدواج با افرادی که هیچگونه نسبت خویشی با آنان ندارند پیوند یابند تا این امر باعث گسترش الفت و وداد در سرتاسر عالم گردد٠
ﻻزم به تذکّر نیست که مفهوم ازدواج در آئین بهائی براستی کلید حلّ همه دشواریهای دنیا را بدست میدهد٠ آری، حکم ازدواج در آئین بهائی براستی حکمی متعالی است و فهم این مطلب برای کسانی که چشم و دلشان را خداوند مهر زده است امکان پذیر نیست٠
spring |
|
|
|
|
|
|
 |
spring  سال صفري!
تاريخ عضويت: جمعه 31 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 20 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 07 مهر 1385، ساعت 17:54 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#36
|
| |
| نقل قول: |
بايد عرض کنم خدمتتون که 2 نوع مرتد داريم:
1. کسي که مسلمان مي شه و بعد دوباره بر مي گرده. چنين کسي رو نه اعدام مي کنند و نه کاري به کارش دارن.
2. کسي که پدر و مادرش مسلمان هستند ولي خودش نمي خواد مسلمان باشه. اين آدم رو اعدام مي کنند ولي نه همين جوري کشکي! مراحل بسيار زياد و سختي بايد گذرانده بشه تا مرتد بودن کسي ثابت بشه (اگه لازم بود بعداً همه رو مي نويسم). يکي از اين مراحل اينه که خود شخص قبول کنه و گمون نمي کنم هيچ آدم کودني قبول کنه!!!! و دوست داشته باشه که اعدام بشه.
در مورد سلمان رشدي هم به دليل نوشتن کتاب و بي احترامي هاي زيادي که کرد حکم اعدامش صادر شد و نه تنها سلمان رشدي بلکه هر کسي که به اسلام توهين کنه (مسلمان يا غير مسلمان) حکم اعدامش صادر مي شه. |
تنها همين حکم ارتداد نشان دهنده ي پايان دوران اسلام مي باشد. در گذشته بجهت حفظ جامعه ي اسلامي اين حکم اجرا مي شد و حق هم همين بود. ولي امروزه که همه دم ار حقوق بشر و آزادي انتخاب عقيده دارند اين حکم ديگ جايي ندارد و نشاندهندي اتمام دوران اسلام مي باشد. فکر مي کنم علت تجديد اديان گذشته نيز همين علت تطابق با نيازهاي بشري بوده است.
| نقل قول: |
| و جناب spring در مورد مدرک که خواستيد مي تونيد نگاهي به آمار کنيد. چه تعداد مسلمان در 100 سال گذشته داشتيم؟؟؟؟ الان 100 سال گذشته و جمعيت زياد شده! چند درصد جمعيت زمين زياد شده؟؟؟؟ چند درصد به حمعيت مسلمان ها اضافه شده؟؟؟؟ چرا در بسياري از کشورهاي آفريقايي شاهد رو آوردن مردم به سلام هستيم؟ چرا در کشورهاي اروپايي اين قدر به مسلمانان سخت مي گيرن؟ تا اونجايي که بنده طلاع دارم اسلام حجاب رو واجب مي دونه و در دانشگاه ها و مکانهاي عمومي کشوري مثل فرانسه (که دم از آزادي عقيده و فکر و رفتار مي زنه) حجاب ممنوع شده! اين دقيقاً همون ترس از ترويج اسلام و افکار اسلامي در جامعه است و اين خودش مي تونه يه دليل محکم براي اين مطلب باشه که اسلام با سرعت بسيار زيادي در حال جذب کردن افراد حقيقت جو هست. اين مدرک براي شما که مي گيد مسلمان ها در حال افزايش نيستند. |
شما کافي است به ايران نگاه کنيد. همين بس است.
| نقل قول: |
| و يه سوال؟؟؟: چرا در مورد سوال جناب عبود (که در مورد نهج البلاغه است) ساکتيد؟؟؟؟ |
عزيزم، همه که عين شما بيکار نيتند که هر دقيقه پست داشته باشند.
| نقل قول: |
در ضمن من يه چيزي شنيدم که يه ذره داره منو اذيت مي کنه!!
چرا وقتي بهايي ها به انگليس مي رن ماهانه مبلغي به اين افراد پرداخت مي شه؟؟؟؟؟؟ اين حرف يک شخص بهايي هست زماني که داشت خودش رو آماده مي کرد تا به انگليس مهاجرت کنه؟؟؟؟ بهاييت ساخته دست انگليسي هاست براي اختلاف انداختن بين مردم. |
همان بهتر که اين موضوع تو را اذيت کند. سند اين حرفت چيست؟
"بهائيت ساخته ي دست انگليسي هاست" اگر اون بزرگاتون کوچکترين سندي داشتند مطمئن باش تا الان رو شده بود. همتون طبل تو خالي هستيم و بدوم سند حرف مي زنيد آن هم با هدف مسخ حقيقت.
| نقل قول: |
ديگه حال ندارم بنويسم ولي از ديدن جواب شما خوشحال مي شم!! فقط لطف کنيد
واب هاتون رو زودتر بنويسيد وگرنه ما فکر مي کنيم که شما |
همان بهتر که ديگر حال نداشتي. اميدوارم در ضمن دروغ نگفته باشي و حال از ديدن جوابم خوشحال شده باشي.
در ضمن در انتها بگويم که خيلي سبک مي نگاري. و البته بدون سند. که اين کار ناسخان حقيقت است.
Spring |
|
|
|
|
|
|
 |
حامد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 08 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 1237 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: خوشا شيراز و وصف بي مثالش سن: 22 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 07 مهر 1385، ساعت 18:30 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#37
|
| |
نتيجه گيري رو به عهده ي کاربران مي ذارم که من بدون سند حرف مي زنم يا شما!
1.در مورد جواب هاتون هم بايد بگم که من تا حالا نه ديدم نه شنيدم که کسي رو به دليل ارتداد اعدام کنند دقيقاً همون جور که wp.ark گفتند شايد زمان اعدام ها به پايان رسيده و بشر به اون حد عقل و فهم رسيده که ديگه نيازي به انجام اين کارها نباشه!
2. مثل اينکه شما داريد به ايران بد نگاه مي کنيد! در جامعه ي ما کسي با اسلام مخالف نيست بلکه دليل اصلي ناراحتي مردم اجرا نشدن کامل اسلام است.
3. در ضمن چه جوريه که شما وقت داريد که جواب اين همه آدمو بديد ولي وقت نداريد جواب عبود رو بديد؟
جواب رو خودم مي گم: در حقيقت جوابي وجود نداره و شما فقط داريد سعي مي کنيد که حق به جانب صحبت کنيد!
4. همون جور که گفتم اين حرف رو يک شخص بهايي به من گفت و گفتم که اين حرف رو شنيدم ولي خيلي هم دور از ذهن نيست.
5.مثل اينکه خيلي ذله شديد نه؟ و اينکه اگه مي خوايد بقيه بهتون احترام بذارن و حداقل نوشته هاتون رو بخونن بهتره که يه کن مودبانه تر بنويسيد.
منتظر جوابتون هستم و مطمئن باشيد از ديدن جوابتون خوشحال مي شم و هنوز هم منتظر جوابتون به عبود هستم!
با احترام
حامد |
|
_________________ دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 07 مهر 1385، ساعت 18:38 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#38
|
| |
باز هم عرض ميکنم که من پست شما رو درباره تحريم ازدواج با محارم در بهائيت خوندم و قانع شدم. اما شما دوباره همان را فرستاديد. خواهش ميکنم ابتدا مساله خاتميت و ادعاي پيامبري بهاءالله مشخص شود که اينها به اصول دين مربوط ميشود. بعدا در مورد تفاوت تعداد ماههاي سال ذکر شده در قرآن (که ميگوئيد به آن اعتقاد داريد) و ساير کتب آسماني با آنچه در بهائيت است و ساير مسائل بحث خواهيم کرد.
اين هم يک حديث بسيار متواتر ديگر از پيامبر که در كتاب ختم نبوت از شهيد مطهري ديدم و در تفاسير و کتب فقهي هم رد آنرا گرفتم تا صحتش بر من ثابت شود. تقديم به شما دوست عزيز:
در مجمع البيان و تفسير الميزان ذيل آيه 40 سوره احزاب از رسول الله (ص) نقل شده است:
انما مثلی فی الانبياء كمثل رجل بنی دارا فاكملها و حسنها الا موضع لبنه فكان من دخل فيها فنظر اليها قال ما احسنها الا موضع هذه اللبنه فانا موضع هذه اللبنه ختم بی الانبياء.
مثل نبوت مثل خانهای است كه ساخته شده و جای يك خشت در آن باقی است ،...، من جای آن خشت آخرينم ، يا من گذارنده آن خشت آخرينم.
اين روايت را بخاري و مسلم از جابر بن عبدالله انصاري و ترمذي، نسائي، احمد و ابنمردوية از غير جابر چون ابيسعيد و ابيهريرة هم نقل كردهاند.
بد نيست نگاهي هم به مطالب كتاب ختم نبوت بيندازيد. من که ديشب اون رو ورق ميزدم به نظرم آمد که پاسخ تمام ادعاهاي بهائيان در آن آمده. اما هيچ اسمي از بهائيت و آداب و عقايد آنها به نيامده و تمرکز نگارنده فقط بر بحث خاتميت و تبعات آن چون مساله اجتهاد و اقتضائات زمان و ... است.
با توجه به بحث معناي لغوي خاتم و اينکه قرآن و آيات آن براي همه مردم و در همه زمانها آمده که در پيش گذشت خواهش ميکنم تکرار مکررات نفرمائيد و اگر اثبات جديدي براي حرفهاي خود (و دين خود) داريد، بفرمائيد.
... و من همچنان منتظر پاسخ سوالاتم هستم. |
|
|
|
|
|
|
 |
حيف!  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 654 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 07 مهر 1385، ساعت 21:26 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#39
|
| |
اي بابا جناب spring خان !پس اون سعه صدر بهائ اللهي تون کجا رفت؟ بقول معروف مي بينم که بسلامتي داغ کرديد....! تا باشه از اين سوختنا باشه.... ما که آخرش نفهميديم که اين محير العقول پيامبرن يا خود خدا ! به همون بهااللهتون اگه همين جوري پيش بريد خود پيامبرم حرفشو پس ميگيره!.....آخه خيلي پپيشرفته ايد! خيلي مدرنيد !.....بابا پيشرفته ها ....پيشرفته ها...دانشمندا.....ماکه دهنمون از اينهمه منطقيات بد جوري به دندونامون گير کرده...باهوشا....بازم به همون عبدالبها ئتون ملائکه جلوتون بايد لنگ بندازن...تو خدا ما رو اينجوري با اين دين عقبمونده مون تنها نذاريد..... |
|
_________________ سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3089 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 08 مهر 1385، ساعت 2:03 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#40
|
| |
Guys, instead of debating what's right or wrong about religions, we can find out the true religion ourselves!
To do this, we need a "prohet" who has a strong enogh wireless connection to connect to God's server and tap into His holy source code. Plus, we need a few local people with laptops to copy everything that our holy prohet downloads and post it in the forum!
Now, do we have a prohet here?
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2873 اعتبار کسب شده: 5927 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 08 مهر 1385، ساعت 6:12 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#41
|
| |
| Omid نوشته بود: |
Guys, instead of debating what's right or wrong about religions, we can find out the true religion ourselves! ...... |
سلام آقا اميد داش مشتي ، رسيدن به خير
ببخشيد اميد خان !
فکر کنم اين جا بحث جديه و دوستمون اسپرينگ فقط دنبال نقطه ضعف ميگرده تا بحث را به نفع خودش تموم کنه !
فردا در مياد داخل سايتاي ديگه مينويسه شيعه ها کم آوردن و بحث را به مسخره و شوخي کشاندند !
يا متوجه اشتباه خودشون شدند و دارند دنبال پيامبر جديد براي خودشون مي گردند .
و اين جا را لينک ميدن !؟!
يا خلاصه با هزار تا کلک و فيلم ديگه ، صحنه سازي ميکنند !
مگر نديدي روي يک غلط تايپي گروه وصال چه مانوري داده بودن ؟
| نقل قول: |
امّا بخاطر مهری که خداوند به دل این نویسندگان زده است خودشان هم نمیفهمند چه مینویسند و چه میگویند و در واقع خودشان با حرف خودشان دروغ بودن سخنشان را اثبات میکنند٠ بگذارید بهمین جمله مذکور نگاه کنیم: اوّلین عاملی که نشان میدهد این نویسندگان دروغ میگویند مطلب عجیب و غریبی است که با فارسی غلط (بجای خواهر `خواهد` نوشته اند) نوشته اند٠
|
البته طرفداران اين طور اديان سست بنياد و کم منبع ( نسبت به شيعه و اسلام ) چاره اي جز حلقه زدن به اين جور چيزا ر ندارند .
پيامبر اسلام فرمود:
"در امت من سيزده دروغگوی بزرگ (دجال) به دنيا خواهند آمد که همگی ادعای پيغمبری خواهند کرد.
اما من آخرين پيغمبر هستم و پس از من پيغمبری نخواهد آمد."
سنن ابو داوود، جلد 2، ص 225 و صحیح ترمزی، جلد 2، ص 45 |
|
_________________
اين مطلب آخرين بار توسط سياسفيد در شنبه 08 مهر 1385، ساعت 6:24 ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
spring  سال صفري!
تاريخ عضويت: جمعه 31 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 20 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 08 مهر 1385، ساعت 11:00 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#42
|
| |
جناب hamed
فرموديد:"مثل اينکه شما داريد به ايران بد نگاه مي کنيد! در جامعه ي ما کسي با اسلام مخالف نيست بلکه دليل اصلي ناراحتي مردم اجرا نشدن کامل اسلام است. "
فکر مي کنم همين عبارت کافي باشد تا مردم در مورد شما قضاوت کنند. شايد تنها مسير رفت و آمد شما مسجد و بيت رهبري مي باشد و به ديگر جاهاي شهر سر نمي زنيد. گويا تابحال در تاکسي نشسته ايد و ... وگرنه اين حرف را مي زدي.
جناب omid و siasefid
اگر حرف مرتبطي با بحث داريد بفرمائيد و گرنه مانع از ادامه ي اين بحث نشويد.
جناب عبود
در مورد خاتميت شما يک حديث نقل کرديد. بنده باقي احاريث را نقل مي کنم:
برخی از احادیث از ((کتب شیعیان )) ...
الكافي ج : 8 ص : 26
...ِ فَقَالَ ص وَ قَدْ حَشَدَهُ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ وَ انْغَصَّتْ بِهِمُ الْمَحَافِلُ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ عَلِيّاً مِنِّي كَهَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي...
=========================================
الكافي ج : 8 ص : 107
...َ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي ...
=========================================
منلايحضرهالفقيه ج : 4 ص : 163
... ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ ص وَ الْمُسْلِمُونَ حَوْلَهُ مُجْتَمِعُونَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي وَ لَا سُنَّةَ بَعْدَ سُنَّتِي فَمَنِ ادَّعَى بَعْدَ ذَلِكَ فَدَعْوَاهُ وَ بِدْعَتُهُ فِي النَّارِ فَاقْتُلُوهُ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ فَإِنَّهُ فِي النَّار...
َ
=========================================
وسائلالشيعة ج : 1 ص : 23
عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي......
=========================================
برخی از احادیث از ((کتب اهل سنت )) ...
صحيح البخاري
كتاب أحاديث الأنبياء
3493 ـ حدثني محمد بن بشار، حدثنا محمد بن جعفر، حدثنا شعبة، عن فرات القزاز، قال سمعت أبا حازم، قال قاعدت أبا هريرة خمس سنين، فسمعته يحدث، عن النبي صلى الله عليه وسلم قال " كانت بنو إسرائيل تسوسهم الأنبياء، كلما هلك نبي خلفه نبي، وإنه لا نبي بعدي ...
=========================================
صحيح مسلم
كتاب الإمارة
4879 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ فُرَاتٍ الْقَزَّازِ، عَنْ أَبِي حَازِمٍ، قَالَ قَاعَدْتُ أَبَا هُرَيْرَةَ خَمْسَ سِنِينَ فَسَمِعْتُهُ يُحَدِّثُ، عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم قَالَ " كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمُ الأَنْبِيَاءُ كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ وَإِنَّهُ لاَ نَبِيَّ بَعْدِي...
=========================================
صحيح مسلم
كتاب فضائل الصحابة
6370 - حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ يَحْيَى التَّمِيمِيُّ، وَأَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الصَّبَّاحِ وَعُبَيْدُ اللَّهِ الْقَوَارِيرِيُّ وَسُرَيْجُ بْنُ يُونُسَ كُلُّهُمْ عَنْ يُوسُفَ الْمَاجِشُونِ، - وَاللَّفْظُ لاِبْنِ الصَّبَّاحِ - حَدَّثَنَا يُوسُفُ، أَبُو سَلَمَةَ الْمَاجِشُونُ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُنْكَدِرِ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ، عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ، بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ عَنْ أَبِيهِ، قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لِعَلِيٍّ " أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلاَّ أَنَّهُ لاَ نَبِيَّ بَعْدِي " . قَالَ سَعِيدٌ فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُشَافِهَ بِهَا سَعْدًا فَلَقِيتُ سَعْدًا فَحَدَّثْتُهُ بِمَا حَدَّثَنِي عَامِرٌ فَقَالَ أَنَا سَمِعْتُهُ . فَقُلْتُ آنْتَ سَمِعْتَهُ فَوَضَعَ إِصْبَعَيْهِ عَلَى أُذُنَيْهِ فَقَالَ نَعَمْ وَإِلاَّ فَاسْتَكَّتَا .
6371 - وَحَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ، حَدَّثَنَا غُنْدَرٌ، عَنْ شُعْبَةَ، ح وَحَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى، وَابْنُ بَشَّارٍ قَالاَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنِ الْحَكَمِ، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ سَعْدِ بْنِ، أَبِي وَقَّاصٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ خَلَّفَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فِي غَزْوَةِ تَبُوكَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ تُخَلِّفُنِي فِي النِّسَاءِ وَالْصِّبْيَانِ فَقَالَ " أَمَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى غَيْرَ أَنَّهُ لاَ نَبِيَّ بَعْدِي " .
=========================================
سنن أبي داود
كتاب الفتن والملاحم
4254 - حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ حَرْبٍ، وَمُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى، قَالاَ حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ زَيْدٍ، عَنْ أَيُّوبَ، عَنْ أَبِي قِلاَبَةَ، عَنْ أَبِي أَسْمَاءَ، عَنْ ثَوْبَانَ، قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم " إِنَّ اللَّهَ زَوَى لِيَ الأَرْضَ " . أَوْ قَالَ " إِنَّ رَبِّي زَوَى لِيَ الأَرْضَ فَرَأَيْتُ مَشَارِقَهَا وَمَغَارِبَهَا وَإِنَّ مُلْكَ أُمَّتِي سَيَبْلُغُ مَا زُوِيَ لِي مِنْهَا وَأُعْطِيتُ الْكَنْزَيْنِ الأَحْمَرَ وَالأَبْيَضَ وَإِنِّي سَأَلْتُ رَبِّي لأُمَّتِي أَنْ لاَ يُهْلِكَهَا بِسَنَةٍ بِعَامَّةٍ وَلاَ يُسَلِّطَ عَلَيْهِمْ عَدُوًّا مِنْ سِوَى أَنْفُسِهِمْ فَيَسْتَبِيحَ بَيْضَتَهُمْ وَإِنَّ رَبِّي قَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ إِنِّي إِذَا قَضَيْتُ قَضَاءً فَإِنَّهُ لاَ يُرَدُّ وَلاَ أُهْلِكُهُمْ بِسَنَةٍ بِعَامَّةٍ وَلاَ أُسَلِّطُ عَلَيْهِمْ عَدُوًّا مِنْ سِوَى أَنْفُسِهِمْ فَيَسْتَبِيحَ بَيْضَتَهُمْ وَلَوِ اجْتَمَعَ عَلَيْهِمْ مَنْ بَيْنَ أَقْطَارِهَا أَوْ قَالَ بِأَقْطَارِهَا حَتَّى يَكُونَ بَعْضُهُمْ يُهْلِكُ بَعْضًا وَحَتَّى يَكُونَ بَعْضُهُمْ يَسْبِي بَعْضًا وَإِنَّمَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي الأَئِمَّةَ الْمُضِلِّينَ وَإِذَا وُضِعَ السَّيْفُ فِي أُمَّتِي لَمْ يُرْفَعْ عَنْهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَلاَ تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَلْحَقَ قَبَائِلُ مِنْ أُمَّتِي بِالْمُشْرِكِينَ وَحَتَّى تَعْبُدَ قَبَائِلُ مِنْ أُمَّتِي الأَوْثَانَ وَإِنَّهُ سَيَكُونُ فِي أُمَّتِي كَذَّابُونَ ثَلاَثُونَ كُلُّهُمْ يَزْعُمُ أَنَّهُ نَبِيٌّ وَأَنَا خَاتَمُ النَّبِيِّينَ لاَ نَبِيَّ بَعْدِي وَلاَ تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي عَلَى الْحَقِّ " . قَالَ ابْنُ عِيسَى " ظَاهِرِينَ " . ثُمَّ اتَّفَقَا " لاَ يَضُرُّهُمْ مَنْ خَالَفَهُمْ حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللَّهِ "
=========================================
سنن الترمذي
كتاب المناقب عن رسول الله صلى الله عليه وسلم
4095 - حدثنا محمود بن غيلان، حدثنا أبو أحمد الزبيري، حدثنا شريك، عن عبد الله بن محمد بن عقيل، عن جابر بن عبد الله، أن النبي صلى الله عليه وسلم قال لعلي " أنت مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبي بعدي " . قال أبو عيسى هذا حديث حسن غريب من هذا الوجه . وفي الباب عن سعد وزيد بن أرقم وأبي هريرة وأم سلمة .
4096 - حدثنا القاسم بن دينار الكوفي، حدثنا أبو نعيم، عن عبد السلام بن حرب، عن يحيى بن سعيد، عن سعيد بن المسيب، عن سعد بن أبي وقاص، أن النبي صلى الله عليه وسلم قال لعلي " أنت مني
بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبي بعدي " . قال هذا حديث حسن صحيح . وقد روي من غير وجه عن سعد عن النبي صلى الله عليه وسلم ويستغرب هذا الحديث من حديث يحيى بن سعيد الأنصاري
=========================================
سنن ابن ماجه
كتاب المقدمة
126 - حدثنا علي بن محمد، حدثنا أبو معاوية، حدثنا موسى بن مسلم، عن ابن سابط، - وهو عبد الرحمن - عن سعد بن أبي وقاص، قال قدم معاوية في بعض حجاته فدخل عليه سعد فذكروا عليا فنال منه فغضب سعد وقال تقول هذا لرجل سمعت رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ يقول " من كنت مولاه فعلي مولاه " . وسمعته يقول " أنت مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبي بعدي " . وسمعته يقول " لأعطين الراية اليوم رجلا يحب الله ورسوله "
=========================================
مسند أحمد
المجلد الثاني
7619 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ فُرَاتٍ، سَمِعْتُ أَبَا حَازِمٍ، قَالَ قَاعَدْتُ أَبَا هُرَيْرَةَ خَمْسَ سِنِينَ فَسَمِعْتُهُ يُحَدِّثُ، عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ إِنَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانَتْ تَسُوسُهُمْ الْأَنْبِيَاءُ كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَ نَبِيٌّ وَإِنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي...
=========================================
مسند أحمد
المجلد الثالث
10842 حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، حَدَّثَنَا فُضَيْلُ بْنُ مَرْزُوقٍ، عَنْ عَطِيَّةَ الْعَوْفِيِّ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِعَلِيٍّ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي.
=========================================
مسند أحمد
المجلد الخامس
21361 وَبِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ...وَإِنَّهُ سَيَكُونُ فِي أُمَّتِي كَذَّابُونَ ثَلَاثُونَ كُلُّهُمْ يَزْعُمُ أَنَّهُ نَبِيٌّ وَأَنَا خَاتَمُ النَّبِيِّينَ لَا نَبِيَّ بَعْدِي وَلَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي عَلَى الْحَقِّ ظَاهِرِينَ لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَالَفَهُمْ حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ.
=========================================
مسند أحمد
المجلد الخامس
22269 حَدَّثَنَا عَلَيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، حَدَّثَنَا مُعَاذٌ يَعْنِي ابْنَ هِشَامٍ، قَالَ وَجَدْتُ فِي كِتَابِ أَبِي بِخَطِّ يَدِهِ وَلَمْ أَسْمَعْهُ مِنْهُ عَنْ قَتَادَةَ، عَنْ أَبِي مَعْشَرٍ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ النَّخَعِيِّ، عَنْ هَمَّامٍ، عَنْ حُذَيْفَةَ، أَنَّ نَبِيَّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ فِي أُمَّتِي كَذَّابُونَ وَدَجَّالُونَ سَبْعَةٌ وَعِشْرُونَ مِنْهُمْ أَرْبَعُ نِسْوَةٍ وَإِنِّي خَاتَمُ النَّبِيِّينَ لَا نَبِيَّ بَعْدِي.
همان طور که عرض کردم بنده مشکلي با اين احاديث ندارم. در قبل بيان شد که رد نظر آئين بهائي تمام پيامبران الهي حکم يک نفس واحد را دارند. بنابراين وقتي حضرت محمد (ص) مي فرمايند که من خاتم النبيين هستم درست فرموده اند. چون هر کس پس از او بيايد خود اوست. کس ديگري نيامده است. کما اينکه پس از موسي هم هيچ پيامبر جديدي نيامد. موسي بود که دوباره با نام عيسي ظهور کرد. و موسي بود که با نام محمد (ص) ظهور کرد. عيسي بود که با نام محمد (ص) ظهور کرد.
همان طور که عرض شد موسي و عيسي و محمد و با و بها يي در ميان نبوده است. تمام پيامبران واحدند و حکم يک نفس واحد دارند. چنانچه می فرمايد: "لا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِنْ
رُسُلِهِ." سوره بقره، آيه ٢٨٥
حضرت بهاءالله در کتاب ايقان مي فرمايند:
و ديگر معلوم آن جناب بوده که حاملان امانت احديّه که در عوالم ملکيّه به حکم جديد و امر بديع ظاهر می شوند چون اين اطيار عرش باقی از سماء مشيّت الهی نازل می گردند و جميع بر امر مبرم ربّانی قيام می فرمايند لهذا حکم يک نفس و يک ذات را دارند، چه جميع از کأس محبّت الهی شاربند و از اثمار شجره توحيد مرزوق. و اين مظاهر حقّ را دو مقام مقرّر است. يکی مقام صرف تجريد و جوهر تفريد. و در اين مقام اگر کلّ را به يک اسم و رسم موسوم و موصوف نمائی بأسی نيست، چنانچه می فرمايد: "لا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ." ١ زيرا که جميع مردم را به توحيد الهی دعوت می فرمايند و به کوثر فيض و فضل نامتناهی بشارت می دهند و کلّ به خلع نبوّت فائزند و به رداء مکرمت مفتخر. اين است که نقطه فرقان می فرمايد: "اَمَّا النَّبيُّونَ فَاَنَا." و همچنين می فرمايد: منم آدم اوّل و نوح و موسی و عيسی. و همين مضمون را طلعت علوی هم فرمودهاند. و امثال اين بيانات که مشعر بر توحيد آن مواقع تجريد است از مجاری بيانات ازليّه و مخازن لئالی علميّه ظاهر شده و در کتب مذکور گشته. و اين طلعات مواقع حکم و مطالع امرند، و امر مقدّس از حجبات کثرت و عوارضات تعدّد است. اين است که می فرمايد: "وَ مَا اَمرُنَا إلّا وَاحِدَةٌ." ٢ و چون امر واحد شد البتّه مظاهر امر هم واحدند. و همچنين أئمّه دين و سراج های يقين فرمودند: "اَوّلُنا مُحَمّدٌ و آخِرُنا مُحَمّدٌ وَ اَوسَطُنا مُحَمّدٌ." باری، معلوم و محقّق آن جناب بوده که جميع انبياء هياکل امراللّه هستند که در قمائص مختلفه ظاهر شدند. و اگر به نظر لطيف ملاحظه فرمائی همه را در يک رضوان ساکن بينی و در يک هوا طائر و بر يک بساط جالس و بر يک کلام ناطق و بر يک امر آمر. اين است اتّحاد آن جواهر وجود و شموس غير محدود و معدود.
1-سوره بقره، آيه ٢٨٥ ٢- سوره قمر، آيه ٥٠
اين مطلب را هم فکر مي کنم قبلا آورده بودم ولي به جهت مزيد اهميت دوباره تکرار کردم.
برداشت ديگري نيز از آيه ي 40 سوره ي احزاب کرده اند و آن اين است که حضرت محمد (ص) در ابتدا فرزند پسرس داشتند که فرزند ايشان در خردسالي فوت مي شوند. چون در اديان گذشته (مثل شريعت حضت موسي) پس از پيامبر، انبياء بودند و مثلا در زمان حضرت موسي پس از ايشان انبياء جانشينشان بودند (که معروف به انبياء بني اسرائيلند) ، اين آيه در زمان حضرت محمد نازل شد که پس از او ديگر نبي نخواهد بود و کسي ادعاي نبودت نمي تواند بکند و ايشان نبوت را پايات داده اند. حتي حضرت محمد حديثي دارند که بنده نقل به مضمون و ترجمه مي کنم که مي فرمايند" اگر ابراهيم زنده بود او نبي مي بود"
اين آيه بيان مي دارد که جانشين ايشان نبي نمي باشد. مثلا حضرت علي (ع) نبي نمي باشند و به همين طور درباره ي باقي ائمه. پس جانشينان حضرت محمد نبي نخواهند بود. جانشينان ايشان يا امام (داراي مقام ولايت) و يا تحت عنوان خلافت خواهند بود. الفاظ از ديد سني و شيعه بيان شد.
و اصلا خاتم النبيين ربطي ندارد که پس از حضرت محمد (ص) پيامبري خواهد بود يا نه. بلکه صرفا بحثي است در مورد جانشينان حضرت محمد که نبي نخواهند بود.
حديثي که در فوق آمد:"قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِعَلِيٍّ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي. " خود گواهي است بر اين مدعا.
حضرت محمد (ص) مي فرمايند اي علي نسبت تو با من مثل نسبت موسي است با هارون با اين تفاوت که ديگر بعد از من نبي نخواهد بود. يعني هارون بعد از موسي نبي بود ولي تو اي علي بعد از من نبي نيستي و مقام ولايت را خواهي داشت.
مي دانيد که هارون برادر حضرت موسي و اولين نبي بني اسرائيل بوده است.
با تشکر
Spring |
|
|
|
|
|
|