صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 14:23
 1 سال و 11 ماه پيش
#16
 
جناب spring

ممنون میشم اگر هرچه زودتر به سوال هایی که حامد و عبود عزیز ازتون پرسیدند ، جواب بدید.
سوالاتی که مطمئنا جوابهای جالبی از جانب شما خواهند داشت و خیلی از شبهات رو برطرف می کنه
یه مسئله دیگه که با به میان اومدن این بحث برای من پیش اومده اینه که تا اونجایی که من از انجیل و تورات و قرآن خوندم به هیچ وجه هیچ تکلفی درزبان و بیان آیه های این کتابهای اسمانی ندیدم ، ولی این چند روز که در مورد سخنان شخص بها و تعالیم شما تحقیق می کنم تکلف و استفاده از جملاتی که در اونها پیچیدگی سخن بسیاره و با یکبار خوندن درست متوجه اصطلاحات و لغات اون نمیشی، به وفور دیده میشه ، در صورتی که کلام خدا ساده و روانه و یکی از معجزات قران همینه که هر شخصی چه عامی و چه غیر عامی، در هر سطحی میتونه از اون استفاده کنه و اون رو بفهمه و سادگی بیان قران در عین مفاهیم عمیق اون بسیار واضح و روشنه
و مسئله دیگه این که همه ادیان و حتی آیین بودا معتقد به ظهور یک منجی هستند بهاییت در این مورد چه نظری داره
و یک سوال دیگه که البته بقیه هم به اون اشاره داشتند اینه که چرا در اسلام و یا ادیان دیگه هیچ بشارتی به ظهور بها داده نشده؟
ممنون میشم اگر سریع تر و البته صریح تر و مستدل تر جواب من و بقیه دوستان رو بدید...

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حامدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 08 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 1238
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: خوشا شيراز و وصف بي مثالش
سن: 22
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 15:22
 1 سال و 11 ماه پيش
#17
 
غريب آشنا نوشته بود:
hamed_ نوشته بود:
...راستي ما مسلمان ها اعتقاد داريم که امام دوازدهم ما ظهور خواهد کرد و عدالت رو تا آخرين روز دنيا برپا مي کنه و بعد از شهيد شدن ايشون دنيا تمام مي شه و شروع روز حساب!

دقيقاً اين جور نيست. به اين مطلب مراجعه كنين.

غريب جان شما فقط بزن تو حال من! Mad اميدوارم مثل احسان بري سربازي! يه جاي غريب غريب

_________________
دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 16:03
 1 سال و 11 ماه پيش
#18
 
hamed_ نوشته بود:
غريب آشنا نوشته بود:
hamed_ نوشته بود:
...راستي ما مسلمان ها اعتقاد داريم که امام دوازدهم ما ظهور خواهد کرد و عدالت رو تا آخرين روز دنيا برپا مي کنه و بعد از شهيد شدن ايشون دنيا تمام مي شه و شروع روز حساب!

دقيقاً اين جور نيست. به اين مطلب مراجعه كنين.

غريب جان شما فقط بزن تو حال من! Mad اميدوارم مثل احسان بري سربازي! يه جاي غريب غريب

متأسفانه اين آرزوي شما برآورده نخواهد شد. چون بنده در حال حاضر كارت پايان خدمت دارم. Cool علت معافيتم هم به قدري مشكوكه كه تقريباً هيچ كدوم از دوستهام نمي دونن! Rolling Eyes

______________
لطفاً موضوع رو منحرف نكنين! به خودم هم هستم! Whistle

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حامدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 08 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 1238
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: خوشا شيراز و وصف بي مثالش
سن: 22
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 16:13
 1 سال و 11 ماه پيش
#19
 
من الان احساس مي کنم که ما داريم با null بحث مي کنيم!

_________________
دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 21:02
 1 سال و 11 ماه پيش
#20
 
spring نوشته بود:
دیانت بهائی اعتقاد دارد که تمامی ادیان یک هدف دارند و دارای منشاء واحدی می باشند و کل برای هدایت بشر آمده اند و دارای حقیقت واحدی و یکسانی می باشند و به همین دلیل هم می باشد که در قرآن مجید واژه ی "ادیان" استعمال نشده است. چون در اصل دین نزد خداوند واحد است و ادیان همگی یکی می باشند و دارای حقیقت یکسانی هستند. فقط بر حسب موقعیتی که برای مردم آمده اند دارای تعالیم مختلفی می باشند و در هر زمان بنا بر استعدادات همان زمان برای مردم تعالیم و احکام آورده اند.
پیامبران هم در واقع دارای حقیقت واحدی می باشند و منشاء یکسانی دارند و هدف واحدی دارند. آنان هم در هر زمانی که آمده اند از طرف خداوند برای مردم تعالیم مختلفی آورده اند. تعالیمشان بر حسب استعدادات مردم بود ...


تا آنجايي که من از عقايد بهائيت خبر دارم "تفسير دستورات و مطالب كتب طبق اين آيين حرام است، و بايد ظاهر عبارات را پذيرفت". حالا شما چطور و با چه مجوز ديني آيات را تاويل مي‌کنيد؟ اين که خلاف آموزه‌هاي دين شماست!!!


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط عبود در تاريخ چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 21:13 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 21:11
 1 سال و 11 ماه پيش
#21
 
Omid نوشته بود:
... If you are a muslim and you decide not to be a muslim any more you are officially considered a "mortad" and you should be killed! Razz


ظاهرا شما خودتان مرجع هستيد و فتوا مي‌دهيد! Laughing
البته چندتايي مقلد هم توي اين تالار که داريد! Sick
همينجا اعلام مي‌کنم که من حتي در دل هم مرتد نيستم! خواهش مي‌کنم بگذاريد چند صباحي بيشتر زنده بمانم. Pray Pray Pray
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
springآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

تاريخ عضويت: جمعه 31 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 20
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 21:42
 1 سال و 11 ماه پيش
#22
 
جناب غريب آشنا
متاسفانه مطالب شما فاقد بار علمي و حتي ادبي مي باشد. در ضمن به مسائل بي ربط نيز مي پردازيد. لطفا اگر مطلب مهمي داريد بنگاريد -اگر در جريان بحث است- وگرنه مانع داشتن بحث سالم نشويد.

جناب _hamed
متاسفانه مطالب شما ربطي به موضوع بحث ندارد ولي اجمالا بدانها پاسخ مي گويم. اميدوارم که از اين به بعد مطالب را در جاي خودش بنگاري.
مطالب شما فاقد سنديت مي باشد. بنده نيز مثل شما مي توانم دقيقا برعکس آنها را بيان دارم ولي سخنان بنده هم فاقد سند مي شود. اگر درباره ي آنها سندي و مدرکي داري بياور تا جامعه شناسان آن را بررسي کنند. در ضمن در مورد سوال هاي 2 و 4 شما بنده دقيقا برعکس سراغ دارم و دوستي مسيحي دارم که در خانواده اي مسلمان بزرگ شده است ولي همکنون مسيحي است و تعداد زيادي نيز مسلمان و مسيحي و زردتشتي و يهودي نيز مي شناسم که تازگي به جمع جامعه ي جهاني بهائي پيوسته اند. کافي است در اينترنت Search کني تا سايت هايشان را پيدا کني.
ولي شايد جواب اين سوالت را که:"چرا هر ساله تعداد زيادي از مسيحيان مسلمان مي شوند در حالي که حتي يک مسلمان تا حالا مسيحي نشده؟؟؟" بشود جور ديگري هم داد.
علت حکم ارتداد در اسلام مي باشد. همين حکم ارتداد در اسلام نشان دهنده ي عدم تطابق آن با نيازهاي امروزي و آزادي انتخاب عقيده مي باشد و خود به تنهايي نشان دهنده ي نياز به آمدن آئيني جديد براي تطابق با نيازهاي کنوني بشر مي باشد.


جناب حيف!
اگر با متن بنده مخالفتي داريد بيان کنيد. بنده در اينکه حضرت محمد (ص) خاتم النبيين بوده شکي ندارم و با آن مخالفتي ندارم. چون حضرت باب و حضرت بهاءالله همان ظهور حضرت محمد بوده اند و دقيقا همان حقيقت روحاني بوده اند که بنا بر مقتضيات زماني و مکاني براي بشر تعاليم و احکامي مطالبق با دردهاي کنوني بشر آورده اند.
اگر نظرش در مورد پست قبلي بنده داريد مرقوم داريد.

جناب مهربان...
از متن مودبانه ي شما نهايت تشکر را دارم. اميد است ديگر دوستان نيز اين مورد را مد نظر داشته باشند.
در مورد سختي متون. بنده چنين نظري را ندارم و فکر نمي کنم که آيات ايشان داراي آنچنان سختي که شما به تصوير کشيديد باشد.آيات الهي بر طبق شرايطي که در آن نازل شده اند براي بشر هديه مي شوند. متون ديني که از مسيحي و يهودي خوانده ايد ترجمه هاي آنان بوده است و در ترجمه هميشه سعي در راحت و ساده بودن آن مي شود و اين مورد درباره ي ترجمه ي تورات و انجيل نيز صادق است.
درباره ي متن قرآن نيز اين مورد صادق است. آيات قرآني به آن سادگي که شما مي فرمائيد هم نيستند. خواندن اکثر متون عربي بهائي به نسب به متون قرآن راحتتر مي باشد. اگر مايل بوديد نمونه هاي را براي شما بياورم.
در ضمن با توجه در نهج البلاغه هم موضوع دشوار بودن عربي آن آشکار مي شود که البته اين موضوع براي افراد نسبي مي باشد و بطور کلي صحبت در مورد آن ناصحيح است. چه در مورد انجيل، چه تورات، چه قرآن و چه آثار بابي و بهائي.
در مورد آيات حضرت بهاءالله، چون ايشان داراي الواح متعددي مي باشند و اين الواح خطاب به افراد مختلفي بوده، مي توانيم متوجه اين مطلب بشويم که در هر مورد لحن ايشان بنابر شرايط و لحن و زبان فرد مخاطب متفاوت مي باشد. مثلا در مواردي که مخاطب ايشان فردي زرتشتي مي باشد اکثرا آن لوح به فارسي صره مي باشد.
اين مورد در مورد آثار حضرت عبدالبهاء -پسر حضرت بهاءالله، جانشين ايشان- نيز صادق است. نمونه اي آورده مي شود:

مناجاتى در بارهء ايران از حضرت عبدالبهاء:

بنام يزدان مهربان

پاک يزدانا خاک ايران را از آغاز مُشکبيز فرمودى و شورانگيز و دانش‌خيز و گوهرريز از خاورش همواره خورشيدت نور افشان و در باخترش ماه تابان نمايان کشورش مهرپرور و دشت بهشت‌آسايش پر گُل و گياه جان‌پرور و کُهسارش پر از ميوهء تازه و تر و چمن‌زارش رشک باغ بهشت هوشش پيغام سروش و جوشش چون درياى ژرف پرخروش روزگارى بود که آتش دانشش خاموش شد و اختر بزرگواريش پنهان در زير روپوش باد بهارش خزان شد و گلزار دلربايش خارزار چشمهء شيرينش شور گشت و بزرگان نازنينش آواره و در بدر هر کشور دور پرتوش تاريک شد و رودش آب باريک تا آنکه درياى بخششت بجوش آمد و آفتاب دهش دردميد بهار تازه رسيد و باد جان‌پرور وزيد و ابر بهمن باريد و پرتو مهر مهرپرور تابيد کشور بجنبيد و خاکدان گلستان شد و خاک سياه رشک بوستان گشت جهان جهانى تازه شد آوازه بلند گشت دشت کهسار سبز و خرم شد مرغان چمن به ترانه و آهنگ همدم شدند هنگام شادمانيست پيغام آشنائيست بنگاه جاودانيست بيدار شو بيدار شو
اى پروردگار بزرگوار، حال انجمنى فراهم آمده و گروهى همداستان گشته که بجان بکوشند تا از باران بخششت بهره به ياران دهند و کودکان خود را به نيروى پرورشت در آغوش هوش پرورده رشک دانشمندان نمايند آئين آسمانى بياموزند و بخشش يزدانى آشکار کنند پس اى پروردگار مهربان تو پشت و پناه باش و نيروى بازو بخش تا به آرزوى خويش رسند و از کم و بيش درگذرند و آن مرز و بوم را چون نمونهء جهان بالا نمايند.


" با يکديگر در نهايت اتحاد باشيد ابداً از يکديگر مکدر نشويد. خلق را از برای خدا دوست بداريد نه برای خود. چون برای خدا دوست می داريد هيچ وقت مکدر نمی شويد. زيرا انسان کامل نيست لابد هر انسانی نقصی دارد اگر نظر به نفوس نمائيد هميشه مکدر می شويد اما اگر نظر به خدا نمائيد چون عالم حق عالم کمال است رحمت صرف است لذا برای او همه را دوست می داريد و به همه مهربانی می کنيد"

"از شما می خواهم هر کدام افکار و قلب خود را در محبّت و وحدت متمرکز کنيد. فکر جنگ را با فکر قويتر صلح مقاومت کنيد. فکر نفرت را با فکر قويتر عشق مقابله کنيد. فکر جنگ، هماهنگی و رفاه و آسايش و خشنودی را زائل کند. فکر عشق، صلح و دوستی و سعادت و برادری را بنياد نمايد."

"چشم خطابين نظر به خطا کند اما نظر خطا پوش به خالق نفوس بنگرد. چه که جميع را او خلق کرده، کل را او می پروراند رزق می دهد جميع را روح روان مبذول می فرمايد. چشم و گوش عطا می کند لهذا کل آيات قدرت او هستند بايد جميع را دوست داشت به جميع مهربانی کرد. فقراء را رعايت نمود ضعفاء را حمايت کرد مريضان را شفا بخشيد نادانان را تعليم و تربيت نمود."
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
springآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

تاريخ عضويت: جمعه 31 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 20
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 21:45
 1 سال و 11 ماه پيش
#23
 
عبود نوشته بود:
spring نوشته بود:
دیانت بهائی اعتقاد دارد که تمامی ادیان یک هدف دارند و دارای منشاء واحدی می باشند و کل برای هدایت بشر آمده اند و دارای حقیقت واحدی و یکسانی می باشند و به همین دلیل هم می باشد که در قرآن مجید واژه ی "ادیان" استعمال نشده است. چون در اصل دین نزد خداوند واحد است و ادیان همگی یکی می باشند و دارای حقیقت یکسانی هستند. فقط بر حسب موقعیتی که برای مردم آمده اند دارای تعالیم مختلفی می باشند و در هر زمان بنا بر استعدادات همان زمان برای مردم تعالیم و احکام آورده اند.
پیامبران هم در واقع دارای حقیقت واحدی می باشند و منشاء یکسانی دارند و هدف واحدی دارند. آنان هم در هر زمانی که آمده اند از طرف خداوند برای مردم تعالیم مختلفی آورده اند. تعالیمشان بر حسب استعدادات مردم بود ...


تا آنجايي که من از عقايد بهائيت خبر دارم "تفسير دستورات و مطالب كتب طبق اين آيين حرام است، و بايد ظاهر عبارات را پذيرفت". حالا شما چطور و با چه مجوز ديني آيات را تاويل مي‌کنيد؟ اين که خلاف آموزه‌هاي دين شماست!!!


شما حتي حاضر نشديد متن بنده را نگاه کنيد تا ببينيد بنده از حضرت بهاءالله نقل قول کرده ام و مطالب بنده هم تفسير نمي باشد. در ضمن برداشت شخصي آزاد است. اين نوع تفسير مانند علماي ديني شما که هر کس تفسيري بر قرآن و .. مي نويسد حرام است که در آينده مايه ي اختلاف مي شود و چه بسا اشتباه باشد.
خواهشا از اين به بعد متن را بخوان، بعد جواب بنگار
Spring
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 21:55
 1 سال و 11 ماه پيش
#24
 
spring نوشته بود:
شما حتي حاضر نشديد متن بنده را نگاه کنيد تا ببينيد بنده از حضرت بهاءالله نقل قول کرده ام و مطالب بنده هم تفسير نمي باشد. در ضمن برداشت شخصي آزاد است. اين نوع تفسير مانند علماي ديني شما که هر کس تفسيري بر قرآن و .. مي نويسد حرام است که در آينده مايه ي اختلاف مي شود و چه بسا اشتباه باشد.
خواهشا از اين به بعد متن را بخوان، بعد جواب بنگار
Spring


لطفا عصباني نشويد! اتفاقا من مطلب شما را کامل خواندم. اگر جملات شما (و حتي بهاءالله) تفسير آيات نيست پس چيست؟ چونکه هر عرب و غير عربي "خاتم النبيين" را آخرين پيامبر معنا مي‌کند و نه انگشتري از پيامبران که حضرت محمد (ص) نگين آن باشد و در ادامه آن داستان عجيب که با شان پيامبر سازگار نيست. شما حتي يک حديث يا سند تاريخي نياورديد که مطلب به اين مهمي (خاتميت) که از همان زمان پيامبر به همين شکل برداشت شده، توسط پيامبر طور ديگري بيان شده باشد.
لابد اينها (نگارندگان اين متن) هم مسلمان يا شيعه هستند. لطفا به پاراگراف دوم توجه کنيد.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 22:45
 1 سال و 11 ماه پيش
#25
 
نقل قول:
مطالب بنده هم تفسير نمي باشد. در ضمن برداشت شخصي آزاد است. اين نوع تفسير مانند علماي ديني شما که هر کس تفسيري بر قرآن و .. مي نويسد حرام است که در آينده مايه ي اختلاف مي شود و چه بسا اشتباه باشد.


در اسلام هم تاويل آيات قرآن توسط غير پيامبر و امام ممنوع است و تفاسير هم هر چه نوشته‌اند يا خوض در معاني لغات بوده يا نقل احاديث پيامبر و ائمه يا بحث رجالي در مورد صحت و سقم احاديث يا بحث كلامي در مورد معاني احاديث و تطبيق آنها با آيات و ساير احاديث و يا غور در وقايع تاريخي براي درك بهتر معناي آيات و احاديث.
ضمنا چطور حرمت تفسير در دين شما را با آزاد بودن برداشت شخصي مي‌توان جمع كرد؟
شما مي‌گوئيد قرآن را قبول داريد. چطور سال شما 19 ماه 19 روزه است در حاليكه اين آيه در قرآن چيز ديگري مي‌گويد:
إن عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا في كتاب الله يوم خلق السماوات والارض. توبه 36
در قرآن تنها يكبار عدد 19 آمده آن هم تعداد ملائكه جهنم است:
لواحة للبشر [ مدثر 29 ] * عليها تسعة عشر [ مدثر 30 ] * وما جعلنا أصحاب النار إلا ملائكة وما جعلنا عدتهم إلا فتنة للذين كفروا ليستيقن الذين أوتوا الكتاب ويزداد الذين آمنوا إيمانا ولا يرتاب الذين أوتوا الكتاب والمؤمنون وليقول الذين في قلوبهم مرض والكافرون ماذا أراد الله بهذا مثلا كذلك يضل الله من يشاء ويهدي من يشاء وما يعلم جنود ربك إلا هو وما هي إلا ذكرى للبشر [ مدثر 31 ]

spring نوشته بود:
اين نوع تفسير مانند علماي ديني شما که هر کس تفسيري بر قرآن و .. مي نويسد حرام است که در آينده مايه ي اختلاف مي شود و چه بسا اشتباه باشد.Spring


چقدر اين جمله آخري برايم آشناست!!! Think Think Think

نقل قول:
علت حکم ارتداد در اسلام مي باشد. همين حکم ارتداد در اسلام نشان دهنده ي عدم تطابق آن با نيازهاي امروزي و آزادي انتخاب عقيده مي باشد و خود به تنهايي نشان دهنده ي نياز به آمدن آئيني جديد براي تطابق با نيازهاي کنوني بشر مي باشد.


در مورد ارتداد و حكم آن نوشتيد. متاسفانه بسياري اصرار عجيبي دارند كه اين حكم را به شكلي اشتباه بيان كنند و بعد از آن شروع به موضع‌گيري كنند. اگر حكم ارتداد آنطور است كه شما مي‌گوئيد چرا امام صادق چند بار مانع تندروها براي اعدام ابن‌ابي‌العوجاء شد؟ پس آيه "لا اكراه في الدين" چه مي‌شود؟
ارتداد به تنهايي حكم اعدام ندارد. كساني اعدام مي‌شوند كه با وجود شكست در اثبات عقيده خود باز براي تخريب اسلام به تبليغ و فريب مردم دست بزنند آن هم فقط با حكم پيامبر يا امام ممكن است. اگرچه بنا به نظريه ولايت فقيه برخي علما ولي فقيه را هم داراي چنين مجوزي مي‌دانند و هنوز هم محل اختلاف است كه اينجا مجال بحث بيشتر در اين باره نيست. من در اين 50 سال گذشته بجز مساله سلمان رشدي (كه او هم هنوز زنده است) جايي سراغ ندارم كه كسي با حكم اعدام به دليل ارتداد كشته شده باشد. مساله آغاجري هم كه توسط رهبر تاييد نشد و ايشان الان راست راست راه مي‌روند و كسي هم متعرض ايشان نيست.
پس خواهش مي‌كنم با چشم باز در اين باره نظر دهيد و بدون علم تهمت نزنيد. در صورتيكه احكام بهائيت مثل آنچه در قبل پرسيدم و مقدس بودن عدد 19 و ازدواج برادر با خواهر و واجب بودن حنا ماليدن به تمام بدن و ... عينا از كتب شما نقل شده. حالا نمي‌دانم چطور مي‌توانيد دم از موفقيت بهائيت در امور امروز و تطابق آن با زمان بزنيد.

ضمنا شما هنوز در مورد آنچه از خطبه اول نهج‌البلاغه در بالا نقل کردم، پاسخي نداده‌ايد! Whistle
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 06 مهر 1385، ساعت 0:30
 1 سال و 11 ماه پيش
#26
 
در مورد دشواری متون عربی قران و یا نهج البلاغه باید خدمتتون عرض کنم که اینطور نیست حداقل با عربی نصفه و نیمه ای که ما توی مدرسه و یا دانشگاه خوندیم فهمیدن صورت و معنای ساده و ظاهری این آیات و روایات و احادیث چندان هم مشکل نیست (حداقل در مورد من یکی که اینطور بوده هر چند که من در عربی آنچنان هم استاد نیستم) و بچه های ما از همون اول ابتدایی با نماز و قران به صورت ساده و ابتدایی آشنا میشن تا به مراحل بالا تر برسن و اگر هم برای کسی مشکل به نظر بیاد شاید به این دلیل که خود علاقه ای نشون نمی ده نه اینکه خیلی سخت باشه...
وشما هنوز جواب 2تا سوالی که من از شما پرسیدم هم ندادید
و در مورد این مسئله که جناب عبود گفتند((مقدس بودن عدد 19 و ازدواج برادر با خواهر و واجب بودن حنا ماليدن به تمام بدن و)) ...
هم توضیحاتی البته منطقی و مستدل بدید
بی صبرانه منتظر پاسخ شما هستم

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
springآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

تاريخ عضويت: جمعه 31 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 20
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 06 مهر 1385، ساعت 9:22
 1 سال و 11 ماه پيش
#27
 
با سلام
در مورد حکم ازدواج با محارم در آئين بهائي. مدتي پيش گروه رهپويان وصال رديه اي بر ضد آئين بهائي نوشتند که بعضي از بهائيان جوابيه هايي بر آن رديه ها نگاشتند که بنده آن را نقل مي کنم. براي دريافت جوابيه ها به آن رديه ها سايت www.peyda.org و www.newnegah.org را ببينيد:
مطلبي که نقل مي کنم بخشي از آن جوابيه است:
-----------------------------------------------------------

شاید سخیف ترین درجه دنائت در دروغ بافی نویسندگان کانون وصال در اعتراضشان مربوط به مسئله حرمت ازدواج با محارم در دیانت بهائی آشکار میگردد٠ در مقاله "گزیده ای از تعالیم متعالی بهائیّت" نویسندگان کانون چنین داد سخن میدهند:
"در کتاب اقدس جناب خدا (میرزا حسینعلی) فقط زن پدر را برای ازدواج حرام کرده و برای سایرین حکمی ندارد، و آنچه حکمی ندارد و ممنوع نشده حلال است٠ پسران بهائی میتوانند با خیال راحت با خواهر و مادر خود ازدواج کنند و مطمئن باشند که خلاف دین عمل نکرده اند و اگر بهاءالله خداست هیچ ایرادی بر آنان نخواهد گرفت٠ البتّه اگر تا حاﻻ این مورد را امتحان نکرده اید که متاٌسفانه شواهد خلاف آنرا نشان میدهد! مغالطه هم نکنید و نگوئید بقیه ازدواجها قبل از بهائیت هم حرام بوده (در اسلام) و لذا احتیاجی به گفتن نداشته چون ازدواج با زن پدر هم در اسلام حرام بود! ضمناً نمیتوانید ادّعا کنید که بهائیّت در دورانی آمده که مردم با عقل خود میفهمند که ازدواج با خواهر و مادر حرام است چون مردم میدانند که زن پدر هم مادر است و مطمئناً با عقلشان میفهمند که با مادر ازدواج نکنند٠ پس دو حالت پیش می آید: یا حکم ناقص است و یا حکم بی فائده است٠ البتّه احتیاج به استدﻻل هم نداشت: کپی شناسنامه حداقل ٢٠٠ بابی و بهائی را که پدر و مادر قبل از ازدواج خواهد و برادر بوده اند در دست داریم٠ مناظره کنید نشانتان میدهیم٠"

البتّه از این پاراگراف معلوم میشود که چرا هیچ بهائی حاضر به مناظره با این گونه افراد نیست٠ حقیقت اینست که گفتار این گونه افراد ارزش پاسخ دادن ندارد و اصولاً کسانی که درجه پستی و افتراء و عقده های جنسی ایشان تا باین حدّ باﻻست قابلیّت مکالمه ندارند٠ امّا نظر باینکه متاٌسفانه بخاطر فقدان دمکراسی سیاسی و آزادی عقیده و مذهب و آزادی سخن و گفتار مردم جامعه ایران همواره توسّط دروغهائی از این قبیل مورد تهاجم و تعدّی قرار گرفته اند و جز اینهم نشنیده اند، در نتیجه بخاطر مودّت و احترام به هموطنان عزیزمان به پاسخ باین پاراگراف می پردازیم و الاّ این نویسندگان ماهیّت فرهنگی و جنسی و اخلاقی خود را با همین پاراگراف مشخصّ کرده اند٠

قرآن کریم بارها در مورد دشمنان حقیقت بیان میفرماید که خداوند مهری بر دلها و چشمها و گوشهای آنها نهاده است در نتیجه این افراد نادان و جاهل میشوند٠ این مطلب مسلماً در مورد نویسندگان پاراگراف مذکور صحّت دارد، زیرا که این پاراگراف آکنده از تناقض درونی است و نه تنها جهالت بلکه غرض نویسندگان را مدلّل میسازد٠ رکیک ترین و کثیف ترین سخن نویسندگان در آخر پاراگراف آمده است بقول نویسندگان "البتّه احتیاج به استدﻻل هم نداشت: کپی شناسنامه حد اقل ٢٠٠ بابی و بهائی را که پدر و مادر قبل از ازدواج خواهد و برادر بوده اند در دست داریم٠ مناظره کنید نشانتان می دهیم٠"

سخافت این جمله دروغ توسّط دروغ بافان فاقد هر گونه شرفی آشکار است٠ البتّه چنانکه دیده ایم همه ادعّاهای نویسندگان مقاله دروغ بوده است واین دروغ هم عمدی و آگاه است٠ این ادّعای نوسیندگان هم از همان صحّتی برخوردار است که جملات دیگر آنان که قبلا مورد بحث قرار گرفت٠ البتّه توهین نویسندگان کانون توهین مستقیم به بسیاری از مسلمانان ایران نیز میباشد، چرا که بهائیان در سرتاسر ایران حضور دارند و اکثر آنها دارای اقوام مسلمان هم میباشند و بدین ترتیب این توهین مستقیماً به بسیاری از مسلمانان هم وارد است٠ حال باید دید که چرا نویسندگان کانون از چاپ شناسنامه خودداری کرده اند و صرفاً در هنگام "مناظره" حاضرند آنها را نشان دهند! حقیقت اینست که وقتی این نویسندگان شناسنامه های مزبور را ظاهر کردند این نویسنده نیز شناسنامه های نویسندگان کانون وصال را نشان خواهد داد که دقیقاً مشابه همان شناسنامه ها میباشد٠ خلاصه حرف دروغ زدن که کاری ندارد٠

امّا بخاطر مهری که خداوند به دل این نویسندگان زده است خودشان هم نمیفهمند چه مینویسند و چه میگویند و در واقع خودشان با حرف خودشان دروغ بودن سخنشان را اثبات میکنند٠ بگذارید بهمین جمله مذکور نگاه کنیم: اوّلین عاملی که نشان میدهد این نویسندگان دروغ میگویند مطلب عجیب و غریبی است که با فارسی غلط (بجای خواهر `خواهد` نوشته اند) نوشته اند٠ این نویسندگان میگویند که "کپی شناسنامه حد اقل ٢٠٠ بابی و بهائی را که پدر و مادر قبل از ازدواج خواهد و برادر بوده اند در دست داریم"٠ این جمله خنده آور است٠ بجای آنکه بگویند `شناسنامه حد اقل ٢٠٠ بابی و بهائی را که قبل از ازدواج خواهر و برادر بوده اند در دست داریم` صحبت از پدر و مادر میکنند! بعبارت دیگر، ایشان صحبت میکنند از شناسنامه افرادی که از طریق شناسنامه آن افراد میتوان دید که پدر و مادر آنها خواهر و برادر یکدیگرند٠ حال باید دید که از شناسنامه کودک چگونه ایشان خواهر و برادر بودن مادر را فهمیده اند٠ این مطلب را از هیچ شناسنامه ای نمشود استنتاج کرد٠ مثلاً اگر شخصی نامش `حسن صالحی` است و در شناسنامه اش پدر و مادری بنام های `حمید صالحی` و `توران صالحی` ثبت شده اند، هرگز نمیتوان گفت که این مطلب ثابت میکند پدر و مادر قبل از ازدواج خواهر و برادر بوده اند٠ یکی بودن نام خانوادگی دو همسر و یا پدر و مادر چیزی است که در مورد ملیونها ایرانی صدق میکند٠ مثلاً ازدواج دختر عمو و پسر عمو ازدواجی است که در آن طرفین اسم خانوادگی یکسانی دارند و این مطلب هم قبل از ازدواج است و هم بعد از ازدواج٠ امْا این به این معنی نیست که آنها خواهر و برادر بوده اند٠
چرا کانون در بحث از شناسنامه ها اینگونه هجویّات مینویسد علّتش پرده غرض و نفرت و جهالت است که بر دیدهشان آویخته شده است٠

امّا البتّه همه ایرانیان عزیز میدانند که چه در زمان رژیم گذشته و چه در زمان رژیم حاضر، اگر محضر داری متوجّه میگشت که بهائیان دست بازدواج خواهر و برادر ویا مادر و پسر زده اند، در آنصورت نه تنها هزاران فریاد واویلا در ایران بلند میشد و همه کتابها و روزنامه ها علیه بهائیان داد سخن میداد بلکه نظائر نویسندگان کانون نیز اسامی این اشخاص را با تیراژ بزرگ در روزنامه ها و نشریّات خود چاپ میکردند تا این قوم را مورد اهانت و ذلّت قرار دهند٠ چون چنین چیزی نیست، باید مثل سنّت و عادت معهود خود باز دست به دروغ و افتراء بزنند٠

امّا گفته غلط و ممسوخ این نویسندگان دروغ بودن خود را بشکلهای دیگر هم نشان میدهد٠گفته مذکور حکایت میکند که ایشان "کپی شناسنامه حد اقل ٢٠٠ بابی و بهائی" را در دست دارند که خواهر و برادر ازدواج کرده اند٠ عامل دیگری که دروغ بودن این سخن را نشان میدهد اینستکه علاوه بر بهائی، ایشان از بابی هم سخن میگویند٠ اشکال کار اینست که بر خلاف بهائیان که تقیّه نمیکنند و بهائی بودن خود را اعلان مینمایند، در میان بابیان حکم تقیّه محترم است و لذا نه تنها تعداد بابیان اندک است بلکه کسی هم از آنها باخبر نیست، زیرا ایشان به حکم تقیّه، بابی بودن خود را کتمان میکنند٠ امّا چرا نویسندگان کانون هر دو گروه را در اینجا ذکر میکنند، علّتش اینست که در هر دو مورد دروغ میگویند و البتّه آن هم بخاطر دروغ دیگرشان است که بابی و بهائی را همواره یکی میگیرند، با آنکه در مقاﻻت خودشان عکس این مطلب را بیان میکنند٠

سوّمین عاملی که در همین جمله پر از اشتباه، دروغ بافی نویسنگان کانون را آشکار میسازد اینست که نویسندگان کانون اطّلاع ندارند که در آئین حضرت باب صریحاً و کتباً عین حکم قرآن کریم در مورد حرام بودن ازدواج با محارم تاٌکید شده است و در نتیجه حکم بیان و حکم قرآن از این نظر کاملاً یکی است٠ البتّه اگر از این مطلب خبر داشتند در ذکر شناسنامه های خیالی خود، حّد اقلّ از ذکر کلمه بابی احتراز میکردند٠ در اینجا فقط به ذکر عنوان نوشته حضرت باب در مورد حرمت ازدواج با محارم اکتفاء میکنیم و در قسمتهای دیگر همین بحث قسمتهائی از آن توقیع را نقل میکنیم٠ عنوان این توقیع "فی بیان علة تحریم المحارم" است که همانطور که از آن پیداست "توضیح علّت حرام بودن محارم" میباشد٠

حال وقت آن رسیده است که به بقیّه قسمتهای پاراگراف غیر انسانی کانون توجّه کنیم٠ غلطها و تناقضات این پاراگراف بحدّی زیاد است که در همه قسمتهای آن چندین غلط و یا تناقض فاحش میتوان یافت٠ اولّین تناقض آشکار که نشان میدهد دروغگو حافظه خوبی ندارد در همین یک پاراگراف بصورتی خنده دار خودش را جلوه می دهد٠ بدین ترتیب که پاراگراف کانون در ابتدا مینویسد که "پسران بهائی می توانند با خیال راحت با خواهر و مادر خود ازدواج کنند و مطمئن باشند که خلاف دین عمل نکرده اند"٠ پس به گفته ایشان افراد بهائی نه تنها با خواهر خود بلکه با مادر خود هم ازدواجشان جائز است٠امّا در قسمت بعد همین پاراگراف نویسندگان پیش بینی جواب بهائیان را کرده و استدﻻل مینمایند که آن جواب فرضی غلط است٠ اشکال کار اینست که در این استدﻻلشان دارند ثابت میکنند که کتاب اقدس ازدواج با مادر را حرام کرده، است، باین دلیل که بر طبق گفته حکیمانه نویسندگان کانون وصال، زن پدر همان مادر است و چون کتاب اقدس ازدواج با زن پدر را حرام کرده است، لذا ازدواج با مادر حرام است٠ عین گفته کانون وصال اینست: "ضمناً نمیتوانید ادعا کنید کا بهائیت در دورانی آمده که مردم با عقل خود میفهمند که ازدواج با خواهر و مادر حرام است، چون مردم میدانند که زن پدر هم مادر است و مطمئناً با عقلشان میفهمند که با مادر ازدواج نکنند٠" حال باید دعا کرد که عقل مردم شباهتی با عقل این نویسندگان نداشته باشد٠ نویسندگان کانون وصال در یک پاراگراف ساده صد در صد عکس حرف خود را میزنند٠ اوّل میگویند در دیانت بهائی ازدواج با مادر حلال است چون فقط ازدواج با زن پدر حرام شده است٠ آنوقت استدﻻل میکنند که عدم ذکر حرمت ازدواج با مادر و خواهر بخاطر بدیهی بودن این مسئله نیست، چون اگر چنین بود در آنصورت حرمت ازدواج زن پد ر که همان مادر باشد هم ذکر نمیشد ولی ذکر شده است٠ در واقع برای آنکه جواب احتمالی بهائی را که خود آنرا پرداخته اند از قبل ردّ کنند به نقض حرف اصلی خود می پردازند و بخاطر مهر عنادی که بر چشم ایشان است، حتی متوجّه این تناقض هم نمیشوند، یا آنکه خوانندگان خود را مشتی نفهم تصوّر کرده اند که هرگز بچشم خود چیزی را ندیده و هر دروغی را بی تحقیق قبول میکنند٠

قبل از بحث کلّی تر در مورد حرمت ازدواج با محارم در آئین بهائی، ﻻزم است یک نکته روانکاوانه را نیز متذکّر شویم٠ جمله عجییب و غریب نویسندگان کانون وصال که میگویند در کتاب اقدس ازدواج با زن پدر حرام شده است و برای سائرین حکمی نیست و در نتیجه حلال است و آنوقت اضافه میکنند که "پسران بهائی میتوانند با خیال راحت با خواهر و مادر خود ازدواج کننند و مطمئن باشند که خلاف دین عمل نکرده اند" برای روانکاوان بسیار جالب توجّه است زیرا نشان میدهد که بر خلاف بهائیان گویا این نویسندگان تمایلات پنهانی برای ازدواج با محارم دارند و آنرا مطلبی جاذب و اغوا گرانه میدانند و آنگاه با قیاس با نفس این حالت را به پسران بهائی فرافکنی میکنند٠ ﻻزم به تذکّر باین نویسندگان است که بهتر است در نوشته های خود از پرتاب عقده های جنسی خود به بهائیان خودداری میکنند، چون طرز نوشتن ایشان راز درونشان را بر ملا میسازد٠
اکنون به بررسی مطلب بپردازیم٠ در ابتدا باید به دو جوابی که نویسندگان کانون آنرا مورد طرد قرار میدهند اشاره کنیم زیرا که هر دو جواب تا حدّی درست میباشند٠ پس از آن به مسئله حرام بودن ازدواج با محارم در آئین بهائی توجّه میکنیم٠

چنانکه دیدیم نویسندگان کانون وصال پس از ذکر دروغهای خود دو جواب احتمالی بهائی را پیش بینی کرده و بآن پاسخ میدهند٠ در قسمتهای قبل بجملاتی از پاسخ کانون به جواب دوّم اشاره کردیم بهمین دلیل در ابتدا آنر بررسی میکنیم٠ کانون چنین مینویسد:
کتاب اقدس٠٠٠فقط زن پدر را برای ازدواج حرام کرده وبرای سایرین حکمی ندارد و آنچه حکم ندارد و ممنوع نشده حلال است٠٠٠ضمناً نمیتوانید ادعا کنید که بهائیت در دورانی آمده که مردم با عقل خود میفهمند که ازدواج با خواهر و مادر حرام است چون مردم میدانند که زن پدر هم مادر است و مطمئناً با عقلشان میفهمند که با مادر ازدواج نکنند٠ پس دو حالت پیش میآید: یا حکم ناقص است و یا حکم بی فائده است"٠
چون نویسندگان کانون فارسی درست نمی دانند و طرز فکرشان هم از متانت و استحکام منطقی بر خوردار نیست، بلکه صرفاً مجموعه ای از فحّاشی و دروغ بافی است، بهمین علّت استدﻻلشان هم رسا نیست٠ امّا منظورشان اینست که بهائیان نمیتوانند جواب دهند که علّت عدم ذکر حرمت خواهر و مادر اینست که چنین تحریمی بدیهی است و لذا ضرورتی به ذکر آن نبوده است٠ استدﻻل کانون وصال دررد این جواب این است که اگر چنان بود در آنصورت حرمت ازدواج با زن پدر هم نباید ذکر میشد، چون زن پدر همان مادر است ولی چون ذکر شده است بنابراین عدم ذکر حرمت ازدواج با خواهر و مادر بخاطر بدیهی بودن آن نمیتواند باشد٠ امّا استدﻻل کانون مسخره و مغشوش است٠ اولاً دیدیم که با این استدﻻل دارند حرف خودشان را ردّ میکنند، یعنی از طرفی میگویند ازدواج با مادر حرام نشده و حلال است و از طرف دیگر استدلال میکنند که چون مادر و زن پدر یکی است و ازدواج با زن پدر درکتاب اقدس حرام شده است پس ازدواج با مادر با آنکه حرمتش بدیهی است ولی در کتاب اقدس ذکر شده است٠ امّا علاوه بر این تناقض مطلب این است که حرف نویسندگان کانون وصال صد در صد غلط است٠ زن پدر به هیچوجه مادر نیست و این دو مقوله کاملاً با یکدیگر تفاوت دارند٠ اصولاً نه هر زن پدری مادر است و نه هر مادری زن پدر٠ ولی موقعی که در مورد بحث طبقات ازدواج صحبت از زن پدر میگردد مسلّماً و قطعاً مراد از زن پدر زنی غیر از مادر میبا شد که یا بخاطر طلاق مادر ویا بخاطر مرگ مادر با پدر ازدواج کرده است٠البتّه در اسلام که هر مردی مجاز به ازدواج با ٤ زن میباشد اصولاً زن پدر حتّی بدون طلاق یا مرگ مادر هم با مادر یکی نخواهد بود٠ حال از مقوله نامحدود ازدواج موقّت یعنی صیغه توسّط پدر با زنان گوناگون که هیچیک مادر فرزند نیست بگذریم٠ نکته ای که سخافت حرف نویسنگان کانون وصال شیراز را مدلّل می سازد این است که با یکی گرفتن زن پدر و مادر مستقیماً به قرآن کریم حمله میکنند٠ این مطلب هم تعجّبی ندارد چرا که نفی و طرد هر یک از کتب آسمانی در واقع نفی و طرد همه آنها است٠ علّت این مطلب اینست که در قرآن کریم در یک آیه، اوّل نهی ازدواج با زن پدر ذکر شده است آنگاه بلافاصله پس از آن در آیه دیگر از حرمت ازدواج با خواهر و مادر و عمّه و خاله و نظائر آن صحبت شده است٠ حال اگر استدﻻل کانون را قبول کنیم در آنصورت قرآن کریم در آیه دوّم حرف آیه اوّل را تکرار میکند٠ البتّه همه علما و فقهاء اسلامی در این مورد اتّفاق نظر دارند که مراد از زن پدر مطلقاً و ابداً مادر نیست و لذا این دو آیه تکرار مکرّات و یا بقول نویسندگان کانون "حکم بیفائده" و تکراری نمیباشند٠ امّا عناد نویسندگان کانون به آئین بهائی به حدّی است که از هر توهینی به قرآن کریم و خداوند دریغ نمیکنند٠

حال به پاسخ نویسندگان کانون به آنچه که ایشان آنرا جواب اوّل بهائی پنداشته اند میپردازیم٠ نویسنگان کانون مینویسند:
"مغالطه هم نکنید و نگوئید بقیه ازدواجها قبل از بهائیّت هم حرام بوده (در اسلام) و لذا احتیاجی به گفتن نداشته، چون ازدواج با زن پدر هم در اسلام حرام بود!"
سخن کانون در اینمورد هم نا مربوط است٠ اولاً جواب بهائی را نفهمیده و به غلط از خودش حرفی میزند٠ ثانیا ًپاسخش به آن حرف غلط هم غلط است٠ بگذارید به حقیقت مطلب را بر رسی کنیم٠ در کتاب اقدس حضرت بهاءالله صرفاً حرام بودن ازدواج با زن پدر را ذکر کرده اند٠ امّا این امر به این معنی نیست که در دیانت بهائی ازدواج با افرادی نظیر مادر و خواهر اجازه داده شده است٠ چنانکه بزودی خواهیم دید حرمت محارم در دیگرآثار حضرت بهاءالله به صراحت ذکر شده است٠ امّا حتّی اگر در دیگر آثار حضرت بهاءالله هم ذکر نمیشد جمله کتاب اقدس حکایت از حرام بودن محارم مینمود٠ علّت این مطلب اینست که حکم کتاب اقدس مستقیماً اشاره به حکم قرآن کریم دارد٠ یعنی حکم اقدس حکم قرآن را تائید میکند باستثناء یک تغییر جزئی و لذا آن تغییر را مطرح کرده است٠ بر خلاف حرف کانون وصال، بهائی فکر نمیکند که ازدواج با زن پدر در قرآن حرام نشده است و اقدس این نوع ازدواج را هم حرام میکند، بلکه بهائی حقیقت را میگوید و آن حقیقت اینست:
قرآن کریم در مورد طبقات محرّمات ازدواج در دو آیه پیاپی سخن میگوید٠ آیه اوّل صرفاً در مورد یک طبقه است و آن زن پدر میباشد٠ آیه دوّم بطور دست جمعی همه دیگر طبقات را تحریم میفرماید٠ امّا علاوه بر آ نکه زن پدر بعنوان یکی از طبقات دسته جمعی ذکر نشده است بلکه بعلاوه واژه های مربوط بآن کاملاً با واژه مربوط به طبقات دیگر فرق دارد٠ به عبارت دیگر ازدواج با زن پدر صرفاً نهی شده است ولی صحبت از حرام بودن آن نیست٠ بلکه بالعکس ازدواج با همه دیگر گروهها با واژه حرام بودن ذکر شده است٠ این تفاوت است که در کتاب مستطاب اقدس مورد بحث قرار گرفته است و در مورد ازدواج با زن پدر هم دقیقاً عین واژه قرآن در مورد طبقات دسته جمعی ذکر شده است٠ به عبارت دیگر، قرآن کریم ازدواج با زن پدر را را با عبارت `ﻻ تنکحوا` (یعنی ازدواج نکنید) بیان کرده و در مورد گروههای دیگر با عبارت `حرّمت علیکم` (حرام شده است بر شما) بحث می کند٠
حال میتوانیم حکم کتاب اقدس را بفهمیم: حضرت بهاءالله در کتاب اقدس استثناء قرآن در مورد ازدواج با زن پدر را از میان برده و آنرا نه تنها مشمول نهی بلکه مشمول واژه `حرّمت علیکم` فرموده است٠ به عبارت دیگر تفاوت حکم اقدس با حکم قرآن در اینست که حکم اقدس ازدواج با زن پدر را نیز داخل مقوله دسته جمعی تحریم گروههای دیگر کرده است٠ برای درک بهتر این موضوع، اوّل عین آیه کتاب اقدس را ذکر میکنیم و آنگاه عین آیات قرآن کریم در همین خصوص را نقل مینمائیم٠ در کتاب مستطاب اقدس حضرت بهاءالله میفرمایند:
قد حّرمت علیکم ازواج آبائکم (براستی حرام شده است بر شما ازدواج با زن پدرتان)
در قرآن کریم در سوره نساء آیه ٢٢ میفرماید:
و ﻻ تنکحوا ما نکح آباؤکم من النساء (با زن پدرتان نکاح نکنید)
و آنگاه در قرآن کریم در همان سوره در آیه ٢٣ میفرماید:
حرّمت علیکم امّهاتکم و بناتکم و اخواتکم وعمّاتکم وخاﻻتکم و بنت الاخ و بنت الاخت و امّهاتکم التی ارضعنکم٠٠٠(حرام شده است بر شما ازدواج با مادرتان و دخترتان و خواهرتان و عمّه تان و خاله تان و دختر برادرتان و دختر خواهرتان و مادران رضائی تان٠٠٠)
حال میتوانیم از تنگنای تناقضات و افترائات کانون وصال فراتر رفته و مسئله حرمت ازدواج با محارم در آثار بهائی را مستقیماً مورد بررسی قرار دهیم:

تحریم ازدواج با محارم در آثار بهائی
تمامی بحث و استدﻻل نویسندگان کانون وصال در مورد مسئله ازدواج با محارم مبتنی بر اشتباه اولّیه ایشان است که در سر آغاز پاراگراف آمده است٠ این نویسندگان چنین میگویند: "در کتاب اقدس جناب خدا (میرزا حسینعلی) فقط زن پدر را برای ازدواج حرام کرده و برای سایرین حکمی ندارد، و آنچه حکمی ندارد و ممنوع نشده حلال است"٠ امّا این مطلب دارای سه غلط کلّی است٠ غلط اوّل اینست که چنانکه دیدیم، تحریم ازدواج با زن پدر در کتاب اقدس تغییر استثنائی است که در قرآن کریم در مورد طبقات محرّمات آمده است و لذا تحریم ازدواج با محارم میباشد٠ غلط دوّم اینست که تحریم صریح ازدواج با محارم در دیگر آثار حضرت بهاءالله ذکر شده است٠ غلط سوّم اینست که اگر سخن نویسندگان کانون را در مورد اسلام بکار ببریم به اشکاﻻت بسیار وخیمی دچار میگردیم٠ قبل از بحث در مورد دو غلط اوّل باید به سومّین غلط اشاره ای نمائیم٠ اگر سخن نویسندگان کانون را قبول کنیم که "آنچه حکمی ندارد و ممنوع نشده حلال است" و این مطلب را به قرآن کریم اطلاق نمائیم در اینصورت باید گفت که زنان مسلمان حق دارند در آن واحد شوهران متعدّدی داشته باشند٠ علّت این امر اینست که در قرآن کریم در مورد مردان بصراحت آمده است که ایشان نمیتوانند بیش از ٤ زن بگیرند، در عین حال که اجازه تعدّد زوجات تا ٤ نفر را به آنها داده است٠ امّا ممنوعیّت تعدّد شوهر برای زن در هیچ کجای قرآن نیامده است٠ حال دو راه داریم: یا آنکه باید بگوئیم این امر از بدیهیّات است و نیازی به ذکر آن در قرآن کریم نبوده است و یا آنکه تعدّد شوهر برای زنان را حکم اسلام بدانیم٠ واضح است که شقّ صحیح مورد اوّل میباشد٠ امّا این امر به این معنی است که سخن نویسندگان کانون وصال در خصوص بدیهیاتی که عقل و علم آنرا روشن میکند، بیجا و غلط است.

امّا سخن نویسندگان کانون وصال در مورد حکم بهائی و کتاب اقدس صد در صد غلط است٠ علّت این امر اینست که حضرت عبدالبهاء با صراحت کامل عکس این مطلب را تاٌکید فرموده اند٠ عین بیان حضرت عبدالبهاء این است: " در خصوص حرمت نکاح پسر به زوجات پدر مرقوم نموده بودید٠ صراحت این حکم دلیل بر اباحت دیگران نه" (گنجینه حدود و احکام- ص ١٨٧)٠
جالب است که نویسندگان کانون از ابتداء درست عکس نوشته های بهائی را باسم اعتقادات بهائی جعل میکنند تا دست آویزی برای اعتراض پیدا نمایند و از این جهت هم سنّت دیرینه همه دشمنان حقیقت را دنبال میکنند٠

امّا تحریم ازدواج با محارم در دیانت بهائی بسیار قاطعانه تر و جدّی تر از همه ادیان گذشته است٠ علّت این امر اینست که در آئین بهائی نه تنها ازدواج با محارم حرام شده است بلکه علّت فلسفی، طبّی و اجتماعی این تحریم نیز مورد بحث قرار گرفته است و بخاطر این مطلب است که نه تنها ازدواج با محارم حرام گردیده، بلکه اصولاً به اعتقاد بهائی هر چه زوج و زوجه بیشتر با یکدیگر فاصله داشته باشند بهتراست٠
چنانکه خواهیم دید این اصل انعکاسی از اصل وحدت عالم انسانی و صلح عمومی است و لذا بحث در مورد ازدواج در چارچوب این فلسفه و اندیشهء بدیع و خلاّق مورد بررسی قرار میگیرد٠

اولّین شکل تحریم ازدواج با محارم در آثار حضرت باب دیده میشود٠ حضرت باب در نوشتجات گوناگونی ازدواج با محارم را حرام فرموده اند. مثلا در کتاب قیو م الاسماء حکم قران را اینچنین تأیید میفرمایند:
ان الله قد حلل علی المؤمنین من المؤمنات غیر ذوی قرابتهم الام و البنت و الاخت و العمة و ما قد جعل الله بمثلها و بنات الاخ و بنات الاخت... و ان ذلک حکم فی کتاب الله علی کلمة الفرقان و قد کان الحکم فی ام الکتاب مقضیا. (سوره نکاح) (یعنی ازدواج را خداوند حلال فرموده مگر با محارم: با مادر، دختر، عمه، و نظیر آن ، و دختر برادر، و دختر خواهر... و این حکم کتاب خداست در قران که در این ام الکتاب عمل به آن مؤکد شده است .)
همچنین حضرت باب در نوشته دیگر خویش تحت عنوان "فی بیان علة تحریم المحارم" حکم قرآن را تائید فرموده و آنرا تکرار مجدّد میفرمایند٠ امّا در این اثر حضرت باب یکقدم فراتر رفته و صرفاً بذکر حکم نپرداخته بلکه به بررسی علل فلسفی و متا فیزیکی این حکم نیز مبادرت میورزند٠ سخافت ازدواج با محارم مطلبی است که همگان از آن آگاهند ولی علل حرام بودن این مطلب است که بایست موردبحث جدّی قرار گیرد٠ حضرت باب در بررسی خود از این حکم ازدواج با محارم را تناقضی با اصول خلقت، علیت و حقیقت هستی دانسته ولذا حرام بودن ازدواج با محارم را امری ابدی و غیر قابل تغییر معرّفی کرده اند٠ در اینجا قسمتی از این لوح را ذکر مینمائیم:
فی بیان علّة تحریم المحارم من اﻻخت واﻻم والعمة والخالة الخ باﻻصل و تحریم غیرها عرضا٠٠٠امّا السؤال مما حرّم الله علی الرجال من التسعة المکتوبه فی الکتاب و ممّا جعل الله من ورائها٠٠٠ فاعلم٠٠٠ماحّرم علی نفس شیئاً الاّ ما حرّم الشئی علی نفسه لان الله قد خلق اﻻشیاء به و اعطاهم الله فی صورة قبولهم حکم انفسهم فلذلک حرّموا علیهم کلّ ما حرّمت انفسهم بانفسهم و کذلک حکم الله فی الله فی البدء٠٠٠ و لما بعث الله الخلق فی هذا العالم قد نسوا حکم البدء من غیر الحقّ لذا ارسل الله الیهم الرسل والکتاب بالحقّ لیتلوا علیهم احکام قبولهم فی مشهد ذر اﻻوّل٠٠٠فایقن ان الله قد خلق اﻻشیاء من ماء البحرین احدهما ماءالعلّه و الثانیه ماءالمعلول و لقد مرج البحرین فی هذا الدنیا یلتقیان بسرّ اﻻختیار من ماء هذین البحرین٠٠٠ و لذا قد حرّم الله سبل المعلولیّه علی العلیّه و لذلک حرّمت فی الکتاب اﻻمّ والعمّه والخاله لسرّعلیتهّن اشارة الی رتبة التثلیت فی الفعل البدء٠٠٠و اما الستة اﻻخیرة فهی قد وجدت بعد قرب آدم بالشجره ٠٠٠و لذلک حرّم الله علی اشرف ذرّیته تلک السّتة٠

در این توقیع که "در بیان علّت تحریم محارم شامل خواهر و مادر و عمّه و خاله و غیره باﻻصل و تحریم مابقی بالعرض" میباشد، حضرت باب این تحریم را به قانون ذاتی و حقیقت هستی اشیاء در اصل خلقت راجع فرموده و این تحریم را حاصل یک تحریم ذاتی که حاصل طبیعت و ذات انسان است معرّفی میفرمایند٠ اینکه در کتب مقدّسه این تحریم بیان شده در واقع تکرار همان اصل ذاتی است که آدمیان بخاطر غفلت از خداوند و فطرت راستین خود، فراموش کرده اند٠ بعلاوه حضرت باب ازدواج با محارم را تناقض با اصل علیّت و قانون خلقت معرّفی میفرمایند و آنرا بطور مطلق تحریم میفرمایند٠ میبینیم که بر خلاف دروغ نویسندگان کانون وصال، تحریم محارم در آثار حضرت باب به یک اصل متا فیزیک تبدیل شده و لذا اصلی غیر قابل تغییر و مطلق میگردد٠

همین امر در مورد آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء نیز مصداق دارد٠ دیدیم که در واقع حکم کتاب اقدس رفع استثنائی است که در قرآن کریم در مورد طبقات محرّمات ازدواج آمده است و در نتیجه، اصل تحریم محارم حتّی شدیدتر نیز میشود، یعنی از آنجا که زن پدر با آنکه مادر فرد نمیباشد، ولی سمبلی از مادر میباشد، در نتیجه بخاطر حرمت مطلق محارم، ازدواج با زن پدر نیز مشمول اصل "حرمت علیکم" میشود و صرفاً امری که مورد نهی قرار گرفته باشد نمیباشد٠

امّا در آثار دیگرشان، حضرت بهاءالله، علّت اجتماعی و طبّی تحریم محارم را مورد بحث قرار داده اند و لذا همانند حضرت باب، که علّت فلسفی این تحریم را بررسی فرمودند، حضرت بهاءالله به علل اجتماعی و طبّی آن تاٌکید میفرمایند٠ حضرت عبدالبهاء در پاسخ کسانی نظائر نویسندگان کانون وصال، که ممکن است عدم ذکر طبقات دیگر محرّمات در کتاب اقدس را بمعنای جو