| نویسنده |
پیغام |
Mini  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 30 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 1000 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 08 مرداد 1385، ساعت 3:23 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#1
|
| |
ياد دوره دبستان به خير... نظر شما در مورد داستانهاي كتاب فارسي و اين يكي كه الان مي خونيد چيه؟
گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
برگرفته از
www.irankiller.com |
|
|
|
|
|
|
 |
wp.ark  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382 مجموع ارسالها: 431 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: آن طرف تر از عشق جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 08 مرداد 1385، ساعت 15:50 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#2
|
| |
تکراري پست کردي . همين رو ديروز توي تالار داستان هاي کوتاه (اگه اشتباه نکنم) فرستاده بودند.
داستان هاي کتاب هاي ابتدايي داستان هاي جالبي بودند. اما جدا از جالب بودن يا نبودن آونها همه اونها براي چندين نسل ملت ايران خاطره هاي خوشي هستند و وسيله اي براي ارتباط بين اونها بوده اند.
همه ما و کساني که چند سال قبل و بعد از ما بودند وقتي يکي از مطالب کتاب هاي ابتدايي به خصوص کتاب فارسي رو مي شنويم اون رو درک مي کنيم و جدا از اينکه هم سن باشيم يا نه اين يک وسيله خوب ارتباط روح و ذهن ما هست.
محتواي درسي دوران ابتدايي در دوران ما که به مدت زيادي تغيير نکرده بود (به خصوص کتاب فارسي) يک terminology خوب براي ارتباط نسل هاي پشت سر هم (پدر ومادر ها و فرزندان) ايجاد کرده بود.
|
_________________ بر سر در معبد علم نام مذهب را نگاشته اند.
آلبرت آينشتاين
wp.ark
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |