صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
3
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
حيف!آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 645
اعتبار کسب شده: 1058
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 16 ارديبهشت 1386، ساعت 2:08
 1 سال و 2 ماه پيش
#121
 
انتهاي امشب نشون داده که مي تونه به مراتب بهتر از انتهاي اون شب باشه....
مامانم هنوز بيداره.. Very Happy ..حافظ خوني راه انداخته...و اين يه فرصت طلايي براي من که قبل از اينکه همه بخوابن و چراغها خاموش بشه بخوابم Mr. Green ...بايد از فرصتها حداکثر استفاده رو برد....تجربه نشون داه که لحظه اي غفلت نتايج مصيبت باري ببار مياره Confused ...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2099
اعتبار کسب شده: 4177
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال دوشنبه 24 ارديبهشت 1386، ساعت 17:45
 1 سال و 1 ماه پيش
#122
 
داغ داغ
سرما بي داد !
يک فنجان نسکافه
کنار هميشگي
و
و استرس
و کنار ...
چه اهميت دارد دنيا ؟
چه ميگويند مردم ؟
حماقت از سر و کولشان بالا ميرود !
تو به دنياي من تعلق داري
نه به هرج و مرجهاي اين جهنم
تو تا ابد در شهر من خواهي ماند
و برايم قصه خواهي گفت
گرگها را رها کنيم
در آخور هاي گنديده پر از نيرنگ است
نه نه ! نمگويم فرار کنيم
ما حصار ميکشيم
بدور افکارمان
و هويتمان
و نخواهيم گذاشت
اهريمن تاريکي
به اين
حصار
راه يابد

_________________
ديگه از کوچه عشق من ، راه برگشتي نداري Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 1323
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 22:11
 11 ماه و 20 روز پيش
#123
 
به حساب خيال بافي ام نگذار
اما ستاره اي دارم در تيره ترين شب ها
فقط خواستم بداني که
مي شود دل خوش کرد به چراغ هاي کوچک يک هواپيما

_________________
علي يارت
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1055
اعتبار کسب شده: 3772
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 31 تير 1386، ساعت 13:42
 11 ماه و 18 روز پيش
#124
 
ميگذره ...
خوب يا بد ... مهم نيست که گذشتنش مهم باشه يا نه ... عبور خوب يا بدش مهم باشه يا نه ... مهم تحمل عبورش‌ِ ... که تو دووم مياري ... که تو تحمل مي کني ...
پس تو صبوري ...
مسافر صبور دشتهاي بيکران زندگي ...

_________________
اينجا
جاده جا زده است
و من مجبورم دراز بکشم
تا تمامي اين فاصله ها را خواب ببرد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1767
اعتبار کسب شده: 4889
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 15 مرداد 1386، ساعت 5:36
 11 ماه و 3 روز پيش
#125
 
اين منم؟..اين م..ن..م؟ من؟ تن؟ تو؟ من يا تو؟ من تا تو؟ دوباره شروع شد....تهوع ..سرگيجه...تهوع ..سرگيجه...سقوط!
کاش ميشد اين همه چرک و کثافت رو از ذهنت بريزم بيرون. با يه مته!يه مته ي تيز و براق روي کله ات فشار بدم و بيپيچم و همه ي کثافت هاي سرت رو بپاشم کف اين اتاق آبي.
حالا داره کم کم باورت ميشه که با تو هستم.آره!با خود خودتم! رفتي بالا و اومدي پايين آخرش فهميدي که اندازه ي کلاغ آخر قصه ها هم نميفهمي! نفهميدي که قصه ما يه قصه ي دروغ بود. يه دروغ بزرگ.بزرگ به اندازه ي بزرگي خدا و به اندازه ي تنهايي من.
ميدونم چي ميخواي. ميخواي باز چشمام رو ببندم تا خودت رو گول بزني. کور خوندي. اين تو بميري از اون تو بميري ها نيست! ديگه تموم شد. همه چي تموم شد.خودت هم خوب اين رو ميدوني. نمي توني! يادمه اون وقت ها نمي خواستي..اما الان بهم ثابت شد که اگر هم بخواي , نميتوني ! نميتوني که مثل بقيه زندگي کني.نميتوني مثل بقيه فکر کني. يه جاي کارت مي لنگه. به شدت هم مي لنگه.
لياقتت همونه که هميشه توي خاطرات له شده و کپک زده ات زندگي کني. دنياي خودت رو بساز! تنها .تنهاي تنها.مثل ديروز مثل فردا. هرگز فراموش نکن که تنهايي. هرگر فراموش نکن که کسي بهت نزديک هم نميتونه بشه.
چاره اي جز ادامه دادن نداري . فراموش نکن که ديگه مهم نيست. ديگه هيچي مهم نيست! حتي من ! حتي تو ! حتي تن! حتي من تا تو!
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1055
اعتبار کسب شده: 3772
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال جمعه 06 مهر 1386، ساعت 4:50
 9 ماه و 10 روز پيش
#126
 
رنج برده ام ...
نوميد شده ام ...
مرگ را شناخته ام ...

شادم که در اين جهان پهناورم ...!

_________________
اينجا
جاده جا زده است
و من مجبورم دراز بکشم
تا تمامي اين فاصله ها را خواب ببرد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1767
اعتبار کسب شده: 4889
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 14 مهر 1386، ساعت 9:34
 9 ماه و 2 روز پيش
#127
 
چراغ ها
تکرار
دو , سه ,....هزار بار تکثير ميشوم
و
جرعه جرعه
خون کثيفم را
در هبوط سيمهاي موازي
به پاي تيرهاي استوار ميريزم.
من
نجابت جاده را لکه دار کردم.

_________________
اين تويي در آن طرف , پشت ميله ها رها
اين منم در اين طرف پشت ميله ها اسير
دست خسته ي مرا , مثل کودکي بگير
با خودت مرا ببر , خسته ام از اين کوير .......
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريبآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 2230
اعتبار کسب شده: 4505
جنسيت: زن
ارسال شنبه 14 مهر 1386، ساعت 12:24
 9 ماه و 2 روز پيش
#128
 
شايد تقصير از من بود اما تو ببخش
شايد دست من بود که اون اومد اما تو اونو ببر
بذار خوش باشم حتي سر سوزن
بذار باشم
بذار خودم باشم
خودم باشم ؟
من که به ياد ندارم خودم کي بودم ؟!!!
تو يادت هست ؟
اما من که يادم نمياد !!!
من کيم ؟ کي بودم
الان کي هستم؟
برگي جدا افتاده
من خسته هستم از بس جدا بودم
من خسته ام
خسته از شب
شب تنهايي Brick wall

_________________
ازم نخوا با تو بمونم
تو هيچي از من نمي دوني
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمي موني
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1767
اعتبار کسب شده: 4889
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 06 فروردين 1387، ساعت 1:31
 3 ماه و 11 روز پيش
#129
 
مسافر کوير نوشته بود:
يادداشتهاي شب عيد امسال:


باز هم عيد آمد
باز هم سفره ي پلشت هفت سين
چه فرقي ميکند؟ هفت شين!
باز هم سبزه ي گنديده
باز هم ماهي زنداني در تنگ بلور
باز هم
باز هم
باز هم من! باز هم!
هيچ فايده اي نداره.هيچ فايده اي.دروغ گفتن هيچ فايده اي نداره.تا کي بايد به خودم دروغ بگم.تا کي بايد بگم که همه چيز عاديه؟ عادي؟ هه!
به خدا سنگ هم باشي از پا ميفتي. سنگ! براي چي؟ با تو هستم.براي چي؟به چشمام نگاه کن! براي چي اينقدر ادامه ميدي ترسو؟ يه نگاه به خودت بنداز. نميشناسي نه؟ نبايد هم بشناسي. مگه همين رو نمي خواستي؟ مگه نمي خواستي مثل بقيه باشي؟ مگه نمي خواستي عادي باشي؟ بفرما . همينه. آخر و عاقبت کارت همينه بي نوا! يادت رفته؟ به همين زودي يادت رفته؟ اون همه قول و قرار , اون همه قانون يادت رفته؟ آحه بدبخت واقعا اينقدر خري يا خودت رو زدي به خريت؟ ميدوني چي دوست دارم؟ ميدوني؟ دوست دارم همه ي کثافت هاي توي مخت رو بپاشم به ديوار سفيد رو به رو .همين.


متن فوق ياد داشتي است که سال گذشته به مناسبت عيد نوشتم.
ميدونيد روزمرگي چيه؟ اينه که هر سال موقع عيد حست با سال قبل به اندازه ي سر سروزني فرق نداشته باشه.

_________________
اين تويي در آن طرف , پشت ميله ها رها
اين منم در اين طرف پشت ميله ها اسير
دست خسته ي مرا , مثل کودکي بگير
با خودت مرا ببر , خسته ام از اين کوير .......
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريبآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 2230
اعتبار کسب شده: 4505
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 06 فروردين 1387، ساعت 17:26
 3 ماه و 11 روز پيش
#130
 
دفترم سفيد است
تازه گشودمش
دوباره از نو شروع شد
باز بايد دفتر را پر کنم از گذشته
تکرار روزهايي مثل هر روز
تکرار مکررات
سخته

_________________
ازم نخوا با تو بمونم
تو هيچي از من نمي دوني
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمي موني
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 1323
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 07 فروردين 1387، ساعت 3:29
 3 ماه و 10 روز پيش
#131
 
شبهاي پاياني سال پيش و شبهاي ابتدايي امسال؛ براي من شاد بود.

هم شاد و هم پر غم.
ترکيبي عجيب،
ولي بي سابقه بود.
پر از خوف و اضطراب؛
پر از اميد و شوق.
پر از سردرگمي تا مرز يأس،
و پر از بي تصميمي و بي عملي و دوراهي هاي منتظر انتخاب.

کاش مي توانستم آنرا بشعرم؛ Wink
ولي خب، طبع چون آب و غزلهاي روان ما را نيست. Not talking

_________________
علي يارت
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
وحيدآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 13 شهريور 1386
مجموع ارسالها: 772
اعتبار کسب شده: 8408
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 07 فروردين 1387، ساعت 11:50
 3 ماه و 10 روز پيش
#132
 
اکتيو نوشته بود:
شبهاي پاياني سال پيش و شبهاي ابتدايي امسال؛ براي من شاد بود.

هم شاد و هم پر غم.
ترکيبي عجيب،
ولي بي سابقه بود.
پر از خوف و اضطراب؛
پر از اميد و شوق.
پر از سردرگمي تا مرز يأس،
و پر از بي تصميمي و بي عملي و دوراهي هاي منتظر انتخاب.

کاش مي توانستم آنرا بشعرم؛ Wink
ولي خب، طبع چون آب و غزلهاي روان ما را نيست. Not talking

خوب اين حس عاشقهاست. مگه تا حالا تجربه نکرده بودي؟ Whistle

_________________
ما به نرد هجـرانت همچـو مهـره در بنديم - - - - - دل ز غـيـر ببريديم، ديـده از جـهـان کنديم
ديــده ايــم رويــش را، بــاز آرزومــنــديــم - - - - - دين و دل به يک ديدن باختيم و خرسنديم
در قمار عشـق اي دل کي بود پشيماني
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآنلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1305
اعتبار کسب شده: 2352
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 07 فروردين 1387، ساعت 17:56
 3 ماه و 10 روز پيش
#133
 
شبهاي پاياني سال پيش و شبهاي ابتدايي امسال؛ براي من پر از بي خوابي بود.

ما دو تا داداشيم
مثل مداد تراشيم
از شب تا صبح بيداريم

_________________
شوهر نمي خوام چون به اعتقاد من زندگيم ميشه تکرار مکررات.مثل يه فيلم تکراري که خيلي مسخرست از نظر من.الان دلم مي خواد با نقاشي بتونم خودمو نشون بدم.بعدش اصلا من غير از متخصصين هيچ پزشک عمومي رو قبول ندارم حتي بابامو.پزشک عمومي مثل يه بچهء کلاس اوليه از ديد من.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريبآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 2230
اعتبار کسب شده: 4505
جنسيت: زن
ارسال چهارشنبه 07 فروردين 1387، ساعت 19:50
 3 ماه و 10 روز پيش
#134
 
نقل قول:
ما دو تا داداشيم

داداشي تا حالا که آبجي خودم بودي Mr. Green Laughing

_________________
ازم نخوا با تو بمونم
تو هيچي از من نمي دوني
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمي موني
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 1323
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 08 فروردين 1387، ساعت 1:00
 3 ماه و 10 روز پيش
#135
 
وحيد نوشته بود:
اکتيو نوشته بود:
شبهاي پاياني سال پيش و شبهاي ابتدايي امسال؛ براي من شاد بود.
Not talking

خوب اين حس عاشقهاست. مگه تا حالا تجربه نکرده بودي؟ Whistle

نه.
تو تجربه کرده بودي؟ Cool
خوش به حالت.
ولي نمي دونم چرا اصرار داري به هر کسي ثابت کني عاشق شده. خداييش به قيافه من مياد؟ Brick wall Brick wall Brick wall

_________________
علي يارت
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است 5 روز با احمدي نژاد - گزارش فاينانشال تايمز از سفر به فارس
1
پاسخها: 4 بیننده: 677 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است روايت جوان آمريكايي از سفر حج
1
پاسخها: 29 بیننده: 699 نویسنده: سياسفيد
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است سفر انوشه انصاري به ايستگاه بين المللي فضايي
1
پاسخها: 25 بیننده: 899 نویسنده: Omid
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است آيا سفر انسان به ماه يک دروغ بزرگ بود؟
1
پاسخها: 5 بیننده: 455 نویسنده: غريب آشنا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: