| نویسنده |
پیغام |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3035 اعتبار کسب شده: 1310 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 02 شهريور 1385، ساعت 18:54 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#16
|
| |
|
I was surprized by the sudden rush of all these Jacko fans here too! guess one of them found this forum and brought others in. anyways, so far they seem OK. Let's see how they behave, we can judge them in the next few days. |
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
|
|
|
 |
mahdi jackson lover  زبون بسته!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 02 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 3 اعتبار کسب شده: 107 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 02 شهريور 1385، ساعت 19:35 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#17
|
| |
دوست عزيز . جناب اميد يه لطفي کن و ديگه به ايشون نگو جکو
چون ايشون صراحتا در خواست کردن که جکو صدا نشن
......................................
خب منم اومدم
انسان واقعي يعني اون
.
عاشقتم مايکل جکسون |
|
_________________ اليزابت تيلور:
نابغه کيست.....
اسطوره کيست.....
به چه کسي ما فوق ستاره مي گويند؟
ايا به غير از مايکل جکسون شخص ديگري مي تواند باشد؟
براستي که او سلطان پاپ و راک اند سول است
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3582 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 03 شهريور 1385، ساعت 1:29 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#18
|
| |
| SAEED VS DARK WORLD نوشته بود: |
| هيچ کس از اغاز دنيا تا کنون نتونسته تا اين حد کامل باشه .... و اين نکته ايه که جکسونو بهترين ميکنه... |
اين كه يه عده طرفدار پر و پا قرص يه نفر باشن عجيب نيست؛ اما آيا اين جمله معنيش اينه كه شما طرفداران مايكل جكسون اعتقاد دارين اون كامل ترين موجود تاريخه؟! |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
michael  زبون بسته!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 02 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 3 اعتبار کسب شده: 105 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 03 شهريور 1385، ساعت 1:47 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#19
|
| |
| Lovely Michael Jackson نوشته بود: |
| سلام به دوستان مايکلي خودم خيلي خوشحالم اينجاميبينمتون بچه ها بزرگترين هديه زندگيمو بهم دادين مرسي |
سلام....آقا وظيفه است.... بايد بياييم و درباره انساني که اين همه به شهرت و وجودش ظلم شده صحبت کنيم و به همه بفهمونيم که بيشتر آدما درباره مايکل اشتباه مي کنن....البته بايد به بچه هاي اين فروم اميدوار باشيم چون ماشاالله دانش جو و روشن فکراي جامعه هستند... ميدونم که حقيقت طلب هستند...پس دست به کار بشيم همين جا ( البته اگه بچه هاي عضو فروم اجازه بدند) يک تاپيک بذاريم و مايکل رو به طور کامل و صحيح معرفي کنيم .... ما اومديم تا بدونيد اين آدم طرفداراي حقيقت طلب و مهربون زيادي داره(زيادي تعريف کردم؟) عيب نداره بعداً ميفهميد حقيقته |
|
_________________ heal the world
|
|
|
|
|
 |
SAEED VS DARK WORLD زبون بسته!
مجموع ارسالها: 4 اعتبار کسب شده: 107 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 03 شهريور 1385، ساعت 16:48 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#20
|
| |
| نقل قول: |
| اين كه يه عده طرفدار پر و پا قرص يه نفر باشن عجيب نيست؛ اما آيا اين جمله معنيش اينه كه شما طرفداران مايكل جكسون اعتقاد دارين اون كامل ترين موجود تاريخه؟! |
از نظر هنري کاملترينه.....
هيچ انساني از همه ابعاد کامل نيست....منظور من هنر بوده... |
|
_________________ A MAN WITH NOTHING TO LOSE.....
|
|
|
|
|
 |
المان  زبون بسته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 01 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 3 اعتبار کسب شده: 102 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 04 شهريور 1385، ساعت 16:34 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#21
|
| |
واي خداي من اينم معني يه شعر ديگش:
آهنگ مردي كه در آئينه
ميخواهم تغييري ايجاد كنم
براي نخستين بار در زندگيام
ميخواهم واقعاً احساس خوبي داشته باشم
ميخواهم تفاوتي ايجاد كنم
ميخواهم اين را اثبات كنم
آنگاه كه يقة كت زمستاني مورد علاقهام را بالا ميآورم
.اين باد ملايم بر ذهنم ميوزد.
حسن كودكاني را در خيابان ميبينم
كه غذاي كافي براي خوردن ندارند
من چه كسي هستم كه چشم بر اينها ببندم
و تظاهر كنم به نديدن نيازهايشان
تابستاني بياعتنا، سر يك بطري شكسته و روح يك مرد
آنها همراه يكديگر بر روي باد ميدوند، آري بدانيد
زيرا آنها جايي براي رفتن ندارند
به همين خاطر ميخواهم بدانيد كه
من با آن مرد در آيينه شروع ميكنم
از او ميخواهم كه راه و روشهاي زندگياش را تغيير دهد
و هيچ پيامي نميتوانست از اين روشتر باشد
اگر ميخواهي جهان را به مكاني بهتر تبديل كني
نگاهي به خودت بينداز و سپس تغييري ايجاد كن
من قرباني عشقي خودخواهانه شدهام
اكنون زمان آن رسيده كه درك كنم
عدهاي هستند بدون خانهاي، حتي يك پنج سنتي قرضي
آيا واقعاً من بودم كه وانمود ميكردم آنها تنها نيستند؟
آنها به دنبال باد در حركتند، آري ببين
زيرا آنها جايي براي رفتن ندارند
به همين خاطر از خودم شروع ميكنم
من با آن مرد در آيينه شروع ميكنم
از او ميخواهم كه راه و روشهاي زندگياش را تغيير دهد
و هيچ پيامي نميتوانست از اين روشتر باشد
اگر ميخواهي جهان را به مكاني بهتر تبديل كني
نگاهي به خودت بينداز و سپس تغييري ايجاد كن
من با آن مرد در آيينه شروع ميكنم
از او ميخواهم كه راه و روشهاي زندگياش را تغيير دهد
و هيچ پيامي نميتوانست از اين روشتر باشد
اگر ميخواهي جهان را به مكاني بهتر تبديل كني
نگاهي به خودت بينداز و سپس تغييري ايجاد كن
من با آن مرد در آيينه شروع ميكنم
از او ميخواهم كه راه و روشهاي زندگياش را تغيير دهد
و هيچ پيامي نميتوانست از اين روشتر باشد
اگر ميخواهي جهان را به مكاني بهتر تبديل كني
نگاهي به خودت بينداز و سپس تغييري ايجاد كن
(تو بايد اصلاحش ميكردي آنگاه
كه زمان را در اختيار داشتي)
(زيرا وقتي راه قلبتان را ميبنديد)
(نميتوانيد محدود كنيد . . . ذهنتان را)
آن مرد، آن مرد، آن مرد، آن مرد
(جملات تا پايان شعر تكرار ميشوند)
واااااااااي من حالا مي تونم کم کم بفهمم طرفداراش چرا انقدر دوسش دارم
تازه اين معمولي ترين شعرشه . در مقايسه با معني هايي که من دارم ازش مي خوونم
الان فقط 2 تا کارش که من رو ازار ميده يکي اينکه زن شده بود يه مدت و دومي اينکه رنگش رو عوض کرده . البته من بايد به طرفداراش بگم که قصد بي احترامي به ايشون رو ندارم هااااا . اگه تو اطلاعاتم مشکلي دارم کمکم کنيد |
|
|
|
|
|
|
 |
amir_sm30  زبون بسته!
تاريخ عضويت: شنبه 04 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 1 اعتبار کسب شده: 103 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 04 شهريور 1385، ساعت 19:01 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#22
|
| |
|
|
|
|
 |
faranak j  زبون بسته!
تاريخ عضويت: شنبه 04 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 3 اعتبار کسب شده: 104 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 04 شهريور 1385، ساعت 20:30 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#23
|
| |
| نقل قول: |
| الان فقط 2 تا کارش که من رو ازار ميده يکي اينکه زن شده بود يه مدت و دومي اينکه رنگش رو عوض کرده . البته من بايد به طرفداراش بگم که قصد بي احترامي به ايشون رو ندارم هااااا . اگه تو اطلاعاتم مشکلي دارم کمکم کنيد |
اول تشکر ميکنم از اين که ارزش آهنگ هاي مايکل
را به اين زودي متوجه شدي و اين را بر زبون مياري..
بعد در مورد اين چيزي که نوشته بوديد..
1.مايکل يه مدت زن شده بود؟! از چه لحاظ؟
2.مايکل رنگ پوستش را هرگز و هرگز عوض نکرده..
اين بيماري مايک هست که پوستش را روشن کرده..
من به زودي مطلبي در باره اين بيماري در فروم سايت ام جي قرار خواهم داد...
www.emjey.com/persian/forum |
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط faranak j در تاريخ شنبه 04 شهريور 1385، ساعت 20:31 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
Thriller  زبون بسته!
تاريخ عضويت: شنبه 04 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 3 اعتبار کسب شده: 105 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 04 شهريور 1385، ساعت 20:31 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#24
|
| |
سلام به همه دوستان مایکلی و دوستان جدید این فروم....
بیاید یه کم عاقلانه تر و منطقی تر در مورد همه آدم ها از جمله مایکل جکسون فکر کنیم و نظر بدیم.
این قضیه زن شدن مایکل خیلی جالبه و خنده داره.من این مشکل رو با نزدیکان خودم هم دارم.چند وقت پیش از یکیشون
حرفی جالب تر و خنده دار تر شنیدم .
شنیدی که مایکل 6 ماه زنه و 6 ماه مرد .......!!!!
در مورد رنگ پوست مایکل....
دوست خوب
تغییر رنگ پوست مایکل به خاطر بیماری هست که مایک سالهاست از اون رنج میبره.
ویتیلایگو (پیسی).
این بیماری باعث میشه که رنگدونه های پوست خاصیت خودشون رو از دست بدن و قسمتهایی از بدن فرد بیمار تغییر رنگ بده.
که در مورد مایک به خاطر پیشرفت بیماری این تغییرات زیاد دیده میشه.
حتما تو کوچه و خیابون یا حتی دوستان و آشنایان دیدید افرادی رو که لکه های سفیدی روی صورت و گردن و دستها و نقاط دیگه بدنشون وجود داره.به این نکته توجه کنید کسانی که این بیماری رو دارند و ما میبینیم اغلب سفید پوست هستند و مایک یک سیاه پوست.
http://www.emjey.com/persian/index.php?option=com_content&task=view&id=81&Itemid=9
http://www.emjey.com/persian/index.php?option=com_content&task=category§ionid=2&id=7&Itemid=9
تا حالا هر چیزی که در مورد مایک شنیدید رو از فکر و ذهنتون خارج کنید.
مایکل خودش رو زن یا سفید نکرده.
گذشته از این صورت زیبای ظاهر هیچ نیست.
این صحبتها بچگانه ترین حرفهاییه که میشه برای دور نگه داشتن انسانهای عاشق و آزاده از شناخت انسانی بزرگ به نام مایکل جکسون زد.
دوستای خوبم متن چند تا از آهنگهای زیبای مایکل رو گذاشتند.
مایکل از این دست آهنگها و سخنرانیها و کارهای خیرخواهانه کم نداره.
این هم متن و لینک دانلود آهنگ We'va Had Enough ....
که یکی از آهنگهای مورد علاقه من و خیلی از فنهای مایکله.
We've Had Enough
http://www.zupload.com/download.php?file=getfile&filepath=27887
Love was taken
From a young live
And no one told her why
Her direction
Has a dim light
From one more violent crime
She innocently questioned why
Why her father had to die
She asked the men in blue
How is it that you get to choose
Who will live and who will die
Did god told you could decide?
You saw he didn't run
And then my daddy had no gun
In the middle
Of the village
within a distant land
Lies a poor boy
With his broken toy
Too young to understand
He's awaken
Ground is shaking
His father grabs his hand
Screaming crying
His wife's dying
Now he's left to explain
He innocently questioned why
Why his mother had to die
Why did these soldiers come here for?
If they're for peace why is there war?
Did god say that they could decide
who will live and who will die?
All my mama ever did
Was try to take care of her kids
When innocence is standing by
Watching people loosing lives
It seem as if we have no voice
It's time for us to make a choice
Only god could decide
Who will live and who will die
There's nothing that can't be done
If we raise our voice as one
Did god hear it from me?
Did god hear it from you?
Did god hear it from us?
We can't take it
We've already had enough
Did god hear it from me?
Did god hear it from you?
Did god hear it from us?
We can't take it
We've already had enough
Thank god I care for me
Thank god I care for you
Thank god it came from you babe
We can't take it
We've already had enough
Deep in my soul baby
Deep in your soul and by your side
Deep in my soul
It's so big and I’m still alive
Did god hear it from us ?
We can't take it
We've already had enough
It's going down baby
Just let god decide,
It's going on baby
Just let god decide
Deep in my soul baby
We've already had enough
Did god hear it from me?
Did god hear it from you?
Did god hear it from us?
We can't, we can't
We've already had enough
Michael Jackson
We’Ve Had Enough !
www.eMJey.com
www.MJJsource.ir
صفحه مربوط به مايکل در سايت ويکي پديا(فارسي)
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%84_%D8%AC%DA%A9%D8%B3%D9%88%D9%86
We Are The World,We Are The Children,
We Are the Ones Who Make A Brighter Day So Let's Start Giving
There's A Choice We're Making We're Saving Our Own Lives
It's true We'll Make A Better Day Just You And Me.
GOD BLESS YOU |
|
|
|
|
|
|
 |
michael  زبون بسته!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 02 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 3 اعتبار کسب شده: 105 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 04 شهريور 1385، ساعت 20:47 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#25
|
| |
سلام به دوستان ام-جي..خوشحالم اينجاهستين.....
راستش منم موافقم...يهسري از آدما معلوم نيست عقل دارن يا نه.....همه ميگفتن مايکل خودش رو زن کرده ....بابا آخه يکي نيست بگه عقل رو به کار بنداز ..... آخه چه جوري بياد اين همه شهرت و محبوبيت رو که به دست آورده يه شبه بريزه به هم؟
اول اينارو پشت سرش گفتن بهد ديدن روي طرفداران روشن فکرش تاثيري نداره گفتن يه کار ديگه انجام بدن...که هم از پول مايکل سو استفاده کنند هم از مهربونيش....ديدند مايکل اين قدر به بچه ها علاقه داره (تا اين حد که بخشي از خونش شده بوده پارک بازي بچه ها که بچه ها باوالدينشون ميومدند واسه تفريح) گفتن بياييم يه دروغ گنده تر بگيم که هم از پولشسو استفاده کنيم هم از مهربونيش ...که قضاياي دادگاه مايکل يش اومد....واقعاً نميدونيم به اين آدما چي بگيم |
|
_________________ heal the world
|
|
|
|
|
 |
Lovely Michael Jackson  زبون بسته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 01 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 8 اعتبار کسب شده: 100 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 04 شهريور 1385، ساعت 20:58 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#26
|
| |
ممنونم از همه خيلي خيلي ممنون |
|
_________________ Michael Jackson is Innocent
|
|
|
|
|
 |
faranak j  زبون بسته!
تاريخ عضويت: شنبه 04 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 3 اعتبار کسب شده: 104 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 04 شهريور 1385، ساعت 21:11 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#27
|
| |
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4967 اعتبار کسب شده: 9596 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 04 شهريور 1385، ساعت 21:22 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#28
|
| |
|
|
|
|
 |
Lovely Michael Jackson  زبون بسته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 01 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 8 اعتبار کسب شده: 100 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 04 شهريور 1385، ساعت 21:43 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#29
|
| |
راجع به کتاب هايي که مايکل نوشته چيزي شنيده بوديد تاحالا؟
من يه قسمتهاييشو مينويسم اينجا
کتاب رقص رويا ياDancing the dream
god
عجیب است که خدا به اعتقادات دنیا اعتراض نمی کند . تنها راه راست آن است که مردم به تفکر متوصل شوند . وقتی شما تلاش می کنید در مورد خدا صحبت کنید،هربار که می گویید عشق هر کس به خدا برای او تنها را راست است، یک نفر جرمی را مرتکب خواهد شد.
شکل و ظاهر خدا برای من مهم نیست . چیزی که مهم تر از هر چیز است ذات خداست .
مسیر اصلی سروده ها و رقص های من برای اوست تا بیاید و احساسش کنم . من ظاهر او را از خودم دور کردم.او از خودش زیبایی به جا می گذارد .
به آسمان شب نگاه می کردم و ستاره ها را صمیمانه در دستانم می گرفتم .این بود چیزهایی که مادر بزرگم برای من ساخته بود .من فکر می کردم " چه ثروتی بود! چه عظمتی داشت!" در آن لحظه من خدا را در آفرینش او دیدم. من به آسانی او را دیدم ،در زیبایی یک رنگین کمان ،در زیبایی دسته گوزن ها در علفزار ، در حقیقت بوسه یک پدر . شیرین ترین ارتباط من با خدا شکلی ندارد .من چشمانم را می بندم ، به وجود خودم نگاه می کنم ، سکوت عمیق و لطیفی وجودم را فرا می گیرد ، آفرینش نا محدود خدا من را شرمنده می کند. همه ما یکی هستیم .
مایکل جکسون/رقص رویا 1992
اينم يه تيکه ديگه
من بدون بال هایم
ماه آگوست بود . من به آسمان نگاه می کردم دستم را جلو چشمانم گرفته بودم.
به قوشی که در هوای گرم اوج می گرفت و می چرخید نگاه می کردم . بالاترو بالا تر می رفت ، می چرخید . در هوا جیغی کشید و نا پدید شد.
برای لحظه ای صدایی را پشت سرم احساس کردم :" چرا تو بدون بال بزرگ شدی؟ "
من ناراحت شدم سپس روح من جواب داد:"راه قوش ها فقط یکی نیست،فکر تو آزاد تر از هر پرنده ای است "
بنابراین من چشمانم را بستم و روح من بلند شد .
پیچ می خورد بالا تر از قوشی و سپس اوج گرفت و من به آن نگاه می کردم.
آن پایین در زمین چیزی اشتباه بود.
" چرا من احساس سردی و تنهایی می کردم؟ "
قلب من گفت : " تو بدون بال بزرگ شده ای چه خوب است آزادی بدون عشق."
سپس من بر سر تختخواب کودکی بیمار رفتم و برای او لالایی گفتم ، او در خواب لبخند زد.
قلبم هم بلند شد به روحم پیوست مثل حلقه ای در بالای زمین .
من احساس آزادی و عشق می کردم اما هنوز چیزی اشتباه بود . بدن من گفت: " تو بدون بال بزرگ شده ای، پرواز های تو فقط یک تصور است."
سپس به کتاب هایی که دور ریخته بودم نگاه کردم و هر سال در باره ی قدیسه ها خواندم ،کسی که واقعا در هند پرواز می کرد.
در ایران ،چین و اسپانیا (حتی در لس آنجلس) به قدرت روح پی برده اند نه تنها در قلبشان بلکه در تمامی سلول های بدنشان .
قدیسه ترزا گفته: " با یک فرشته زیبا به آسمان برده می شوید "
" از خودم بی خود شدم و به پرواز در آمدم "
من به این شاهکار عجیب ایمان آوردم و برای اولین بار احساس کردم که مرا ترک نکرده اند.
من یک قوش یک بچه و یک قدیسه بودم .
چشمان من مقدس شدند و حقیقت به خانه آمد .
وقتی تمام زندگی خدایی و مقدس به نظر برسد هر کسی بال در می آورد.
از کتاب رقص رویا/ نوشته مایکل جکسون 1992
و اينم بعدي
دختر خردمند کوچک
من دختر خردمند کوچکی را می شناسم که نمی تواند راه برود .او مجبور است از ویلچر استفاده کند و او باید باقی عمر خود را آنجا بماند . دکتر ها عقیده دارند تقریبا هیچ امیدی برای درمان پاهای فلج او وجود ندارد.
برای اولین بار زمانی که من این دختر کوچک را ملاقات کردم ،او به من لبخند زد ، لبخندی که مرا با درد او سوزاند.
چقدر ساده و بی آلایش بود. او حس دلسوزی به خودش یا درخواست یا یک احساس خجالت را مخفی نمی کرد.
او در مورد ناتوانیش در راه رفتن کاملا احساس بی گناهی می کرد ، مثل یک پاپی که اگر نژاد بی ارزش یا یک نژاد برتر باشد برایش تفاوتی ندارد.
او هیچ قضاوتی در مورد خودش نکرد و این خردمندی او بود.
من نگاه های خردمندانه شبیه این را در بچه های دیگری دیده ام. در بچه های فقیر .برای این که آنها غذا، پول،خانه های امن یا بدن های سلامت ندارند .
با گذشت زمان ، آن ها عمر محدودی دارند .بسیاری از این بچه ها فقط می فهمند که چقدر موقعیتشان بد است .به زندگی آن ها نگاه کن.
راهی بزرگ می شوند آن معصومیتی که بسیار با ارزش و کمیاب است را از آن ها می دزدد.باید احساس بدی در مورد خودشان داشته باشند ، این حقیقت است.
اما این دختر کوچک خردمند فقط چهار ساله بود. او در شرم و افسوس شناور بود مثل یک گنجشگ سبکبار.
او قلب مرا در دستانش گرفت و آن را به سبکی یک تکه پارچه نخی کرد. همانطور که آن بود.
برگرفته شده از کتاب رقص رویا نوشته مایکل جکسون
و اينم يه تيگه ديگه
رقص رویا
او آگاهی خودش را در تمام آفرینش بیان می کند . این دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم رقصی است از آفریدگارمان .رقاص ها می آیند و در یک چشم بر هم زدن می روند ، اما این رقص همواره پایدار است. در خیلی از موارد ، زمانی که می رقصم ،احساس می کنم به وسیله ی چیزی مقدس لمس می شوم .در آن لحظات ، من احساس می کنم روحم به اوج می رسد و با
یکی شدن همه چیز موجود می شود. من ستاره می شوم و ماه.من عاشق می شوم و معشوق . من برنده میشوم و شکست می دهم. من استاد می شوم و اسیر .من یک خواننده می شوم و یک ترانه .من داننده می شوم و دانسته. من می رقصم و سپس ، این است رقصی جاودان از آفرینش. آفریدگار و آفرینش اندر یک لذت تمام ، ترکیب می شوند. من همچنان
می رقصم و می رقصم ..... و می رقصم ، تا زمانی که در آنجا فقط رقص وجود دارد .
( مایکل جکسون / از کتاب « رقص رویا » )
و اين يکي
The Elusive Shadow
سایه گریزان
هر بار به جایی خیلی دور سفر کردم
اما دری به سوی روحم نیمه باز ماند
از رنج ، از وحشتی بزرگ
من موسیقی تو را نشنیدم
از وسط جاده های پیچان در کوچه خاطرات
من از صلیب دردناک خودم خسته شدم
آن بود یک مسافرت از جنون
از دلتنگی ، زاده شدن در اندوه
من سرگردان بودم
با هر وزشی به حال خودم برگشتم
به شراب دزدیده شده حقیقت می نگرم
در قلب من، وسوسه قدرت و سلطنت
بر تمام آن چهره های شبه زده
اما من به دنبال سرزمین خودم بودم
در راه یک دیوانه ی مست بود
تشنج بی رحم ، مه تیره
در تمام عمرم تلاش کردم که بشکنم
این سایه ای که مرا دنبال می کند من نمی توانستم حرکت کنم
زمان زیادی در جمعیت پر سر و صدا
در شلوغی و هل دادن ، در صداهای بسیار بلند
من پشت سر آن ایستادم تا آن را ببینم
من نتوانستم آن را در هیچ جایی از دست بدهم
این فقط زمانی بود که من تمام آن محدودیت ها را شکستم
پس از آرامش از آن فریاد ها و گریه ها
در ژرفای آن افسوس ها
در تصور اندوه هزاران محدودیت
ناگهان من ستاره ای شدم در چشمان آتشین تو
برای اولین بار من هدفم را پیدا کردم
سایه گریزان روح من بود
رقص رویا /مایکل جکسون
واين
Dancing the dream
رقص رویا
او آگاهی خودش را در تمام آفرینش بیان می کند.
دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم رقص پروردگار است .
رقاص ها می آیند و در یک چشم به هم زدن می روند.اما رقص نمی میرد.
در بسیاری از لحظات وقتی من میرقصم احساس کرده ام با چیز مقدسی لمس شده ام.
در آن لحظه ها روح مجروح و تنهایم به هر چیزی که وجود داشت تبدیل شد.
من ماه و ستاره شدم.
من عاشق و معشوق شدم.
من پیروز و سربلند شدم.
من ارباب و برده شدم.
من خواننده و ترانه شدم.
من مشهور و ناشناخته شدم.
من به رقصیدن ادامه می دهم و آنگاه آن است رقص جاودانه پروردگار
آفرینش و آفریدگار در یک لذت خلاصه شده و من به رقصیدن ادامه می دهم ومی رقصم و... می رقصم... تا آنجا فقط هست یک رقص.
برگرفته شده از کتاب رقص رویا /نوشته مایکل جکسون ۱۹۹۲
و اين
Courage
شجاعت
این عجیب است که که چیزهایی باعث شجاعت و چه چیزهایی باعت ترس می شوند.
وقتی من در مقابل هزاران نفر قدم بر صحنه می گذارم احساس شجاعت نمی کنم . بیان احساس واقعی به یک نفر شجاعت بیشتری می خواهد .
وقتی به شجاعت فکر می کنم شیر بزدلی در سیرک را به یاد می آورم . اوهمیشه از خطر فرار می کرد با نگرانی خودش را تکان می داد و می گریست .او احساسش را فقط با کسانی که دوست داشت تقسیم می کرد ، هر چند که او همیشه آن احساسات را دوست نداشت .
شجاعت واقعی شجاعت صمیمی شدن است.
ابراز احساسات شبیه افتادن جلو کسی که می خواهید نیست.
این تمایل و راستی قلب شماست که می تواند همه چیز را بگوید. وقتی شجاعت صمیمی شدن را دارید می دانید چه کسی هستید و تمایل دارید که اجازه دهید دیگران آن را ببینند.
این ترسناک است ، زیرا شما حس کردید بسیار آسیب پذیر است پس آن را قبول نمی کنی.
اما بدون پذیرش شخصی ،نوع دیگری از شجاعت ،که مثل یک نوع قهرمان فیلم هاست ، این احساس تو خالی است .
دشمنی با خطر ها ، شجاعت، درستکاری و صمیمیت است که راهی به خود شناسی باز می کند.
او چیزی که همه ما می خواهیم پیشنهاد می دهد...
وعده عشق.
و اين
اما قلبش گفت نه
آن ها زندگی فقیری را در مقوا ها دیده بودند . بنابراین آن ها با زنجیر هایی به زمین قفل شده بودند و پروژه ها را می ساختند.
بلوک های بزرگ سیمانی و تعداد زیادی ازشیشه های برج که روی آسفالت پارکینگ بودند.این عجیب نبود.
بسیار شبیه خانه بود،هر خانه در یک زنجیر.
آن ها با بی حوصلگی پرسیدند: " شما چه توقعی دارید؟ شما ثروتمند تر از آن هستید که مثل ما زندگی کنید.شما می توانید کار های بهتری برای خودتان انجام دهید . شما باید فوق العاده باشید . آیا نیستید؟ "
سرشان گفت بله . اما قلبشان گفت نه.
آن ها در شهر به برق بیشتری احتیاج پیدا کردند . پس در کوه رودخانه ای برای سد زدن پیدا کردند . وقتی آب بالا رفت ، خرگوش ها مردند، گوزنی روی آب شناور شد و پرنده هایی که کوچکتر از آن بودند که پرواز کنند زمانی که مادرشان در حال کمک کردن به آن ها گریه می کرد در خانه هایشان غرق شده بودند .
آن ها گفتند :" این منظره زیبایی نیست .اما می دانیم که یک میلیون نفر می توانند در تمام تابستان از ایرکاندیشن هایشان استفاده کنند. آیا این مهم تر از یک رودخانه در کوه نیست؟ "
سرشان گفت بله . اما قلبشان گفت نه
آن ها ظلم ستم و تروریسم را در یک سرزمین دور دیدند . بنابراین بر ضد آن جنگ کردند .
بمب ها آن کشور به خاطر ثروت هایش نابود کردند .
این ها ، مردمی که از ترس روی زانو هایشان خم شده اند و روستاییان بیشتری که روز با بی احترامی در تابوت های چوبی به خاک سپرده می شوند ، هستند .
آن ها گفتند : " تو مجبور بودی قربانی کردن را ترجیح دهی. اگر تعدادی از مردم بیگناهی که نظاره گر بودند صدمه دیدند ، آیا آن فقط یک هدیه در مقابل به دست آوردن صلح و آرامش نبود؟ "
سرشان گفت بله اما قلبشان گفت نه .
آن سال ها یکی پس از دیگری گذشتند و کهنه شدند.
آن ها در خانه های راحتشان می نشینند و از اندوخته هایشان استفاده می کنند . آن ها می گویند : " ما زندگی خوبی داشته ایم و کار های درستی انجام داده ایم ."
فرزندانشان به زمین نگاه کردند و پرسیدند :" چرا فقر و فساد و جنگ هنوز از بین نرفته؟"
آن ها گفتند : " تو به زودی پایانش را خواهی دید .در آغاز انسان ظعیف و خود خواه بود . با وجود تلاش های بسیار زیاد ما این مشکلات پایان نخواهند یافت "
کودکان گفتند بله . اما آن ها به قلب هایشان نگاه کردند
صدایی به آرامی گفت : نه !
برگرفته شده از کتاب رقص رویا نوشته مایکل جکسون ۱۹۹۲
اين است پادشاه قلب من مايکل جکسون |
|
_________________ Michael Jackson is Innocent
|
|
|
|
|
 |
Thriller  زبون بسته!
تاريخ عضويت: شنبه 04 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 3 اعتبار کسب شده: 105 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 05 شهريور 1385، ساعت 0:52 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#30
|
| |
دوست عزیز شما که انتظار نداری شخصی به محبوبیت مایکل جکسون با لکه های آنچنانی ویتیلایگو بر روی پوستش بیاد و در مراسم شرکت کنه با بچه ها بازی کنه یا مثلا کنسرت بذاره...؟؟!!!!
مایکل از ابتدا برای پوشاندن لکه ها از میک آپ استفاده میکرد.اینرو هم در نظر بگیریم که این بیماری روز به روز پیشرفت میکنه.
در ضمن ما اینجا نیومدیم که در مورد رنگ پوست یا هر شایعه ای در مورد مایک بحث کنیم.
هدف ما چیز دیگه ای.امیدوارم دوستانم با من هم نظر باشند.
راستی این عنوانهایی که به کاربر ها بر اساس تعداد پستهاشون میدین خیلی باحاله...
زبون بسته!
آخر آدم بیکار!
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|