صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
3
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1798
اعتبار کسب شده: 4889
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 05 شهريور 1385، ساعت 16:02
 1 سال و 10 ماه پيش
#1
 
هرکس دلش از زندگي پره بياد اينجا حرفاش رو بزنه.
اگر فکر ميکنيد زندگي زيباست, اگر از زيبايي هاي زندگي لذت ميبريد , اگر از تنهايي متفريد
و .....لطفا اينجا مطلب ننويسيد!

_________________
- آلارم!آلارم! d'oh!
- کنيشنيش ! Razz
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حامدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 08 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 1233
اعتبار کسب شده: 1448
محل سکونت: خوشا شيراز و وصف بي مثالش
سن: 22
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 05 شهريور 1385، ساعت 19:04
 1 سال و 10 ماه پيش
#2
 
مسافر کوير نوشته بود:
هرکس دلش از زندگي پره بياد اينجا حرفاش رو بزنه.
اگر فکر ميکنيد زندگي زيباست, اگر از زيبايي هاي زندگي لذت ميبريد , اگر از تنهايي متفريد
و .....لطفا اينجا مطلب ننويسيد!

بستگي داره زندگي رو چه جوري ببيني، شاد يا غمگين؟ خوب يا بد؟ وقتي خوب فکر مي کني مي بيني چند سال ديگه بايد رفت! 100 سال؟ 200 سال؟ 2000 سال؟ بالاخره بايد رفت. داري تو خيابون راه مي ري يه ماشين مي زنه بهت و تمام!!!!!
به نظر شما حالا بايد غم دنيا رو خورد يا نه؟ بايد از دست دنيا ناراحت شد يا نه؟
من که مي گم نه! بي خيال بابا! تلاشم رو مي کنم مي خواد بشه م يخواد نشه!
دنيا به کام تو شد شد، نشد نشد......خسرو غلام تو شد شد، نشد نشد

_________________
دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1092
اعتبار کسب شده: 3772
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال دوشنبه 06 شهريور 1385، ساعت 16:54
 1 سال و 10 ماه پيش
#3
 
مسافر کوير نوشته بود:
هرکس دلش از زندگي پره بياد اينجا حرفاش رو بزنه.
اگر فکر ميکنيد زندگي زيباست, اگر از زيبايي هاي زندگي لذت ميبريد , اگر از تنهايي متفريد
و .....لطفا اينجا مطلب ننويسيد!


اولا:
معذرت که اومدم اینجا. (گفته بودین نیاین!)
ثانیا:
از این تکرار بیهوده دلم تنگه
تکراری که هر روز واسه تک تک ما هست. همه جا. شاید هر لحظه. حتی اونی که فکر می کنی دیگه چیزی کم نداره اما ته‌اش می بینی اونم یه جایی احساس می کنه که آره اینجای زندگی داره می لنگه. یه جورایی دل همه از زندگی پره . چه اونی که رسیده به اونی که به نظر ما باید، چه اونی که رفته به قعر.
ثالثا:
اینا همه به خاطر نگاه ما و باور ماست. «کیفیت زندگی ما را نوع نگاه ما تعیین می کند».
ممکنه آدم یه دفعه واسه یه لحظه دلش پرشه از زندگی، خیلی زیاد. اما ممکنه همون یه لحظه همون یه روز همون یه هفته، طول بکشه، ولی از بین میره. حتما هم میره.

... غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند!

حتما میره. یاد بگیریم به چیزی بپردازیم که ارزش دارن، ارزش پرداختن، فکر کردن، و وقت گذاشتن. وقت مارو می گیرن اما نتیجه دارن. نه اونایی که همیشه هستن. هیچ اثری هم ندارن. باور کنید هیچ اثری نداره. شاید حالا فکر کنید من از اون آدمای بی دردی ام که:
«ای آنانی که بر ساحل خوشبختی
مست می غفلت نشسته اید
دریابید غریقی را که دست و پا می زند
تا بگوید:
زنده ام»
نه اصلا. خیلی خوب می فهمم و درک می کنم. چون ک...م. اما حرفم چیز دیگه‌ایه. مدتهاست میخوام رها کنم. همه این فکر کردنهای بیهوده رو. بذارین رها شیم از این افکار، دیگه فکر نکنیم. چه برسه به اینکه هر وقت یادمون بیاد بازم بخوایم بهش بپردازیم شده واسه یه مدت خیلی کوتاه.
به هر حال کار اشتباهی.
شاید ندونید یا باور نکنید اما خیلی زیاد این پرداختن ها و دوباره پرداختن ها به اتفاقات ناخوشایند زندگی تاثیرات خیلی بدی داره. روی روحیه آدم، چه تویی که تجربه کردی و حالا داری بازگو می کنی چه اونی که داره میخونه از تاثیرات منفی اش شدیدا مستفیض می شه.
تاپیک خیلی جالبی، هم موضوعش هم شروعش، بگیم ، حتما هم بگیم.
از همه اون اتفاقاتی که باعث می شه فکر کنیم از زندگی دلمون پره، اما به شرط اینکه به کمک بقیه و با دلیل فراموش کنیم. همشون رو، خیلی زود. و تو این غریبی ها و غربت ها نمونیم!

_________________
فقط اگر تو بخواهي
در عکسي 3 در 4
هزار بار
زانو مي زنم ...!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1798
اعتبار کسب شده: 4889
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 06 شهريور 1385، ساعت 23:29
 1 سال و 10 ماه پيش
#4
 
یه توضیح دیگه راجع به این موضوع:
تا حالا چند صد پست راجع به قشنگی های زندگی توی تالار پست شده و همه به هم بارها توی این پست ها گفتند که: ببین چه خوشکله!نه؟
حالا لااقل یه بار بیایم بگیم : ببین چه مزخرفه!

_________________
- آلارم!آلارم! d'oh!
- کنيشنيش ! Razz
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1798
اعتبار کسب شده: 4889
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 06 شهريور 1385، ساعت 23:31
 1 سال و 10 ماه پيش
#5
 
هممون توی زندگیمون لحظه هایی رو داریم که توی اون لحظه ها پی به تباهی زندگی میبریم ولی خودمون رو راضی میکنیم که : (( نه!اینجوری نیست!درست میشه...)) ولی من بهتون قول میدم که هیچوقت درست نمیشه!این لحظه هایی هست که همه اون رو تجربه میکنن.همه. ولی سعی میکنیم این لحظه هارو فراموش کنیم وراجع به زیبایی ها فکر کنیم! Silenced Sick
همه ما حضرت امیر رو به عنوان انسان کامل میشناسیم و فکر نکنم کسی این مطلب رو قبول نداشته باشه.حضرت امیر هم بعضی وقت ها حرف هایی توی دلشون بوده که نه میتونستند به همسرشون بگویند ,نه میتونستند با دوستاشون در میون بگذارند و نه حتی این حرف هاشون رو توی مناجات هاشون با پروردگار عالم به زبون بیارند ....حضرت سر در چاه فرو میبردند و اون حرف ها رو به چاه میگفتند....حرف هایی که هیچکس نفهمید چی بودند و هرگز هم کسی نخواهد فهمید....
حالا اینجا هم یه جور چاهه...یه چاه عمیق و سیاه......

_________________
- آلارم!آلارم! d'oh!
- کنيشنيش ! Razz
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1092
اعتبار کسب شده: 3772
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 07 شهريور 1385، ساعت 8:40
 1 سال و 10 ماه پيش
#6
 
مسافر کوير نوشته بود:
هممون توی زندگیمون لحظه هایی رو داریم که توی اون لحظه ها پی به تباهی زندگی میبریم ولی خودمون رو راضی میکنیم که : (( نه!اینجوری نیست!درست میشه...)) ولی من بهتون قول میدم که هیچوقت درست نمیشه!این لحظه هایی هست که همه اون رو تجربه میکنن.همه. ولی سعی میکنیم این لحظه هارو فراموش کنیم وراجع به زیبایی ها فکر کنیم! Silenced Sick
همه ما حضرت امیر رو به عنوان انسان کامل میشناسیم و فکر نکنم کسی این مطلب رو قبول نداشته باشه.حضرت امیر هم بعضی وقت ها حرف هایی توی دلشون بوده که نه میتونستند به همسرشون بگویند ,نه میتونستند با دوستاشون در میون بگذارند و نه حتی این حرف هاشون رو توی مناجات هاشون با پروردگار عالم به زبون بیارند ....حضرت سر در چاه فرو میبردند و اون حرف ها رو به چاه میگفتند....حرف هایی که هیچکس نفهمید چی بودند و هرگز هم کسی نخواهد فهمید....
حالا اینجا هم یه جور چاهه...یه چاه عمیق و سیاه......


کسي با درد دل مخالف نيست. از اينکه اينجا يه چاهه اونم خيلي عميق خيلي خوشحالم چون مي تونه کسي -نا محرم-نفهمه آدم چي ميگه. اما نبايد اينجوري به زندگي نگاه کرد. نبايد. ما فرصت زيادي ندارم. نذارين تجربه اي تکرار بشه.
درد دل آزاد اما نا اميدي ممنوع!
حتما هم هيچ چيز درست نمي شه وقتي اينقدر مصريد که نشه. شايد دوست داريد تو اين وضع بمونيد. خوب حرفي نيست.

___________
روي حرف من به همه اونايي که اينجوري دوست دارن ببينن و براشون اتفاق بيفته.

_________________
فقط اگر تو بخواهي
در عکسي 3 در 4
هزار بار
زانو مي زنم ...!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mammadآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 25 بهمن 1384
مجموع ارسالها: 312
اعتبار کسب شده: 831
محل سکونت: شيراز
سن: 28
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 07 شهريور 1385، ساعت 12:09
 1 سال و 10 ماه پيش
#7
 
!!!

(براي اينکه مطلبي نوشته باشم)
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1798
اعتبار کسب شده: 4889
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 07 شهريور 1385، ساعت 16:46
 1 سال و 10 ماه پيش
#8
 
سیاه و است سیاه! از اولش تا آخرش! همه در سیاهی غوطه وریم , هممون ,همه! شاید ندونیم یا نمیخوایم که بدونیم یا میدونیم و به روی خودمون نمیاریم ولی اینها اصل قضیه رو عوض نمیکنه....هممون توی سیاهی غوطه وریم...ولی ...ولی چرا بعضیا اینقدر دم از زیبایی های زندگی میزنند؟فکر کنم قضیه سر عادت کردنه...عادت کردن به چی؟ به تاریکی!بعضی ها چشماشون به تاریکی عادت کرده و بعضی ها هم نه!
کلمه سیاهی بدون کلمه زندگی معنی کاملی نداره....

_________________
- آلارم!آلارم! d'oh!
- کنيشنيش ! Razz
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1092
اعتبار کسب شده: 3772
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 07 شهريور 1385، ساعت 23:38
 1 سال و 10 ماه پيش
#9
 
مسافر کوير نوشته بود:
سیاه و است سیاه! از اولش تا آخرش! همه در سیاهی غوطه وریم , هممون ,همه! شاید ندونیم یا نمیخوایم که بدونیم یا میدونیم و به روی خودمون نمیاریم ولی اینها اصل قضیه رو عوض نمیکنه....هممون توی سیاهی غوطه وریم...ولی ...ولی چرا بعضیا اینقدر دم از زیبایی های زندگی میزنند؟فکر کنم قضیه سر عادت کردنه...عادت کردن به چی؟ به تاریکی!بعضی ها چشماشون به تاریکی عادت کرده و بعضی ها هم نه!
کلمه سیاهی بدون کلمه زندگی معنی کاملی نداره....


نه مي تونم و نه ميخوام که باور کنم اينا حرفاي شماست. اصلا باور کردني نيست.
ولي فراموش نکنيد اگر به اين باوريد و اينجوري يعني با اين باور داريد اين حرفا رو ميزنيد، شک نکنيد که خيلي ها رو اينجوري تخريب مي کنيد، که خوب اصلا کار درستي نيست. اصلا. حتي اگر اينجوري -زبونم لال، خداي ناکرده- بخاطر اميدواري به ديگران، به زبون نياريم و نذاريم ديگري تجربه کنه.
پس من باور نمي کنم هرگز.

در ضمن شب انتها نداره خيلي هم قشنگه. اصلا نماد تاريکي و بدبختي هم نيست. واسه من نماد آرامشه. و سکوت و سکون.

_________________
فقط اگر تو بخواهي
در عکسي 3 در 4
هزار بار
زانو مي زنم ...!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1092
اعتبار کسب شده: 3772
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 09 شهريور 1385، ساعت 4:24
 1 سال و 10 ماه پيش
#10
 
تمام روز را راه می رفتیم...
خسته، تشنه، پشیمان از زندگی!
به دیواری رسیدیم غیر قابل نفوذ
می گفتند آن سوی این سد عظیم،
آرزوها برآورده می شوند
او تمام رموز عبور را به من آموخت
و گفت: «گاهی شایسته ها مجال نمی یابند
توانستن و نرسیدن را بیاموز،
وقت بازگشت است!!!»

گاهی هم خودمون باعث می شیم خیلی زود، دیر بشیم!

در ضمن:

هرگز امید را از کسی سلب نکن، شاید این تنها چیزی باشد که او دارد.

_________________
فقط اگر تو بخواهي
در عکسي 3 در 4
هزار بار
زانو مي زنم ...!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1798
اعتبار کسب شده: 4889
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 12 شهريور 1385، ساعت 0:04
 1 سال و 10 ماه پيش
#11
 
همیشه دوست داشتم ببینمش ولی هیچوقت نشد.نمیدونم مرده است یا زنده .نمیدونم هنوزم لباس سرخ میپوشه یا نه.فقط قصه اش رو شنیدم.فصه...مگه ما خودمون قصه نیستیم؟....چرا هستیم, یه قصه تلخ که توی اون هیچ وقت طلسم غوله نمیشکنه ,هیچ وقت کلاغه به خونش نمیرسه ,هر وقت بالا رفتیم دروغ بود و پایین اومدیم سیاه بود...بگذریم از قصه خودمون..تکراریه....داشتم میگفتم,همیشه قصه اش رو شنیدم.قصه بانوی سرخ پوش میدان فردوسی تهران.زنی که روزی با معشوقش در گوشه ای از میدان فردوسی قرار گذاشته بوده و با لباس سرخ انتظار دیدن معشوقش رو می کشیده , ثانیه هارو دل دل میکرده , لحظه هارو زجر می کشیده , ولی..... معشوقش نمیاد. با نوی سرخ پوش نا امید نمیشه و باز منتظر میمونه.همونجا.با همون لباس سرخ. یک روز , دو روز, سه روز, یک هفته , یک سال , سالها...........................................................
همه نگاهش میکنند.بعضی ها با نیشخند , بعضی ها با پوزخند , بعضی ها از سر دلسوزی و بعضی ها هم از سر تحقیر .....دیگه همه مردم اونو میشناسن.بانوی سرخ پوشی که سالهای سال با لباس سرخ ِ رنگ و رو رفته در اطراف میدان فردوسی پرسه میزنه و به ساعتش نگاه میکنه و هنوز منتظره که شاید , که روزی, که زمانی معشوقش از راه برسه ,معشوقش از راه برسه و ....................
همیشه دوست داشتم ببینمش ولی هیچوقت نشد.نمیدونم مرده است یا زنده . ولی انگار جلوی چشمام داره قدم میزنه و به ساعتش نگاه میکنه. استوار , با وقار, مضطرب.

.......تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این داغون ببینی
بی تو لبریزم از این خاطره ی سال و زمونا
تا تو برگردی میشم دود و میرم تو آسمونا!
با من یه هم صدا نیست
با من یه آشنا نیست
دیگه یه همزبونی
واسم غیر از خدا نیست...........*
حالا نوبت ماست....بیا یه کم فکر کنیم. نترس با من بیا. ما با بانوی سرخ پوش چقدر فرق داریم؟ چند وقته که منتظریم که امیدمون از راه برسه؟ همه منتظر روزی هستیم که روی خوش زندگی رو ببینیم.خودمون میدونیم که هیچ وقت اون روز نمیرسه و این یه امید پوچ و واهی بیش نیست.... ولی همگی یه لباس سرخ پوشیدیم.به ساعت هامون خیره میشیم. انتظار میکشیم.صبر میکنیم.انتظار میکشیم.صبر میکنیم........
بازم میخوام بگم..ولی..خسته ام..خیلی خسته ام.
---------------------------------------------------------------
*: ترانه بانوی سرخ پوش
شاعر:فرهاد شیبانی
خواننده و آهنگساز:استاد تورج شعبانخانی

_________________
- آلارم!آلارم! d'oh!
- کنيشنيش ! Razz


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط مسافر کوير در تاريخ شنبه 07 بهمن 1385، ساعت 4:21 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 13 شهريور 1385، ساعت 2:05
 1 سال و 10 ماه پيش
#12
 
گاهی اوقات این قشنگترین حسه که غمگین بشیم ;باید یه روزایی یه لحظه هایی توی این زندگی باشه پر از غم وغصه ...می دونی چرا؟آخه فقط غم هست که می تونه مزه واقعی خوشی رو به ما بچشونه....
باید یه وقتایی وجودت پر از غصه بشه ناامید بشی تا بتونی دوباره امیدوار برگردی به این زندگی....باید فقط خودت باشی و اون بالایی...
یه روزایی یه شبایی..یه جاهایی باید درد و رنج بشه همه زندگیت تا بعدش قدر همه خوشی ها و قشنگی های کوچیک و بزرگ زندگیتو بفهمی..
من خوشی و زیبایی رو دوست دارم و غم و درد رو دوست تر...
اگه غصه هام نبود هیچ وقت هیچی تو زندگیم قشنگ نبود....وقتی خوشحالم به همون غصه ها فکر می کنم که اگر نبودن من الان مزه خوشحالی رو نمی فهمیدم....
زندگی همه همش هم نباید قشنگ و شاد باشه...زندگیمون اگه تلخ نشه هیچ وقت هم نمی تونه شیرین بشه...
ما نبايد از اين غصه ها و تنهايي ها فرار کنيم يا بي خيالشون بشيم..بايد با اونا زندگي کنيم...بايد اونا رو بشناسيم...نبايد بترسيم يا ناراحت بشيم اگه گاهي اوقات ديگه واقعا کم مياريم و نمي دونيم چي کار کنيم نبايد زود ناراحت شيم اگر کسي از غصه و درد حرف زد...هممون توي زندگي حداقل چند لحظه اينجوري شديم...فقط بايد جراتشو داشته باشيم که قبول کنيم و با اون کنار بيايم...آگاهي از حقيقت ,آدمو شجاع مي کنه...
ناامیدی تابلوی مطلقا ممنوع نیست توی زندگی...ناامیدی فقط تابلوی ممنوع هست که گاهی باید زیر این تابلو لحظه هایی رو بگذرونیم و دوباره راه بیفتیم...


ما.من. ما

هیچیم
هیچیم و چیزی کم
ما نیستیم از اهل این عالم که می بینید
واز اهل عالم های دیگر هم
یعنی چه پس اهل کجا هستیم؟
از عالم هیچیم و چیزی کم...
غم نیز چون شادی برای خود, خدایی ,عالمی دارد
پس زنده باشد مثل شادی ,غم
ما دوستدار سایه های تیره هم هستیم
و مثل عاشق, مثل پروانه
اهل نماز شعله و شبنم...
اما
هیچیم و چیزی کم....

(مهدی اخوان ثالث)

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1092
اعتبار کسب شده: 3772
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 19 شهريور 1385، ساعت 13:50
 1 سال و 10 ماه پيش
#13
 
مسافر کوير نوشته بود:
حالا نوبت ماست....بیا یه کم فکر کنیم. نترس با من بیا. ما با بانوی سرخ پوش چقدر فرق داریم؟ چند وقته که منتظریم که امیدمون از راه برسه؟ همه منتظر روزی هستیم که روی خوش زندگی رو ببینیم.خودمون میدونیم که هیچ وقت اون روز نمیرسه و این یه امید پوچ و واهی بیش نیست.... ولی همگی یه لباس سرخ پوشیدیم.به ساعت هامون خیره میشیم. انتظار میکشیم.صبر میکنیم.انتظار میکشیم.صبر میکنیم........
بازم میخوام بگم..ولی..خسته ام..خیلی خسته ام.



آره همه ما منتظريم که اميدمون از راه برسه، اون روي سکه اين زندگي شايد لعنتي رو (بقول خودمون) ببينيم، يه روز صداي زنگ در بياد باز کنيم ببيينم شانسه و ... هزار و يه اميد و آرزوي جورواجور ديگه که شايد منتطقا هرگز به اونا نرسيم.
ما اين همه اميد پوچ و واهي داريم، اين همه منتظريم، اين همه دلخوشيم ...
اما انصاف بدين.
با اين همه اميد پوچ اينقد به زندگي مون دلخوشيم(البته خوش نداريم باهاش حتي کنار بيايم) واي از اون وقتي که همين همه اميد رو هم از زندگي فاکتور بگيريم. چي ميشه به نظرتون؟

بازم ميگم:

دل به اميد ببند
نا اميدي کفر است

_________________
فقط اگر تو بخواهي
در عکسي 3 در 4
هزار بار
زانو مي زنم ...!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1092
اعتبار کسب شده: 3772
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 21 شهريور 1385، ساعت 23:07
 1 سال و 10 ماه پيش
#14
 
چقدر کنار اومدن سخته! به ظاهر نشون نمیدی چی می کشی، اصلا. اما...
گاهی هم می گیم: «باید کنار اومد، شده دیگه، جز این کاری ازمون نمیاد!»
ولی به این باور می رسی که نه مجبوری کنار بیای.
چقدر سخته.
آموختن : «توانستن و نرسیدن!»Brick wall Brick wall Brick wall

____________________________________
گفتم اولین کسی باشم که سرش رو تو این چاه می کنه! البته شاید بعد از مسافر کویر.
ولی من دلم از زندگی پر نیست. نمیخوام پر باشه، هنوز باید جاهای خالی دلم رو نگه دارم واسه بقیه عمرم. شاید یه زمانی بیشتر نیاز شد.
باشه واسه روز مبادا! از این مباداتر! من همیشه روز مبادا هام رو به تاخیر میندازم.

_________________
فقط اگر تو بخواهي
در عکسي 3 در 4
هزار بار
زانو مي زنم ...!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
قصه خدا روي زمين
مجموع ارسالها: 9
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
ارسال چهارشنبه 22 شهريور 1385، ساعت 2:33
 1 سال و 10 ماه پيش
#15
 
تنهايي

فکر مي کردم مسافر کوير داره زيادي جوش تنهايي رو مي زنه اما حالا مي بينم از نان شب تنها بودن توي اين دوره واجبتره Brick wall

امشب مي خواستم با خدا حرف بزنم اما پيداش نکردم شايد لازم بوده من در قسمتي بنويسم که قبولش نداشتم و يه چيزايي ياد بگيرم توي اين قحطيه ادم بودن اولين درس اينه : اسه بيا اسه برو
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است 5 روز با احمدي نژاد - گزارش فاينانشال تايمز از سفر به فارس
1
پاسخها: 4 بیننده: 694 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است روايت جوان آمريكايي از سفر حج
1
پاسخها: 29 بیننده: 706 نویسنده: سياسفيد
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است سفر انوشه انصاري به ايستگاه بين المللي فضايي
1
پاسخها: 25 بیننده: 906 نویسنده: Omid
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است آيا سفر انسان به ماه يک دروغ بزرگ بود؟
1
پاسخها: 5 بیننده: 479 نویسنده: غريب آشنا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به: