| نویسنده |
پیغام |
حيف!  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 645 اعتبار کسب شده: 1058 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 16 ارديبهشت 1386، ساعت 2:08 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#121
|
| |
|
|
|
|
 |
Bayas Gool  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 2099 اعتبار کسب شده: 4177 محل سکونت: Tehran جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 24 ارديبهشت 1386، ساعت 17:45 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#122
|
| |
داغ داغ
سرما بي داد !
يک فنجان نسکافه
کنار هميشگي
و
و استرس
و کنار ...
چه اهميت دارد دنيا ؟
چه ميگويند مردم ؟
حماقت از سر و کولشان بالا ميرود !
تو به دنياي من تعلق داري
نه به هرج و مرجهاي اين جهنم
تو تا ابد در شهر من خواهي ماند
و برايم قصه خواهي گفت
گرگها را رها کنيم
در آخور هاي گنديده پر از نيرنگ است
نه نه ! نمگويم فرار کنيم
ما حصار ميکشيم
بدور افکارمان
و هويتمان
و نخواهيم گذاشت
اهريمن تاريکي
به اين
حصار
راه يابد |
_________________ ديگه از کوچه عشق من ، راه برگشتي نداري 
|
|
|
|
|
 |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 1323 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
جمعه 29 تير 1386، ساعت 22:11 |
|
 |
11 ماه و 20 روز پيش |
|
#123
|
| |
به حساب خيال بافي ام نگذار
اما ستاره اي دارم در تيره ترين شب ها
فقط خواستم بداني که
مي شود دل خوش کرد به چراغ هاي کوچک يک هواپيما |
|
_________________ علي يارت
|
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1055 اعتبار کسب شده: 3772 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 23 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 31 تير 1386، ساعت 13:42 |
|
 |
11 ماه و 18 روز پيش |
|
#124
|
| |
ميگذره ...
خوب يا بد ... مهم نيست که گذشتنش مهم باشه يا نه ... عبور خوب يا بدش مهم باشه يا نه ... مهم تحمل عبورشِ ... که تو دووم مياري ... که تو تحمل مي کني ...
پس تو صبوري ...
مسافر صبور دشتهاي بيکران زندگي ... |
|
_________________ اينجا
جاده جا زده است
و من مجبورم دراز بکشم
تا تمامي اين فاصله ها را خواب ببرد
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1767 اعتبار کسب شده: 4889 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 15 مرداد 1386، ساعت 5:36 |
|
 |
11 ماه و 3 روز پيش |
|
#125
|
| |
اين منم؟..اين م..ن..م؟ من؟ تن؟ تو؟ من يا تو؟ من تا تو؟ دوباره شروع شد....تهوع ..سرگيجه...تهوع ..سرگيجه...سقوط!
کاش ميشد اين همه چرک و کثافت رو از ذهنت بريزم بيرون. با يه مته!يه مته ي تيز و براق روي کله ات فشار بدم و بيپيچم و همه ي کثافت هاي سرت رو بپاشم کف اين اتاق آبي.
حالا داره کم کم باورت ميشه که با تو هستم.آره!با خود خودتم! رفتي بالا و اومدي پايين آخرش فهميدي که اندازه ي کلاغ آخر قصه ها هم نميفهمي! نفهميدي که قصه ما يه قصه ي دروغ بود. يه دروغ بزرگ.بزرگ به اندازه ي بزرگي خدا و به اندازه ي تنهايي من.
ميدونم چي ميخواي. ميخواي باز چشمام رو ببندم تا خودت رو گول بزني. کور خوندي. اين تو بميري از اون تو بميري ها نيست! ديگه تموم شد. همه چي تموم شد.خودت هم خوب اين رو ميدوني. نمي توني! يادمه اون وقت ها نمي خواستي..اما الان بهم ثابت شد که اگر هم بخواي , نميتوني ! نميتوني که مثل بقيه زندگي کني.نميتوني مثل بقيه فکر کني. يه جاي کارت مي لنگه. به شدت هم مي لنگه.
لياقتت همونه که هميشه توي خاطرات له شده و کپک زده ات زندگي کني. دنياي خودت رو بساز! تنها .تنهاي تنها.مثل ديروز مثل فردا. هرگز فراموش نکن که تنهايي. هرگر فراموش نکن که کسي بهت نزديک هم نميتونه بشه.
چاره اي جز ادامه دادن نداري . فراموش نکن که ديگه مهم نيست. ديگه هيچي مهم نيست! حتي من ! حتي تو ! حتي تن! حتي من تا تو! |
|
|
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1055 اعتبار کسب شده: 3772 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 23 جنسيت: زن |
 |
جمعه 06 مهر 1386، ساعت 4:50 |
|
 |
9 ماه و 10 روز پيش |
|
#126
|
| |
رنج برده ام ...
نوميد شده ام ...
مرگ را شناخته ام ...
شادم که در اين جهان پهناورم ...! |
|
_________________ اينجا
جاده جا زده است
و من مجبورم دراز بکشم
تا تمامي اين فاصله ها را خواب ببرد
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1767 اعتبار کسب شده: 4889 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
شنبه 14 مهر 1386، ساعت 9:34 |
|
 |
9 ماه و 2 روز پيش |
|
#127
|
| |
چراغ ها
تکرار
دو , سه ,....هزار بار تکثير ميشوم
و
جرعه جرعه
خون کثيفم را
در هبوط سيمهاي موازي
به پاي تيرهاي استوار ميريزم.
من
نجابت جاده را لکه دار کردم. |
|
_________________ اين تويي در آن طرف , پشت ميله ها رها
اين منم در اين طرف پشت ميله ها اسير
دست خسته ي مرا , مثل کودکي بگير
با خودت مرا ببر , خسته ام از اين کوير .......
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2230 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
شنبه 14 مهر 1386، ساعت 12:24 |
|
 |
9 ماه و 2 روز پيش |
|
#128
|
| |
شايد تقصير از من بود اما تو ببخش
شايد دست من بود که اون اومد اما تو اونو ببر
بذار خوش باشم حتي سر سوزن
بذار باشم
بذار خودم باشم
خودم باشم ؟
من که به ياد ندارم خودم کي بودم ؟!!!
تو يادت هست ؟
اما من که يادم نمياد !!!
من کيم ؟ کي بودم
الان کي هستم؟
برگي جدا افتاده
من خسته هستم از بس جدا بودم
من خسته ام
خسته از شب
شب تنهايي |
|
_________________ ازم نخوا با تو بمونم
تو هيچي از من نمي دوني
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمي موني
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1767 اعتبار کسب شده: 4889 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 06 فروردين 1387، ساعت 1:31 |
|
 |
3 ماه و 11 روز پيش |
|
#129
|
| |
| مسافر کوير نوشته بود: |
يادداشتهاي شب عيد امسال:
باز هم عيد آمد
باز هم سفره ي پلشت هفت سين
چه فرقي ميکند؟ هفت شين!
باز هم سبزه ي گنديده
باز هم ماهي زنداني در تنگ بلور
باز هم
باز هم
باز هم من! باز هم!
هيچ فايده اي نداره.هيچ فايده اي.دروغ گفتن هيچ فايده اي نداره.تا کي بايد به خودم دروغ بگم.تا کي بايد بگم که همه چيز عاديه؟ عادي؟ هه!
به خدا سنگ هم باشي از پا ميفتي. سنگ! براي چي؟ با تو هستم.براي چي؟به چشمام نگاه کن! براي چي اينقدر ادامه ميدي ترسو؟ يه نگاه به خودت بنداز. نميشناسي نه؟ نبايد هم بشناسي. مگه همين رو نمي خواستي؟ مگه نمي خواستي مثل بقيه باشي؟ مگه نمي خواستي عادي باشي؟ بفرما . همينه. آخر و عاقبت کارت همينه بي نوا! يادت رفته؟ به همين زودي يادت رفته؟ اون همه قول و قرار , اون همه قانون يادت رفته؟ آحه بدبخت واقعا اينقدر خري يا خودت رو زدي به خريت؟ ميدوني چي دوست دارم؟ ميدوني؟ دوست دارم همه ي کثافت هاي توي مخت رو بپاشم به ديوار سفيد رو به رو .همين. |
متن فوق ياد داشتي است که سال گذشته به مناسبت عيد نوشتم.
ميدونيد روزمرگي چيه؟ اينه که هر سال موقع عيد حست با سال قبل به اندازه ي سر سروزني فرق نداشته باشه. |
|
_________________ اين تويي در آن طرف , پشت ميله ها رها
اين منم در اين طرف پشت ميله ها اسير
دست خسته ي مرا , مثل کودکي بگير
با خودت مرا ببر , خسته ام از اين کوير .......
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2230 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 06 فروردين 1387، ساعت 17:26 |
|
 |
3 ماه و 11 روز پيش |
|
#130
|
| |
دفترم سفيد است
تازه گشودمش
دوباره از نو شروع شد
باز بايد دفتر را پر کنم از گذشته
تکرار روزهايي مثل هر روز
تکرار مکررات
سخته |
|
_________________ ازم نخوا با تو بمونم
تو هيچي از من نمي دوني
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمي موني
|
|
|
|
|
 |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 1323 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 07 فروردين 1387، ساعت 3:29 |
|
 |
3 ماه و 10 روز پيش |
|
#131
|
| |
شبهاي پاياني سال پيش و شبهاي ابتدايي امسال؛ براي من شاد بود.
هم شاد و هم پر غم.
ترکيبي عجيب،
ولي بي سابقه بود.
پر از خوف و اضطراب؛
پر از اميد و شوق.
پر از سردرگمي تا مرز يأس،
و پر از بي تصميمي و بي عملي و دوراهي هاي منتظر انتخاب.
کاش مي توانستم آنرا بشعرم؛
ولي خب، طبع چون آب و غزلهاي روان ما را نيست. |
|
_________________ علي يارت
|
|
|
|
|
 |
وحيد  پرچونه!!
تاريخ عضويت: سهشنبه 13 شهريور 1386 مجموع ارسالها: 772 اعتبار کسب شده: 8408 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 07 فروردين 1387، ساعت 11:50 |
|
 |
3 ماه و 10 روز پيش |
|
#132
|
| |
|
|
|
|
 |
پسر شجاع  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382 مجموع ارسالها: 1305 اعتبار کسب شده: 2352 محل سکونت: کارتون خوابيم سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 07 فروردين 1387، ساعت 17:56 |
|
 |
3 ماه و 10 روز پيش |
|
#133
|
| |
شبهاي پاياني سال پيش و شبهاي ابتدايي امسال؛ براي من پر از بي خوابي بود.
ما دو تا داداشيم
مثل مداد تراشيم
از شب تا صبح بيداريم |
|
_________________ شوهر نمي خوام چون به اعتقاد من زندگيم ميشه تکرار مکررات.مثل يه فيلم تکراري که خيلي مسخرست از نظر من.الان دلم مي خواد با نقاشي بتونم خودمو نشون بدم.بعدش اصلا من غير از متخصصين هيچ پزشک عمومي رو قبول ندارم حتي بابامو.پزشک عمومي مثل يه بچهء کلاس اوليه از ديد من.
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2230 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 07 فروردين 1387، ساعت 19:50 |
|
 |
3 ماه و 10 روز پيش |
|
#134
|
| |
| نقل قول: |
| ما دو تا داداشيم |
داداشي تا حالا که آبجي خودم بودي |
|
_________________ ازم نخوا با تو بمونم
تو هيچي از من نمي دوني
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمي موني
|
|
|
|
|
 |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 1323 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 08 فروردين 1387، ساعت 1:00 |
|
 |
3 ماه و 10 روز پيش |
|
#135
|
| |
|
|
|
|
 |
|
|