صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
شيطونک
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

مجموع ارسالها: 286
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 25 مرداد 1385، ساعت 21:23
 2 سال و 3 ماه پيش
#16
 
hamed_ نوشته بود:
زماني که عاشقانه بود چرا نگفتي بيشتر ارسال کن!


تو عاشقانش بکن
اگه همينطور بهت نگفتم بيشتر ارسال کن Smile
يه جورايي آدم لرزش ميگيره از آواتارت

_________________
غم عشقت بيابون پرورم کرد
هواي وصل بي بال و پرم کرد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حامدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 08 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 1240
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 26 مرداد 1385، ساعت 13:22
 2 سال و 3 ماه پيش
#17
 
منتظرما!!!

_________________
دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 26 مرداد 1385، ساعت 17:23
 2 سال و 3 ماه پيش
#18
 
hamed_ نوشته بود:
منتظرما!!!

خوب حالا که اون گل قشنگ را گذاشتی خوشحال میشیم اگه زیادتر این گل را ببینیم Razz Wink

_________________
عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .

اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حامدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 08 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 1240
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 26 مرداد 1385، ساعت 17:25
 2 سال و 3 ماه پيش
#19
 
harvard نوشته بود:
hamed_ نوشته بود:
منتظرما!!!

خوب حالا که اون گل قشنگ را گذاشتی خوشحال میشیم اگه زیادتر این گل را ببینیم Razz Wink

بازم به معرفت هاروارد!

_________________
دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
شيطونک
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

مجموع ارسالها: 286
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 26 مرداد 1385، ساعت 23:25
 2 سال و 3 ماه پيش
#20
 
harvard نوشته بود:
hamed_ نوشته بود:
منتظرما!!!

خوب حالا که اون گل قشنگ را گذاشتی خوشحال میشیم اگه زیادتر این گل را ببینیم Razz Wink


حالا خوب شد Smile
حالا آدم دلش مي خواد فقط پستاي تو رو بخونه Smile
(البته اينطوريم نيستا Mr. Green Mr. Green )

_________________
غم عشقت بيابون پرورم کرد
هواي وصل بي بال و پرم کرد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1886
اعتبار کسب شده: 4939
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 27 مرداد 1385، ساعت 11:43
 2 سال و 3 ماه پيش
#21
 
یک روز آفتابی بود.
من وما درم در حیاط نشسته بودیم .
که ناگهان صدای عجیبی را شنیدم .
ناگهان پدرم رادیدم.
که او بایک دسته گل آمد ومن از خوشالی داد زدم: هورا.

_________________
نه بسته ام به کس دل, نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج , رها, رها, رها من!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 27 مرداد 1385، ساعت 13:13
 2 سال و 3 ماه پيش
#22
 
مسافر کوير نوشته بود:
یک روز آفتابی بود.
من وما درم در حیاط نشسته بودیم .
که ناگهان صدای عجیبی را شنیدم .
ناگهان پدرم رادیدم.
که او بایک دسته گل آمد ومن از خوشالی داد زدم: هورا.


آخي..چه ساده و مهربون Applause

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1886
اعتبار کسب شده: 4939
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 17 شهريور 1385، ساعت 8:28
 2 سال و 2 ماه پيش
#23
 
توبودی!
تو بودی که غم را به خانه آوردی
تمام غصه های ما را
به دوش گرفتی.
تمام قصه های ما
مال توست!
اما
اما تقصیر ما بود که پیروی کردیم!
کار زشت تورا دیدیم و
هیچ نگفتیم.
خواستیم بگوییم,
اما نگفتیم.
اما باز می گویم
تو مقصری!
و تو باید
تقاص پس بدهی
و کارناپسندت را جبران کنی....

شمیم
20/4/85

_________________
نه بسته ام به کس دل, نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج , رها, رها, رها من!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Whiporamaآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 05 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 51
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 17 شهريور 1385، ساعت 11:24
 2 سال و 2 ماه پيش
#24
 
مسافر کوير نوشته بود:
توبودی!
تو بودی که غم را به خانه آوردی
تمام غصه های ما را
به دوش گرفتی.
تمام قصه های ما
مال توست!
شمیم
20/4/85


مثل اينکه شما خانوادتن اهله ادبيد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1886
اعتبار کسب شده: 4939
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 25 شهريور 1385، ساعت 18:52
 2 سال و 2 ماه پيش
#25
 
مردم بشتابید تا نمرده اید!
مرگ
در انتظار شماست,
مرگ پیش می آید
آرام آرام
تا روح را از جسم جدا کند
صدای او به گوش میرسد
دارد می آید,
درکوچه
در خیابان......

_________________
نه بسته ام به کس دل, نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج , رها, رها, رها من!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3365
اعتبار کسب شده: 3724
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 25 شهريور 1385، ساعت 23:45
 2 سال و 2 ماه پيش
#26
 
عاليه Applause Applause Applause
سعی کن ذهنش و سوق بدی به نوشته های شاد
براش خيلی زوده که به مرگ فکر کنه
بهش خط بده که شور و اميد و عشق و توی همه چيز ببينه و ازش بنويسه
اون موقع اين همه احساس, که توی وجود کوچيکش جمع شده, با شادی بيرون ميريزه Smile

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1886
اعتبار کسب شده: 4939
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 19 آبان 1385، ساعت 16:03
 2 سال پيش
#27
 
با عرض سلام به برادر عزیزم امیدوارم حالت خوب باشد.
امیدوارم هرچه زودتر برگردی برادر جان.
به دون تو خونه سوت و کوره عزیزم.
چه بهتر که آبجی رفت اما دوری تو داره داقونم میکنه.
داداشی برگرد تا دق نکردم .راستی سوقاتی یادت نرود وگرنه من می دونم و تو.
قربان تو شمیم.
17/8/85
مراقب خودت باش

_________________
نه بسته ام به کس دل, نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج , رها, رها, رها من!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mammadآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 25 بهمن 1384
مجموع ارسالها: 315
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 28
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 19 آبان 1385، ساعت 17:13
 2 سال پيش
#28
 
مسافر کوير نوشته بود:

...
کار زشت تورا دیدیم و
هیچ نگفتیم.
خواستیم بگوییم,
اما نگفتیم.
اما باز می گویم
تو مقصری!
و تو باید
تقاص پس بدهی
و کارناپسندت را جبران کنی
....


خجالت بکش مسافر کوير ! Shame on you
آخه چرا جلوي چشم بچه کار زشت مي کني ؟!
بچه که دروغ نميگه . لابد يه کاري کردي ديگه ...
لا اقل وقتي مي خواي کار ناپسند انجام بدي برو يه جاي خلوت ! Twisted Evil

-----------------------------------------------------------

نوشته هاش واقعا قشنگ هستند Applause

نوشته هاي شميم واسه ي اين قشنگ هست که هنوز دروغ بزرگي به نام عشق رو نشنيده !

و هنوز مي تواند بيش از آنکه به "مرد" بينديشد ، به "خدا" فکر کند !

زمين او پر از گل و پروانه و شاپرک است و فرصت کافي براي تماشاي آسمان ، ابر ، خورشيد و ماه را خواهد داشت

او هنوز مي تواند براي خورشيد نقاشيهايش چشم و ابرو و موهاي بلند بکشد !

او مي تواند بيش از آنکه به آرايش خود فکر کند ، مدل موهاي عروسکهايش را تغيير دهد !

قاب پنجره اش به کوچکي آينه ميز توالت نيست ! و تصويري که در آينه ي دريا مي بيند ، وسعت خورشيد است ( و نه تصوير تنفربار زني که جز به شوهر نمي انديشد و ساعتها در آينه به حماقت خود مي نگرد! )

براي او چشمهاي عروسک سگ کوکي اش از نگاه پسرکهاي محل، دوست داشتني تر و پر معنا تر است !

براي او غمي بزرگتر از گم شدن پاک کنش و تموم شدن مداد آبي مداد رنگيش و تغذيه مدرسه اش نيست !

شيطان، راه دل او را هنوز ياد نگرفته است و قاصدکها مي توانند درد دلهايش را براي خدا بفرستند !

فرشته هاي مهربون باهاش دوستند و به خدا نمي گن که يه بار يواشکي خودکار پانته آ رو برداشت ( ولي به خدا بعدش ازش معذرت خواست! )

او مي تواند خيلي ساده اگر کسي را دوست ندارد به او اخم کند و اکبر آقاي سبزي فروش و نزول خور سر کوچه ، چون هميشه به او لبخند مي زند و يک بار هم يک شکلات به او داد ، چقدر مهربان است !

او مي تواند بخندد، نه آنکه عضلات صورتش را منقبض کند !

او مي تواند گريه کند بي آنکه خجالت بکشد !

"خوابهاي او اتفاقي ساده اند "

او خيلي راحت مي تواند بگويد که از تئاترهاي امپرسيونيسمي و نقاشي کوبيسم و آهنگهاي موزارت و از اگزيستانسيالسيم سارتر و بوف کور هدايت و شعر نو نيما هيچ نمي داند اما همچنان خود را باسواد بداند !

او هنوز لفظ نفرت انگيز "روشنفکر" را نشنيده است و خيلي راحت مي تواند بگويد: اگه دروغ بگيم ميريم تو جهنم !

او مي تواند دو دست کوچکش را جلوي خداوند بگيرد و دستانش آنقدر جا دارد که خداوند ، شفاي سرماخوردگي مادربزرگ را در دستانش بريزد !
....

کاش همچنان کودک و احمق مي مانديم !
چقدر دلم براي کودکيم تنگ شده است
کاش به طبيعت باز مي گشتيم
آه اي معصوميت از دست رفته
"آه ... کودکي..."

_________________
نان را از هر طرف که بخواني نان است !
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
قصه خدا روي زمين
مجموع ارسالها: 9
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
ارسال جمعه 19 آبان 1385، ساعت 17:36
 2 سال پيش
#29
 
نقل قول:
....

کاش همچنان کودک و احمق مي مانديم !




هرگز کودک بودن = احمق بودن نيست
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 19 آبان 1385، ساعت 19:13
 2 سال پيش
#30
 
نقل قول:
کاش همچنان کودک و احمق مي مانديم !


باور کن...

کودکی حماقت نيست...
کودکي،کوچکي نيست...
کودکي سادگيست...
سادگي،حماقت نيست...

نيست...

من از دیار عروسکها می آیم!

در کوچه های خاکی معصومیت....

من از میان....

وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت اویزان بود....

و در تمام شهر

قلب چراغهای مرا تکه تکه می کردند...

وقتی که چشم های کودکانه ی عشق مرا

با دستمال تیره ی "قضاوت"می بستند

و از شقیقه های مضطرب ارزوی من

فواره های خون به بیرون می پاشید......


وقتی که زندگی من دیگر چیزی نبود...


هیچ چیز....جز؟!

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است عروسي
1
پاسخها: 175 بیننده: 6730 نویسنده: مهفام
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است عکس هادي ساعي و خواهر تکواندوکارش
1
پاسخها: 0 بیننده: 209 نویسنده: بچه برقي 78
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است کمک به خواهر ديني براي بالا آمدن از کوه!!
1
پاسخها: 38 بیننده: 1624 نویسنده: sunson
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است پسر 6 ساله، خواهر 3 ساله خود را نجات داد و غرق شد!
1
پاسخها: 9 بیننده: 199 نویسنده: اکتيو

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: