| نویسنده |
پیغام |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 960 اعتبار کسب شده: 2300 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 08 شهريور 1385، ساعت 0:41 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#1
|
| |
|
آلبر کامو مي گويد:« هیچ مسئلهی فلسفیای مهم تراز این نیست که آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟» |
_________________
“When you are happy, you’re always good. But, When you are good, you’re not always happy.”
“The picture of Dorian Gray” by Oscar Wilde
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4948 اعتبار کسب شده: 9885 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 08 شهريور 1385، ساعت 0:49 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#2
|
| |
| بچه برقي 78 نوشته بود: |
| آلبر کامو مي گويد:« هیچ مسئلهی فلسفیای مهم تراز این نیست که آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟» |
اتفاقا من اعتقاد دارم هيچ چيزي* مزخرف تر از فلسفه نيست!
* ننوشتم علم، چون اعتقاد ندارم که فلسفه علمه.
___
مردم دو دسته هستند: يا تصور ميکنند زندگي ارزش زيستن دارد، يا تصور ميکنند که زندگي ارزش زيستند ندارد. دسته دوم، خود دو دسته اند، يا جرات عمل به عقيده شان را دارند، (که خدا بيامزدشان!) يا چنين بزدلند و بنابراين تاثيري ندارند. همين! |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 960 اعتبار کسب شده: 2300 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 08 شهريور 1385، ساعت 13:15 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#3
|
| |
| احسان نوشته بود: |
| بچه برقي 78 نوشته بود: |
| آلبر کامو مي گويد:« هیچ مسئلهی فلسفیای مهم تراز این نیست که آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟» |
اتفاقا من اعتقاد دارم هيچ چيزي* مزخرف تر از فلسفه نيست!
* ننوشتم علم، چون اعتقاد ندارم که فلسفه علمه.
___
مردم دو دسته هستند: يا تصور ميکنند زندگي ارزش زيستن دارد، يا تصور ميکنند که زندگي ارزش زيستند ندارد. دسته دوم، خود دو دسته اند، يا جرات عمل به عقيده شان را دارند، (که خدا بيامزدشان!) يا چنين بزدلند و بنابراين تاثيري ندارند. همين!  |
احسان جان! همين که چند لحظه فکر کردی و اين جواب دندان شکن را نوشتی يعنی «فلسفه» فلسفه یک غول بی شاخ و دم یا چیزی که فقط مختص کفار و منافقین باشد نیست. فلسفه تفکر است. تفکر درباره کلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آن ها روبه رو هستیم. فلسفه وقتی پدیدار می شود که سوالهایی بنیادین درباره خود و جهان می پرسیم. سوالاتی مانند:
زیبائی چیست؟ قبل از تولد کجا بوده ایم؟ حقیقت زمان چیست؟
واژه فلسفه(philosophy) یا فیلوسوفیا که کلمه ای یونانی است، از دو بخش تشکیل شده است:
فیلو به معنی دوستداری و سوفیا به معنی دانایی.
اولین کسی که این کلمه را به کار برد، فیثاغورس بود. وقتی از او سئوال کردند که: آیا تو فرد دانایی هستی؟ جواب داد:
نه، اما دوستدار دانایی(فیلوسوفر) هستم.
بنابراین فلسفه از اولین روز پیدایش به معنی عشق ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده است. |
_________________
“When you are happy, you’re always good. But, When you are good, you’re not always happy.”
“The picture of Dorian Gray” by Oscar Wilde
|
|
|
|
|
 |
mammad  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 25 بهمن 1384 مجموع ارسالها: 311 اعتبار کسب شده: 858 محل سکونت: شيراز سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 08 شهريور 1385، ساعت 13:34 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#4
|
| |
| احسان نوشته بود: |
اتفاقا من اعتقاد دارم هيچ چيزي* مزخرف تر از فلسفه نيست!
|
من نيز موافقم !
من هيچگاه موافق پيچوندن ِ بيش از حد زندگي و سخت جلوه دادنش و سياه ديدن و آه و ناله کردن نيستم.
و البته معتقدم هر نظريه و تفکري که منتج به پوچي و بيهودگي شود فلسفه نيست و صاحب آن فيلسوف نيست.
من ويل دورانت را و مولوي را نمونه فيلسوفهاي واقعي در غرب و شرق مي دانم
مطمئن هستم اگر احسان هم بخش چهارم به بعدِ کتاب لذات فلسفه ي دورانت را بازنگري کند ، براي اولين و آخرين بار طعم شيرين فلسفه را خواهد چشيد و مي بيند که يک فلسفه ي راحت و باز، از جانب يک انسان سالم (و نه يک بيمار روحي و عقده اي ) ، چقدر زيبا مي تواند افکار پراکنده ي ما را در حوزه علوم انساني دسته بندي ، بسته بندي و منظم کند
من هم سالها از فلسفه متنفر بودم ( و البته هستم! ) اما خواندن اين کتاب باعث شد الفاظي محافظه کارانه تر از "مزخرف" يا "تنفر" را در مورد فلسفه بکار ببرم |
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط mammad در تاريخ چهارشنبه 08 شهريور 1385، ساعت 13:56 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 960 اعتبار کسب شده: 2300 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 08 شهريور 1385، ساعت 13:53 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#5
|
| |
| mammad نوشته بود: |
| احسان نوشته بود: |
اتفاقا من اعتقاد دارم هيچ چيزي* مزخرف تر از فلسفه نيست!
|
من نيز موافقم !
من هيچگاه موافق پيچوندن ِ بيش از حد زندگي و سخت جلوه دادنش و سياه ديدن و آه و ناله کردن نيستم.
و البته معتقدم هر نظريه و تفکري که منتج به پوچي و بيهودگي شود فلسفه نيست و صاحب آن فيلسوف نيست.
من ويل دورانت را و مولوي را نمونه فيلسوفهاي واقعي در غرب و شرق مي دانم |
شما که اصلاَ داری ضد و نقیض می گی. از طرفی از فلسفه متنفری و از طرف دیگه سنگ ویل دورانت فیلسوف را به سینه می زنی. |
_________________
“When you are happy, you’re always good. But, When you are good, you’re not always happy.”
“The picture of Dorian Gray” by Oscar Wilde
|
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 960 اعتبار کسب شده: 2300 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 08 شهريور 1385، ساعت 14:03 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#6
|
| |
آلبر کامو بیچاره یک سوال کرد. اگه می تونید جواب بدبد اگه هم نمی تونید بی خیال بشید. چرا صورت سوال را پاک می کنید؟
شما بچه های شیراز مثل اینکه کلاَ از فلسفه متنفرید! شما هزاران بار خیابون ملاصدرا را خاک کردید و رفتید دانشکده مهندسی 2 اتاق کامپیوتر و نشستید پشت اینترنت یک بار هم فکر نکردید چرا ملاصدرا از افتخارات شیراز شده؟
لابد سهروردی و فارابی و ابن سینا هم بخاطر پرداختن به مزخرف ترین چیز دنیا اینقدر معروف هستند؟ |
_________________
“When you are happy, you’re always good. But, When you are good, you’re not always happy.”
“The picture of Dorian Gray” by Oscar Wilde
|
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 960 اعتبار کسب شده: 2300 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 08 شهريور 1385، ساعت 14:30 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#7
|
| |
| mammad نوشته بود: |
| احسان نوشته بود: |
اتفاقا من اعتقاد دارم هيچ چيزي* مزخرف تر از فلسفه نيست!
|
من نيز موافقم !
من هيچگاه موافق پيچوندن ِ بيش از حد زندگي و سخت جلوه دادنش و سياه ديدن و آه و ناله کردن نيستم.
و البته معتقدم هر نظريه و تفکري که منتج به پوچي و بيهودگي شود فلسفه نيست و صاحب آن فيلسوف نيست.
من ويل دورانت را و مولوي را نمونه فيلسوفهاي واقعي در غرب و شرق مي دانم
مطمئن هستم اگر احسان هم بخش چهارم به بعدِ کتاب لذات فلسفه ي دورانت را بازنگري کند ، براي اولين و آخرين بار طعم شيرين فلسفه را خواهد چشيد و مي بيند که يک فلسفه ي راحت و باز، از جانب يک انسان سالم (و نه يک بيمار روحي و عقده اي ) ، چقدر زيبا مي تواند افکار پراکنده ي ما را در حوزه علوم انساني دسته بندي ، بسته بندي و منظم کند
من هم سالها از فلسفه متنفر بودم ( و البته هستم! ) اما خواندن اين کتاب باعث شد الفاظي محافظه کارانه تر از "مزخرف" يا "تنفر" را در مورد فلسفه بکار ببرم |
دوست عزیز! چقدر زود از مواضع قبلی عقب نشینی کردی و پست قبلیت را ویرایش و چهار سطر اخری را اضافه کردی.
و نکته دوم اینکه فلسفه میدان تفکر و استدلال است و هیچ محلی برای افترا و توهین نیست. البته ما ایرانیها وقتی از لحاظ منطقی در تنگنا قرار می گیریم. لب به دشنام می گشاییم. |
_________________
“When you are happy, you’re always good. But, When you are good, you’re not always happy.”
“The picture of Dorian Gray” by Oscar Wilde
|
|
|
|
|
 |
s.m.s  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 27 شهريور 1384 مجموع ارسالها: 873 اعتبار کسب شده: 2329 محل سکونت: سن: 22 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 09 شهريور 1385، ساعت 2:00 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#8
|
| |
اينکه زندگي ارزش زيستن داره يا نه بستگي داره به اينکه چطور به زندگي نگاه کنيم.
فکر کنم اين شعر بتونه منظورم رو بهتر برسونه:
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه نا پاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه
یادگاری جاودانه، بر طراز بی بقای خاک |
|
_________________
چو عاشق مي شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که اين دريا چه موج خون فشان دارد
|
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 960 اعتبار کسب شده: 2300 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 09 شهريور 1385، ساعت 20:20 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#9
|
| |
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 2982 اعتبار کسب شده: 2345 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 09 شهريور 1385، ساعت 20:35 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#10
|
| |
from Anna Karenina, Book 11, Chapter 30; by Leo Tolstoy, 1884 :
| نقل قول: |
"That's why reason is given to man, to escape from what worries him," said the lady in French, lisping affectedly, and obviously pleased with her phrase.
The words seemed an answer to Anna's thoughts.
"To escape from what worries him," repeated Anna. ... "Yes, I'm very much worried, and that's why reason was given me, to escape; so then, one must escape: why not put out the light when there's nothing more to look at, when it's sickening to look at it all? But how?
Why did the conductor run along the footboard, why are they shrieking, those young men in that train? Why are they talking, why are they laughing? It's all falsehood, all lying, all humbug, all cruelty!..."
And exactly at the moment when the space between the wheels came opposite her, she dropped the red bag, and drawing her head back into her shoulders, fell on her hands under the car, and lightly, as though she would rise again at once, dropped onto her knees. And at the same instant she was terror-stricken at what she was doing. "Where am I? What am I doing? What for?"
She tried to get up, to drop backward; but something huge and merciless struck her on the head and drew along on her back. "Lord, forgive me all!" she said, feeling it impossible to struggle. A peasant, muttering something, was working at the iron.And the candle by which she had been reading the book filled with troubles, falsehoods, sorrow, and evil, flared up more brightly than ever before, lighted up for her all that had been in darkness, sputtered, began to grow dim, and was quenched forever.
|
|
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 960 اعتبار کسب شده: 2300 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 09 شهريور 1385، ساعت 22:10 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#11
|
| |
آري زندگي ارزش زيستن دارد. شايد حتي اگر فقط بخاطر دوباره و دوباره شنيدن اين آهنگ زيبا از «يوهان سباستين باخ» باشد.
http://two.fsphost.com/PersianBB/03SLEEPERS_AWAKE.wma
اين را همين امروز کشف کردم، زندگي ارزش زيستن دارد بخاطر همين کشهفاي تازه.
يه توصيه دوستانه: تو اين شصت هفتاد سال زتدگي نکبت بار تا مي تونيد موسيقي کلاسيک گوش کنيد، چون وقتي که مرديد ديگه نميشه |
_________________
“When you are happy, you’re always good. But, When you are good, you’re not always happy.”
“The picture of Dorian Gray” by Oscar Wilde
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3190 اعتبار کسب شده: 4835 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 10 شهريور 1385، ساعت 0:50 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#12
|
| |
|
|
|
|
 |
wp.ark  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382 مجموع ارسالها: 431 اعتبار کسب شده: 195 محل سکونت: آن طرف تر از عشق جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 10 شهريور 1385، ساعت 2:23 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#13
|
| |
زندگي آتشگهي ديرينه پابرجاست
گر بيفروزيش رقص شعه اش از هر کران پيداست
ور نه خاموش است و خاموشي گناه ماست.
سياوش کسرايي
بعضي از انسانها تنها ناز و حلاوت و آسايش و زيبايي زندگي را ديده اند و سرمست در وصف زندگي چه غزل ها که سروده اند. برخي نيز مشکلات و سختي ها و تکرار و ملال و نابودي و مرگ و وحشت و خفقان را در زندگي ديده اند و چه مصيبت نامه ها و اعتراض نامه ها که ننگاشته اند. بايد سختي و راحتي ، سربالايي و سرازيري ، غم و شادي و خوبي و بدي زندگي را با هم ديد و آنگاه قضاوت کرد.
علامه محمد تقي جعفري در مقدمه شرح خود بر نهج البلاغه مي گويد (نقل به مضمون) :
چه حقي دارند آن انسان هايي که غمي و سياهي و تلخي اي از زندگي را ديده اند و سراسر آن را به انسانها سياه و تلخ مي نمايانند، در حالي که شادکامي هزاران انسان خوشبخت در طول تارخ را ناديده مي گيرند و در حالي که هرگز نمي توانند ادعا کنند همه جور زندگي را تجربه کرده اند و همه چيز آن را ديده اند.
و چه حقي دارند آن کساني که خوشي و شيريني اي از زندگي ديده اند و سراسر آن را بي چون و چرا و بدون نشان دادن سختي ها و مشکلات توصيف مي کنند. اينان مگر سختي ها و تازيانه هاي آن را چشيده اند. مگر جز اندکي از آن ديده اند که به قضاوت نشسته اند.
اين دو گروه بزرگترين آسيب ها را به انسان ها رسانيده اند. آنها با آن تجربه ناقص حق قضاوت در مورد زندگي خودشان را اگر داشته باشند در مورد مفهوم کلي زندگي انسان اين حق را نخواهند داشت.
البته کساني که ناراضي اند فقط به دليل سختي ها و مرارت ها و کم و کاستي هاي آن نيست. بلکه معمولا در مورد عده اي اين اشکال به دليل فاني بودن انسان و پايان پذيري زندگي يا اعتقاد به جبر و عدم اختيار انسان و ... پيش مي آيد. که آن خود بحث ديگري است. |
_________________ بر سر در معبد علم نام مذهب را نگاشته اند.
آلبرت آينشتاين
wp.ark
|
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 960 اعتبار کسب شده: 2300 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 10 شهريور 1385، ساعت 20:47 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#14
|
| |
| sedayedel نوشته بود: |
تا بخوای ارزشش رو بسنجی مردی قربونت برم
دندون اسب پيشکش رو که نميشمرن
دو تا آدم بيکار با خدا دست به يکی کردند و بهمون زندگی دادند
ما هم استفاده ميکنيم حالا ارزش داره يا نداره
پول که بابتش نداديم
|
شما مثل اينکه ترانه هاي سياوش قميشي را فراموش کرديد! بنده خدا بعضي وقتا حرف حسابي هم زده.
فرقي نداره وقتي نبيني و ندوني
غصت مي گيره وقتي ببيني و بدوني
اين هم خطاب به همون آدم بيکار که منو به دنيا آورد:
20 بهمن 1359 دراين ناکجاآباد آمدنم را ديديد ... ديديد که چگونه قرار است يک بار ديگر چشمان کسی روی جهان باز شود و خود را درون ازدحام سياهی ها بميرد و بنشيند و تا مرگ انگشتانش را هی بشمارد ودوباره ازنو بشمارد و دوباره ازنو نشان دهد که می شمارد و بعد ... . آمدن در اين خاکروبه های پر از تعفن انسان ، پر از اجساد نيمه سوخته و اشباح سرگردان تنها جنايتی ست که می شود ديد وای کاش ديدنی نبود و ای کاش چشمانم بسته مانده بود... 25 سال پيش آمدنم را ديدی اما امروز مادرم ای کاش رفتنم را هم می ديدی تا جشن رهايی از خويش را برايم می گرفتی که شايد بعد از مرگ کنارخاک آرام بگيرم ... .
|
_________________
“When you are happy, you’re always good. But, When you are good, you’re not always happy.”
“The picture of Dorian Gray” by Oscar Wilde
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 2982 اعتبار کسب شده: 2345 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 10 شهريور 1385، ساعت 21:49 |
|
 |
1 سال و 8 ماه پيش |
|
#15
|
| |
Bache Barghi jan,
I a writing the next few lines because I like you and care about you. So, read them with this context in mind.
Yes, it is indeed very hard when you realize certain things and it's even harder when you realize that there is no way back to the comfort of ignorance. But this is still not enough reason to give up living.
You live and live and live ... till you fall dead with a smile on your face, feeling great that you defeated all those forces which where against you. You are not defeated if you get ~cEnSoReD~ up or die, you are defeated if you loose your desire to live.
Now, get this stupied Mel Gibson shit out of your post, burn all of your Camus, Shaamloo, Sepehri, Soroosh, Shaayegan, Hafez and Derrida books and get your ~cEnSoReD~ out and get buisy LIVING!
______________
Edited by: Ghareebe Ashena
|
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
|
|
|
 |
|
|