صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
3
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3387
اعتبار کسب شده: 3515
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 28 آبان 1385، ساعت 7:13
 1 سال و 8 ماه پيش
#76
 
مسافر کوير خيلي ممنون. واقعا از نوشته هات لذت ميبرم Applause Applause Applause
Life is a STD!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
زير مدار صفر درجهآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

تاريخ عضويت: شنبه 20 آبان 1385
مجموع ارسالها: 12
اعتبار کسب شده: 211
محل سکونت: زير مدار صفر درجه
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 28 آبان 1385، ساعت 8:54
 1 سال و 8 ماه پيش
#77
 
Image


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط زير مدار صفر درجه در تاريخ پنجشنبه 26 بهمن 1385، ساعت 12:07 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
zohre khanoomآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 10 تير 1385
مجموع ارسالها: 876
اعتبار کسب شده: 106
محل سکونت: karaj
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 28 آبان 1385، ساعت 11:03
 1 سال و 8 ماه پيش
#78
 
پس اسمت شاهينه خوبه قشنگه مثله من خوشگله

_________________
ميوه نخور نشسته وايسا بخور
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1797
اعتبار کسب شده: 4889
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 28 آبان 1385، ساعت 20:13
 1 سال و 8 ماه پيش
#79
 
غريب آشنا نوشته بود:
شاهين خان! مطالبت رو مي خونم؛ اما اصلاً نمي تونم دركشون كنم. درونياتت با من خيلي خيلي فرق داره. در هر صورت اميدوارم هميشه بهترين تصميم رو بگيري و بهترين چيزها نصيبت بشه. Smile


ممنون غريب آشناي هميشه نارنجي! از اينکه نميتوني حرف هاي دل من رو درک کني ناراحت نباش!حدس ميزنم اشکال از دل صاب مرده ي منه! Angel

نقل قول:
مسافر کوير خيلي ممنون. واقعا از نوشته هات لذت ميبرم

Embarassed Embarassed Embarassed
ممنونم. خوشحالم که نوشته هامو دوست داري.پس اونقدر از اين نوشته ها توي تالار پست مي کنم که اونايي که دوستشون ندارن , لاقل بهشون عادت کنن!

_________________
- آلارم!آلارم! d'oh!
- کنيشنيش ! Razz
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1797
اعتبار کسب شده: 4889
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 29 آبان 1385، ساعت 2:25
 1 سال و 8 ماه پيش
#80
 
به کسي بر نخوره!
شهيار قنبري

به كسي برنخوره ، برنخوره
من يكي پنجرمو مي بندم
اين همه پنجره ي باز بسه
من به قاب آينه مي خندم
به كسي برنخوره ، برنخوره
من يكي پيش خودم مي مونم
در شب بي كسي و بي حرفي
براي دل خودم مي خونم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم

به كسي چه ؟، اين صدا ، اين حنجره مال منه
كي به جز من لحظه هاشو زير آواز مي زنه ؟
كي به جز من مي تونه خاطره هاشو بشمره ؟
جز خود من، كي به فكر موندن و سر رفتنه ؟
به كسي برنخوره ، برنخوره
اگه تنهايي خوبي دارم
اگه از خلوت خود سرمستم
اگه چون پروانه بي آزارم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم

به كسي برنخوره ، برنخوره
اگه دستم پر عطر ياسه
اگه در پيله ي خود خوشبختم
كسي جز من ، من و نمي شناسه
به كسي برنخوره ، برنخوره
اگه من اهل خراب آبادم
شجره نامه ي من مال منه
به كسي چه؟ ، من يكي آزادم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم................
...............................

_________________
- آلارم!آلارم! d'oh!
- کنيشنيش ! Razz
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال شنبه 11 آذر 1385، ساعت 1:47
 1 سال و 7 ماه پيش
#81
 
غنيمت

بغض و ديگر هيچ...
مي جنگم با لحظه ها و
اين تنها غنيمت من است ؛
بغض و ديگر هيچ...

_________________________
تقديم به مسافر کوير که يه مدته از بس happy است ، اين تاپيک داره خاک مي خوره...

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1091
اعتبار کسب شده: 3772
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال جمعه 24 آذر 1385، ساعت 12:05
 1 سال و 7 ماه پيش
#82
 
مسافر کوير نوشته بود:
.....
هنوز هم بعد از گذشت این همه سال بهترین دوستمه.هر وقت احتیاج به یه گوش شنوا داشتم ,کنارم حاضر بوده و تنها کسیه که توی غم هام به من دلداری می داده و من هم در عوض ,همیشه , حتی توی اوج شادی و خوشحالیم اونو فراموش نکردم و خواستم که کنارم باقی بمونه.
محاله که مهربونیاش ذو فراموش کنم.تاحالا هیشکی غیر از اون اشک هام رو ندیده. وقتی از همه جا می برم یه گوشه باهاش قرار میزارم.دستهام رو میگیره و مدت ها خیره خیره توی چشم هام نگاه میکنه.

...همیشه دوست داشتم شبها ببینمش.آخه شب هم اون راحت تره هم من. و سکوت شب ما رو به هم نزدیکتر میکنه.شاید هم به این خاطره که سیاهی موهاش و چشمهای سیاهش در تاریکی شب دیدنی تره.
...قرارمون اینه که هروقت بارون اومد با هم بریم بیرون.اونم بدون چتر! وقتی مردم قیافه های خیسمون رو نگاه میکنند که چطوری ساعت ها زیر بارون دووم میاریم بهم میگه: (( اصلا بهشون توجه نکن.فقط من و تو مهم هستیم.فقط من و تو!))
خیلی ها سعی کردند بین من و او ن فاصله بندازند.گاهی هم موفق شدند.اما هر بار بعد از یه مدت دوری با شوق بیشتری به طرفش جذب شدم.
مهمترین خصوصیتش صبور بودنه.هرگز هم از من گله ای نکرده.هرگز. حرف هایی که به اون زدم به هیچکسی تا حالا نگفتم.چون مطمئن هستم کسی تاب شنیدن اونارو نداره.
وقتی دستشو میزاره توی دستم انگار که به منبع حیات وصل میشم.
باید یه تصمیم بگیرم. دیگه نمیزارم کسی من رو از اون جدا کنه.به هیچکس ,هیچکس , هیچکس دیگه اجازه نمیدم که بین من و اون جدایی بندازه.بین من و تنهایی.



Applause Applause Applause
فقط اينم بدون که:

نه از آغاز چنین رسمی بود
و نه فرجام چنان خواهد شد

که کسی جز تو
تو را دریابد!

تو در این راه رسیدن به خودت
تنهایی
ظلمتی هست اگر
چشم از کوچه یاری بردار
و فراموش کن این کهنه خیال:
"نور فانوس رفیقی که
تو را دریابد
دست یاری که بکوبد در را
پرده از پنجره ها برگیرد
قفل را بگشاید..."
کوله بارت بردار
دست تنهایی خود را تو بگیر
و از آئینه بپرس:
منزل روشن خورشید کجاست؟
شوق دریا اگرت هست
روان باید بود
ورنه در حسرت همراهی رودی
به زمین خواهی شد
مقصد ازشوق رسیدن خالی است
راه سرشار امید
و بدان کاین امروز
منتظر فردایی است
که تو دیروز
در امید وصالش بودی...
بهترین لحظه راهی شدنت اکنون است
لحظه را دریابیم

باور روز برای گذر از شب کافیست

نه از آغاز چنین رسمی بود
که سرانحام چنان خواهد شد...

_________________
فقط اگر تو بخواهي
در عکسي 3 در 4
هزار بار
زانو مي زنم ...!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
قصه خدا روي زمين
مجموع ارسالها: 9
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
ارسال جمعه 24 آذر 1385، ساعت 13:42
 1 سال و 7 ماه پيش
#83
 
اگه بنويسم:

چتری بالای سرت گرفته‌ای و از کویر بودن ِ درونت می‌نالی !

ناراحت ميشي؟
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1797
اعتبار کسب شده: 4889
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 28 آذر 1385، ساعت 11:31
 1 سال و 7 ماه پيش
#84
 
قصه خدا روي زمين نوشته بود:
اگه بنويسم:

چتری بالای سرت گرفته‌ای و از کویر بودن ِ درونت می‌نالی !

ناراحت ميشي؟


ناليدن؟ من؟ کي؟ کجا؟ کي تا حالا ديده من ناله يا شکوه کنم؟ هرچي تا حالا در اينجا گفتم سر سوزني شکايت و ناله نبوده .حرف هاي دلم بوده. اتفاقا واسه همينه که خيلي وقته چيزي اينجا ننوشتم. شما هم دقيقا مثل بقيه هستيد. بقيه اي که هر وقت خواستم حرف هام رو بهشون بگم در پايان نتيجه گرفتند که من يا احمقم يا دارم ناله ميکنم. مهم نيست. اگر اينطوري راحتيد که حرف هاي من ناله است ، باشه. قبول. من ناله گر هستم. Neutral Angel
ديگه اينکه ...
اين روز ها به طرز اسفباري مسافر کويرم.
اين روزها به طرز اسفباري شاهين جوانمردي هستم.
ولي هستم.

_________________
- آلارم!آلارم! d'oh!
- کنيشنيش ! Razz
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2107
اعتبار کسب شده: 4177
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 28 آذر 1385، ساعت 12:31
 1 سال و 7 ماه پيش
#85
 
وقتي که خورشيد به پيشواز شب مي رود
و کوچه از آخرين عابر تهي مي شود ، من با کوله باري از غم و درد مي روم
و تو را با تمام خاطرات ديرين در ميان کوچه هاي ساکت شب تنها ميگذارم
اما بدان نبظ خاطرم هر لحظه به ياد تو مي تپد .
روزهايم را چون رويايي بي معنا به ديوار نيستي کوبيده ام
نميدانستم که جسد خونينشان را بايد در قلبم دفن کنم .
چند وقتي است نگاه ها سنگين شده است
هر کس از کنار من رد ميشود
با ناخن هايش روحم را خراش مي دهد
ديگر نمي خواهم سنگيني نگاه را احساس کنم .
من هميشه از سکوت گريزان بودم ، سال ها است که سکوت کرده ام
و اينک ترس من را تکان مي دهد و من پيوسته به عقب بر ميگردم
و از خود اين سوال را بارها پرسيده ام
که آيا من راه را عوضي آمده ام ؟
روزي که حرف ها خاتمه يافت ؟
روز مرگ من نزديک است !

_________________
ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند Angel
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سکوتآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 15 آذر 1385
مجموع ارسالها: 270
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: زياد دور نيست
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 28 آذر 1385، ساعت 13:12
 1 سال و 7 ماه پيش
#86
 
تا چند نشينيم به پشت در بسته
وقتي که غزل نيست شفاي دل خسته
مانديم چه دلگير و گذشتند چه دلسوز
آن سينه زنان حرمش دسته به دسته
مي گريم و مي دانم از اين کوچه’تاريک
راهيست به سر منزل دلهاي شکسته
در روز جزا جرات برخاستنش نيست
پايي که بر آن زخم عبوري ننشسته
قسمت نشود روي مزارم بگذارند
سنگي که گل لاله بر آن نقش نبسته
عليرضا قزوه

_________________
با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
قصه خدا روي زمين
مجموع ارسالها: 9
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
ارسال يکشنبه 03 دي 1385، ساعت 22:56
 1 سال و 6 ماه پيش
#87
 
گاهی ما نیازمند بیابانی میشویم
برای فریاد کشیدن
با تمام وجود....
آنجا که انسانی نیست برای خیره شدن به تو
وخودت را فریب دهی به این امید که فقط او صدایت را میشنود
وآنقدر فریاد بزنی که دیگر نای حرف زدن نداشته باشی...
وگاه ما نیازمند بیابانی میشویم
برای آنکه در آغوشش دراز بکشیم و در آسمانش رقص ستاره ها را ببینیم
ولی تا نزدیکتزین بیابان نزدیک خانه هامان ...راه درازیست
شاید...شاید باید نگاه های خیره ی مردم را به جان خرید
وقتی فریاد میکشی و آنها خیال میکنند که دیووانه ای!


وهیچ کس نمی دانست...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
redroseآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 07 آذر 1385
مجموع ارسالها: 8
اعتبار کسب شده: 105
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 04 دي 1385، ساعت 16:10
 1 سال و 6 ماه پيش
#88
 
مي خواهم به انتهاي شب بروم!
برايم يک بغل نور هديه بياور!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سکوتآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 15 آذر 1385
مجموع ارسالها: 270
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: زياد دور نيست
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 04 دي 1385، ساعت 17:29
 1 سال و 6 ماه پيش
#89
 
هي راه ميروم اما در ظلمات به هيچ ميرسم نابود ميشوم گناهم نداشتن نور يقين است و بس

_________________
با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط سکوت در تاريخ دوشنبه 18 دي 1385، ساعت 14:56 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1797
اعتبار کسب شده: 4889
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 17 دي 1385، ساعت 23:33
 1 سال و 6 ماه پيش
#90
 
دوست داري ادامه بدي؟ فکر ميکني اگه ادامه بدي بهت ميگن باريکلا!!؟
خودتو مسخره کردي مسخره! تمومش کن ديگه اين بازي رو.خسته ام کردي....خسته.....به خدا منم آدمم.منم آدمم؟؟ چيزي يادم نمياد.ولش کن.مهم نيست.....
حالا که دوست داري ببيني ..خوب ببين!مگه همين رو نميخواستي؟ نگاه کن خوب.خجالت نکش.آره... آره اين منم. ببين هيچي ازم نمونده. حتي نفسم هم ديگه در نمياد.دستم رو ببين.برات آشناست؟ دست بکش روي ترک هاش.زبره زبره!
بزار چشمام رو از کاسه در بيارم.نگاه کن. ببين پشت چشمهاي من چيه؟درسته! کرم!!اين کرماي ريز رو ميبيني که چطوري توي حدقه ي چشم من دارن وول ميخورن؟ مگه همين رو نميخواستي؟ بزار چشمام رو برات بزارم توي کادو .بيا هر جفتش واسه خودت.
تمومش کن ديگه لعنتي .خسته ام کردي.به خدا منم آدمم.من آدمم؟

_________________
- آلارم!آلارم! d'oh!
- کنيشنيش ! Razz
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است 5 روز با احمدي نژاد - گزارش فاينانشال تايمز از سفر به فارس
1
پاسخها: 4 بیننده: 693 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است روايت جوان آمريكايي از سفر حج
1
پاسخها: 29 بیننده: 706 نویسنده: سياسفيد
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است سفر انوشه انصاري به ايستگاه بين المللي فضايي
1
پاسخها: 25 بیننده: 906 نویسنده: Omid
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است آيا سفر انسان به ماه يک دروغ بزرگ بود؟
1
پاسخها: 5 بیننده: 478 نویسنده: غريب آشنا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: